سوالات با برچسب زندگیمون


01

سوال


01

جواب

آخرین جواب ها با این برچسب
سلام دوست عزیز. خانمها به لحاظ فیزیولوژی بدن، کار در خانه و زایمان، خیلی زودتر از آقایان شکسته میشوند، یعنی یک خانم ۲۰ ساله یک طراوت و شادابی دارد که ۱۰ سال بعد با دو زایمان آن را نخواهد داشت، این استکه خیلی زود از چشم مرد می افتد و مرد اگه کوچکتر باشه نمیتونه با این قضیه کنار بیاد و بعضا دنبال ازدواج دوم یا صیغه و یا خدای ناکرده ارتباط نا مشروع با زنان جوانتر میره تا بهتر ارضا بشه، چون همسرش دیگه آنی نیست که میخواد، بنابراین ما توصیه میکنیم همسرتان حداقل سه سال از خودتان کوچکتر باشن.
نکته دوم اینکه خانها به جهت اینکه زودتر بالغ میشوند و استقلال پیدا میکنند، گاهی اوقاتم فکرهاشون کاملتره، اگر قرار باشه بزرگتر از آقایان باشند به هیچ عنوان زیر بار حرف مرد نمیروند و این برای اقتدار یک مرد در خانه خوب نیست، شما الان را نبینید که عاشقید، چند سال آینده را ببینید که قراره تربیت فرزند کنید و تصمیمات بزرگ بگیرید، در آن موقع خانمها زیر بار حرف آقایان نمیروند، و اگر بزرگتر هم باشند که دیگر هیچ.
امیدوارم هرچه سریعتر نیمه گمشده ات را بیابی و خوشبخت زندگی کنی

سوال و جواب ها با برچسب زندگیمون







چند سوال تصادفی

سلام.من پسری هستم که همیشه احساس تنهایی میکنم.سابقه افسردگی شدید هم دارم.قبلا تو یه

آموزشگاه تدریس میکردم.الان هم تو یه دالترجمه کار میکنم.کلاس زبان هم میرم.روابط

اجتماعی چندان قوی ای ندارم.بخاطر همین و بخاطر پر کردن تنهاییم و دوری از این احساس عذاب اور ،تنها راهی که عملا میتونستم انجام بدم این بود که با دختری دوس بشم.اون موقعی که این تصمیم رو گرفتم حدود 15 سالم بود.الان حدود 26 سالمه ولی تا حالا نشده با یه دختر خوب دوست بشم.
چند بار با دختر ها دوس شدم.ولی اون دخترا ، دخترای سطح بالایی نبودن.یعنی یا خیلی زشت و عجیب غریب بودن ، دخترای خوشکل و خوب هیچ وقت با من دوست نمیشن.یه بار عاشق یه پیر زن شدم و باهاش دوس شدم ولی بعدا دچار سو تفاهم شد و باهام قهر کرد.ضربه عاطفی خوردم.یه بار هم با یه دختر زشت دوس شدم.یه روز با هم رفتیم پارک و همونجا دستگیرمون کردن.کلی آبروریزی شد.نزدیک بود بیافتم زندان.شانس آوردم بخشیدنمون.ولی بازم نتونستم دست بکشم.یه بار هم توی یه سایت تقاضای پیدا کردن دوس دختر کردم .بهدش یه دختر باهام تماس گرفت و گفت میتونم به ازای پول برت دوس دختر پیدا کنم.ند نفر معرفی کرد . کلی بهش پول دادم ولی باز هم نشد.آخرش هم کلی ازم پول گرفت و رفت.
تازه با همون دخترای زشت هم بزور دوس میشدم.الان حتی با اونا هم نمیتونم دوس بشم.خیلی خیلی خیلی احساس تنهایی میکنم.از 15 سالگی تا حالا همیشه برای پیدا کردن دوس دختر میرفتم خیابون ها رو گشت میزدم.ولی این چند سال اخیر مثل یه اعتیاد شده .یعنی اگه یه روز نرم بیرون و گشت نزنم ، نمیتونم بمونم.هر لحظه میخوام فرار کنم بیرون.به هر بهانه ای میرم بیرون.اگه بیرون نرم شدیدا احساس بی حوصلگی میکنم.خیلی سعی کردم که این عادت بیرون رفتن رو از سرم بندازم ولی بعد از یه مدت دوباره شروع میکنم.تقریبا هر روز میرم بیرون و دنبال دوس دختر میگردم و هر روز هم دست از پا درازتر برمیگردم خونه.وقتی برمیگردم ، تو راه خونه بغض گلومو میگیره.اون لحظات برگشتن مثل شکنجه میمونه.یعنی تو یه چنین مخمصه ای گیر کردم: نه میتونم دوس دختر پیدا کنم.نه میتونم از تلاش برای پیدا کردنش دست بکشم.با هر کسی هم مشورت میکنم میگه که برو ازدواج کن.میگم شرایطشو ندارم.اونا هم هی میخوان ازدواج رو توجیح کنن.میگم حرف شما درست ولی بخدا نمیشه.نمتیونم و نمیخوام ازدواج کنم.اونا هم میگن ما همین قدر بلدیم.یا میگن برو ناز دخترا رو بکش باهات دوس میشن.ولی نمیتونم ، بلد نیستم.
خواهشا راهنماییم کنین.
سلام خسته نباشید. من ۹سال با یه اقایی دوست بودم ک خانواده ها هم در جریان رابطه ما بودند ولی از نظر رفتاری خیلی اذیت میکرد. منو کتک میزد و رابطه ی نامعقولی از من میخواست. توی این مدت هم چندباری به من خیانت کرد که بخشیدمو باز هم ادامه دادم. برای خواستگاری هم اومدن ولی پدرم گفت تا مستقل نشدم نمیتونیم ازدواج کنیم.۲۴ سالمه .حدود ۳ ماه پیش به بهونه های مختلف این رابطه رو تموم کرد و بعد از ۱ ماه شروع کرد به حرف زدن با من در مورده دوست دخترای جدیدش که من واکنش نشون دادمو در اخر منو بلاک کرد و رفت دنباله زندگیش. خیلی وقته افسردگی دارم منزوی شدم و اصلا دلم نمیخواد از خونه بیرون برم.احساس پوچی و بی ارزشی میکنم.قبلا هم بخاطر افسردگیه شدید از تنش های این رابطه سعی کردم خودکشی کنم ولی اینبار نمیخوام‌ضعیف باشم.از تنهایی خیلی میترسم ولی با این حال دیگه نمیتونم به کسی اعتماد کنم و فکر میکنم همه چیز دروغ و بازیه و اینکه نمیتونم با جنس مخالفم ارتباط برقرار کنم چون از نظر ذهنی هنوز تعهد دارم. ممنون میشم اگر که کمکم کنید
سلام لطفا کمکم کنیدددد....
چند سالی است که با یک پسری آشنا هستم ..یعنی یه مدت با هم بودیم و قهر کردیم ...اما همش آشتی کردیم و بازم سر هیچ و پوچ قهر کردیم... یعنی دلیل قهر ما این بود که یا بی خبر می شدم ازش یا یه مشکلی برایش پی میومد دیگه جواب منو نمیداد....و این باعث شد من دیگه بهش زنگ نزنم... چون احساس کردم غرور دارم و هر چقدرم دوسش دارم...داشته باشم اما دلیل بر این نیست خودمو همش کوچیک کنم هر چیزی حدی دارد..این طور فکر کردم...و گذشت الان بعد چند ماه دوباره همو دیدیم.... من دوست دارم بازم باهاش باشم....
اما خودشو نمیدونم...؟؟؟؟
راستش می تونم دوباره سره حرف باز کنم ....
اما دوست دارم این دفعه خودش سره حرف و باز کنه.... اما هیچی نمیگه و فقط داره با رفتاراتش نشون میده بی احساس نیسسست.... اما من کمی عجول تشریف دارم.... دوست دارم خیلی سری مشخص بشه چند چندیم... نمیدونم چی کار باید بکنم؟ یعنی میگین بشینم باهاش روک صحبت کنم؟؟؟؟
احساس میکنم یکم کم توجه شده نسبت بهم ...اما از طرفی ام رفتارهایی نشون میده وقتی پیششم..که یعنی احساس داره.... آخه مگه میشه کسی نسبت به کسی احساس داشته باشه اما نخواد بهش چیزی ؟؟؟؟ کمکم کنیدددد....



پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود،
سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.