سوالات با برچسب سیبری


02

سوال


02

جواب

ابر برچسب های مرتبط
پربازدید ترین های این برچسب
قبلن یه فیلم دیده بودم که یه ملکه ای بود که برای ازدواجش قانون گذاشته بود که هرکس بتونه تو مبارزه شکستش بده باهاش ازدواج میکنه . بعد شب تو جنگل خیلی اتفاقی یه پسریو میبینه و باهاش مبارزه میکنه و پسره میبره . بعد ملکه عاشقش میشه بهش میگه رسمی بیا خواستگاریم تا باهم ازدواج کنیم . بعد اون پسره خودش جنگجو بوده و دوستشم یه پادشاه . اون پادشاهه دوست داشته با ملکه ازدواج کنه که قلمروشو گسترده کنه . تو این بینم اون پسر جنگجو ِ یه اژدهارو میکشه خونشو میزنه به تنش که ضد بریده شدن میشه منتها پستش یه برچسبی بوده که اون تیکه خون نمیخوره و تنها نقطه ضعفش اون قسمت میشه. که چون دوست پادشاه بوده اینو فقط به دوستش میگه . بعد پادشاهم ازین فرصت سو استفاده میکنه میره پیش جادوگر یه ماسک جادوییه تغییره چهره میگیره با یه نوشیدنی که طرفو عاشق میکنه و عشق قبلیو از یاد میبره. پادشاه نوشیدنیو میده به پسر جنگجو که عشق ملکه یادش بره و عاشق خواهر پادشاه بشه . بعدم دوسته که دیگه ملکه یادش نماید . به دوسته میگه ماسک بزن شبیه من بشو برو خاستگاری با ملکه بجنگ شکستس بده که من بتونم باهاش ازدواج کنم . خلاصه همین میشه و آخرم ملکه شک میکنه میفهمه . بعد پادشاه که میبینه اینجوریه میده پسر جنگجو رو از همون نقطه ضعفش بکشن . بعدم ملکه از غم مردن پسره تو همون مراسم خاکسپاریه پسره خودشو میکشه... حالا اسم فیلمو نمیدونم! ممنون میشم اگه کسی میدونه بگه .
آخرین جواب ها با این برچسب

سوال و جواب ها با برچسب سیبری


       Geographic Russian Siberia صفحه « سیبری » در ویکیپدیا


قبلن یه فیلم دیده بودم که یه ملکه ای بود که برای ازدواجش قانون گذاشته بود که هرکس بتونه تو مبارزه شکستش بده باهاش ازدواج میکنه . بعد شب تو جنگل خیلی اتفاقی یه پسریو میبینه و باهاش مبارزه میکنه و پسره میبره . بعد ملکه عاشقش میشه بهش میگه رسمی بیا خواستگاریم تا باهم ازدواج کنیم . بعد اون پسره خودش جنگجو بوده و دوستشم یه پادشاه . اون پادشاهه دوست داشته با ملکه ازدواج کنه که قلمروشو گسترده کنه . تو این بینم اون پسر جنگجو ِ یه اژدهارو میکشه خونشو میزنه به تنش که ضد بریده شدن میشه منتها پستش یه برچسبی بوده که اون تیکه خون نمیخوره و تنها نقطه ضعفش اون قسمت میشه. که چون دوست پادشاه بوده اینو فقط به دوستش میگه . بعد پادشاهم ازین فرصت سو استفاده میکنه میره پیش جادوگر یه ماسک جادوییه تغییره چهره میگیره با یه نوشیدنی که طرفو عاشق میکنه و عشق قبلیو از یاد میبره. پادشاه نوشیدنیو میده به پسر جنگجو که عشق ملکه یادش بره و عاشق خواهر پادشاه بشه . بعدم دوسته که دیگه ملکه یادش نماید . به دوسته میگه ماسک بزن شبیه من بشو برو خاستگاری با ملکه بجنگ شکستس بده که من بتونم باهاش ازدواج کنم . خلاصه همین میشه و آخرم ملکه شک میکنه میفهمه . بعد پادشاه که میبینه اینجوریه میده پسر جنگجو رو از همون نقطه ضعفش بکشن . بعدم ملکه از غم مردن پسره تو همون مراسم خاکسپاریه پسره خودشو میکشه... حالا اسم فیلمو نمیدونم! ممنون میشم اگه کسی میدونه بگه .

قبلن یه فیلم دیده بودم که یه ملکه ای بود که برای ازدواجش قانون گذاشته بود که هرکس بتونه تو مبارزه شکستش بده باهاش ازدواج میکنه . بعد شب تو جنگل خیلی اتفاقی یه پسریو میبینه و باهاش مبارزه میکنه و پسره میبره . بعد ملکه عاشقش میشه بهش میگه رسمی بیا خواستگاریم تا باهم ازدواج کنیم . بعد اون پسره خودش جنگجو بوده و دوستشم یه پادشاه . اون پادشاهه دوست داشته با ملکه ازدواج کنه که قلمروشو گسترده کنه . تو این بینم اون پسر جنگجو ِ یه اژدهارو میکشه خونشو میزنه به تنش که ضد بریده شدن میشه منتها پستش یه برچسبی بوده که اون تیکه خون نمیخوره و تنها نقطه ضعفش اون قسمت میشه. که چون دوست پادشاه بوده اینو فقط به دوستش میگه . بعد پادشاهم ازین فرصت سو استفاده میکنه میره پیش جادوگر یه ماسک جادوییه تغییره چهره میگیره با یه نوشیدنی که طرفو عاشق میکنه و عشق قبلیو از یاد میبره. پادشاه نوشیدنیو میده به پسر جنگجو که عشق ملکه یادش بره و عاشق خواهر پادشاه بشه . بعدم دوسته که دیگه ملکه یادش نماید . به دوسته میگه ماسک بزن شبیه من بشو برو خاستگاری با ملکه بجنگ شکستس بده که من بتونم باهاش ازدواج کنم . خلاصه همین میشه و آخرم ملکه شک میکنه میفهمه . بعد پادشاه که میبینه اینجوریه میده پسر جنگجو رو از همون نقطه ضعفش بکشن . بعدم ملکه از غم مردن پسره تو همون مراسم خاکسپاریه پسره خودشو میکشه... حالا اسم فیلمو نمیدونم! ممنون میشم اگه کسی میدونه بگه .
قبلن یه فیلم دیده بودم که یه ملکه ای بود که برای ازدواجش قانون گذاشته بود که هرکس بتونه تو مبارزه شکستش بده باهاش ازدواج میکنه . بعد شب تو جنگل خیلی اتفاقی یه پسریو میبینه و باهاش مبارزه میکنه و پسره میبره . بعد ملکه عاشقش میشه بهش میگه رسمی بیا خواستگاریم تا باهم ازدواج کنیم . بعد اون پسره خودش جنگجو بوده و دوستشم یه پادشاه . اون پادشاهه دوست داشته با ملکه ازدواج کنه که قلمروشو گسترده کنه . تو این بینم اون پسر جنگجو ِ یه اژدهارو میکشه خونشو میزنه به تنش که ضد بریده شدن میشه منتها پستش یه برچسبی بوده که اون تیکه خون نمیخوره و تنها نقطه ضعفش اون قسمت میشه. که چون دوست پادشاه بوده اینو فقط به دوستش میگه . بعد پادشاهم ازین فرصت سو استفاده میکنه میره پیش جادوگر یه ماسک جادوییه تغییره چهره میگیره با یه نوشیدنی که طرفو عاشق میکنه و عشق قبلیو از یاد میبره. پادشاه نوشیدنیو میده به پسر جنگجو که عشق ملکه یادش بره و عاشق خواهر پادشاه بشه . بعدم دوسته که دیگه ملکه یادش نماید . به دوسته میگه ماسک بزن شبیه من بشو برو خاستگاری با ملکه بجنگ شکستس بده که من بتونم باهاش ازدواج کنم . خلاصه همین میشه و آخرم ملکه شک میکنه میفهمه . بعد پادشاه که میبینه اینجوریه میده پسر جنگجو رو از همون نقطه ضعفش بکشن . بعدم ملکه از غم مردن پسره تو همون مراسم خاکسپاریه پسره خودشو میکشه... حالا اسم فیلمو نمیدونم! ممنون میشم اگه کسی میدونه بگه .
قبلن یه فیلم دیده بودم که یه ملکه ای بود که برای ازدواجش قانون گذاشته بود که هرکس بتونه تو مبارزه شکستش بده باهاش ازدواج میکنه . بعد شب تو جنگل خیلی اتفاقی یه پسریو میبینه و باهاش مبارزه میکنه و پسره میبره . بعد ملکه عاشقش میشه بهش میگه رسمی بیا خواستگاریم تا باهم ازدواج کنیم . بعد اون پسره خودش جنگجو بوده و دوستشم یه پادشاه . اون پادشاهه دوست داشته با ملکه ازدواج کنه که قلمروشو گسترده کنه . تو این بینم اون پسر جنگجو ِ یه اژدهارو میکشه خونشو میزنه به تنش که ضد بریده شدن میشه منتها پستش یه برچسبی بوده که اون تیکه خون نمیخوره و تنها نقطه ضعفش اون قسمت میشه. که چون دوست پادشاه بوده اینو فقط به دوستش میگه . بعد پادشاهم ازین فرصت سو استفاده میکنه میره پیش جادوگر یه ماسک جادوییه تغییره چهره میگیره با یه نوشیدنی که طرفو عاشق میکنه و عشق قبلیو از یاد میبره. پادشاه نوشیدنیو میده به پسر جنگجو که عشق ملکه یادش بره و عاشق خواهر پادشاه بشه . بعدم دوسته که دیگه ملکه یادش نماید . به دوسته میگه ماسک بزن شبیه من بشو برو خاستگاری با ملکه بجنگ شکستس بده که من بتونم باهاش ازدواج کنم . خلاصه همین میشه و آخرم ملکه شک میکنه میفهمه . بعد پادشاه که میبینه اینجوریه میده پسر جنگجو رو از همون نقطه ضعفش بکشن . بعدم ملکه از غم مردن پسره تو همون مراسم خاکسپاریه پسره خودشو میکشه... حالا اسم فیلمو نمیدونم! ممنون میشم اگه کسی میدونه بگه .
قبلن یه فیلم دیده بودم که یه ملکه ای بود که برای ازدواجش قانون گذاشته بود که هرکس بتونه تو مبارزه شکستش بده باهاش ازدواج میکنه . بعد شب تو جنگل خیلی اتفاقی یه پسریو میبینه و باهاش مبارزه میکنه و پسره میبره . بعد ملکه عاشقش میشه بهش میگه رسمی بیا خواستگاریم تا باهم ازدواج کنیم . بعد اون پسره خودش جنگجو بوده و دوستشم یه پادشاه . اون پادشاهه دوست داشته با ملکه ازدواج کنه که قلمروشو گسترده کنه . تو این بینم اون پسر جنگجو ِ یه اژدهارو میکشه خونشو میزنه به تنش که ضد بریده شدن میشه منتها پستش یه برچسبی بوده که اون تیکه خون نمیخوره و تنها نقطه ضعفش اون قسمت میشه. که چون دوست پادشاه بوده اینو فقط به دوستش میگه . بعد پادشاهم ازین فرصت سو استفاده میکنه میره پیش جادوگر یه ماسک جادوییه تغییره چهره میگیره با یه نوشیدنی که طرفو عاشق میکنه و عشق قبلیو از یاد میبره. پادشاه نوشیدنیو میده به پسر جنگجو که عشق ملکه یادش بره و عاشق خواهر پادشاه بشه . بعدم دوسته که دیگه ملکه یادش نماید . به دوسته میگه ماسک بزن شبیه من بشو برو خاستگاری با ملکه بجنگ شکستس بده که من بتونم باهاش ازدواج کنم . خلاصه همین میشه و آخرم ملکه شک میکنه میفهمه . بعد پادشاه که میبینه اینجوریه میده پسر جنگجو رو از همون نقطه ضعفش بکشن . بعدم ملکه از غم مردن پسره تو همون مراسم خاکسپاریه پسره خودشو میکشه... حالا اسم فیلمو نمیدونم! ممنون میشم اگه کسی میدونه بگه .


چند سوال تصادفی

یسال ازدواج کردم شوهرم تاپانزده سالگی ولایتشون جنوب بودن دوروبرپرفامیل همش دورهم شاد بعداومدن سمت تهران فقط عیدها میرن ولایت فامیل پرجمعیت دورهمی رقص وشادی شوهرم سی سالشه یسال کوچکترازمنه مادرشوهرم میگه پسرش مدلش اصلاحرف نمیزنه تواتاقش دربسته بوده همش براش غذامیبردن .مادرشوهرم سی وپنج سال بزرگترازپسرش هست پدرشوهرم چهل وپنج سال بزرگترازشوهرم هست .من دوست دارم همسرم بمن ابرازعلاقه زبانی عملی کنه بغل بوس نوازش دوست دارم متوجه وبفکر مریضی شادی غم نیازهای زنش باشه نیست درحدمعقول .درخصوص خریدام لباسم آرایشم همراهی کنه باشه درکنارم نظربده بهم که اصلااینکارو نمیکنه یادوست دارم ازهرجا گذشته حال آینده کار بچی فکرمیکنه خاطره یکم صحبت کنه بشناسم شوهرمو اطرافیانش کین خاطراتش چیه چی بهش گذشته تابه این سن یاگذشته هیچ نگه امروز چکارکرده چه برنامه ای برای بعدداره وبگه من میگم بشخصه بهش حتی براش توضیح میدم اسمس زنگی دارم چکاردارم میکنم که فکرش مشغول ناراحت این نباشه شوهرم سوالم کنم جواب نمیده یاباغربداخلاقی یکلمه میگه دوست دارم بدونم دغدغه اش اعتقادش علاقه اش چیه الان خوشحال غمگین ولی شوهرم ازسرکارمیاد گوشی و لب تاب دست میگیره مشغول دنیای مجازی وسریال وفیلم و مباحث سیاسی دوس داره میشه ودرهمون حال میخوابه همش همین روال یکلمه حرف نمیزنه باهام منم درودیوارونگاه میکنم میرم سمت گوشیم یکم فعلا هم هشت ماه بیکارشدم توخونه ام سرکارم قبل میرفتم یاالانم مجددبایدبرم غروب میومدم یابیام خونه دوست دارم من همسرم هردوباروی خوش حرف بزنیم باهم بپزیم بشوریم بخندیم تلویزیون فیلم حرف یاهرسرگرمی داشته باشیم اینجوری زندگی کابوس برام ازش خواستم خیلی تغییرایجادنشد



پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات