سوالات با برچسب روحی


24

سوال


68

جواب

سلام از یه مدرسه غیر انتفاعی به همراه یکی از دوستام وارد بهترین مدرسه استان شدیم اون درسش خوبه ولی من درسم افتضاح شده وبه جای اینکه روحیه درس خوندن بگیرم بدتر تنبل شدم! ینی یه چشم اشکه یه چشم خون.هرکاری میکنم نمیتونم درس بخونم! یعنی هم هدف دارم هم همه چی ولی نمیدونم چرا تمرکزمو از دست دادم .به خصوص اینکه مدام میگن این مدرسه در انتهای سال عده ای رو اخراج میکنه !!!چی کنم? بهترین راهی که به ذهنم رسید این بود از شما راهنمایی بخوام نمیدونم چی کار کنم!!!
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 1741  بازديد
سلام وقت بخیر. الان که اینو مینویسم واقعا به ستوه اومدم . من 21 سالمه و برادرم یکسال ازم بزرگتره . رابطه و وابستگی زیادی نداریم و درکل خانواده معمولی ای هستیمو خیلی عاشقانه نیست روابطمون. این برادر بنده مدتهاست که هر لحظه تو خونه منو اوسکول و اینجور القاب( معذرت میخوام) صدا میزنه و بیخود و بیجهت . باعث شده اعتماد ب نفسم خیلی کم شه . میخوام ببینم چجوری میشه به چنین حرفای ادما توجه نکرد و باید چیکار کنم تا برام هم نباشه و ناراحت نشم؟؟؟؟
از گروه : اعتماد به نفس 163  بازديد
من بیماری افسردگی دارم و پرستار می باشم من با وجود اینکه زیاد کار می کردم ولی متاسفانه بیمارستان باهنر کرج به اینجانب عدم نیاز زدند از آن موقع روحیه ام ضعیف شده است لطفا" به اینجانب بگویید چکار کنم
از گروه : بی خوابی و کم خوابی 468  بازديد
پربازدید ترین های این برچسب
سلام
من دختری 35 ساله هستم با ظاهری زیبا و جذاب..از نظر تحصیلات بالاترین مرتبه (دکتری) و موقعیت اجتماعی را دارم. مدت 6 سال با پسر خاله ام که الان 41ساله است دوست هستم. من بدلیل از دست دادن پدر و مادر رفت و آمدی با خانواده خاله ام نداشتم اما 6 سال قبل بطور اتفاقی پسر خاله ام را در منزل مادر بزرگم دیدم اون ورشکسته شده بود و بسیار از نظر روحی داغون بود.. همون شب اون به من ابراز علاقه کرد و این ابراز کردن همچنان بیشتر میشد طوری که همیشه به من میگفت اگه منو ول کنی من میمیرم.. همیشه بهم التماس میکرد که دوستم داشته باش.. و من اول بخاطر ناراحتی های اون کنارش مونم اما کم کم عاشقش شدم.. از نظر مالی وضع خوبی نداشت و من بدور از چشم همه یعنی خانواده خودم و خودش اون رو حمایت میکردم.. حتی شارژ ایرانسلش رو هم براش میخریدم.. گوشی موبایل و... همه همه با من بود.. سعی میکردم آخر هفته هارو کنار اون و خانوادش باشم و بهشون محبت بی دریغ میکردم.. خودش همیشه میگفت تو دنیا هیچکس مثل تو پیدا نمیشه.. تمام این مدت هر موقع بیرون میرفتیم هزینه ها با من بود.. و منو حتی یک پارک برای تفریح نبرد و علتش را میگفت چون من دست خالیم خجالت میکشم بیام بیرون.. البته ناگفته نماند گاهگاهی برایم هدیه هم میخرید و بهم میگفت اگه پولدار بشم دنیا رو برات میگیرم..
5 سال به این منوال من همه جوره کنار خودش و خانوادش بودم تا اینکه سال گذشته با کمک یکی از دوستانش دفتر دار یک وکیل شد و کمی پول دار شد.. اما بعد از چند ماه از کارش من متوجه اس ام اسهای عاشقانش شدم.. و بعد فهمیدم با یک زن مطلقه که یک دختر 17 ساله داشت دوست شده بود و نسبت به اون زن بسیار متعصب بود در حالیکه نسبت به من هیچ تعصب و تعهدی نشون نمیداد و میگفت چون دوستت دارم نمیخوام محدودت کنم حتی چند بار به من پیشنهاد داد با دوستاش رابطه برقرار کنم.. و بعد گفت میخواستم امتحانت کنم.. بهش گفتم اگه منو دوست داری با اون زن بهم بزن اما اون میگفت من یک مدت باید با این زن به رابطم ادامه بدم تا یک بهانه پیدا کنم و ازش جدا بشم..
بهم گفت که من عاشق تو هستم و نسبت به اون زن احساسی ندارم التماس میکرد کنارم باش و تنهام نذار تا من با اون رابطمو بهم بزنم میگفت من تو این رابطه گیر کردم.. و من باور کردم..
تا عید امسال که من برای عیدیشون رفته بودم و اون زن زنگ زد و بهش گفت من پایین ساختمون منتظرت هستم و پسر خالم کروات و عطر و ادکلن زد و بسیار تیپ زد و رفت به من گفت دنبالم نیا.. اما من باهاش رفتم پایین ساختمون.. دست پسرخالمو گرفتم و اون به شدت دستم انداخت کنار و گفت دست منو نگیر خوشم نمیاد بعد رفت پیش اون زن.. پیش زنه به من گفت حرفاتو بزن و برو.. و بهم توهین کرد.. بعد با اون زن خندون سوار پراید زنه شدن و رفتند.. چند ساعت بعد زنه به من زن زد و گفت تو باهاش 6 سال دوست بودی و من 2 ماه.. گفت رفتارش با تو بقدری توهین آمیز بود که به من برخورد.. البته زنه میخواست با این حرفاش ناراحتی منو بیشتر کنه.. بعد از اون روز من باهایش قهر کردم و جواب تلفن و اس هاشو نمی دادم.. خیلی معذرت خواهی کرد و اظهار پشیمونی میکرد میگفت من اون روز کروات زدم که برم با اون زن دعوا کنم و بهم بزنم اما تو نذاشتی... به خانوادش گفته من به حرف اون زن گوش دادم و ازش فاصله گرفتم.. اما من هربار اس ام اس های عاشقانه ایندو را با هم میدیدم داغون میشدم.. در ضمن تو این مدتی که با اون زن دوست شده هر هفته با هم شمال و پارک های مختلف تهران میرن.. و عکسهای خیلی زیبا از اون زن میگیره و میگه چه اشکال داره دوربین همرام بوده ازش عکس گرفتم.. به من میگه تو خودتو با کی مقایسه میکنی جای تو، تو قلب من محفوظه و اون جای تورو نمیگیره.. الان رابطمو باهاش بهم زدم اما خانوادش تلاش میکنن این رابطه درست بشه.. حتی من بهش گفتم اگه به اون زن بهم بزنی می بخشمت اما اون همچنان به این رابطه اصرار میکنه..
الان نمیدونم چکار کنم .. فقط فکر میکنم اگه واقعا راست میگفت و دوستم داشت اینکارا رو با هام نمیکرد.. اما من همچنان عاشقش هستم..
لطفا راهنمایی کنید ایا همچین آدمی واقعا اینطور که میگه دوستم داره؟ یا ممکن هست در آینده بهتر بشه.. میدونم که دوباره برمیگرده اما آیا واقعا میشه همچین رفتار هایی رو بخشید؟ میتونم منتظرش بمونم تا بهم برگرده؟ راستی اینو بگم از وقتی من ولش کردم مریض شده.. و دکتر گفته نارحتیش عصبیه..
من عاشقانه دوستش دارم اما نمیدونم چیکار کنم.. اگه یک مدت بگذره و اون زن دست از سرش برداره آیا میتونم دوباره بهش اعتماد کنم؟
از گروه : ازدواج 4643  بازديد
سلام از یه مدرسه غیر انتفاعی به همراه یکی از دوستام وارد بهترین مدرسه استان شدیم اون درسش خوبه ولی من درسم افتضاح شده وبه جای اینکه روحیه درس خوندن بگیرم بدتر تنبل شدم! ینی یه چشم اشکه یه چشم خون.هرکاری میکنم نمیتونم درس بخونم! یعنی هم هدف دارم هم همه چی ولی نمیدونم چرا تمرکزمو از دست دادم .به خصوص اینکه مدام میگن این مدرسه در انتهای سال عده ای رو اخراج میکنه !!!چی کنم? بهترین راهی که به ذهنم رسید این بود از شما راهنمایی بخوام نمیدونم چی کار کنم!!!
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 1741  بازديد
با سلام خدمت مشاورین محترم.چند ماهی هست فکر کسی ذهنمو بشدت به خودش مشغول کرده و هر کاری میکنم در طی روز فکرش از ذهنم نمیره.راستیتش حدود 6 ماه پیش من با یه پسر 28 ساله تقریبا 3 ماه در ارتباط بودم از هر نظر همدیگرو پسندیده بودیم و همو قبول داشتیم و از اول هم قصد هردومون ازدواج بود و همیشه بحثمون در همین مورد بود و تقریبا خانواده ی هردومون اطلاع داشتن خیلی اصرار بر این داشت که بیاد خواستگاریم اما چون شرایطشو از نظر مالی نداشتم و دو خواهر قبل خودم هنوز مجرد بودن پیشنهادشو رد می کردم تو این مدت خیلی به هم وابسته شدیم! اما بعد از یه مدت گفت که ورشکست شده و داره می ره خارج . دیگه زیاد با هم در ارتباط نبودیم.در اخر هم پیام فرستاد که داره میره و اگه ما همدیگه رو برای زندگی بخواییم حتما خدا مارو به هم می رسونه ,منم چون خیلی ناراحت بودم گفتم باشه پس راه زندگی ما دوتا از هم جداس واسه همیشه بای, اما اون پیام خدافظی نفرستاد. از اونجایی که مغرورم شماره خودشو اشناهاشو پاک کردم چون دوس نداشتم یه جورایی آویزونش بشم از نظر ظاهری همه چی تموم شد اما بعد اون قضیه نه علاقم بهش کم شده و روزی نیس که فکرش تو ذهنم نباشه و خاطره هاش هی تو فکرو قلبم مرور میشه هر روز با خودم میگم یعنی همه حرفاش همه قولاش ... دروغ بوده و اونوقته که چشام پر اشک میشه....! باورش سخته نمیتونم قضاوت کنم.باور کنید خیلی واسم سخته کاری نمیتونم بکنم مثل دخترایه امروزی هم نیستم که بگم این نشد یکی دیگه .هم خواستگار داشتم هم چند نفر بهم پیشنهاد دادن اما تمایلی به این چیزا ندارم.تا الان که فکر میکنم میبینم کارام عقلانی بوده از روی احساس عمل نکردم اما در حال حاظر جنگ بین قلبو عقلم , که یکی میگه برمیگرده و هنوز دوستت داره اون یکی میگه احمق نباش اون الان دنبال کارایه خودشه و شاید کسه دیگه رو دوس داره اصلا به فکر تو نیس!!هم از نظر روحی به هم رختم هم جسمی حالم خیلی بده.من مقیدم به دین و مذهبم تو اون مدت هیچ خطایی ازم سر نزد و در همه حال به خدا توکل کرده بودم.ا
تورو خدا یه راهکاری-پیشنهادی بدین بدجور گیر کردم نمی دونم چی کار کنم؟؟؟؟
ببخشید اگه طولانی شد همه چیو توضیح دادم که جایه سوالی نباشه
خواهشا کمک کنید خیلی سخته واسم, ممنون میشم که زود جواب بدید
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1657  بازديد
پربازدید ترین ها

سوال و جواب ها با برچسب روحی


صفحه « روحی » در ویکیپدیا


سلام.ببخشید..من یه دختر خیلی خیلی خجالتیم و اکثرا استرس دارم(بدون دلیل) و از صحبت توی جمع میترسم و میشه گفت ناامیدم!علاقه زیادی به صحبت درباره سیاست،بیماری ها و تاریخ دارم و همیشه دربارشون حرف میزنم و یه جورایی اطرافیانم رو خسته میکنم.گاهی هم خیلی گیجم و دستو پام رو گم میکنم.اما دقیقا برعکس این گاهی خیلی شادم و شاید حتی کمی عصبی!یعنی منظورم اینه که..عصبانیتم رو نشون نمیدم درواقع توی ذهنم فرد مقابلم رو اذیت میکنم.حقیقتا گاهی اوقات اینکار برام لذت بخشه..در این باره فقط با خانوده ام حرف زدم ولی اونا اهمیت ندادن و میگن فقط دارم تظاهر میکنم.این باعث شده نتونم این موضوع رو با کسی درمیون بذارم
از گروه : استرس و اضطراب 314  بازديد
سلام . من یکیو نزدیک به ۲ ساله دوست دارم ، ولی‌ مطمئن نیستم اونم منو دوست داره یه نه ما ما هر دور ۳۱ ساله مونه و همسنیمم ، روز تولدم وسمم اپل فایو س خرید ولی‌ من بهش پس دادم ، بهش گفتم مامانم گوفت پس بده ، اونم گرفتو بدع ۲ روز دوباره بهم پس دادا من حالا باید چیکار کنم چرا یون منو واسه ازدواجش می‌خواد یا نه؟ تورو خدا یکی‌ کمکم کون یون منو واسه چی‌ می‌خواد ؟
از گروه : مسایل روحی 1394  بازديد

سلام.ببخشید..من یه دختر خیلی خیلی خجالتیم و اکثرا استرس دارم(بدون دلیل) و از صحبت توی جمع میترسم و میشه گفت ناامیدم!علاقه زیادی به صحبت درباره سیاست،بیماری ها و تاریخ دارم و همیشه دربارشون حرف میزنم و یه جورایی اطرافیانم رو خسته میکنم.گاهی هم خیلی گیجم و دستو پام رو گم میکنم.اما دقیقا برعکس این گاهی خیلی شادم و شاید حتی کمی عصبی!یعنی منظورم اینه که..عصبانیتم رو نشون نمیدم درواقع توی ذهنم فرد مقابلم رو اذیت میکنم.حقیقتا گاهی اوقات اینکار برام لذت بخشه..در این باره فقط با خانوده ام حرف زدم ولی اونا اهمیت ندادن و میگن فقط دارم تظاهر میکنم.این باعث شده نتونم این موضوع رو با کسی درمیون بذارم
از گروه : استرس و اضطراب 314  بازديد
سلام . من یکیو نزدیک به ۲ ساله دوست دارم ، ولی‌ مطمئن نیستم اونم منو دوست داره یه نه ما ما هر دور ۳۱ ساله مونه و همسنیمم ، روز تولدم وسمم اپل فایو س خرید ولی‌ من بهش پس دادم ، بهش گفتم مامانم گوفت پس بده ، اونم گرفتو بدع ۲ روز دوباره بهم پس دادا من حالا باید چیکار کنم چرا یون منو واسه ازدواجش می‌خواد یا نه؟ تورو خدا یکی‌ کمکم کون یون منو واسه چی‌ می‌خواد ؟
از گروه : مسایل روحی 1394  بازديد
سلام . من یکیو نزدیک به ۲ ساله دوست دارم ، ولی‌ مطمئن نیستم اونم منو دوست داره یه نه ما ما هر دور ۳۱ ساله مونه و همسنیمم ، روز تولدم وسمم اپل فایو س خرید ولی‌ من بهش پس دادم ، بهش گفتم مامانم گوفت پس بده ، اونم گرفتو بدع ۲ روز دوباره بهم پس دادا من حالا باید چیکار کنم چرا یون منو واسه ازدواجش می‌خواد یا نه؟ تورو خدا یکی‌ کمکم کون یون منو واسه چی‌ می‌خواد ؟
از گروه : مسایل روحی 1394  بازديد
سلام.ببخشید..من یه دختر خیلی خیلی خجالتیم و اکثرا استرس دارم(بدون دلیل) و از صحبت توی جمع میترسم و میشه گفت ناامیدم!علاقه زیادی به صحبت درباره سیاست،بیماری ها و تاریخ دارم و همیشه دربارشون حرف میزنم و یه جورایی اطرافیانم رو خسته میکنم.گاهی هم خیلی گیجم و دستو پام رو گم میکنم.اما دقیقا برعکس این گاهی خیلی شادم و شاید حتی کمی عصبی!یعنی منظورم اینه که..عصبانیتم رو نشون نمیدم درواقع توی ذهنم فرد مقابلم رو اذیت میکنم.حقیقتا گاهی اوقات اینکار برام لذت بخشه..در این باره فقط با خانوده ام حرف زدم ولی اونا اهمیت ندادن و میگن فقط دارم تظاهر میکنم.این باعث شده نتونم این موضوع رو با کسی درمیون بذارم
از گروه : استرس و اضطراب 314  بازديد
سلام . من یکیو نزدیک به ۲ ساله دوست دارم ، ولی‌ مطمئن نیستم اونم منو دوست داره یه نه ما ما هر دور ۳۱ ساله مونه و همسنیمم ، روز تولدم وسمم اپل فایو س خرید ولی‌ من بهش پس دادم ، بهش گفتم مامانم گوفت پس بده ، اونم گرفتو بدع ۲ روز دوباره بهم پس دادا من حالا باید چیکار کنم چرا یون منو واسه ازدواجش می‌خواد یا نه؟ تورو خدا یکی‌ کمکم کون یون منو واسه چی‌ می‌خواد ؟
از گروه : مسایل روحی 1394  بازديد
سلام وقت بخیر. الان که اینو مینویسم واقعا به ستوه اومدم . من 21 سالمه و برادرم یکسال ازم بزرگتره . رابطه و وابستگی زیادی نداریم و درکل خانواده معمولی ای هستیمو خیلی عاشقانه نیست روابطمون. این برادر بنده مدتهاست که هر لحظه تو خونه منو اوسکول و اینجور القاب( معذرت میخوام) صدا میزنه و بیخود و بیجهت . باعث شده اعتماد ب نفسم خیلی کم شه . میخوام ببینم چجوری میشه به چنین حرفای ادما توجه نکرد و باید چیکار کنم تا برام هم نباشه و ناراحت نشم؟؟؟؟
از گروه : اعتماد به نفس 163  بازديد
من توی حل کردن مشکلاتم احساس ضعف میکنم،جیکار کنم؟
از گروه : مسایل روحی 1573  بازديد
سلام دوستان
زنی 45 ساله و معلم هستم. همسرم 55 سال دارد و امسال بازنشست می شود. متاسفانه همسرم فردی بسیار حسود است و از زمانی که بازنشست شده است به رفتن من سرکار حسادت می کند و از طرفی او فردی بدبین است و الان که تابستان است تمی گذارد من از خانه خارج شوم. این تفکر در او حالت روانی ایجاد کرده و حتی بمن گفته طلاق بگیریم ولی بخاطر دو دخترم نمیخواهم طلاق بگیرم کمکم کنید خواهش میکنم
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1394  بازديد
با سلام.من چند سالی هست ک با ی مشکل دارم دست و پنجه نرم می کنم.اوایل خیلی زیاد جدی نمی گرفتم ولی الان واقعا خسته ام.
مشکل من :
توهمات زیادی بهم دست میده.همش کسی رو توی خودم می بینم.مثلا ب دستام ک نگاه می کنم فکر می کنم دستای کسی دیگست ک تو وجودمه.یا ی شب توی حیاط خونمون داشتم قدم میزدم یکی شبیه خودم رو دیدم ک داره زیر شیر آب توی حیاط دستاشو میشوره.سرمو محکم تو دستام میگیرم.ترس عجیبی میفته تو وجودم.از تاریکی می ترسم.همش دوس دارم تو اون لحظات یکی کمکم کنه تا ازین فکرا بزنم بیرون ولی متاسفانه هیچ کس نمی تونه.خانوادم کاری از دستشون بر نمیاد.توهمات اینجوری خیلی اذیتم میکنه.بی خوابی شدید دارم.این چند شبه تا بلند بلند گریه نکنم آروم نمی گیرم.( این رو هم بگم چیزی مصرف نمی کنم فقط سیگار می کشم )پیشه ی دکتر اعصاب و روان هم رفتم فقط آرامش بخش بهم داده.اما من واقعا نگران و خسته ام.من زندگی سختی رو پشت سر گذاشتم.الان 30 سالمه.فوق لیسانس مدیریت هستم و دارم آژانس کار می کنم . حتی ی کار معمولی هم گیرم نیومده.کسایی ک روی هم رفته پنج تا کلاس هم سواد ندارن چون پارتی داشتن الان رسمی ادارات دولتین.شرایط روحی سختی دارم.از بیکاریم ناراحتم.ازینکه این همه سختی کشیدم.زحمت کشیدم تا مدرکمو بموقع بگیرم تا بتونم ی کار خوب واسه خودم دست و پا کنم . ولی نشد . لطفا کمکم کنید.خواهش می کنم . بهم بگین با این مشخصاتی ک از بیماریم گفتم می تونید بهم اسم بیاریم رو بگید ؟؟؟؟
از گروه : مسایل روحی 1400  بازديد
سلام
من یه مدتی هست که دچار بی هدفی و بی انگیزگی شدم و هیچی خوشحالم نمیکنه نه مسافرت نه عروسی برادرم و هیچ چیز دیگه یه سری هدف درسی و غیره دارم که چون طولانی مدته اونا هم خوشحالم نمیکنه خیلی خیلی اذیتم می کنه خواهشا یه راه حل بهم بگید
ممنون
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1130  بازديد
سلام من 24سالمه 19سالم بود با پسرعموم بدون هیچ علاقه قبلی ازدواج کردم و یه فرزند سه ساله دارم وپیش خانواده همسرم زندگی میکنیم

از اول زندگیم هیچ حسی برا این زندگی ندارم اخیرا هم بدلیل مشکلات مالی و روحی خیلی در عذابم کاملا ناامیدم از اینده انگار از دنیا سیر شدم از ادمای اطرافم بدم میاد حتی راضی نیستم خانواده خودم و همسرم رو ببینم

تاحدیه که دوس ندارم تو این خونه و زندگی باشم

خواهش میکنم کمکم کنید نمیدونم چکار کنم
از گروه : ازدواج 250  بازديد
سلام
من دختری 35 ساله هستم با ظاهری زیبا و جذاب..از نظر تحصیلات بالاترین مرتبه (دکتری) و موقعیت اجتماعی را دارم. مدت 6 سال با پسر خاله ام که الان 41ساله است دوست هستم. من بدلیل از دست دادن پدر و مادر رفت و آمدی با خانواده خاله ام نداشتم اما 6 سال قبل بطور اتفاقی پسر خاله ام را در منزل مادر بزرگم دیدم اون ورشکسته شده بود و بسیار از نظر روحی داغون بود.. همون شب اون به من ابراز علاقه کرد و این ابراز کردن همچنان بیشتر میشد طوری که همیشه به من میگفت اگه منو ول کنی من میمیرم.. همیشه بهم التماس میکرد که دوستم داشته باش.. و من اول بخاطر ناراحتی های اون کنارش مونم اما کم کم عاشقش شدم.. از نظر مالی وضع خوبی نداشت و من بدور از چشم همه یعنی خانواده خودم و خودش اون رو حمایت میکردم.. حتی شارژ ایرانسلش رو هم براش میخریدم.. گوشی موبایل و... همه همه با من بود.. سعی میکردم آخر هفته هارو کنار اون و خانوادش باشم و بهشون محبت بی دریغ میکردم.. خودش همیشه میگفت تو دنیا هیچکس مثل تو پیدا نمیشه.. تمام این مدت هر موقع بیرون میرفتیم هزینه ها با من بود.. و منو حتی یک پارک برای تفریح نبرد و علتش را میگفت چون من دست خالیم خجالت میکشم بیام بیرون.. البته ناگفته نماند گاهگاهی برایم هدیه هم میخرید و بهم میگفت اگه پولدار بشم دنیا رو برات میگیرم..
5 سال به این منوال من همه جوره کنار خودش و خانوادش بودم تا اینکه سال گذشته با کمک یکی از دوستانش دفتر دار یک وکیل شد و کمی پول دار شد.. اما بعد از چند ماه از کارش من متوجه اس ام اسهای عاشقانش شدم.. و بعد فهمیدم با یک زن مطلقه که یک دختر 17 ساله داشت دوست شده بود و نسبت به اون زن بسیار متعصب بود در حالیکه نسبت به من هیچ تعصب و تعهدی نشون نمیداد و میگفت چون دوستت دارم نمیخوام محدودت کنم حتی چند بار به من پیشنهاد داد با دوستاش رابطه برقرار کنم.. و بعد گفت میخواستم امتحانت کنم.. بهش گفتم اگه منو دوست داری با اون زن بهم بزن اما اون میگفت من یک مدت باید با این زن به رابطم ادامه بدم تا یک بهانه پیدا کنم و ازش جدا بشم..
بهم گفت که من عاشق تو هستم و نسبت به اون زن احساسی ندارم التماس میکرد کنارم باش و تنهام نذار تا من با اون رابطمو بهم بزنم میگفت من تو این رابطه گیر کردم.. و من باور کردم..
تا عید امسال که من برای عیدیشون رفته بودم و اون زن زنگ زد و بهش گفت من پایین ساختمون منتظرت هستم و پسر خالم کروات و عطر و ادکلن زد و بسیار تیپ زد و رفت به من گفت دنبالم نیا.. اما من باهاش رفتم پایین ساختمون.. دست پسرخالمو گرفتم و اون به شدت دستم انداخت کنار و گفت دست منو نگیر خوشم نمیاد بعد رفت پیش اون زن.. پیش زنه به من گفت حرفاتو بزن و برو.. و بهم توهین کرد.. بعد با اون زن خندون سوار پراید زنه شدن و رفتند.. چند ساعت بعد زنه به من زن زد و گفت تو باهاش 6 سال دوست بودی و من 2 ماه.. گفت رفتارش با تو بقدری توهین آمیز بود که به من برخورد.. البته زنه میخواست با این حرفاش ناراحتی منو بیشتر کنه.. بعد از اون روز من باهایش قهر کردم و جواب تلفن و اس هاشو نمی دادم.. خیلی معذرت خواهی کرد و اظهار پشیمونی میکرد میگفت من اون روز کروات زدم که برم با اون زن دعوا کنم و بهم بزنم اما تو نذاشتی... به خانوادش گفته من به حرف اون زن گوش دادم و ازش فاصله گرفتم.. اما من هربار اس ام اس های عاشقانه ایندو را با هم میدیدم داغون میشدم.. در ضمن تو این مدتی که با اون زن دوست شده هر هفته با هم شمال و پارک های مختلف تهران میرن.. و عکسهای خیلی زیبا از اون زن میگیره و میگه چه اشکال داره دوربین همرام بوده ازش عکس گرفتم.. به من میگه تو خودتو با کی مقایسه میکنی جای تو، تو قلب من محفوظه و اون جای تورو نمیگیره.. الان رابطمو باهاش بهم زدم اما خانوادش تلاش میکنن این رابطه درست بشه.. حتی من بهش گفتم اگه به اون زن بهم بزنی می بخشمت اما اون همچنان به این رابطه اصرار میکنه..
الان نمیدونم چکار کنم .. فقط فکر میکنم اگه واقعا راست میگفت و دوستم داشت اینکارا رو با هام نمیکرد.. اما من همچنان عاشقش هستم..
لطفا راهنمایی کنید ایا همچین آدمی واقعا اینطور که میگه دوستم داره؟ یا ممکن هست در آینده بهتر بشه.. میدونم که دوباره برمیگرده اما آیا واقعا میشه همچین رفتار هایی رو بخشید؟ میتونم منتظرش بمونم تا بهم برگرده؟ راستی اینو بگم از وقتی من ولش کردم مریض شده.. و دکتر گفته نارحتیش عصبیه..
من عاشقانه دوستش دارم اما نمیدونم چیکار کنم.. اگه یک مدت بگذره و اون زن دست از سرش برداره آیا میتونم دوباره بهش اعتماد کنم؟
از گروه : ازدواج 4643  بازديد
سلام از یه مدرسه غیر انتفاعی به همراه یکی از دوستام وارد بهترین مدرسه استان شدیم اون درسش خوبه ولی من درسم افتضاح شده وبه جای اینکه روحیه درس خوندن بگیرم بدتر تنبل شدم! ینی یه چشم اشکه یه چشم خون.هرکاری میکنم نمیتونم درس بخونم! یعنی هم هدف دارم هم همه چی ولی نمیدونم چرا تمرکزمو از دست دادم .به خصوص اینکه مدام میگن این مدرسه در انتهای سال عده ای رو اخراج میکنه !!!چی کنم? بهترین راهی که به ذهنم رسید این بود از شما راهنمایی بخوام نمیدونم چی کار کنم!!!
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 1741  بازديد
با سلام خدمت مشاورین محترم.چند ماهی هست فکر کسی ذهنمو بشدت به خودش مشغول کرده و هر کاری میکنم در طی روز فکرش از ذهنم نمیره.راستیتش حدود 6 ماه پیش من با یه پسر 28 ساله تقریبا 3 ماه در ارتباط بودم از هر نظر همدیگرو پسندیده بودیم و همو قبول داشتیم و از اول هم قصد هردومون ازدواج بود و همیشه بحثمون در همین مورد بود و تقریبا خانواده ی هردومون اطلاع داشتن خیلی اصرار بر این داشت که بیاد خواستگاریم اما چون شرایطشو از نظر مالی نداشتم و دو خواهر قبل خودم هنوز مجرد بودن پیشنهادشو رد می کردم تو این مدت خیلی به هم وابسته شدیم! اما بعد از یه مدت گفت که ورشکست شده و داره می ره خارج . دیگه زیاد با هم در ارتباط نبودیم.در اخر هم پیام فرستاد که داره میره و اگه ما همدیگه رو برای زندگی بخواییم حتما خدا مارو به هم می رسونه ,منم چون خیلی ناراحت بودم گفتم باشه پس راه زندگی ما دوتا از هم جداس واسه همیشه بای, اما اون پیام خدافظی نفرستاد. از اونجایی که مغرورم شماره خودشو اشناهاشو پاک کردم چون دوس نداشتم یه جورایی آویزونش بشم از نظر ظاهری همه چی تموم شد اما بعد اون قضیه نه علاقم بهش کم شده و روزی نیس که فکرش تو ذهنم نباشه و خاطره هاش هی تو فکرو قلبم مرور میشه هر روز با خودم میگم یعنی همه حرفاش همه قولاش ... دروغ بوده و اونوقته که چشام پر اشک میشه....! باورش سخته نمیتونم قضاوت کنم.باور کنید خیلی واسم سخته کاری نمیتونم بکنم مثل دخترایه امروزی هم نیستم که بگم این نشد یکی دیگه .هم خواستگار داشتم هم چند نفر بهم پیشنهاد دادن اما تمایلی به این چیزا ندارم.تا الان که فکر میکنم میبینم کارام عقلانی بوده از روی احساس عمل نکردم اما در حال حاظر جنگ بین قلبو عقلم , که یکی میگه برمیگرده و هنوز دوستت داره اون یکی میگه احمق نباش اون الان دنبال کارایه خودشه و شاید کسه دیگه رو دوس داره اصلا به فکر تو نیس!!هم از نظر روحی به هم رختم هم جسمی حالم خیلی بده.من مقیدم به دین و مذهبم تو اون مدت هیچ خطایی ازم سر نزد و در همه حال به خدا توکل کرده بودم.ا
تورو خدا یه راهکاری-پیشنهادی بدین بدجور گیر کردم نمی دونم چی کار کنم؟؟؟؟
ببخشید اگه طولانی شد همه چیو توضیح دادم که جایه سوالی نباشه
خواهشا کمک کنید خیلی سخته واسم, ممنون میشم که زود جواب بدید
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1657  بازديد
سلام
خانمم دو بار سقط کرده در هفته های 7 و 8 روحیه اش خیلی خرابه الان 8 ماه میگذره چطوری بهش بگم؟
آزمایش هم دادیم مشکلی نبوده چیکار کنیم علت چیست؟
از گروه : مسایل روحی 1636  بازديد
من توی حل کردن مشکلاتم احساس ضعف میکنم،جیکار کنم؟
از گروه : مسایل روحی 1573  بازديد
وسواس - درمان
با سلام
خسته نباشید .
من چند وقته دچار وسواس شده ام مثلا شب که از خیابان یا جاده عبور می میکنیم مدام پشت سرمو نگاه می کنم که خدای نکرده کسی زیر ماشین نرفته باشه مثلا چند روز پیش موقعی که از خیابان رد می شدم چون خیلی حساسم چشمم به یه سیاهی خورد و فکر کردم که آدم بود رفت زیر ماشین و چند روز از اون می گذره و فعلا اعصابم خورده که نکنه اون یه آدم بوده که رفته زیر ماشین و راننده متوجه نشده و من در این میان احساس گناه می کنم چون می گم من که اون سیاهی رو دیدم باید به راننده می گفتم پس تقصیر و گناهش به گردن منه . به خدا دارم عذاب می کشم و آنی آرامش ندارم و این فکر کلا لذت و امنیت و آرامش و تمرکز و تعادل را از من گرفته . به نظر شما واقعا این حادثه اتفاق افتاده یا نه اینکه من مشکل دارم . چه جوریه ... الان مدام می خام برم از اون محل با با ذکر مشخصات و مکان و زمان اونجا از اونایی که نزدیک اون خیابون هستند بپرسم تا خیالم راحت بشه و الا مدام عذاب می کشم ... و زندگیم ریخته به هم . شما را به خدا کمکم کنید . چیکار کنم خدایا ؟
از گروه : مسایل روحی 1534  بازديد
سلام خسته نباشید.من خانمی 25 ساله هستم و مطلقه حدود 2ماهه که با پسری آشنا شدم .وعقد موقت کردیم. چند روزه پیش باهم رابطه ی جنسی برقرار کردیم.بعد از این قضیه تمام زنگ ها و پیامایی ک به من میداد به طرز عجیبی کم شد.حتی یه سراغم از من نگرفت.مشکل رو از خودش پرسیدم میگه من دچار شوک عصبی شدم و حتی از خودمم بدم میاد و میخواد به دکتر مراجعه کنه.آیا یه همچین مشکلی میتونه در مردا پیش بیاد؟تا چه حد حقیقت داره این موضوع؟در ضمن ایشون بعد از یک سال رابطه جنسی برقرار کردند.
خودمم دچار افسردگی شدم که شاید منو برای رابطه ی جنسی میخواست فقط.لطفا کمکم کنید.
از گروه : روانشناسی زناشویی 1415  بازديد
با سلام.من چند سالی هست ک با ی مشکل دارم دست و پنجه نرم می کنم.اوایل خیلی زیاد جدی نمی گرفتم ولی الان واقعا خسته ام.
مشکل من :
توهمات زیادی بهم دست میده.همش کسی رو توی خودم می بینم.مثلا ب دستام ک نگاه می کنم فکر می کنم دستای کسی دیگست ک تو وجودمه.یا ی شب توی حیاط خونمون داشتم قدم میزدم یکی شبیه خودم رو دیدم ک داره زیر شیر آب توی حیاط دستاشو میشوره.سرمو محکم تو دستام میگیرم.ترس عجیبی میفته تو وجودم.از تاریکی می ترسم.همش دوس دارم تو اون لحظات یکی کمکم کنه تا ازین فکرا بزنم بیرون ولی متاسفانه هیچ کس نمی تونه.خانوادم کاری از دستشون بر نمیاد.توهمات اینجوری خیلی اذیتم میکنه.بی خوابی شدید دارم.این چند شبه تا بلند بلند گریه نکنم آروم نمی گیرم.( این رو هم بگم چیزی مصرف نمی کنم فقط سیگار می کشم )پیشه ی دکتر اعصاب و روان هم رفتم فقط آرامش بخش بهم داده.اما من واقعا نگران و خسته ام.من زندگی سختی رو پشت سر گذاشتم.الان 30 سالمه.فوق لیسانس مدیریت هستم و دارم آژانس کار می کنم . حتی ی کار معمولی هم گیرم نیومده.کسایی ک روی هم رفته پنج تا کلاس هم سواد ندارن چون پارتی داشتن الان رسمی ادارات دولتین.شرایط روحی سختی دارم.از بیکاریم ناراحتم.ازینکه این همه سختی کشیدم.زحمت کشیدم تا مدرکمو بموقع بگیرم تا بتونم ی کار خوب واسه خودم دست و پا کنم . ولی نشد . لطفا کمکم کنید.خواهش می کنم . بهم بگین با این مشخصاتی ک از بیماریم گفتم می تونید بهم اسم بیاریم رو بگید ؟؟؟؟
از گروه : مسایل روحی 1400  بازديد
سلام دوستان
زنی 45 ساله و معلم هستم. همسرم 55 سال دارد و امسال بازنشست می شود. متاسفانه همسرم فردی بسیار حسود است و از زمانی که بازنشست شده است به رفتن من سرکار حسادت می کند و از طرفی او فردی بدبین است و الان که تابستان است تمی گذارد من از خانه خارج شوم. این تفکر در او حالت روانی ایجاد کرده و حتی بمن گفته طلاق بگیریم ولی بخاطر دو دخترم نمیخواهم طلاق بگیرم کمکم کنید خواهش میکنم
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1394  بازديد
سلام . من یکیو نزدیک به ۲ ساله دوست دارم ، ولی‌ مطمئن نیستم اونم منو دوست داره یه نه ما ما هر دور ۳۱ ساله مونه و همسنیمم ، روز تولدم وسمم اپل فایو س خرید ولی‌ من بهش پس دادم ، بهش گفتم مامانم گوفت پس بده ، اونم گرفتو بدع ۲ روز دوباره بهم پس دادا من حالا باید چیکار کنم چرا یون منو واسه ازدواجش می‌خواد یا نه؟ تورو خدا یکی‌ کمکم کون یون منو واسه چی‌ می‌خواد ؟
از گروه : مسایل روحی 1394  بازديد
چطوری میشه اعتماد به نفس از دست رفته رو دوباره بدست آورد؟
از گروه : سایر سوال و جواب های اجتماعی 1332  بازديد
سلام ببخشید چرا کودک در سن1.5زیاد فریاد می کشد ایا اعصا است؟اگه اره چگونه این مشکل را برطرف کنیم؟
از گروه : مسایل روحی 1282  بازديد
من از اونجایی که خیلی آدم توداری هستم ، همیشه مشکلاتم رو درونم میریزم و این باعث شده اونقد تحملم لبریز بشه که دیگه از درون آدم سردی بشم و از بس رو اعصابم فشار اومده که دیگه گریه پاسخ گو نیست ،بیشتر بغضه و سکوت. واقعا احساس افسردگی میکنم ،چون مثل قدیما کارهای مورد علاقم رو انجام نمیدم،دیگه خیلی چیزا برام جذاب نیست و به خیلی چیزا واکنش نشون نمی دم،نیازمند یه چیزی ام که خودمو خالی کنم،شنیدم کلاس یوگا خیلی کمک می کنه تا به آرامش برسم و مشکلاتم رو از وجودم خالی کنم.تو فکرم بوده پیش روانشناس برم ولی نمیدونم نتیجه می ده یا نه،هنوز اقدام نکردم.اگه راهکاری دارید خوشحال می شم بدونم.ممنون
از گروه : مسایل روحی 1265  بازديد
سلام
من یه مدتی هست که دچار بی هدفی و بی انگیزگی شدم و هیچی خوشحالم نمیکنه نه مسافرت نه عروسی برادرم و هیچ چیز دیگه یه سری هدف درسی و غیره دارم که چون طولانی مدته اونا هم خوشحالم نمیکنه خیلی خیلی اذیتم می کنه خواهشا یه راه حل بهم بگید
ممنون
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1130  بازديد
با سلام و عرض خسته نباشید
من کامران 21 ساله و دانشجو رشته دندانپزشکی هستم
3 سال است که یک فکر ذهن منو مشغول کرده و عذابم میده
من چند ویژگی نامطلوب دارم که والدین من هم ان ها رو دارند و به نوعی در خون من تزریق شده
اون ویژگی ها شامل: عدم عزت نفس ...عدم اعتماد به نفس...ترس...مقایسه خود با دیگران و حسادت...بدبینی شدید...خود کم بینی...تنفر از خود و والدین...مردم پرستی
خانواده مادری من هم این صفات رو دارند و پدرم بخاطر داشتن این ویژگی ها قرص مصرف میکند
بنده کیلومترها از خانواده دورم و از این بابت خوشحالم چون والدینم دین خودشان رو بیشتر از من دوست دارند
من به شدت تنهام و رفیق و والدین و همسر و دوست دختر و خدا وهم کلاسی و... ندارم و روابط اجتماعی من واقعا افتضاحه
برنامه من برای آینده دوری از خانواده و زندگی در تنهایی است و هرگز ازدواج نخواهم کرد و این رو همه میدانند
و فکری که من را عذاب میدهد تنهایی در آینده است
چند ماهی است که افسرده شده ام و قرص فلوکستین مصرف میکنم
و فقط منتظر مرگ والدینم هستم تا بتوانم خودکشی کنم چون از هیچ چیز لذت نمیبرم
خواهش میکنم من رو درک کنید و راهی عاقلانه و قابل اجرا پیش روی من بگذارید
باتشکر
از گروه : روان درمانی 1031  بازديد


چند سوال تصادفی

با سلام
ببخشید من چندتا مسئله ساده فیزیک داشتم کسی میتونه کمکم کنه؟
از گروه : دروس عمومی دانشگاه 509  بازدید
پراید 131 مدل 91 دارم
بعضی مواقع در حین حرکت عقربه سرعت سنج(کیلومتربرساعت) می افته و روی صفر میاد و بعضی اوقات وقتی با دنده 2 یا 3 یا 4 در حال حرکت هستم پام که رو پدال گازه ماشین گاز نمیخوره و بعد از دو سه ثانیه خودش به دلخواه گاز میخوره.
یک ماه پیشم ماشین رو دیاگ کردم. خوب شده بود. ولی بعد از یک ماه دوباره همونطور شد.
به نظرتون اشکال از چیه؟
از گروه : تعمیرات اتوموبیل 3017  بازدید
با سلام و احترام
لپ تاپ من asus Eee pc 1015pxوقتی روشن میکنم در همان صفحه اول قبل از بوت شدن تبلیغ دستگاه پوز بانک ملت میاد چه طوری میشه این را حذف کرد تا اول همان صفحه بوت بیاد
باتشکرفراوان
از گروه : مشکلات سخت افزار 3929  بازدید
با سلام خدمت شما عزیزه مهربان. این سواله من واقعا برام خیلی مهمه . من میخوام برای یه مجلسه شادی لب تاپمو به دو تا بانده بزرگ که نوازنده ها ازش استفاده میکنن وصل کنم.یعنی باندهارو کرایه کنم. لب تاب ام اس آی هستش اما مدلشم تقریبا جزو بالاتریناست. آیا این کار عملی هستش؟ آیا لب تاپ میتونه صدا رو با با ولوم زیاد مثله نوازنده ها برسونه؟ آیا لتمه ای به لب تاپ وارد میشه؟خلاصه ازتون خواهش میکنم هر راهنمایی که میتونین برام انجام بدین خواهشا. خیلی خیلی ممنون میشم
از گروه : لپ تاپ 1500  بازدید
سلام بنده یه ماهه با یه دختری دورم و چون دانشجوییم باید 3ماه تابستون از هم دور باشیم ما تو رابطمون خیلی پیشرفت کردیم به فرنچ ک.یس رسیدیم ولی وقتی من اومدم اینجا بعد چند روز گفت که من نمیتونم سالی 3ماه دوریو تحمل کنم ضربه میخورم و از جدایی میترسم بیا در حد دوست معمولی باشیم.حالا من تو این 3ماه دوری دوست معمولی باشم بهتره یا کات کنم ؟کدوم راه حل بهتره برای اینکه بعد 3ماه به رابطمون برگردیم؟کات کنم که قدرمو بدونه یا فرند باشم که دیگه جذابیتی برای برگشتن نمیزاره!کمکم کنین
از گروه : جوانان و ارتباطات 1452  بازدید
باسلام ببخشید من گوشیم هرکی بهم پیامک میده نمیاد ولی خودم پیامک بدم برای مخاطبم ارسال میشه سیمکارتمو تو گوشی دیگه هم انداختم درست بود ولی تو گدشی خودم هیچ پیامکی دریافت نمیکنم گوشیم سامسونگ جی ۵هستش
از گروه : مشکلات موبایل 218  بازدید
با کدام شرکتهای هواپیمایی پرواز داشته باشیم ؟ از نظر کیفیت تاخیر پذیرایی قیمت و ....
از گروه : اجتماعی 1962  بازدید
باعرض سلام وخسته نباشید من چندتاسیم کارت دارم ولی متصفانه قطع شده داشتم گوشیم را تظیم کنم اشتباهی رمز اشتباه زدم ودر هر سیم کارتم بالای پنج هزار تومان شارزه دارم چون رمز رااشتباه زدم کارتم مسدود شده می توانید راهنمای کنید ممنون از محبتتان
از گروه : ایرانسل 4057  بازدید
سلام من دختر 13 ساله دارم ایشون مدتی قبل خود ارضایی داشته والان دچار عذاب وجدان شدید شده واز کلیه روابط زناشویی مطلع است ودچار خود خوری وافسردگی شده بارها صحبت شده،نصیحت شده اما همچنان فکرش مشغوله چطور با دخترم رفتار کنم که فراموش کنه ودیگه تکرار نکنه.با تشکر
از گروه : روانشناسی کودک 367  بازدید
ایا می توان نقش خانواده را در تربیت فرزندان نادیده گرفت؟شاغل بودن دلیلی بر تربیت نادرست فرزندان خواهد بود؟
از گروه : اجتماعی 2167  بازدید
سلام دوستان عزیز
منظور من از طرح سوال آگاهی بیشتر دادن به عزیزان راجع به داروهای بیهوشی هستش
بنظر شما چرا اغلب دوستان بهتر میبینن درخیلی از مسائل زندگیشون بیهوشی و ازخود بیخود شدن و بهترین راه میبینن ؟؟
هرعزیزی تمایل داشت اطلاعات کافی از دارو ونهایتا تهیه آن میتونه با بنده رضا متقی تماس بگیره
نه صدویک سیصدوپنجاه وهشت نودوهفت نودویک
تماس ویا درتلگرام برام پیغام بذاره تا اصرع وقت درخدمتش باشم
از گروه : سایر سوالات مد و زیبایی 340  بازدید
سلام من 26 سالمه یه دوست و همکار دارم به نام آرش که 41 سالشه ... این آدم خیلی خاص و باهوشه ... تنها ملاک من هم برای انتخاب آدم ها هوشه و بس ... این آدم یه سری سیگنال های محبتی نشون می ده و همین که من حس می کنم چیزی هست برعکس می شه ... من تجربه یه رابطه ی ناموفق هم داشتم که بعدش خیلی سخت گذشت ... می ترسم ... نمی خوام چیزی بگم که بعد پشیمون بشم ... دوستم داره نداره ؟
یه دختری هم تو زندگیش هست که در حال دیت گذاشتن هستن ... کلا این آدم مهره مار داره زشت و پیر و هیکل خاصی هم نداره ولی اساسا دخترا خیلی دوسش دارن ... ما یه سه ماهی باهم آفریقا بودیم ... و اونجا یه جوری بود انگار دوسم داشت ... باهم لب اقیانوس قدم می زدیم ... برام حرف می زد ... وقتی برگشتیم ایران یه جوری شد ... همیشه می گه می ترسم گیر کنم و کسی بهم گیر کنه ...
من همیشه تظاهر می کنم اصلا برام مهم نیست ولی الان بعد دو سال که از اولین و آخرین رابطه ام می گذره ... اولین باره که حس می کنم بد نیست یه رابطه جدید رو شروع کنم ...
هم من هم اون هردو خیلی سفر می ریم و به ندرت ایران هستیم و یه نکته دیگه هم اینه که حس می کنم تعداد دخترایی که براش می مردن تو زندگیش جزو افتخاراتشه ... این موضوع آزار دهنده است ... از طرفی هم می ترسم اگه بی خیال آرش بشم دیگه هرگز قلبم نلرزه ... مسئله اینه که من خیلی سخت درگیر می شم و خیلی هم دخترونه نیستم
از گروه : سایر سوال و جواب های اجتماعی 1508  بازدید
کلید میانبر (shortcut) انتقال مكان نما به Address Bar چیست؟
از گروه : سوالات گوناگون 286  بازدید
من دنبال یه دوست میگردم که بزرگ تر از خودم اسم امیر سن16 شهر تهران بیاد تلگرام @amir80l
از گروه : سوالات گوناگون 506  بازدید
منو پسر خالم خعلی با هم فرق داریم از همه نظر
منم هنوز خیلی بچه م
ولی تازگیا فهمیدم ،خالم منتظره تا کنکور بدم بعد بیان خواستگاری!
نگاه خودمم ب حامد عوض شده
این حس برای کی پیش اومده؟
راهنماییم کنید
ذهنم درگیره
اصن شاید اشتباهی متوجه شدم
نمیــــدونم
از گروه : ازدواج 2073  بازدید



پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات