سوال و جواب ها با برچسب گرفتن فراموشی





چند سوال تصادفی

توهین به ایرانیان در سریال پربیننده ترکی فرهنگی - پس از دو ماه تعطیلات تابستانی که طی آن پخش سریال های ترکیه ای از کانال های تلویزیونی این کشور بنا به یک سنت قدیمی در جهت تلاش برای استراحت و آرامش مردم در فصل تابستان قطع می گردد، ادامه پخش سریال پربیننده « صد سال پر احتشام » یا « حریم سلطان » با قسمت های جدید از روز چهارشنبه گذشته از کانال تلویزیونی استار ترکیه از سر گرفته شد. به گزارش انتخاب، دردومین قسمت سری جدید این سریال، نکات توهین آمیزی نسبت به ایران در این سریال مطرح شد که بنظر می رسد بی ارتباط با وضعیت روابط ایران و ترکیه در چند ماه گذشته نبوده و تعمد خاصی در گنجاندن و نمایش برخی موضوعات در ارتباط با ایران در قسمت های جدید سریال بوده است. ابتدا به موارد مطروحه در این قسمت از سریال اشاره و سپس به تحلیل ماجرا می نشینیم. 1- در قسمت های جدید سریال دختری ایرانی به نام فیروزه بعنوان برده وارد قصر سلطان سلیمان می شود و خود را فردی از اهالی ری و سریانی معرفی می کند. وی با تلاش خواهر سلطان سلیمان و در حالی نظر سلطان کاملاً به وی جلب شده است، بعنوان یکی از زنان حرمسرا قرار است در قسمت های آتی در خدمت سلطان سلیمان باشد. یعنی یک ایرانی در حرم سلطان ترک؟ 2- سلطان سلیمان در این قسمت از ایران بعنوان « دیار عجم » نام می برد که سعی می کند اطلاعاتی راجع به آن کسب کند؟ این در حالی است که آوازه امپراطوری ایران در آن زمان به اندازه ای بوده است که در دنیا کسی این کشور را عجم خطاب نکند! 2- مهترین فراز این قسمت از سریال بخشی بوده است که یکی از متحدین محلی سلطان سلیمان، به صدر اعظم وی ( ابراهیم پارگالی ) می گوید بدلیل بی توجهی سلطان سلیمان به دوستان خود، آنها یکی پس از دیگری به شاه طهماسب پناه می برند، چرا که شاه طهماسب از هر لحاظ به آنها بیشتر و بهتر می رسد. این گفته چنان به پارگالی سخت می آید که ضمن قتل بلافاصله صاحب سخن، اظهار می دارد این دیو.... که اسمش را شاه طهماسب گذاشته است،پاسخ این کار خود را خواهد گرفت. وی دو بار کلمه دیو.... را خطاب به شاه طهماسب بر زبان می راند. در بررسی متون تاریخی تا آنجائی که نویسنده بررسی کرده است، نامی از زنی ایران و سریانی بنام فیروزه ، بعنوان همسر و یا معشوقه سلطان سلیمان به میان نیامده است. اینکه سلطان سلیمان وی را به حرم خود راه دهد و در قسمت های بعد با او به معاشقه و هوسبازی بپردازد، موضوعی نیست که به مذاق ایرانیان خوش بیاید و به راحتی از کنار آن بگذرند. حرمت ایران و زن ایرانی باید در هر صورت حفظ گردد، سریال های تاریخی جای مناقشه های سیاسی و بی احترامی به یک ملت و تاریخ آن نمی توانند، باشد علی الخصوص اینکه این اقدام از سوی سازندگان سریال در کشوری صورت گیرد که داعیه دوستی و برادری با ایران را دارد. در برنامه های تلویزیونی ترکیه الفاظ رکیک بشدت سانسور می شوند، لذا خطاب کلمه بسیار زشت دیوس به یک شاه ایرانی که داعیه اسلام گشائی داشته است، جز با هدف خاص صورت نگرفته و تعمدی در کار بوده است که بهتر است سازندگان این سریال متوجه توجه و ناراحتی طرف ایرانی به این نکته شده و در قسمت های بعد نسبت به تصحیح آن اقدام نمایند. ضمن اینکه عجم خطاب کردن کشوری بزرک چون ایران می تواند به دامن زدن و به بکار بردن الفاظ مشابه در سایر کشورها بیانجامد که توصیه می شود سازندگان سریال از ورود به آن اجتناب ورزند. اگر چه باید منتظر قسمت های بعدی این سریال علی الخصوص حمله سلطان سلیمان به تبریز که برای آن برنامه ریزی می شود و اقداماتی که فیروزه در کاخ عثمانی بعمل خواهد آورد، ماند، تا ماهیت جریان اخیر بیشتر و بیشتر مشخص گردد، اما این سوال جدی از هم اکنون نیز وجود دارد که آیا روند جدید سریال در خدمت سیاست خارجی ترکیه و در جهت سیاست نئو عثمانی دولت حاکم ترکیه قرار نگرفته است؟
به نام خدایی که دوست داشتن را دوست دارد
من 29 سال دارم. فردی مذهبی، ورزشی، اجتماعی ، شوخ طبع و احساساتی هستم . بعد از مدت‌ها به لطف خداوند،تلاش خانواده و دعای دیگران در خارج از کشور برای من کار مهیا شد. برای امر ازدواج به چندین خانواده رفتم از فامیل و آشنا و غریبه. هر کدام که پا پیش می گذاشتیم، بخاطر مسالی از جمله مثبت نبودن خون دو طرف، دوری از محل زندگی خانواده ، محل کار و … ازدواج صورت نمی گرفت و با مشکل بر می خوردم.
این امر من را پیش از پیش نگران و نگرانتر می کرد اما آن را نشان نمیدادم تا اینکه بعد از این همه جستجو و ناامیدی به شخصی که دوست خواهرزادم است وچند بار که ان را در منزل خواهرم دیدم، صحبت آن را کردم. (دختری که از سوی خواهرام و بقیه از تمام خصلتها مورد تایید است) خاطرخواه آن شدم از خانواده خواهش و اصرار کردم با خانواده شخص صحبت کنند. خانواده بنده به دلیل ناهمزبان بودن ممناعت ایجاد کردند . چند وقتی این مساله بین من و خانواده مطرح شد و دائم این را میگفتم ((ایه قرآن مصداق حکایت من است که خدا می فرماید: ما شما را با رنگها و زبانهای مختلف خلق کردیم و شما را در قبائل مختلف قرار دادیم که با همدیگر آشنا شوید، همانا بهترین شما کسی است که با تقوا تر باشد…)(پس ملاک بزرگی و بهتر بودن نزد خدا، تقواست نه رنگ و زبان !!)
پس از کش و قوسهایی، چون خانواده با دختر ارتباط داشتند، مساله و اوضاع من را از کوچک تا بزرگ را به او گفتند ابتدا تلفنی با پدر ایشان صحبت کردم و بعد از مدتی همراه با خانواده به خواستگاری این شخص رفتیم. پس از صحبت با دختر، بله را از آن گرفتم، دل به او بستم. پدر راضی بود اما مادر، مساله دوری دختر از خانواده و در کشور دیگر زندگی کردن را قبول نکرد.
این مساله کمتر از یک هفته طول کشید.. با قبول نکردن مادر ایشان و گرفتن جواب نه، ضربه روحی روانی سنگینی متحمل شدم.
دوباره بعد از آن شخصی به من معرفی شد. جهت آشنایی با آن، رفتم اما این دلشکستگی و دوست داشتن در من بود، با این شخص صحبت کردم و تمام شرایط،حال و روز و اتفاق پیش خودم را گفتم ، علاقه ابتدایی بینمان پیش امد، ایشان قبول کرد و چند روز بعد عقد انجام شد..!!!
یک روز بعد از عقد، به کار برگشتم. همیشه سعی میکردم فکرم را از دختر قبلی خارج کنم همیشه خودم را از این حالت خارج میکردم و با مرور زمان فراموش کنم. تا اینکه روزی با خانم صحبت می کردم و درگیری فکری داشتم، ساکت شدم ادامه صحبت ندادم و خانم از بنده سوال کرد من نیز با صداقت گفتم فکر شخص قبلی من را اذیت میکند.
بخاطر این امر، خانم به مشاوره مراجعه کرد و شرایط من را به مشاور گفت! مشاور با فهمیدن تمام ریز و بم موضوع به خانم گفت که شما باید از هم جدا بشوید اینگونه زندگی کردن سخت و آسیب زننده است. (با اینکه قبلا به او گفته بودم)
از هر طرف غضب پیام ها بر من نازل شد و من را مقصر خطاب کردند!!
خانم پیام داد و گفت:
نمی تونم با تو زندگی کنم
کاش عقد نمیکردیم
نمی تونم با شخصی که دل و روحش جایی دیگه باشد زندگی کنم
نمی توانم با کسی باشم که علاقم به او یکطرفه باشد
نمیتونم با شخصی باشم که تنها جسمش پیش من باشد
و گفت که به من شک دارد!!

با وجود اینکه قبلا گفته بودم اما الان اینگونه شد!!
با شنیدن و خواندن این صحبت ها ، دلشکستگی خودم را نسبت به آن بروز ندادم و همش از مثبت بودن و راضی کردن صحبت میکردم حتی با خانواده خانم تماس و معذرات خواهی کردم
بار دیگر این صحبت و شک کردن به من تکرار شد این صحبتها روز به روز بر من سنگینتر و سنگیتر میشد و دائم مرا چه در خانه و هنگام کار، از لحاظ روحی روانی بر من مشکل ایجاد کرد.
دلشکسته بودم با جدایی خواستن خانم، افسرده شدم امیدم به زندگی از بین رفت و دیگر انگیزه ای به ادامه ندارم. حتی آن علاقه‌ی کوچک که در ابتدا بوجود آمد، از بین رفت و نسبت به حال و زندگی خودم متنفر شدم . از لحاظ روحی نابود و همیشه در حال فکر و فراموشی هستم. از آن وقت با خود صحبت می کنم: کاش آن دختر میشد، دوستش داشتم دل به آن بستم خودم را ………
بعد از گدشت 10 روز ،در خصوص این مساله با خانواده چند بار صحبت کردم و گفتم من همان لحظه جواب ندادم و از روی عصبانیت تصمیم نگرفتم درباره آینده من و نحوه ادامه زندگی خودم با خانمی که اول بسم الله این را بگوید، فکر کردم و الان دارم به شما میگم بنده نمی خواهم با خانم ادامه زندگی بدهم. (قبل از اینکه بزرگتر شود و بعدها پشیمان بشوم، جلوی آن را میگیرم) بعد از چند بار صحبت کردن، با واکنش سخت و عصبی خانواده برخورد کردم. نمی دانم چرا مرد را همیشه مقصر قلمداد می کنند یک عمر زندگی برادر خود را به شناخت یک ماهه خانم فروختند و از آن طرفداری میشود.
آیا ضربه خوردن و آثار روحی و زندگی تنها بر دختر وارد میشود یا مرد نیز بر آن تأثیر دارد؟
اینکه بگویند دختر بیشتر آسیب میبیند درست، پس تکلیف مرد چه میشود؟
نمیدانم اگر کسی قبل از ازدواج با صداقت مسائل خود را به دختر بگوید آیا اشتباه کرده است ؟؟ که بعد از عقد باید اینشکلی با او رفتار شود و جواب بگیرد؟
این تنها 45 روز از زمان عقد گذشته است

خیلی اشتباه کردم خواهشا من را راهنمایی کنید



پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات