خودتو بیشتر بشناس:       آزمون شخصیت شناسی MBTI
جستجوی سوال
متن سوال:

گروه مربوط به سوال:

خودتان سوال بپرسید!
همچنین می توانید با تکمیل فرم عضویت ، ازین پس سوال های خود را در سامانه ثبت کنید تا کارشناسان و سایر کاربران به آنها پاسخ دهند.

مشاهده سوال ها بر حسب گروه آنها

به منظور انتخاب دقیق تر، دامنه سوال را محدودتر نمایید، اگر تنها گروه اصلی را انتخاب کرده باشید، تمامی سوال های موجود در این گروه به نمایش در خواهد آمد.
پیشنهاد می شود حتما گروه تخصصی تر را برگزینید.

گروه سوال را انتخاب نمایید: گروه تخصصی تر را برگزینید:
تعداد جواب برای نمایش در هر صفحه:    
احساس عجیب

با سلام
من کامران 48 سالمه ، یه دختر 16 ساله دارم و 8 ساله از خانمم با تفاهم دو طرفه جدا شدیم و دوتامونم تمام مسئولیتهای دخترمون به عهده گرفتیم .
من 6 ساله یه دوست دختر خیلی خوب دارم و روابطمون خوبه
مشکل اساسی من اینه که کسایی که خیلی خیلی دوسشون دارم مثلا دخترم و دوست دخترم که عاشقشونم ، موقعی که پیشم هستن تحمل وجودشونو ندارم و تا میخوان از پیشم برن تحمل جداییشونو ندارم .
خیلی اذیت میشم با این حسی که دارم لطفا کمکم کنید :(
از گروه : احساسات شماره: 2355 3 شهریور ماه 1393 ساعت: 16:38:50
رابطه با خانواده

من یه دختر ۱۴ ساله هستم که با همه ی خانوادم ارتباط صمیمی دارم ولی از پسر عمه و پسر عموم که پنج ماه از من کوچیکترن خیلی دورم به طوری که حتی سلام و خداحافظی هم باهم نمیکنیم اون دوتا با هم خیلی صمیمی ان و نیازی به من ندارن ولی من تو سنی هستم که تو خانواده هم سنی ندارم واسه همین برام خیلی مهمه که ارتباط بر قرارکنم و دیگه اینکه من خواهر و برادر ندارم و دوست دارم رابطمون خوب باشه تا در بزرگی بتونم باهاشون رفت و امد کنم در ضمن دختر عمو یا عمه هم ندارم و اینکه اولش من شروع کردم و کمتر تو جمع اونا رفتم واسه همین همیشه خودمو مقصر این دوری میدونم ازتون خواهش میکنم طوری کمکم کنین که زیادی غرورمو نشکونم هر چند که چند وقت پیش من رفتم و خواستم باهاشون والیبال بازی کنم ولی اونا بعد از بازی کردن دیگه ازم نخواستم که توی بازی بعدی شرکت کنم.
از گروه : احساسات شماره: 3488 30 شهریور ماه 1394 ساعت: 20:8:0
خود ارضایی

سلام خسته نباشید من یه جوان 20سالم یه مدتی خود ارضایی می کردم ولی بعدش کنار گذاشتم مثل تو سن17ساگی تا19هیچ کاری نکردم ولی در سن 19تا20 دوباره شروع کردم هرکی کنم نمی توانم ترکش کنم تو رو به حسین قسم کمکم کنید خیلی خسته شدم😢 بگید چیکار کنم؟؟؟
از گروه : احساسات شماره: 3532 29 مهر ماه 1394 ساعت: 19:54:22
مدرسه

با سلام خسته نباشید من14 سلم هست و کلاس نهم هستم روز پنجشنبه از طرف مدرسه یه جلسه بسیار مهم بود و والدین حتما باید می رفتن من هم به مامانم گفتم که باید بره و گفتم که جلسه درباره نو جوانان هست (درسته موضوع جلسه خیلی مهم نبوده ولی این جلسه اجباری بوده و مدیر مدرسه تاکید کردن که والدین حتما باید بیان) مامانم گفت که چون موضوع مهم نیست نمیاد اما اصرار های من بعث شد که بگه میام اما پدر هم از یه طرف به مادرم گفت نمیخواد بری اما این جلسه برام مهم بود (دلم می خواست مامانم هم مثل بقیه ی مامانا بره) روز پنجشنبه که شد از خواب که بیدار شدم مامانم نرفته بود واصلا عین خیالشم نبود من خیلی خیلی ناراحت و عصبانی شدم اما به رو خودمم نیوردم (من یه آدمی هستم که همش تو خودشه) بعد از صبحانه رفتم تو اتاق در هم بستم به بهانه ی درس خوندن و نشستم گریه کردم حالا هم کلی سوال تو ذهنم هست که بی جوابه اول اینکه چجوری به مامانم مشکلم رو بگم؟ مامانم نسبت به من بی خیاله؟ جواب مدیر چی بدم (همه مادر ها رفته بودن)
از گروه : احساسات شماره: 4186 30 دی ماه 1395 ساعت: 12:5:26
سردرگمم...من چه حسی بهش دارم؟

سلام. من دختر هجده ساله ای هستم که به خاطر یک سری مشکلات خونوادگی، هفته ای دو بار به یه گروه مشاوره مراجعه میکنم...توی این گروه، افرادی با مشکلات مختلف دور هم حلقه میزنن و راجع به مشکلاتشون به هم میگن تا سبک بشن و اونوقت مشاوری که در اونجا حضور داره همگی رو تک تک راهنمایی میکنه تا چطور مشکلاتشون رو حل کنن...به تازگی یه آقای بیست و هفت ساله به جمع ما ملحق شده که خیلی عجیب بنظر میاد...خیلی افسرده ست...به ندرت حرف میزنه و اگه هم بزنه، به اصرار مشاوره...هر وقت که شروع میکنه به حرف زدن، بغضش رو نمیتونه نگه داره و گریه میکنه...یه روز راجع به مشکلش گفت...اون گفت که بیست سالش بوده که ازدواج کرده و بیست و دو سالگی پدر شده...توی یه حادثه همسرش و پسر یه ماهش رو از دست میده و الان خودشو باعث و بانی همه ی این اتفاقات میدونه...بعد از پنج سال هنوز نتونسته روحیه شو بدست بیاره...حالا من، توی همه ی این گیر و دار، یه حس خاصی نسبت به این آقا پیدا کردم که بعید میدونم این باشه که بهش جذب شده باشم، چون اصلا بنظر نمیاد مرد قوی و محکمی باشه...نمیدونم...دلم میخواد بهش کمک کنم...دلم براش میسوزه ولی نمیدونم چرا همش فکر میکنم یه حسی فراتر از اینا بهش دارم...بنظرتون چطور میتونم حس واقعیم رو نسبت بهش کشف کنم؟
از گروه : احساسات شماره: 4262 7 اسفند ماه 1395 ساعت: 18:53:57



پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات