سوالات با برچسب ravanshenasi


49

سوال


56

جواب

16 سالمه پدرم بازنشسته شده مادرمم کارمنده. تا 10-11 سالگی پیش مادر بزرگم بودم. حدودا 10-11 سال از مادر بزرگم مراقبت کردیم. یه نفرو میاوردیم پیشش می خوابید. 4 ساله پیش خالم زندگی می کنه. مشکل منم از همین جا شروع شد. از وقتی که روابطمون با خالم زیاد شد. مادرم به شدت تحت تاثیر خالم هست. خالمم به مادر بزرگم گیر میده. تا حالا نشده پیش هم برسیم این مشکل نباشه. خالم بهم گیر میده شدید! قبلا می گفتم اشکال نداره ولی الآن داره رو مادرمم تاثیر می زاره. فقط لازمه خالم یه چیزی بگه مادرمم پی اون رو می گیره. حدودا یک ساله جلو خالم وایمیستم حتی باهاش دعوا می گیرم ولی حاظرم قسم بخورم همیشه خالم شروع کرده دعوا رو هرچیم به مادرم می گم من نیام پیش خالشون میگه نه باید بیای. راستشو بخواین سرم رو کلاه میزاره هر دفعه میگه اگه خوب رفتار کنی این کارو می کنم اون کارو می کنم منم قبول می کنم. به طور مثال همین شب جمعه خالم به همه چیزم گیر داد از وقت بیدار شدنم بگیر تا حرف هایی که میزنم منم هر چی گفت گفتم چشم این قدر خالم ادامه داد تا دعوا بشه تا جایی که دختر خالمم باهاش دعوا گرفت گفت مامان ول کن امشب می خوای دعوا کنی. اومدیم خونه مادرم بهم آفرین گفت. قراره بود فردا یکشنبه بریم دریا. اما از بدشانسی امروز مادرم با مامانم قرار گذاشت بریم جنگل. طبق معمول از اول خوب بود ولی از وسط ها شروع شد. میگم خاله آتیش داره خاموش میشه مسخرم میکنه میگه برو کنار نسوزی(دفعه های قبلم بهم الدنگ و این شلوارشم نمیتونه بکشه بالاهم گفته عادی داره میشه) مامانم شنید و هیچی بهش نگفت. از جنگل رفتیم خونه مادربزرگم اون جا هرچی خالم گفت گوش دادم که خالم و مادرم ناراحت نشن ولی باز با مادر بزرگم دعواش شد. این قدر ادامه داد که از مادرم بگیر تا دختر خودش بهش گیر داد. ولی گوش نداد این قدر ادامه داد ادامه داد تا منم دخالت کردم و به مادم گفتم بریم خونه که خالم گفت مگه بچه ای خودت برو خونه بزرگ شدی البته با لحن مسخره کننده منم زدم بیرون اومدم خونه.
حالا مادرم اومده خونه با من قهره کرده؟
بنظرتون چی کار کنم اگه مشکلم رو بتونین حل کین تا عمر دارم سر نماز و هر جایی که می خواستم دعا کنم اول شما رو دعا می کنم.
از گروه : اخلاق 709  بازديد
سلام خسته نباشید. من مهدی ۱۸ سالمه و چند وقته با دختری که خیلی بهش علاقه داشتم دوست شدم. ولی رابطمون خیلی خشک و سرده و هردو طرف از این رابطه رنج میبریم. خیلی با خودم فکر کردم که چطور این رابطه رو درست کنم ولی به جایی نرسیدم. خواهشا اگه میشه راهنماییم کنید که این رابطه خشک و سرد رو به یه رابطه شاد و گرم تبدیل کنم
از گروه : دوستی دختر - پسر 247  بازديد
سلام من خانمی هستم ۳۰ ساله و متاهل. ۳ساله که ازدواج کرده ام و وارد خانواده ای شدم پرجمعیت که بین همه فرزندان همسر من بیشتر مورد توجه و احترام است به همین دلیل من هم در این شرایط قرار گرفت ام مثلا بعد از جشن عروسی ما تا ماهها فیلم عروسیمون تو خونه مادر همسرم پخش میشد و مرتب همه در این مورد صحبت میکردن. و الان که باردارم همه صحبت خانواده در مورد فرزند ماست اما من اصلا از این مورد توجه بودم خوشم نمیاد اذیت میم و دوست ندارم زیاد مورد بحث و توجه دیگران باشم. میخوام بدونم مشکلم از کجاست که دوست ندارم کانون توجه باشم. با تشکر.
از گروه : اداب معاشرت 261  بازديد
پربازدید ترین های این برچسب
سلام.من پسری هستم که همیشه احساس تنهایی میکنم.سابقه افسردگی شدید هم دارم.قبلا تو یه

آموزشگاه تدریس میکردم.الان هم تو یه دالترجمه کار میکنم.کلاس زبان هم میرم.روابط

اجتماعی چندان قوی ای ندارم.بخاطر همین و بخاطر پر کردن تنهاییم و دوری از این احساس عذاب اور ،تنها راهی که عملا میتونستم انجام بدم این بود که با دختری دوس بشم.اون موقعی که این تصمیم رو گرفتم حدود 15 سالم بود.الان حدود 26 سالمه ولی تا حالا نشده با یه دختر خوب دوست بشم.
چند بار با دختر ها دوس شدم.ولی اون دخترا ، دخترای سطح بالایی نبودن.یعنی یا خیلی زشت و عجیب غریب بودن ، دخترای خوشکل و خوب هیچ وقت با من دوست نمیشن.یه بار عاشق یه پیر زن شدم و باهاش دوس شدم ولی بعدا دچار سو تفاهم شد و باهام قهر کرد.ضربه عاطفی خوردم.یه بار هم با یه دختر زشت دوس شدم.یه روز با هم رفتیم پارک و همونجا دستگیرمون کردن.کلی آبروریزی شد.نزدیک بود بیافتم زندان.شانس آوردم بخشیدنمون.ولی بازم نتونستم دست بکشم.یه بار هم توی یه سایت تقاضای پیدا کردن دوس دختر کردم .بهدش یه دختر باهام تماس گرفت و گفت میتونم به ازای پول برت دوس دختر پیدا کنم.ند نفر معرفی کرد . کلی بهش پول دادم ولی باز هم نشد.آخرش هم کلی ازم پول گرفت و رفت.
تازه با همون دخترای زشت هم بزور دوس میشدم.الان حتی با اونا هم نمیتونم دوس بشم.خیلی خیلی خیلی احساس تنهایی میکنم.از 15 سالگی تا حالا همیشه برای پیدا کردن دوس دختر میرفتم خیابون ها رو گشت میزدم.ولی این چند سال اخیر مثل یه اعتیاد شده .یعنی اگه یه روز نرم بیرون و گشت نزنم ، نمیتونم بمونم.هر لحظه میخوام فرار کنم بیرون.به هر بهانه ای میرم بیرون.اگه بیرون نرم شدیدا احساس بی حوصلگی میکنم.خیلی سعی کردم که این عادت بیرون رفتن رو از سرم بندازم ولی بعد از یه مدت دوباره شروع میکنم.تقریبا هر روز میرم بیرون و دنبال دوس دختر میگردم و هر روز هم دست از پا درازتر برمیگردم خونه.وقتی برمیگردم ، تو راه خونه بغض گلومو میگیره.اون لحظات برگشتن مثل شکنجه میمونه.یعنی تو یه چنین مخمصه ای گیر کردم: نه میتونم دوس دختر پیدا کنم.نه میتونم از تلاش برای پیدا کردنش دست بکشم.با هر کسی هم مشورت میکنم میگه که برو ازدواج کن.میگم شرایطشو ندارم.اونا هم هی میخوان ازدواج رو توجیح کنن.میگم حرف شما درست ولی بخدا نمیشه.نمتیونم و نمیخوام ازدواج کنم.اونا هم میگن ما همین قدر بلدیم.یا میگن برو ناز دخترا رو بکش باهات دوس میشن.ولی نمیتونم ، بلد نیستم.
خواهشا راهنماییم کنین.
از گروه : دوستی دختر - پسر 1726  بازديد
با سلام
دختری هستم متاهل دو تا فرزند دارم
میخواستم نظرتونو راجع ب این مسیله ای ک مطرح میکنم بدونم!
الان چند ساله خوابایی میبینم ک بیشتریاشون ب واقعیت میرسه یعنی طی چند روز حد اکثر ی ماه اتفاق میوفته حالا تصادف ازدواج یا مسافرت یا هر چیز دیگه ای...بیشترشم ب اتفاقات بد اشاره داره..بچه ک بودم تو خوابام همش ی چیزیو میدیدم ک با قدرت دستام دارم مثل خمیر بازی لهش میکنم حتی وقتی از خواب پا میشدم حس میکردم هنوز دستام قدرت داره تا الان ک سنم 25 و خوابام!! بعضی اوقات از خوابام ترسیدم اخه خیلی وحشتناک بود ولی اتفاق افتادن دست خودمم نیس حتی خواب کسایی رو میبینم ک اصلا بهشون فکر هم نمیکنم بیشتر کسایی ک میشناسم ... خیلی اتفاقای خوبیم برام میوفته مثلا کار اداری داشته باشم بی هیچ معطلی انگاری از قبل همه چی برام امادس بدون معطلی و مشکلی!
از گروه : روان درمانی 1616  بازديد
سلام من چند سالی هست که عاشق خواهر رفیقم شدم ونتونستم چیزی بگم همیشه از این میترسیدم که اون از من خوشش نیاد خیلی وقته دوسش دارم وتا حالا به خاطر اون با هیچ دختر دیگه ای رابطه نداشتم من خیلی دوسش دارم ومی خوام بدونم اونم دوسم داره یا نه
از گروه : عشق 1161  بازديد
آخرین جواب ها با این برچسب
سلام. نه لزومی به گفتن نیست. لازم نیست از تمام حقایق انسان در قبل از ازدواجش پرده برداشته شود، هرکسی زندگی خصوصی دارد و باید اینها را درون سینه اش حفظ کند. بر فرض هم که زمانی همسر انسان متوجه شد و اعتراض کرد، خیلی خونسرد و با مهربانی جواب میدهید، عزیزم مساله مهم و ضروری نبوده که بخوام بهت بگم. من مسائل مهم را بهت گفتم، اینها چیزهایی نیست که روی زندگی و دوست داشتنمان تاثیر بزاره.
ان شاء الله که موفق و پیروز و خوشبخت باشین
از گروه : ازدواج زمان : 21 شهریور ماه 1397 ساعت: 9:53:47  
باسلام و دعای خیر. نمی توان گفت مطمئنا با گفتن این موضوع ممکن نیست مشکلی پیش نیاد مطمئنا پیش خواهد آمد. ممکن اس در کوچکترین حالت زمانی که عصبانیتی نسبت به یک موضوع پیدا شد این موضوع که شما مریض بوده اید را برای لجاجت در بحث علیه شما به کار ببرند. اما من با تجربه متاهل بودنم این را می گویم که پیامد گفتن نسبت به نگفتن حیلی کمتر است. این موضوع یه ریسک است که شما چیزی را پنهان کنید و همیشه در معرض این فشار باشید که ناگهان رازتان برملا نشود و اگر برملا شد مطمئنا تبعات خیلی سنگینی همچون دروغگویی دارد آن هم برای زندگی مشترکی که یک عمر را به همراه دارد. به قول قدیمی ها پنهانکاری و دروغ بین یک زوج مثل گاو آبستن میمونه که هر لحظه فراغ شدنش در راهه. ممنون
از گروه : ازدواج زمان : 10 شهریور ماه 1397 ساعت: 16:26:30  
آخی طفلکی.. امیدی بهت نیست . تو خوب نخواهی شد
از گروه : اعتماد به نفس زمان : 25 مرداد ماه 1397 ساعت: 17:6:1  
پربازدید ترین ها

سوال و جواب ها با برچسب ravanshenasi


صفحه « ravanshenasi » در ویکیپدیا


سلام آقای دکتر وقت بخیر.بنده پسر هستم 24 ساله نامزد دارم. سوال اصلی بنده این هست بنده دیشب تو سایت ها و فیلم های مستهجن بودم که رو یه عکس پسر و زنی کلیک کردم نمیدونستم چی هست رو عکسه کلیک کردم و وارد صفحه شد به انگلیسی نوشته بود که کلیک کنید و انتخاب کنید نوشته بود with side و black side من رو گزینه سفید که زدم یه متنی برای بنده اومد که نوشته بود مهم اولش و بعدش یکم زیاد بود وانگلیسی نوشته بودو اخر متن هم نوشته بود next من از متنه عکس گرفتم که ترجمش کنم ببینم چی هست ولی ادامه ندادم و برگشتم بیرون ترجمه متن این بود"قبل از اینکه ما بتوانیم یک لیست و عکس هایی از زنان که در نزدیکی شما زندگی می کنند را نشان بدهیم و آماده ایم تا الان «رابطه» داشته باشیم باید از چند سوال سریع بپرسیم" این دوتا ترجمه هم زیر اون عکس پسر و زنه نوشته بود "دمار از روزگارمان دراورد داغترین milfs در منطقه شما" "milfs برای شما" این سه تا ترجمه ای بود که من از گوگل گرفتم حالا سوال اصلی بنده این هست که آیا این ها خیانت هست به نامزدم یا نه؟لطفا راهنماییم کنید
از گروه : روانشناسی زناشویی 3  بازديد
سلام تروخدا کمکم کنید من خود کم بینی دارم خودمو دست کم میگیرم تو جمع ساکتم نمیتونم یکی ک بهم حرفی میزنع(مادرشوهر) سریع جوابشو بدم
از گروه : اداب معاشرت 58  بازديد
آیا ایجاد دوستی های باز و راحت خانوادگی بین دو زوج از تهران و شهرستان با هم کار درستی هستش ؟ چه راههای که بتوان یک زوج مناسب برای دوستی خانوادگی و رفت و آمد صمیمانه وجود داره وچطور میشه یه دوستی ایمن و سالم داشت ؟ لطفا راهنماییم کنید
از گروه : هیجان در زندگی 53  بازديد
سلام ،هر راهی رو رفتم تا اعتماد بنفسم روبالا ببرم ولی اخرش نمی تونم روی افکارم غلبه کنم ،دست به کار هایی میزنم که خوب میفهمند که اعتماد بنفس ندارم اصلا نمی تونم توی جمع راحت حرف بزنم ،بخوص اگه اون جمع جنس مخالف هم داشته باشه لطفا راهنمایم کنید؟
از گروه : اعتماد به نفس 89  بازديد
سلام ناصرم ۲۰ سالمه که قبلا با ی دختری حرف میزدم ولی نمیدونستم دوستم داره هر چی میگفتم ب حرفام گوش میداد ولی یکی دیگه رو میخواستم که ولش کردم بعد از خانواده دادن خونه شوهر که الان با ی بچه داره طلاق میگیره و من تازه فهمیدم که اون موقع چقدر دوستم داشته و الان ازم میخواد دوست داشتنم نسبت ب او رو براش ثابت کنم لطفا کمک کنین با چ کارایی میتونم ثابت کنم
از گروه : مشاوره خانواده 89  بازديد
به رابطه دخترم با دوستانش که دختر هستند شک دارم ولی نمیدونم چطور کنترلش کنم. خودش با یه نفر دوسته که از سیگار کشیدن مخفیانش تعریف میکنه. بچه طلاق هم هست. دخترم تو دانشگاه فقط چسبیده به این آدم و از بقیه کنار گرفته. لطفا بگید چکار کنم که از این دوست جدا شه
از گروه : جوانان و ارتباطات 146  بازديد
سلام متولد ۵۴ هستم تقریبآ عاشق همسرم هستم ولی سر یه موضوع کوچیک همیشه دعوا داریم و تا یک ویا دوهفته قهر هستیم جدیدا حرفهای رکیک هم باب شده یه پسر داریم اگه این بچه نبود تا الان طلاق می گرفتیم بیشتر بحث ها
۱. خونه همیشه ریخت پاشه البته بخاطر پسرم ریخت وپاش اسباب بازی و..
۲. همیشه میگه مادرت چی گفت و جاری هاش چی گفتن و اونا دشمنش هستن
۳. درخانواده اش یعنی پدرش هم همیشه با برادرشان و عروسشون مشکل دارن
۴. موضوعات قدیم همش تو ذهنش هستن
۵. تو درسهای دانشگاهی خودش کم میاره و من باید کارهای عملیش و حتی نمرات تو سایتش را هم من باید انجام دهم
۶. وقتی قهر هستیم نه غذایی و نه صحبتی ونه .... حتی واسه کودک پنج ساله هم نگرانم
۷. من از سر کار میام زمانیکه قهر هم نباشیم اصلا یه خسته نباشید هم نمیگه چه رسد به سلام کردن
و اما خودم
۱. به خانواده ام توهین بشه عصبانی میشم خصوصا مادرم که یه عمر به پای من نشست و مادری کرد
۲. مهندس پتروشیمی هستم و از نظر مالی مشکلی ندارم و همیشه میگه تو ادعای کارت را داری
۳. جلو بچه سعی میکنم دعوا نکنیم ولی ادامه که بده منم میزنم به سیم آخر
۴. قبلا یه بار عقد کردم و طلاق گرفتیم و از این موضوع سوء استفاده میکنه و میگه عابران دیگه می ره اگه منو طلاق بدی
۵. هرچی می خواد واسه خودش می خره طلا و لباس و ...منم زیاد کاری باهاش ندارم
۶. انتظار داره هر موقع می ریم شهرستان ماشین پر کنیم از سوغات و ... بعدم حرفی بزنم میگه گدایی تو


لذا تو دوراهی گیر کردم زندگی با این هم واسم سخت شده نمیدونم راهنمایی کنید الانم تو دوران قهر هستیم
از گروه : مشاوره خانواده 170  بازديد

با سلام
در كانادا زندگي ميكنم. دختر ٧ ساله اي دارم كه ميگويد عاشق يكي از پسرهاي مدرسه شان است كه كلاس دومه ، ميگويد تا حالا با او حرف نزده فقط يك بار اسم او را پرسيده است ، مي گويد وقتي او را ميبينم احساس خواصي دارد ، حالا من نميدوانم اصلا اين قضيه مهم است يا نه ؟ ايا من بايد به او مشاوره خواصي بدهم يا نه ؟ فقط كنجكاو هستم در رابطه با اين احساس او در اين سن اطلاعات لازم را داشته باشم من هيچ سوالي در اين رابطه از او نپرسيده ام او خودش تمام اين موضوعات را پشت سر هم برايم تعريف كرده ؟
لطفا جواب را در ايميل هم به من بدهيد
بسيار سپاس گذارم
از گروه : روانشناسی کودک 510  بازديد
آیا ایجاد دوستی های باز و راحت خانوادگی بین دو زوج از تهران و شهرستان با هم کار درستی هستش ؟ چه راههای که بتوان یک زوج مناسب برای دوستی خانوادگی و رفت و آمد صمیمانه وجود داره وچطور میشه یه دوستی ایمن و سالم داشت ؟ لطفا راهنماییم کنید
از گروه : هیجان در زندگی 53  بازديد
سلام ناصرم ۲۰ سالمه که قبلا با ی دختری حرف میزدم ولی نمیدونستم دوستم داره هر چی میگفتم ب حرفام گوش میداد ولی یکی دیگه رو میخواستم که ولش کردم بعد از خانواده دادن خونه شوهر که الان با ی بچه داره طلاق میگیره و من تازه فهمیدم که اون موقع چقدر دوستم داشته و الان ازم میخواد دوست داشتنم نسبت ب او رو براش ثابت کنم لطفا کمک کنین با چ کارایی میتونم ثابت کنم
از گروه : مشاوره خانواده 89  بازديد
با سلام و خسته نباشید
من و همسرم رابطه خیلی خوبی با هم داریم. فقط جدیدا این مشکل برام پیش آمده که همسرم دیگه مثل سابق در جمع به من توجه نمیکنه. قبلا خیلی منو تحویل میگرفت تو جمع من هم همین طور ایشون رو زیاد تحویل می گرفتم. ولی اخیرا با اینکه من همچنان این کار رو دارم انجام میدم ولی ایشون بی تفاوت شده. جوری شده که در کل روز که تو جمع با همیم فقط چند جمله باهام حرف میزنه و اصلا حواسش به من نیست. اون ارتباط هم من باهاش برقرار میکنم. ولی بی میل جواب میده وحواسش سریعا به اطراف پرت میشه...به محض اینکه با هم تنها میشیم با محبت میشه انگار که بخواد کم توجهی شو تو جمع جبران کنه.نمیدونم چرا این طوری شده...یه راهکار لطفا بهم بدین که بتونم کاری کنم مثل سابق بشه.
لازم به ذکر است که الان ما یک ساله عقد کرده ایم

با تشکر
از گروه : اخلاق 180  بازديد
من قبل از ازدواج با همسرم برای چند سال دوست بودم و خانواده ام کلا با ازدواج ما مخالف بودن اما با بالا رفتن سنم قبول کردند که ازدواج کنم . اما مشکلات با همسرم همچنان بعد از ازدواج باقی است یعنی رفتار مناسبی با همسرم ندارند. این بارها باعث تشنج در زندگی و قطع رابطه با خانواده ام و درگیری با همسرم شده است. حالا بعد از گذشت پنج سال کلا خانواده و همسرم نمی توانند با هم کنار بیایند و همسرم هم لج کرده است که نمی تواند با آنها ارتباط داشته باشد. من هم برای رفع تشنج کلا ارتباطی با خانواده ام ندارم و فقط با یکی از برادرهایم که با همسرم رابطه خوبی از ابتدا داشته ارتباط دارم. می خواستم بپرسم به نظر شما این قطع ارتباط صحیح است؟ چه راهی برای درست شدن رابطه ها وجود دارد؟ این در حالی است که مادرم از همسر من بسیار بدش میاید و این را علنا هم گفته و کار به فحش کاری هم رسیده است.
ممنون
از گروه : روانشناسی زناشویی 838  بازديد
سلام متولد ۵۴ هستم تقریبآ عاشق همسرم هستم ولی سر یه موضوع کوچیک همیشه دعوا داریم و تا یک ویا دوهفته قهر هستیم جدیدا حرفهای رکیک هم باب شده یه پسر داریم اگه این بچه نبود تا الان طلاق می گرفتیم بیشتر بحث ها
۱. خونه همیشه ریخت پاشه البته بخاطر پسرم ریخت وپاش اسباب بازی و..
۲. همیشه میگه مادرت چی گفت و جاری هاش چی گفتن و اونا دشمنش هستن
۳. درخانواده اش یعنی پدرش هم همیشه با برادرشان و عروسشون مشکل دارن
۴. موضوعات قدیم همش تو ذهنش هستن
۵. تو درسهای دانشگاهی خودش کم میاره و من باید کارهای عملیش و حتی نمرات تو سایتش را هم من باید انجام دهم
۶. وقتی قهر هستیم نه غذایی و نه صحبتی ونه .... حتی واسه کودک پنج ساله هم نگرانم
۷. من از سر کار میام زمانیکه قهر هم نباشیم اصلا یه خسته نباشید هم نمیگه چه رسد به سلام کردن
و اما خودم
۱. به خانواده ام توهین بشه عصبانی میشم خصوصا مادرم که یه عمر به پای من نشست و مادری کرد
۲. مهندس پتروشیمی هستم و از نظر مالی مشکلی ندارم و همیشه میگه تو ادعای کارت را داری
۳. جلو بچه سعی میکنم دعوا نکنیم ولی ادامه که بده منم میزنم به سیم آخر
۴. قبلا یه بار عقد کردم و طلاق گرفتیم و از این موضوع سوء استفاده میکنه و میگه عابران دیگه می ره اگه منو طلاق بدی
۵. هرچی می خواد واسه خودش می خره طلا و لباس و ...منم زیاد کاری باهاش ندارم
۶. انتظار داره هر موقع می ریم شهرستان ماشین پر کنیم از سوغات و ... بعدم حرفی بزنم میگه گدایی تو


لذا تو دوراهی گیر کردم زندگی با این هم واسم سخت شده نمیدونم راهنمایی کنید الانم تو دوران قهر هستیم
از گروه : مشاوره خانواده 170  بازديد
سلام ،هر راهی رو رفتم تا اعتماد بنفسم روبالا ببرم ولی اخرش نمی تونم روی افکارم غلبه کنم ،دست به کار هایی میزنم که خوب میفهمند که اعتماد بنفس ندارم اصلا نمی تونم توی جمع راحت حرف بزنم ،بخوص اگه اون جمع جنس مخالف هم داشته باشه لطفا راهنمایم کنید؟
از گروه : اعتماد به نفس 89  بازديد
ثصقب
از گروه : روان درمانی 615  بازديد
با سلام
در كانادا زندگي ميكنم. دختر ٧ ساله اي دارم كه ميگويد عاشق يكي از پسرهاي مدرسه شان است كه كلاس دومه ، ميگويد تا حالا با او حرف نزده فقط يك بار اسم او را پرسيده است ، مي گويد وقتي او را ميبينم احساس خواصي دارد ، حالا من نميدوانم اصلا اين قضيه مهم است يا نه ؟ ايا من بايد به او مشاوره خواصي بدهم يا نه ؟ فقط كنجكاو هستم در رابطه با اين احساس او در اين سن اطلاعات لازم را داشته باشم من هيچ سوالي در اين رابطه از او نپرسيده ام او خودش تمام اين موضوعات را پشت سر هم برايم تعريف كرده ؟
لطفا جواب را در ايميل هم به من بدهيد
بسيار سپاس گذارم
از گروه : روانشناسی کودک 510  بازديد
با سلام و خسته نباشید
من و همسرم رابطه خیلی خوبی با هم داریم. فقط جدیدا این مشکل برام پیش آمده که همسرم دیگه مثل سابق در جمع به من توجه نمیکنه. قبلا خیلی منو تحویل میگرفت تو جمع من هم همین طور ایشون رو زیاد تحویل می گرفتم. ولی اخیرا با اینکه من همچنان این کار رو دارم انجام میدم ولی ایشون بی تفاوت شده. جوری شده که در کل روز که تو جمع با همیم فقط چند جمله باهام حرف میزنه و اصلا حواسش به من نیست. اون ارتباط هم من باهاش برقرار میکنم. ولی بی میل جواب میده وحواسش سریعا به اطراف پرت میشه...به محض اینکه با هم تنها میشیم با محبت میشه انگار که بخواد کم توجهی شو تو جمع جبران کنه.نمیدونم چرا این طوری شده...یه راهکار لطفا بهم بدین که بتونم کاری کنم مثل سابق بشه.
لازم به ذکر است که الان ما یک ساله عقد کرده ایم

با تشکر
از گروه : اخلاق 180  بازديد
با سلام
دوستان ببخشید آیا نوروفیدبک ضرری هم دارد یا خیر
ممنون میشم پاسخ دهید
چون لازم دارم
از گروه : استرس و اضطراب 659  بازديد
آیا ایجاد دوستی های باز و راحت خانوادگی بین دو زوج از تهران و شهرستان با هم کار درستی هستش ؟ چه راههای که بتوان یک زوج مناسب برای دوستی خانوادگی و رفت و آمد صمیمانه وجود داره وچطور میشه یه دوستی ایمن و سالم داشت ؟ لطفا راهنماییم کنید
از گروه : هیجان در زندگی 53  بازديد
سلام ،هر راهی رو رفتم تا اعتماد بنفسم روبالا ببرم ولی اخرش نمی تونم روی افکارم غلبه کنم ،دست به کار هایی میزنم که خوب میفهمند که اعتماد بنفس ندارم اصلا نمی تونم توی جمع راحت حرف بزنم ،بخوص اگه اون جمع جنس مخالف هم داشته باشه لطفا راهنمایم کنید؟
از گروه : اعتماد به نفس 89  بازديد
سلام من خانمی هستم ۳۰ ساله و متاهل. ۳ساله که ازدواج کرده ام و وارد خانواده ای شدم پرجمعیت که بین همه فرزندان همسر من بیشتر مورد توجه و احترام است به همین دلیل من هم در این شرایط قرار گرفت ام مثلا بعد از جشن عروسی ما تا ماهها فیلم عروسیمون تو خونه مادر همسرم پخش میشد و مرتب همه در این مورد صحبت میکردن. و الان که باردارم همه صحبت خانواده در مورد فرزند ماست اما من اصلا از این مورد توجه بودم خوشم نمیاد اذیت میم و دوست ندارم زیاد مورد بحث و توجه دیگران باشم. میخوام بدونم مشکلم از کجاست که دوست ندارم کانون توجه باشم. با تشکر.
از گروه : اداب معاشرت 261  بازديد
سلام نامزد من خیلی رفیق باز هستش و الان منو ول کرده با دوستاش رفته شمال ؛ به نظرتون دلیل کافی ای هستش برای بهم زدن نامزدی؟ خوب میشه؟ و اینکه هییییچ عیب دیگه ای نداره...
از گروه : ازدواج 141  بازديد
با سلام خدمت شما
بنده تیرماه عقد کردم و حدود یک هفته بعد متوجه شدم که همسرم داره بهم خیانت میکنه
خلاصه بعد از اینکه از سایت آیت الله مکارم مشورت گرفتم توی تیرماه فرمود که ببخشش و بخشش بهترین راهه من هم بهش گفتم اینو میذارم پای بچگیت و بهش گفتم فراموشش میکنم.بعد از اون بهش فهموندم چقد کارش اشتباه بوده و بخشیدم
اونم خیلی ازم تشکر کرد و قسم خورد دیگه تکرار نمیشه تا اینکه دوباره امروز متوجه شدم دوباره داره بهم خیانت میکنه
حقیقتش دیگه نمیتونم من یک بار بخاطر خدا بخشیدمش ولی خودم چی؟زندگی خودم نابوده.دنیا روی سرم خراب شده
همسرم دختر داییم هم هست و از خونواده سطح پایینه از نظر مالی دلم داره به خونوادش میسوزه اگه پدر و مادرش بفهمن میدونم سکته میکنن
به هر دلیل هم بخوایم از هم جدا بشیم خونواده ها آخرش میدونن واسه چی بوده.چیکار کنم؟دارم دق میکنم.تنها راهش اینه که خدا منو از روی زمین برداره تا عابروی کسی ریخته نشه.از خدا میترسم که از طریق من عابروی کسی ریخته بشه.کاش یکی بود الان باهاش صحبت میکردم مرگمو از خدا میخوام
از گروه : مشاوره خانواده 743  بازديد
سلام.من زنی بیست وهشت ساله هستم.سه ساله که ازدواج کرده ام وبا مادرشوهر وجاریم دریک ساختمان هستیم.ماطبقه دوم میشینیم.شوهر من خیلی هوای خانواده بخصوص پدرومادرش رو داره.هرجا بخوان برن با ماشین میبره یا چیزی میخره پولشو اغلی موارد نمیگیره برعکس برادرشوهرم که حتی حاضرنمیشه از یک قرونش هم بگذره.این مساله منو خیلی عذاب میده وهمیشه سراین مسایل خونه ما دعوا هست هرچی هم بهش میگم گوش نمیده که بابا ما آژانس این ساختمون نیستیم که یا مثلا چیزی میخری پولشو بگیر.هفته پیش هم سروسایل خریدن به مادرش اساسی دعوامون شد نمیدونم دیگه چیکارکنم شوهرم اصلا حرف گوش نمیده یا باید بیخیال شم یا اینکه هرروز دعوامون بشه.اینم بگم که شوهرم مرد خوبیه ومن غیرازاین مورد هیچ مشکلی باهاش ندارم.
از گروه : اختلافات جزیی 124  بازديد
سلام خدا قوت. من بیماری شکاف کام داشتم و بیماری من درمان شد. الان خواستگار دارم بابد بهش بگمم؟
از گروه : ازدواج 47  بازديد
با سلام میخواستم بدانم چرا انسان وابسته می شود چرا گاهی عاشق و وابسته اشخاصی می شود که می داند در اینده هرگز دیگر ان ها را نبیند ویا هرگز به ان ها نرسد وهمش در خیال خود همیشه با ان ها به رویا پردازی می کند چگونه این وابستگی ها وعاشق شدن های ناخدا گاه درمان می شود
از گروه : عشق 825  بازديد
با سلام
در كانادا زندگي ميكنم. دختر ٧ ساله اي دارم كه ميگويد عاشق يكي از پسرهاي مدرسه شان است كه كلاس دومه ، ميگويد تا حالا با او حرف نزده فقط يك بار اسم او را پرسيده است ، مي گويد وقتي او را ميبينم احساس خواصي دارد ، حالا من نميدوانم اصلا اين قضيه مهم است يا نه ؟ ايا من بايد به او مشاوره خواصي بدهم يا نه ؟ فقط كنجكاو هستم در رابطه با اين احساس او در اين سن اطلاعات لازم را داشته باشم من هيچ سوالي در اين رابطه از او نپرسيده ام او خودش تمام اين موضوعات را پشت سر هم برايم تعريف كرده ؟
لطفا جواب را در ايميل هم به من بدهيد
بسيار سپاس گذارم
از گروه : روانشناسی کودک 510  بازديد
سلام.
بنده دختر خانمی هستم 27 ساله. قبلا یک بار نامزدی کرده ام ( عقد موقت ) به مدت 6 ماه. اما به خاطر مشکلات زیاد بهم خورد. دخالت خانواده ها، کم سن و سال بودن پسر، رفتارهای بی ادبانه و فحش هایی که میداد، شناخت کم من نسبت به مردها، مشکلات فرهنگی، و اینکه ایشون و خانواده شون پول دختر واسشون خیلی مهم بود و عروس هاشون رو به خاطر پول انتخاب می کردند. حدود 10 ماه پیش ما صیغه را باطل کردیم.
اما حالا برای من یک خواستگار آمده است. ایشان از من حدود 10 سال بزرگتر هستند.قبلا هم عقد کردند اما بهم خورده. خودشان می گویند علاقه ای به ان دختر خانم نداشتند و انتخاب خودشان نبوده و به خاطر خانواده شان عقد کردند. ایشان شنبه آمدند به خواستگاری من و بسیار هم شور و انرژی داشتند و علاقه داشتند که ما بعد از جلسه ی اول که آشنایی بود و صحبت هم همان شب کردیم دوباره ادامه دهیم. شماره من را هم فردا صبح آن روز از مادرم گرفتند و ما چند روزی باهم صحبت کردیم. پریشب هم با همدیگر ملاقات داشتیم. و بعد از اینکه صحبت کردیم و من را می خواستند برسانند به منزل ما امدند و مادر و بعد پدرم با ایشون سر صحبت را باز کردند. مثلا در مورد شناخت همدیگر، و چقدر به نتیجه رسیده ایم و البته مهریه و .... ایشان یکدفعه گفتند ما هنوز همدیگر را درست نمیشناسیم و هنوز برای این مسایل زود است. و پس از آن دیگر تمایلی به صحبت و پیام نداشتند. حتی چند باری من خودم مجبور شدم به ایشان پیام دهم و ببینم که آیا دیگر تمایلی به ادامه دارند یا نه. و ایشان فقط گفتند چند روزی بهشان فرصت دهم تا بعدا صحبت کنیم. به نظرم دیگر تمایلی به ادامه ندارند. اما نمیدانم چرا وقتی من می گویم ما با هم متفاوت هستیم و بهتر است دیگر رابطه تمام شود می گویند فعلا فرصت دهم به ایشان. نمیدانم اگر من را می خواهند پس چرا اینقدر سرد هستند. حتی دیگر زنگ هم نمیزنند. و اگر من را نمی خواهند پس چرا نمی گذارند دیگر تمامش کنیم. احساس میکنم با خودشان خیلی درگیر هستند. خصوصیات ایشان را اگر بخواهم به طور دقیق بگویم : ایشان یک پایشان در کربلاست. و یک پای دیگرشان در سواحل کشورهای برون مرزی که زنان و مردان با لباس زیر فقط هستند. در ایران مشروب نمی خورند. اما در خارج مشروب می خورند. نمی دانند از زندگی چه می خواهند و نمی دانند اصلا کجا باید زندگی کنند. من محجبه هستم. ایشان از حجاب و چادر من خوششان می آید. به من در صحبت هایشان گفته بودند بعدا حجابت را خودت انتخاب کن که چطور باشد. اما پریشب جلوی پدرو مادرم گفتند خارج که میرویم دوست دارم زنم روسری نپوشد. بعد فردای ان روز که به ایشان پیام دادم و گفتم من نمی توانم در خارج روسری نپوشم. گفتند من هم نگفتم که شما حجاب نداشته باش. انتخاب با خودت هست. در صورتی که جلوی خانواده ام گفت دوست دارم زنم روسری نپوشد. حتی اسم یکی از دوستانش هم آورد که زنش در خارج حجابش را برنداشته و انها جدا شده اند. از طرفی پای پیاده از نجف تا کربلا را میرود و به قول خودش آنقدر به خودش فشار می اورد و پشت سرهم راه می رود تا سریع تر برسد که کف پاهایش تاول میزند. اما وقتی به خارج سفر میکند توی کاباره ها میرود و نگاه رقص زنان نیمه برهنه میکند. تکلیفش با خودش روشن نیست. خانواده شان کاملا مذهبی اما دوستانشان روبط آزادی دارند. تا سال 91 نمازش تماما پابرجا بوده است. و مدتی نامرتب می خوانده. دوباره زمستان پارسال سروقت و مرتب می خوانده. دوباره امسال نمیخواند. حس میکنم با خودش درگیر است. وقتی امروز گفتم دنیای من و شما با هم متفاوت هست. چیزی نگفت. وقتی دیدم جواب پیامم را نداد گفتم پس حالا که جواب نمی دهید دیگر بهتر است تمام کنیم. اما ایشون گفتند ما قرار شد بهم فرصت بدهیم چرا به خاطر یک پیام جواب ندادن همه چیز را خراب کنیم. نمیدانم واقعا من را می خواهد یا نه. دوست جنس مخالف زیاد داشته. به خانم ها دست میدهد. اما من یک دختر محجبه هستم و پایبند اصول و اعتقاداتی هستم. اصلا دوست ندارم شوهرم را محدود کنم بعدا و به او بگویم این کار را بکن یا نه. اما حس میکنم بعداها این رفتارهای ایشان را هم نمی توانم بپذیرم. نمیدانم چرا الان حاضر به گفتگو نیستند و نمی آیند سریع تر تکلیف خودمان را روشن کنیم. راحت صحبت کنیم و بدانیم که آیا وافعا می توانیم با هم کناربیاییم بعداها. به نظر شما چکار کنم. صبر کنم یا نه. می ترسم که اگر صبر کنم ، به ایشان وابسته تر شوم و بعدا نتوانم ایشان را فراموش کنم. حس میکنم خودشان هنوز تکلیف آینده و چگونگی زندگی خودشان را نمیدانند. برای امام حسین مشکی می پوشند. خرج سفر خانواده های نیازمندی که نمی توانند بروند مشهد را داده اند. اما در مقابل، چنین جاهای نامناسبی هم قدم می گذارند. البته حس میکنم صحبت های من راجب به مسائل مذهبی و خدا و شیاطین و پیامبران روی ایشان کمی تاثیر گذاشته و برای همین می خواهند خودشان را پیدا کنند. هر چند که راست و حسینی نمی گویند چه در دلشان و ذهنشان می گذرد. و به چه دلیل زمان می خواهند. حتی تماس نمی گیرند تا بیشتر صحبت کنیم راجب به خصوصیاتمان. از دیگران شنیده ام که گویا پسر سخت گیری هستند در ازدواج. و جاهای مختلف زیادی رفتند خواستگاری اما پسند نکرده اند. نمیدانم چکار کنم و واقعا گیج شده ام. لطفا شما بگویید چه کنم. ممنونم
از گروه : ازدواج 134  بازديد
سلام.من پسری هستم که همیشه احساس تنهایی میکنم.سابقه افسردگی شدید هم دارم.قبلا تو یه

آموزشگاه تدریس میکردم.الان هم تو یه دالترجمه کار میکنم.کلاس زبان هم میرم.روابط

اجتماعی چندان قوی ای ندارم.بخاطر همین و بخاطر پر کردن تنهاییم و دوری از این احساس عذاب اور ،تنها راهی که عملا میتونستم انجام بدم این بود که با دختری دوس بشم.اون موقعی که این تصمیم رو گرفتم حدود 15 سالم بود.الان حدود 26 سالمه ولی تا حالا نشده با یه دختر خوب دوست بشم.
چند بار با دختر ها دوس شدم.ولی اون دخترا ، دخترای سطح بالایی نبودن.یعنی یا خیلی زشت و عجیب غریب بودن ، دخترای خوشکل و خوب هیچ وقت با من دوست نمیشن.یه بار عاشق یه پیر زن شدم و باهاش دوس شدم ولی بعدا دچار سو تفاهم شد و باهام قهر کرد.ضربه عاطفی خوردم.یه بار هم با یه دختر زشت دوس شدم.یه روز با هم رفتیم پارک و همونجا دستگیرمون کردن.کلی آبروریزی شد.نزدیک بود بیافتم زندان.شانس آوردم بخشیدنمون.ولی بازم نتونستم دست بکشم.یه بار هم توی یه سایت تقاضای پیدا کردن دوس دختر کردم .بهدش یه دختر باهام تماس گرفت و گفت میتونم به ازای پول برت دوس دختر پیدا کنم.ند نفر معرفی کرد . کلی بهش پول دادم ولی باز هم نشد.آخرش هم کلی ازم پول گرفت و رفت.
تازه با همون دخترای زشت هم بزور دوس میشدم.الان حتی با اونا هم نمیتونم دوس بشم.خیلی خیلی خیلی احساس تنهایی میکنم.از 15 سالگی تا حالا همیشه برای پیدا کردن دوس دختر میرفتم خیابون ها رو گشت میزدم.ولی این چند سال اخیر مثل یه اعتیاد شده .یعنی اگه یه روز نرم بیرون و گشت نزنم ، نمیتونم بمونم.هر لحظه میخوام فرار کنم بیرون.به هر بهانه ای میرم بیرون.اگه بیرون نرم شدیدا احساس بی حوصلگی میکنم.خیلی سعی کردم که این عادت بیرون رفتن رو از سرم بندازم ولی بعد از یه مدت دوباره شروع میکنم.تقریبا هر روز میرم بیرون و دنبال دوس دختر میگردم و هر روز هم دست از پا درازتر برمیگردم خونه.وقتی برمیگردم ، تو راه خونه بغض گلومو میگیره.اون لحظات برگشتن مثل شکنجه میمونه.یعنی تو یه چنین مخمصه ای گیر کردم: نه میتونم دوس دختر پیدا کنم.نه میتونم از تلاش برای پیدا کردنش دست بکشم.با هر کسی هم مشورت میکنم میگه که برو ازدواج کن.میگم شرایطشو ندارم.اونا هم هی میخوان ازدواج رو توجیح کنن.میگم حرف شما درست ولی بخدا نمیشه.نمتیونم و نمیخوام ازدواج کنم.اونا هم میگن ما همین قدر بلدیم.یا میگن برو ناز دخترا رو بکش باهات دوس میشن.ولی نمیتونم ، بلد نیستم.
خواهشا راهنماییم کنین.
از گروه : دوستی دختر - پسر 1726  بازديد
با سلام
دختری هستم متاهل دو تا فرزند دارم
میخواستم نظرتونو راجع ب این مسیله ای ک مطرح میکنم بدونم!
الان چند ساله خوابایی میبینم ک بیشتریاشون ب واقعیت میرسه یعنی طی چند روز حد اکثر ی ماه اتفاق میوفته حالا تصادف ازدواج یا مسافرت یا هر چیز دیگه ای...بیشترشم ب اتفاقات بد اشاره داره..بچه ک بودم تو خوابام همش ی چیزیو میدیدم ک با قدرت دستام دارم مثل خمیر بازی لهش میکنم حتی وقتی از خواب پا میشدم حس میکردم هنوز دستام قدرت داره تا الان ک سنم 25 و خوابام!! بعضی اوقات از خوابام ترسیدم اخه خیلی وحشتناک بود ولی اتفاق افتادن دست خودمم نیس حتی خواب کسایی رو میبینم ک اصلا بهشون فکر هم نمیکنم بیشتر کسایی ک میشناسم ... خیلی اتفاقای خوبیم برام میوفته مثلا کار اداری داشته باشم بی هیچ معطلی انگاری از قبل همه چی برام امادس بدون معطلی و مشکلی!
از گروه : روان درمانی 1616  بازديد
سلام من چند سالی هست که عاشق خواهر رفیقم شدم ونتونستم چیزی بگم همیشه از این میترسیدم که اون از من خوشش نیاد خیلی وقته دوسش دارم وتا حالا به خاطر اون با هیچ دختر دیگه ای رابطه نداشتم من خیلی دوسش دارم ومی خوام بدونم اونم دوسم داره یا نه
از گروه : عشق 1161  بازديد
باسلام دختری17ساله هستم که قبلاباپسری ازاشنایان درحدپیامک دوست بوده ام 2ماهاول دوستی باهم خوببودیم امابعدهامنوتنهاگذاشت چندین بارازم فرصت خواست که برگرددومن به اوفرصت دادم امادوباره نشدوتنهام گذاشت من دراین مدت تنهایی واس پرکردن جاش مجبورشدم باچندین پسردوست شوم .تااینکه پس از7ماه برگشته وفرصت میخوادومیگهکهادم خوبی شده منبایدچکارکنم؟ایابپذیرم یانه؟پدرم ازاینکارخبرندارد
از گروه : دوستی دختر - پسر 1118  بازديد
ی ساله باپسری اشناشدم ک حس میکنم واقعادوسم داره تاحالابیشترازچهاربارخانوادم متوجه شدن وبکلی ابروم رفته گوشیوهم ازم گرفتن اماهنوزباهم درارتباطیم وقرارازدواج گذاشتیم امانمیدونم اینکارم درسته یانه هم خانوادمودوس دارم هم نمیتونم ازپسره دل بکنم میدونمم اگ ادامه بدیم شایدموقع ازدواج دچارمشکل شیم اما امیدم ب اینه ک ی شغل خوبی پیدامیکنه وخانوادموراضی میکنه من ۱۷سالمه واون ازم ۵سال بزرگتره ورشتشم مهندسی نفته چن بارب این فک کردم ک بیخیالش شم امانمیتونم بهیچوجه ازش دل بکنم بعدیه سال.بنظرشماچه کارکنم
از گروه : عشق 932  بازديد
من پسری 29 ساله که حدود 9 ماهه ازدواج کردم و حدود یک سال هم عقد بودیم. من و همسرم نسبت فامیلی داریم و مادر ایشون دخترخاله من میشن.خانواده همسرم مذهبی هستن و در ابتدا که در دوران آشنایی بودیم و بعد 3 یا 4 بار صحبت پدر ایشون اجازه نمیدادن ما زیاد صحبت کنیم و میگفتن صحبت نباید طولانی بشه چون از نظر اسلام صحیح نیست.من با همسرم سر بعضی مسائل مثل میزان مهریه و محل سکونت اختلاف داشتیم اما به اصرار خانوادم قبول کردم.بعد عقد چندین بار با همسرم در مورد بعضی رفتارای همسرم دعوامون میشد و همسرم بعد چند روز لجبازی قبول می کرداشتباه کرده و میگفت میدونستم حق با تو هست اما میخواستم لجبازی کنم تا شاید کوتاه بیای و قول میداد تکرار نکنه اما بعد یه مدت کوتاه دوباره همون رفتارهارو تکرار می کرد. خانواده همسرم در مورد انجام مراسمات یه مقدار به من سخت گرفتن و با اینکه اوضاع مالیشون خوب بود در مورد کارهایی که بر عهده خودشون بود خیلی کوناهی کردن . همسرم اصلا از من حمایت نمی کرد . بعد عروسی هم هر بار که با هم بحثمون می شد همسرم به دعوا و لجبازی میکشوند و اینقدر لجبازی و دعوا رو ادامه می داد که به دعوای فیزیکی کشیده میشد بعد ادامه نمیداد. مثلا در هر بار دعوا این لجبازی و دعوا تا 3 ساعت هم می کشید و من خیلی خسته و رنجور می شدم .چند بار قول داد که این رفتارشو تکرار نکنه اما نتونست به قولش عمل کنه . با مادر ایشون صحبت کردم و ایشون با همسرم صحبت کردن اما چیزی عوض نشد.همسرم یه مقدار خودبرتربین هست یعنی خودش و خانوادشو از همه بالاتر میدونه چون از نظر مالی یکم وضع بهتری دارن در حالی که از نظر من مادیات اهمیت زیادی نداره . من یکم آدم احساستی و در عین حال منطقی هستم یعنی برای من عشق و صداقت مهمتر از مسائل مادی هست. تا الان نتونستم با ایشون چند دقیقه منطقی صحبت کنم و به نتیجه برسیم چون ایشون خیلی آدم منطقی نیست . پیش مشاور رفتیم و اونجا هم قول داد که دعوا و لجبازی شدید نداشته باشه اما باز هم .... در مورد مشکلاتی که من داشتم ایشون هیچ وقت منو درک نکرد و کمکم نکرد . از نظر مادی که توقعاتشون مقداری بالا بود ولی وقتی نوبت خودشون میشد کمترین حد رو اختیار می کردن و از نظر عاطفی و احساسی هم من هیچ وقت نتونستم رو ایشون حساب کنم که مثلا بخوام باهاشون دردو دل کنم یا در مورد بعضی مشکلاتم با من همدردی کنن . متاسفانه با دوران عقد حدود دو ساله دارم ادامه میدم . در حال حاضر از ازدواجم پشیمان هستم و به ایشون علاقه ای ندارم . چند بار جدایی رو مطرح کردم اما ایشون قبول نمیکنه . الان نمیدونم چکار کنم.اصلا از زندگیم لذت نمیبرم و به شدت فکرم مشغوله و کمی افسرده شدم و از زندگیم دارم نا امید میشم. لطفا راهنماییم کنید
از گروه : طلاق 920  بازديد
سلام
من دختر 16 ساله هستم...
با یه پسر 20 ساله اشنا شدم همدیگه رو خیلی دوست داریم
مذهبی نیستم اما یه سری اعتقادات دارم که خیلی برام مهمه
انقد دوسش دارم که برای یه لحظه اجازه دادم یک قسمتی از بدنمو ببینه
قصد اون ازدواج بود هنوز هم هست...اما من از اینکارم پشیمونم خیلی...طوری که عصبی شدم و بیحوصله...از خودم متنفر شدم

نمیدونم چکار کنم واقعا حالم بده حس میکنم پاک نیستم
میشه کمکم کنید اول با خودم کنار بیام بعد بگید چکار کنم در رابطه با اون اقا؟چه رفتاری داشته باشم؟ایا درسته که همچنان باهاش در ارتباط باشم؟
از گروه : سایر سوال و جواب های اجتماعی 907  بازديد
من قبل از ازدواج با همسرم برای چند سال دوست بودم و خانواده ام کلا با ازدواج ما مخالف بودن اما با بالا رفتن سنم قبول کردند که ازدواج کنم . اما مشکلات با همسرم همچنان بعد از ازدواج باقی است یعنی رفتار مناسبی با همسرم ندارند. این بارها باعث تشنج در زندگی و قطع رابطه با خانواده ام و درگیری با همسرم شده است. حالا بعد از گذشت پنج سال کلا خانواده و همسرم نمی توانند با هم کنار بیایند و همسرم هم لج کرده است که نمی تواند با آنها ارتباط داشته باشد. من هم برای رفع تشنج کلا ارتباطی با خانواده ام ندارم و فقط با یکی از برادرهایم که با همسرم رابطه خوبی از ابتدا داشته ارتباط دارم. می خواستم بپرسم به نظر شما این قطع ارتباط صحیح است؟ چه راهی برای درست شدن رابطه ها وجود دارد؟ این در حالی است که مادرم از همسر من بسیار بدش میاید و این را علنا هم گفته و کار به فحش کاری هم رسیده است.
از گروه : روانشناسی زناشویی 885  بازديد
سلام.من 14 سالمه و حدود چند ماهیه که با چاقو دستم رو میبرم.وقتی جوان تر بودم هم اقدام به خودکشی با دار زدن کرده بودم که ناموفق بود.چند روزی هست که شدیدا مایل به خودکشی و مردن هستم .میخوام بدونم چی کار کنم که دیگه کات نکنم و بتونم زندگی رو همونجور که همه ی دختر ها میبینن ببینم؟
از گروه : روان درمانی 861  بازديد
من قبل از ازدواج با همسرم برای چند سال دوست بودم و خانواده ام کلا با ازدواج ما مخالف بودن اما با بالا رفتن سنم قبول کردند که ازدواج کنم . اما مشکلات با همسرم همچنان بعد از ازدواج باقی است یعنی رفتار مناسبی با همسرم ندارند. این بارها باعث تشنج در زندگی و قطع رابطه با خانواده ام و درگیری با همسرم شده است. حالا بعد از گذشت پنج سال کلا خانواده و همسرم نمی توانند با هم کنار بیایند و همسرم هم لج کرده است که نمی تواند با آنها ارتباط داشته باشد. من هم برای رفع تشنج کلا ارتباطی با خانواده ام ندارم و فقط با یکی از برادرهایم که با همسرم رابطه خوبی از ابتدا داشته ارتباط دارم. می خواستم بپرسم به نظر شما این قطع ارتباط صحیح است؟ چه راهی برای درست شدن رابطه ها وجود دارد؟ این در حالی است که مادرم از همسر من بسیار بدش میاید و این را علنا هم گفته و کار به فحش کاری هم رسیده است.
ممنون
از گروه : روانشناسی زناشویی 838  بازديد
با سلام میخواستم بدانم چرا انسان وابسته می شود چرا گاهی عاشق و وابسته اشخاصی می شود که می داند در اینده هرگز دیگر ان ها را نبیند ویا هرگز به ان ها نرسد وهمش در خیال خود همیشه با ان ها به رویا پردازی می کند چگونه این وابستگی ها وعاشق شدن های ناخدا گاه درمان می شود
از گروه : عشق 825  بازديد
سلام یه سوال داشتم.
یه دختری رو دوست دارم ولی نمیدونم چطور بهش بگم و حتی نمی دونم چطور باهاش دوست شم و کم کم به هم نزدیک بشیم.لطفا کمک کنین.
از گروه : دوستی دختر - پسر 765  بازديد
با سلام خدمت شما
بنده تیرماه عقد کردم و حدود یک هفته بعد متوجه شدم که همسرم داره بهم خیانت میکنه
خلاصه بعد از اینکه از سایت آیت الله مکارم مشورت گرفتم توی تیرماه فرمود که ببخشش و بخشش بهترین راهه من هم بهش گفتم اینو میذارم پای بچگیت و بهش گفتم فراموشش میکنم.بعد از اون بهش فهموندم چقد کارش اشتباه بوده و بخشیدم
اونم خیلی ازم تشکر کرد و قسم خورد دیگه تکرار نمیشه تا اینکه دوباره امروز متوجه شدم دوباره داره بهم خیانت میکنه
حقیقتش دیگه نمیتونم من یک بار بخاطر خدا بخشیدمش ولی خودم چی؟زندگی خودم نابوده.دنیا روی سرم خراب شده
همسرم دختر داییم هم هست و از خونواده سطح پایینه از نظر مالی دلم داره به خونوادش میسوزه اگه پدر و مادرش بفهمن میدونم سکته میکنن
به هر دلیل هم بخوایم از هم جدا بشیم خونواده ها آخرش میدونن واسه چی بوده.چیکار کنم؟دارم دق میکنم.تنها راهش اینه که خدا منو از روی زمین برداره تا عابروی کسی ریخته نشه.از خدا میترسم که از طریق من عابروی کسی ریخته بشه.کاش یکی بود الان باهاش صحبت میکردم مرگمو از خدا میخوام
از گروه : مشاوره خانواده 743  بازديد
16 سالمه پدرم بازنشسته شده مادرمم کارمنده. تا 10-11 سالگی پیش مادر بزرگم بودم. حدودا 10-11 سال از مادر بزرگم مراقبت کردیم. یه نفرو میاوردیم پیشش می خوابید. 4 ساله پیش خالم زندگی می کنه. مشکل منم از همین جا شروع شد. از وقتی که روابطمون با خالم زیاد شد. مادرم به شدت تحت تاثیر خالم هست. خالمم به مادر بزرگم گیر میده. تا حالا نشده پیش هم برسیم این مشکل نباشه. خالم بهم گیر میده شدید! قبلا می گفتم اشکال نداره ولی الآن داره رو مادرمم تاثیر می زاره. فقط لازمه خالم یه چیزی بگه مادرمم پی اون رو می گیره. حدودا یک ساله جلو خالم وایمیستم حتی باهاش دعوا می گیرم ولی حاظرم قسم بخورم همیشه خالم شروع کرده دعوا رو هرچیم به مادرم می گم من نیام پیش خالشون میگه نه باید بیای. راستشو بخواین سرم رو کلاه میزاره هر دفعه میگه اگه خوب رفتار کنی این کارو می کنم اون کارو می کنم منم قبول می کنم. به طور مثال همین شب جمعه خالم به همه چیزم گیر داد از وقت بیدار شدنم بگیر تا حرف هایی که میزنم منم هر چی گفت گفتم چشم این قدر خالم ادامه داد تا دعوا بشه تا جایی که دختر خالمم باهاش دعوا گرفت گفت مامان ول کن امشب می خوای دعوا کنی. اومدیم خونه مادرم بهم آفرین گفت. قراره بود فردا یکشنبه بریم دریا. اما از بدشانسی امروز مادرم با مامانم قرار گذاشت بریم جنگل. طبق معمول از اول خوب بود ولی از وسط ها شروع شد. میگم خاله آتیش داره خاموش میشه مسخرم میکنه میگه برو کنار نسوزی(دفعه های قبلم بهم الدنگ و این شلوارشم نمیتونه بکشه بالاهم گفته عادی داره میشه) مامانم شنید و هیچی بهش نگفت. از جنگل رفتیم خونه مادربزرگم اون جا هرچی خالم گفت گوش دادم که خالم و مادرم ناراحت نشن ولی باز با مادر بزرگم دعواش شد. این قدر ادامه داد که از مادرم بگیر تا دختر خودش بهش گیر داد. ولی گوش نداد این قدر ادامه داد ادامه داد تا منم دخالت کردم و به مادم گفتم بریم خونه که خالم گفت مگه بچه ای خودت برو خونه بزرگ شدی البته با لحن مسخره کننده منم زدم بیرون اومدم خونه.
حالا مادرم اومده خونه با من قهره کرده؟
بنظرتون چی کار کنم اگه مشکلم رو بتونین حل کین تا عمر دارم سر نماز و هر جایی که می خواستم دعا کنم اول شما رو دعا می کنم.
از گروه : اخلاق 709  بازديد
سلام..من دختری 18 ساله ام..نابغه ریاضی و کامپیوتر هستم..یه دوست پسر دارم که او هم مثل من نابغه است..با هم برنامه هک ریختیم..یه جورایی میشه گفت دزدی..او منو به ماری جوانا اعتیاد داد..هر دو اعتیاد داریم..اصلا از وضعیتمون راضی نیستم..هر بار هم خواستم شرایط و تغییر بدم نشد..چیکارکنم؟
از گروه : هدف در زندگی 700  بازديد


چند سوال تصادفی

سلام من دچار بیخوابی شدید هستم البته این مشکل رو بعد از خدمت در زندان دچار شدم کمک کنید دارم نابود میشم
از گروه : سایر سوال و جواب های اجتماعی 431  بازدید
سلام
من یه مشکلی دارم که کله زنده گیم رو درگیر کرده
من اریا (اسم مستعار)17از تهرانم
نمیدونم چجوری بگم
من از لحاظ تیپ و ظاهر یکمی از بچه محله هام بهترم و خوشگل ترم
تو شبکه های مجازی یا حتی بیرون از اینجا خیلی از پسرای بزرگتر میان سمتم و بهم خوبی میکنن و بهم نزدیک میشن
من هم متوجه میشم که قصدشون گی هست
اما به قول معروف ادم خاکی ای و خجالتی ای هستم به خاطر محبت هاشون به چت کردن و صحبت کردن باهاشون ادامه میدم بعد یه مدت که پیشنهاد میدن که مثلا بریم یه قلیون باهم بکشیم یا بریم بیرون
منم پسری نیستم که اهل گی و اینا باشم و رد میکنم و اوناهم اصرار و این حرفا خلاصه زندگیم شده سروکله زدن با این پسرا
گاهی وقتا به خودم لعنت میفرستم که اصن چرا از همون اول باهاشون سلام علیک کردم که اینطوری بشه
سرتونو درد نیارم... یه راه راه تروخدا پیش روم بزار که ازین مخمصه دربیام.امروزم مجبورم برم پیش یکی که بهم الان دارم پیش یکی که خیلی هوامو داشته و حدودا بیستو پنج سالشه تروخدا کمکم کن بتونم زندگی ساده خودم ادامه بدم
مرسی
اریا*(اسم مستعار) 17 از اسلامشهر
سال اخر حسابداری(فنی)
از گروه : سلامت روحی و جسمی 857  بازدید
من باید یه برنامه بنویسم که عکسای گوشیمو ( یا هر جا – مهم اندرویده ) بتونم به شبکه اجتماعی ( مثل کاوب ) بفرستم
شبیه کاری که اینجا کردین، که علامت شبکه اجتماعی گذاشتین می تونیم از این سایت به اونجا شیر کنیم
تا حالا هم برنامه نویسی اندروید نکردم 
از گروه : برنامه نویسی به زبان java 1185  بازدید
من میخام یه فیس بوک فیس بوک بسازم ولی بعد از ثبت نام ازم میخاد شماره تلفنم رو وارد کنم تا برام یه کد اس ما اس کنه ولی اس ام اسی نمیاد هر چقدر هم که صبر میکنم اتفاقی نمیفته و من نمیتونم وارد اکانتم بشم خواهشا راهنمایی کنیم چی کار کنم ممنون.
از گروه : امنیت 1147  بازدید
آیا این گفته صحیح است که آیة 41 سورة حجر، در اصل "هذا صراطُ عَلِی مستقیم‌" بوده است‌؟ لطفاً توضیح دهید و در صورت صحت‌، مدرک آن را بیان نمایید.
از گروه : اجتماعی 1713  بازدید
رویت یا رؤیت؟ املا و نگارش کدامیک صحیح است؟
از گروه : سوالات گوناگون 267  بازدید
سلام کسی از عزیزان می تونه کمک کنه؟
بنده مهندس بیکار هستم ولی یه طرح توجیحی خوب و اقتصادی برای احداث یک کارخانه در یک منطق خوب رو دارم که میتونه سالیانه رقم بازده فوق العاده40تا50 درصد رو داشته باشه ودر عرض کمتر از2سال سرمایه رو برگردونه این طرح رو خیلی از مهندسین دیگه از لحاظ اقتصادی تایید می کنن
ولی مشکل اینه که این طرح کلا 2میلیارد هزینه داره و من برای این پروژه پرسود هیچی سرمایه ندارم!
خواستم بپرسم کسی میدونه چطور میشه سرمایه لازم رو تامین کرد؟ آیا بانک ها حاضرن به یه مهندس بیکار که سرمایه ای نداره این مقدار تسهیلات رو بدن؟
از گروه : بانک 1060  بازدید
طرز تهیه یه کیک ساده رو بم بدین لطفا چجوری کیک بپزم...
از گروه : تغذیه 1385  بازدید
با عرض سلام پسر 18 ساله هستم محصل دانشکده زراعت هستم در جریان امتحانات در دانشگاه در کتابخانه درس می خواندم و متوجه شدم که یک صنفی زیبایم طرفم نگاه می کند چندین روز نگه می کرد و برادرش هم صنفی و دوست نزدیکم است اما نمی دانم که دوستم دارد یا نه اگر دوستم دارد چگونه برایش ابراز علاقه کنم
از گروه : سایر سوال و جواب های اجتماعی 1241  بازدید
داستان های کوتاه سه کلمه ای جالب چی به ذهنتون می رسه؟
از گروه : بازی 974  بازدید
با سلام
آيا مي شود از تعداد صفحاتي كه يك چاپگر از ابتدا تا كنون چاپ كرده اطلاع يافت؟
چگونه؟
از گروه : لوازم جانبی 259  بازدید
روش تولید رب گوجه فرنگی چگونه است؟
از گروه : سوالات گوناگون 859  بازدید
با کدام شرکتهای هواپیمایی پرواز داشته باشیم ؟ از نظر کیفیت تاخیر پذیرایی قیمت و ....
از گروه : اجتماعی 1686  بازدید
راجع به بیانات اخیر آقای صمدی آملی چه پاسخی داده میشود؟
از گروه : دینی و مذهبی 2331  بازدید
چطور میتونم پسورد جی میلمو بازیابی کنم ؟ خواهشا کامل توتوضیح بدین
از گروه : امنیت 5859  بازدید



پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات