سوالات با برچسب روحی


24

سوال


67

جواب

با سلام خدمت مشاورین محترم.چند ماهی هست فکر کسی ذهنمو بشدت به خودش مشغول کرده و هر کاری میکنم در طی روز فکرش از ذهنم نمیره.راستیتش حدود 6 ماه پیش من با یه پسر 28 ساله تقریبا 3 ماه در ارتباط بودم از هر نظر همدیگرو پسندیده بودیم و همو قبول داشتیم و از اول هم قصد هردومون ازدواج بود و همیشه بحثمون در همین مورد بود و تقریبا خانواده ی هردومون اطلاع داشتن خیلی اصرار بر این داشت که بیاد خواستگاریم اما چون شرایطشو از نظر مالی نداشتم و دو خواهر قبل خودم هنوز مجرد بودن پیشنهادشو رد می کردم تو این مدت خیلی به هم وابسته شدیم! اما بعد از یه مدت گفت که ورشکست شده و داره می ره خارج . دیگه زیاد با هم در ارتباط نبودیم.در اخر هم پیام فرستاد که داره میره و اگه ما همدیگه رو برای زندگی بخواییم حتما خدا مارو به هم می رسونه ,منم چون خیلی ناراحت بودم گفتم باشه پس راه زندگی ما دوتا از هم جداس واسه همیشه بای, اما اون پیام خدافظی نفرستاد. از اونجایی که مغرورم شماره خودشو اشناهاشو پاک کردم چون دوس نداشتم یه جورایی آویزونش بشم از نظر ظاهری همه چی تموم شد اما بعد اون قضیه نه علاقم بهش کم شده و روزی نیس که فکرش تو ذهنم نباشه و خاطره هاش هی تو فکرو قلبم مرور میشه هر روز با خودم میگم یعنی همه حرفاش همه قولاش ... دروغ بوده و اونوقته که چشام پر اشک میشه....! باورش سخته نمیتونم قضاوت کنم.باور کنید خیلی واسم سخته کاری نمیتونم بکنم مثل دخترایه امروزی هم نیستم که بگم این نشد یکی دیگه .هم خواستگار داشتم هم چند نفر بهم پیشنهاد دادن اما تمایلی به این چیزا ندارم.تا الان که فکر میکنم میبینم کارام عقلانی بوده از روی احساس عمل نکردم اما در حال حاظر جنگ بین قلبو عقلم , که یکی میگه برمیگرده و هنوز دوستت داره اون یکی میگه احمق نباش اون الان دنبال کارایه خودشه و شاید کسه دیگه رو دوس داره اصلا به فکر تو نیس!!هم از نظر روحی به هم رختم هم جسمی حالم خیلی بده.من مقیدم به دین و مذهبم تو اون مدت هیچ خطایی ازم سر نزد و در همه حال به خدا توکل کرده بودم.ا
تورو خدا یه راهکاری-پیشنهادی بدین بدجور گیر کردم نمی دونم چی کار کنم؟؟؟؟
ببخشید اگه طولانی شد همه چیو توضیح دادم که جایه سوالی نباشه
خواهشا کمک کنید خیلی سخته واسم, ممنون میشم که زود جواب بدید
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1597  بازديد
سلام من ی دختر 29 سالم. مشکلات زیادی مثل مشکلات خونوادگی,برشکستگی، فوت پدرم و به هم خوردن ارتباطات فامیلیو شکستای عشقیو اینا رو پشت سر گذاشتم.تقریبا تا همین یک سال پیش روحیه بهتری تو تحمل این مشکلات داشتم اما ازاونجایی که هنوزم با یکسری از این مشکلا درگیرم یک ساله که خیلی روحیمو باختم خیلی بی انگیزه و بی حوصلم.سعی کردم برای خودم هدفایی مث شرکت کردن تو آزمون نظام مهندسی تعریف کنم تا بتونم موفق شمو روحیه بگیرم اما هربار با قبول نشدن بیشتر ضربه خوردم و اونم الان برام به ی شکل دیگه نا امیدی درومده.جنبه منفیه مسائلو بیشتر میبینم و بعضی وقتا بخاطر ی حرف یا مسئله کوچیک تا چندروز ذهنم درگیره و خودخوری میکنم. احساس میکنم به جای پیشرفت توی زندگیم پسرفت کردم و الانم به جلو حرکت کردن خیلی برام سخته.تمرکز ندارمو دائم ذهنم تو گذشته ها میچرخه و همیشه ام مسائلی که ناراحتم میکنه میاد جلو نظرم و بعد دائم بهش فک میکنم بعضی از این مسائلو تا همین یک سال پیش که بهش فک میکردم انقد برام بزرگو ناراحت کننده نبود اما همونا الان خیلی ناراحتم میکنن.قبلنا میل جنسیه زیادی داشتم اما الان اصلا علاقه ای ندارم حتی در حین رابطه ام این فکرا میاد توذهنم و نمیتونم لذت ببرم.گاهی وقتا نصفه شب از خواب بیدار میشم و انقد فکرای منفی میاد تو ذهنم که کلا اون شبو بی خواب میشم. ترس و نگرانی و استرس در مورد آینده دارم.لطفا راهنماییم کنین و بگین چیکار باید بکنم.مرسی
از گروه : بی حوصلگی 428  بازديد
سلام من مدتیه که تا میام درس بخونم فکرم درگیر ادما وحرفاشون میشه به طوری که شاید اونا حرفی رو نزده باشن اما من تو ذهنم تصور میکنم که اگه طرف اینو میگفت من چی جوابشو میدادم وگاهی تو ذهنم دعوام میشه باطرف.توی ذهنم خیلی حرف دارم برای گفتن اما وقتی پای حرف زدن میاد وسط مرد عمل و حرف های ذهنمو گفتن نیستم.ایا من دچار بیماری روحیم؟
از گروه : توهم 567  بازديد
پربازدید ترین های این برچسب
سلام
من دختری 35 ساله هستم با ظاهری زیبا و جذاب..از نظر تحصیلات بالاترین مرتبه (دکتری) و موقعیت اجتماعی را دارم. مدت 6 سال با پسر خاله ام که الان 41ساله است دوست هستم. من بدلیل از دست دادن پدر و مادر رفت و آمدی با خانواده خاله ام نداشتم اما 6 سال قبل بطور اتفاقی پسر خاله ام را در منزل مادر بزرگم دیدم اون ورشکسته شده بود و بسیار از نظر روحی داغون بود.. همون شب اون به من ابراز علاقه کرد و این ابراز کردن همچنان بیشتر میشد طوری که همیشه به من میگفت اگه منو ول کنی من میمیرم.. همیشه بهم التماس میکرد که دوستم داشته باش.. و من اول بخاطر ناراحتی های اون کنارش مونم اما کم کم عاشقش شدم.. از نظر مالی وضع خوبی نداشت و من بدور از چشم همه یعنی خانواده خودم و خودش اون رو حمایت میکردم.. حتی شارژ ایرانسلش رو هم براش میخریدم.. گوشی موبایل و... همه همه با من بود.. سعی میکردم آخر هفته هارو کنار اون و خانوادش باشم و بهشون محبت بی دریغ میکردم.. خودش همیشه میگفت تو دنیا هیچکس مثل تو پیدا نمیشه.. تمام این مدت هر موقع بیرون میرفتیم هزینه ها با من بود.. و منو حتی یک پارک برای تفریح نبرد و علتش را میگفت چون من دست خالیم خجالت میکشم بیام بیرون.. البته ناگفته نماند گاهگاهی برایم هدیه هم میخرید و بهم میگفت اگه پولدار بشم دنیا رو برات میگیرم..
5 سال به این منوال من همه جوره کنار خودش و خانوادش بودم تا اینکه سال گذشته با کمک یکی از دوستانش دفتر دار یک وکیل شد و کمی پول دار شد.. اما بعد از چند ماه از کارش من متوجه اس ام اسهای عاشقانش شدم.. و بعد فهمیدم با یک زن مطلقه که یک دختر 17 ساله داشت دوست شده بود و نسبت به اون زن بسیار متعصب بود در حالیکه نسبت به من هیچ تعصب و تعهدی نشون نمیداد و میگفت چون دوستت دارم نمیخوام محدودت کنم حتی چند بار به من پیشنهاد داد با دوستاش رابطه برقرار کنم.. و بعد گفت میخواستم امتحانت کنم.. بهش گفتم اگه منو دوست داری با اون زن بهم بزن اما اون میگفت من یک مدت باید با این زن به رابطم ادامه بدم تا یک بهانه پیدا کنم و ازش جدا بشم..
بهم گفت که من عاشق تو هستم و نسبت به اون زن احساسی ندارم التماس میکرد کنارم باش و تنهام نذار تا من با اون رابطمو بهم بزنم میگفت من تو این رابطه گیر کردم.. و من باور کردم..
تا عید امسال که من برای عیدیشون رفته بودم و اون زن زنگ زد و بهش گفت من پایین ساختمون منتظرت هستم و پسر خالم کروات و عطر و ادکلن زد و بسیار تیپ زد و رفت به من گفت دنبالم نیا.. اما من باهاش رفتم پایین ساختمون.. دست پسرخالمو گرفتم و اون به شدت دستم انداخت کنار و گفت دست منو نگیر خوشم نمیاد بعد رفت پیش اون زن.. پیش زنه به من گفت حرفاتو بزن و برو.. و بهم توهین کرد.. بعد با اون زن خندون سوار پراید زنه شدن و رفتند.. چند ساعت بعد زنه به من زن زد و گفت تو باهاش 6 سال دوست بودی و من 2 ماه.. گفت رفتارش با تو بقدری توهین آمیز بود که به من برخورد.. البته زنه میخواست با این حرفاش ناراحتی منو بیشتر کنه.. بعد از اون روز من باهایش قهر کردم و جواب تلفن و اس هاشو نمی دادم.. خیلی معذرت خواهی کرد و اظهار پشیمونی میکرد میگفت من اون روز کروات زدم که برم با اون زن دعوا کنم و بهم بزنم اما تو نذاشتی... به خانوادش گفته من به حرف اون زن گوش دادم و ازش فاصله گرفتم.. اما من هربار اس ام اس های عاشقانه ایندو را با هم میدیدم داغون میشدم.. در ضمن تو این مدتی که با اون زن دوست شده هر هفته با هم شمال و پارک های مختلف تهران میرن.. و عکسهای خیلی زیبا از اون زن میگیره و میگه چه اشکال داره دوربین همرام بوده ازش عکس گرفتم.. به من میگه تو خودتو با کی مقایسه میکنی جای تو، تو قلب من محفوظه و اون جای تورو نمیگیره.. الان رابطمو باهاش بهم زدم اما خانوادش تلاش میکنن این رابطه درست بشه.. حتی من بهش گفتم اگه به اون زن بهم بزنی می بخشمت اما اون همچنان به این رابطه اصرار میکنه..
الان نمیدونم چکار کنم .. فقط فکر میکنم اگه واقعا راست میگفت و دوستم داشت اینکارا رو با هام نمیکرد.. اما من همچنان عاشقش هستم..
لطفا راهنمایی کنید ایا همچین آدمی واقعا اینطور که میگه دوستم داره؟ یا ممکن هست در آینده بهتر بشه.. میدونم که دوباره برمیگرده اما آیا واقعا میشه همچین رفتار هایی رو بخشید؟ میتونم منتظرش بمونم تا بهم برگرده؟ راستی اینو بگم از وقتی من ولش کردم مریض شده.. و دکتر گفته نارحتیش عصبیه..
من عاشقانه دوستش دارم اما نمیدونم چیکار کنم.. اگه یک مدت بگذره و اون زن دست از سرش برداره آیا میتونم دوباره بهش اعتماد کنم؟
از گروه : ازدواج 4514  بازديد
سلام از یه مدرسه غیر انتفاعی به همراه یکی از دوستام وارد بهترین مدرسه استان شدیم اون درسش خوبه ولی من درسم افتضاح شده وبه جای اینکه روحیه درس خوندن بگیرم بدتر تنبل شدم! ینی یه چشم اشکه یه چشم خون.هرکاری میکنم نمیتونم درس بخونم! یعنی هم هدف دارم هم همه چی ولی نمیدونم چرا تمرکزمو از دست دادم .به خصوص اینکه مدام میگن این مدرسه در انتهای سال عده ای رو اخراج میکنه !!!چی کنم? بهترین راهی که به ذهنم رسید این بود از شما راهنمایی بخوام نمیدونم چی کار کنم!!!
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 1670  بازديد
با سلام خدمت مشاورین محترم.چند ماهی هست فکر کسی ذهنمو بشدت به خودش مشغول کرده و هر کاری میکنم در طی روز فکرش از ذهنم نمیره.راستیتش حدود 6 ماه پیش من با یه پسر 28 ساله تقریبا 3 ماه در ارتباط بودم از هر نظر همدیگرو پسندیده بودیم و همو قبول داشتیم و از اول هم قصد هردومون ازدواج بود و همیشه بحثمون در همین مورد بود و تقریبا خانواده ی هردومون اطلاع داشتن خیلی اصرار بر این داشت که بیاد خواستگاریم اما چون شرایطشو از نظر مالی نداشتم و دو خواهر قبل خودم هنوز مجرد بودن پیشنهادشو رد می کردم تو این مدت خیلی به هم وابسته شدیم! اما بعد از یه مدت گفت که ورشکست شده و داره می ره خارج . دیگه زیاد با هم در ارتباط نبودیم.در اخر هم پیام فرستاد که داره میره و اگه ما همدیگه رو برای زندگی بخواییم حتما خدا مارو به هم می رسونه ,منم چون خیلی ناراحت بودم گفتم باشه پس راه زندگی ما دوتا از هم جداس واسه همیشه بای, اما اون پیام خدافظی نفرستاد. از اونجایی که مغرورم شماره خودشو اشناهاشو پاک کردم چون دوس نداشتم یه جورایی آویزونش بشم از نظر ظاهری همه چی تموم شد اما بعد اون قضیه نه علاقم بهش کم شده و روزی نیس که فکرش تو ذهنم نباشه و خاطره هاش هی تو فکرو قلبم مرور میشه هر روز با خودم میگم یعنی همه حرفاش همه قولاش ... دروغ بوده و اونوقته که چشام پر اشک میشه....! باورش سخته نمیتونم قضاوت کنم.باور کنید خیلی واسم سخته کاری نمیتونم بکنم مثل دخترایه امروزی هم نیستم که بگم این نشد یکی دیگه .هم خواستگار داشتم هم چند نفر بهم پیشنهاد دادن اما تمایلی به این چیزا ندارم.تا الان که فکر میکنم میبینم کارام عقلانی بوده از روی احساس عمل نکردم اما در حال حاظر جنگ بین قلبو عقلم , که یکی میگه برمیگرده و هنوز دوستت داره اون یکی میگه احمق نباش اون الان دنبال کارایه خودشه و شاید کسه دیگه رو دوس داره اصلا به فکر تو نیس!!هم از نظر روحی به هم رختم هم جسمی حالم خیلی بده.من مقیدم به دین و مذهبم تو اون مدت هیچ خطایی ازم سر نزد و در همه حال به خدا توکل کرده بودم.ا
تورو خدا یه راهکاری-پیشنهادی بدین بدجور گیر کردم نمی دونم چی کار کنم؟؟؟؟
ببخشید اگه طولانی شد همه چیو توضیح دادم که جایه سوالی نباشه
خواهشا کمک کنید خیلی سخته واسم, ممنون میشم که زود جواب بدید
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1597  بازديد
آخرین جواب ها با این برچسب
کتاب نیروی حال اثر اکهارت تله را بخوانید تا تمام نگرانی های تان نسبت به آینده و احساستان نسبت به اتفاقات ناگوار گذشته را حل کنید
از گروه : بی حوصلگی زمان : 26 دی ماه 1397 ساعت: 15:56:3  
دوست عزیز بهترین راه اینه که اعراض کنی (یعنی اینکه نادیده بگیری و رد شی یا به اصطلاح بهتر انگلیسی ایگنور : Ignore ) کنی .
از گروه : اعتماد به نفس زمان : 12 شهریور ماه 1397 ساعت: 21:26:17  
چندتا ار پسرهای فامیل ماهم به هر دری زدن کار پیدا نکردن دوتاشون شدیدا افسرده و ناامید شده بودن
یه چیز طبیعیه،ادم با کلی امید و ارزو میره دانشگاه چندسال ولی بعد بیکاره
یکیشون بلاخره بعد دوسال کار پیدا کرد با حقوق خیییلی کم،ولی از لحاط روحی حالش خیلی خوب شده و داره پیشرفت میکنه،از حقوقشم شکایت نداره خوشحاله که یه نقشی داره تو جامعه درد بیکاریو کشیده
مهم اینه که نا امید نشن و به جستجو ادامه بدن.
متاسفانه براب مصاحبه کاری سوالاتی پرسیده میشه که هیچ ارتباطی به رشته کاری نداره،مثلا از پسرعموم میپرسیدن دوست داری رنت چادری باشه یا بیحجاب،یا وقتی مامانت نیست شام چی میخوری!!!!'هرجوابیم میداد رد میشد
از گروه : هدف در زندگی زمان : 30 فروردین ماه 1397 ساعت: 11:26:19  
پربازدید ترین ها

سوال و جواب ها با برچسب روحی


صفحه « روحی » در ویکیپدیا


سلام.ببخشید..من یه دختر خیلی خیلی خجالتیم و اکثرا استرس دارم(بدون دلیل) و از صحبت توی جمع میترسم و میشه گفت ناامیدم!علاقه زیادی به صحبت درباره سیاست،بیماری ها و تاریخ دارم و همیشه دربارشون حرف میزنم و یه جورایی اطرافیانم رو خسته میکنم.گاهی هم خیلی گیجم و دستو پام رو گم میکنم.اما دقیقا برعکس این گاهی خیلی شادم و شاید حتی کمی عصبی!یعنی منظورم اینه که..عصبانیتم رو نشون نمیدم درواقع توی ذهنم فرد مقابلم رو اذیت میکنم.حقیقتا گاهی اوقات اینکار برام لذت بخشه..در این باره فقط با خانوده ام حرف زدم ولی اونا اهمیت ندادن و میگن فقط دارم تظاهر میکنم.این باعث شده نتونم این موضوع رو با کسی درمیون بذارم
از گروه : استرس و اضطراب 252  بازديد
من بیماری افسردگی دارم و پرستار می باشم من با وجود اینکه زیاد کار می کردم ولی متاسفانه بیمارستان باهنر کرج به اینجانب عدم نیاز زدند از آن موقع روحیه ام ضعیف شده است لطفا" به اینجانب بگویید چکار کنم
از گروه : بی خوابی و کم خوابی 423  بازديد
سلام . من یکیو نزدیک به ۲ ساله دوست دارم ، ولی‌ مطمئن نیستم اونم منو دوست داره یه نه ما ما هر دور ۳۱ ساله مونه و همسنیمم ، روز تولدم وسمم اپل فایو س خرید ولی‌ من بهش پس دادم ، بهش گفتم مامانم گوفت پس بده ، اونم گرفتو بدع ۲ روز دوباره بهم پس دادا من حالا باید چیکار کنم چرا یون منو واسه ازدواجش می‌خواد یا نه؟ تورو خدا یکی‌ کمکم کون یون منو واسه چی‌ می‌خواد ؟
از گروه : مسایل روحی 1346  بازديد

سلام . من یکیو نزدیک به ۲ ساله دوست دارم ، ولی‌ مطمئن نیستم اونم منو دوست داره یه نه ما ما هر دور ۳۱ ساله مونه و همسنیمم ، روز تولدم وسمم اپل فایو س خرید ولی‌ من بهش پس دادم ، بهش گفتم مامانم گوفت پس بده ، اونم گرفتو بدع ۲ روز دوباره بهم پس دادا من حالا باید چیکار کنم چرا یون منو واسه ازدواجش می‌خواد یا نه؟ تورو خدا یکی‌ کمکم کون یون منو واسه چی‌ می‌خواد ؟
از گروه : مسایل روحی 1346  بازديد
سلام.ببخشید..من یه دختر خیلی خیلی خجالتیم و اکثرا استرس دارم(بدون دلیل) و از صحبت توی جمع میترسم و میشه گفت ناامیدم!علاقه زیادی به صحبت درباره سیاست،بیماری ها و تاریخ دارم و همیشه دربارشون حرف میزنم و یه جورایی اطرافیانم رو خسته میکنم.گاهی هم خیلی گیجم و دستو پام رو گم میکنم.اما دقیقا برعکس این گاهی خیلی شادم و شاید حتی کمی عصبی!یعنی منظورم اینه که..عصبانیتم رو نشون نمیدم درواقع توی ذهنم فرد مقابلم رو اذیت میکنم.حقیقتا گاهی اوقات اینکار برام لذت بخشه..در این باره فقط با خانوده ام حرف زدم ولی اونا اهمیت ندادن و میگن فقط دارم تظاهر میکنم.این باعث شده نتونم این موضوع رو با کسی درمیون بذارم
از گروه : استرس و اضطراب 252  بازديد
من بیماری افسردگی دارم و پرستار می باشم من با وجود اینکه زیاد کار می کردم ولی متاسفانه بیمارستان باهنر کرج به اینجانب عدم نیاز زدند از آن موقع روحیه ام ضعیف شده است لطفا" به اینجانب بگویید چکار کنم
از گروه : بی خوابی و کم خوابی 423  بازديد
سلام . من یکیو نزدیک به ۲ ساله دوست دارم ، ولی‌ مطمئن نیستم اونم منو دوست داره یه نه ما ما هر دور ۳۱ ساله مونه و همسنیمم ، روز تولدم وسمم اپل فایو س خرید ولی‌ من بهش پس دادم ، بهش گفتم مامانم گوفت پس بده ، اونم گرفتو بدع ۲ روز دوباره بهم پس دادا من حالا باید چیکار کنم چرا یون منو واسه ازدواجش می‌خواد یا نه؟ تورو خدا یکی‌ کمکم کون یون منو واسه چی‌ می‌خواد ؟
از گروه : مسایل روحی 1346  بازديد
سلام.ببخشید..من یه دختر خیلی خیلی خجالتیم و اکثرا استرس دارم(بدون دلیل) و از صحبت توی جمع میترسم و میشه گفت ناامیدم!علاقه زیادی به صحبت درباره سیاست،بیماری ها و تاریخ دارم و همیشه دربارشون حرف میزنم و یه جورایی اطرافیانم رو خسته میکنم.گاهی هم خیلی گیجم و دستو پام رو گم میکنم.اما دقیقا برعکس این گاهی خیلی شادم و شاید حتی کمی عصبی!یعنی منظورم اینه که..عصبانیتم رو نشون نمیدم درواقع توی ذهنم فرد مقابلم رو اذیت میکنم.حقیقتا گاهی اوقات اینکار برام لذت بخشه..در این باره فقط با خانوده ام حرف زدم ولی اونا اهمیت ندادن و میگن فقط دارم تظاهر میکنم.این باعث شده نتونم این موضوع رو با کسی درمیون بذارم
از گروه : استرس و اضطراب 252  بازديد
من بیماری افسردگی دارم و پرستار می باشم من با وجود اینکه زیاد کار می کردم ولی متاسفانه بیمارستان باهنر کرج به اینجانب عدم نیاز زدند از آن موقع روحیه ام ضعیف شده است لطفا" به اینجانب بگویید چکار کنم
از گروه : بی خوابی و کم خوابی 423  بازديد
من توی حل کردن مشکلاتم احساس ضعف میکنم،جیکار کنم؟
از گروه : مسایل روحی 1517  بازديد
سلام.ببخشید..من یه دختر خیلی خیلی خجالتیم و اکثرا استرس دارم(بدون دلیل) و از صحبت توی جمع میترسم و میشه گفت ناامیدم!علاقه زیادی به صحبت درباره سیاست،بیماری ها و تاریخ دارم و همیشه دربارشون حرف میزنم و یه جورایی اطرافیانم رو خسته میکنم.گاهی هم خیلی گیجم و دستو پام رو گم میکنم.اما دقیقا برعکس این گاهی خیلی شادم و شاید حتی کمی عصبی!یعنی منظورم اینه که..عصبانیتم رو نشون نمیدم درواقع توی ذهنم فرد مقابلم رو اذیت میکنم.حقیقتا گاهی اوقات اینکار برام لذت بخشه..در این باره فقط با خانوده ام حرف زدم ولی اونا اهمیت ندادن و میگن فقط دارم تظاهر میکنم.این باعث شده نتونم این موضوع رو با کسی درمیون بذارم
از گروه : استرس و اضطراب 252  بازديد
وسواس - درمان
با سلام
خسته نباشید .
من چند وقته دچار وسواس شده ام مثلا شب که از خیابان یا جاده عبور می میکنیم مدام پشت سرمو نگاه می کنم که خدای نکرده کسی زیر ماشین نرفته باشه مثلا چند روز پیش موقعی که از خیابان رد می شدم چون خیلی حساسم چشمم به یه سیاهی خورد و فکر کردم که آدم بود رفت زیر ماشین و چند روز از اون می گذره و فعلا اعصابم خورده که نکنه اون یه آدم بوده که رفته زیر ماشین و راننده متوجه نشده و من در این میان احساس گناه می کنم چون می گم من که اون سیاهی رو دیدم باید به راننده می گفتم پس تقصیر و گناهش به گردن منه . به خدا دارم عذاب می کشم و آنی آرامش ندارم و این فکر کلا لذت و امنیت و آرامش و تمرکز و تعادل را از من گرفته . به نظر شما واقعا این حادثه اتفاق افتاده یا نه اینکه من مشکل دارم . چه جوریه ... الان مدام می خام برم از اون محل با با ذکر مشخصات و مکان و زمان اونجا از اونایی که نزدیک اون خیابون هستند بپرسم تا خیالم راحت بشه و الا مدام عذاب می کشم ... و زندگیم ریخته به هم . شما را به خدا کمکم کنید . چیکار کنم خدایا ؟
از گروه : مسایل روحی 1455  بازديد
سلام، خسته نباشید ، پسر من ۲۸ سالشه فوق لیسانس مهندسی عمرانه ، الان بیکاره ،تا حالا هر جا مراجعه کرده نتوانسته کار پیدا کنه و کاملاً نا امیده ، ۶ ماهه که عاشق دختری شهرستانی شده و بیشتر وقتشو با موبایلش مشغول چت با اونه ، شبها تا ساعت ۳ صبح بیداره و روزها تا ساعت ۲ بعدا ظهر می‌خوابه و افکارش منفیه لطفاً بفرمایید جطور با اون رفتار کنیم که بیشتر از این مریض روحی نشه و راهنمایی بفرمایید با تشکر.
از گروه : هدف در زندگی 433  بازديد
با سلام.من چند سالی هست ک با ی مشکل دارم دست و پنجه نرم می کنم.اوایل خیلی زیاد جدی نمی گرفتم ولی الان واقعا خسته ام.
مشکل من :
توهمات زیادی بهم دست میده.همش کسی رو توی خودم می بینم.مثلا ب دستام ک نگاه می کنم فکر می کنم دستای کسی دیگست ک تو وجودمه.یا ی شب توی حیاط خونمون داشتم قدم میزدم یکی شبیه خودم رو دیدم ک داره زیر شیر آب توی حیاط دستاشو میشوره.سرمو محکم تو دستام میگیرم.ترس عجیبی میفته تو وجودم.از تاریکی می ترسم.همش دوس دارم تو اون لحظات یکی کمکم کنه تا ازین فکرا بزنم بیرون ولی متاسفانه هیچ کس نمی تونه.خانوادم کاری از دستشون بر نمیاد.توهمات اینجوری خیلی اذیتم میکنه.بی خوابی شدید دارم.این چند شبه تا بلند بلند گریه نکنم آروم نمی گیرم.( این رو هم بگم چیزی مصرف نمی کنم فقط سیگار می کشم )پیشه ی دکتر اعصاب و روان هم رفتم فقط آرامش بخش بهم داده.اما من واقعا نگران و خسته ام.من زندگی سختی رو پشت سر گذاشتم.الان 30 سالمه.فوق لیسانس مدیریت هستم و دارم آژانس کار می کنم . حتی ی کار معمولی هم گیرم نیومده.کسایی ک روی هم رفته پنج تا کلاس هم سواد ندارن چون پارتی داشتن الان رسمی ادارات دولتین.شرایط روحی سختی دارم.از بیکاریم ناراحتم.ازینکه این همه سختی کشیدم.زحمت کشیدم تا مدرکمو بموقع بگیرم تا بتونم ی کار خوب واسه خودم دست و پا کنم . ولی نشد . لطفا کمکم کنید.خواهش می کنم . بهم بگین با این مشخصاتی ک از بیماریم گفتم می تونید بهم اسم بیاریم رو بگید ؟؟؟؟
از گروه : مسایل روحی 1301  بازديد
سلام
من یه مدتی هست که دچار بی هدفی و بی انگیزگی شدم و هیچی خوشحالم نمیکنه نه مسافرت نه عروسی برادرم و هیچ چیز دیگه یه سری هدف درسی و غیره دارم که چون طولانی مدته اونا هم خوشحالم نمیکنه خیلی خیلی اذیتم می کنه خواهشا یه راه حل بهم بگید
ممنون
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1067  بازديد
سلام دوستان
زنی 45 ساله و معلم هستم. همسرم 55 سال دارد و امسال بازنشست می شود. متاسفانه همسرم فردی بسیار حسود است و از زمانی که بازنشست شده است به رفتن من سرکار حسادت می کند و از طرفی او فردی بدبین است و الان که تابستان است تمی گذارد من از خانه خارج شوم. این تفکر در او حالت روانی ایجاد کرده و حتی بمن گفته طلاق بگیریم ولی بخاطر دو دخترم نمیخواهم طلاق بگیرم کمکم کنید خواهش میکنم
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1310  بازديد
سلام
من دختری 35 ساله هستم با ظاهری زیبا و جذاب..از نظر تحصیلات بالاترین مرتبه (دکتری) و موقعیت اجتماعی را دارم. مدت 6 سال با پسر خاله ام که الان 41ساله است دوست هستم. من بدلیل از دست دادن پدر و مادر رفت و آمدی با خانواده خاله ام نداشتم اما 6 سال قبل بطور اتفاقی پسر خاله ام را در منزل مادر بزرگم دیدم اون ورشکسته شده بود و بسیار از نظر روحی داغون بود.. همون شب اون به من ابراز علاقه کرد و این ابراز کردن همچنان بیشتر میشد طوری که همیشه به من میگفت اگه منو ول کنی من میمیرم.. همیشه بهم التماس میکرد که دوستم داشته باش.. و من اول بخاطر ناراحتی های اون کنارش مونم اما کم کم عاشقش شدم.. از نظر مالی وضع خوبی نداشت و من بدور از چشم همه یعنی خانواده خودم و خودش اون رو حمایت میکردم.. حتی شارژ ایرانسلش رو هم براش میخریدم.. گوشی موبایل و... همه همه با من بود.. سعی میکردم آخر هفته هارو کنار اون و خانوادش باشم و بهشون محبت بی دریغ میکردم.. خودش همیشه میگفت تو دنیا هیچکس مثل تو پیدا نمیشه.. تمام این مدت هر موقع بیرون میرفتیم هزینه ها با من بود.. و منو حتی یک پارک برای تفریح نبرد و علتش را میگفت چون من دست خالیم خجالت میکشم بیام بیرون.. البته ناگفته نماند گاهگاهی برایم هدیه هم میخرید و بهم میگفت اگه پولدار بشم دنیا رو برات میگیرم..
5 سال به این منوال من همه جوره کنار خودش و خانوادش بودم تا اینکه سال گذشته با کمک یکی از دوستانش دفتر دار یک وکیل شد و کمی پول دار شد.. اما بعد از چند ماه از کارش من متوجه اس ام اسهای عاشقانش شدم.. و بعد فهمیدم با یک زن مطلقه که یک دختر 17 ساله داشت دوست شده بود و نسبت به اون زن بسیار متعصب بود در حالیکه نسبت به من هیچ تعصب و تعهدی نشون نمیداد و میگفت چون دوستت دارم نمیخوام محدودت کنم حتی چند بار به من پیشنهاد داد با دوستاش رابطه برقرار کنم.. و بعد گفت میخواستم امتحانت کنم.. بهش گفتم اگه منو دوست داری با اون زن بهم بزن اما اون میگفت من یک مدت باید با این زن به رابطم ادامه بدم تا یک بهانه پیدا کنم و ازش جدا بشم..
بهم گفت که من عاشق تو هستم و نسبت به اون زن احساسی ندارم التماس میکرد کنارم باش و تنهام نذار تا من با اون رابطمو بهم بزنم میگفت من تو این رابطه گیر کردم.. و من باور کردم..
تا عید امسال که من برای عیدیشون رفته بودم و اون زن زنگ زد و بهش گفت من پایین ساختمون منتظرت هستم و پسر خالم کروات و عطر و ادکلن زد و بسیار تیپ زد و رفت به من گفت دنبالم نیا.. اما من باهاش رفتم پایین ساختمون.. دست پسرخالمو گرفتم و اون به شدت دستم انداخت کنار و گفت دست منو نگیر خوشم نمیاد بعد رفت پیش اون زن.. پیش زنه به من گفت حرفاتو بزن و برو.. و بهم توهین کرد.. بعد با اون زن خندون سوار پراید زنه شدن و رفتند.. چند ساعت بعد زنه به من زن زد و گفت تو باهاش 6 سال دوست بودی و من 2 ماه.. گفت رفتارش با تو بقدری توهین آمیز بود که به من برخورد.. البته زنه میخواست با این حرفاش ناراحتی منو بیشتر کنه.. بعد از اون روز من باهایش قهر کردم و جواب تلفن و اس هاشو نمی دادم.. خیلی معذرت خواهی کرد و اظهار پشیمونی میکرد میگفت من اون روز کروات زدم که برم با اون زن دعوا کنم و بهم بزنم اما تو نذاشتی... به خانوادش گفته من به حرف اون زن گوش دادم و ازش فاصله گرفتم.. اما من هربار اس ام اس های عاشقانه ایندو را با هم میدیدم داغون میشدم.. در ضمن تو این مدتی که با اون زن دوست شده هر هفته با هم شمال و پارک های مختلف تهران میرن.. و عکسهای خیلی زیبا از اون زن میگیره و میگه چه اشکال داره دوربین همرام بوده ازش عکس گرفتم.. به من میگه تو خودتو با کی مقایسه میکنی جای تو، تو قلب من محفوظه و اون جای تورو نمیگیره.. الان رابطمو باهاش بهم زدم اما خانوادش تلاش میکنن این رابطه درست بشه.. حتی من بهش گفتم اگه به اون زن بهم بزنی می بخشمت اما اون همچنان به این رابطه اصرار میکنه..
الان نمیدونم چکار کنم .. فقط فکر میکنم اگه واقعا راست میگفت و دوستم داشت اینکارا رو با هام نمیکرد.. اما من همچنان عاشقش هستم..
لطفا راهنمایی کنید ایا همچین آدمی واقعا اینطور که میگه دوستم داره؟ یا ممکن هست در آینده بهتر بشه.. میدونم که دوباره برمیگرده اما آیا واقعا میشه همچین رفتار هایی رو بخشید؟ میتونم منتظرش بمونم تا بهم برگرده؟ راستی اینو بگم از وقتی من ولش کردم مریض شده.. و دکتر گفته نارحتیش عصبیه..
من عاشقانه دوستش دارم اما نمیدونم چیکار کنم.. اگه یک مدت بگذره و اون زن دست از سرش برداره آیا میتونم دوباره بهش اعتماد کنم؟
از گروه : ازدواج 4514  بازديد
سلام از یه مدرسه غیر انتفاعی به همراه یکی از دوستام وارد بهترین مدرسه استان شدیم اون درسش خوبه ولی من درسم افتضاح شده وبه جای اینکه روحیه درس خوندن بگیرم بدتر تنبل شدم! ینی یه چشم اشکه یه چشم خون.هرکاری میکنم نمیتونم درس بخونم! یعنی هم هدف دارم هم همه چی ولی نمیدونم چرا تمرکزمو از دست دادم .به خصوص اینکه مدام میگن این مدرسه در انتهای سال عده ای رو اخراج میکنه !!!چی کنم? بهترین راهی که به ذهنم رسید این بود از شما راهنمایی بخوام نمیدونم چی کار کنم!!!
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 1670  بازديد
با سلام خدمت مشاورین محترم.چند ماهی هست فکر کسی ذهنمو بشدت به خودش مشغول کرده و هر کاری میکنم در طی روز فکرش از ذهنم نمیره.راستیتش حدود 6 ماه پیش من با یه پسر 28 ساله تقریبا 3 ماه در ارتباط بودم از هر نظر همدیگرو پسندیده بودیم و همو قبول داشتیم و از اول هم قصد هردومون ازدواج بود و همیشه بحثمون در همین مورد بود و تقریبا خانواده ی هردومون اطلاع داشتن خیلی اصرار بر این داشت که بیاد خواستگاریم اما چون شرایطشو از نظر مالی نداشتم و دو خواهر قبل خودم هنوز مجرد بودن پیشنهادشو رد می کردم تو این مدت خیلی به هم وابسته شدیم! اما بعد از یه مدت گفت که ورشکست شده و داره می ره خارج . دیگه زیاد با هم در ارتباط نبودیم.در اخر هم پیام فرستاد که داره میره و اگه ما همدیگه رو برای زندگی بخواییم حتما خدا مارو به هم می رسونه ,منم چون خیلی ناراحت بودم گفتم باشه پس راه زندگی ما دوتا از هم جداس واسه همیشه بای, اما اون پیام خدافظی نفرستاد. از اونجایی که مغرورم شماره خودشو اشناهاشو پاک کردم چون دوس نداشتم یه جورایی آویزونش بشم از نظر ظاهری همه چی تموم شد اما بعد اون قضیه نه علاقم بهش کم شده و روزی نیس که فکرش تو ذهنم نباشه و خاطره هاش هی تو فکرو قلبم مرور میشه هر روز با خودم میگم یعنی همه حرفاش همه قولاش ... دروغ بوده و اونوقته که چشام پر اشک میشه....! باورش سخته نمیتونم قضاوت کنم.باور کنید خیلی واسم سخته کاری نمیتونم بکنم مثل دخترایه امروزی هم نیستم که بگم این نشد یکی دیگه .هم خواستگار داشتم هم چند نفر بهم پیشنهاد دادن اما تمایلی به این چیزا ندارم.تا الان که فکر میکنم میبینم کارام عقلانی بوده از روی احساس عمل نکردم اما در حال حاظر جنگ بین قلبو عقلم , که یکی میگه برمیگرده و هنوز دوستت داره اون یکی میگه احمق نباش اون الان دنبال کارایه خودشه و شاید کسه دیگه رو دوس داره اصلا به فکر تو نیس!!هم از نظر روحی به هم رختم هم جسمی حالم خیلی بده.من مقیدم به دین و مذهبم تو اون مدت هیچ خطایی ازم سر نزد و در همه حال به خدا توکل کرده بودم.ا
تورو خدا یه راهکاری-پیشنهادی بدین بدجور گیر کردم نمی دونم چی کار کنم؟؟؟؟
ببخشید اگه طولانی شد همه چیو توضیح دادم که جایه سوالی نباشه
خواهشا کمک کنید خیلی سخته واسم, ممنون میشم که زود جواب بدید
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1597  بازديد
سلام
خانمم دو بار سقط کرده در هفته های 7 و 8 روحیه اش خیلی خرابه الان 8 ماه میگذره چطوری بهش بگم؟
آزمایش هم دادیم مشکلی نبوده چیکار کنیم علت چیست؟
از گروه : مسایل روحی 1540  بازديد
من توی حل کردن مشکلاتم احساس ضعف میکنم،جیکار کنم؟
از گروه : مسایل روحی 1517  بازديد
وسواس - درمان
با سلام
خسته نباشید .
من چند وقته دچار وسواس شده ام مثلا شب که از خیابان یا جاده عبور می میکنیم مدام پشت سرمو نگاه می کنم که خدای نکرده کسی زیر ماشین نرفته باشه مثلا چند روز پیش موقعی که از خیابان رد می شدم چون خیلی حساسم چشمم به یه سیاهی خورد و فکر کردم که آدم بود رفت زیر ماشین و چند روز از اون می گذره و فعلا اعصابم خورده که نکنه اون یه آدم بوده که رفته زیر ماشین و راننده متوجه نشده و من در این میان احساس گناه می کنم چون می گم من که اون سیاهی رو دیدم باید به راننده می گفتم پس تقصیر و گناهش به گردن منه . به خدا دارم عذاب می کشم و آنی آرامش ندارم و این فکر کلا لذت و امنیت و آرامش و تمرکز و تعادل را از من گرفته . به نظر شما واقعا این حادثه اتفاق افتاده یا نه اینکه من مشکل دارم . چه جوریه ... الان مدام می خام برم از اون محل با با ذکر مشخصات و مکان و زمان اونجا از اونایی که نزدیک اون خیابون هستند بپرسم تا خیالم راحت بشه و الا مدام عذاب می کشم ... و زندگیم ریخته به هم . شما را به خدا کمکم کنید . چیکار کنم خدایا ؟
از گروه : مسایل روحی 1455  بازديد
سلام . من یکیو نزدیک به ۲ ساله دوست دارم ، ولی‌ مطمئن نیستم اونم منو دوست داره یه نه ما ما هر دور ۳۱ ساله مونه و همسنیمم ، روز تولدم وسمم اپل فایو س خرید ولی‌ من بهش پس دادم ، بهش گفتم مامانم گوفت پس بده ، اونم گرفتو بدع ۲ روز دوباره بهم پس دادا من حالا باید چیکار کنم چرا یون منو واسه ازدواجش می‌خواد یا نه؟ تورو خدا یکی‌ کمکم کون یون منو واسه چی‌ می‌خواد ؟
از گروه : مسایل روحی 1346  بازديد
سلام خسته نباشید.من خانمی 25 ساله هستم و مطلقه حدود 2ماهه که با پسری آشنا شدم .وعقد موقت کردیم. چند روزه پیش باهم رابطه ی جنسی برقرار کردیم.بعد از این قضیه تمام زنگ ها و پیامایی ک به من میداد به طرز عجیبی کم شد.حتی یه سراغم از من نگرفت.مشکل رو از خودش پرسیدم میگه من دچار شوک عصبی شدم و حتی از خودمم بدم میاد و میخواد به دکتر مراجعه کنه.آیا یه همچین مشکلی میتونه در مردا پیش بیاد؟تا چه حد حقیقت داره این موضوع؟در ضمن ایشون بعد از یک سال رابطه جنسی برقرار کردند.
خودمم دچار افسردگی شدم که شاید منو برای رابطه ی جنسی میخواست فقط.لطفا کمکم کنید.
از گروه : روانشناسی زناشویی 1327  بازديد
سلام دوستان
زنی 45 ساله و معلم هستم. همسرم 55 سال دارد و امسال بازنشست می شود. متاسفانه همسرم فردی بسیار حسود است و از زمانی که بازنشست شده است به رفتن من سرکار حسادت می کند و از طرفی او فردی بدبین است و الان که تابستان است تمی گذارد من از خانه خارج شوم. این تفکر در او حالت روانی ایجاد کرده و حتی بمن گفته طلاق بگیریم ولی بخاطر دو دخترم نمیخواهم طلاق بگیرم کمکم کنید خواهش میکنم
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1310  بازديد
با سلام.من چند سالی هست ک با ی مشکل دارم دست و پنجه نرم می کنم.اوایل خیلی زیاد جدی نمی گرفتم ولی الان واقعا خسته ام.
مشکل من :
توهمات زیادی بهم دست میده.همش کسی رو توی خودم می بینم.مثلا ب دستام ک نگاه می کنم فکر می کنم دستای کسی دیگست ک تو وجودمه.یا ی شب توی حیاط خونمون داشتم قدم میزدم یکی شبیه خودم رو دیدم ک داره زیر شیر آب توی حیاط دستاشو میشوره.سرمو محکم تو دستام میگیرم.ترس عجیبی میفته تو وجودم.از تاریکی می ترسم.همش دوس دارم تو اون لحظات یکی کمکم کنه تا ازین فکرا بزنم بیرون ولی متاسفانه هیچ کس نمی تونه.خانوادم کاری از دستشون بر نمیاد.توهمات اینجوری خیلی اذیتم میکنه.بی خوابی شدید دارم.این چند شبه تا بلند بلند گریه نکنم آروم نمی گیرم.( این رو هم بگم چیزی مصرف نمی کنم فقط سیگار می کشم )پیشه ی دکتر اعصاب و روان هم رفتم فقط آرامش بخش بهم داده.اما من واقعا نگران و خسته ام.من زندگی سختی رو پشت سر گذاشتم.الان 30 سالمه.فوق لیسانس مدیریت هستم و دارم آژانس کار می کنم . حتی ی کار معمولی هم گیرم نیومده.کسایی ک روی هم رفته پنج تا کلاس هم سواد ندارن چون پارتی داشتن الان رسمی ادارات دولتین.شرایط روحی سختی دارم.از بیکاریم ناراحتم.ازینکه این همه سختی کشیدم.زحمت کشیدم تا مدرکمو بموقع بگیرم تا بتونم ی کار خوب واسه خودم دست و پا کنم . ولی نشد . لطفا کمکم کنید.خواهش می کنم . بهم بگین با این مشخصاتی ک از بیماریم گفتم می تونید بهم اسم بیاریم رو بگید ؟؟؟؟
از گروه : مسایل روحی 1301  بازديد
چطوری میشه اعتماد به نفس از دست رفته رو دوباره بدست آورد؟
از گروه : سایر سوال و جواب های اجتماعی 1269  بازديد
سلام ببخشید چرا کودک در سن1.5زیاد فریاد می کشد ایا اعصا است؟اگه اره چگونه این مشکل را برطرف کنیم؟
از گروه : مسایل روحی 1221  بازديد
من از اونجایی که خیلی آدم توداری هستم ، همیشه مشکلاتم رو درونم میریزم و این باعث شده اونقد تحملم لبریز بشه که دیگه از درون آدم سردی بشم و از بس رو اعصابم فشار اومده که دیگه گریه پاسخ گو نیست ،بیشتر بغضه و سکوت. واقعا احساس افسردگی میکنم ،چون مثل قدیما کارهای مورد علاقم رو انجام نمیدم،دیگه خیلی چیزا برام جذاب نیست و به خیلی چیزا واکنش نشون نمی دم،نیازمند یه چیزی ام که خودمو خالی کنم،شنیدم کلاس یوگا خیلی کمک می کنه تا به آرامش برسم و مشکلاتم رو از وجودم خالی کنم.تو فکرم بوده پیش روانشناس برم ولی نمیدونم نتیجه می ده یا نه،هنوز اقدام نکردم.اگه راهکاری دارید خوشحال می شم بدونم.ممنون
از گروه : مسایل روحی 1207  بازديد
سلام
من یه مدتی هست که دچار بی هدفی و بی انگیزگی شدم و هیچی خوشحالم نمیکنه نه مسافرت نه عروسی برادرم و هیچ چیز دیگه یه سری هدف درسی و غیره دارم که چون طولانی مدته اونا هم خوشحالم نمیکنه خیلی خیلی اذیتم می کنه خواهشا یه راه حل بهم بگید
ممنون
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1067  بازديد
با سلام و عرض خسته نباشید
من کامران 21 ساله و دانشجو رشته دندانپزشکی هستم
3 سال است که یک فکر ذهن منو مشغول کرده و عذابم میده
من چند ویژگی نامطلوب دارم که والدین من هم ان ها رو دارند و به نوعی در خون من تزریق شده
اون ویژگی ها شامل: عدم عزت نفس ...عدم اعتماد به نفس...ترس...مقایسه خود با دیگران و حسادت...بدبینی شدید...خود کم بینی...تنفر از خود و والدین...مردم پرستی
خانواده مادری من هم این صفات رو دارند و پدرم بخاطر داشتن این ویژگی ها قرص مصرف میکند
بنده کیلومترها از خانواده دورم و از این بابت خوشحالم چون والدینم دین خودشان رو بیشتر از من دوست دارند
من به شدت تنهام و رفیق و والدین و همسر و دوست دختر و خدا وهم کلاسی و... ندارم و روابط اجتماعی من واقعا افتضاحه
برنامه من برای آینده دوری از خانواده و زندگی در تنهایی است و هرگز ازدواج نخواهم کرد و این رو همه میدانند
و فکری که من را عذاب میدهد تنهایی در آینده است
چند ماهی است که افسرده شده ام و قرص فلوکستین مصرف میکنم
و فقط منتظر مرگ والدینم هستم تا بتوانم خودکشی کنم چون از هیچ چیز لذت نمیبرم
خواهش میکنم من رو درک کنید و راهی عاقلانه و قابل اجرا پیش روی من بگذارید
باتشکر
از گروه : روان درمانی 955  بازديد


چند سوال تصادفی

اطلاعات بیشتر : سلام دیدید وقتی شمارتون را دایورت میکنید شماره دیگه ای زنگ میزنه آیا ممکنه یه دامین داشته باشید و دایورتش کنی به یه آدرس دیگه؟مثلا یمک وبلاگ ؟؟؟یعنی وقتی اون آدرس را بزنی وبلاگ باز بشه؟
از گروه : هاست و دومین 3535  بازدید
مجرد،گروه خونی o+،با کمترین قیمت ممکن کلیه و کبد را می فروشم و بخصوص کبد،با کمترین قیمت اما فوری فوری،تلفن تماس:
از گروه : بیماری های خاص 1445  بازدید
آدرس ایمیل دیوید بکهام چیست؟
از گروه : ورزشی 3677  بازدید
با سلام.
ببخشید کسی میدونه چجوری باید سرعت صفحات اصلی و صفحه ای که در آن برنامه ها و بازی ها قرار دارند رو بیشتر کرد ؟
گوشی من sony xperia z هستش و از وقتی که به آندروید 4.4.2 تغییرش دادم سرعتش کم شده.
با تشکر
از گروه : مشکلات موبایل 1667  بازدید
چطوری با پوست نارنگی و مداد تراش تار عنکبوت درست کنیم؟
از گروه : بازی 388  بازدید
کلید میانبر (shortcut) که جابجایی بین محیط های فعال چیست؟
از گروه : سوالات گوناگون 245  بازدید
سلام
ميخاستم بدونم براي يك زندكي متوسط
ماهيانه بايد جقدر دربيادم ؟

از گروه : ازدواج 1003  بازدید
کلید میانبر (shortcut) درحالت ویرایش مكان نما را به اول صفحه انتقال می دهد چیست؟
از گروه : سوالات گوناگون 263  بازدید
برای تنظیم adsl باید از طریق مرورگر ip را وارد آدرس بار کنیم تا وارد تنظیمات بشویم ولی هر کار میکنم ریست هم که میکنم باز وارد تنظیمات مودم نمیشه چکار کنم؟
از گروه : اینترنت و سایت ها 2064  بازدید
دختری 30 ساله هستم که تحصیلات عالی داشته و از نظر زیبایی چهره در حد خوبم.اما به دلیل اینکه تا حد کمی می لنگم تا کنون خواستگاری نداشته ام. به همین دلیل تا حدی افسرده شده ام.آیا ملاک ازدواج تنها داشتن سلامت کامل است؟ از خانواده و آشنایان به دلیل این موضوع خجالت میکشم.از طرفی من هنوز نتوانسته ام با مشکل جسمی ام کنار بیایم.لطفاً مرا راهنمایی کنید.
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1583  بازدید
آیا سایتی هست که بشه توش کیک سفارش داد؟ کیک تولد منظورمه. و خودشون کیک رو بیارن دم خونه تحویل بدند
از گروه : فروشگاه ها 60  بازدید
باسلام به تمامی دوستان من دانش اموخته ی رشته ی علوم انسانی هستم که هردومدرک متوسطه وپیش دانشگاهی رودراین رشته گرفته ام وبه تازگی علاقه زیادی به موسیقی وسلفژپیداکرده ام میخواستم ببینم برای ورودبه این رشته دردانشگاه چه بایدبکنم چون من بلدنیستم سازبزنم وبایدازکجاشروع کنم خوشحال میشم راهنمایی ام کنین؟
از گروه : سایر سوال و جواب های موسیقی 954  بازدید
با 8 میلون تومان پراید بخرم یا پژو
از گروه : اتومبیل - موتور 3653  بازدید
سرلشگر یا سرلشکر؟ املا و نگارش کدامیک صحیح است؟
از گروه : سوالات گوناگون 772  بازدید
سلام
شاید این سوال براتون مسخره به نظر بیاد .. ولی میگمش به هر حال...
اول اینکه من 14 سالمه ..
عاشق یه پسر 16 ساله شدم ...
خیلی دوسش دارم و هر وقت باهاش حرف می زنم حتی تو بد ترین شرایط هم حالم خوب میشه و انگیزه پیدا می کنم...
حالا مشکل اینجاس که مامانم اعصابش به هم می ریزه باهاش برم بیرون و منم به خاطرش تا حالا این کارو نکردم..
حالا چی کار کنم مامانم با این مسله کنار بیاد؟
مامانم می دونه چه قد دوسش دارم و چقد تلاش می کنم این رابطه ادامه پیدا کنه ...
ولی بازم باهاش کنار نیومده..
چیکا کنم؟!!
می خوام کاملا با این موضوع کنار بیاد...
و اینکه اون پسر یه جوری حالمو خوب می کنه که واقعا هیشکی تاحالا نتونسته اینکارو کنه ...یه جوری بهم انگیزه می ده که اگه بخوام بمیرمم بعد حرف زدن ساده باهاش عاشق زندگیم می شم..
چیکار کنم مامانم کنار بیاد فقط؟
از گروه : نفرت 1687  بازدید



پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات