جستجوی سوال
متن سوال:

گروه مربوط به سوال:

خودتان سوال بپرسید!
همچنین می توانید با تکمیل فرم عضویت ، ازین پس سوال های خود را در سامانه ثبت کنید تا کارشناسان و سایر کاربران به آنها پاسخ دهند.

مشاهده سوال ها بر حسب گروه آنها

به منظور انتخاب دقیق تر، دامنه سوال را محدودتر نمایید، اگر تنها گروه اصلی را انتخاب کرده باشید، تمامی سوال های موجود در این گروه به نمایش در خواهد آمد.
پیشنهاد می شود حتما گروه تخصصی تر را برگزینید.

گروه سوال را انتخاب نمایید: گروه تخصصی تر را برگزینید:
تعداد جواب برای نمایش در هر صفحه:    
تحلیل شخصیتی میزان گرایش به احساس شرم و گناه و آزم

تحلیل شخصیتی میزان گرایش به احساس شرم و گناه و آزمون GASP گسپ چیست؟
از گروه : سلامت روحی و جسمی شماره: 5381 30 آذر ماه 1396 ساعت: 4:17:1
سلام من یه جوون ساله هستم نمیدونم چرا ولی همیشه

سلام من یه جوون 23ساله هستم نمیدونم چرا ولی همیشه ناراحتم جوری که و فقط تی هم تنها میشم گریه میکنم راه حلی ندارید
از گروه : سلامت روحی و جسمی شماره: 5767 24 اردیبهشت ماه 1397 ساعت: 0:41:10
به نام خداوند بیننده از انجا شروع کنم که بنده در س

به نام خداوند بیننده از انجا شروع کنم که بنده در سال اول دانشگاه به علت مشکلات عدیده که هر شخصی گرفتار ان نمیشود احساس تنهایی و رخوت میکردم انگار هیچکس در این دنیا مرا نمیفهمد و احساساتی از این دست که افراد زیادی با شدت خیلی کم و روزمره تا خیلی زیاد دچار ان میشوند .به فکر افتادم سر کار برم که دغدغه هایی که با فکر درست نمیشدند از یادم برود اما به هر دری زدم کار نبود که نبود .به فکر کارگری افتاده بودم که هیچ جا با شرایط دانشگاهم کنار نیامدند .به یکی سپرده بودم که بالاخره با معرفی او به یک مغازه انتشارات مشغول شدم .خیلی خوب بود و حالم خیلی بهتر شده بود که با همسایه که مغازه ای عطاری بود رفیق شدم .مشتریان زیادی داشت و این تعجب مرا برانگیخته بود که باعث شدم بفهمم انواع مخدرجات در این عطاری به فروش میرسد که به هوس افتادم امتحان کنم که خیلی خیلی حس خوبی گرفتم و خیلی دیر به دیر یکسال با کپسول و قرص های دراگون حال میکردم تا اینکه فهمیدم در خانه برادرم از این ها استفاده میکرده و در خانه است و این در خانه بودن همان و مستمر شدن همان .سال دوم دانشگاه بود که با دختری که پیشنهاد از طرف او صورت گرفت و من حس خیلی خوبی پیدا کردم . به نوعی دلبسته و وابسته اش شدم و دیری نپایید که با این حال خوب شروع به بهبود کردم و تا سه ماه هیچ چیز مصرف نمیکردم تا اینکه او بعد از یک سال حرف از جدایی زد و حس بد من بعد از ماه ها حال خوش شروع شد و مصرف عود کرد که با تفکر به این نتیجه رسیدم که اسیب به خود چیزی را درست نمیکند و به تدریج درمان من شروع شد و ادامه دارد.با این حال زندگی در این شرایط به شدت سخت شده و موج ناامیدی و افسردگی در جامعه امروز ما قبل از نیاز به روانشناس نیاز به افراد صالح برای حکومت و معیشت مردم دارد. پس میتوان نتیجه گرفت عامل محیطی از عامل فیزیولوژیک خیلی قوی تر عمل میکند و این شرایط محیطی کشور ایران و ترانزیت مخدر که از پرسودترین تجارت های جهان است باعث شد افرادی فقط به علت بودن این مواد در کشور گرفتار شوند که عده ای از سران کشور سود های کلان عایدشان شود .وقتی این شرایط که روز به روز بدتر میشود مشاهده میشود و موجی از افسردگی و نا امیدی را در جامعه میبینی دیگر امیدی برای بهبود خود و دیگری نمیتوان یافت اگرچه این گرفتاری درمانش مخدر نیست اما دور بودن از جهانی که در این کشور برایمان ساخته شده ذره ای از درد های افراد میکاهد گرچه درمان اعتیاد بعد های دیگری میخواهد که درونی است اما ریشه ی بیرونی جامعه پررنگ تر عمل میکند . به امید بهبود سیاست های بیمار و انسان های بیمار گشته... الله اعلم
از گروه : سلامت روحی و جسمی شماره: 6138 21 مهر ماه 1397 ساعت: 13:38:45
مجموعه جملات امید بخش آرامش بخش

جمله ای هست که بهتون امید یا آرامش بده؟ میشه اونا رو بگید؟
از گروه : سلامت روحی و جسمی شماره: 1045 4 اردیبهشت ماه 1392 ساعت: 2:54:27
خدایا چرا من؟؟

تا حالا شده واستون سوال پیش بیاد که خدایا چرا من؟ چرا من ازدواج نکردم؟ چرا این همه مصیبت برای من؟ چرا من فقط باید .... ؟ ها؟ شده؟ چراکه نه... به نظرتون چطور میشه ازین افکار رها شد؟
از گروه : سلامت روحی و جسمی شماره: 1050 9 اردیبهشت ماه 1392 ساعت: 6:21:52
بی انگیزگی

سلام...
من مدتیه که خیلی بی انگیزه شدم و هیچ دلیلی واسه زندگی کردن ندارم...یعنی دلیل دارم ولی اونقدر جالب نیست که بتونه منو امیدوار کنه....من قبلا دختر با اراده و سخت کوشی بودم و برای رسیدن به خواسته هام همیشه تلاش میکردم و تا بهشون نمی رسیدم دست از تلاش نمی کشیدم...ولی مدتیه که دیگه نمیخوام بر خلاف جهت آب شنا کنم و خودمو رها کردم تا زندگی برام تصمیم بگیره...البته این حس همینجوری در من بوجود نیومده...من تو یه مدت کوتاهی تقریبا همه باور هام و از دست دادم و نسبت به نزدیکانم بدبین شدم و حس میکنم دیگه چیزی واسه از دست دادن ندارم...این که یک دختر 18 ساله یه همچین تفکری داره منو میترسونه...شدیدا حس میکنم که به یه دلیل محکم احتیاج دارم که تلاشمو از سر بگیرم...لطفا کمکم کنین
از گروه : سلامت روحی و جسمی شماره: 1061 14 اردیبهشت ماه 1392 ساعت: 8:47:22
در مورد اعتماد به نفس

من نمیتونم با تلفن صحبت کنم نمیدونم مربوط به اعتماد به نفس یا خجالتی بودن .لطفا کمکم کنید.
از گروه : سلامت روحی و جسمی شماره: 1088 3 خرداد ماه 1392 ساعت: 20:41:55
مشکل روحی

من واقعا حالم خوب نیست فقط دوست دارم گریه کنم . احساس می کنم افسرده شدم . هیچی من رو خوشحال نمی کنه . من چی کار کنم؟
از گروه : سلامت روحی و جسمی شماره: 1139 16 تیر ماه 1392 ساعت: 10:4:54
اعتماد به نفسم کم است می ترسم

