سوالات با برچسب متن


35

سوال


157

جواب

ابر برچسب های مرتبط
سلام
من دانش اموز سال اول متوسطه یا همون هفتمم
مدرسه رفتن برام واقعا سخته در حدی که کابوسشم میبینم
درس خوندن رو دوست ندارم
تو جمع دوستام بودن رو هم همینطور
البته این به این خاطره که باهاشون فرق میکنم و حرف هایی که بهم میزنن اصلا برام جالب نیست وگرنه در جمع هایی مثل تیم ورزشم و... دوست دارم باشم چون تقریبا مثل اونام
تنهایی رو بیشتر دوست دارم چون وقتی تنهام از خودم سوال هایی میپرسم و جواب هایی به خودم میدم که هیچ کس نمیتونه اونارو بم بگه.
از معلمام بدم نمیاد چون میدونم به خیال خودش داره بهترین کارارو واسمون انجام میده اما مطمعنم نمیدونه چقدر سخته. نمیدونه چقدر سخته ادم جلوی 30 نفر خورد بشه. نمیدونه که چقدر بده ادم از ترس فرداش نتونه شب بخوابه. بزرگ ترین نقطه ضعف منم تحقیر کردنم توسط دیگریه. میدونم خیلی بده بخاطر همین 6 سال مدرسمو بزور درس خوندم بهترین شاگرد بودم اونم واسه یه مشت معلم. میدونم. الان میگین بزرگ بشی ازشون تشکر میکنی. وای که چقدر از این حرف بدم میاد. درس خوندن شاید باعث بشه ایندم روشن بشه اما در ظاهر اینطوریه در باطن هیچ وقت خوشحال نخواهم بود و معنی زندگی واقعی رو نخواهم چشید. بخاطر همین امسال، سال هفتم مدرسم دارم سعی میکنم درس نخونم اما دارم دیوونه میشم هم نمیتونم تو جمع دوستام باشم هم به چشم معلمام یه کودن به نظر میام. از اون نگاه هاشون متنفرم. ناظما هم که مثل حیوون با ادم رفتار میکنن. به چشمشون یه پشه ی بی تربیت و بی نظم و تنبل و احمقی بیش نیستی
از همون لحظه اولی که وارد مدرسه میشم اذیتم میکنن.
یه بار ناظمه بهم گفت کی از این مدرسه میری تا از دستت راحت شیم؟
میدونم بهترین کار اینه که بهشون اهمیت ندم. خیلی سعی کردم. یه روز یه بار دوستمم گفت که ازت خیلی خوشم میاد خیلی خونسرد و بیخیالی. اما نمیدونه از درون دارم چه زجری میکشم.
بخاطر همین همیشه سعی کردم فرار کنم . بیشتر روزای مدرسرو غیبت میکنم. بخاطر همین نه تنها بچه بلکه معلما هم بهم تیکه میندازن.
خسته شدم. خیلی خسته شدم.
بیشتر کابوسام اینه که یکی داره دنبالم میکنه و من به شدت میدوم و فرار میکنم.
ولی بازم با اینکه این همه اذیت میشم نرفتن و غیبت کردنو ترجیه میدم حداقل وقتی نمیرم میتونم ذهنمو اروم کنم
جدا نمیدونم چکار دیگه باید بکنم
تنها کاری که از دستم برمیومد این بود که نظرات شما رو بشنوم
ممنون میشم راهنماییم کنید.
ببخشید که بد و طولانی نوشتم.
آخرین جواب ها با این برچسب
با سلام
اینقدر تنفر از درس و مدرسه عجیبه . اون هم برای شما که شش سال به گفته خودتون شاگرد ممتازی بودید .
دیدگاهتان را تغییر بدید . الان هرکس هرچی به شما بگه با این ذهنیتی که دارید نفی میکنید . پس اول از همه بگردید دنبال یه نقطه مثبت در درس خوندن و تحصیلات . یا دنبال یه الگوی تاثیرگذار تحصیل کرده در زندگیتون .

متنی که نوشتید غلط های املایی هم داشت . بهتره کمی بیشتر کتب ادبیات فارسی مطالعه کنید البته نه فقط کتاب های درسی بلکه هر کتابی که شما را با لغات بیشتری اشنا کنه .

به خودتون باور داشته باشید که از پس تمام سختیهای زندگی بر میاید ،چون انسان قوی هستید . پس از مشکلات فرار نکنید و با انها روبرو بشید . یکی از سختیهای زندگی شما در حال حاضر مدرسه رفتنه . پس باید به بهترین شکل باهاش روبرو بشید و از پسش بر بیاید . تمرین کنید که با سختیها بجنگید و به قدرت خودتون ببالید.
ایشالا الان که سال تحصیلی جدید شروع شده مصمم تر از قبل فقط برای اینکه به خودتون ثابت کنید که چه قدرتمندید به مدرسه برید و با تلاش بیشتری ، موفقیتهای بزرگتری کسب کنید .
با ارزوی موفقیت در مبارزات زندگی برای شما

سوال و جواب ها با برچسب متن


در فلسفه‌ی ادبیات، متن چیزی است که نوشته می‌شود، زیرا به روی تعداد نامحدودی از خواندن‌ها گشوده است که می‌توانند نوشتار را به گفتار زنده تبدیل کنند. متن گفتمانی است که با نوشتار ‌تثبیت ‌می‌شود.متن بیان کننده احساسات، عواطف، کنش ها، واکنش ها و ... می باشد که با بهره گیری از هوش نویسنده، پیام درونی خود را به مخاطب نفوذ می ده و محیر العقول است که متن، جادوی رسانه است. صفحه « متن » در ویکیپدیا



به نام خدا-با عرض سلام و احترام-آيا با توجه به آئين نامه آموزشي دانشگاه آزاد اسلامي (كه متن اش در اينترنت هست) فصل 14 (فراغت از تحصيل) ماده 72 مورد 1 كه ذيل كرده: به آْن دسته از متقاضيان ورودي سال 76 و بعد كه حداقل 70 واحد درسي دوره را با ميانگين كل 10 و بالاتر در يكي از مقاطع كارشناسي ارشد پيوسته و يا كارشناسي پيوسته گذرانده باشند برابر ماده 68 آيين نامه مدرك كارداني در رشته، اعطا خواهد شد. و همچنين تبصره اي در ذيل همين مورد آمده است كه: صدور مدرك كارداني حسب تقاضاي دانشجو و صرف نظر از وجود دوره كارداني مصوب در آن رشته ، يا مجري بودن واحد دانشگاهي دانشگاه صادر كننده صورت مي گيرد . كسي كه الان دانشجوي رشته مهندسي عمران دانشگاه آزاد هست و حداقل 70 واحد گذرانده باز هم ميگويم با توجه به آئين نامه آموزشي خودشان كه گفتم، آن دانشجو ميتواند درخواست مدرك كارداني عمران كند؟ آيا مدرك طبق آئين نامه باز معادل محسوب ميشود؟ (ممنون ميشوم از محضرتان كه لطفاً برايم جواب را تشريح كنيد)
به نام خدا-با عرض سلام و احترام-آيا با توجه به آئين نامه آموزشي دانشگاه آزاد اسلامي (كه متن اش در اينترنت هست) فصل 14 (فراغت از تحصيل) ماده 72 مورد 1 كه ذيل كرده: به آْن دسته از متقاضيان ورودي سال 76 و بعد كه حداقل 70 واحد درسي دوره را با ميانگين كل 10 و بالاتر در يكي از مقاطع كارشناسي ارشد پيوسته و يا كارشناسي پيوسته گذرانده باشند برابر ماده 68 آيين نامه مدرك كارداني در رشته، اعطا خواهد شد. و همچنين تبصره اي در ذيل همين مورد آمده است كه: صدور مدرك كارداني حسب تقاضاي دانشجو و صرف نظر از وجود دوره كارداني مصوب در آن رشته ، يا مجري بودن واحد دانشگاهي دانشگاه صادر كننده صورت مي گيرد . كسي كه الان دانشجوي رشته مهندسي عمران دانشگاه آزاد هست و حداقل 70 واحد گذرانده باز هم ميگويم با توجه به آئين نامه آموزشي خودشان كه گفتم، آن دانشجو ميتواند درخواست مدرك كارداني عمران كند؟ آيا مدرك طبق آئين نامه باز معادل محسوب ميشود؟ (ممنون ميشوم از محضرتان كه لطفاً برايم جواب را تشريح كنيد)
سلام
من دانش اموز سال اول متوسطه یا همون هفتمم
مدرسه رفتن برام واقعا سخته در حدی که کابوسشم میبینم
درس خوندن رو دوست ندارم
تو جمع دوستام بودن رو هم همینطور
البته این به این خاطره که باهاشون فرق میکنم و حرف هایی که بهم میزنن اصلا برام جالب نیست وگرنه در جمع هایی مثل تیم ورزشم و... دوست دارم باشم چون تقریبا مثل اونام
تنهایی رو بیشتر دوست دارم چون وقتی تنهام از خودم سوال هایی میپرسم و جواب هایی به خودم میدم که هیچ کس نمیتونه اونارو بم بگه.
از معلمام بدم نمیاد چون میدونم به خیال خودش داره بهترین کارارو واسمون انجام میده اما مطمعنم نمیدونه چقدر سخته. نمیدونه چقدر سخته ادم جلوی 30 نفر خورد بشه. نمیدونه که چقدر بده ادم از ترس فرداش نتونه شب بخوابه. بزرگ ترین نقطه ضعف منم تحقیر کردنم توسط دیگریه. میدونم خیلی بده بخاطر همین 6 سال مدرسمو بزور درس خوندم بهترین شاگرد بودم اونم واسه یه مشت معلم. میدونم. الان میگین بزرگ بشی ازشون تشکر میکنی. وای که چقدر از این حرف بدم میاد. درس خوندن شاید باعث بشه ایندم روشن بشه اما در ظاهر اینطوریه در باطن هیچ وقت خوشحال نخواهم بود و معنی زندگی واقعی رو نخواهم چشید. بخاطر همین امسال، سال هفتم مدرسم دارم سعی میکنم درس نخونم اما دارم دیوونه میشم هم نمیتونم تو جمع دوستام باشم هم به چشم معلمام یه کودن به نظر میام. از اون نگاه هاشون متنفرم. ناظما هم که مثل حیوون با ادم رفتار میکنن. به چشمشون یه پشه ی بی تربیت و بی نظم و تنبل و احمقی بیش نیستی
از همون لحظه اولی که وارد مدرسه میشم اذیتم میکنن.
یه بار ناظمه بهم گفت کی از این مدرسه میری تا از دستت راحت شیم؟
میدونم بهترین کار اینه که بهشون اهمیت ندم. خیلی سعی کردم. یه روز یه بار دوستمم گفت که ازت خیلی خوشم میاد خیلی خونسرد و بیخیالی. اما نمیدونه از درون دارم چه زجری میکشم.
بخاطر همین همیشه سعی کردم فرار کنم . بیشتر روزای مدرسرو غیبت میکنم. بخاطر همین نه تنها بچه بلکه معلما هم بهم تیکه میندازن.
خسته شدم. خیلی خسته شدم.
بیشتر کابوسام اینه که یکی داره دنبالم میکنه و من به شدت میدوم و فرار میکنم.
ولی بازم با اینکه این همه اذیت میشم نرفتن و غیبت کردنو ترجیه میدم حداقل وقتی نمیرم میتونم ذهنمو اروم کنم
جدا نمیدونم چکار دیگه باید بکنم
تنها کاری که از دستم برمیومد این بود که نظرات شما رو بشنوم
ممنون میشم راهنماییم کنید.
ببخشید که بد و طولانی نوشتم.


چند سوال تصادفی

مادر من کمبودای زیادی تو زندگیش داره،پدرم معلوله و مرد خوبی نبوده براش
اما پدربزرگم همیشه پشتمون بوده و حتی دانشگاه و هزینه ازدواج منو تقبل کرده،اما مادر من به قدری منو از بچگی تاالان آزار داده و جدیدا شعارش این شده که من از زندگیم لذت نبردم و من باید به فکر خودم باشم و حتی من فهمیدم که با مردای دیگه هم رابطه داره
اون زندگیمو جهنم کرده الان که من نامزد کردم شوهرم که میاد خونمون حتی مراقب حرف زدنش نیس و من باید انقد هرجوری هس اوضاع رو درست کنم تا شوهرم تصویر بدی ازش پیدا نکنه،قبلا باهاش راجع به کاراش حرف میزدم ولی همیشه مقاومت میکرد و تهشم میگفت من نمیتونم زندگیمو پای بچه هام بذارم
من دیگه ازش گذشتم انتظاریم ندارم ولی نمیتونم رفتاراشو تحمل کنم مثلا وقتی میریم دنبال خرید جهیزیه همش آه میکشه که کاش میتونستم واسه خودم اینارو بخرم اما بقیه مادرا با ذوق واسه دختراشون خرید میکنن
همش خودشو با اینو اون مقایسه میکنه به پدرم مهری نداره خونمون مثه جهنمه و حتی من که میرم خونه شوهرم همش بهونه میگیره و زنگ میزنه که برگرد،شادیو به من حروم کرده افسردم کرده،کاری کرده که مادرشوهرم اینا هم ازش بدشون میاد
فک میکنه من و شوهرم باید در اختیارش باشیم و کمبودای بابامو شوهر من واسش جبران کنه
فقط بهم بگین تا عروسی چه جوری تحملش کنم؟چه جوری بی تفاوت باشم؟



پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات