سوالات با برچسب هنر


31

سوال


40

جواب

آخرین جواب ها با این برچسب
اینترنت اصلا جای خوبی برای پرسیدن سوالات نیست، یه مشت آدم بیکار که یه لحظه هم فکر نمیکنن اینجا میشینن و نظر میدن. تازه ممکنه یه بچه کوچیک جوابتو بده. پس اینجا رو بی خیال شو برو بشین خودت فکر کن. برو فکر کن ببین از تجربی لذت میبری یا نه. فکر نکن با دکترایی که کلی پول درمیارن و تعطیلات میرن بهتر جاهی دنیا. اصن به پول و هیچی فکر نکن. چون خیلی ها بودن که با هدف پول درس خوندن کلی و آخرشم انقد بهشون فشار که اصن مریض شدن. قرار نیس همه مثل هم شن. به هیچ کس فکر نکن. بیین واقعا از چی لذت میبری. هرچند اینم ممکنه تغییر کنه. به بازیگرایی فکر نکن که معروفن و کلی پول درمیارن و محبوبن. اونا یه عده محدودن خیلی ها سینما خوندن و بیکارن. و اینم بدون که اصلا دنبال مدرک رفتن تو هنر احمقانه است. اما اگه هدف دیگه ای داری از خوندن هنر غیر مدرک اون خوبه. همین الان آیا کارایی میکنی که مربوط به سینماست؟ لازم نیست حتما بری دانشگاه. اگه شوقش رو داشته باشی تا الان شروع کردی به کارای مختلف کردن. هزاران نفر هستن که مثل تو موندن که تجربی بخونن یا هنر و همه اینا به خاطر سیستم غلط آموزشی و داشتن خانواده های ناآگاه و انگیزه های کشته شده توسط جامعه ای عقب مونده است. اول باید بدونی که آدما متفاوتن. خیلی ها از همون بچگی استعداد و علاقه شون رو تو یه چیزی نشون میدن و انقدرم تلاش میکنن که روزبه روز پیشرفت میکنن. بعضی ها میگن لازم نیست علاقه از ابتدا باشه فقط باید بلند شد و تلاش کرد و علاقه در پی اون میاد. این برای بعضی ها جواب داده اما گاهی هم اینطور نبوده تلاش کردن و نتیجه ندیدن بعضی های دیگه رو افسرده و سرخورده کرده. بعضی ها هی شکست خوردن ولی پا پس نکشیدن و موفق شدن پ کسایی بودن که هرچقدر هم تلاش کردن باز به در بسته خوردن. زندگی برای هرکس نسخه نداره که طرف بره داروخانه بگیره و راهش رو بره. تو این لحظه از زندگی من میدونم که فقط باید سعی کنی که خودت با خودت حال کنی و بتونی سرت رو جلوی دیگران بالا بگیری و از خودت بگی. و از روزی که گذروندی بگی. خودت بشین و فکر کن. زندگی مثل بازیه خیلی هم سختش نگیر. انتخاب. یا تجربی یا سینما با شایدم فعلا نری دانشگاه‌ بهتر باشه. مهم نبست که دیگران چی میگن. ببین اصن واقعا چی میخوای؟ پول؟ پول وسیله ایه برای رسیدن به یه سری چیزا. پول هدف اصلی نیست. ببین شاید با پول کم هم بتونی.

سوال و جواب ها با برچسب هنر


هنر مجموعه‌ای از آثار یا فرایندهای ساخت انسان است که در جهت اثرگذاری بر عواطف، احساسات و هوش انسانی یا به‌منظور انتقال یک معنا یا مفهوم خلق می‌شوند. همچنین می‌توان گفت هنر توان و مهارت خلق زیبایی است. از مهم‌ترین رشته‌های هنری می‌توان به هنرهای تجسمی (نقاشی، طراحی، تندیس‌گری، عکاسی و چاپ)، هنرهای نمایشی (تئاتر و رقص)، موسیقی، ادبیات (شعر، داستان)، سینما و معماری اشاره کرد. واژهٔ هنر در زبان سانسکریت، ترکیبی از دو کلمهٔ «سو» به‌معنی نیک و «نر» یا «نره» به‌معنای زن و مرد است. در زبان اوستایی «س» به «ه» تبدیل شده و واژهٔ «هون» ایجاد گشته‌است که در زبان پهلوی یا فارسی میانه به شکل امروزی (هنر) درآمده‌است که به‌معنای انسان کامل و فرزانه است.[نیازمند منبع] صفحه « هنر » در ویکیپدیا



با سلام واحترام
من 31ساله مهندس ساختمان استخدام رسمی با درآمد ماهانه120000تومان حدود9ساله پیش با همسرم آشنا شدم ،ایشان تازه دیپلم هنرستان دررشته معماری گرفته بودنند.درنهایت هر دو خانواده بعد از گذشت 3ماه ازآشنایی ما درجریان قرار گرفتند و دراین فاصله ایشان را تشویق به ادامه تحصیل نمودم وبردم کلاس کنکورثبت نام کردم تااینکه درمقطع کاردانی دررشته معماری پذیرفته شدوبعد ازدوسال بعد ازتثیبت شرایط کاری وشروع به تحصیل من وهچنین ترم آخر کاردانی ایشان زمینه ازدواج فرآهم شد.دوره 2ساله دوستی ما رابطه گاهی خوب وبدی داشتیم ومشکل از جانب من بخاطر نوع تفکرات خشک وپوسیده وعدم برخورد صحیح با جنس مخالف بودبطوریکه رابطه دستوری حاکم شدوایشان بدلیل (سن17ساله )کمی که داشتندتحت تاثیر قرارگرفته وعلی رغم میل باطنی کرنش نشان میدادندومواردی که به ایشان تکلیف میکردم مثلا آرایش نکن ،حق بیرون رفتن با خواهررو نداری بیرون میری باید اطلاع بدی چه ساعتی میری وبرمیگردی و... که این مسائل متاثرازشرایط خانوادگی من بود.تا اینکه با مشکلاتی بیان آن خارج ازحوصله است ازدواج کردیم ومن هم تحصیل میکردم وهم کاروبه اصرارمن مجددادرکنکورسراسری شرکت کردند و دررشته مهندسی معماری پذیرفته شدندودرنهایت فارغ تحصیل گردیدند.ازابتدا به دیلل نحوه برخوردپدر وبویژه مادرمن تنش های درهمان ابتدا زندگی ما بوجود آمدواین برخورد ها ناشی ازعدم آگاهی ومدیریت پدر وبویژه مادرم بود که بخاطرفقرفرهنگ خانوادگی آنها ایجاد شد.شاید هم بعضی از حرفها ورفتارهای آنها تعمدی نباشدواین موضوع را من بارها به همسرم میگفتم ولی ایشان اصراربه اینکه من مدافع آنها هستم محکوم میکردودراین میان اصطکاک بین ما زیاد میشد وبه مشاجره ودعوا فیزیکی ختم میشدکه دوبارمادر وخواهر ایشان با تماسی که من گرفتم حضور پیدا کردن ولی متاسفانه ضعف مدیریت و عدم آگاهی آنها برای حل وفصل این موضوعات بی اساس منجر به شعله ورشدن دعوا میشد.واز آن ابتدا یکسری حرمت ها بین ما شکسته شدوسعی کردم ترمیم کنم ولی با یک تلنگرمجددمسائل دامن زده میشد،وتصمیم گرفتم با 2تا خواهر ایشان خیلی رسمی وسرد برخورد کنم.واین روند ادامه داشت تا سال90که گاهی روابط خوبی با همسرم داشتم وگاهی روابط سردی که ایشان پیشنهاد بچه دارشدن دادن ومن نمیپذیرفتم،ویک سال شانه خالی کردم وبالاخره سال 91با اصرار ایشان ومرافه ومراجعه به پزشک وتوصیه پزشک مبنی براینکه ایشان مدت طولانی ازدواج کردن وباردارنشدن مصلحت به اینکه باردار شوند.علی رغم میل باطنی من تصمیم گرفتیم بچه دار شویم.اسفند 92فرزندم به دنیا آمدوبعداز گذشت چند ماه کوران اختلاف همسرم با مادرم تا الان شعله وراست.حس عجیبی دارم نه علاقه ای به همسرم دارم نه به فرزندم دارم.زندگی سخت وکلیشه ای شده،دوستانم رنج سنی 50تا60ساله ازمهندسین همکارهستنند با روحیه های بالا واهل تفریح های سالم کوه ،جنگل وموسیقس دوسالی هست با اینها ارتباط دارم وبصورت هفتگی برنامه میذاریم ویا دورهم جمع میشویم اهل موسیقی وشعر هستنندلحظات شادی را باهم داریم،واقعا حوصله خونه رفتن ندارم هیچ جذابیتی برام نداره ،احساس میکنم فرزند 6ماه ام را دوست ندارم حوصله گریه کردنشم ندارکم،احساس میکنم با همسرم نمیتونم ارتباط بگیرم دیگه دوستش ندارم،ارتباط همسرم باخانواده اش معمولی است ایشان هم ابراز میکند زندگیش تباه شده واززندگی وازدواجش راضی نیست ومشکل اساسیش به یاد آوردن خاطرات تلخ گذشته است ،سردی بدی حبه زندگی ما حاکم شده،واقعا نمیدونم چی باید کنم.
توضیح اینکه ازلحاظ مالی وفرهنگی تقریبا هردوخانواده دریک سطح اند


چند سوال تصادفی

سلام من دختری هستم 22 ساله و مجرد. خانواده مذهبی ندارم اما خودم با این که محجبه نیستم ولی مقید به خوندن نماز هستم. اما از لحاظ جنسی به شدت داغم. به طوری که گاها مجبور به خود ارضایی میشم. اما الان به شدت دوست دارم ازدواج کنم.مدت یک ماهه با یک آقایی آشنا شدم که با خانواده ام هم آشناشون کردم. و ایشون گفتن که قصد ازدواج دارن. قرار بود بیان خواستگاری اما ایشون مدام به من شک میکردن و موبایلم رو چک میکردن و... تا اینکه رابطشونو با من به هم زدن. الان دوباره پیام داده که میخواد برگرده . اولا متوجه شدم که با یک خانوم دیگه در حد تلفنی در رابطع بوده . البته میگه اصلا جدی نیست. البته تجربه ثابت کرده دروغگو نیست. اما سوال من: الن یه موضوعیو مطرح کرده که اینجوی بخواد ازدواج کنه مجبور به سین جیم میشه و اذیت میشه. واسه همین گفت یه مدت فقط دوست باشیم. من هم قبول کردم اما... ایشون میگه به رابطه ی عادی راضی نیست و دوست داره با هم تماس فیزیکی و معاشقه داشته باشیم تا آرامش بگیره و راحت تصمیم بگیره. البته سکس نمیخواد ولی.... از یه ور واقعا دوسش دارم و نمیخوام از دستش بدم از یه ور حس میکنم اگه اینکارو بکنم ممکنه ازم خسته شه. چیکار کنم؟



پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود،
سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.