سلام و خسته نباشید
دختری 26 ساله هستم از نظر عاطفی و احساس امنیت بسیار وابسته به والدینم می باشم.این مسئله از دوران کودکی با من بوده من بدون پدر مادرم هیجا نمی رفتم و شب را هیج جا نمی ماندم یعنی نمی توانستم بمانم دلدرد شدیدی پیدا میکردم این روند رفته رفته کمتر شد تا اینکه بعد از یه مزاحمت خیابانی که باعث ترس شدید من شد پدرم مرا به دانشگاه میبرد و این باعث از دست رفتن اعتماد به نقسم شد به طوریکه وقتی 22 ساله بودم و دانشگاه شهر دیگری قبول شده بودم انصراف داده و مجددا در آزمون شرکت کردم تا در شهر خودم قبول شوم . اما در شهر خودم سعی کردم بیشتر روی پای خود بایستم و با این مشکل بجنگم جنگیدم و موفق شدم حالا دختری که در شهر خود به هیج جایی تنها نمی رفت همه جا تنها میرود. اما حالا...
چندی پیش در مقطع ارشد دانشگاه تهران پذیرفته شدم و باید در هفته 2 روز به تهران سفر کنم.و دوباره همان استرس و دلهره به سراغم آمده با اینکه تا به حال پدر مادرم مرا تنها نگذاشته و همراهم بودند اما در هر سری رفتن دچار استرس شدید میشوم.مدام ذهنم درگیر جزئیات است اگر ماشین خراب شود، اگر در راه ماندم ،اگر خانوادم همراهم نیایند و اگرهای بسیار دیگر.البته وقتی شهر خود هستم بسیار راحت به هرجایی می روم اما در شهر دیگر خیلی میترسم این استرس و دلهره عذابم میدهد خواب و خوراک را ازم گرفته.حتی با وجود اینکه میدانم مادرم همراهم خواهم آمد اما باز استرس دارم و متاسفانه وقتی دچار دلهره میشوم دلدرد شدید میگیرم کل مغزم معطوف به استرسم میشود و نمیتوانم به درسم برسم اصلا متوجه حرفهای استاد نمی شوم و فقط میخواهم به شهرم برگردم.
میخواهم کمکم کنید این شرایط مرا عذاب میدهد.ترسم از این است که در هنگام تشکیل زندگی این مسئله به معزلی بزرگ تبدیل شود.
از گروه : سلامت روحی و جسمی شماره: 1375 27 آبان ماه 1392 ساعت: 10:30:40
شادی های کوچک بهترن یا بزرگ توی زندگی

به نظرتون آدمی که زود شاد می شه و به بهونه اتفاقای کوچیک خوشحال می شه بهتره یا آدمی که سخت خوشحال می شه اما به همون اندازه هم سخت می شه ناراحتش کرد؟
از گروه : سلامت روحی و جسمی شماره: 1392 6 آذر ماه 1392 ساعت: 13:18:16
ترس، ترس و مشکلات مربوط به اون

با سلام وخسته نباشید
من آدم خیلی ترسویی هستم مثلا از سوار شدن روی پله برقی می ترسم از رد شدن تو خیابون از هر کوچه خلوت. از تاریکی وقتی تو خونمون کسی نباشه . از رد شدن از بالای پل هوایی. وقتی هم که می ترسم قلبم تند می زنه رنگم می پره خیلی حالم بد میشه دانشجو هم هستم همین ترسم باعث می شه کلا امتحانامو خراب کنم ممنون میشم راهنماییم کنید یه کتاب در این مورد معرفی کنید.
از گروه : سلامت روحی و جسمی شماره: 1394 7 آذر ماه 1392 ساعت: 19:39:23
شک و تردید همسرم به من

من 30 ساله هستم و حدود 6 سال است ازدواج کرده ام . من از ابتدای زندگی مشکل شکاکیت همسرم را دارم و این موضو ع تاثیر فراوانی در رابطه ما گذاشته است . من در زندگی خیلی کار کرده ام و هیچ وقت اجازه ندادم همسرم و فرزندم هیچ سختی تحمل کنند و تمام تلاشم را کرده ام . با پزشکی صحبت کرده ام و ایشان فرمودند مقصر تویی چون خواسته ای تمام بار زندگی را به تنهایی به دوش بکشی همسر تو در خانه با فرزندت با هیچ آسیبی اجتماعی و سختی روبه رو نبوده اند و این باعث شده است که ایشان اعتماد به نفس خود را از دست بدهد که حتی کوچکترین کارهای بیرون از منزل را نیز برای ایشان شما برایش انجام می دهید . و این موضوع باعث ایجاد ذهنیت در همسر شما شده است . شما باید کاری کنید که ایشان در زندگی سختی بکشند مدتی بار زندگی را به دوش ایشان بیاندازید و از ایشان بخواهید که حتما جایی مشغول به کار شود و زندگی را ایشان اداره کنند . کاری کنید که ناملایمات زندگی در اولویت بر ناملایمات روحی و فکری باشند . این آخرین راه است . می خواستم ببینم پیشنهاد مشاور سایت چیست ؟
از گروه : سلامت روحی و جسمی شماره: 1417 19 آذر ماه 1392 ساعت: 14:5:3
نداشتن خواستگار به دلیل اندکی لنگیدن

دختری 30 ساله هستم که تحصیلات عالی داشته و از نظر زیبایی چهره در حد خوبم.اما به دلیل اینکه تا حد کمی می لنگم تا کنون خواستگاری نداشته ام. به همین دلیل تا حدی افسرده شده ام.آیا ملاک ازدواج تنها داشتن سلامت کامل است؟ از خانواده و آشنایان به دلیل این موضوع خجالت میکشم.از طرفی من هنوز نتوانسته ام با مشکل جسمی ام کنار بیایم.لطفاً مرا راهنمایی کنید.
از گروه : سلامت روحی و جسمی شماره: 1423 22 آذر ماه 1392 ساعت: 20:30:33
مشاوره و كمك رساني

سلام من تازه عضو شدم و زياد با شيوه كارش اطلاعي ندارم. ولي سوالات زيادي دارم چند تاش رو مطرح ميكنم .
1=براي من گه گداري در ماه يا سال از يك روز گرفته تا يك ماه پشت سر هم بد بياري ميارم
2=گاهي قدرت اراده و قدرت تصميم گيري رو ازدستم ميدم و قادر به هيچ گونه كاري نيستم
3=قدرت ريسك پذيري ندارم
4= به تازه گي فكرم خيلي مشغول هست و اين از همه برام مهم تره احساس ميكنم اتفاق خاصي خواهد افتاد همش فكر ميكنم ذهنم بزرگتر از خيلي چيز ها هست مسائلي براي من خيلي كوچيك و گاهي كوچكترين مسائل برام خيلي بزرگ مياد و خيلي چيز ها كه بايد طي يگ گفت و گو بايد بيان بشه ممنون
از گروه : سلامت روحی و جسمی شماره: 1450 8 دی ماه 1392 ساعت: 22:30:44
احساس شهوت

سلام
من یه پسر 16 ساله ی مذهبی هستم. ببخشید من یه مشکلی دارا که اونو هیچکس نداره. ببخشید من نسبت به کف پا شهوت دارم. فرقی نمی کنه مرد یا زن. من نسبت به کف پای خودمم شهوت دارم. به طوری که هر وقت اونو ماساژ می دم یا به اون نگاه می کنم احساس شهوت به من دست میده. البته میزان این شهوت خیلی کمه ولی به هر حال گناهه.
خواهش می کنم راهنماییم کنید
از گروه : سلامت روحی و جسمی شماره: 1503 26 دی ماه 1392 ساعت: 10:58:49



پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات