سوالات با برچسب میرم


07

سوال


03

جواب

سلام
دختري ٢٨ ساله هستم كه ٣ ساله ازدواج كردم. همسرم پزشك متخصص است و من دانشجوي دكتراي مهندسي شريف هستم.
از اين موضوع كه هرجا ميرم همسرم و اقاي دكتر خطاب ميكنن و من رو نه، واقعا عذاب ميكشم. طوريكه بارها به جدايي فكر كردم. تا قبل از ازدواج رو اين مسئله اصلا حساس نبودم. بلدم نيستم خودم و همه جا معرفي كنم تا من رو هم دكتر خطاب كنن. چه راه حلي و به من پيشنهاد ميكنيد تا از اين وضعيت راحت شم!؟ از اينكه خيليا بخاطر اينكه همسرم پزشك هست صرفا به من خانم دكتر ميگويند واقعا ناراحت ميشوم.
ميگن فقط پزشكا و دندونپزشكا رو دكتر خطاب ميكنن و من نميتونم اين رو قبول كنم بعد از اينهمه زحمتي كه براي درس خوندن كشيدم حتي لقب دكتر هم نداشته باشم.
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 269  بازديد
میخوام بمیرم
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 39  بازديد
اکانت اینستای من اپدیت میشه ولی اون گزینه های pool و نظر سنجی با استیکر تو‌ استوریارو نداره نمیدونم چرا نمیاد، ولی با گوشیم میرم تو اکانت کسی دیگه داره واسه خودم نداره. اعصابم خورد شد چرا اینجوریه؟با‌گوشی کسی دیگم اکانت خودم لاگ این میشم باز نداره کسی میدونه چرا؟؟؟؟چکارش کنم؟؟؟؟
از گروه : تکنولوژی های موبایل 84  بازديد
پربازدید ترین های این برچسب
سلام
دختري ٢٨ ساله هستم كه ٣ ساله ازدواج كردم. همسرم پزشك متخصص است و من دانشجوي دكتراي مهندسي شريف هستم.
از اين موضوع كه هرجا ميرم همسرم و اقاي دكتر خطاب ميكنن و من رو نه، واقعا عذاب ميكشم. طوريكه بارها به جدايي فكر كردم. تا قبل از ازدواج رو اين مسئله اصلا حساس نبودم. بلدم نيستم خودم و همه جا معرفي كنم تا من رو هم دكتر خطاب كنن. چه راه حلي و به من پيشنهاد ميكنيد تا از اين وضعيت راحت شم!؟ از اينكه خيليا بخاطر اينكه همسرم پزشك هست صرفا به من خانم دكتر ميگويند واقعا ناراحت ميشوم.
ميگن فقط پزشكا و دندونپزشكا رو دكتر خطاب ميكنن و من نميتونم اين رو قبول كنم بعد از اينهمه زحمتي كه براي درس خوندن كشيدم حتي لقب دكتر هم نداشته باشم.
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 269  بازديد
با سلام و خسته نباشید
34سال دارم وقتی با کسی حرف میزنم حتا با بچه کوچک یهویی یه حالت عجیبی میاد طرفم کنترل خودمو از دست میدم خجالتی گویا یا نه نمیدونم ،باید حتما ی حرکتی کنم تا اروم بشم و دوباره بعد چند دقیقه تکرار میشه ?
بعد از تشیع جنازه که میام خونه و خودم تنها باشم تو فکر صحنه سازی میکنم و ترس ور میداره ?
وقتی کسی منو مورد تمسخر قرار میده و مداوم تکرار میکنه کنترولم یهوی از دست میره عرق میکنم خجالت میکشم قفل میشم?
جاهای اداری که میرم بعضی از موقه اضطراب میگیرم ?
خاستم بدونم این چهار موضع هر کدوم چه مریضی هستند 3
با تشکر محبت میکنید
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 165  بازديد
چند وقت ÷یش یه فیلم هندی دیدم که دختر و ÷سر عاشق هم بودن اما دختر مجبور میشه با یکی دیگه ازدواج کنه ÷سر هم بعد از فهمیدن اینکه دختری که عاشقش بوده داره با یکی دیگه ازدواج میکنه بر میگرئه به روستاش بعد از چند سال دختر رو تو یه شهر دیگه میبینه که از همسرش جدا شده به محض فهمیدن این موضوع دوباره از دختر خاستگاری میکنه و دختر قبول میکنه ÷سر اونو میبره به روستاش اما مادرش وقتی میفهمه که دختر طلاق گرفته بهش میگه دست از سر ÷سر من بردار دختر هم میره امریکا تا ÷سره نتونه اونو ÷یدا کنه نامه ای هم برای ÷سر مینویسه که من سرطان دارم و دارم میرم یه جای دور تا ÷سر دنبالش نره
از گروه : خرید لوازم منزل 88  بازديد
آخرین جواب ها با این برچسب
از صمیم قلب امیدواریم که این صرفا یک شوخی باشه. اما اگه نیس، سینوس زندگی رو دست کم نگیر... یه نگاه به گذشته خودت یا اطرافیانت بکنی اینقدر دوران سخت و آسون، شاد و ناراحت می بینی که راحت تر می شه فکر کرد که این دوران هم می گذره و دوباره دوره ی شادی روحی و راحتی زندگی بهت رو میاره... از اختیار خودت برای تغییر زندگی هم غافل نشو!

شاد باشی و سرزنده دوست عزیز
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی زمان : 11 آذر ماه 1397 ساعت: 0:41:56  
خیلی وقت ها برای تست میزان کاربردی بودن یه گزینه جدید، ویا تاثیر داشتن و یا نداشتن اون روی تعداد مراجعه کاربران به سایت یا اپلیکیشن از آزمایش A-B استفاده میشه. به این صورت که برای گروهی از کاربران (ویا به صورت تصادفی برای 50 درصد کاربران) نسخه ی A وب سایت در دسترس قرار می گیره و برای سایر کاربران نسخه B.

حالا از قضا ممکنه (نمی گین این تنها دلیله) شما هم شامل این آزمایش اینستاگرام واقع شده باشین و در گروه A , و دوستتون در گروه B قرار گرفته باشه!

گاهی ما هم در سایت سوال و جواب همچین کاری می کنیم اگه متوجه تغییر شدی، ازین به بعد می دونی پشت صحنه چه خبره
از گروه : تکنولوژی های موبایل زمان : 6 مهر ماه 1397 ساعت: 3:57:46  
سلام باورکنید زندگی زناشویی اینجوری که شما بهش نگاه میکنید نیست ما انسانها یا از درون محتوا داریم یا نشون میدیم که پر هستیم اما اگه از درون پر باشیم خودمون میدونیم که چقدر ارزش داریم و دیگه لازم نمیدونیم که دیگران با کلمات و عناوین ما بزرگ کنند و این بزرگی به دلیل اینکه واقعی هستند ماندگارند ولی اگه دنبال عناوین باشیم یعنی از درون پر نباشیم مثل بادکنک موقتی خواهیم شد و همیشه یکی هست که عنوانش از ما بالاتر باشه بهمین خاطر که آدمهای بزرگ همیشه فروتنند (به خدا فکر کن که چقدر بزرگه با اینکه به چشم نمیاد )
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی زمان : 3 آبان ماه 1396 ساعت: 10:24:33  
پربازدید ترین ها

سوال و جواب ها با برچسب میرم





سلام وقت بخیر مستقیم میرم سر مطلب ۱۶ سالی در سن کم عاشق یه پسری شدم که به خانوادم حرف منو زد میخواستم که به دلیل شرایطش خانوادم حاظر به ازدواج ما نشدن و بعد به سربازی رفت ولی اجازه بهش دادن که اگه شرایطو بجا اورد میتونه بیاد خواستگاری و گذاشتن با هم چت کنیم یک سالو خوردی که خدمت سربازی بود در ارتباط بودیم و من دور از چشم مادر پدرم میرفتم موقع های میومد مرخصی میرفتم کنارش به من دست نمیزد هنیشه کنار هم با هم صحبت میکردیم که بعد از مدت ها یبار که دیدار کردیم همو دست منو گرفت در همین حدا بیشتر نبود ولی بازم همیشه مرخصی که میومد تا زمان مرخصیش هر روز میومد کنار خانوادم باهاشون صحبت میکرد همچنان همو میخواستیم مدتی گذشت که خدمت بود با من سرد شد رفتارش عوض شدقبلش به حدی همو میخواستیم که خیلیا خبر داشت تو شهر شهرمون کوچیکه توشهر پیچیده بود که ما همو چجوری میخواییم یهو رفت پرونده منو بست خیلی اذیت شد عذاب کشیدم برای یک ماه رفت ولی از دور حواسش بهم بود خبر بهم میرسید بعد یک ماه برگشت و گفت فقط خانوادت خبر داشته باشن برای دوسه روزی صبر کردم باهاش در ارتباط شدم حس خشم توم زیاد بود حس  بهش گفتم نمیخوامت ۴ ماه از زندگیش رفتم برای همیشه تا که دستش بد شکستو عمل جراحی کرد اون موقع بهش پیام دادم که چی شده اشتی کردی به مدت چند روز اون ادم عوض نشده بود رفتارش با من منو اذیت میکرد حالمو بد میکرد ازارم میداد کاری کرد که خانوادم رو من دست بلند کردن م اینبار من محکم رفتم چند ماهی گذشت بهدمن خواستگار اومد و متوجه شده بود بهش خبر رسیده بود که مورد تایید منم قرار گرفته پیام داد کلی حرف زدو من با سنگینی کامل جوابشو میدادم که ما بدرد هم نمیخوریم بعد از اون هفته ای یبار پیام میداد در مورد خواستگارم حرف میزد به بهونه های مختلف که باهام دعوا بگیره دیگه چند ماهی گذشت  خیلی پشیمون که چرا اونکارو کرد خانوادم دست رو من بلند کنن معذرت خواهی چند دیدن بار برای بر گشت به زنگیم که یهو دلم خواست یه فرصت دوباره بدم و دادم خیلی عوض شده بود بهش گفتم بزار به خانوادم بگم در ارتباطیم گفت تا زمانی شرایطشون بجا نیوردم ن ننگو  پنهونی ولی خواهر برادر عروس داماد خودشون خبر داشتن ما باهمیم یه گروه زده بود که باداونام در ارتباط شده بودم ولی خبر نداشتم مادر پدرش خبر ندارن به هر حال دیگه باهم در ارتباط شدیم خیلی تغییر کرده بود خوب شده بود تا که دیدم یروز رفته بود تهران لایو گرفته بود صدا دختر میمد بهش گفتم اینا کین گفت اجیام باهاش دعوا گرفتم و...قرار شد همو از نزدیک ببینیم باهم صحبت کنیم گفت بیا خونه منم طبق معمول با خیال جمع رفتم منو گرفت تو بغل دراز کشید بهم گفت تو که حساس نبودی خودت میگفتی اشکال نداره تو باشگاه با دخترا کار کنیو از این حرفا منم بهش گفتم من گفتم کار کنی نگفتم اجی داشته باشی در ارتباط بشی باهاشون همینو گفتم داستان تغییر یه اتفاقی افتاد که به خواست خودم نبود بعدش خیلی وحشتناک بود برام اون اتفاق که ازش توقع نداشتم ولی بازم باهم خوب بودیم ولی نگفت قید خواهرامو میزنمو اینا من بعد اون اتفاق خیلی گریه کردم ولی قرار بود زمانی به من دست بزنه دیگه به هیچ دختری دست درازی نکنه سر قضیه اون خواهریا دیگه باهم حرف نزدیم که به تفاهمم نرسیدیم گذشت گذشت رفتم کنار حرف زدیم یروز از من خواست که برم کنارش برای یه اتفاق دیگه منم با میل خودم رفتم چون دوست نداشتم به دخترای دیگه دست بزنه بارم رفتارش خوب بود مدتییی گذشت رفتارش یجوری شد بهم توجه نمیکنه پیامش میدم انلاین میشه جواب نمیده بعضی پیامارو زنگش میزنم خو
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 5  بازديد
عزیزان عزیز بنده به شخصه قبل از گرفتار شدنم به اعتیاد به شدت مخالف اعتیاد و سیگار بودم یه شکست تو زندگیم باعث شد با کمک یه رفیق نا باب برای ارامش و بهتر شدن حالم متادونو بهم معرفی کرد بار اول یه دونه قرص ۲۰ بهم داد بدنم پاک بود بعد از یک ساعت به شدت حالم خوب بود قلیان زیادیم روش کشیدم بعد دو ساعت استفراغ و سرگیجه گرفتم نصف شب احساس خفگی بهم دست داد و با خواست خدا تونستم از جام بلند بشم و یه پارچ بزرگ دوغ محلی غلیظ خنک تو یخچالو سر کشیدم و همون باعث شد از اور دوز نمیرم .تا دو روز خوب میخابیدم و حالم خوب بود دوباره رفتم یکی دیگه خوردم و باعث میشد اعتناد بنفسم بالا بره و خوش باشم .ازون روزا ۳ سال میگذره که من متادون میخورم چند بار ترک کردم بازم خوردم الان دوباره کنار گذاشتم واقعن دیگه خسته شدم ازین متادون لعنتی قیافم شبیه معتادا شده لاغر شدم خانوادمم بهم شک کردن و باعث شد الان ۶ روزه تو ترکم بیقراری شدید دارم نمیتونم یجا وایسم و حال بلند شدنم ندارم امروز یدونه قرص بی ۲ خوردم خیلی سر خوشم کرده به نظرتون لغزش کردم و هرچی این چند روزو تحمل کردم الکی بوده یا ن با دوز خیلی کم بی ۲ متادونو ترک کنم .دوستان عزیز هر کدوم علم و تجربشو دارین بهم کمک کنین مرسی
از گروه : سلامت روحی و جسمی 47  بازديد
چند وقت ÷یش یه فیلم هندی دیدم که دختر و ÷سر عاشق هم بودن اما دختر مجبور میشه با یکی دیگه ازدواج کنه ÷سر هم بعد از فهمیدن اینکه دختری که عاشقش بوده داره با یکی دیگه ازدواج میکنه بر میگرئه به روستاش بعد از چند سال دختر رو تو یه شهر دیگه میبینه که از همسرش جدا شده به محض فهمیدن این موضوع دوباره از دختر خاستگاری میکنه و دختر قبول میکنه ÷سر اونو میبره به روستاش اما مادرش وقتی میفهمه که دختر طلاق گرفته بهش میگه دست از سر ÷سر من بردار دختر هم میره امریکا تا ÷سره نتونه اونو ÷یدا کنه نامه ای هم برای ÷سر مینویسه که من سرطان دارم و دارم میرم یه جای دور تا ÷سر دنبالش نره
از گروه : خرید لوازم منزل 88  بازديد
با سلام و خسته نباشید
34سال دارم وقتی با کسی حرف میزنم حتا با بچه کوچک یهویی یه حالت عجیبی میاد طرفم کنترل خودمو از دست میدم خجالتی گویا یا نه نمیدونم ،باید حتما ی حرکتی کنم تا اروم بشم و دوباره بعد چند دقیقه تکرار میشه ?
بعد از تشیع جنازه که میام خونه و خودم تنها باشم تو فکر صحنه سازی میکنم و ترس ور میداره ?
وقتی کسی منو مورد تمسخر قرار میده و مداوم تکرار میکنه کنترولم یهوی از دست میره عرق میکنم خجالت میکشم قفل میشم?
جاهای اداری که میرم بعضی از موقه اضطراب میگیرم ?
خاستم بدونم این چهار موضع هر کدوم چه مریضی هستند 3
با تشکر محبت میکنید
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 165  بازديد

سلام وقت بخیر مستقیم میرم سر مطلب ۱۶ سالی در سن کم عاشق یه پسری شدم که به خانوادم حرف منو زد میخواستم که به دلیل شرایطش خانوادم حاظر به ازدواج ما نشدن و بعد به سربازی رفت ولی اجازه بهش دادن که اگه شرایطو بجا اورد میتونه بیاد خواستگاری و گذاشتن با هم چت کنیم یک سالو خوردی که خدمت سربازی بود در ارتباط بودیم و من دور از چشم مادر پدرم میرفتم موقع های میومد مرخصی میرفتم کنارش به من دست نمیزد هنیشه کنار هم با هم صحبت میکردیم که بعد از مدت ها یبار که دیدار کردیم همو دست منو گرفت در همین حدا بیشتر نبود ولی بازم همیشه مرخصی که میومد تا زمان مرخصیش هر روز میومد کنار خانوادم باهاشون صحبت میکرد همچنان همو میخواستیم مدتی گذشت که خدمت بود با من سرد شد رفتارش عوض شدقبلش به حدی همو میخواستیم که خیلیا خبر داشت تو شهر شهرمون کوچیکه توشهر پیچیده بود که ما همو چجوری میخواییم یهو رفت پرونده منو بست خیلی اذیت شد عذاب کشیدم برای یک ماه رفت ولی از دور حواسش بهم بود خبر بهم میرسید بعد یک ماه برگشت و گفت فقط خانوادت خبر داشته باشن برای دوسه روزی صبر کردم باهاش در ارتباط شدم حس خشم توم زیاد بود حس  بهش گفتم نمیخوامت ۴ ماه از زندگیش رفتم برای همیشه تا که دستش بد شکستو عمل جراحی کرد اون موقع بهش پیام دادم که چی شده اشتی کردی به مدت چند روز اون ادم عوض نشده بود رفتارش با من منو اذیت میکرد حالمو بد میکرد ازارم میداد کاری کرد که خانوادم رو من دست بلند کردن م اینبار من محکم رفتم چند ماهی گذشت بهدمن خواستگار اومد و متوجه شده بود بهش خبر رسیده بود که مورد تایید منم قرار گرفته پیام داد کلی حرف زدو من با سنگینی کامل جوابشو میدادم که ما بدرد هم نمیخوریم بعد از اون هفته ای یبار پیام میداد در مورد خواستگارم حرف میزد به بهونه های مختلف که باهام دعوا بگیره دیگه چند ماهی گذشت  خیلی پشیمون که چرا اونکارو کرد خانوادم دست رو من بلند کنن معذرت خواهی چند دیدن بار برای بر گشت به زنگیم که یهو دلم خواست یه فرصت دوباره بدم و دادم خیلی عوض شده بود بهش گفتم بزار به خانوادم بگم در ارتباطیم گفت تا زمانی شرایطشون بجا نیوردم ن ننگو  پنهونی ولی خواهر برادر عروس داماد خودشون خبر داشتن ما باهمیم یه گروه زده بود که باداونام در ارتباط شده بودم ولی خبر نداشتم مادر پدرش خبر ندارن به هر حال دیگه باهم در ارتباط شدیم خیلی تغییر کرده بود خوب شده بود تا که دیدم یروز رفته بود تهران لایو گرفته بود صدا دختر میمد بهش گفتم اینا کین گفت اجیام باهاش دعوا گرفتم و...قرار شد همو از نزدیک ببینیم باهم صحبت کنیم گفت بیا خونه منم طبق معمول با خیال جمع رفتم منو گرفت تو بغل دراز کشید بهم گفت تو که حساس نبودی خودت میگفتی اشکال نداره تو باشگاه با دخترا کار کنیو از این حرفا منم بهش گفتم من گفتم کار کنی نگفتم اجی داشته باشی در ارتباط بشی باهاشون همینو گفتم داستان تغییر یه اتفاقی افتاد که به خواست خودم نبود بعدش خیلی وحشتناک بود برام اون اتفاق که ازش توقع نداشتم ولی بازم باهم خوب بودیم ولی نگفت قید خواهرامو میزنمو اینا من بعد اون اتفاق خیلی گریه کردم ولی قرار بود زمانی به من دست بزنه دیگه به هیچ دختری دست درازی نکنه سر قضیه اون خواهریا دیگه باهم حرف نزدیم که به تفاهمم نرسیدیم گذشت گذشت رفتم کنار حرف زدیم یروز از من خواست که برم کنارش برای یه اتفاق دیگه منم با میل خودم رفتم چون دوست نداشتم به دخترای دیگه دست بزنه بارم رفتارش خوب بود مدتییی گذشت رفتارش یجوری شد بهم توجه نمیکنه پیامش میدم انلاین میشه جواب نمیده بعضی پیامارو زنگش میزنم خو
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 5  بازديد
چند وقت ÷یش یه فیلم هندی دیدم که دختر و ÷سر عاشق هم بودن اما دختر مجبور میشه با یکی دیگه ازدواج کنه ÷سر هم بعد از فهمیدن اینکه دختری که عاشقش بوده داره با یکی دیگه ازدواج میکنه بر میگرئه به روستاش بعد از چند سال دختر رو تو یه شهر دیگه میبینه که از همسرش جدا شده به محض فهمیدن این موضوع دوباره از دختر خاستگاری میکنه و دختر قبول میکنه ÷سر اونو میبره به روستاش اما مادرش وقتی میفهمه که دختر طلاق گرفته بهش میگه دست از سر ÷سر من بردار دختر هم میره امریکا تا ÷سره نتونه اونو ÷یدا کنه نامه ای هم برای ÷سر مینویسه که من سرطان دارم و دارم میرم یه جای دور تا ÷سر دنبالش نره
از گروه : خرید لوازم منزل 88  بازديد
با سلام و خسته نباشید
34سال دارم وقتی با کسی حرف میزنم حتا با بچه کوچک یهویی یه حالت عجیبی میاد طرفم کنترل خودمو از دست میدم خجالتی گویا یا نه نمیدونم ،باید حتما ی حرکتی کنم تا اروم بشم و دوباره بعد چند دقیقه تکرار میشه ?
بعد از تشیع جنازه که میام خونه و خودم تنها باشم تو فکر صحنه سازی میکنم و ترس ور میداره ?
وقتی کسی منو مورد تمسخر قرار میده و مداوم تکرار میکنه کنترولم یهوی از دست میره عرق میکنم خجالت میکشم قفل میشم?
جاهای اداری که میرم بعضی از موقه اضطراب میگیرم ?
خاستم بدونم این چهار موضع هر کدوم چه مریضی هستند 3
با تشکر محبت میکنید
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 165  بازديد
عزیزان عزیز بنده به شخصه قبل از گرفتار شدنم به اعتیاد به شدت مخالف اعتیاد و سیگار بودم یه شکست تو زندگیم باعث شد با کمک یه رفیق نا باب برای ارامش و بهتر شدن حالم متادونو بهم معرفی کرد بار اول یه دونه قرص ۲۰ بهم داد بدنم پاک بود بعد از یک ساعت به شدت حالم خوب بود قلیان زیادیم روش کشیدم بعد دو ساعت استفراغ و سرگیجه گرفتم نصف شب احساس خفگی بهم دست داد و با خواست خدا تونستم از جام بلند بشم و یه پارچ بزرگ دوغ محلی غلیظ خنک تو یخچالو سر کشیدم و همون باعث شد از اور دوز نمیرم .تا دو روز خوب میخابیدم و حالم خوب بود دوباره رفتم یکی دیگه خوردم و باعث میشد اعتناد بنفسم بالا بره و خوش باشم .ازون روزا ۳ سال میگذره که من متادون میخورم چند بار ترک کردم بازم خوردم الان دوباره کنار گذاشتم واقعن دیگه خسته شدم ازین متادون لعنتی قیافم شبیه معتادا شده لاغر شدم خانوادمم بهم شک کردن و باعث شد الان ۶ روزه تو ترکم بیقراری شدید دارم نمیتونم یجا وایسم و حال بلند شدنم ندارم امروز یدونه قرص بی ۲ خوردم خیلی سر خوشم کرده به نظرتون لغزش کردم و هرچی این چند روزو تحمل کردم الکی بوده یا ن با دوز خیلی کم بی ۲ متادونو ترک کنم .دوستان عزیز هر کدوم علم و تجربشو دارین بهم کمک کنین مرسی
از گروه : سلامت روحی و جسمی 47  بازديد
عزیزان عزیز بنده به شخصه قبل از گرفتار شدنم به اعتیاد به شدت مخالف اعتیاد و سیگار بودم یه شکست تو زندگیم باعث شد با کمک یه رفیق نا باب برای ارامش و بهتر شدن حالم متادونو بهم معرفی کرد بار اول یه دونه قرص ۲۰ بهم داد بدنم پاک بود بعد از یک ساعت به شدت حالم خوب بود قلیان زیادیم روش کشیدم بعد دو ساعت استفراغ و سرگیجه گرفتم نصف شب احساس خفگی بهم دست داد و با خواست خدا تونستم از جام بلند بشم و یه پارچ بزرگ دوغ محلی غلیظ خنک تو یخچالو سر کشیدم و همون باعث شد از اور دوز نمیرم .تا دو روز خوب میخابیدم و حالم خوب بود دوباره رفتم یکی دیگه خوردم و باعث میشد اعتناد بنفسم بالا بره و خوش باشم .ازون روزا ۳ سال میگذره که من متادون میخورم چند بار ترک کردم بازم خوردم الان دوباره کنار گذاشتم واقعن دیگه خسته شدم ازین متادون لعنتی قیافم شبیه معتادا شده لاغر شدم خانوادمم بهم شک کردن و باعث شد الان ۶ روزه تو ترکم بیقراری شدید دارم نمیتونم یجا وایسم و حال بلند شدنم ندارم امروز یدونه قرص بی ۲ خوردم خیلی سر خوشم کرده به نظرتون لغزش کردم و هرچی این چند روزو تحمل کردم الکی بوده یا ن با دوز خیلی کم بی ۲ متادونو ترک کنم .دوستان عزیز هر کدوم علم و تجربشو دارین بهم کمک کنین مرسی
از گروه : سلامت روحی و جسمی 47  بازديد
با سلام و خسته نباشید
34سال دارم وقتی با کسی حرف میزنم حتا با بچه کوچک یهویی یه حالت عجیبی میاد طرفم کنترل خودمو از دست میدم خجالتی گویا یا نه نمیدونم ،باید حتما ی حرکتی کنم تا اروم بشم و دوباره بعد چند دقیقه تکرار میشه ?
بعد از تشیع جنازه که میام خونه و خودم تنها باشم تو فکر صحنه سازی میکنم و ترس ور میداره ?
وقتی کسی منو مورد تمسخر قرار میده و مداوم تکرار میکنه کنترولم یهوی از دست میره عرق میکنم خجالت میکشم قفل میشم?
جاهای اداری که میرم بعضی از موقه اضطراب میگیرم ?
خاستم بدونم این چهار موضع هر کدوم چه مریضی هستند 3
با تشکر محبت میکنید
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 165  بازديد
سلام وقت بخیر مستقیم میرم سر مطلب ۱۶ سالی در سن کم عاشق یه پسری شدم که به خانوادم حرف منو زد میخواستم که به دلیل شرایطش خانوادم حاظر به ازدواج ما نشدن و بعد به سربازی رفت ولی اجازه بهش دادن که اگه شرایطو بجا اورد میتونه بیاد خواستگاری و گذاشتن با هم چت کنیم یک سالو خوردی که خدمت سربازی بود در ارتباط بودیم و من دور از چشم مادر پدرم میرفتم موقع های میومد مرخصی میرفتم کنارش به من دست نمیزد هنیشه کنار هم با هم صحبت میکردیم که بعد از مدت ها یبار که دیدار کردیم همو دست منو گرفت در همین حدا بیشتر نبود ولی بازم همیشه مرخصی که میومد تا زمان مرخصیش هر روز میومد کنار خانوادم باهاشون صحبت میکرد همچنان همو میخواستیم مدتی گذشت که خدمت بود با من سرد شد رفتارش عوض شدقبلش به حدی همو میخواستیم که خیلیا خبر داشت تو شهر شهرمون کوچیکه توشهر پیچیده بود که ما همو چجوری میخواییم یهو رفت پرونده منو بست خیلی اذیت شد عذاب کشیدم برای یک ماه رفت ولی از دور حواسش بهم بود خبر بهم میرسید بعد یک ماه برگشت و گفت فقط خانوادت خبر داشته باشن برای دوسه روزی صبر کردم باهاش در ارتباط شدم حس خشم توم زیاد بود حس  بهش گفتم نمیخوامت ۴ ماه از زندگیش رفتم برای همیشه تا که دستش بد شکستو عمل جراحی کرد اون موقع بهش پیام دادم که چی شده اشتی کردی به مدت چند روز اون ادم عوض نشده بود رفتارش با من منو اذیت میکرد حالمو بد میکرد ازارم میداد کاری کرد که خانوادم رو من دست بلند کردن م اینبار من محکم رفتم چند ماهی گذشت بهدمن خواستگار اومد و متوجه شده بود بهش خبر رسیده بود که مورد تایید منم قرار گرفته پیام داد کلی حرف زدو من با سنگینی کامل جوابشو میدادم که ما بدرد هم نمیخوریم بعد از اون هفته ای یبار پیام میداد در مورد خواستگارم حرف میزد به بهونه های مختلف که باهام دعوا بگیره دیگه چند ماهی گذشت  خیلی پشیمون که چرا اونکارو کرد خانوادم دست رو من بلند کنن معذرت خواهی چند دیدن بار برای بر گشت به زنگیم که یهو دلم خواست یه فرصت دوباره بدم و دادم خیلی عوض شده بود بهش گفتم بزار به خانوادم بگم در ارتباطیم گفت تا زمانی شرایطشون بجا نیوردم ن ننگو  پنهونی ولی خواهر برادر عروس داماد خودشون خبر داشتن ما باهمیم یه گروه زده بود که باداونام در ارتباط شده بودم ولی خبر نداشتم مادر پدرش خبر ندارن به هر حال دیگه باهم در ارتباط شدیم خیلی تغییر کرده بود خوب شده بود تا که دیدم یروز رفته بود تهران لایو گرفته بود صدا دختر میمد بهش گفتم اینا کین گفت اجیام باهاش دعوا گرفتم و...قرار شد همو از نزدیک ببینیم باهم صحبت کنیم گفت بیا خونه منم طبق معمول با خیال جمع رفتم منو گرفت تو بغل دراز کشید بهم گفت تو که حساس نبودی خودت میگفتی اشکال نداره تو باشگاه با دخترا کار کنیو از این حرفا منم بهش گفتم من گفتم کار کنی نگفتم اجی داشته باشی در ارتباط بشی باهاشون همینو گفتم داستان تغییر یه اتفاقی افتاد که به خواست خودم نبود بعدش خیلی وحشتناک بود برام اون اتفاق که ازش توقع نداشتم ولی بازم باهم خوب بودیم ولی نگفت قید خواهرامو میزنمو اینا من بعد اون اتفاق خیلی گریه کردم ولی قرار بود زمانی به من دست بزنه دیگه به هیچ دختری دست درازی نکنه سر قضیه اون خواهریا دیگه باهم حرف نزدیم که به تفاهمم نرسیدیم گذشت گذشت رفتم کنار حرف زدیم یروز از من خواست که برم کنارش برای یه اتفاق دیگه منم با میل خودم رفتم چون دوست نداشتم به دخترای دیگه دست بزنه بارم رفتارش خوب بود مدتییی گذشت رفتارش یجوری شد بهم توجه نمیکنه پیامش میدم انلاین میشه جواب نمیده بعضی پیامارو زنگش میزنم خو
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 5  بازديد
چند وقت ÷یش یه فیلم هندی دیدم که دختر و ÷سر عاشق هم بودن اما دختر مجبور میشه با یکی دیگه ازدواج کنه ÷سر هم بعد از فهمیدن اینکه دختری که عاشقش بوده داره با یکی دیگه ازدواج میکنه بر میگرئه به روستاش بعد از چند سال دختر رو تو یه شهر دیگه میبینه که از همسرش جدا شده به محض فهمیدن این موضوع دوباره از دختر خاستگاری میکنه و دختر قبول میکنه ÷سر اونو میبره به روستاش اما مادرش وقتی میفهمه که دختر طلاق گرفته بهش میگه دست از سر ÷سر من بردار دختر هم میره امریکا تا ÷سره نتونه اونو ÷یدا کنه نامه ای هم برای ÷سر مینویسه که من سرطان دارم و دارم میرم یه جای دور تا ÷سر دنبالش نره
از گروه : خرید لوازم منزل 88  بازديد
میخوام بمیرم
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 39  بازديد
اکانت اینستای من اپدیت میشه ولی اون گزینه های pool و نظر سنجی با استیکر تو‌ استوریارو نداره نمیدونم چرا نمیاد، ولی با گوشیم میرم تو اکانت کسی دیگه داره واسه خودم نداره. اعصابم خورد شد چرا اینجوریه؟با‌گوشی کسی دیگم اکانت خودم لاگ این میشم باز نداره کسی میدونه چرا؟؟؟؟چکارش کنم؟؟؟؟
از گروه : تکنولوژی های موبایل 84  بازديد
سلام وقت بخیر مستقیم میرم سر مطلب ۱۶ سالی در سن کم عاشق یه پسری شدم که به خانوادم حرف منو زد میخواستم که به دلیل شرایطش خانوادم حاظر به ازدواج ما نشدن و بعد به سربازی رفت ولی اجازه بهش دادن که اگه شرایطو بجا اورد میتونه بیاد خواستگاری و گذاشتن با هم چت کنیم یک سالو خوردی که خدمت سربازی بود در ارتباط بودیم و من دور از چشم مادر پدرم میرفتم موقع های میومد مرخصی میرفتم کنارش به من دست نمیزد هنیشه کنار هم با هم صحبت میکردیم که بعد از مدت ها یبار که دیدار کردیم همو دست منو گرفت در همین حدا بیشتر نبود ولی بازم همیشه مرخصی که میومد تا زمان مرخصیش هر روز میومد کنار خانوادم باهاشون صحبت میکرد همچنان همو میخواستیم مدتی گذشت که خدمت بود با من سرد شد رفتارش عوض شدقبلش به حدی همو میخواستیم که خیلیا خبر داشت تو شهر شهرمون کوچیکه توشهر پیچیده بود که ما همو چجوری میخواییم یهو رفت پرونده منو بست خیلی اذیت شد عذاب کشیدم برای یک ماه رفت ولی از دور حواسش بهم بود خبر بهم میرسید بعد یک ماه برگشت و گفت فقط خانوادت خبر داشته باشن برای دوسه روزی صبر کردم باهاش در ارتباط شدم حس خشم توم زیاد بود حس  بهش گفتم نمیخوامت ۴ ماه از زندگیش رفتم برای همیشه تا که دستش بد شکستو عمل جراحی کرد اون موقع بهش پیام دادم که چی شده اشتی کردی به مدت چند روز اون ادم عوض نشده بود رفتارش با من منو اذیت میکرد حالمو بد میکرد ازارم میداد کاری کرد که خانوادم رو من دست بلند کردن م اینبار من محکم رفتم چند ماهی گذشت بهدمن خواستگار اومد و متوجه شده بود بهش خبر رسیده بود که مورد تایید منم قرار گرفته پیام داد کلی حرف زدو من با سنگینی کامل جوابشو میدادم که ما بدرد هم نمیخوریم بعد از اون هفته ای یبار پیام میداد در مورد خواستگارم حرف میزد به بهونه های مختلف که باهام دعوا بگیره دیگه چند ماهی گذشت  خیلی پشیمون که چرا اونکارو کرد خانوادم دست رو من بلند کنن معذرت خواهی چند دیدن بار برای بر گشت به زنگیم که یهو دلم خواست یه فرصت دوباره بدم و دادم خیلی عوض شده بود بهش گفتم بزار به خانوادم بگم در ارتباطیم گفت تا زمانی شرایطشون بجا نیوردم ن ننگو  پنهونی ولی خواهر برادر عروس داماد خودشون خبر داشتن ما باهمیم یه گروه زده بود که باداونام در ارتباط شده بودم ولی خبر نداشتم مادر پدرش خبر ندارن به هر حال دیگه باهم در ارتباط شدیم خیلی تغییر کرده بود خوب شده بود تا که دیدم یروز رفته بود تهران لایو گرفته بود صدا دختر میمد بهش گفتم اینا کین گفت اجیام باهاش دعوا گرفتم و...قرار شد همو از نزدیک ببینیم باهم صحبت کنیم گفت بیا خونه منم طبق معمول با خیال جمع رفتم منو گرفت تو بغل دراز کشید بهم گفت تو که حساس نبودی خودت میگفتی اشکال نداره تو باشگاه با دخترا کار کنیو از این حرفا منم بهش گفتم من گفتم کار کنی نگفتم اجی داشته باشی در ارتباط بشی باهاشون همینو گفتم داستان تغییر یه اتفاقی افتاد که به خواست خودم نبود بعدش خیلی وحشتناک بود برام اون اتفاق که ازش توقع نداشتم ولی بازم باهم خوب بودیم ولی نگفت قید خواهرامو میزنمو اینا من بعد اون اتفاق خیلی گریه کردم ولی قرار بود زمانی به من دست بزنه دیگه به هیچ دختری دست درازی نکنه سر قضیه اون خواهریا دیگه باهم حرف نزدیم که به تفاهمم نرسیدیم گذشت گذشت رفتم کنار حرف زدیم یروز از من خواست که برم کنارش برای یه اتفاق دیگه منم با میل خودم رفتم چون دوست نداشتم به دخترای دیگه دست بزنه بارم رفتارش خوب بود مدتییی گذشت رفتارش یجوری شد بهم توجه نمیکنه پیامش میدم انلاین میشه جواب نمیده بعضی پیامارو زنگش میزنم خو
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 5  بازديد
چند وقت ÷یش یه فیلم هندی دیدم که دختر و ÷سر عاشق هم بودن اما دختر مجبور میشه با یکی دیگه ازدواج کنه ÷سر هم بعد از فهمیدن اینکه دختری که عاشقش بوده داره با یکی دیگه ازدواج میکنه بر میگرئه به روستاش بعد از چند سال دختر رو تو یه شهر دیگه میبینه که از همسرش جدا شده به محض فهمیدن این موضوع دوباره از دختر خاستگاری میکنه و دختر قبول میکنه ÷سر اونو میبره به روستاش اما مادرش وقتی میفهمه که دختر طلاق گرفته بهش میگه دست از سر ÷سر من بردار دختر هم میره امریکا تا ÷سره نتونه اونو ÷یدا کنه نامه ای هم برای ÷سر مینویسه که من سرطان دارم و دارم میرم یه جای دور تا ÷سر دنبالش نره
از گروه : خرید لوازم منزل 88  بازديد
عزیزان عزیز بنده به شخصه قبل از گرفتار شدنم به اعتیاد به شدت مخالف اعتیاد و سیگار بودم یه شکست تو زندگیم باعث شد با کمک یه رفیق نا باب برای ارامش و بهتر شدن حالم متادونو بهم معرفی کرد بار اول یه دونه قرص ۲۰ بهم داد بدنم پاک بود بعد از یک ساعت به شدت حالم خوب بود قلیان زیادیم روش کشیدم بعد دو ساعت استفراغ و سرگیجه گرفتم نصف شب احساس خفگی بهم دست داد و با خواست خدا تونستم از جام بلند بشم و یه پارچ بزرگ دوغ محلی غلیظ خنک تو یخچالو سر کشیدم و همون باعث شد از اور دوز نمیرم .تا دو روز خوب میخابیدم و حالم خوب بود دوباره رفتم یکی دیگه خوردم و باعث میشد اعتناد بنفسم بالا بره و خوش باشم .ازون روزا ۳ سال میگذره که من متادون میخورم چند بار ترک کردم بازم خوردم الان دوباره کنار گذاشتم واقعن دیگه خسته شدم ازین متادون لعنتی قیافم شبیه معتادا شده لاغر شدم خانوادمم بهم شک کردن و باعث شد الان ۶ روزه تو ترکم بیقراری شدید دارم نمیتونم یجا وایسم و حال بلند شدنم ندارم امروز یدونه قرص بی ۲ خوردم خیلی سر خوشم کرده به نظرتون لغزش کردم و هرچی این چند روزو تحمل کردم الکی بوده یا ن با دوز خیلی کم بی ۲ متادونو ترک کنم .دوستان عزیز هر کدوم علم و تجربشو دارین بهم کمک کنین مرسی
از گروه : سلامت روحی و جسمی 47  بازديد
با سلام و خسته نباشید
34سال دارم وقتی با کسی حرف میزنم حتا با بچه کوچک یهویی یه حالت عجیبی میاد طرفم کنترل خودمو از دست میدم خجالتی گویا یا نه نمیدونم ،باید حتما ی حرکتی کنم تا اروم بشم و دوباره بعد چند دقیقه تکرار میشه ?
بعد از تشیع جنازه که میام خونه و خودم تنها باشم تو فکر صحنه سازی میکنم و ترس ور میداره ?
وقتی کسی منو مورد تمسخر قرار میده و مداوم تکرار میکنه کنترولم یهوی از دست میره عرق میکنم خجالت میکشم قفل میشم?
جاهای اداری که میرم بعضی از موقه اضطراب میگیرم ?
خاستم بدونم این چهار موضع هر کدوم چه مریضی هستند 3
با تشکر محبت میکنید
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 165  بازديد
سلام
دختري ٢٨ ساله هستم كه ٣ ساله ازدواج كردم. همسرم پزشك متخصص است و من دانشجوي دكتراي مهندسي شريف هستم.
از اين موضوع كه هرجا ميرم همسرم و اقاي دكتر خطاب ميكنن و من رو نه، واقعا عذاب ميكشم. طوريكه بارها به جدايي فكر كردم. تا قبل از ازدواج رو اين مسئله اصلا حساس نبودم. بلدم نيستم خودم و همه جا معرفي كنم تا من رو هم دكتر خطاب كنن. چه راه حلي و به من پيشنهاد ميكنيد تا از اين وضعيت راحت شم!؟ از اينكه خيليا بخاطر اينكه همسرم پزشك هست صرفا به من خانم دكتر ميگويند واقعا ناراحت ميشوم.
ميگن فقط پزشكا و دندونپزشكا رو دكتر خطاب ميكنن و من نميتونم اين رو قبول كنم بعد از اينهمه زحمتي كه براي درس خوندن كشيدم حتي لقب دكتر هم نداشته باشم.
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 269  بازديد
سلام
دختري ٢٨ ساله هستم كه ٣ ساله ازدواج كردم. همسرم پزشك متخصص است و من دانشجوي دكتراي مهندسي شريف هستم.
از اين موضوع كه هرجا ميرم همسرم و اقاي دكتر خطاب ميكنن و من رو نه، واقعا عذاب ميكشم. طوريكه بارها به جدايي فكر كردم. تا قبل از ازدواج رو اين مسئله اصلا حساس نبودم. بلدم نيستم خودم و همه جا معرفي كنم تا من رو هم دكتر خطاب كنن. چه راه حلي و به من پيشنهاد ميكنيد تا از اين وضعيت راحت شم!؟ از اينكه خيليا بخاطر اينكه همسرم پزشك هست صرفا به من خانم دكتر ميگويند واقعا ناراحت ميشوم.
ميگن فقط پزشكا و دندونپزشكا رو دكتر خطاب ميكنن و من نميتونم اين رو قبول كنم بعد از اينهمه زحمتي كه براي درس خوندن كشيدم حتي لقب دكتر هم نداشته باشم.
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 269  بازديد
با سلام و خسته نباشید
34سال دارم وقتی با کسی حرف میزنم حتا با بچه کوچک یهویی یه حالت عجیبی میاد طرفم کنترل خودمو از دست میدم خجالتی گویا یا نه نمیدونم ،باید حتما ی حرکتی کنم تا اروم بشم و دوباره بعد چند دقیقه تکرار میشه ?
بعد از تشیع جنازه که میام خونه و خودم تنها باشم تو فکر صحنه سازی میکنم و ترس ور میداره ?
وقتی کسی منو مورد تمسخر قرار میده و مداوم تکرار میکنه کنترولم یهوی از دست میره عرق میکنم خجالت میکشم قفل میشم?
جاهای اداری که میرم بعضی از موقه اضطراب میگیرم ?
خاستم بدونم این چهار موضع هر کدوم چه مریضی هستند 3
با تشکر محبت میکنید
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 165  بازديد
چند وقت ÷یش یه فیلم هندی دیدم که دختر و ÷سر عاشق هم بودن اما دختر مجبور میشه با یکی دیگه ازدواج کنه ÷سر هم بعد از فهمیدن اینکه دختری که عاشقش بوده داره با یکی دیگه ازدواج میکنه بر میگرئه به روستاش بعد از چند سال دختر رو تو یه شهر دیگه میبینه که از همسرش جدا شده به محض فهمیدن این موضوع دوباره از دختر خاستگاری میکنه و دختر قبول میکنه ÷سر اونو میبره به روستاش اما مادرش وقتی میفهمه که دختر طلاق گرفته بهش میگه دست از سر ÷سر من بردار دختر هم میره امریکا تا ÷سره نتونه اونو ÷یدا کنه نامه ای هم برای ÷سر مینویسه که من سرطان دارم و دارم میرم یه جای دور تا ÷سر دنبالش نره
از گروه : خرید لوازم منزل 88  بازديد
اکانت اینستای من اپدیت میشه ولی اون گزینه های pool و نظر سنجی با استیکر تو‌ استوریارو نداره نمیدونم چرا نمیاد، ولی با گوشیم میرم تو اکانت کسی دیگه داره واسه خودم نداره. اعصابم خورد شد چرا اینجوریه؟با‌گوشی کسی دیگم اکانت خودم لاگ این میشم باز نداره کسی میدونه چرا؟؟؟؟چکارش کنم؟؟؟؟
از گروه : تکنولوژی های موبایل 84  بازديد
عزیزان عزیز بنده به شخصه قبل از گرفتار شدنم به اعتیاد به شدت مخالف اعتیاد و سیگار بودم یه شکست تو زندگیم باعث شد با کمک یه رفیق نا باب برای ارامش و بهتر شدن حالم متادونو بهم معرفی کرد بار اول یه دونه قرص ۲۰ بهم داد بدنم پاک بود بعد از یک ساعت به شدت حالم خوب بود قلیان زیادیم روش کشیدم بعد دو ساعت استفراغ و سرگیجه گرفتم نصف شب احساس خفگی بهم دست داد و با خواست خدا تونستم از جام بلند بشم و یه پارچ بزرگ دوغ محلی غلیظ خنک تو یخچالو سر کشیدم و همون باعث شد از اور دوز نمیرم .تا دو روز خوب میخابیدم و حالم خوب بود دوباره رفتم یکی دیگه خوردم و باعث میشد اعتناد بنفسم بالا بره و خوش باشم .ازون روزا ۳ سال میگذره که من متادون میخورم چند بار ترک کردم بازم خوردم الان دوباره کنار گذاشتم واقعن دیگه خسته شدم ازین متادون لعنتی قیافم شبیه معتادا شده لاغر شدم خانوادمم بهم شک کردن و باعث شد الان ۶ روزه تو ترکم بیقراری شدید دارم نمیتونم یجا وایسم و حال بلند شدنم ندارم امروز یدونه قرص بی ۲ خوردم خیلی سر خوشم کرده به نظرتون لغزش کردم و هرچی این چند روزو تحمل کردم الکی بوده یا ن با دوز خیلی کم بی ۲ متادونو ترک کنم .دوستان عزیز هر کدوم علم و تجربشو دارین بهم کمک کنین مرسی
از گروه : سلامت روحی و جسمی 47  بازديد
میخوام بمیرم
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 39  بازديد
سلام وقت بخیر مستقیم میرم سر مطلب ۱۶ سالی در سن کم عاشق یه پسری شدم که به خانوادم حرف منو زد میخواستم که به دلیل شرایطش خانوادم حاظر به ازدواج ما نشدن و بعد به سربازی رفت ولی اجازه بهش دادن که اگه شرایطو بجا اورد میتونه بیاد خواستگاری و گذاشتن با هم چت کنیم یک سالو خوردی که خدمت سربازی بود در ارتباط بودیم و من دور از چشم مادر پدرم میرفتم موقع های میومد مرخصی میرفتم کنارش به من دست نمیزد هنیشه کنار هم با هم صحبت میکردیم که بعد از مدت ها یبار که دیدار کردیم همو دست منو گرفت در همین حدا بیشتر نبود ولی بازم همیشه مرخصی که میومد تا زمان مرخصیش هر روز میومد کنار خانوادم باهاشون صحبت میکرد همچنان همو میخواستیم مدتی گذشت که خدمت بود با من سرد شد رفتارش عوض شدقبلش به حدی همو میخواستیم که خیلیا خبر داشت تو شهر شهرمون کوچیکه توشهر پیچیده بود که ما همو چجوری میخواییم یهو رفت پرونده منو بست خیلی اذیت شد عذاب کشیدم برای یک ماه رفت ولی از دور حواسش بهم بود خبر بهم میرسید بعد یک ماه برگشت و گفت فقط خانوادت خبر داشته باشن برای دوسه روزی صبر کردم باهاش در ارتباط شدم حس خشم توم زیاد بود حس  بهش گفتم نمیخوامت ۴ ماه از زندگیش رفتم برای همیشه تا که دستش بد شکستو عمل جراحی کرد اون موقع بهش پیام دادم که چی شده اشتی کردی به مدت چند روز اون ادم عوض نشده بود رفتارش با من منو اذیت میکرد حالمو بد میکرد ازارم میداد کاری کرد که خانوادم رو من دست بلند کردن م اینبار من محکم رفتم چند ماهی گذشت بهدمن خواستگار اومد و متوجه شده بود بهش خبر رسیده بود که مورد تایید منم قرار گرفته پیام داد کلی حرف زدو من با سنگینی کامل جوابشو میدادم که ما بدرد هم نمیخوریم بعد از اون هفته ای یبار پیام میداد در مورد خواستگارم حرف میزد به بهونه های مختلف که باهام دعوا بگیره دیگه چند ماهی گذشت  خیلی پشیمون که چرا اونکارو کرد خانوادم دست رو من بلند کنن معذرت خواهی چند دیدن بار برای بر گشت به زنگیم که یهو دلم خواست یه فرصت دوباره بدم و دادم خیلی عوض شده بود بهش گفتم بزار به خانوادم بگم در ارتباطیم گفت تا زمانی شرایطشون بجا نیوردم ن ننگو  پنهونی ولی خواهر برادر عروس داماد خودشون خبر داشتن ما باهمیم یه گروه زده بود که باداونام در ارتباط شده بودم ولی خبر نداشتم مادر پدرش خبر ندارن به هر حال دیگه باهم در ارتباط شدیم خیلی تغییر کرده بود خوب شده بود تا که دیدم یروز رفته بود تهران لایو گرفته بود صدا دختر میمد بهش گفتم اینا کین گفت اجیام باهاش دعوا گرفتم و...قرار شد همو از نزدیک ببینیم باهم صحبت کنیم گفت بیا خونه منم طبق معمول با خیال جمع رفتم منو گرفت تو بغل دراز کشید بهم گفت تو که حساس نبودی خودت میگفتی اشکال نداره تو باشگاه با دخترا کار کنیو از این حرفا منم بهش گفتم من گفتم کار کنی نگفتم اجی داشته باشی در ارتباط بشی باهاشون همینو گفتم داستان تغییر یه اتفاقی افتاد که به خواست خودم نبود بعدش خیلی وحشتناک بود برام اون اتفاق که ازش توقع نداشتم ولی بازم باهم خوب بودیم ولی نگفت قید خواهرامو میزنمو اینا من بعد اون اتفاق خیلی گریه کردم ولی قرار بود زمانی به من دست بزنه دیگه به هیچ دختری دست درازی نکنه سر قضیه اون خواهریا دیگه باهم حرف نزدیم که به تفاهمم نرسیدیم گذشت گذشت رفتم کنار حرف زدیم یروز از من خواست که برم کنارش برای یه اتفاق دیگه منم با میل خودم رفتم چون دوست نداشتم به دخترای دیگه دست بزنه بارم رفتارش خوب بود مدتییی گذشت رفتارش یجوری شد بهم توجه نمیکنه پیامش میدم انلاین میشه جواب نمیده بعضی پیامارو زنگش میزنم خو
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 5  بازديد


چند سوال تصادفی

مدت هاست که خبر توهین نانسی عجرم به ایرانیها در فضای مجازی پخش شده است.به تازگی نیز خبری پیرامون بیژن پاکژاد و نانسی پخش شده، جریان چیه؟؟
از گروه : دانستنی ها 2149  بازدید
انواع مقوای موجود در بازار و چگونگی و کیفیت آنها
از گروه : سوالات گوناگون 914  بازدید
سلام دوزتان :)

میخواستم بدون گوگل بلاس چه اطلاعاتی رو از یک کاربر با بقیه به اشتراک میزاره؟ ایا مخاطبین بلاس من میتونن ببینن که مثلا من جه app هایی رو از گوگل بلاس دانلود کردم یا چه فیلمی رو تو یوتیوب میینم ؟ با این فرض که من هیچ app یا فیلمی رو امتیاز+1 نداده باشم
از گروه : سایر سوال و جواب های کامپیوتری 1207  بازدید
چرا وجود آپاندیس در بدن ضروریه؟ در صورتی که اگه مشکلی پیش بیاد میشه عملش کرد و هیچ مشکلیم پیش نمی آد؟؟
از گروه : دانستنی ها 2077  بازدید
سلام
این اس ام اس هی واسم میاد، عنوانش IrancellMMS هست. متنش هم نوشته پیام چند رسانه ای نمی دونم چی چی pishkhan و ...
چیکار کنم این مسیج هرروز ارسال نشه واسم؟
از گروه : ایرانسل 32233  بازدید
يا اين امکان وجود دارد که تعداد سلولهاي چربي را در بدن کمتر کرد؟
از گروه : ورزشی 1959  بازدید
ببین گوشیم برنامه نصب نمی کنه، چیکار کنم؟
از گروه : مشکلات موبایل 113  بازدید
سفارشا یا سفارشی؟ املا و نگارش کدامیک صحیح است؟
از گروه : سوالات گوناگون 296  بازدید
سلام، ایلیا هستم
من چند تا مشکل جدی دارم و تا حالا نتونستم رفعش کنم، بی اعتمادی، حساسیت شدید، ترس و عدم اعتماد به نفس
نمیدونم چیکار کنم ، ممنون میشم کمکم کنین
از گروه : اعتماد به نفس 1064  بازدید
با سلام برای رفتن به کشور های دیگر زبان انگلیسی باید چقدر وب باشد؟راه های قوی کردن زبان انگلیسی جز کلاس رفتن زیرا من کلاس می روم اما دوست دارم خیلی زود تر و بیشتر از چیزی که تو کلاس یاد می گیرم یاد بگیرم؟و اینکه شما برای تحصیل کدام کشور را معرفی می کنید؟ممنون
از گروه : یادگیری زبان انگلیسی 1285  بازدید
لطفا یک یا چند سایت انگلیسی موبایل بهم معرفی کنید.
از گروه : سایر سوال و جواب های موبایلی 2392  بازدید
سرانه یا پول ملی هر ایرانی چقدر است؟
از گروه : اجتماعی 1885  بازدید
سلام به داروی بیهوشی موقت و بی خطر نیاز دارم چطور میتونم تهیه کنم؟
از گروه : داروهای جایگزین 96  بازدید
مراسم اسکار کی هست؟
از گروه : سوالات گوناگون 1186  بازدید
نمی دونم چرا وقتی یه وقتایی با ماشینم که پراید هستش گاز می دم یه صدای ریزی مثل صدای فیلرها ازش میاد، نمی دونم مال موتوره یا از اگزوز حتی،؛ اما تنظیم موتور هم دادمش...
از گروه : تعمیرات اتوموبیل 3463  بازدید



پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات