جستجوی سوال
متن سوال:

گروه مربوط به سوال:

خودتان سوال بپرسید!
همچنین می توانید با تکمیل فرم عضویت ، ازین پس سوال های خود را در سامانه ثبت کنید تا کارشناسان و سایر کاربران به آنها پاسخ دهند.

مشاهده سوال ها بر حسب گروه آنها

به منظور انتخاب دقیق تر، دامنه سوال را محدودتر نمایید، اگر تنها گروه اصلی را انتخاب کرده باشید، تمامی سوال های موجود در این گروه به نمایش در خواهد آمد.
پیشنهاد می شود حتما گروه تخصصی تر را برگزینید.

گروه سوال را انتخاب نمایید: گروه تخصصی تر را برگزینید:
تعداد جواب برای نمایش در هر صفحه:    
مشکل دخالت خانواده در امور زندگی

من با نامزدم مشکل داریم خانوادش دخالت دارن و این پسر عرضه هیچ چیزی نداره
از گروه : روانشناسی زناشویی شماره: 2316 24 مرداد ماه 1393 ساعت: 14:5:32
زود انزالی

سلام دوستان.
من به دلیل اینکه زیاد خود ارضایی کردم یه جورایی زود انزالم. تا حالا رابطه جنسی نداشتم.
می خوام بدونم آیا حس و حال رابطه جنسی با خود ارضایی فرق می کنه؟ یعنی من که وقتی خودم خود ارضاییی می کنم و زود ارضا میشم احتمال داره موقع رابطه جنسی در مدت بیشتری ارضا بشم.
ممنون
از گروه : روانشناسی زناشویی شماره: 2393 23 شهریور ماه 1393 ساعت: 9:33:48
گایا وتیا والیمپیوس

باسلام:فکرمیکنید چند درصد از مردم میدونن که مغز انسانهادر اینجا(کره زمین)توسطه گایاوتیا هدایت میشه وحتی خوابهایی که میبینیم از طریق گایا وتیا هست که به مغزمون خطور میکنه(این دو کوه در الیمپیوس)قراردارند.بعضی از روانشناسان حتی نام اون رو نشنیدند!
این دولتها هستند که باید مادران سازمان ملل(101 مادره سازمان ملل) رو قبول کنن تا به واقعیت نزدیک بشیم.همه در روی کره زمین طبق قانون گرگ پادشاه(جیزالله)که آمریکا اون روبه اسمه قابرئیل وهمسرش رو به اسمه لاه میشناسن تبرئه هستند وخیلی ها در روی کره زمین هستند که همسره واقعی خودشون رو ندارند!یک نوربابا هم وجود داره که همه اون رو پاپ هشتم میدونن وقبولش دارن ودرمورد مثائل زناشویی به پسرها ودختران جوان کمک میکنه .حالاسوال من این هست آیا کسی میدونه که آدم وحوّا(پادشاه مقدس وملکه مقدسه پدر هستند؟)ما خودمون با دستان خودمون باید دنیایی سرشاراز زندگی روبسازیم ودر این راه از بزرگترهامون هم میتونیم کمک بگیریم.مثلا پزشکها میتونن از مریم دست پاک(جبرائیل)که مادره طب هست کمک بگیرندتا بیشتربیماری ها از دنیای ما زودوده بشه!
از گروه : روانشناسی زناشویی شماره: 2473 28 مهر ماه 1393 ساعت: 7:38:43
روانشناسي

سلام سئوال كه چه عرض كنم مي خوام بگم اين آقايون بلا نصبت اون خوباش چه مرگشونه چي مي خوان . تحصيلاتم فوقه حقوق . چهره تقريبا خوب . خوش لباس و بسيار شيك و هميشه به روز . از محالاته تو خونه ناراحتي را بندازم با شوهرم كنار ميام رو حرفش حرف نميارم هميشه پشتيبان مالي و حامي محبتي او هستم بد اخلاقي نمي كنم . هر چي برا يه زن بشماريد كه برا آقاش انجام بده ميدم ولي شوهرم دوس داره با خانومهاي ديگه صحبت كنه و حتي تفريحات خسته شدم از خودم ادامه زندگي برام سخته ديگه نمي تونم اين تحقير رو تحمل كنم با كسي هم دوست نميشم اين همون خوبش بود كه با هم ازدواج كرديم مخصوصا كه برا بدست آوردنم 1 سال تلاش سختي كرد الان 10 ساله با هم هستيم از محبت هاي دروغينش خسته شدم روحيه ام وقتي مرد كه فهميدم طي پيامكي به دوس دخترش نوشته بود خانوممو دوس دارم ولي عاشقش نيستم و اون بايد اينو بدونه . سرتونو درد نيارم شوهرم منو با اين حرفش كشت . مي خوام بگم اي مرد دردت چيه چي مي خوايي من از اوناش نيستم تو نشدي يكي ديگه من از اوناشام كه تو نشدي . فقط خدا . حالا مي خوايي منو افسرده كني من برا خدا دارم نفس مي كشم فقط آرزو ميكنم موقع مردنم بالا سرم باشي بهت بگم نامرد دلمو بد جور شكستي من انقدر خجالت مي كشم كه حتي نمي تونم بهت بگم مي دونم دوس دختر داري . باشه برو خوش باش ولي تا كي ..... اعتراض نكنيد بگ كه چي ... دله ديگه دستشويي كه نيست ببخشيد .... آبي كه ريخت ديگه جمع نميشه .... اگه هم جمع بشه ...ديگه به زلالي آب اولي نيس قبول كنيد .... مي خواستم بگم يه بدبخت ديگه به بدبختهاي موجود اضافه شد البته نه بدبخت كلي ها بدبخت بي شانس در زندگي متاهلي وگرنه همينطوريشم خيلي شاد و سر حالم و چيزي هم كم ندارم خدا رو شكر و به داشته هام افتخار مي كنم
از گروه : روانشناسی زناشویی شماره: 2503 17 آبان ماه 1393 ساعت: 12:23:19
روحی

25سالم 4سال ازدواج کردم بدعوای شب عروسی ندگیم شروع شد هر روز تعنهو کنایه از طرف خانواده همسرم بخاطر سب عروسی ازدواج فامیلی. بعد از ازدواج از تهران به شهرستان برای زندگی امدم دیگه قاطی کردم بس که سر هر موضوعی بایذ با همه بحث کنم با همه ذیگه احساس میکنم از زندگی سیر شدم نمی دانم چکار باید بکنم هیچ کس قبولم نداره دیگه حتی خودم هم وخودم را قبول ندارم
از گروه : روانشناسی زناشویی شماره: 2588 8 آذر ماه 1393 ساعت: 1:0:36
اختلالات روحی بعد از رابطه جنسی

سلام خسته نباشید.من خانمی 25 ساله هستم و مطلقه حدود 2ماهه که با پسری آشنا شدم .وعقد موقت کردیم. چند روزه پیش باهم رابطه ی جنسی برقرار کردیم.بعد از این قضیه تمام زنگ ها و پیامایی ک به من میداد به طرز عجیبی کم شد.حتی یه سراغم از من نگرفت.مشکل رو از خودش پرسیدم میگه من دچار شوک عصبی شدم و حتی از خودمم بدم میاد و میخواد به دکتر مراجعه کنه.آیا یه همچین مشکلی میتونه در مردا پیش بیاد؟تا چه حد حقیقت داره این موضوع؟در ضمن ایشون بعد از یک سال رابطه جنسی برقرار کردند.
خودمم دچار افسردگی شدم که شاید منو برای رابطه ی جنسی میخواست فقط.لطفا کمکم کنید.
از گروه : روانشناسی زناشویی شماره: 3168 2 اسفند ماه 1393 ساعت: 15:23:36
مشکل پوستی بیضه

سلام به همه
من یه نوجوان ۱۴ ساله هستم
حدود ۳ هفته پیش دور پوست بیضه چپ و راستم هر طرف دوتا قرمزی به اندازه نصف بند انگشت دیدم
این لکه ها دقیقا مثل گزش حشره میموند و تورم خیلی کمی داشت
اوایل خارش زیادی داشت ولی بعد دیگه نمیخارید ولی الان بعد از سه هفته دوباره شروع به خاریدن کرده ولی نه به شدت اوایل
هنوز هم شک دارم که بیماری باشه و فک میکنم گزش حشره باشه
لطفا جوابمو بدین و بگین راه درمانش چیه?
مدت زمان خارش اول حدود ۱یا ۲ روز بود ممنون
از گروه : روانشناسی زناشویی شماره: 3220 14 فروردین ماه 1394 ساعت: 14:5:23
همسرومادرشوهرم

سلام من چندماهه ازدواج کردم وازهمون اول اگه قرارباشه سفربریم،شوهرم به مادرش پیشنهادهمراه شدن درسفرومیده واونم بعده یه تعارف قبول میکنه-چندباری هم سراین موضوع گریه وقهرکردم ولی بازتکرامیکنه این رفتارشوومنوعذاب میده-اخه شمابگین تنهایی سفررفتن حق من نیست اول زندگی؟وقتیم ازشوهرم میپرسم که چراهمیشه یکیوبایدباخودنون ببریم؟میگه متاسفانه اونقدباهم سفرنرفتیم که وقتی میخوام مامانموباخودمون ببریم سفرمیگی همش مامانتومیاری،بعدشم میگه سفردسته جمعی یچیزدیگس وتواینطورنیستی-حالااین همراه شدن مادرشوهرم برام آلرژی شده ایهاالناس راهی بفکرتون میرسه؟اخه گناه منه سیاه بخت چیه؟
از گروه : روانشناسی زناشویی شماره: 3230 26 فروردین ماه 1394 ساعت: 11:59:12
اختلاف خانوادگی

من قبل از ازدواج با همسرم برای چند سال دوست بودم و خانواده ام کلا با ازدواج ما مخالف بودن اما با بالا رفتن سنم قبول کردند که ازدواج کنم . اما مشکلات با همسرم همچنان بعد از ازدواج باقی است یعنی رفتار مناسبی با همسرم ندارند. این بارها باعث تشنج در زندگی و قطع رابطه با خانواده ام و درگیری با همسرم شده است. حالا بعد از گذشت پنج سال کلا خانواده و همسرم نمی توانند با هم کنار بیایند و همسرم هم لج کرده است که نمی تواند با آنها ارتباط داشته باشد. من هم برای رفع تشنج کلا ارتباطی با خانواده ام ندارم و فقط با یکی از برادرهایم که با همسرم رابطه خوبی از ابتدا داشته ارتباط دارم. می خواستم بپرسم به نظر شما این قطع ارتباط صحیح است؟ چه راهی برای درست شدن رابطه ها وجود دارد؟ این در حالی است که مادرم از همسر من بسیار بدش میاید و این را علنا هم گفته و کار به فحش کاری هم رسیده است.
از گروه : روانشناسی زناشویی شماره: 3263 22 اردیبهشت ماه 1394 ساعت: 16:48:52
اختلاف خانوادگی

من قبل از ازدواج با همسرم برای چند سال دوست بودم و خانواده ام کلا با ازدواج ما مخالف بودن اما با بالا رفتن سنم قبول کردند که ازدواج کنم . اما مشکلات با همسرم همچنان بعد از ازدواج باقی است یعنی رفتار مناسبی با همسرم ندارند. این بارها باعث تشنج در زندگی و قطع رابطه با خانواده ام و درگیری با همسرم شده است. حالا بعد از گذشت پنج سال کلا خانواده و همسرم نمی توانند با هم کنار بیایند و همسرم هم لج کرده است که نمی تواند با آنها ارتباط داشته باشد. من هم برای رفع تشنج کلا ارتباطی با خانواده ام ندارم و فقط با یکی از برادرهایم که با همسرم رابطه خوبی از ابتدا داشته ارتباط دارم. می خواستم بپرسم به نظر شما این قطع ارتباط صحیح است؟ چه راهی برای درست شدن رابطه ها وجود دارد؟ این در حالی است که مادرم از همسر من بسیار بدش میاید و این را علنا هم گفته و کار به فحش کاری هم رسیده است.
ممنون
از گروه : روانشناسی زناشویی شماره: 3264 22 اردیبهشت ماه 1394 ساعت: 16:49:56
روابط بد همسرم با خانواده ام

سلام.خسته نباشید.
من دوساله و نیمه که با یه آقا که یک سال ازم بزرگتره عقد کردم.فعلا هم به دلیل مشغول بودن ایشون به درس نداشتن کار و سربازی نرفتن امکان رفتن سر زندگیمونو نداریم.مشکل من در رابطه با رابطه ایشون با خانوادمه.چون با اینکه اونا هیچ کاری بهش ندارن و هیچ توقع و فشارو بی احترامی بهش نکردن تاحالا ولی باز هم اونارو مثل دشمن خودش میدونه.شاید علتش اینه که قبل از ازدواج من با این پسر دوست بودم و یه سری رازهای زندگیمو از رو بچگی بهش گفتم که مثلا بابام معتاد بوده و ترک کرده اینا باعث شده که روش به خانواده من باز بشه.اون اصلا به دیدن من نمیاد ولی اگه سه ماهی یه بار یه شبم بیاد انجا همش پشت سر به خانوادم فحش میده بی دلیل.مثلا مامانم داره با بابام حرف خودشونو میزنه اگه صداش بیاد تا اتاق فحشای بد بهشون میده جلو من.جلو خودشونم همش بهشون بی ادبی میکنه و سر هر حرفی تیکه های بی ادبانه بهشون میندازه.تازگی ها هم تا کوچکترین دعوامون میشه زنگ میزنه به خانوادم و هرچی از دهنش در میاد بهشون میگه.ولی من برعکس اونم خانواده اون خیلی به من تیکه می ندازن و تو مراسم عقدم آبرومو بردن و سکه های عقدمو جلوی فامیلام از چنگ من کشیدن با اخم بیرون و بعد اونم با اینکه من همش مهربونی کردم همش بهم تیکه های بد میندازن ولی من همش به خاطر همسرم و اینکه کلا آدم صبوریم همیشه حرفاشونو گوش دادم و از دخترشون بیشتر بهشون محبت کردم.ولی چند وقته به همسرم میگم که فکر نکن به منم تو این دوران خوش میگذره منم از این حرف و اون حرف مامانت ناراحت شدم ولی اصلا به روشون نیاروردم و باهاشون مهربونم به خاطر تو.ولی شوهرم جری تر شده و جلو خانواده خودش داد و بیداد راه انداخت که تو به خانواده من بی احترامی کردی و فحششون میدی و دیگه علنا به خانوادم فحش می ده و گذشته رو که من مثل یه راز بهش گفتم وقتی عصبانی میشه بلند بلند جلوی خانوادم داد میکشه و همه رازهامونو میگه و فحششون میده.نمی دونم چیکار کنم.
ما جفتمون فوق می خونیم.اون خیلی دوستم داره ولی موقع عصبانیت یا کوچکترین ناملایمت دیگه هیچی هالیش نیست.با خانواده منم که کلا چه تو شادی و چه تو عصبانیت دشمن خونیه.به خدا موندم چیکار کنم.منم خیلی دوسش داشتم ولی کم کم دارم ازش سرد میشم.توقع ندارم که بی دلیل اینجوری دشمن خانوادم باشه.منم میخوام مثل همه آروم باشم نه اینکه تو همه مهمونیا خون خونمو بخوره که شوهرم فقط نشسته که از خانوادم ایراد بگیره و به فامیلام تیکه بندازه.توروخدا راهنماییم کنید.
از گروه : روانشناسی زناشویی شماره: 3277 31 اردیبهشت ماه 1394 ساعت: 16:14:31
ميل زياد جنسي همسرم

سلام وخسته نباشید- كارمندم- یه دختر شش ساله دارم- همسرم فوق لیسانس هست- نه ساله ازدواج كردیم- مشكل من در ارتباط با نیاز جنسی بلای همسرمه- جوری كه دوسال پیش یه سیمكارت خریده بود و دنبال زن صیغه ای میگشت- چون من نیازشو رفع نمیكردم- نه اینكه نخوام- نمیتونستم- شاغلم- بچه اذیت میكرد- بعد كه دیدم اینجوریه تمام سعیم را كردم مطابق میلش بشم- یه كم بهتر شد- دیروز دوباره متوجه شدم یه سیمكارت جدید داره كه دست خودشه- سر این قضیه بهانه های الكی میاره- دلیلهاش خنده داره- منم سر سیمكارت خیلی بهش گیر ندادم- تا به امروز هم هیچ مورد مشكوكی مثل بیرون رفتن یا.........ازش ندیدم- اگر نیاز جنسیش تامین بشه مرد بسیار خوبیه- من مشكلم اینه كه چكار كنم كه دیگه طرف زن صیغه و .........نره..........من همه جوره دارم باهاش راه میام- ازاین حربه به عنوان تهدید و نقطه ضعفم داره استفاده میكنه- به همین دلیل اصلا دوست ندارم بچه دومی بیارم - چون میدونم با درگیر شدنم سر بچه دوم همسرم دوباره هوایی میشه- همونجور كه سر بچه اولم داشت میرفت دنبال به قول خودش مسایل شرعی كه دین بهش اجازه داده- نمیدونم چكار كنم.................میل جنسیش زیاده...........خودش میگه اگر با نیازهای منو خودتو وقف بدی و نه نگی من همیشه باهات اوكی هستم و هیچوقت سمت كس دیگه ای نمیرم- ولی هیچ تضمینی ندارم كه این كار را نكنه- بهش نگفتم كه به سیمكارت جدیدش جدیدش زنگ زدم و خودش برداشته- نمیخوام بهش بگم- چون میدونم نتیجه عكس میگیرم- ممنون میشم كمكم كنید-
از گروه : روانشناسی زناشویی شماره: 3285 4 خرداد ماه 1394 ساعت: 12:58:10
عذاب وجدان

سلام بچه ها. من حدود یک ساله که نامزد کردم و شوهرمو عاشقانه دوست دارم و همه چیز بینمون عالیه. من زمان دختریم یه خواستگار داشتم که هندی بود و خیلیم دوسم داشت اما من هیچ حسی بهش نداشتم هیچ وقت و اصلا به پیشنهاد ازدواجش حتی فکر هم نکردم. امشب که رفتم تو فیس بوکم تا دید انلاینم سریع بهم پیام داد منم چون حوصلم سر رفته بود جوابشو دادم. البته همه ی جوابام خدایی این شکلی بود که من عاشق شوهرم هستم و اون اقا دیگه باید همه چیزو فراموش کنه و یه زندگی جدید و شروع کنه و .... ولی الان خودم به شدت عذاب وجدان دارم چون شوهرم قطعا راضی نبوده و نیست که ساعت 2 شب یکی همش به زنش بگه من عاشقتم و فلان.... حالا الان با این که به اون اقاهه همش گفتم بی خیال شو و اینا ولی شدیداااا عذاب وجدان دارم و حس میکنم به همسرم خیانت کردم.... از خودم بدم میائ خواهشا کمکم کنین
از گروه : روانشناسی زناشویی شماره: 3289 6 خرداد ماه 1394 ساعت: 2:40:55
برخورد با بچه های طلاق

سلام من ازدواج دوم کردم همسرم با بچه من که الان 11 سالشه روابط خوبی نداشته و جهت تربیت وی از تهدید و ترساندن استفاده می کنه جوری که بچه من از ترس همسرم ساکت یه گوشه میشینه و موقعی که همسرم نیست جنبو جوش داره من با همسرم خیلی صحبت کردم ولی ایشون کار خودشو میکنه و احساسات و عواطف دیگران براش اهمیتی نداره من باید چه کار کنم منو راهنمایی کنید ممنون اگر بتونید جوابو به ایمیلم بدید ممنون میشم
از گروه : روانشناسی زناشویی شماره: 3313 26 خرداد ماه 1394 ساعت: 9:26:15
راهنمایی زناشویی

باعرض سلام من 9ساله ازدواج کردم همسرم جنوب کار میکنه 24روزسرکاره ویک هفته مرخصی داره دوتابچه دارم 6ساله ویک ساله همه ی مشکلات روی دوش منه تنهایی زندگی کردن واقعا سخته من سرکارم میرم این 9ساله ازلحاظ مالی خیلی به همسرم کمک کردم خونه ای که ساختیم شاید یک دهم پول خونه مال همسرم بوده بقیه همش خودم وام گرفتم وطلا فروختم پس انداز کردم 9ساله شوهرم بیشتر حقوقشو میده به برادرش واین واقعا برای من ازار دهنده وغیرقابل تحمله همیشه باهم سراین مسئله بگو مگو داریم بیشتر وقتها بهم دروغ میگه وپنهانکاری میکنه مثلا برادرش که خونه خریده بود از طریق خانوادش فهمیدم 20 میلیون بهش پول نقد کمک کرده درحالیکه ماخودمون هنوز ماشین نداریم یک دست مبل یایک اثاث خوب توی خونه مون نداریم انقدم قسط داریم که بعضی وقتا واسه خرجی خونه به مشکل برمیخوریم حتی یکبار فهمیدم کارت حقوقش دست زن داداششه اعصابم خیلی بهم ریخته دیگه نمیتونم این زندگی رو تحمل کنم شب وروز کارم شده گریه کردن ودارم به جدایی فکر میکنم نمیدونم چکارکنم وچه راهی درسته همسرم منو درک نمیکنه من فکرمیکنم اون داره بدترین ظلم رودرحق منوبچه هام میکنه.لطفا منوراهنمایی کنید بسیار متشکرم.
از گروه : روانشناسی زناشویی شماره: 3371 25 تیر ماه 1394 ساعت: 22:18:29



پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات