سوالات با برچسب رابطه


118

سوال


229

جواب

با سلام و خسته نباشید
مدت 2 ماه است که با دختر خانمی منولد 70 و سال آخر دندانپزشکی آشنا شده ام(با معرفی خاله).در این مدت 2 بار به صورت حضوری با یکدیگر صحبت کرده ایم و مابقی به صورت تماس تلفنی بوده است.بعد از این مدت ایشون گفتن که تصمیم گرفتن که تا مرداد 95 که آزمون تخصص دارند ازدواج نکنند.حال سوال بنده این است که این مدت را صبر کنم یا نه؟و آیا اینکه این یه بهونه است؟در ضمن ایشون گفتن که حتی در صورت مراجعه بعد از آزمون هم هیچ تضمینی برای جواب مثبت وجود ندارد.
لطفا مرا راهنمایی کنید
از گروه : ازدواج 391  بازديد
با سلام.من زنی 26 ساله متاهل وصاحب دوفرزند هستم.در 18 سالگی ازدواج کردم.همسر من مدام با گوشی وصل به شبکه های اجتماعیه.اوایل زیاد توجه نمیکردم میگفتم کم کم خودش خسته میشه.تا اینکه دیدم بازم به کارش ادامه داد یک بار گوشیش رو چک کردم دیدم بایک خانمی در ارتباطه وقتی بهش گفتم چیزی منم بعد یه مدت قهر بیخیال شدم گفتم خودش فهمیده اشتباه کرده.ولی باز به این کارش ادامه میده ومنم میدونم با کسی در ارتباطه رمز گوشیشو عوض کرده تا من نتونم گوشیشو ببینم خواهش میکنم راهنماییم کنید چیکار کنم اگه به خواطر بچه هام نبود یه لحظه هم تحملش نمیکردم
از گروه : سوالات گوناگون 83  بازديد
با سلام
دختر 28 ساله ، فرزند دوم و آخر و مجرد ، از یک خانواده نسبتا معتقد با وضع مالی مناسب ، کارشناسی ارشد و مدیر بازرگانی یک شرکت هستم.
بیشتر مشکلاتم از زمانی شروع شد که وارد این شرکت شدم یعنی حدود دو سال و نیم پیش، با توجه به ظاهرم که چهره ای معصوم و به ظاهر محجوب و خوبی دارم به سرعت مورد توجه دیگران قرار می گیرم و افراد زیادی به من ابراز علاقه می کنند ، در برخورد با آنهایی که مجرد بودند وضعیت روشن بود، قاطعانه جواب رد به دوستی هایشان می دادم اما یکی از این افراد که متاهل بود کم کم به من نزدیک شد او از من 10 سال بزرگتر و متاهل و یک فرزند 4 ساله دارد از نظر اعتقادی و اخلاقی بسیار به هم نزدیکیم ، چون من فکر نمی کردم فکری درباره من داشته باشد به او اجازه نزدیک شدن دادم اوایل رابطه مثل 2 دوست صمیمی و معمولی بود اما وقتی به خودم آمدم رابطه مان رسما مانند زن و شوهر شد و من از خودم شرمنده بودم چون احساس خیانت به همسر ان مرد مثل خوره تمام وجودم را گرفته بود از طرفی افسردگی اینکه چرا این رابطه را ادامه می دهم من را آزار می داد و از طرفی دیگر با توجه به علاقه ای که به او داشتم نمی توانستم او را از خود برانم ، این وضعیت 2 سال است که ادامه دارد و هیچ کس از این رابطه پنهانی حتی در محیط کارمان مطلع نیست ، مطمئن هستم که با او آینده ای نخواهم داشت. در این مدت خواستگاران زیادی داشتم اما هیچگونه حسی به انها نداشتم .
از طرفی کارم را خیلی دوست دارم و موقعیت کاری مناسبی دارم و ترک کارتنها به جهت دوری از او برایم خیلی سخت است.
بین دو راهی مونده ام هم او را می خواهم و هم نمی خواهم و هر بار تلاش برای بهم زدن با او بی نتیجه و منجر به خرد شدن من می شود.
به دنبال راهی عملی برای ختم این رابطه ام هستم که نه به کارم لطمه بزند و نه به او و خیلی دوستانه این رابطه را تمام کنم و البته در ابتدا باید راهی پیدا کنم تا دلبستگی خودم را کم کنم که تا کنون هیچ راهی به ذهنم نرسیده.
باید چه کنم!؟
از گروه : سایر سوال و جواب های اجتماعی 681  بازديد
پربازدید ترین های این برچسب
اگه کسی هست که تجربه داره لطفا بگه
کدوم پوزیشن برای اولین رابطه(!) بهتره و درد کمتری داره؟
از گروه : ازدواج 6124  بازديد
سلام
من دختری 35 ساله هستم با ظاهری زیبا و جذاب..از نظر تحصیلات بالاترین مرتبه (دکتری) و موقعیت اجتماعی را دارم. مدت 6 سال با پسر خاله ام که الان 41ساله است دوست هستم. من بدلیل از دست دادن پدر و مادر رفت و آمدی با خانواده خاله ام نداشتم اما 6 سال قبل بطور اتفاقی پسر خاله ام را در منزل مادر بزرگم دیدم اون ورشکسته شده بود و بسیار از نظر روحی داغون بود.. همون شب اون به من ابراز علاقه کرد و این ابراز کردن همچنان بیشتر میشد طوری که همیشه به من میگفت اگه منو ول کنی من میمیرم.. همیشه بهم التماس میکرد که دوستم داشته باش.. و من اول بخاطر ناراحتی های اون کنارش مونم اما کم کم عاشقش شدم.. از نظر مالی وضع خوبی نداشت و من بدور از چشم همه یعنی خانواده خودم و خودش اون رو حمایت میکردم.. حتی شارژ ایرانسلش رو هم براش میخریدم.. گوشی موبایل و... همه همه با من بود.. سعی میکردم آخر هفته هارو کنار اون و خانوادش باشم و بهشون محبت بی دریغ میکردم.. خودش همیشه میگفت تو دنیا هیچکس مثل تو پیدا نمیشه.. تمام این مدت هر موقع بیرون میرفتیم هزینه ها با من بود.. و منو حتی یک پارک برای تفریح نبرد و علتش را میگفت چون من دست خالیم خجالت میکشم بیام بیرون.. البته ناگفته نماند گاهگاهی برایم هدیه هم میخرید و بهم میگفت اگه پولدار بشم دنیا رو برات میگیرم..
5 سال به این منوال من همه جوره کنار خودش و خانوادش بودم تا اینکه سال گذشته با کمک یکی از دوستانش دفتر دار یک وکیل شد و کمی پول دار شد.. اما بعد از چند ماه از کارش من متوجه اس ام اسهای عاشقانش شدم.. و بعد فهمیدم با یک زن مطلقه که یک دختر 17 ساله داشت دوست شده بود و نسبت به اون زن بسیار متعصب بود در حالیکه نسبت به من هیچ تعصب و تعهدی نشون نمیداد و میگفت چون دوستت دارم نمیخوام محدودت کنم حتی چند بار به من پیشنهاد داد با دوستاش رابطه برقرار کنم.. و بعد گفت میخواستم امتحانت کنم.. بهش گفتم اگه منو دوست داری با اون زن بهم بزن اما اون میگفت من یک مدت باید با این زن به رابطم ادامه بدم تا یک بهانه پیدا کنم و ازش جدا بشم..
بهم گفت که من عاشق تو هستم و نسبت به اون زن احساسی ندارم التماس میکرد کنارم باش و تنهام نذار تا من با اون رابطمو بهم بزنم میگفت من تو این رابطه گیر کردم.. و من باور کردم..
تا عید امسال که من برای عیدیشون رفته بودم و اون زن زنگ زد و بهش گفت من پایین ساختمون منتظرت هستم و پسر خالم کروات و عطر و ادکلن زد و بسیار تیپ زد و رفت به من گفت دنبالم نیا.. اما من باهاش رفتم پایین ساختمون.. دست پسرخالمو گرفتم و اون به شدت دستم انداخت کنار و گفت دست منو نگیر خوشم نمیاد بعد رفت پیش اون زن.. پیش زنه به من گفت حرفاتو بزن و برو.. و بهم توهین کرد.. بعد با اون زن خندون سوار پراید زنه شدن و رفتند.. چند ساعت بعد زنه به من زن زد و گفت تو باهاش 6 سال دوست بودی و من 2 ماه.. گفت رفتارش با تو بقدری توهین آمیز بود که به من برخورد.. البته زنه میخواست با این حرفاش ناراحتی منو بیشتر کنه.. بعد از اون روز من باهایش قهر کردم و جواب تلفن و اس هاشو نمی دادم.. خیلی معذرت خواهی کرد و اظهار پشیمونی میکرد میگفت من اون روز کروات زدم که برم با اون زن دعوا کنم و بهم بزنم اما تو نذاشتی... به خانوادش گفته من به حرف اون زن گوش دادم و ازش فاصله گرفتم.. اما من هربار اس ام اس های عاشقانه ایندو را با هم میدیدم داغون میشدم.. در ضمن تو این مدتی که با اون زن دوست شده هر هفته با هم شمال و پارک های مختلف تهران میرن.. و عکسهای خیلی زیبا از اون زن میگیره و میگه چه اشکال داره دوربین همرام بوده ازش عکس گرفتم.. به من میگه تو خودتو با کی مقایسه میکنی جای تو، تو قلب من محفوظه و اون جای تورو نمیگیره.. الان رابطمو باهاش بهم زدم اما خانوادش تلاش میکنن این رابطه درست بشه.. حتی من بهش گفتم اگه به اون زن بهم بزنی می بخشمت اما اون همچنان به این رابطه اصرار میکنه..
الان نمیدونم چکار کنم .. فقط فکر میکنم اگه واقعا راست میگفت و دوستم داشت اینکارا رو با هام نمیکرد.. اما من همچنان عاشقش هستم..
لطفا راهنمایی کنید ایا همچین آدمی واقعا اینطور که میگه دوستم داره؟ یا ممکن هست در آینده بهتر بشه.. میدونم که دوباره برمیگرده اما آیا واقعا میشه همچین رفتار هایی رو بخشید؟ میتونم منتظرش بمونم تا بهم برگرده؟ راستی اینو بگم از وقتی من ولش کردم مریض شده.. و دکتر گفته نارحتیش عصبیه..
من عاشقانه دوستش دارم اما نمیدونم چیکار کنم.. اگه یک مدت بگذره و اون زن دست از سرش برداره آیا میتونم دوباره بهش اعتماد کنم؟
از گروه : ازدواج 3983  بازديد
چرا بعضی ها در رابطه دوستیشون به طرف مقابل خیانت می کنند؟
از گروه : اداب معاشرت 3924  بازديد
پربازدید ترین ها

سوال و جواب ها با برچسب رابطه


رابطه یک زیرمجموعه از ضرب دکارتی تعدادی مجموعه است. می‌توان گفت رابطه مجموعه‌ای از چندتایی‌های مرتب است که با توجه به تعدادی از ورودی‌های می‌توان رابطه و زوج مورد نظر خود را انتخاب نمود. مقاله کامل را در رابطه دوتایی ببینید. صفحه « رابطه » در ویکیپدیا


سلام خدا قوت. من بیماری شکاف کام داشتم و بیماری من درمان شد. الان خواستگار دارم بابد بهش بگمم؟
از گروه : ازدواج 0  بازديد
چجوری رابطه دختری رو با دوست پسرش خراب کنم؟
از گروه : دوستی دختر - پسر 3  بازديد
چطوری میشه رابطه دوستی دو نفر را خراب کرد؟
از گروه : دوستی دختر - پسر 3  بازديد
سوالم درمورد دوست پسرمه چون قراره به تازگیا نشون بشم ماهردوتامونم رابطه جنسی داشتیم من ازشوهرم جدا شدم یه دخترپنج ساله دارم اونم نامزدش جداشده میخواستم بدونم این رابطمون به ازدواج میکشه یانه
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 5  بازديد
سلام شوهر من حدود هفت سال پاکی داره.قبلا هرویین مصرف میکرده.اما امروز تو جیبش قرص b2پیدا کردم.میگه واسه اینکه بتونم رابطه جنسی داشته باشم از عطاری خریدم.بنظرتون معتاد شده باز؟من باید چکار کنم؟
از گروه : سایر سوال و جواب های اجتماعی 10  بازديد
سلام خسته نباشید من 14 سال دارم و مدتی میشه که به طور خیلی اتفاقی با پسری که 8 سال ازم بزرگ تره دوست شدم و خونواده من هم با این نوع رابطه ها خیلی حساس اند من خودم دوست ندارم همچین رابطه ای داشته باشم به نظرم کسل کننده اس ولی پسره خیلی پافشاری میکنه که واقعا ادم حس میکنه منو خیلی دوست داره و میگه حتی اگه جاش هم باشه خودش با خوانوادم حرف میزنه ولی من واقعا موندم بین دوراهی میدونم سنم زیادی کمه ولی یجور رفتار میکنه کم کم منم دارم بهش وابسته میشم لطفا کمکم کنید من واقعا گیج شدم نمیدونم چیکار کنم
از گروه : دوستی دختر - پسر 9  بازديد
سلام.وقتتون بخیر.من دختری. 22 ساله و دانشجوی روانشناسی هستم.مدت 7 ماه است ک با پسری 26 ساله رابطه دارم. ایشون 4 سال پیش با دختری دوست بود و رابطشون ب دلیل خیانتی ک دختره کرده تموم شده و میگه ک رابطش 1 ماه طول کشیده فقط و میگه چون اولین رابطم بود بدجوری عاشق و وابستش شده بودم. من یکبار سر بحثی ازش پرسیدم ک چرا در طول این همه ماه تو دوست دارمو عاشقتم و اینا رو نمیگی بهم. گفت برمیگرده به شکست قبلیم از اونموقع نمیتونم .گفتم پس هنوز دوسش داری .گفت نه کامل فراموشش کردم . ضمنامن دومین دختریم ک باهاش در رابطس. بعد تازگیا سر یک بحثی گفتم منو دوست داری?گفت دوست دارم ولی نه در حد اعلا گفت از وقتی ک عاشق اون ددختر شدم دیگه نتونستم عاشق هیچ دختری بشم انگار اون حس در من مرده کلا. من پرسیدم پس منو به اندازه ااون دختر دوس نداری ?گفت نه گفتم پس تو هنوز به اون حس داری .وگرنه چطور میتونی اندازه بگیری ک منو در حد اون دوس داری یا نه. گفت نه من کلا ااونو دوست ندارم دیگه . ولی من نمیتونم باور کنم اگه یک انسان عشق قبلیش رو فراموش کرده باشه خودشم 4 سال از روش گذشته بااشه چطور میتونه ب من بگه تورو اندازه اون دوس ندارم,پس هنوز حس اون در این زندس دیگه درسته? و اینم بگم دوبار جلوی من ااین پسر سر اینکه چن ماه بعد قراره از هم دور شیم از نظر مکانی گریه کرده بود . حالا نمیدونم پسری ک جلوم گریه کرده بود چطور میتونه بگه تورو اندازه اون دوس ندارم من واقعا نمیدونم چیکار کنم لطفا راهنماییم کنید .ممنونم
از گروه : شکاکی 8  بازديد

سلام ناصرم ۲۰ سالمه که قبلا با ی دختری حرف میزدم ولی نمیدونستم دوستم داره هر چی میگفتم ب حرفام گوش میداد ولی یکی دیگه رو میخواستم که ولش کردم بعد از خانواده دادن خونه شوهر که الان با ی بچه داره طلاق میگیره و من تازه فهمیدم که اون موقع چقدر دوستم داشته و الان ازم میخواد دوست داشتنم نسبت ب او رو براش ثابت کنم لطفا کمک کنین با چ کارایی میتونم ثابت کنم
از گروه : مشاوره خانواده 36  بازديد
سلام.من اینماه رابطه داشتم اما مطمعنم که مایع منی وارد بدنم نشده اما الان یکماه اینماه اصلا پریود نشدم. آیا خطرناک است؟
از گروه : دوستی دختر - پسر 12  بازديد
منم ١٩سالمه و از مامانم متنفرم وقتى به دنيا اومدم رلم كردو رفت.من تا ١٥سالگيم با بابام زندگى ميكردم وتو حساس ترين لحظه هاى زندگيم كه بهش نياز داشتم كنارم نبود.هيچوقت بچگيم مامانى نداشتم كه منو بغل كهنه يا شبا برام قصه بگه،بياد مدرسم،غذا برام درست كنه.اون بچه ى خودشو يعنى منو به مرداى ديگه و پول ترجيح دادو رفت.الانم كه پيششم هنوزم ازش متنفرم اونم ازم متنفره بابامم زن گرفته و رفته....من اسم همچين ادميو مادر نميزارم چونكه بچشو به پول و چيزاى ديگه فروخت به من هر فحشى ركيكى ميده.باور كنيد حالم ازش بهم ميخوره حتى جلوى همه آرزوى مرگه منو ميكنه.هيچوقت نميبخشمش.سمت هر پسرى ميرم بهش فحش ميده اذيتش ميكنه بعضى وقتا احساس ميكنم حسوده.ميسپارمش به خدا
از گروه : اقوام و ملل 204  بازديد
سلام متولد ۵۴ هستم تقریبآ عاشق همسرم هستم ولی سر یه موضوع کوچیک همیشه دعوا داریم و تا یک ویا دوهفته قهر هستیم جدیدا حرفهای رکیک هم باب شده یه پسر داریم اگه این بچه نبود تا الان طلاق می گرفتیم بیشتر بحث ها
۱. خونه همیشه ریخت پاشه البته بخاطر پسرم ریخت وپاش اسباب بازی و..
۲. همیشه میگه مادرت چی گفت و جاری هاش چی گفتن و اونا دشمنش هستن
۳. درخانواده اش یعنی پدرش هم همیشه با برادرشان و عروسشون مشکل دارن
۴. موضوعات قدیم همش تو ذهنش هستن
۵. تو درسهای دانشگاهی خودش کم میاره و من باید کارهای عملیش و حتی نمرات تو سایتش را هم من باید انجام دهم
۶. وقتی قهر هستیم نه غذایی و نه صحبتی ونه .... حتی واسه کودک پنج ساله هم نگرانم
۷. من از سر کار میام زمانیکه قهر هم نباشیم اصلا یه خسته نباشید هم نمیگه چه رسد به سلام کردن
و اما خودم
۱. به خانواده ام توهین بشه عصبانی میشم خصوصا مادرم که یه عمر به پای من نشست و مادری کرد
۲. مهندس پتروشیمی هستم و از نظر مالی مشکلی ندارم و همیشه میگه تو ادعای کارت را داری
۳. جلو بچه سعی میکنم دعوا نکنیم ولی ادامه که بده منم میزنم به سیم آخر
۴. قبلا یه بار عقد کردم و طلاق گرفتیم و از این موضوع سوء استفاده میکنه و میگه عابران دیگه می ره اگه منو طلاق بدی
۵. هرچی می خواد واسه خودش می خره طلا و لباس و ...منم زیاد کاری باهاش ندارم
۶. انتظار داره هر موقع می ریم شهرستان ماشین پر کنیم از سوغات و ... بعدم حرفی بزنم میگه گدایی تو


لذا تو دوراهی گیر کردم زندگی با این هم واسم سخت شده نمیدونم راهنمایی کنید الانم تو دوران قهر هستیم
از گروه : مشاوره خانواده 118  بازديد
با سلام
در كانادا زندگي ميكنم. دختر ٧ ساله اي دارم كه ميگويد عاشق يكي از پسرهاي مدرسه شان است كه كلاس دومه ، ميگويد تا حالا با او حرف نزده فقط يك بار اسم او را پرسيده است ، مي گويد وقتي او را ميبينم احساس خواصي دارد ، حالا من نميدوانم اصلا اين قضيه مهم است يا نه ؟ ايا من بايد به او مشاوره خواصي بدهم يا نه ؟ فقط كنجكاو هستم در رابطه با اين احساس او در اين سن اطلاعات لازم را داشته باشم من هيچ سوالي در اين رابطه از او نپرسيده ام او خودش تمام اين موضوعات را پشت سر هم برايم تعريف كرده ؟
لطفا جواب را در ايميل هم به من بدهيد
بسيار سپاس گذارم
از گروه : روانشناسی کودک 452  بازديد
با سلام و خسته نباشید
من و همسرم رابطه خیلی خوبی با هم داریم. فقط جدیدا این مشکل برام پیش آمده که همسرم دیگه مثل سابق در جمع به من توجه نمیکنه. قبلا خیلی منو تحویل میگرفت تو جمع من هم همین طور ایشون رو زیاد تحویل می گرفتم. ولی اخیرا با اینکه من همچنان این کار رو دارم انجام میدم ولی ایشون بی تفاوت شده. جوری شده که در کل روز که تو جمع با همیم فقط چند جمله باهام حرف میزنه و اصلا حواسش به من نیست. اون ارتباط هم من باهاش برقرار میکنم. ولی بی میل جواب میده وحواسش سریعا به اطراف پرت میشه...به محض اینکه با هم تنها میشیم با محبت میشه انگار که بخواد کم توجهی شو تو جمع جبران کنه.نمیدونم چرا این طوری شده...یه راهکار لطفا بهم بدین که بتونم کاری کنم مثل سابق بشه.
لازم به ذکر است که الان ما یک ساله عقد کرده ایم

با تشکر
از گروه : اخلاق 130  بازديد
من قبل از ازدواج با همسرم برای چند سال دوست بودم و خانواده ام کلا با ازدواج ما مخالف بودن اما با بالا رفتن سنم قبول کردند که ازدواج کنم . اما مشکلات با همسرم همچنان بعد از ازدواج باقی است یعنی رفتار مناسبی با همسرم ندارند. این بارها باعث تشنج در زندگی و قطع رابطه با خانواده ام و درگیری با همسرم شده است. حالا بعد از گذشت پنج سال کلا خانواده و همسرم نمی توانند با هم کنار بیایند و همسرم هم لج کرده است که نمی تواند با آنها ارتباط داشته باشد. من هم برای رفع تشنج کلا ارتباطی با خانواده ام ندارم و فقط با یکی از برادرهایم که با همسرم رابطه خوبی از ابتدا داشته ارتباط دارم. می خواستم بپرسم به نظر شما این قطع ارتباط صحیح است؟ چه راهی برای درست شدن رابطه ها وجود دارد؟ این در حالی است که مادرم از همسر من بسیار بدش میاید و این را علنا هم گفته و کار به فحش کاری هم رسیده است.
ممنون
از گروه : روانشناسی زناشویی 756  بازديد
سلام
بنده سوالي دارم در رابطه با برنامه ريزي
براي آزمون كانون وكلا آماده مي شوم و ۴۰ واحد تا اتمام كارشناسي دارم متاسفانه عمل به برنامه ريزي برايم سخت است و به نظر خودم برنامه ريزي درستي ندارم
لطف بفرمائيد چند كتاب مفيد و پرمحتوا درباره اصول برنامه ريزي صحيح معرفي بفرمائيد
از گروه : هدف در زندگی 613  بازديد
با سلام
در كانادا زندگي ميكنم. دختر ٧ ساله اي دارم كه ميگويد عاشق يكي از پسرهاي مدرسه شان است كه كلاس دومه ، ميگويد تا حالا با او حرف نزده فقط يك بار اسم او را پرسيده است ، مي گويد وقتي او را ميبينم احساس خواصي دارد ، حالا من نميدوانم اصلا اين قضيه مهم است يا نه ؟ ايا من بايد به او مشاوره خواصي بدهم يا نه ؟ فقط كنجكاو هستم در رابطه با اين احساس او در اين سن اطلاعات لازم را داشته باشم من هيچ سوالي در اين رابطه از او نپرسيده ام او خودش تمام اين موضوعات را پشت سر هم برايم تعريف كرده ؟
لطفا جواب را در ايميل هم به من بدهيد
بسيار سپاس گذارم
از گروه : روانشناسی کودک 452  بازديد
سلا من مهسا هستم
من ۲۵ سالمه وتوی ۱۸ سالگی به اصرار و صلاح دید خانواده با آقایی عقد کردم و اصلا شناختی نداشتیم و خیلی متفاوت هستیم و الان۷ ساله ازدواج کردیم و توی این سالها به من بار ها خیانت کرده یا ولم کرده و خواستیم تا طلاق بگیریم ولی نشد و نزاشتن الان یه دختر ۲ ساله دارم و با یه اقایی توی یه گروه اشنا شدم و مشاوره میگرفتم برای بهبود رابطه ام با همسرم که اون اقا بهم علاقه نشون داد و همو دیدیم چند بار ایشون هم متاهل ان و ۲ فرزند دارن ولی میگن عشق ندارن با همسرشون ولی عاشق منن و منم بهشون علاقه مندم نمیدونم ادامه ایک رابطه چقدر درسته و باید چیکار کنم همسرم بسیار با من سرده و دوری میکنه این اقا خیلی به من کمک کردن تا رابطه م بهتزرشد به همسرم و الانم نمیدونم باید چیکار کنم
از گروه : عشق 56  بازديد
به رابطه دخترم با دوستانش که دختر هستند شک دارم ولی نمیدونم چطور کنترلش کنم. خودش با یه نفر دوسته که از سیگار کشیدن مخفیانش تعریف میکنه. بچه طلاق هم هست. دخترم تو دانشگاه فقط چسبیده به این آدم و از بقیه کنار گرفته. لطفا بگید چکار کنم که از این دوست جدا شه
از گروه : جوانان و ارتباطات 77  بازديد
با سلام و خسته نباشید
من و همسرم رابطه خیلی خوبی با هم داریم. فقط جدیدا این مشکل برام پیش آمده که همسرم دیگه مثل سابق در جمع به من توجه نمیکنه. قبلا خیلی منو تحویل میگرفت تو جمع من هم همین طور ایشون رو زیاد تحویل می گرفتم. ولی اخیرا با اینکه من همچنان این کار رو دارم انجام میدم ولی ایشون بی تفاوت شده. جوری شده که در کل روز که تو جمع با همیم فقط چند جمله باهام حرف میزنه و اصلا حواسش به من نیست. اون ارتباط هم من باهاش برقرار میکنم. ولی بی میل جواب میده وحواسش سریعا به اطراف پرت میشه...به محض اینکه با هم تنها میشیم با محبت میشه انگار که بخواد کم توجهی شو تو جمع جبران کنه.نمیدونم چرا این طوری شده...یه راهکار لطفا بهم بدین که بتونم کاری کنم مثل سابق بشه.
لازم به ذکر است که الان ما یک ساله عقد کرده ایم

با تشکر
از گروه : اخلاق 130  بازديد
سلام خسته نباشید
من چن روز دیگه یک سال از دوستیم با یک دختر میگذره.
و هردو بسیار زیاد همو دوست داریم و به هم علاقه مند هستیم و عاشق هم شدیم. وقصد ازدواج داریم.البته در اینده.
اما مسیله ای هست که البته اول رابطه خودمون با این قضیه کنار اومدیم. و به خواست هردو و صحبت هایی که کردیم ،تصمیم گرفتیم باهم باشیم.
دلیل سوال الان من هم دو دلی من یا شک در این قضیه نیست. اما فقط برای مشاوره و اینکه بدونم این قضیه چقدر میتونه در اینده تو زندگیمون تاثیر بزاره دارم میپرسم. حالا مسیله ای که عرض کردم اینه:
من 19 سالمه و متولد 77 هستم و دختری که باهاش دوست شدم 23 سالشه و متولد 73 هست. ینی چهارسال تفاوت سنی داریم و از من بزرگتره.
میخواستم بدونم در اینده مشکلی برامون ایجاد میشه تو زندگیمون یا نه و یه چیز خیلی خاص نیست؟؟
از گروه : ازدواج 56  بازديد
سلام ،هر راهی رو رفتم تا اعتماد بنفسم روبالا ببرم ولی اخرش نمی تونم روی افکارم غلبه کنم ،دست به کار هایی میزنم که خوب میفهمند که اعتماد بنفس ندارم اصلا نمی تونم توی جمع راحت حرف بزنم ،بخوص اگه اون جمع جنس مخالف هم داشته باشه لطفا راهنمایم کنید؟
از گروه : اعتماد به نفس 36  بازديد
با سلام خدمت شما
بنده تیرماه عقد کردم و حدود یک هفته بعد متوجه شدم که همسرم داره بهم خیانت میکنه
خلاصه بعد از اینکه از سایت آیت الله مکارم مشورت گرفتم توی تیرماه فرمود که ببخشش و بخشش بهترین راهه من هم بهش گفتم اینو میذارم پای بچگیت و بهش گفتم فراموشش میکنم.بعد از اون بهش فهموندم چقد کارش اشتباه بوده و بخشیدم
اونم خیلی ازم تشکر کرد و قسم خورد دیگه تکرار نمیشه تا اینکه دوباره امروز متوجه شدم دوباره داره بهم خیانت میکنه
حقیقتش دیگه نمیتونم من یک بار بخاطر خدا بخشیدمش ولی خودم چی؟زندگی خودم نابوده.دنیا روی سرم خراب شده
همسرم دختر داییم هم هست و از خونواده سطح پایینه از نظر مالی دلم داره به خونوادش میسوزه اگه پدر و مادرش بفهمن میدونم سکته میکنن
به هر دلیل هم بخوایم از هم جدا بشیم خونواده ها آخرش میدونن واسه چی بوده.چیکار کنم؟دارم دق میکنم.تنها راهش اینه که خدا منو از روی زمین برداره تا عابروی کسی ریخته نشه.از خدا میترسم که از طریق من عابروی کسی ریخته بشه.کاش یکی بود الان باهاش صحبت میکردم مرگمو از خدا میخوام
از گروه : مشاوره خانواده 604  بازديد
سلام.
بنده دختر خانمی هستم 27 ساله. قبلا یک بار نامزدی کرده ام ( عقد موقت ) به مدت 6 ماه. اما به خاطر مشکلات زیاد بهم خورد. دخالت خانواده ها، کم سن و سال بودن پسر، رفتارهای بی ادبانه و فحش هایی که میداد، شناخت کم من نسبت به مردها، مشکلات فرهنگی، و اینکه ایشون و خانواده شون پول دختر واسشون خیلی مهم بود و عروس هاشون رو به خاطر پول انتخاب می کردند. حدود 10 ماه پیش ما صیغه را باطل کردیم.
اما حالا برای من یک خواستگار آمده است. ایشان از من حدود 10 سال بزرگتر هستند.قبلا هم عقد کردند اما بهم خورده. خودشان می گویند علاقه ای به ان دختر خانم نداشتند و انتخاب خودشان نبوده و به خاطر خانواده شان عقد کردند. ایشان شنبه آمدند به خواستگاری من و بسیار هم شور و انرژی داشتند و علاقه داشتند که ما بعد از جلسه ی اول که آشنایی بود و صحبت هم همان شب کردیم دوباره ادامه دهیم. شماره من را هم فردا صبح آن روز از مادرم گرفتند و ما چند روزی باهم صحبت کردیم. پریشب هم با همدیگر ملاقات داشتیم. و بعد از اینکه صحبت کردیم و من را می خواستند برسانند به منزل ما امدند و مادر و بعد پدرم با ایشون سر صحبت را باز کردند. مثلا در مورد شناخت همدیگر، و چقدر به نتیجه رسیده ایم و البته مهریه و .... ایشان یکدفعه گفتند ما هنوز همدیگر را درست نمیشناسیم و هنوز برای این مسایل زود است. و پس از آن دیگر تمایلی به صحبت و پیام نداشتند. حتی چند باری من خودم مجبور شدم به ایشان پیام دهم و ببینم که آیا دیگر تمایلی به ادامه دارند یا نه. و ایشان فقط گفتند چند روزی بهشان فرصت دهم تا بعدا صحبت کنیم. به نظرم دیگر تمایلی به ادامه ندارند. اما نمیدانم چرا وقتی من می گویم ما با هم متفاوت هستیم و بهتر است دیگر رابطه تمام شود می گویند فعلا فرصت دهم به ایشان. نمیدانم اگر من را می خواهند پس چرا اینقدر سرد هستند. حتی دیگر زنگ هم نمیزنند. و اگر من را نمی خواهند پس چرا نمی گذارند دیگر تمامش کنیم. احساس میکنم با خودشان خیلی درگیر هستند. خصوصیات ایشان را اگر بخواهم به طور دقیق بگویم : ایشان یک پایشان در کربلاست. و یک پای دیگرشان در سواحل کشورهای برون مرزی که زنان و مردان با لباس زیر فقط هستند. در ایران مشروب نمی خورند. اما در خارج مشروب می خورند. نمی دانند از زندگی چه می خواهند و نمی دانند اصلا کجا باید زندگی کنند. من محجبه هستم. ایشان از حجاب و چادر من خوششان می آید. به من در صحبت هایشان گفته بودند بعدا حجابت را خودت انتخاب کن که چطور باشد. اما پریشب جلوی پدرو مادرم گفتند خارج که میرویم دوست دارم زنم روسری نپوشد. بعد فردای ان روز که به ایشان پیام دادم و گفتم من نمی توانم در خارج روسری نپوشم. گفتند من هم نگفتم که شما حجاب نداشته باش. انتخاب با خودت هست. در صورتی که جلوی خانواده ام گفت دوست دارم زنم روسری نپوشد. حتی اسم یکی از دوستانش هم آورد که زنش در خارج حجابش را برنداشته و انها جدا شده اند. از طرفی پای پیاده از نجف تا کربلا را میرود و به قول خودش آنقدر به خودش فشار می اورد و پشت سرهم راه می رود تا سریع تر برسد که کف پاهایش تاول میزند. اما وقتی به خارج سفر میکند توی کاباره ها میرود و نگاه رقص زنان نیمه برهنه میکند. تکلیفش با خودش روشن نیست. خانواده شان کاملا مذهبی اما دوستانشان روبط آزادی دارند. تا سال 91 نمازش تماما پابرجا بوده است. و مدتی نامرتب می خوانده. دوباره زمستان پارسال سروقت و مرتب می خوانده. دوباره امسال نمیخواند. حس میکنم با خودش درگیر است. وقتی امروز گفتم دنیای من و شما با هم متفاوت هست. چیزی نگفت. وقتی دیدم جواب پیامم را نداد گفتم پس حالا که جواب نمی دهید دیگر بهتر است تمام کنیم. اما ایشون گفتند ما قرار شد بهم فرصت بدهیم چرا به خاطر یک پیام جواب ندادن همه چیز را خراب کنیم. نمیدانم واقعا من را می خواهد یا نه. دوست جنس مخالف زیاد داشته. به خانم ها دست میدهد. اما من یک دختر محجبه هستم و پایبند اصول و اعتقاداتی هستم. اصلا دوست ندارم شوهرم را محدود کنم بعدا و به او بگویم این کار را بکن یا نه. اما حس میکنم بعداها این رفتارهای ایشان را هم نمی توانم بپذیرم. نمیدانم چرا الان حاضر به گفتگو نیستند و نمی آیند سریع تر تکلیف خودمان را روشن کنیم. راحت صحبت کنیم و بدانیم که آیا وافعا می توانیم با هم کناربیاییم بعداها. به نظر شما چکار کنم. صبر کنم یا نه. می ترسم که اگر صبر کنم ، به ایشان وابسته تر شوم و بعدا نتوانم ایشان را فراموش کنم. حس میکنم خودشان هنوز تکلیف آینده و چگونگی زندگی خودشان را نمیدانند. برای امام حسین مشکی می پوشند. خرج سفر خانواده های نیازمندی که نمی توانند بروند مشهد را داده اند. اما در مقابل، چنین جاهای نامناسبی هم قدم می گذارند. البته حس میکنم صحبت های من راجب به مسائل مذهبی و خدا و شیاطین و پیامبران روی ایشان کمی تاثیر گذاشته و برای همین می خواهند خودشان را پیدا کنند. هر چند که راست و حسینی نمی گویند چه در دلشان و ذهنشان می گذرد. و به چه دلیل زمان می خواهند. حتی تماس نمی گیرند تا بیشتر صحبت کنیم راجب به خصوصیاتمان. از دیگران شنیده ام که گویا پسر سخت گیری هستند در ازدواج. و جاهای مختلف زیادی رفتند خواستگاری اما پسند نکرده اند. نمیدانم چکار کنم و واقعا گیج شده ام. لطفا شما بگویید چه کنم. ممنونم
از گروه : ازدواج 98  بازديد
سلام.من پسری هستم که همیشه احساس تنهایی میکنم.سابقه افسردگی شدید هم دارم.قبلا تو یه

آموزشگاه تدریس میکردم.الان هم تو یه دالترجمه کار میکنم.کلاس زبان هم میرم.روابط

اجتماعی چندان قوی ای ندارم.بخاطر همین و بخاطر پر کردن تنهاییم و دوری از این احساس عذاب اور ،تنها راهی که عملا میتونستم انجام بدم این بود که با دختری دوس بشم.اون موقعی که این تصمیم رو گرفتم حدود 15 سالم بود.الان حدود 26 سالمه ولی تا حالا نشده با یه دختر خوب دوست بشم.
چند بار با دختر ها دوس شدم.ولی اون دخترا ، دخترای سطح بالایی نبودن.یعنی یا خیلی زشت و عجیب غریب بودن ، دخترای خوشکل و خوب هیچ وقت با من دوست نمیشن.یه بار عاشق یه پیر زن شدم و باهاش دوس شدم ولی بعدا دچار سو تفاهم شد و باهام قهر کرد.ضربه عاطفی خوردم.یه بار هم با یه دختر زشت دوس شدم.یه روز با هم رفتیم پارک و همونجا دستگیرمون کردن.کلی آبروریزی شد.نزدیک بود بیافتم زندان.شانس آوردم بخشیدنمون.ولی بازم نتونستم دست بکشم.یه بار هم توی یه سایت تقاضای پیدا کردن دوس دختر کردم .بهدش یه دختر باهام تماس گرفت و گفت میتونم به ازای پول برت دوس دختر پیدا کنم.ند نفر معرفی کرد . کلی بهش پول دادم ولی باز هم نشد.آخرش هم کلی ازم پول گرفت و رفت.
تازه با همون دخترای زشت هم بزور دوس میشدم.الان حتی با اونا هم نمیتونم دوس بشم.خیلی خیلی خیلی احساس تنهایی میکنم.از 15 سالگی تا حالا همیشه برای پیدا کردن دوس دختر میرفتم خیابون ها رو گشت میزدم.ولی این چند سال اخیر مثل یه اعتیاد شده .یعنی اگه یه روز نرم بیرون و گشت نزنم ، نمیتونم بمونم.هر لحظه میخوام فرار کنم بیرون.به هر بهانه ای میرم بیرون.اگه بیرون نرم شدیدا احساس بی حوصلگی میکنم.خیلی سعی کردم که این عادت بیرون رفتن رو از سرم بندازم ولی بعد از یه مدت دوباره شروع میکنم.تقریبا هر روز میرم بیرون و دنبال دوس دختر میگردم و هر روز هم دست از پا درازتر برمیگردم خونه.وقتی برمیگردم ، تو راه خونه بغض گلومو میگیره.اون لحظات برگشتن مثل شکنجه میمونه.یعنی تو یه چنین مخمصه ای گیر کردم: نه میتونم دوس دختر پیدا کنم.نه میتونم از تلاش برای پیدا کردنش دست بکشم.با هر کسی هم مشورت میکنم میگه که برو ازدواج کن.میگم شرایطشو ندارم.اونا هم هی میخوان ازدواج رو توجیح کنن.میگم حرف شما درست ولی بخدا نمیشه.نمتیونم و نمیخوام ازدواج کنم.اونا هم میگن ما همین قدر بلدیم.یا میگن برو ناز دخترا رو بکش باهات دوس میشن.ولی نمیتونم ، بلد نیستم.
خواهشا راهنماییم کنین.
از گروه : دوستی دختر - پسر 1602  بازديد
در تساوی شکل زیر ارقام مربوط به عدد سمت راست بر اساس نوع عملگر مربوط به اشکال سمت چپ تعیین می شوند. با بررسی نوع رابطه مربوط به هر شکل، ارقام عدد مربوط به تساوی آخر را به دست آورید.

از گروه : هوش 1324  بازديد
سلام متولد ۵۴ هستم تقریبآ عاشق همسرم هستم ولی سر یه موضوع کوچیک همیشه دعوا داریم و تا یک ویا دوهفته قهر هستیم جدیدا حرفهای رکیک هم باب شده یه پسر داریم اگه این بچه نبود تا الان طلاق می گرفتیم بیشتر بحث ها
۱. خونه همیشه ریخت پاشه البته بخاطر پسرم ریخت وپاش اسباب بازی و..
۲. همیشه میگه مادرت چی گفت و جاری هاش چی گفتن و اونا دشمنش هستن
۳. درخانواده اش یعنی پدرش هم همیشه با برادرشان و عروسشون مشکل دارن
۴. موضوعات قدیم همش تو ذهنش هستن
۵. تو درسهای دانشگاهی خودش کم میاره و من باید کارهای عملیش و حتی نمرات تو سایتش را هم من باید انجام دهم
۶. وقتی قهر هستیم نه غذایی و نه صحبتی ونه .... حتی واسه کودک پنج ساله هم نگرانم
۷. من از سر کار میام زمانیکه قهر هم نباشیم اصلا یه خسته نباشید هم نمیگه چه رسد به سلام کردن
و اما خودم
۱. به خانواده ام توهین بشه عصبانی میشم خصوصا مادرم که یه عمر به پای من نشست و مادری کرد
۲. مهندس پتروشیمی هستم و از نظر مالی مشکلی ندارم و همیشه میگه تو ادعای کارت را داری
۳. جلو بچه سعی میکنم دعوا نکنیم ولی ادامه که بده منم میزنم به سیم آخر
۴. قبلا یه بار عقد کردم و طلاق گرفتیم و از این موضوع سوء استفاده میکنه و میگه عابران دیگه می ره اگه منو طلاق بدی
۵. هرچی می خواد واسه خودش می خره طلا و لباس و ...منم زیاد کاری باهاش ندارم
۶. انتظار داره هر موقع می ریم شهرستان ماشین پر کنیم از سوغات و ... بعدم حرفی بزنم میگه گدایی تو


لذا تو دوراهی گیر کردم زندگی با این هم واسم سخت شده نمیدونم راهنمایی کنید الانم تو دوران قهر هستیم
از گروه : مشاوره خانواده 118  بازديد
نشان دهید اگر جای منبع تغذیه و میلی آمپرسنج عوض شود باز رابطه پل وتسون برقرار است یا نه؟
از گروه : انتخاب دانشگاه 1245  بازديد
سلام ،هر راهی رو رفتم تا اعتماد بنفسم روبالا ببرم ولی اخرش نمی تونم روی افکارم غلبه کنم ،دست به کار هایی میزنم که خوب میفهمند که اعتماد بنفس ندارم اصلا نمی تونم توی جمع راحت حرف بزنم ،بخوص اگه اون جمع جنس مخالف هم داشته باشه لطفا راهنمایم کنید؟
از گروه : اعتماد به نفس 36  بازديد
اگه کسی هست که تجربه داره لطفا بگه
کدوم پوزیشن برای اولین رابطه(!) بهتره و درد کمتری داره؟
از گروه : ازدواج 6124  بازديد
سلام
من دختری 35 ساله هستم با ظاهری زیبا و جذاب..از نظر تحصیلات بالاترین مرتبه (دکتری) و موقعیت اجتماعی را دارم. مدت 6 سال با پسر خاله ام که الان 41ساله است دوست هستم. من بدلیل از دست دادن پدر و مادر رفت و آمدی با خانواده خاله ام نداشتم اما 6 سال قبل بطور اتفاقی پسر خاله ام را در منزل مادر بزرگم دیدم اون ورشکسته شده بود و بسیار از نظر روحی داغون بود.. همون شب اون به من ابراز علاقه کرد و این ابراز کردن همچنان بیشتر میشد طوری که همیشه به من میگفت اگه منو ول کنی من میمیرم.. همیشه بهم التماس میکرد که دوستم داشته باش.. و من اول بخاطر ناراحتی های اون کنارش مونم اما کم کم عاشقش شدم.. از نظر مالی وضع خوبی نداشت و من بدور از چشم همه یعنی خانواده خودم و خودش اون رو حمایت میکردم.. حتی شارژ ایرانسلش رو هم براش میخریدم.. گوشی موبایل و... همه همه با من بود.. سعی میکردم آخر هفته هارو کنار اون و خانوادش باشم و بهشون محبت بی دریغ میکردم.. خودش همیشه میگفت تو دنیا هیچکس مثل تو پیدا نمیشه.. تمام این مدت هر موقع بیرون میرفتیم هزینه ها با من بود.. و منو حتی یک پارک برای تفریح نبرد و علتش را میگفت چون من دست خالیم خجالت میکشم بیام بیرون.. البته ناگفته نماند گاهگاهی برایم هدیه هم میخرید و بهم میگفت اگه پولدار بشم دنیا رو برات میگیرم..
5 سال به این منوال من همه جوره کنار خودش و خانوادش بودم تا اینکه سال گذشته با کمک یکی از دوستانش دفتر دار یک وکیل شد و کمی پول دار شد.. اما بعد از چند ماه از کارش من متوجه اس ام اسهای عاشقانش شدم.. و بعد فهمیدم با یک زن مطلقه که یک دختر 17 ساله داشت دوست شده بود و نسبت به اون زن بسیار متعصب بود در حالیکه نسبت به من هیچ تعصب و تعهدی نشون نمیداد و میگفت چون دوستت دارم نمیخوام محدودت کنم حتی چند بار به من پیشنهاد داد با دوستاش رابطه برقرار کنم.. و بعد گفت میخواستم امتحانت کنم.. بهش گفتم اگه منو دوست داری با اون زن بهم بزن اما اون میگفت من یک مدت باید با این زن به رابطم ادامه بدم تا یک بهانه پیدا کنم و ازش جدا بشم..
بهم گفت که من عاشق تو هستم و نسبت به اون زن احساسی ندارم التماس میکرد کنارم باش و تنهام نذار تا من با اون رابطمو بهم بزنم میگفت من تو این رابطه گیر کردم.. و من باور کردم..
تا عید امسال که من برای عیدیشون رفته بودم و اون زن زنگ زد و بهش گفت من پایین ساختمون منتظرت هستم و پسر خالم کروات و عطر و ادکلن زد و بسیار تیپ زد و رفت به من گفت دنبالم نیا.. اما من باهاش رفتم پایین ساختمون.. دست پسرخالمو گرفتم و اون به شدت دستم انداخت کنار و گفت دست منو نگیر خوشم نمیاد بعد رفت پیش اون زن.. پیش زنه به من گفت حرفاتو بزن و برو.. و بهم توهین کرد.. بعد با اون زن خندون سوار پراید زنه شدن و رفتند.. چند ساعت بعد زنه به من زن زد و گفت تو باهاش 6 سال دوست بودی و من 2 ماه.. گفت رفتارش با تو بقدری توهین آمیز بود که به من برخورد.. البته زنه میخواست با این حرفاش ناراحتی منو بیشتر کنه.. بعد از اون روز من باهایش قهر کردم و جواب تلفن و اس هاشو نمی دادم.. خیلی معذرت خواهی کرد و اظهار پشیمونی میکرد میگفت من اون روز کروات زدم که برم با اون زن دعوا کنم و بهم بزنم اما تو نذاشتی... به خانوادش گفته من به حرف اون زن گوش دادم و ازش فاصله گرفتم.. اما من هربار اس ام اس های عاشقانه ایندو را با هم میدیدم داغون میشدم.. در ضمن تو این مدتی که با اون زن دوست شده هر هفته با هم شمال و پارک های مختلف تهران میرن.. و عکسهای خیلی زیبا از اون زن میگیره و میگه چه اشکال داره دوربین همرام بوده ازش عکس گرفتم.. به من میگه تو خودتو با کی مقایسه میکنی جای تو، تو قلب من محفوظه و اون جای تورو نمیگیره.. الان رابطمو باهاش بهم زدم اما خانوادش تلاش میکنن این رابطه درست بشه.. حتی من بهش گفتم اگه به اون زن بهم بزنی می بخشمت اما اون همچنان به این رابطه اصرار میکنه..
الان نمیدونم چکار کنم .. فقط فکر میکنم اگه واقعا راست میگفت و دوستم داشت اینکارا رو با هام نمیکرد.. اما من همچنان عاشقش هستم..
لطفا راهنمایی کنید ایا همچین آدمی واقعا اینطور که میگه دوستم داره؟ یا ممکن هست در آینده بهتر بشه.. میدونم که دوباره برمیگرده اما آیا واقعا میشه همچین رفتار هایی رو بخشید؟ میتونم منتظرش بمونم تا بهم برگرده؟ راستی اینو بگم از وقتی من ولش کردم مریض شده.. و دکتر گفته نارحتیش عصبیه..
من عاشقانه دوستش دارم اما نمیدونم چیکار کنم.. اگه یک مدت بگذره و اون زن دست از سرش برداره آیا میتونم دوباره بهش اعتماد کنم؟
از گروه : ازدواج 3983  بازديد
چرا بعضی ها در رابطه دوستیشون به طرف مقابل خیانت می کنند؟
از گروه : اداب معاشرت 3924  بازديد
در رابطه با قانون معافيت 2 برادري يك سوال دارم و آن اينكه اگر مشمول مورد نظر داراي غيبت باشد نيز مي‌تواند از اين معافيت برخوردار گردد؟
از گروه : اجتماعی 2809  بازديد
تست شخصیتی میزان گرایش به احساس شرم و گناه و رابطه آن با فرهنگ

مدت زمان تکمیل پرسشنامه ها: بین 8 تا 12 دقیقه

این تست ها توسط چه کسانی طراحی شده؟
مجموعه ای از دانشمندان مطرح در زمینه روانشناسی این تست ها را خلق کرده اند، از جمله پروفسور اینسکو از دانشگاه کارولینای شمالی، پروفسور تریاندیس از دانشگاه ایلینوی، و پروفسور شاگ از کالج ویلیام و مری.

پس از تکمیل تست ها چه نوع تحلیلی دریافت می کنم؟
پس از پاسخ دادن به سوالاتی بسیار ساده در مورد عادت ها و طرز فکرتان، فورا تحلیل شخصیتی ای بر اساس پرسشنامه گَسپ (GASP) به صورت رایگان به شما ارائه می شود. گَسپ یکی از معتبرترین پرسشنامه های علمی اندازه گیری احساس شرم و گناه می باشد که به شما چهار نمره در زمینه های مختلف مرتبط با احساسات شرم و گناه می دهد. شما می توانید نمرات خود را با میانگین نمرات افراد در ایران و آمریکا مقایسه کنید. در کنار نمرات و نمودارها، توضیحات و راهنمایی هایی در مورد هر نمره نیز ارائه شده است.

در نظر داشته باشید که هرچه پاسخ های شما دقیق تر باشد، به ما این امکان را می دهد که تحلیل شخصیتی دقیق تری به شما ارائه کنیم.}
از گروه : خودشناسی 1940  بازديد
سلام ببخشید میخواستم بدونم همون مایع بی رنگ که از الت مردان قبل از رابطه جنسی خارج می شود هم احتمال بارداری را بوجود میاره؟
از گروه : سایر سوال و جواب های پزشکی 1918  بازديد
سلام
من دختری 35 ساله هستم که مدت 6 سال با پسر خاله ام که 43ساله است دوست بودم عاشقش بودم و همه کار برایش کردم اون هم همیشه میگفت دوستم داره و عاشقمه. اون ورشکسته و از نظر خانوادش مطرود بود اما من هم از نظر مالی و معنوی خیلی کمکش کردم چون از نظر اجتماعی و شغلی موقعیت خوبی دارم خیلی بالاتر از اون. اما چند وقتی هست که با یک زن مطلقه که دختری 17 ساله داره آشنا شده و پیامهای عاشقانه رد و بدل میکنه و وقتش رو با اون میگذرونه. من آخر هفته ها همیشه میرفتم خونشون براشون خرید میکردم و به خودش و خانوادش کمک میکردم آشپزی میکردم...
بعد از فهمیدن دوستیشون ازش خواستم اگه دوستم داره بخاطر من رابطش رو با اون زن بهم بزنه.
اما اون همش میگفت من تو دوستی با این زن گیر افتادم کنارم باش تا من یواش یواش باهاش قطع کنم. من الان ازش فاصله گرفتم دائم برام پیام های عاشقانه میده اما هنوز با اون زن رابطه داره.. من خودم خیلی داغون هستم.. بهش اعتماد کامل داشتم ..
الان نمیدونم چکار کنم .. فقط فکر میکنم اگه واقعا راست میگفت و دوستم داشت اینکارا رو با هام نمیکرد. حتی یکبار که اون زن اومده بود دنبالش و من خونشون بودم باهاش رفتم پیش زنه اون دستشو انداخت گردن زنه به من گفت حرفاتو بزن و برو و بعد با زنه خندون سوار پراید زنه شدن و رفتن.. و من موندمو یک کوه درد..
اما بعدا گفت که اون لحظه به فکرش نرسیده که طرف من باشه یا اون زنه و گفت از کارم پشیمون شدم..
لطفا راهنمایی کنید ایا همچین آدمی واقعا اینطور که میگه دوستم داره؟ یا ممکن هست در آینده بهتر بشه.. چون خانوادش تحت فشار گذاشتیش که باید با اون زن بهم بزنی و فقط من بدردش میخورم...
ناراحتم و دلسرد... اما هنوز عاشقش هستم..
از گروه : ازدواج 1703  بازديد
سلام.من پسری هستم که همیشه احساس تنهایی میکنم.سابقه افسردگی شدید هم دارم.قبلا تو یه

آموزشگاه تدریس میکردم.الان هم تو یه دالترجمه کار میکنم.کلاس زبان هم میرم.روابط

اجتماعی چندان قوی ای ندارم.بخاطر همین و بخاطر پر کردن تنهاییم و دوری از این احساس عذاب اور ،تنها راهی که عملا میتونستم انجام بدم این بود که با دختری دوس بشم.اون موقعی که این تصمیم رو گرفتم حدود 15 سالم بود.الان حدود 26 سالمه ولی تا حالا نشده با یه دختر خوب دوست بشم.
چند بار با دختر ها دوس شدم.ولی اون دخترا ، دخترای سطح بالایی نبودن.یعنی یا خیلی زشت و عجیب غریب بودن ، دخترای خوشکل و خوب هیچ وقت با من دوست نمیشن.یه بار عاشق یه پیر زن شدم و باهاش دوس شدم ولی بعدا دچار سو تفاهم شد و باهام قهر کرد.ضربه عاطفی خوردم.یه بار هم با یه دختر زشت دوس شدم.یه روز با هم رفتیم پارک و همونجا دستگیرمون کردن.کلی آبروریزی شد.نزدیک بود بیافتم زندان.شانس آوردم بخشیدنمون.ولی بازم نتونستم دست بکشم.یه بار هم توی یه سایت تقاضای پیدا کردن دوس دختر کردم .بهدش یه دختر باهام تماس گرفت و گفت میتونم به ازای پول برت دوس دختر پیدا کنم.ند نفر معرفی کرد . کلی بهش پول دادم ولی باز هم نشد.آخرش هم کلی ازم پول گرفت و رفت.
تازه با همون دخترای زشت هم بزور دوس میشدم.الان حتی با اونا هم نمیتونم دوس بشم.خیلی خیلی خیلی احساس تنهایی میکنم.از 15 سالگی تا حالا همیشه برای پیدا کردن دوس دختر میرفتم خیابون ها رو گشت میزدم.ولی این چند سال اخیر مثل یه اعتیاد شده .یعنی اگه یه روز نرم بیرون و گشت نزنم ، نمیتونم بمونم.هر لحظه میخوام فرار کنم بیرون.به هر بهانه ای میرم بیرون.اگه بیرون نرم شدیدا احساس بی حوصلگی میکنم.خیلی سعی کردم که این عادت بیرون رفتن رو از سرم بندازم ولی بعد از یه مدت دوباره شروع میکنم.تقریبا هر روز میرم بیرون و دنبال دوس دختر میگردم و هر روز هم دست از پا درازتر برمیگردم خونه.وقتی برمیگردم ، تو راه خونه بغض گلومو میگیره.اون لحظات برگشتن مثل شکنجه میمونه.یعنی تو یه چنین مخمصه ای گیر کردم: نه میتونم دوس دختر پیدا کنم.نه میتونم از تلاش برای پیدا کردنش دست بکشم.با هر کسی هم مشورت میکنم میگه که برو ازدواج کن.میگم شرایطشو ندارم.اونا هم هی میخوان ازدواج رو توجیح کنن.میگم حرف شما درست ولی بخدا نمیشه.نمتیونم و نمیخوام ازدواج کنم.اونا هم میگن ما همین قدر بلدیم.یا میگن برو ناز دخترا رو بکش باهات دوس میشن.ولی نمیتونم ، بلد نیستم.
خواهشا راهنماییم کنین.
از گروه : دوستی دختر - پسر 1602  بازديد
سلام من دختری ۲۴ ساله هستم با نامزدم رابطه بدون دخول می‌کنم و وقتی‌ به لذت میرسم مایعی عزم خارج می‌شه می‌خوام بدونم این مایه غسل داره؟ آخه میگن وقت دخول انجام شد غسل داره و معنی‌ خارج می‌شه !! می‌خوام بدونم واقعا این مایعی که عزم میاد چی‌ هست و نیز به غسل داره؟{ٔbr}ممنون میشم راهنماییم کنید
از گروه : احکام دین 1563  بازديد
سلام خسته نباشید من یه سوال دارم اما نمی دونم اینجا باید بپرسم یا نه اما به هر حال مطرحش میکنم
یکی از آشنایان من یکی دو. سال پیش با دختر خانومی دوست بودن و کارشون به رابطه جنسی کشیده شد و چند باری با هم ارتباط داشتن
این اقا الان ازدواج کردن و اون خانوم بعد دو سال برگشته و ادعا می کنه که چون با این اقا رابطه داشته بکارت خودش رو از دست داده و می خواد ازش شکایت کنه و ثابت کنه که این کار رو این آقا انجام داده
من می خوام بپیرسم آیا ادعای این خانوم می تونه اثبات بشه؟یعنی آزمایش یا معاینه از خانوم می تونه نشون بده که بکارتش توسط چه کسی از بین رفته ؟واگه ثابت بشه این خانوم می تونه این آقا را محکوم کنه یا بازداشتش کنه
ممنون میشم اگه به صورت پیام خصوصی جواب منو بدین باز هم متشکر از راهنمایی خوب شما
از گروه : دوستی دختر - پسر 1444  بازديد
من برادری 15 ساله دارم خیلی دوستش دارم اما با من مثل غریبه هاست موقعی که ازش میپرسم چرا دوستم نداری میگه من دوست دارم اما رفتارهش اینگونه نیست مثلا میگم با دختر رفیق نشو ولی به حرفام کلا توجه نمیکنه من هرچی بگه براش انجام میدم و هرجا که بخواد میبرمش اما هرجا که به نفعشه میاد و جاهایی که من میگم بیا نمیاد مثل رفتن پارک با دیگران. آخه چه جوری بهش بگم دوسش دارم هر کاره مثبت که میکنه یه کادو بهش میدم و ازش تشکر میکنم اما بازم جواب نمیده
از گروه : سایر سوال و جواب های اجتماعی 1331  بازديد
در تساوی شکل زیر ارقام مربوط به عدد سمت راست بر اساس نوع عملگر مربوط به اشکال سمت چپ تعیین می شوند. با بررسی نوع رابطه مربوط به هر شکل، ارقام عدد مربوط به تساوی آخر را به دست آورید.

از گروه : هوش 1324  بازديد
با سلام خدمت مشاورین محترم.چند ماهی هست فکر کسی ذهنمو بشدت به خودش مشغول کرده و هر کاری میکنم در طی روز فکرش از ذهنم نمیره.راستیتش حدود 6 ماه پیش من با یه پسر 28 ساله تقریبا 3 ماه در ارتباط بودم از هر نظر همدیگرو پسندیده بودیم و همو قبول داشتیم و از اول هم قصد هردومون ازدواج بود و همیشه بحثمون در همین مورد بود و تقریبا خانواده ی هردومون اطلاع داشتن خیلی اصرار بر این داشت که بیاد خواستگاریم اما چون شرایطشو از نظر مالی نداشتم و دو خواهر قبل خودم هنوز مجرد بودن پیشنهادشو رد می کردم تو این مدت خیلی به هم وابسته شدیم! اما بعد از یه مدت گفت که ورشکست شده و داره می ره خارج . دیگه زیاد با هم در ارتباط نبودیم.در اخر هم پیام فرستاد که داره میره و اگه ما همدیگه رو برای زندگی بخواییم حتما خدا مارو به هم می رسونه ,منم چون خیلی ناراحت بودم گفتم باشه پس راه زندگی ما دوتا از هم جداس واسه همیشه بای, اما اون پیام خدافظی نفرستاد. از اونجایی که مغرورم شماره خودشو اشناهاشو پاک کردم چون دوس نداشتم یه جورایی آویزونش بشم از نظر ظاهری همه چی تموم شد اما بعد اون قضیه نه علاقم بهش کم شده و روزی نیس که فکرش تو ذهنم نباشه و خاطره هاش هی تو فکرو قلبم مرور میشه هر روز با خودم میگم یعنی همه حرفاش همه قولاش ... دروغ بوده و اونوقته که چشام پر اشک میشه....! باورش سخته نمیتونم قضاوت کنم.باور کنید خیلی واسم سخته کاری نمیتونم بکنم مثل دخترایه امروزی هم نیستم که بگم این نشد یکی دیگه .هم خواستگار داشتم هم چند نفر بهم پیشنهاد دادن اما تمایلی به این چیزا ندارم.تا الان که فکر میکنم میبینم کارام عقلانی بوده از روی احساس عمل نکردم اما در حال حاظر جنگ بین قلبو عقلم , که یکی میگه برمیگرده و هنوز دوستت داره اون یکی میگه احمق نباش اون الان دنبال کارایه خودشه و شاید کسه دیگه رو دوس داره اصلا به فکر تو نیس!!هم از نظر روحی به هم رختم هم جسمی حالم خیلی بده.من مقیدم به دین و مذهبم تو اون مدت هیچ خطایی ازم سر نزد و در همه حال به خدا توکل کرده بودم.ا
تورو خدا یه راهکاری-پیشنهادی بدین بدجور گیر کردم نمی دونم چی کار کنم؟؟؟؟
ببخشید اگه طولانی شد همه چیو توضیح دادم که جایه سوالی نباشه
خواهشا کمک کنید خیلی سخته واسم, ممنون میشم که زود جواب بدید
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1315  بازديد
سلام . من مدتیه از طریق اینترنت با کسی که تو شهرما داره خدمت سربازیشو میگذرونه آشنا شدم و هردومون خیلی بیش از حد به هم وابسته شدیم و آخر این رابطه هم ازدواجی در کار نیس ! من باید چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خواهش میکنم کمکم کنید !!!
از گروه : سایر سوال و جواب های مذهبی 1311  بازديد
سلام من با ي پسر دوس شدم قصدش ازدواج بود ي بار باهم رابطه جنسي داشتيم متوجه شد ك قبلا رابطه جنسي داشتم ديكه رابطه تموم شد اما بازم زنگ ميزد خطمو عوض كردم اما ب خط مامانم ميزنگه ميترسم همه چي و ب مامانم بگه.ترو خدا كمكم كنيد
از گروه : دوستی دختر - پسر 1284  بازديد


چند سوال تصادفی

با سلام چند وقتي است كه يك نفر با شماره هاي عجيب زير به من زنگ مي زنه ولي بعد از 3 ثانيه بدون هيچ صحبتي تماس رو قطع مي كنه از بس كه وقت و بي وقت تماس گرفته كلافه ام كرده شماره هاش اينه + +00000 كسي نمي دونه بدون شكايت از كجا مي شه متوجه شد شمارش چند يا از كجا تماس مي گيره يا هر اطلاعات ديگه اي ؟ خيلي ممنون مي شم اگه كمكم كنيدضمنا تلفن همراه من ايرانسل هست و نمي توانم شماره ام را هم عوض كنم
از گروه : سایر سوال و جواب های موبایلی 3643  بازدید
اطلاعاتی در مورد بیماری Ms?
از گروه : پزشکی - سلامتی 2091  بازدید
دلیل بازی ندادان مورینیو به کاسیاس چیه؟
از گروه : سوالات گوناگون 977  بازدید
بزرگ ترین و مشهور ترین اختراع داوینچی چه بود؟
از گروه : سایر سوال و جواب های هنری 1800  بازدید
سلام

جدیدا فایل هایی که در جی میل دریافت می کنم را نمی توانم دانلود کنم. در صورت امکان راهمایی نمایید
از گروه : اینترنت و سایت ها 1006  بازدید
دریک دبیرستان 90 نفر در درس های ریاضی، فیزیک و شیمی تجدید شده اند، 50 نفر در درس فیزیک، 30 نفر در درس شیمی، 43 نفر در درس ریاضی، 20 نفر هم در درس ریاضی و هم در درس فیزیک، 8 نفر هم در درس فیزیک و هم در درس شیمی و 5 نفر در هر سه درس تجدید شده اند. چند نفر هم در درس ریاضی و هم در درس شیمی تجدید شده اند؟
از گروه : هوش 1221  بازدید
سلام.من دختری 25 ساله هستم.دو ماهه نامزد کردم.قبلا از نامزدیم با پسری دوست بودم که قصد ازدواج داشتم.بعدا فهمیدم متاهله و یه بچه هم داره.بعد اون هی خواستم برم کنار نمیزاشت.میگفت من برادرتم.حالا که نامزد کردم گفتم دیگه نمیخوام حتی برادرم باشی.بعد دو ماه تازه پیداش شده به خونه مون زنگ میزنه مزاحم میشه.میگه خانومم به خاطر تو خونه رو ترک کرده.فهمیده با هم دوست بودیم.من نامزدمو خیلی دوست دارم.نمیخوام به هیچ وجه از دستش بدم.میترسم بدونه.بعضی وقتا میخاو خودکشی کنم راحت شم.یا میخوام به یه بزرگتر بگم باهاش حرف بزنه یا به پلیس.تو رو خدا کمکم کنید.من چی کار کنم.
از گروه : جرم و جنایت 805  بازدید
بین تست سنترهای (Test Center) های برگزار کننده آزمون تافل، کدوم از همه بهتره؟
از گروه : آزمون تافل (Toefl) 2181  بازدید
اسحاق درسته یا ایزاک؟
از گروه : سایر سوال و جواب های اجتماعی 1383  بازدید
سلام,
مایعی سفیدرنگ ولزج وگاهی هم بی رنگ از آلت تناسلی ام خارج میشود
بدون اینکه به لذت جنسی برسم,میخواستم بدونم این مایع چیه
اگه منی هست چجوری جلوش رو بگیرم اگرم نه برام توضیح بدید
از گروه : مسایل تخصصی 9539  بازدید
خواص مواد غذائی:کاکائو را بنویسید
از گروه : زندگی 1975  بازدید
فواید قرآن چیست‌؟
از گروه : اجتماعی 2523  بازدید
اولین کامپیوتر چقدر ram داشته است؟
از گروه : سیستم عامل ها 1952  بازدید
سایتی برای جستجوی جاوا
از گروه : سوالات گوناگون 955  بازدید
سلام.
مدل گوشی من huawei ascend y530 است. وقتی می خواهم اپلیکیشن پس زمینه زنده یا live wallpaper در آن نصب کنم با پیغام live wallpaper applications are not supported مواجه می شوم و پس زمینه زنده نصب نمی شود. آیا راهی برای فعال کردن قابلیت نمایش پس زمینه زنده در این گوشی وجود دارد؟
از گروه : مشکلات موبایل 338  بازدید



پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات