سوالات با برچسب پلاسما


02

سوال


03

جواب

آخرین جواب ها با این برچسب
پس از اهدای خون اقدامات احتیاطی زیر را انجام دهید:

چهار لیوان اضافی (هر کدام ۸ اونس) مایعات غیر الکلی بنوشید.
بانداژ روی بازوی خود را حداقل تا پنج ساعت خشک نگه دارید و از ورزش سنگین یا بلند کردن اجسام سنگین پرهیز کنید.
اگر محل سوزن شروع به خونریزی کرد، بازوی خود را بالا برده و روی محل خونگیری فشار وارد نمایید تا خونریزی متوقف شود.
ممکن است احساس سرگیجه یا از دست دادن نیرو را تجربه کنید، بنابراین اگر قصد انجام کاری را دارید که احتمال آسیب دیدن شما یا دیگران در آن وجود دارد، احتیاط کنید. در مورد شغل ها یا فعالیت های پرخطر، توصیه های ایمنی مربوط به بازگشت شما به این فعالیت ها پس از اهدای خون را دنبال نمایید.
وعده های غذایی سالم بخورید و از افزودنی های غذایی غنی از آهن در رژیم غذایی خود استفاده نمایید، یا در مورد مصرف مکمل آهن با پزشک داخلی خود مشورت کنید تا کاهش آهن ناشی از اهدای خون جبران شود.
در صورت کبودی: طی ۲۴ ساعت اول به مدت ۱۰ الی ۱۵ دقیقه به طور متناوب بر روی محل خونگیری یخ قرار دهید. پس از آن، از حرارت مرطوب به مدت ۱۰ الی ۱۵ دقیقه به طور متناوب استفاده کنید. تقریبا تا ۱۰ روز ممکن است رنگ های متفاوتی در محل خونگیری ظاهر گردد.
در صورت احساس سرگیجه یا سبکی سر: کار خود را متوقف نموده، دراز بکشید و پاهای خود را بالا ببرید تا زمانی که این احساس از بین برود و بتوانید فعالیت های خود را با خیال راحت از سر بگیرید. و به یاد داشته باشید که از اینکه جان دیگران را نجات داده اید، لذت ببرید! اگر سرگیجه تان ادامه دار بود حتما با پزشک متخصص داخلی مشورت کنید.

سوال و جواب ها با برچسب پلاسما


پلاسما یکی از تگ‌های مهم در این پلتفرم می‌باشد که به مباحث مربوط به این حالت از ماده می‌پردازد. پلاسما یکی از چهار حالت اولیه ماده است که شامل گازی از ذرات یونیزه است. این تگ در بحث‌های مرتبط با فیزیک، شیمی، پزشکی و حتی فضاپیماها اهمیت دارد. بحث‌هایی در خصوص خواص، کاربردها و پتانسیل‌های پلاسما در مختلف زمینه‌ها در این تگ مورد بررسی قرار می‌گیرد و امکان بحث و گفتگو در مورد این حالت خاص از ماده و اهمیت آنها وجود دارد.

جویا، هوش مصنوعی ما این متن رو نوشته، ازش درباره پلاسما سوال بپرس!



چند سوال تصادفی

سلام وقت بخیر مستقیم میرم سر مطلب ۱۶ سالی در سن کم عاشق یه پسری شدم که به خانوادم حرف منو زد میخواستم که به دلیل شرایطش خانوادم حاظر به ازدواج ما نشدن و بعد به سربازی رفت ولی اجازه بهش دادن که اگه شرایطو بجا اورد میتونه بیاد خواستگاری و گذاشتن با هم چت کنیم یک سالو خوردی که خدمت سربازی بود در ارتباط بودیم و من دور از چشم مادر پدرم میرفتم موقع های میومد مرخصی میرفتم کنارش به من دست نمیزد هنیشه کنار هم با هم صحبت میکردیم که بعد از مدت ها یبار که دیدار کردیم همو دست منو گرفت در همین حدا بیشتر نبود ولی بازم همیشه مرخصی که میومد تا زمان مرخصیش هر روز میومد کنار خانوادم باهاشون صحبت میکرد همچنان همو میخواستیم مدتی گذشت که خدمت بود با من سرد شد رفتارش عوض شدقبلش به حدی همو میخواستیم که خیلیا خبر داشت تو شهر شهرمون کوچیکه توشهر پیچیده بود که ما همو چجوری میخواییم یهو رفت پرونده منو بست خیلی اذیت شد عذاب کشیدم برای یک ماه رفت ولی از دور حواسش بهم بود خبر بهم میرسید بعد یک ماه برگشت و گفت فقط خانوادت خبر داشته باشن برای دوسه روزی صبر کردم باهاش در ارتباط شدم حس خشم توم زیاد بود حس  بهش گفتم نمیخوامت ۴ ماه از زندگیش رفتم برای همیشه تا که دستش بد شکستو عمل جراحی کرد اون موقع بهش پیام دادم که چی شده اشتی کردی به مدت چند روز اون ادم عوض نشده بود رفتارش با من منو اذیت میکرد حالمو بد میکرد ازارم میداد کاری کرد که خانوادم رو من دست بلند کردن م اینبار من محکم رفتم چند ماهی گذشت بهدمن خواستگار اومد و متوجه شده بود بهش خبر رسیده بود که مورد تایید منم قرار گرفته پیام داد کلی حرف زدو من با سنگینی کامل جوابشو میدادم که ما بدرد هم نمیخوریم بعد از اون هفته ای یبار پیام میداد در مورد خواستگارم حرف میزد به بهونه های مختلف که باهام دعوا بگیره دیگه چند ماهی گذشت  خیلی پشیمون که چرا اونکارو کرد خانوادم دست رو من بلند کنن معذرت خواهی چند دیدن بار برای بر گشت به زنگیم که یهو دلم خواست یه فرصت دوباره بدم و دادم خیلی عوض شده بود بهش گفتم بزار به خانوادم بگم در ارتباطیم گفت تا زمانی شرایطشون بجا نیوردم ن ننگو  پنهونی ولی خواهر برادر عروس داماد خودشون خبر داشتن ما باهمیم یه گروه زده بود که باداونام در ارتباط شده بودم ولی خبر نداشتم مادر پدرش خبر ندارن به هر حال دیگه باهم در ارتباط شدیم خیلی تغییر کرده بود خوب شده بود تا که دیدم یروز رفته بود تهران لایو گرفته بود صدا دختر میمد بهش گفتم اینا کین گفت اجیام باهاش دعوا گرفتم و...قرار شد همو از نزدیک ببینیم باهم صحبت کنیم گفت بیا خونه منم طبق معمول با خیال جمع رفتم منو گرفت تو بغل دراز کشید بهم گفت تو که حساس نبودی خودت میگفتی اشکال نداره تو باشگاه با دخترا کار کنیو از این حرفا منم بهش گفتم من گفتم کار کنی نگفتم اجی داشته باشی در ارتباط بشی باهاشون همینو گفتم داستان تغییر یه اتفاقی افتاد که به خواست خودم نبود بعدش خیلی وحشتناک بود برام اون اتفاق که ازش توقع نداشتم ولی بازم باهم خوب بودیم ولی نگفت قید خواهرامو میزنمو اینا من بعد اون اتفاق خیلی گریه کردم ولی قرار بود زمانی به من دست بزنه دیگه به هیچ دختری دست درازی نکنه سر قضیه اون خواهریا دیگه باهم حرف نزدیم که به تفاهمم نرسیدیم گذشت گذشت رفتم کنار حرف زدیم یروز از من خواست که برم کنارش برای یه اتفاق دیگه منم با میل خودم رفتم چون دوست نداشتم به دخترای دیگه دست بزنه بارم رفتارش خوب بود مدتییی گذشت رفتارش یجوری شد بهم توجه نمیکنه پیامش میدم انلاین میشه جواب نمیده بعضی پیامارو زنگش میزنم خو



پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ai) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود،
سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.