سوالات با برچسب دلم


08

سوال


02

جواب

من لیسانس الهیات گرایش فقه و مبانی حقوقم لیسانسمو از دانشگاه پیام نور گرفتم با معدلم 14
دوستای گلم بنظرتون من ارشدمو چی امتحان بدم بهتره با این معدل پایینم؟
من اگه بخوام حقوق جزا یا خصوصی کنکور ارشد بدم میتونم قبول بشم یا همین رشته خودمو کنکور بدم؟
کتابهایی که باید برای کنکور ارشد فقه و مبانی حقوق بدم چیه؟
دوستای خوبم اگه همتون راهنماییم کنین دعاتون میکنم من به نظرهای زیادی احتیاج دارم.
از گروه : کارشناسی ارشد 1409  بازديد
دختری 28 ساله هستم ، 7 سال پیش از نامزد قبلیم جداشدم و تا حالا خواستگار با شرایطی که به لحاظ تحصیلی ، چهره و... مناسب باشه نداشتم
مدتی که ی خواستگار که اونم به لحاظ تحصیلی از من پایین تره (من مهندسم و اون دیپلمه) و اینکه یکسال کم سن تر هست ،پیدا شده اما به دلم نمینشینه پشت تلفن دوسش دارم ولی وقتی کنارمه یجوریم(قدش کوتاه و لاغره)ولی خانوادم میگن قبول کن شاید دیگه خواستگار برات نیاد
الان بین دوراهی ام نمی دونم قبول کنم یا نه
یکی از خواهرام میگه قبول کن خواهر دیگم میگه اونو خودتو بدبخت نکن چون قبلا طلاق گرفتی دوباره حق اشتباه نداری
خواهش میکنم زودتر راهنماییم کنید
با تشکر
از گروه : معیار های انتخاب همسر 209  بازديد
پربازدید ترین های این برچسب
من لیسانس الهیات گرایش فقه و مبانی حقوقم لیسانسمو از دانشگاه پیام نور گرفتم با معدلم 14
دوستای گلم بنظرتون من ارشدمو چی امتحان بدم بهتره با این معدل پایینم؟
من اگه بخوام حقوق جزا یا خصوصی کنکور ارشد بدم میتونم قبول بشم یا همین رشته خودمو کنکور بدم؟
کتابهایی که باید برای کنکور ارشد فقه و مبانی حقوق بدم چیه؟
دوستای خوبم اگه همتون راهنماییم کنین دعاتون میکنم من به نظرهای زیادی احتیاج دارم.
از گروه : کارشناسی ارشد 1409  بازديد
دختری 28 ساله هستم ، 7 سال پیش از نامزد قبلیم جداشدم و تا حالا خواستگار با شرایطی که به لحاظ تحصیلی ، چهره و... مناسب باشه نداشتم
مدتی که ی خواستگار که اونم به لحاظ تحصیلی از من پایین تره (من مهندسم و اون دیپلمه) و اینکه یکسال کم سن تر هست ،پیدا شده اما به دلم نمینشینه پشت تلفن دوسش دارم ولی وقتی کنارمه یجوریم(قدش کوتاه و لاغره)ولی خانوادم میگن قبول کن شاید دیگه خواستگار برات نیاد
الان بین دوراهی ام نمی دونم قبول کنم یا نه
یکی از خواهرام میگه قبول کن خواهر دیگم میگه اونو خودتو بدبخت نکن چون قبلا طلاق گرفتی دوباره حق اشتباه نداری
خواهش میکنم زودتر راهنماییم کنید
با تشکر
از گروه : معیار های انتخاب همسر 209  بازديد
سلام ببخشید یه سوال حدود دوسال پیش همکارم عاشق من بود و علاقه شدیدی هم به من داشت قصدشم فقط ازدواج بود منم اویل بهش یکم رو دادم از خدا پنهون نیس از شما چه پنهون اما بعدا نخواستم و ازش خواستم ازم دوری کنه اما اون تا الان هم عاشق منه و نظرش عوض نشده ولی من از اون متنفرم حتی تاقت دیدنشم ندارم حالا خودم هم به درد اون افتادم خودم هم عاشق همسایمون شدم اونم نسبت به من علاقه ای نداره شدیم این در به اون در کلا اعصابم خورده نمیدونم چیکار کنم اون هم ناراحت نشه و کارامو چبران کنم تا از این ورم قفل مشکل منم باز بشه حالا یه مشکل جدیدم اینکه پسر خالم هم عاشقمه و چند بارم ازم خواستگاری کرده الان عمل کرده به خواهرم میگفته که چرا من بهش ز نمیزنم راستش نمیخوام بهش رو بدم به نظرتون من چوب این کارامو میخورم یا به دلم میارم
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 185  بازديد
آخرین جواب ها با این برچسب
سلام. در ازدواج اصل خود شمایید که تصمیم میگیرید و باید نظر نهایی را بدین. اگر شوهر به دل شما ننشینه در یک عمر زندگی کردن دچار مشکل میشین، ولی اگر قصدتان حتما ازدواج کردن و از بی همسری هراس دارین ناچارا باید با این موارد که ذکر کردین کنار بیاین. با اینحال اگر به استخاره اعتقاد داشته باشین و واقعا سر دوراهی هستین راهکار خوبیه، ولی دقت داشته باشین اگر بد آمد نباید پشت به استخاره کنید که اصلا خوب نیست، هرچند توصیه میشه تا میتوانید با مشورت و هم فکری از اهل خبره تصمیم بگیرین.
ولی مد نظر داشته باشین اگر آن آقا پسر شغل و درآمد داشته باشه، تحصیلات خیلی ملاک نیست ولی اینکه از شما کوچکتره قابل تامله.
در ازدواج هم کفو بودن ملاک است، یعنی خود دختر و پسر و خانواده هایشان به لحاظ اعتقادی اخلاقی اجتماعی فرهنگی و مالی در یک سطح باشند.
برایتان آرزوی خوشبختی و موفقیت دارم
از گروه : معیار های انتخاب همسر زمان : 19 شهریور ماه 1397 ساعت: 6:55:28  
سلام

نگران معدلتون نباشید در رشته ای که به آن علاقه دارید شرکت کنید فقط زیاد مطالعه کنید و در ضمن فعالیت های پژوهشی شما در این زمینه بسیار بسیار کارساز است در دوره جدید که فعلا 70 درصد نمره را به مصاحبه اختصاص داده اند! نظر استادان و بخصوص کارهای پژوهشی داوطلب اهمیت بسیار زیادی دارد.
از گروه : کارشناسی ارشد زمان : 10 شهریور ماه 1393 ساعت: 16:11:24  
پربازدید ترین ها

سوال و جواب ها با برچسب دلم


دلم روستای کوچکی از توابع شهر دبا الفجیره در نوار ساحلی کرانهٔ دریای عمان از توابع امارت فجیره از امارات هفتگانه دولت امارات متحده عربی واقع شده‌است. صفحه « دلم » در ویکیپدیا


سلام من ی دختر با حجاب و چادریم قبلنا ی مشکلاتی داشتم با دختر خالم هر وقت بیرون میرفتم این پسرا جلو من هعی میگفتن دختر خالم قشنگه و منم ناراحت میشدم از خودم نومید میشدم فک میکردم دختر خالم از من قشنگتره اونا اینجوری میکنن منم انقدر دلم شکسته بود و نومید شده بودم به حجاب رو اوردم و خیلی وقته با حجاب و چادری شدم و خیلی وقته به حجاب عادت کردم حتی موهام بیرون میزنه حواسم نباشه چون گیره ندارم اعصابم خرد میشه خیلی حجابو از گرفتم دوستدارم و عادت کردم به قران من پسر باز نبودم من فقط اون موقع ها موهام مثله دختر خالم بیرون بود چون موهام اون موقع ها بیرون بود هر وقت با دختر خالم بیرون میرفتم موهایع دوتامونم بیرون بود این پسرا هعی جلو من میگفتن اون قشنگه اصلا یکی نمیگفت اینم قشنگه انگاری من روح بودم یا جوری با من رفتار میکردن انگاری خدا فقط به دختر خالم زیبایی داده بود به من نداده بود اونجوری نومیدم کردن من اهله خلاف و پسر بازی به قران نیستم و هیچ وقتم نخواهم بود اون موقع ها هم وقتی اینو اون جلوم هعی میگفتن دختر خالم قشنگه نومید میشدم و خیلی وقته با حجاب شدم تغیر کردم دختر خالم هنوز همون جوریه هر کی ی عقاید ی داره انسانا اخلاقاشون فرق داره با هم من تغیر کردم اون نه ولی کلی دارم میگم هر چند کثیف و پسر باز نیستم ولی دلم واقعا خیلی تا الان سوخته از نومیدی ی نصیحته خواهرانه به اقایون میکنم تورو قران تو رو خدا تو رو اهل بیت کسیو از خودش نومید نکنید دختر بازی و این چیزا و تیکع انداختن به دخترا کارایه شیطانه و نومیده کسیو از خودش میکنید اینم کاره خدا نیست کاره شیطانه بهتون میگه تا جهنمیتون کنه چون خدا از بنده ای ناراضی میشه بنده هایه دیگه شو عزاب میده و نومید میکنه یا سرکارشون میزاره همونا که جلو من هعی میگفتن دختر خالت قشنگه یکیشون به خدا قسم خواستگاریشم نیامد اصلا دیگه پیداشونم نشد فقط خواستن اون دختره بیچا ررو الکی سرکار بزارن و منه بدبختم از خودم نومید کردن رفتن پی کارشون اینکارا گناهع اقایون برادران من یه نیته پاک مثله ی خواهر بهتون میگم دختران مغزشون ساده و پاکه با احساساتشون بازی نکنین اگر نمیخواین برین خواستگاریشون الکی نگین قشنگه یا چیزی یا اگر طرفیو دوستم ندارین اون یکیم برا ازدواج دوست ندارین تورو خدا وقتی خواستگاریه اون یکیم نمیرین الکی طرفی که باهاشه رو از خودش نومید نکنین این کاره به خدا قسم گناهع نه الکی سرکاره کسی بزارید وقتی برا زندگی کردن نمیخواینش الکی نگین قشنگه یا امیده الکی به کسی ندین دلش بشکنه بگه با خودش چرا هعی اینو اون الکی تیکه بهم میندازن کسی چرا پیدا نمیشه برا زندگی کردن منو بخواد وقتی نمیخواین با کسی ازدواج کنید نکنید دخترایه مردم برا شما ها نمیردن ازدواج چیه من ی دخترم ازدواج نمیکنم ولی ازدواجم نمیخواین با کسی کنین خواهشن با احساسات طرف بازی نکنین تو فکره ازدواج نندازینش الکی امید ندین قشنگی بعد برین دیگه پیداتونم نشه این ی نصیحته خواهرانه دلم واسه دخترا میسوزه پسرا شیطان شدین عزابه اینو اون میدین جهنمی میشین از خدا بترسین کسیو نومید نکنین امیده الکیم به کسی ندین وقتی برا ازدواج نمیخواینش
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 4  بازديد
سلام فاطمه 25 سال اهل شهرستان ک آمدم تهران برای کار ک با یک پسر دوست شد الان نزدیگ شیش سال باهم هستم تا امروز کوچکترین خیانت ازش ندیدم والی الان چند وقت ک باهش میرم پیش دوستاش تا با دوستاش تنها میمونم میکن هواست باش داره بهت خیانت میکنه یا میکن میخواد زن بگیره ب خودش میگم داد بیداد میکنه ناراحت میشه کاری میکنه از گفتنم پشیمون میشم بعد قسم میخوره ب قران ک میگه دروغ خیلی ازیت میشم دوست دارم ک اگ خیانت میکنه راهی باش ک سوتی بده بعد دلم یک طرف میشه ازیت نشم اما هیچ سوتی نمیده واقع مندم چیکار کنم بدون اونم یک روزم نمیتونم بمونم کمانا ک دو بار دست ب خود کوشیم زدم اما تو خدا کمک کنی
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 13  بازديد
سلام وقت بخیر مستقیم میرم سر مطلب ۱۶ سالی در سن کم عاشق یه پسری شدم که به خانوادم حرف منو زد میخواستم که به دلیل شرایطش خانوادم حاظر به ازدواج ما نشدن و بعد به سربازی رفت ولی اجازه بهش دادن که اگه شرایطو بجا اورد میتونه بیاد خواستگاری و گذاشتن با هم چت کنیم یک سالو خوردی که خدمت سربازی بود در ارتباط بودیم و من دور از چشم مادر پدرم میرفتم موقع های میومد مرخصی میرفتم کنارش به من دست نمیزد هنیشه کنار هم با هم صحبت میکردیم که بعد از مدت ها یبار که دیدار کردیم همو دست منو گرفت در همین حدا بیشتر نبود ولی بازم همیشه مرخصی که میومد تا زمان مرخصیش هر روز میومد کنار خانوادم باهاشون صحبت میکرد همچنان همو میخواستیم مدتی گذشت که خدمت بود با من سرد شد رفتارش عوض شدقبلش به حدی همو میخواستیم که خیلیا خبر داشت تو شهر شهرمون کوچیکه توشهر پیچیده بود که ما همو چجوری میخواییم یهو رفت پرونده منو بست خیلی اذیت شد عذاب کشیدم برای یک ماه رفت ولی از دور حواسش بهم بود خبر بهم میرسید بعد یک ماه برگشت و گفت فقط خانوادت خبر داشته باشن برای دوسه روزی صبر کردم باهاش در ارتباط شدم حس خشم توم زیاد بود حس  بهش گفتم نمیخوامت ۴ ماه از زندگیش رفتم برای همیشه تا که دستش بد شکستو عمل جراحی کرد اون موقع بهش پیام دادم که چی شده اشتی کردی به مدت چند روز اون ادم عوض نشده بود رفتارش با من منو اذیت میکرد حالمو بد میکرد ازارم میداد کاری کرد که خانوادم رو من دست بلند کردن م اینبار من محکم رفتم چند ماهی گذشت بهدمن خواستگار اومد و متوجه شده بود بهش خبر رسیده بود که مورد تایید منم قرار گرفته پیام داد کلی حرف زدو من با سنگینی کامل جوابشو میدادم که ما بدرد هم نمیخوریم بعد از اون هفته ای یبار پیام میداد در مورد خواستگارم حرف میزد به بهونه های مختلف که باهام دعوا بگیره دیگه چند ماهی گذشت  خیلی پشیمون که چرا اونکارو کرد خانوادم دست رو من بلند کنن معذرت خواهی چند دیدن بار برای بر گشت به زنگیم که یهو دلم خواست یه فرصت دوباره بدم و دادم خیلی عوض شده بود بهش گفتم بزار به خانوادم بگم در ارتباطیم گفت تا زمانی شرایطشون بجا نیوردم ن ننگو  پنهونی ولی خواهر برادر عروس داماد خودشون خبر داشتن ما باهمیم یه گروه زده بود که باداونام در ارتباط شده بودم ولی خبر نداشتم مادر پدرش خبر ندارن به هر حال دیگه باهم در ارتباط شدیم خیلی تغییر کرده بود خوب شده بود تا که دیدم یروز رفته بود تهران لایو گرفته بود صدا دختر میمد بهش گفتم اینا کین گفت اجیام باهاش دعوا گرفتم و...قرار شد همو از نزدیک ببینیم باهم صحبت کنیم گفت بیا خونه منم طبق معمول با خیال جمع رفتم منو گرفت تو بغل دراز کشید بهم گفت تو که حساس نبودی خودت میگفتی اشکال نداره تو باشگاه با دخترا کار کنیو از این حرفا منم بهش گفتم من گفتم کار کنی نگفتم اجی داشته باشی در ارتباط بشی باهاشون همینو گفتم داستان تغییر یه اتفاقی افتاد که به خواست خودم نبود بعدش خیلی وحشتناک بود برام اون اتفاق که ازش توقع نداشتم ولی بازم باهم خوب بودیم ولی نگفت قید خواهرامو میزنمو اینا من بعد اون اتفاق خیلی گریه کردم ولی قرار بود زمانی به من دست بزنه دیگه به هیچ دختری دست درازی نکنه سر قضیه اون خواهریا دیگه باهم حرف نزدیم که به تفاهمم نرسیدیم گذشت گذشت رفتم کنار حرف زدیم یروز از من خواست که برم کنارش برای یه اتفاق دیگه منم با میل خودم رفتم چون دوست نداشتم به دخترای دیگه دست بزنه بارم رفتارش خوب بود مدتییی گذشت رفتارش یجوری شد بهم توجه نمیکنه پیامش میدم انلاین میشه جواب نمیده بعضی پیامارو زنگش میزنم خو
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 39  بازديد
سلام من گاهی اوقات بی دلیل دلم میگره دلم میخواد گریه کنم چیکار کنم این حس ازم دور شه؟
از گروه : سلامت روحی و جسمی 44  بازديد
من خیلی دلم میخاد با مادرم سکس داشته باشم اما نمیدونم چجوری
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 120  بازديد
سلام ببخشید یه سوال حدود دوسال پیش همکارم عاشق من بود و علاقه شدیدی هم به من داشت قصدشم فقط ازدواج بود منم اویل بهش یکم رو دادم از خدا پنهون نیس از شما چه پنهون اما بعدا نخواستم و ازش خواستم ازم دوری کنه اما اون تا الان هم عاشق منه و نظرش عوض نشده ولی من از اون متنفرم حتی تاقت دیدنشم ندارم حالا خودم هم به درد اون افتادم خودم هم عاشق همسایمون شدم اونم نسبت به من علاقه ای نداره شدیم این در به اون در کلا اعصابم خورده نمیدونم چیکار کنم اون هم ناراحت نشه و کارامو چبران کنم تا از این ورم قفل مشکل منم باز بشه حالا یه مشکل جدیدم اینکه پسر خالم هم عاشقمه و چند بارم ازم خواستگاری کرده الان عمل کرده به خواهرم میگفته که چرا من بهش ز نمیزنم راستش نمیخوام بهش رو بدم به نظرتون من چوب این کارامو میخورم یا به دلم میارم
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 185  بازديد

سلام وقت بخیر مستقیم میرم سر مطلب ۱۶ سالی در سن کم عاشق یه پسری شدم که به خانوادم حرف منو زد میخواستم که به دلیل شرایطش خانوادم حاظر به ازدواج ما نشدن و بعد به سربازی رفت ولی اجازه بهش دادن که اگه شرایطو بجا اورد میتونه بیاد خواستگاری و گذاشتن با هم چت کنیم یک سالو خوردی که خدمت سربازی بود در ارتباط بودیم و من دور از چشم مادر پدرم میرفتم موقع های میومد مرخصی میرفتم کنارش به من دست نمیزد هنیشه کنار هم با هم صحبت میکردیم که بعد از مدت ها یبار که دیدار کردیم همو دست منو گرفت در همین حدا بیشتر نبود ولی بازم همیشه مرخصی که میومد تا زمان مرخصیش هر روز میومد کنار خانوادم باهاشون صحبت میکرد همچنان همو میخواستیم مدتی گذشت که خدمت بود با من سرد شد رفتارش عوض شدقبلش به حدی همو میخواستیم که خیلیا خبر داشت تو شهر شهرمون کوچیکه توشهر پیچیده بود که ما همو چجوری میخواییم یهو رفت پرونده منو بست خیلی اذیت شد عذاب کشیدم برای یک ماه رفت ولی از دور حواسش بهم بود خبر بهم میرسید بعد یک ماه برگشت و گفت فقط خانوادت خبر داشته باشن برای دوسه روزی صبر کردم باهاش در ارتباط شدم حس خشم توم زیاد بود حس  بهش گفتم نمیخوامت ۴ ماه از زندگیش رفتم برای همیشه تا که دستش بد شکستو عمل جراحی کرد اون موقع بهش پیام دادم که چی شده اشتی کردی به مدت چند روز اون ادم عوض نشده بود رفتارش با من منو اذیت میکرد حالمو بد میکرد ازارم میداد کاری کرد که خانوادم رو من دست بلند کردن م اینبار من محکم رفتم چند ماهی گذشت بهدمن خواستگار اومد و متوجه شده بود بهش خبر رسیده بود که مورد تایید منم قرار گرفته پیام داد کلی حرف زدو من با سنگینی کامل جوابشو میدادم که ما بدرد هم نمیخوریم بعد از اون هفته ای یبار پیام میداد در مورد خواستگارم حرف میزد به بهونه های مختلف که باهام دعوا بگیره دیگه چند ماهی گذشت  خیلی پشیمون که چرا اونکارو کرد خانوادم دست رو من بلند کنن معذرت خواهی چند دیدن بار برای بر گشت به زنگیم که یهو دلم خواست یه فرصت دوباره بدم و دادم خیلی عوض شده بود بهش گفتم بزار به خانوادم بگم در ارتباطیم گفت تا زمانی شرایطشون بجا نیوردم ن ننگو  پنهونی ولی خواهر برادر عروس داماد خودشون خبر داشتن ما باهمیم یه گروه زده بود که باداونام در ارتباط شده بودم ولی خبر نداشتم مادر پدرش خبر ندارن به هر حال دیگه باهم در ارتباط شدیم خیلی تغییر کرده بود خوب شده بود تا که دیدم یروز رفته بود تهران لایو گرفته بود صدا دختر میمد بهش گفتم اینا کین گفت اجیام باهاش دعوا گرفتم و...قرار شد همو از نزدیک ببینیم باهم صحبت کنیم گفت بیا خونه منم طبق معمول با خیال جمع رفتم منو گرفت تو بغل دراز کشید بهم گفت تو که حساس نبودی خودت میگفتی اشکال نداره تو باشگاه با دخترا کار کنیو از این حرفا منم بهش گفتم من گفتم کار کنی نگفتم اجی داشته باشی در ارتباط بشی باهاشون همینو گفتم داستان تغییر یه اتفاقی افتاد که به خواست خودم نبود بعدش خیلی وحشتناک بود برام اون اتفاق که ازش توقع نداشتم ولی بازم باهم خوب بودیم ولی نگفت قید خواهرامو میزنمو اینا من بعد اون اتفاق خیلی گریه کردم ولی قرار بود زمانی به من دست بزنه دیگه به هیچ دختری دست درازی نکنه سر قضیه اون خواهریا دیگه باهم حرف نزدیم که به تفاهمم نرسیدیم گذشت گذشت رفتم کنار حرف زدیم یروز از من خواست که برم کنارش برای یه اتفاق دیگه منم با میل خودم رفتم چون دوست نداشتم به دخترای دیگه دست بزنه بارم رفتارش خوب بود مدتییی گذشت رفتارش یجوری شد بهم توجه نمیکنه پیامش میدم انلاین میشه جواب نمیده بعضی پیامارو زنگش میزنم خو
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 39  بازديد
سلام من گاهی اوقات بی دلیل دلم میگره دلم میخواد گریه کنم چیکار کنم این حس ازم دور شه؟
از گروه : سلامت روحی و جسمی 44  بازديد
من خیلی دلم میخاد با مادرم سکس داشته باشم اما نمیدونم چجوری
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 120  بازديد
سلام ببخشید یه سوال حدود دوسال پیش همکارم عاشق من بود و علاقه شدیدی هم به من داشت قصدشم فقط ازدواج بود منم اویل بهش یکم رو دادم از خدا پنهون نیس از شما چه پنهون اما بعدا نخواستم و ازش خواستم ازم دوری کنه اما اون تا الان هم عاشق منه و نظرش عوض نشده ولی من از اون متنفرم حتی تاقت دیدنشم ندارم حالا خودم هم به درد اون افتادم خودم هم عاشق همسایمون شدم اونم نسبت به من علاقه ای نداره شدیم این در به اون در کلا اعصابم خورده نمیدونم چیکار کنم اون هم ناراحت نشه و کارامو چبران کنم تا از این ورم قفل مشکل منم باز بشه حالا یه مشکل جدیدم اینکه پسر خالم هم عاشقمه و چند بارم ازم خواستگاری کرده الان عمل کرده به خواهرم میگفته که چرا من بهش ز نمیزنم راستش نمیخوام بهش رو بدم به نظرتون من چوب این کارامو میخورم یا به دلم میارم
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 185  بازديد
سلام فاطمه 25 سال اهل شهرستان ک آمدم تهران برای کار ک با یک پسر دوست شد الان نزدیگ شیش سال باهم هستم تا امروز کوچکترین خیانت ازش ندیدم والی الان چند وقت ک باهش میرم پیش دوستاش تا با دوستاش تنها میمونم میکن هواست باش داره بهت خیانت میکنه یا میکن میخواد زن بگیره ب خودش میگم داد بیداد میکنه ناراحت میشه کاری میکنه از گفتنم پشیمون میشم بعد قسم میخوره ب قران ک میگه دروغ خیلی ازیت میشم دوست دارم ک اگ خیانت میکنه راهی باش ک سوتی بده بعد دلم یک طرف میشه ازیت نشم اما هیچ سوتی نمیده واقع مندم چیکار کنم بدون اونم یک روزم نمیتونم بمونم کمانا ک دو بار دست ب خود کوشیم زدم اما تو خدا کمک کنی
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 13  بازديد
سلام ببخشید یه سوال حدود دوسال پیش همکارم عاشق من بود و علاقه شدیدی هم به من داشت قصدشم فقط ازدواج بود منم اویل بهش یکم رو دادم از خدا پنهون نیس از شما چه پنهون اما بعدا نخواستم و ازش خواستم ازم دوری کنه اما اون تا الان هم عاشق منه و نظرش عوض نشده ولی من از اون متنفرم حتی تاقت دیدنشم ندارم حالا خودم هم به درد اون افتادم خودم هم عاشق همسایمون شدم اونم نسبت به من علاقه ای نداره شدیم این در به اون در کلا اعصابم خورده نمیدونم چیکار کنم اون هم ناراحت نشه و کارامو چبران کنم تا از این ورم قفل مشکل منم باز بشه حالا یه مشکل جدیدم اینکه پسر خالم هم عاشقمه و چند بارم ازم خواستگاری کرده الان عمل کرده به خواهرم میگفته که چرا من بهش ز نمیزنم راستش نمیخوام بهش رو بدم به نظرتون من چوب این کارامو میخورم یا به دلم میارم
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 185  بازديد
سلام فاطمه 25 سال اهل شهرستان ک آمدم تهران برای کار ک با یک پسر دوست شد الان نزدیگ شیش سال باهم هستم تا امروز کوچکترین خیانت ازش ندیدم والی الان چند وقت ک باهش میرم پیش دوستاش تا با دوستاش تنها میمونم میکن هواست باش داره بهت خیانت میکنه یا میکن میخواد زن بگیره ب خودش میگم داد بیداد میکنه ناراحت میشه کاری میکنه از گفتنم پشیمون میشم بعد قسم میخوره ب قران ک میگه دروغ خیلی ازیت میشم دوست دارم ک اگ خیانت میکنه راهی باش ک سوتی بده بعد دلم یک طرف میشه ازیت نشم اما هیچ سوتی نمیده واقع مندم چیکار کنم بدون اونم یک روزم نمیتونم بمونم کمانا ک دو بار دست ب خود کوشیم زدم اما تو خدا کمک کنی
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 13  بازديد
سلام وقت بخیر مستقیم میرم سر مطلب ۱۶ سالی در سن کم عاشق یه پسری شدم که به خانوادم حرف منو زد میخواستم که به دلیل شرایطش خانوادم حاظر به ازدواج ما نشدن و بعد به سربازی رفت ولی اجازه بهش دادن که اگه شرایطو بجا اورد میتونه بیاد خواستگاری و گذاشتن با هم چت کنیم یک سالو خوردی که خدمت سربازی بود در ارتباط بودیم و من دور از چشم مادر پدرم میرفتم موقع های میومد مرخصی میرفتم کنارش به من دست نمیزد هنیشه کنار هم با هم صحبت میکردیم که بعد از مدت ها یبار که دیدار کردیم همو دست منو گرفت در همین حدا بیشتر نبود ولی بازم همیشه مرخصی که میومد تا زمان مرخصیش هر روز میومد کنار خانوادم باهاشون صحبت میکرد همچنان همو میخواستیم مدتی گذشت که خدمت بود با من سرد شد رفتارش عوض شدقبلش به حدی همو میخواستیم که خیلیا خبر داشت تو شهر شهرمون کوچیکه توشهر پیچیده بود که ما همو چجوری میخواییم یهو رفت پرونده منو بست خیلی اذیت شد عذاب کشیدم برای یک ماه رفت ولی از دور حواسش بهم بود خبر بهم میرسید بعد یک ماه برگشت و گفت فقط خانوادت خبر داشته باشن برای دوسه روزی صبر کردم باهاش در ارتباط شدم حس خشم توم زیاد بود حس  بهش گفتم نمیخوامت ۴ ماه از زندگیش رفتم برای همیشه تا که دستش بد شکستو عمل جراحی کرد اون موقع بهش پیام دادم که چی شده اشتی کردی به مدت چند روز اون ادم عوض نشده بود رفتارش با من منو اذیت میکرد حالمو بد میکرد ازارم میداد کاری کرد که خانوادم رو من دست بلند کردن م اینبار من محکم رفتم چند ماهی گذشت بهدمن خواستگار اومد و متوجه شده بود بهش خبر رسیده بود که مورد تایید منم قرار گرفته پیام داد کلی حرف زدو من با سنگینی کامل جوابشو میدادم که ما بدرد هم نمیخوریم بعد از اون هفته ای یبار پیام میداد در مورد خواستگارم حرف میزد به بهونه های مختلف که باهام دعوا بگیره دیگه چند ماهی گذشت  خیلی پشیمون که چرا اونکارو کرد خانوادم دست رو من بلند کنن معذرت خواهی چند دیدن بار برای بر گشت به زنگیم که یهو دلم خواست یه فرصت دوباره بدم و دادم خیلی عوض شده بود بهش گفتم بزار به خانوادم بگم در ارتباطیم گفت تا زمانی شرایطشون بجا نیوردم ن ننگو  پنهونی ولی خواهر برادر عروس داماد خودشون خبر داشتن ما باهمیم یه گروه زده بود که باداونام در ارتباط شده بودم ولی خبر نداشتم مادر پدرش خبر ندارن به هر حال دیگه باهم در ارتباط شدیم خیلی تغییر کرده بود خوب شده بود تا که دیدم یروز رفته بود تهران لایو گرفته بود صدا دختر میمد بهش گفتم اینا کین گفت اجیام باهاش دعوا گرفتم و...قرار شد همو از نزدیک ببینیم باهم صحبت کنیم گفت بیا خونه منم طبق معمول با خیال جمع رفتم منو گرفت تو بغل دراز کشید بهم گفت تو که حساس نبودی خودت میگفتی اشکال نداره تو باشگاه با دخترا کار کنیو از این حرفا منم بهش گفتم من گفتم کار کنی نگفتم اجی داشته باشی در ارتباط بشی باهاشون همینو گفتم داستان تغییر یه اتفاقی افتاد که به خواست خودم نبود بعدش خیلی وحشتناک بود برام اون اتفاق که ازش توقع نداشتم ولی بازم باهم خوب بودیم ولی نگفت قید خواهرامو میزنمو اینا من بعد اون اتفاق خیلی گریه کردم ولی قرار بود زمانی به من دست بزنه دیگه به هیچ دختری دست درازی نکنه سر قضیه اون خواهریا دیگه باهم حرف نزدیم که به تفاهمم نرسیدیم گذشت گذشت رفتم کنار حرف زدیم یروز از من خواست که برم کنارش برای یه اتفاق دیگه منم با میل خودم رفتم چون دوست نداشتم به دخترای دیگه دست بزنه بارم رفتارش خوب بود مدتییی گذشت رفتارش یجوری شد بهم توجه نمیکنه پیامش میدم انلاین میشه جواب نمیده بعضی پیامارو زنگش میزنم خو
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 39  بازديد
من خیلی دلم میخاد با مادرم سکس داشته باشم اما نمیدونم چجوری
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 120  بازديد
سلام من گاهی اوقات بی دلیل دلم میگره دلم میخواد گریه کنم چیکار کنم این حس ازم دور شه؟
از گروه : سلامت روحی و جسمی 44  بازديد
من خیلی دلم میخاد با مادرم سکس داشته باشم اما نمیدونم چجوری
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 120  بازديد
دختری 28 ساله هستم ، 7 سال پیش از نامزد قبلیم جداشدم و تا حالا خواستگار با شرایطی که به لحاظ تحصیلی ، چهره و... مناسب باشه نداشتم
مدتی که ی خواستگار که اونم به لحاظ تحصیلی از من پایین تره (من مهندسم و اون دیپلمه) و اینکه یکسال کم سن تر هست ،پیدا شده اما به دلم نمینشینه پشت تلفن دوسش دارم ولی وقتی کنارمه یجوریم(قدش کوتاه و لاغره)ولی خانوادم میگن قبول کن شاید دیگه خواستگار برات نیاد
الان بین دوراهی ام نمی دونم قبول کنم یا نه
یکی از خواهرام میگه قبول کن خواهر دیگم میگه اونو خودتو بدبخت نکن چون قبلا طلاق گرفتی دوباره حق اشتباه نداری
خواهش میکنم زودتر راهنماییم کنید
با تشکر
از گروه : معیار های انتخاب همسر 209  بازديد
من لیسانس الهیات گرایش فقه و مبانی حقوقم لیسانسمو از دانشگاه پیام نور گرفتم با معدلم 14
دوستای گلم بنظرتون من ارشدمو چی امتحان بدم بهتره با این معدل پایینم؟
من اگه بخوام حقوق جزا یا خصوصی کنکور ارشد بدم میتونم قبول بشم یا همین رشته خودمو کنکور بدم؟
کتابهایی که باید برای کنکور ارشد فقه و مبانی حقوق بدم چیه؟
دوستای خوبم اگه همتون راهنماییم کنین دعاتون میکنم من به نظرهای زیادی احتیاج دارم.
از گروه : کارشناسی ارشد 1409  بازديد
سلام من گاهی اوقات بی دلیل دلم میگره دلم میخواد گریه کنم چیکار کنم این حس ازم دور شه؟
از گروه : سلامت روحی و جسمی 44  بازديد
سلام وقت بخیر مستقیم میرم سر مطلب ۱۶ سالی در سن کم عاشق یه پسری شدم که به خانوادم حرف منو زد میخواستم که به دلیل شرایطش خانوادم حاظر به ازدواج ما نشدن و بعد به سربازی رفت ولی اجازه بهش دادن که اگه شرایطو بجا اورد میتونه بیاد خواستگاری و گذاشتن با هم چت کنیم یک سالو خوردی که خدمت سربازی بود در ارتباط بودیم و من دور از چشم مادر پدرم میرفتم موقع های میومد مرخصی میرفتم کنارش به من دست نمیزد هنیشه کنار هم با هم صحبت میکردیم که بعد از مدت ها یبار که دیدار کردیم همو دست منو گرفت در همین حدا بیشتر نبود ولی بازم همیشه مرخصی که میومد تا زمان مرخصیش هر روز میومد کنار خانوادم باهاشون صحبت میکرد همچنان همو میخواستیم مدتی گذشت که خدمت بود با من سرد شد رفتارش عوض شدقبلش به حدی همو میخواستیم که خیلیا خبر داشت تو شهر شهرمون کوچیکه توشهر پیچیده بود که ما همو چجوری میخواییم یهو رفت پرونده منو بست خیلی اذیت شد عذاب کشیدم برای یک ماه رفت ولی از دور حواسش بهم بود خبر بهم میرسید بعد یک ماه برگشت و گفت فقط خانوادت خبر داشته باشن برای دوسه روزی صبر کردم باهاش در ارتباط شدم حس خشم توم زیاد بود حس  بهش گفتم نمیخوامت ۴ ماه از زندگیش رفتم برای همیشه تا که دستش بد شکستو عمل جراحی کرد اون موقع بهش پیام دادم که چی شده اشتی کردی به مدت چند روز اون ادم عوض نشده بود رفتارش با من منو اذیت میکرد حالمو بد میکرد ازارم میداد کاری کرد که خانوادم رو من دست بلند کردن م اینبار من محکم رفتم چند ماهی گذشت بهدمن خواستگار اومد و متوجه شده بود بهش خبر رسیده بود که مورد تایید منم قرار گرفته پیام داد کلی حرف زدو من با سنگینی کامل جوابشو میدادم که ما بدرد هم نمیخوریم بعد از اون هفته ای یبار پیام میداد در مورد خواستگارم حرف میزد به بهونه های مختلف که باهام دعوا بگیره دیگه چند ماهی گذشت  خیلی پشیمون که چرا اونکارو کرد خانوادم دست رو من بلند کنن معذرت خواهی چند دیدن بار برای بر گشت به زنگیم که یهو دلم خواست یه فرصت دوباره بدم و دادم خیلی عوض شده بود بهش گفتم بزار به خانوادم بگم در ارتباطیم گفت تا زمانی شرایطشون بجا نیوردم ن ننگو  پنهونی ولی خواهر برادر عروس داماد خودشون خبر داشتن ما باهمیم یه گروه زده بود که باداونام در ارتباط شده بودم ولی خبر نداشتم مادر پدرش خبر ندارن به هر حال دیگه باهم در ارتباط شدیم خیلی تغییر کرده بود خوب شده بود تا که دیدم یروز رفته بود تهران لایو گرفته بود صدا دختر میمد بهش گفتم اینا کین گفت اجیام باهاش دعوا گرفتم و...قرار شد همو از نزدیک ببینیم باهم صحبت کنیم گفت بیا خونه منم طبق معمول با خیال جمع رفتم منو گرفت تو بغل دراز کشید بهم گفت تو که حساس نبودی خودت میگفتی اشکال نداره تو باشگاه با دخترا کار کنیو از این حرفا منم بهش گفتم من گفتم کار کنی نگفتم اجی داشته باشی در ارتباط بشی باهاشون همینو گفتم داستان تغییر یه اتفاقی افتاد که به خواست خودم نبود بعدش خیلی وحشتناک بود برام اون اتفاق که ازش توقع نداشتم ولی بازم باهم خوب بودیم ولی نگفت قید خواهرامو میزنمو اینا من بعد اون اتفاق خیلی گریه کردم ولی قرار بود زمانی به من دست بزنه دیگه به هیچ دختری دست درازی نکنه سر قضیه اون خواهریا دیگه باهم حرف نزدیم که به تفاهمم نرسیدیم گذشت گذشت رفتم کنار حرف زدیم یروز از من خواست که برم کنارش برای یه اتفاق دیگه منم با میل خودم رفتم چون دوست نداشتم به دخترای دیگه دست بزنه بارم رفتارش خوب بود مدتییی گذشت رفتارش یجوری شد بهم توجه نمیکنه پیامش میدم انلاین میشه جواب نمیده بعضی پیامارو زنگش میزنم خو
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 39  بازديد
سلام ببخشید یه سوال حدود دوسال پیش همکارم عاشق من بود و علاقه شدیدی هم به من داشت قصدشم فقط ازدواج بود منم اویل بهش یکم رو دادم از خدا پنهون نیس از شما چه پنهون اما بعدا نخواستم و ازش خواستم ازم دوری کنه اما اون تا الان هم عاشق منه و نظرش عوض نشده ولی من از اون متنفرم حتی تاقت دیدنشم ندارم حالا خودم هم به درد اون افتادم خودم هم عاشق همسایمون شدم اونم نسبت به من علاقه ای نداره شدیم این در به اون در کلا اعصابم خورده نمیدونم چیکار کنم اون هم ناراحت نشه و کارامو چبران کنم تا از این ورم قفل مشکل منم باز بشه حالا یه مشکل جدیدم اینکه پسر خالم هم عاشقمه و چند بارم ازم خواستگاری کرده الان عمل کرده به خواهرم میگفته که چرا من بهش ز نمیزنم راستش نمیخوام بهش رو بدم به نظرتون من چوب این کارامو میخورم یا به دلم میارم
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 185  بازديد
سلام فاطمه 25 سال اهل شهرستان ک آمدم تهران برای کار ک با یک پسر دوست شد الان نزدیگ شیش سال باهم هستم تا امروز کوچکترین خیانت ازش ندیدم والی الان چند وقت ک باهش میرم پیش دوستاش تا با دوستاش تنها میمونم میکن هواست باش داره بهت خیانت میکنه یا میکن میخواد زن بگیره ب خودش میگم داد بیداد میکنه ناراحت میشه کاری میکنه از گفتنم پشیمون میشم بعد قسم میخوره ب قران ک میگه دروغ خیلی ازیت میشم دوست دارم ک اگ خیانت میکنه راهی باش ک سوتی بده بعد دلم یک طرف میشه ازیت نشم اما هیچ سوتی نمیده واقع مندم چیکار کنم بدون اونم یک روزم نمیتونم بمونم کمانا ک دو بار دست ب خود کوشیم زدم اما تو خدا کمک کنی
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 13  بازديد
من لیسانس الهیات گرایش فقه و مبانی حقوقم لیسانسمو از دانشگاه پیام نور گرفتم با معدلم 14
دوستای گلم بنظرتون من ارشدمو چی امتحان بدم بهتره با این معدل پایینم؟
من اگه بخوام حقوق جزا یا خصوصی کنکور ارشد بدم میتونم قبول بشم یا همین رشته خودمو کنکور بدم؟
کتابهایی که باید برای کنکور ارشد فقه و مبانی حقوق بدم چیه؟
دوستای خوبم اگه همتون راهنماییم کنین دعاتون میکنم من به نظرهای زیادی احتیاج دارم.
از گروه : کارشناسی ارشد 1409  بازديد
دختری 28 ساله هستم ، 7 سال پیش از نامزد قبلیم جداشدم و تا حالا خواستگار با شرایطی که به لحاظ تحصیلی ، چهره و... مناسب باشه نداشتم
مدتی که ی خواستگار که اونم به لحاظ تحصیلی از من پایین تره (من مهندسم و اون دیپلمه) و اینکه یکسال کم سن تر هست ،پیدا شده اما به دلم نمینشینه پشت تلفن دوسش دارم ولی وقتی کنارمه یجوریم(قدش کوتاه و لاغره)ولی خانوادم میگن قبول کن شاید دیگه خواستگار برات نیاد
الان بین دوراهی ام نمی دونم قبول کنم یا نه
یکی از خواهرام میگه قبول کن خواهر دیگم میگه اونو خودتو بدبخت نکن چون قبلا طلاق گرفتی دوباره حق اشتباه نداری
خواهش میکنم زودتر راهنماییم کنید
با تشکر
از گروه : معیار های انتخاب همسر 209  بازديد
سلام ببخشید یه سوال حدود دوسال پیش همکارم عاشق من بود و علاقه شدیدی هم به من داشت قصدشم فقط ازدواج بود منم اویل بهش یکم رو دادم از خدا پنهون نیس از شما چه پنهون اما بعدا نخواستم و ازش خواستم ازم دوری کنه اما اون تا الان هم عاشق منه و نظرش عوض نشده ولی من از اون متنفرم حتی تاقت دیدنشم ندارم حالا خودم هم به درد اون افتادم خودم هم عاشق همسایمون شدم اونم نسبت به من علاقه ای نداره شدیم این در به اون در کلا اعصابم خورده نمیدونم چیکار کنم اون هم ناراحت نشه و کارامو چبران کنم تا از این ورم قفل مشکل منم باز بشه حالا یه مشکل جدیدم اینکه پسر خالم هم عاشقمه و چند بارم ازم خواستگاری کرده الان عمل کرده به خواهرم میگفته که چرا من بهش ز نمیزنم راستش نمیخوام بهش رو بدم به نظرتون من چوب این کارامو میخورم یا به دلم میارم
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 185  بازديد
من خیلی دلم میخاد با مادرم سکس داشته باشم اما نمیدونم چجوری
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 120  بازديد
سلام من گاهی اوقات بی دلیل دلم میگره دلم میخواد گریه کنم چیکار کنم این حس ازم دور شه؟
از گروه : سلامت روحی و جسمی 44  بازديد
سلام وقت بخیر مستقیم میرم سر مطلب ۱۶ سالی در سن کم عاشق یه پسری شدم که به خانوادم حرف منو زد میخواستم که به دلیل شرایطش خانوادم حاظر به ازدواج ما نشدن و بعد به سربازی رفت ولی اجازه بهش دادن که اگه شرایطو بجا اورد میتونه بیاد خواستگاری و گذاشتن با هم چت کنیم یک سالو خوردی که خدمت سربازی بود در ارتباط بودیم و من دور از چشم مادر پدرم میرفتم موقع های میومد مرخصی میرفتم کنارش به من دست نمیزد هنیشه کنار هم با هم صحبت میکردیم که بعد از مدت ها یبار که دیدار کردیم همو دست منو گرفت در همین حدا بیشتر نبود ولی بازم همیشه مرخصی که میومد تا زمان مرخصیش هر روز میومد کنار خانوادم باهاشون صحبت میکرد همچنان همو میخواستیم مدتی گذشت که خدمت بود با من سرد شد رفتارش عوض شدقبلش به حدی همو میخواستیم که خیلیا خبر داشت تو شهر شهرمون کوچیکه توشهر پیچیده بود که ما همو چجوری میخواییم یهو رفت پرونده منو بست خیلی اذیت شد عذاب کشیدم برای یک ماه رفت ولی از دور حواسش بهم بود خبر بهم میرسید بعد یک ماه برگشت و گفت فقط خانوادت خبر داشته باشن برای دوسه روزی صبر کردم باهاش در ارتباط شدم حس خشم توم زیاد بود حس  بهش گفتم نمیخوامت ۴ ماه از زندگیش رفتم برای همیشه تا که دستش بد شکستو عمل جراحی کرد اون موقع بهش پیام دادم که چی شده اشتی کردی به مدت چند روز اون ادم عوض نشده بود رفتارش با من منو اذیت میکرد حالمو بد میکرد ازارم میداد کاری کرد که خانوادم رو من دست بلند کردن م اینبار من محکم رفتم چند ماهی گذشت بهدمن خواستگار اومد و متوجه شده بود بهش خبر رسیده بود که مورد تایید منم قرار گرفته پیام داد کلی حرف زدو من با سنگینی کامل جوابشو میدادم که ما بدرد هم نمیخوریم بعد از اون هفته ای یبار پیام میداد در مورد خواستگارم حرف میزد به بهونه های مختلف که باهام دعوا بگیره دیگه چند ماهی گذشت  خیلی پشیمون که چرا اونکارو کرد خانوادم دست رو من بلند کنن معذرت خواهی چند دیدن بار برای بر گشت به زنگیم که یهو دلم خواست یه فرصت دوباره بدم و دادم خیلی عوض شده بود بهش گفتم بزار به خانوادم بگم در ارتباطیم گفت تا زمانی شرایطشون بجا نیوردم ن ننگو  پنهونی ولی خواهر برادر عروس داماد خودشون خبر داشتن ما باهمیم یه گروه زده بود که باداونام در ارتباط شده بودم ولی خبر نداشتم مادر پدرش خبر ندارن به هر حال دیگه باهم در ارتباط شدیم خیلی تغییر کرده بود خوب شده بود تا که دیدم یروز رفته بود تهران لایو گرفته بود صدا دختر میمد بهش گفتم اینا کین گفت اجیام باهاش دعوا گرفتم و...قرار شد همو از نزدیک ببینیم باهم صحبت کنیم گفت بیا خونه منم طبق معمول با خیال جمع رفتم منو گرفت تو بغل دراز کشید بهم گفت تو که حساس نبودی خودت میگفتی اشکال نداره تو باشگاه با دخترا کار کنیو از این حرفا منم بهش گفتم من گفتم کار کنی نگفتم اجی داشته باشی در ارتباط بشی باهاشون همینو گفتم داستان تغییر یه اتفاقی افتاد که به خواست خودم نبود بعدش خیلی وحشتناک بود برام اون اتفاق که ازش توقع نداشتم ولی بازم باهم خوب بودیم ولی نگفت قید خواهرامو میزنمو اینا من بعد اون اتفاق خیلی گریه کردم ولی قرار بود زمانی به من دست بزنه دیگه به هیچ دختری دست درازی نکنه سر قضیه اون خواهریا دیگه باهم حرف نزدیم که به تفاهمم نرسیدیم گذشت گذشت رفتم کنار حرف زدیم یروز از من خواست که برم کنارش برای یه اتفاق دیگه منم با میل خودم رفتم چون دوست نداشتم به دخترای دیگه دست بزنه بارم رفتارش خوب بود مدتییی گذشت رفتارش یجوری شد بهم توجه نمیکنه پیامش میدم انلاین میشه جواب نمیده بعضی پیامارو زنگش میزنم خو
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 39  بازديد
سلام فاطمه 25 سال اهل شهرستان ک آمدم تهران برای کار ک با یک پسر دوست شد الان نزدیگ شیش سال باهم هستم تا امروز کوچکترین خیانت ازش ندیدم والی الان چند وقت ک باهش میرم پیش دوستاش تا با دوستاش تنها میمونم میکن هواست باش داره بهت خیانت میکنه یا میکن میخواد زن بگیره ب خودش میگم داد بیداد میکنه ناراحت میشه کاری میکنه از گفتنم پشیمون میشم بعد قسم میخوره ب قران ک میگه دروغ خیلی ازیت میشم دوست دارم ک اگ خیانت میکنه راهی باش ک سوتی بده بعد دلم یک طرف میشه ازیت نشم اما هیچ سوتی نمیده واقع مندم چیکار کنم بدون اونم یک روزم نمیتونم بمونم کمانا ک دو بار دست ب خود کوشیم زدم اما تو خدا کمک کنی
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 13  بازديد
سلام من ی دختر با حجاب و چادریم قبلنا ی مشکلاتی داشتم با دختر خالم هر وقت بیرون میرفتم این پسرا جلو من هعی میگفتن دختر خالم قشنگه و منم ناراحت میشدم از خودم نومید میشدم فک میکردم دختر خالم از من قشنگتره اونا اینجوری میکنن منم انقدر دلم شکسته بود و نومید شده بودم به حجاب رو اوردم و خیلی وقته با حجاب و چادری شدم و خیلی وقته به حجاب عادت کردم حتی موهام بیرون میزنه حواسم نباشه چون گیره ندارم اعصابم خرد میشه خیلی حجابو از گرفتم دوستدارم و عادت کردم به قران من پسر باز نبودم من فقط اون موقع ها موهام مثله دختر خالم بیرون بود چون موهام اون موقع ها بیرون بود هر وقت با دختر خالم بیرون میرفتم موهایع دوتامونم بیرون بود این پسرا هعی جلو من میگفتن اون قشنگه اصلا یکی نمیگفت اینم قشنگه انگاری من روح بودم یا جوری با من رفتار میکردن انگاری خدا فقط به دختر خالم زیبایی داده بود به من نداده بود اونجوری نومیدم کردن من اهله خلاف و پسر بازی به قران نیستم و هیچ وقتم نخواهم بود اون موقع ها هم وقتی اینو اون جلوم هعی میگفتن دختر خالم قشنگه نومید میشدم و خیلی وقته با حجاب شدم تغیر کردم دختر خالم هنوز همون جوریه هر کی ی عقاید ی داره انسانا اخلاقاشون فرق داره با هم من تغیر کردم اون نه ولی کلی دارم میگم هر چند کثیف و پسر باز نیستم ولی دلم واقعا خیلی تا الان سوخته از نومیدی ی نصیحته خواهرانه به اقایون میکنم تورو قران تو رو خدا تو رو اهل بیت کسیو از خودش نومید نکنید دختر بازی و این چیزا و تیکع انداختن به دخترا کارایه شیطانه و نومیده کسیو از خودش میکنید اینم کاره خدا نیست کاره شیطانه بهتون میگه تا جهنمیتون کنه چون خدا از بنده ای ناراضی میشه بنده هایه دیگه شو عزاب میده و نومید میکنه یا سرکارشون میزاره همونا که جلو من هعی میگفتن دختر خالت قشنگه یکیشون به خدا قسم خواستگاریشم نیامد اصلا دیگه پیداشونم نشد فقط خواستن اون دختره بیچا ررو الکی سرکار بزارن و منه بدبختم از خودم نومید کردن رفتن پی کارشون اینکارا گناهع اقایون برادران من یه نیته پاک مثله ی خواهر بهتون میگم دختران مغزشون ساده و پاکه با احساساتشون بازی نکنین اگر نمیخواین برین خواستگاریشون الکی نگین قشنگه یا چیزی یا اگر طرفیو دوستم ندارین اون یکیم برا ازدواج دوست ندارین تورو خدا وقتی خواستگاریه اون یکیم نمیرین الکی طرفی که باهاشه رو از خودش نومید نکنین این کاره به خدا قسم گناهع نه الکی سرکاره کسی بزارید وقتی برا زندگی کردن نمیخواینش الکی نگین قشنگه یا امیده الکی به کسی ندین دلش بشکنه بگه با خودش چرا هعی اینو اون الکی تیکه بهم میندازن کسی چرا پیدا نمیشه برا زندگی کردن منو بخواد وقتی نمیخواین با کسی ازدواج کنید نکنید دخترایه مردم برا شما ها نمیردن ازدواج چیه من ی دخترم ازدواج نمیکنم ولی ازدواجم نمیخواین با کسی کنین خواهشن با احساسات طرف بازی نکنین تو فکره ازدواج نندازینش الکی امید ندین قشنگی بعد برین دیگه پیداتونم نشه این ی نصیحته خواهرانه دلم واسه دخترا میسوزه پسرا شیطان شدین عزابه اینو اون میدین جهنمی میشین از خدا بترسین کسیو نومید نکنین امیده الکیم به کسی ندین وقتی برا ازدواج نمیخواینش
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 4  بازديد


چند سوال تصادفی

طریقه کار دوربین های عکاسی؟
از گروه : خرید لوازم منزل 2180  بازدید
سلام جیمیلم باز نمیشه لطفا یکی سریع کمکم کنه اگر ممکنه خیلی بهش نیاز دارم .نمیخوام اکانت جدید بسازم. ممنون ( حالا جوابمو چطور ببینم؟ میشه رو سایت بذارین؟)
از گروه : اینترنت و سایت ها 1391  بازدید
سلام موبایل من به تازگی فیلمبرداری یا حتی عکس نمی گیرد مشکل ان چیست؟
از گروه : مشکلات موبایل 3660  بازدید
غول هاي اينترنت هر روز به دنبال پيشرفت مرورگرهاي شركت خود و پيشي گرفتن از يكديگر در اين زمينه هستند. به نظر شما بهترین مرورگر اینترنتی کدام است؟
از گروه : سوالات گوناگون 1021  بازدید
سلام من حدود دوماه است که به بیماری پانیک دچار هستم..
الانم تحت درمان هستم
فق یک سوال
من رزمی کار هستم خواستم بدونم ایای ادامه دادن به این رشته بیماری منوت شدیدی نمیکنه!!!
یا بعد درمان باعث بشه دوباره این بیمری برگرده..؟؟؟
از گروه : استرس و اضطراب 580  بازدید
یه فیلم بود دختره برادرش تو یه تصادف مرده بعد دختره میره مدرسه موسیقی با یه پسره آشنا میشه اسم پسره جو بود فکر کنم
از گروه : فیلم 348  بازدید
بطور کلی فعالیت‌های اقتصادی آمریکا در چه زمینه‌ای هست؟
از گروه : قوانین مهاجرت 14  بازدید
سلام و خسته نباشید
من با موبایل تو فیس بوک ثبت نام کردم و مدتی هم بدون اشکال فعالیت می کردم؛ اما الان می خوام با کامپیوتر وارد حسابم بشم نمیشه!!!
با وجود اینکه مراحل رو درست طی می کنم و حتی تونستم رمزم رو تغییر بدم اما همیشه یه جا گیر می کنه و جلوتر نمی تونم برم و صفحه ام هم باز نمیشه!!!
ممنونم
از گروه : اینترنت و سایت ها 1262  بازدید
سلام

شده یک دفعه، بی خودی، بی دلیل دلتون بگیره و هر ترفندی بزنید کارگر نشه؟ تو این شرایط وقتی فرصتتم ذیقه (نگران کارهای عقب موندتی ) چیکار می کنی؟
از گروه : رعایت حقوق 1327  بازدید
چرا جوانان ما در حال حاضر مانند گذشته خبره نیستند ؟ قدیمیترها در سن 20 سالگی صاحب مال و منال بودند ولی الان تا 25 سالگی حتی شاغل هم نیستند؟ مقصر کیست؟
از گروه : زندگی 2051  بازدید
اسم اون فیلمی ک دختره روی دریاچه وایساده یخ ها میشکنه دختره میفته تو دریاچه بعد پسره برای نجاتش مشت میزنه روی یخ ها تا اونارو بشکونه دستش خون میاد بعد دختره رو میاره بیرون بهش نفس مصنوعی میده
از گروه : فیلم 3291  بازدید
از نظرتون بهترین کشورها برای زندگی کجاهاس؟
از گروه : قوانین مهاجرت 14  بازدید
سلام من دیپلم ,نقشه کشی ساختمان, دارم با معدل 12.5 آیا میتونم تغییر رشته بدم به ,هنر, و برم دانشگاه؟
از گروه : انتخاب رشته 691  بازدید
اگه یه نفر همین الان 10000 تومن به شما بده (فرض کن دیوونس یا از شما خوشش اومده یا ...) اولین کاری که با این پول میکنی چیه؟
از گروه : سوالات گوناگون 1134  بازدید
میخواستم بدونم راهی برای پیدا کردن هیستوری کامپیوتر وجود داره؟
مثلااینکه بدونی کسی که پای سیستمت نشسته کجاها رو دیده؟
از گروه : سایر سوال و جواب های کامپیوتری 5026  بازدید



پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات