سوالات با برچسب دعوا


08

سوال


04

جواب

سلام دوستان...
امیدوارم که همیشه سرزنده باشین....
یه سوال دارم ممنون میشم اگر پاسخ بدین....

راستیتش دو سه تا از همکلاسی های من(که با یکیشون قبلا خیلی دوست بودم)منو هی مسخره میکنن
قبلا منو کتک میزدن و الان فقط روی من لقب میذارن و منو مسخره میکنن.
من اصلا دعوا کردن بلد نیستم و از بچگی اینطوری بزرگ شدم.بخاطر همین کتک میخوردم

به نظرتون چیکار کنم؟!
اینم بگم ک....نمیخوام پای مادر و پدر وسط کشیده بشه

و اینکه الان تقریبا همه به من زور میگن و من رو "بی عرضه" میخونن
از گروه : ترس 655  بازديد
سلام من 14سالمه از کودکی مادرم همش مرا کتک میزدو دعوایم میکرد یا بهم فحش میداد حتی الانم همین کارو میکنه جوری باهام کرده که جرعت ندارم به کسی دردودل کنم رفتم از مشاور مدرسه وقت بگیرم اما میترسم راجع به مادرم باو حرف بزنم چون اگر بفهمد مرا میکشد مادرم خیلی عذاب کشیده من بهش حق میدم اما دیگه خسته شدم همش حقیرم میکنه توروخدا چکارکنم همش گریه میکنم سردرد گرفتم زیر چشمام سیاه شده
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 194  بازديد
پربازدید ترین های این برچسب
سلام دوستان...
امیدوارم که همیشه سرزنده باشین....
یه سوال دارم ممنون میشم اگر پاسخ بدین....

راستیتش دو سه تا از همکلاسی های من(که با یکیشون قبلا خیلی دوست بودم)منو هی مسخره میکنن
قبلا منو کتک میزدن و الان فقط روی من لقب میذارن و منو مسخره میکنن.
من اصلا دعوا کردن بلد نیستم و از بچگی اینطوری بزرگ شدم.بخاطر همین کتک میخوردم

به نظرتون چیکار کنم؟!
اینم بگم ک....نمیخوام پای مادر و پدر وسط کشیده بشه

و اینکه الان تقریبا همه به من زور میگن و من رو "بی عرضه" میخونن
از گروه : ترس 655  بازديد
سلام من 14سالمه از کودکی مادرم همش مرا کتک میزدو دعوایم میکرد یا بهم فحش میداد حتی الانم همین کارو میکنه جوری باهام کرده که جرعت ندارم به کسی دردودل کنم رفتم از مشاور مدرسه وقت بگیرم اما میترسم راجع به مادرم باو حرف بزنم چون اگر بفهمد مرا میکشد مادرم خیلی عذاب کشیده من بهش حق میدم اما دیگه خسته شدم همش حقیرم میکنه توروخدا چکارکنم همش گریه میکنم سردرد گرفتم زیر چشمام سیاه شده
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 194  بازديد

با سـلام وخستـہ نباشیـد؛
اگر ڪسے بہ دروغ بر علیہ ات شڪایت ڪنہ و تهمت دروغین بزنہ ڪه وی را مورد ضرب وشتم قرار دادم و بہ دروغ بہ قرآن نیز قسم بخورد،و بنده چون تاحالا نه دادگاه دیدم نه چیزے و نه سابقه کیفرے دارم، خلاصہ قاضے از خدا بےخبر، بنده را مجرم نوشتہ وبر علیهم راے نیز داده.... "'بقـرآن قسم عین حقیقت نوشتم"'
چیڪار میتونـم بڪنـم؟ «اعتراض دادم» خیلے داغونم، لطفأ ڪمڪم کنیـد ....
˝ممنون از سایـت خوبتـون، اجرتون با خـدا˝
از گروه : قانون جزایی 157  بازديد
آخرین جواب ها با این برچسب
دوست عزیزم، سلام. امیدوارم مشکلت تا الان حل شده باشه. چون حدود 6 ماه از پرسشت گذشته . بنظرم شما راهی نداری جز اینکه از یک فرد ثالث - یک بزرگتر یا ترجیحا مشاور که خودت هم گفتی کمک بگیری. اونا راهشو بلدند که چطوری موضوع را به مادرت منتقل کنند تا متوجه اصل ماجرا نشه (خودت هم میتونی رو این موضوع تأکید کنی) و شاید بخودش بیاد که نباید بچه اش رو فدای کمبودهایی که خودش داشته یا داره بکنه. نباید از این موضوع که مادرت بدونه بترسی. چون در غیر اینصورت بقیه نوجوونی و حتی جوونیت هدر میره. واقعا حیفه، چون عمر قابل بازگشت نیست و از این گذشته بعدها هم این خاطرات بد تو ذهنت میمونه و مانع از خوشحالی و موفقیتت میشه. پس حالا که کمی بزرگ شدی باید اگر توانش رو داری خودت پیگیر ماجرا بشی. امیدوارم موفق بشی. خدا پشت و پناهت.
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی زمان : 20 خرداد ماه 1397 ساعت: 14:28:57  
محلی نذار و لی اگر کتکت می زنند ببین دلیلشون چیه و به من بگو تا بهت جواب بدم
حتی میتونی از بهترین دوستات هم کمک بگیری چند سالته؟ اگر توی مدرسه این اتفاق میفته به مدیر و معاونات بگو.
به پدر و مادرب هم فعلا چیزی نگو ولی اگر به جاهای خطرناک رسید میتونی بگی
از گروه : ترس زمان : 23 اسفند ماه 1396 ساعت: 8:58:28  
آرمین یواشکی برو کلاس بوکس و نذار دوستهات بدونن و شش ماه بعد خودت در کمال تعجب میبینی تبدیل به چه انسانی شدی
از گروه : ترس زمان : 19 آبان ماه 1395 ساعت: 4:51:50  
پربازدید ترین ها

سوال و جواب ها با برچسب دعوا


صفحه « دعوا » در ویکیپدیا


سلام وقت بخیر مستقیم میرم سر مطلب ۱۶ سالی در سن کم عاشق یه پسری شدم که به خانوادم حرف منو زد میخواستم که به دلیل شرایطش خانوادم حاظر به ازدواج ما نشدن و بعد به سربازی رفت ولی اجازه بهش دادن که اگه شرایطو بجا اورد میتونه بیاد خواستگاری و گذاشتن با هم چت کنیم یک سالو خوردی که خدمت سربازی بود در ارتباط بودیم و من دور از چشم مادر پدرم میرفتم موقع های میومد مرخصی میرفتم کنارش به من دست نمیزد هنیشه کنار هم با هم صحبت میکردیم که بعد از مدت ها یبار که دیدار کردیم همو دست منو گرفت در همین حدا بیشتر نبود ولی بازم همیشه مرخصی که میومد تا زمان مرخصیش هر روز میومد کنار خانوادم باهاشون صحبت میکرد همچنان همو میخواستیم مدتی گذشت که خدمت بود با من سرد شد رفتارش عوض شدقبلش به حدی همو میخواستیم که خیلیا خبر داشت تو شهر شهرمون کوچیکه توشهر پیچیده بود که ما همو چجوری میخواییم یهو رفت پرونده منو بست خیلی اذیت شد عذاب کشیدم برای یک ماه رفت ولی از دور حواسش بهم بود خبر بهم میرسید بعد یک ماه برگشت و گفت فقط خانوادت خبر داشته باشن برای دوسه روزی صبر کردم باهاش در ارتباط شدم حس خشم توم زیاد بود حس  بهش گفتم نمیخوامت ۴ ماه از زندگیش رفتم برای همیشه تا که دستش بد شکستو عمل جراحی کرد اون موقع بهش پیام دادم که چی شده اشتی کردی به مدت چند روز اون ادم عوض نشده بود رفتارش با من منو اذیت میکرد حالمو بد میکرد ازارم میداد کاری کرد که خانوادم رو من دست بلند کردن م اینبار من محکم رفتم چند ماهی گذشت بهدمن خواستگار اومد و متوجه شده بود بهش خبر رسیده بود که مورد تایید منم قرار گرفته پیام داد کلی حرف زدو من با سنگینی کامل جوابشو میدادم که ما بدرد هم نمیخوریم بعد از اون هفته ای یبار پیام میداد در مورد خواستگارم حرف میزد به بهونه های مختلف که باهام دعوا بگیره دیگه چند ماهی گذشت  خیلی پشیمون که چرا اونکارو کرد خانوادم دست رو من بلند کنن معذرت خواهی چند دیدن بار برای بر گشت به زنگیم که یهو دلم خواست یه فرصت دوباره بدم و دادم خیلی عوض شده بود بهش گفتم بزار به خانوادم بگم در ارتباطیم گفت تا زمانی شرایطشون بجا نیوردم ن ننگو  پنهونی ولی خواهر برادر عروس داماد خودشون خبر داشتن ما باهمیم یه گروه زده بود که باداونام در ارتباط شده بودم ولی خبر نداشتم مادر پدرش خبر ندارن به هر حال دیگه باهم در ارتباط شدیم خیلی تغییر کرده بود خوب شده بود تا که دیدم یروز رفته بود تهران لایو گرفته بود صدا دختر میمد بهش گفتم اینا کین گفت اجیام باهاش دعوا گرفتم و...قرار شد همو از نزدیک ببینیم باهم صحبت کنیم گفت بیا خونه منم طبق معمول با خیال جمع رفتم منو گرفت تو بغل دراز کشید بهم گفت تو که حساس نبودی خودت میگفتی اشکال نداره تو باشگاه با دخترا کار کنیو از این حرفا منم بهش گفتم من گفتم کار کنی نگفتم اجی داشته باشی در ارتباط بشی باهاشون همینو گفتم داستان تغییر یه اتفاقی افتاد که به خواست خودم نبود بعدش خیلی وحشتناک بود برام اون اتفاق که ازش توقع نداشتم ولی بازم باهم خوب بودیم ولی نگفت قید خواهرامو میزنمو اینا من بعد اون اتفاق خیلی گریه کردم ولی قرار بود زمانی به من دست بزنه دیگه به هیچ دختری دست درازی نکنه سر قضیه اون خواهریا دیگه باهم حرف نزدیم که به تفاهمم نرسیدیم گذشت گذشت رفتم کنار حرف زدیم یروز از من خواست که برم کنارش برای یه اتفاق دیگه منم با میل خودم رفتم چون دوست نداشتم به دخترای دیگه دست بزنه بارم رفتارش خوب بود مدتییی گذشت رفتارش یجوری شد بهم توجه نمیکنه پیامش میدم انلاین میشه جواب نمیده بعضی پیامارو زنگش میزنم خو
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 55  بازديد
دختری بود در کشتی به دنیا امد.بزرگ که شد البته بابا نداشت.بعد نمیدونم یه پسره از کجا سرو کلش پیدا شد ودختررو باخودش برد پیش دوستش بغد بادوستش یکم دعوا کرد بعد زنبورا نمیدونم از کجا اومدن ولی دور دختره میچرخیدن و نیششم نمیزدن بعد دوست اون پسره به دختره احترام گزاشت وگفت عالیجناب.بعد نمیدونم چی شد ادمای فضایی سروکلشون پیدا شد و جنگیدن و دختررو با خودشون بردن به سیاره مشتری فکر کنم.بعد بهوش اومد واونجا هم به دختره احترام میزاشتن یه ساله ک دنبال این فیلمم کمکم کنید
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 62  بازديد
دختری بود در کشتی به دنیا امد وقتی بزرگ تر که شد گفت من تلسکوپ دوست دارم ولی خانوادشذ موافق نبودم نمیدونم از کجا یه پسر پیدا بعداز بیشتر اشنا شدن درختررو برد یه کلبه که پسره با یه مرد داشتن دعوا میکردن که یک دفه زنبورا اومدن دور دختره جمع شدن که نیششم نمیزدن بعد صاحب اون کلبه به دختره احترام گداشت بعد نمیدونم چی شد ادمای فضایی بهشون حمه کردن که بعد از چند دقیقه تموم شد ودختررو بردن فکر کنم سیاره مشتری که اون جا یه مرده به زور میخواست دختررو به عقد خودش در بیاره لطفا اینو برام پیدا کنیین خواهش میکنم
از گروه : عشق 76  بازديد
سلام بر دوستان عزیز من دنبال یه فیلم کره ای میگردم ک نقش اصلیش یه دختر و یه پسرن ک تو کودکی تو باشگاه هستن بعد میبینن استعداد دختر زیاده میدنش دست یه استاد دیگه پسره هم ناراحته بعد استاد تو قایق کوچیک ب دختره میگه یخ با آتش دعوا کرد و آتش برنده شد و بعد یخ روان شد تبدیل به آب و آتش را شکست داد.بعد ک دختره بزرگ شد اولایه فیلم رویه 18 چرخ چند نفرو میزنه بعد چندین سال پسره پلیس میشه تو هواپیما ک داره روزنامه میخونه دختره هم میاد بعد پسره میگه لو لو وان.بعد با یه شرکت میجنگن ک ایزو دو هزار نه درست میکنه ک باش میخواد ملتو داغون کنه دختره هم یه موتور نقره ای رنگ داره رزمیش عالیه.
از گروه : فیلم 107  بازديد

با سـلام وخستـہ نباشیـد؛
اگر ڪسے بہ دروغ بر علیہ ات شڪایت ڪنہ و تهمت دروغین بزنہ ڪه وی را مورد ضرب وشتم قرار دادم و بہ دروغ بہ قرآن نیز قسم بخورد،و بنده چون تاحالا نه دادگاه دیدم نه چیزے و نه سابقه کیفرے دارم، خلاصہ قاضے از خدا بےخبر، بنده را مجرم نوشتہ وبر علیهم راے نیز داده.... "'بقـرآن قسم عین حقیقت نوشتم"'
چیڪار میتونـم بڪنـم؟ «اعتراض دادم» خیلے داغونم، لطفأ ڪمڪم کنیـد ....
˝ممنون از سایـت خوبتـون، اجرتون با خـدا˝
از گروه : قانون جزایی 157  بازديد
سلام شوهر مادرم یه زندایی داره اون خیلی به شوهرم میچسبه وقتی میاد خونه ما میاد بغل ما میخوابه شوهرمم مبگه دون مثل مادرمه بیشتر دعاهامون سر اونا باهاش محبت آمیزه شوهرم باهاش میگه میخنده من میگم اونجوری باهاش گرم نباش باهام دعوا میکنه روش حساسم چیکار کنم موندم
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 153  بازديد

سلام شوهر مادرم یه زندایی داره اون خیلی به شوهرم میچسبه وقتی میاد خونه ما میاد بغل ما میخوابه شوهرمم مبگه دون مثل مادرمه بیشتر دعاهامون سر اونا باهاش محبت آمیزه شوهرم باهاش میگه میخنده من میگم اونجوری باهاش گرم نباش باهام دعوا میکنه روش حساسم چیکار کنم موندم
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 153  بازديد
دختری بود در کشتی به دنیا امد.بزرگ که شد البته بابا نداشت.بعد نمیدونم یه پسره از کجا سرو کلش پیدا شد ودختررو باخودش برد پیش دوستش بغد بادوستش یکم دعوا کرد بعد زنبورا نمیدونم از کجا اومدن ولی دور دختره میچرخیدن و نیششم نمیزدن بعد دوست اون پسره به دختره احترام گزاشت وگفت عالیجناب.بعد نمیدونم چی شد ادمای فضایی سروکلشون پیدا شد و جنگیدن و دختررو با خودشون بردن به سیاره مشتری فکر کنم.بعد بهوش اومد واونجا هم به دختره احترام میزاشتن یه ساله ک دنبال این فیلمم کمکم کنید
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 62  بازديد

با سـلام وخستـہ نباشیـد؛
اگر ڪسے بہ دروغ بر علیہ ات شڪایت ڪنہ و تهمت دروغین بزنہ ڪه وی را مورد ضرب وشتم قرار دادم و بہ دروغ بہ قرآن نیز قسم بخورد،و بنده چون تاحالا نه دادگاه دیدم نه چیزے و نه سابقه کیفرے دارم، خلاصہ قاضے از خدا بےخبر، بنده را مجرم نوشتہ وبر علیهم راے نیز داده.... "'بقـرآن قسم عین حقیقت نوشتم"'
چیڪار میتونـم بڪنـم؟ «اعتراض دادم» خیلے داغونم، لطفأ ڪمڪم کنیـد ....
˝ممنون از سایـت خوبتـون، اجرتون با خـدا˝
از گروه : قانون جزایی 157  بازديد
سلام وقت بخیر مستقیم میرم سر مطلب ۱۶ سالی در سن کم عاشق یه پسری شدم که به خانوادم حرف منو زد میخواستم که به دلیل شرایطش خانوادم حاظر به ازدواج ما نشدن و بعد به سربازی رفت ولی اجازه بهش دادن که اگه شرایطو بجا اورد میتونه بیاد خواستگاری و گذاشتن با هم چت کنیم یک سالو خوردی که خدمت سربازی بود در ارتباط بودیم و من دور از چشم مادر پدرم میرفتم موقع های میومد مرخصی میرفتم کنارش به من دست نمیزد هنیشه کنار هم با هم صحبت میکردیم که بعد از مدت ها یبار که دیدار کردیم همو دست منو گرفت در همین حدا بیشتر نبود ولی بازم همیشه مرخصی که میومد تا زمان مرخصیش هر روز میومد کنار خانوادم باهاشون صحبت میکرد همچنان همو میخواستیم مدتی گذشت که خدمت بود با من سرد شد رفتارش عوض شدقبلش به حدی همو میخواستیم که خیلیا خبر داشت تو شهر شهرمون کوچیکه توشهر پیچیده بود که ما همو چجوری میخواییم یهو رفت پرونده منو بست خیلی اذیت شد عذاب کشیدم برای یک ماه رفت ولی از دور حواسش بهم بود خبر بهم میرسید بعد یک ماه برگشت و گفت فقط خانوادت خبر داشته باشن برای دوسه روزی صبر کردم باهاش در ارتباط شدم حس خشم توم زیاد بود حس  بهش گفتم نمیخوامت ۴ ماه از زندگیش رفتم برای همیشه تا که دستش بد شکستو عمل جراحی کرد اون موقع بهش پیام دادم که چی شده اشتی کردی به مدت چند روز اون ادم عوض نشده بود رفتارش با من منو اذیت میکرد حالمو بد میکرد ازارم میداد کاری کرد که خانوادم رو من دست بلند کردن م اینبار من محکم رفتم چند ماهی گذشت بهدمن خواستگار اومد و متوجه شده بود بهش خبر رسیده بود که مورد تایید منم قرار گرفته پیام داد کلی حرف زدو من با سنگینی کامل جوابشو میدادم که ما بدرد هم نمیخوریم بعد از اون هفته ای یبار پیام میداد در مورد خواستگارم حرف میزد به بهونه های مختلف که باهام دعوا بگیره دیگه چند ماهی گذشت  خیلی پشیمون که چرا اونکارو کرد خانوادم دست رو من بلند کنن معذرت خواهی چند دیدن بار برای بر گشت به زنگیم که یهو دلم خواست یه فرصت دوباره بدم و دادم خیلی عوض شده بود بهش گفتم بزار به خانوادم بگم در ارتباطیم گفت تا زمانی شرایطشون بجا نیوردم ن ننگو  پنهونی ولی خواهر برادر عروس داماد خودشون خبر داشتن ما باهمیم یه گروه زده بود که باداونام در ارتباط شده بودم ولی خبر نداشتم مادر پدرش خبر ندارن به هر حال دیگه باهم در ارتباط شدیم خیلی تغییر کرده بود خوب شده بود تا که دیدم یروز رفته بود تهران لایو گرفته بود صدا دختر میمد بهش گفتم اینا کین گفت اجیام باهاش دعوا گرفتم و...قرار شد همو از نزدیک ببینیم باهم صحبت کنیم گفت بیا خونه منم طبق معمول با خیال جمع رفتم منو گرفت تو بغل دراز کشید بهم گفت تو که حساس نبودی خودت میگفتی اشکال نداره تو باشگاه با دخترا کار کنیو از این حرفا منم بهش گفتم من گفتم کار کنی نگفتم اجی داشته باشی در ارتباط بشی باهاشون همینو گفتم داستان تغییر یه اتفاقی افتاد که به خواست خودم نبود بعدش خیلی وحشتناک بود برام اون اتفاق که ازش توقع نداشتم ولی بازم باهم خوب بودیم ولی نگفت قید خواهرامو میزنمو اینا من بعد اون اتفاق خیلی گریه کردم ولی قرار بود زمانی به من دست بزنه دیگه به هیچ دختری دست درازی نکنه سر قضیه اون خواهریا دیگه باهم حرف نزدیم که به تفاهمم نرسیدیم گذشت گذشت رفتم کنار حرف زدیم یروز از من خواست که برم کنارش برای یه اتفاق دیگه منم با میل خودم رفتم چون دوست نداشتم به دخترای دیگه دست بزنه بارم رفتارش خوب بود مدتییی گذشت رفتارش یجوری شد بهم توجه نمیکنه پیامش میدم انلاین میشه جواب نمیده بعضی پیامارو زنگش میزنم خو
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 55  بازديد
دختری بود در کشتی به دنیا امد وقتی بزرگ تر که شد گفت من تلسکوپ دوست دارم ولی خانوادشذ موافق نبودم نمیدونم از کجا یه پسر پیدا بعداز بیشتر اشنا شدن درختررو برد یه کلبه که پسره با یه مرد داشتن دعوا میکردن که یک دفه زنبورا اومدن دور دختره جمع شدن که نیششم نمیزدن بعد صاحب اون کلبه به دختره احترام گداشت بعد نمیدونم چی شد ادمای فضایی بهشون حمه کردن که بعد از چند دقیقه تموم شد ودختررو بردن فکر کنم سیاره مشتری که اون جا یه مرده به زور میخواست دختررو به عقد خودش در بیاره لطفا اینو برام پیدا کنیین خواهش میکنم
از گروه : عشق 76  بازديد
سلام بر دوستان عزیز من دنبال یه فیلم کره ای میگردم ک نقش اصلیش یه دختر و یه پسرن ک تو کودکی تو باشگاه هستن بعد میبینن استعداد دختر زیاده میدنش دست یه استاد دیگه پسره هم ناراحته بعد استاد تو قایق کوچیک ب دختره میگه یخ با آتش دعوا کرد و آتش برنده شد و بعد یخ روان شد تبدیل به آب و آتش را شکست داد.بعد ک دختره بزرگ شد اولایه فیلم رویه 18 چرخ چند نفرو میزنه بعد چندین سال پسره پلیس میشه تو هواپیما ک داره روزنامه میخونه دختره هم میاد بعد پسره میگه لو لو وان.بعد با یه شرکت میجنگن ک ایزو دو هزار نه درست میکنه ک باش میخواد ملتو داغون کنه دختره هم یه موتور نقره ای رنگ داره رزمیش عالیه.
از گروه : فیلم 107  بازديد
دختری بود در کشتی به دنیا امد.بزرگ که شد البته بابا نداشت.بعد نمیدونم یه پسره از کجا سرو کلش پیدا شد ودختررو باخودش برد پیش دوستش بغد بادوستش یکم دعوا کرد بعد زنبورا نمیدونم از کجا اومدن ولی دور دختره میچرخیدن و نیششم نمیزدن بعد دوست اون پسره به دختره احترام گزاشت وگفت عالیجناب.بعد نمیدونم چی شد ادمای فضایی سروکلشون پیدا شد و جنگیدن و دختررو با خودشون بردن به سیاره مشتری فکر کنم.بعد بهوش اومد واونجا هم به دختره احترام میزاشتن یه ساله ک دنبال این فیلمم کمکم کنید
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 62  بازديد
سلام بر دوستان عزیز من دنبال یه فیلم کره ای میگردم ک نقش اصلیش یه دختر و یه پسرن ک تو کودکی تو باشگاه هستن بعد میبینن استعداد دختر زیاده میدنش دست یه استاد دیگه پسره هم ناراحته بعد استاد تو قایق کوچیک ب دختره میگه یخ با آتش دعوا کرد و آتش برنده شد و بعد یخ روان شد تبدیل به آب و آتش را شکست داد.بعد ک دختره بزرگ شد اولایه فیلم رویه 18 چرخ چند نفرو میزنه بعد چندین سال پسره پلیس میشه تو هواپیما ک داره روزنامه میخونه دختره هم میاد بعد پسره میگه لو لو وان.بعد با یه شرکت میجنگن ک ایزو دو هزار نه درست میکنه ک باش میخواد ملتو داغون کنه دختره هم یه موتور نقره ای رنگ داره رزمیش عالیه.
از گروه : فیلم 107  بازديد
سلام وقت بخیر مستقیم میرم سر مطلب ۱۶ سالی در سن کم عاشق یه پسری شدم که به خانوادم حرف منو زد میخواستم که به دلیل شرایطش خانوادم حاظر به ازدواج ما نشدن و بعد به سربازی رفت ولی اجازه بهش دادن که اگه شرایطو بجا اورد میتونه بیاد خواستگاری و گذاشتن با هم چت کنیم یک سالو خوردی که خدمت سربازی بود در ارتباط بودیم و من دور از چشم مادر پدرم میرفتم موقع های میومد مرخصی میرفتم کنارش به من دست نمیزد هنیشه کنار هم با هم صحبت میکردیم که بعد از مدت ها یبار که دیدار کردیم همو دست منو گرفت در همین حدا بیشتر نبود ولی بازم همیشه مرخصی که میومد تا زمان مرخصیش هر روز میومد کنار خانوادم باهاشون صحبت میکرد همچنان همو میخواستیم مدتی گذشت که خدمت بود با من سرد شد رفتارش عوض شدقبلش به حدی همو میخواستیم که خیلیا خبر داشت تو شهر شهرمون کوچیکه توشهر پیچیده بود که ما همو چجوری میخواییم یهو رفت پرونده منو بست خیلی اذیت شد عذاب کشیدم برای یک ماه رفت ولی از دور حواسش بهم بود خبر بهم میرسید بعد یک ماه برگشت و گفت فقط خانوادت خبر داشته باشن برای دوسه روزی صبر کردم باهاش در ارتباط شدم حس خشم توم زیاد بود حس  بهش گفتم نمیخوامت ۴ ماه از زندگیش رفتم برای همیشه تا که دستش بد شکستو عمل جراحی کرد اون موقع بهش پیام دادم که چی شده اشتی کردی به مدت چند روز اون ادم عوض نشده بود رفتارش با من منو اذیت میکرد حالمو بد میکرد ازارم میداد کاری کرد که خانوادم رو من دست بلند کردن م اینبار من محکم رفتم چند ماهی گذشت بهدمن خواستگار اومد و متوجه شده بود بهش خبر رسیده بود که مورد تایید منم قرار گرفته پیام داد کلی حرف زدو من با سنگینی کامل جوابشو میدادم که ما بدرد هم نمیخوریم بعد از اون هفته ای یبار پیام میداد در مورد خواستگارم حرف میزد به بهونه های مختلف که باهام دعوا بگیره دیگه چند ماهی گذشت  خیلی پشیمون که چرا اونکارو کرد خانوادم دست رو من بلند کنن معذرت خواهی چند دیدن بار برای بر گشت به زنگیم که یهو دلم خواست یه فرصت دوباره بدم و دادم خیلی عوض شده بود بهش گفتم بزار به خانوادم بگم در ارتباطیم گفت تا زمانی شرایطشون بجا نیوردم ن ننگو  پنهونی ولی خواهر برادر عروس داماد خودشون خبر داشتن ما باهمیم یه گروه زده بود که باداونام در ارتباط شده بودم ولی خبر نداشتم مادر پدرش خبر ندارن به هر حال دیگه باهم در ارتباط شدیم خیلی تغییر کرده بود خوب شده بود تا که دیدم یروز رفته بود تهران لایو گرفته بود صدا دختر میمد بهش گفتم اینا کین گفت اجیام باهاش دعوا گرفتم و...قرار شد همو از نزدیک ببینیم باهم صحبت کنیم گفت بیا خونه منم طبق معمول با خیال جمع رفتم منو گرفت تو بغل دراز کشید بهم گفت تو که حساس نبودی خودت میگفتی اشکال نداره تو باشگاه با دخترا کار کنیو از این حرفا منم بهش گفتم من گفتم کار کنی نگفتم اجی داشته باشی در ارتباط بشی باهاشون همینو گفتم داستان تغییر یه اتفاقی افتاد که به خواست خودم نبود بعدش خیلی وحشتناک بود برام اون اتفاق که ازش توقع نداشتم ولی بازم باهم خوب بودیم ولی نگفت قید خواهرامو میزنمو اینا من بعد اون اتفاق خیلی گریه کردم ولی قرار بود زمانی به من دست بزنه دیگه به هیچ دختری دست درازی نکنه سر قضیه اون خواهریا دیگه باهم حرف نزدیم که به تفاهمم نرسیدیم گذشت گذشت رفتم کنار حرف زدیم یروز از من خواست که برم کنارش برای یه اتفاق دیگه منم با میل خودم رفتم چون دوست نداشتم به دخترای دیگه دست بزنه بارم رفتارش خوب بود مدتییی گذشت رفتارش یجوری شد بهم توجه نمیکنه پیامش میدم انلاین میشه جواب نمیده بعضی پیامارو زنگش میزنم خو
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 55  بازديد

با سـلام وخستـہ نباشیـد؛
اگر ڪسے بہ دروغ بر علیہ ات شڪایت ڪنہ و تهمت دروغین بزنہ ڪه وی را مورد ضرب وشتم قرار دادم و بہ دروغ بہ قرآن نیز قسم بخورد،و بنده چون تاحالا نه دادگاه دیدم نه چیزے و نه سابقه کیفرے دارم، خلاصہ قاضے از خدا بےخبر، بنده را مجرم نوشتہ وبر علیهم راے نیز داده.... "'بقـرآن قسم عین حقیقت نوشتم"'
چیڪار میتونـم بڪنـم؟ «اعتراض دادم» خیلے داغونم، لطفأ ڪمڪم کنیـد ....
˝ممنون از سایـت خوبتـون، اجرتون با خـدا˝
از گروه : قانون جزایی 157  بازديد
سلام شوهر مادرم یه زندایی داره اون خیلی به شوهرم میچسبه وقتی میاد خونه ما میاد بغل ما میخوابه شوهرمم مبگه دون مثل مادرمه بیشتر دعاهامون سر اونا باهاش محبت آمیزه شوهرم باهاش میگه میخنده من میگم اونجوری باهاش گرم نباش باهام دعوا میکنه روش حساسم چیکار کنم موندم
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 153  بازديد
دختری بود در کشتی به دنیا امد وقتی بزرگ تر که شد گفت من تلسکوپ دوست دارم ولی خانوادشذ موافق نبودم نمیدونم از کجا یه پسر پیدا بعداز بیشتر اشنا شدن درختررو برد یه کلبه که پسره با یه مرد داشتن دعوا میکردن که یک دفه زنبورا اومدن دور دختره جمع شدن که نیششم نمیزدن بعد صاحب اون کلبه به دختره احترام گداشت بعد نمیدونم چی شد ادمای فضایی بهشون حمه کردن که بعد از چند دقیقه تموم شد ودختررو بردن فکر کنم سیاره مشتری که اون جا یه مرده به زور میخواست دختررو به عقد خودش در بیاره لطفا اینو برام پیدا کنیین خواهش میکنم
از گروه : عشق 76  بازديد

با سـلام وخستـہ نباشیـد؛
اگر ڪسے بہ دروغ بر علیہ ات شڪایت ڪنہ و تهمت دروغین بزنہ ڪه وی را مورد ضرب وشتم قرار دادم و بہ دروغ بہ قرآن نیز قسم بخورد،و بنده چون تاحالا نه دادگاه دیدم نه چیزے و نه سابقه کیفرے دارم، خلاصہ قاضے از خدا بےخبر، بنده را مجرم نوشتہ وبر علیهم راے نیز داده.... "'بقـرآن قسم عین حقیقت نوشتم"'
چیڪار میتونـم بڪنـم؟ «اعتراض دادم» خیلے داغونم، لطفأ ڪمڪم کنیـد ....
˝ممنون از سایـت خوبتـون، اجرتون با خـدا˝
از گروه : قانون جزایی 157  بازديد
سلام شوهر مادرم یه زندایی داره اون خیلی به شوهرم میچسبه وقتی میاد خونه ما میاد بغل ما میخوابه شوهرمم مبگه دون مثل مادرمه بیشتر دعاهامون سر اونا باهاش محبت آمیزه شوهرم باهاش میگه میخنده من میگم اونجوری باهاش گرم نباش باهام دعوا میکنه روش حساسم چیکار کنم موندم
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 153  بازديد
دختری بود در کشتی به دنیا امد وقتی بزرگ تر که شد گفت من تلسکوپ دوست دارم ولی خانوادشذ موافق نبودم نمیدونم از کجا یه پسر پیدا بعداز بیشتر اشنا شدن درختررو برد یه کلبه که پسره با یه مرد داشتن دعوا میکردن که یک دفه زنبورا اومدن دور دختره جمع شدن که نیششم نمیزدن بعد صاحب اون کلبه به دختره احترام گداشت بعد نمیدونم چی شد ادمای فضایی بهشون حمه کردن که بعد از چند دقیقه تموم شد ودختررو بردن فکر کنم سیاره مشتری که اون جا یه مرده به زور میخواست دختررو به عقد خودش در بیاره لطفا اینو برام پیدا کنیین خواهش میکنم
از گروه : عشق 76  بازديد
سلام بر دوستان عزیز من دنبال یه فیلم کره ای میگردم ک نقش اصلیش یه دختر و یه پسرن ک تو کودکی تو باشگاه هستن بعد میبینن استعداد دختر زیاده میدنش دست یه استاد دیگه پسره هم ناراحته بعد استاد تو قایق کوچیک ب دختره میگه یخ با آتش دعوا کرد و آتش برنده شد و بعد یخ روان شد تبدیل به آب و آتش را شکست داد.بعد ک دختره بزرگ شد اولایه فیلم رویه 18 چرخ چند نفرو میزنه بعد چندین سال پسره پلیس میشه تو هواپیما ک داره روزنامه میخونه دختره هم میاد بعد پسره میگه لو لو وان.بعد با یه شرکت میجنگن ک ایزو دو هزار نه درست میکنه ک باش میخواد ملتو داغون کنه دختره هم یه موتور نقره ای رنگ داره رزمیش عالیه.
از گروه : فیلم 107  بازديد
سلام دوستان...
امیدوارم که همیشه سرزنده باشین....
یه سوال دارم ممنون میشم اگر پاسخ بدین....

راستیتش دو سه تا از همکلاسی های من(که با یکیشون قبلا خیلی دوست بودم)منو هی مسخره میکنن
قبلا منو کتک میزدن و الان فقط روی من لقب میذارن و منو مسخره میکنن.
من اصلا دعوا کردن بلد نیستم و از بچگی اینطوری بزرگ شدم.بخاطر همین کتک میخوردم

به نظرتون چیکار کنم؟!
اینم بگم ک....نمیخوام پای مادر و پدر وسط کشیده بشه

و اینکه الان تقریبا همه به من زور میگن و من رو "بی عرضه" میخونن
از گروه : ترس 655  بازديد
سلام وقت بخیر مستقیم میرم سر مطلب ۱۶ سالی در سن کم عاشق یه پسری شدم که به خانوادم حرف منو زد میخواستم که به دلیل شرایطش خانوادم حاظر به ازدواج ما نشدن و بعد به سربازی رفت ولی اجازه بهش دادن که اگه شرایطو بجا اورد میتونه بیاد خواستگاری و گذاشتن با هم چت کنیم یک سالو خوردی که خدمت سربازی بود در ارتباط بودیم و من دور از چشم مادر پدرم میرفتم موقع های میومد مرخصی میرفتم کنارش به من دست نمیزد هنیشه کنار هم با هم صحبت میکردیم که بعد از مدت ها یبار که دیدار کردیم همو دست منو گرفت در همین حدا بیشتر نبود ولی بازم همیشه مرخصی که میومد تا زمان مرخصیش هر روز میومد کنار خانوادم باهاشون صحبت میکرد همچنان همو میخواستیم مدتی گذشت که خدمت بود با من سرد شد رفتارش عوض شدقبلش به حدی همو میخواستیم که خیلیا خبر داشت تو شهر شهرمون کوچیکه توشهر پیچیده بود که ما همو چجوری میخواییم یهو رفت پرونده منو بست خیلی اذیت شد عذاب کشیدم برای یک ماه رفت ولی از دور حواسش بهم بود خبر بهم میرسید بعد یک ماه برگشت و گفت فقط خانوادت خبر داشته باشن برای دوسه روزی صبر کردم باهاش در ارتباط شدم حس خشم توم زیاد بود حس  بهش گفتم نمیخوامت ۴ ماه از زندگیش رفتم برای همیشه تا که دستش بد شکستو عمل جراحی کرد اون موقع بهش پیام دادم که چی شده اشتی کردی به مدت چند روز اون ادم عوض نشده بود رفتارش با من منو اذیت میکرد حالمو بد میکرد ازارم میداد کاری کرد که خانوادم رو من دست بلند کردن م اینبار من محکم رفتم چند ماهی گذشت بهدمن خواستگار اومد و متوجه شده بود بهش خبر رسیده بود که مورد تایید منم قرار گرفته پیام داد کلی حرف زدو من با سنگینی کامل جوابشو میدادم که ما بدرد هم نمیخوریم بعد از اون هفته ای یبار پیام میداد در مورد خواستگارم حرف میزد به بهونه های مختلف که باهام دعوا بگیره دیگه چند ماهی گذشت  خیلی پشیمون که چرا اونکارو کرد خانوادم دست رو من بلند کنن معذرت خواهی چند دیدن بار برای بر گشت به زنگیم که یهو دلم خواست یه فرصت دوباره بدم و دادم خیلی عوض شده بود بهش گفتم بزار به خانوادم بگم در ارتباطیم گفت تا زمانی شرایطشون بجا نیوردم ن ننگو  پنهونی ولی خواهر برادر عروس داماد خودشون خبر داشتن ما باهمیم یه گروه زده بود که باداونام در ارتباط شده بودم ولی خبر نداشتم مادر پدرش خبر ندارن به هر حال دیگه باهم در ارتباط شدیم خیلی تغییر کرده بود خوب شده بود تا که دیدم یروز رفته بود تهران لایو گرفته بود صدا دختر میمد بهش گفتم اینا کین گفت اجیام باهاش دعوا گرفتم و...قرار شد همو از نزدیک ببینیم باهم صحبت کنیم گفت بیا خونه منم طبق معمول با خیال جمع رفتم منو گرفت تو بغل دراز کشید بهم گفت تو که حساس نبودی خودت میگفتی اشکال نداره تو باشگاه با دخترا کار کنیو از این حرفا منم بهش گفتم من گفتم کار کنی نگفتم اجی داشته باشی در ارتباط بشی باهاشون همینو گفتم داستان تغییر یه اتفاقی افتاد که به خواست خودم نبود بعدش خیلی وحشتناک بود برام اون اتفاق که ازش توقع نداشتم ولی بازم باهم خوب بودیم ولی نگفت قید خواهرامو میزنمو اینا من بعد اون اتفاق خیلی گریه کردم ولی قرار بود زمانی به من دست بزنه دیگه به هیچ دختری دست درازی نکنه سر قضیه اون خواهریا دیگه باهم حرف نزدیم که به تفاهمم نرسیدیم گذشت گذشت رفتم کنار حرف زدیم یروز از من خواست که برم کنارش برای یه اتفاق دیگه منم با میل خودم رفتم چون دوست نداشتم به دخترای دیگه دست بزنه بارم رفتارش خوب بود مدتییی گذشت رفتارش یجوری شد بهم توجه نمیکنه پیامش میدم انلاین میشه جواب نمیده بعضی پیامارو زنگش میزنم خو
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 55  بازديد
سلام من 14سالمه از کودکی مادرم همش مرا کتک میزدو دعوایم میکرد یا بهم فحش میداد حتی الانم همین کارو میکنه جوری باهام کرده که جرعت ندارم به کسی دردودل کنم رفتم از مشاور مدرسه وقت بگیرم اما میترسم راجع به مادرم باو حرف بزنم چون اگر بفهمد مرا میکشد مادرم خیلی عذاب کشیده من بهش حق میدم اما دیگه خسته شدم همش حقیرم میکنه توروخدا چکارکنم همش گریه میکنم سردرد گرفتم زیر چشمام سیاه شده
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 194  بازديد
سلام دوستان...
امیدوارم که همیشه سرزنده باشین....
یه سوال دارم ممنون میشم اگر پاسخ بدین....

راستیتش دو سه تا از همکلاسی های من(که با یکیشون قبلا خیلی دوست بودم)منو هی مسخره میکنن
قبلا منو کتک میزدن و الان فقط روی من لقب میذارن و منو مسخره میکنن.
من اصلا دعوا کردن بلد نیستم و از بچگی اینطوری بزرگ شدم.بخاطر همین کتک میخوردم

به نظرتون چیکار کنم؟!
اینم بگم ک....نمیخوام پای مادر و پدر وسط کشیده بشه

و اینکه الان تقریبا همه به من زور میگن و من رو "بی عرضه" میخونن
از گروه : ترس 655  بازديد
سلام من 14سالمه از کودکی مادرم همش مرا کتک میزدو دعوایم میکرد یا بهم فحش میداد حتی الانم همین کارو میکنه جوری باهام کرده که جرعت ندارم به کسی دردودل کنم رفتم از مشاور مدرسه وقت بگیرم اما میترسم راجع به مادرم باو حرف بزنم چون اگر بفهمد مرا میکشد مادرم خیلی عذاب کشیده من بهش حق میدم اما دیگه خسته شدم همش حقیرم میکنه توروخدا چکارکنم همش گریه میکنم سردرد گرفتم زیر چشمام سیاه شده
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 194  بازديد

با سـلام وخستـہ نباشیـد؛
اگر ڪسے بہ دروغ بر علیہ ات شڪایت ڪنہ و تهمت دروغین بزنہ ڪه وی را مورد ضرب وشتم قرار دادم و بہ دروغ بہ قرآن نیز قسم بخورد،و بنده چون تاحالا نه دادگاه دیدم نه چیزے و نه سابقه کیفرے دارم، خلاصہ قاضے از خدا بےخبر، بنده را مجرم نوشتہ وبر علیهم راے نیز داده.... "'بقـرآن قسم عین حقیقت نوشتم"'
چیڪار میتونـم بڪنـم؟ «اعتراض دادم» خیلے داغونم، لطفأ ڪمڪم کنیـد ....
˝ممنون از سایـت خوبتـون، اجرتون با خـدا˝
از گروه : قانون جزایی 157  بازديد
سلام شوهر مادرم یه زندایی داره اون خیلی به شوهرم میچسبه وقتی میاد خونه ما میاد بغل ما میخوابه شوهرمم مبگه دون مثل مادرمه بیشتر دعاهامون سر اونا باهاش محبت آمیزه شوهرم باهاش میگه میخنده من میگم اونجوری باهاش گرم نباش باهام دعوا میکنه روش حساسم چیکار کنم موندم
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 153  بازديد
سلام بر دوستان عزیز من دنبال یه فیلم کره ای میگردم ک نقش اصلیش یه دختر و یه پسرن ک تو کودکی تو باشگاه هستن بعد میبینن استعداد دختر زیاده میدنش دست یه استاد دیگه پسره هم ناراحته بعد استاد تو قایق کوچیک ب دختره میگه یخ با آتش دعوا کرد و آتش برنده شد و بعد یخ روان شد تبدیل به آب و آتش را شکست داد.بعد ک دختره بزرگ شد اولایه فیلم رویه 18 چرخ چند نفرو میزنه بعد چندین سال پسره پلیس میشه تو هواپیما ک داره روزنامه میخونه دختره هم میاد بعد پسره میگه لو لو وان.بعد با یه شرکت میجنگن ک ایزو دو هزار نه درست میکنه ک باش میخواد ملتو داغون کنه دختره هم یه موتور نقره ای رنگ داره رزمیش عالیه.
از گروه : فیلم 107  بازديد
دختری بود در کشتی به دنیا امد وقتی بزرگ تر که شد گفت من تلسکوپ دوست دارم ولی خانوادشذ موافق نبودم نمیدونم از کجا یه پسر پیدا بعداز بیشتر اشنا شدن درختررو برد یه کلبه که پسره با یه مرد داشتن دعوا میکردن که یک دفه زنبورا اومدن دور دختره جمع شدن که نیششم نمیزدن بعد صاحب اون کلبه به دختره احترام گداشت بعد نمیدونم چی شد ادمای فضایی بهشون حمه کردن که بعد از چند دقیقه تموم شد ودختررو بردن فکر کنم سیاره مشتری که اون جا یه مرده به زور میخواست دختررو به عقد خودش در بیاره لطفا اینو برام پیدا کنیین خواهش میکنم
از گروه : عشق 76  بازديد
دختری بود در کشتی به دنیا امد.بزرگ که شد البته بابا نداشت.بعد نمیدونم یه پسره از کجا سرو کلش پیدا شد ودختررو باخودش برد پیش دوستش بغد بادوستش یکم دعوا کرد بعد زنبورا نمیدونم از کجا اومدن ولی دور دختره میچرخیدن و نیششم نمیزدن بعد دوست اون پسره به دختره احترام گزاشت وگفت عالیجناب.بعد نمیدونم چی شد ادمای فضایی سروکلشون پیدا شد و جنگیدن و دختررو با خودشون بردن به سیاره مشتری فکر کنم.بعد بهوش اومد واونجا هم به دختره احترام میزاشتن یه ساله ک دنبال این فیلمم کمکم کنید
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 62  بازديد
سلام وقت بخیر مستقیم میرم سر مطلب ۱۶ سالی در سن کم عاشق یه پسری شدم که به خانوادم حرف منو زد میخواستم که به دلیل شرایطش خانوادم حاظر به ازدواج ما نشدن و بعد به سربازی رفت ولی اجازه بهش دادن که اگه شرایطو بجا اورد میتونه بیاد خواستگاری و گذاشتن با هم چت کنیم یک سالو خوردی که خدمت سربازی بود در ارتباط بودیم و من دور از چشم مادر پدرم میرفتم موقع های میومد مرخصی میرفتم کنارش به من دست نمیزد هنیشه کنار هم با هم صحبت میکردیم که بعد از مدت ها یبار که دیدار کردیم همو دست منو گرفت در همین حدا بیشتر نبود ولی بازم همیشه مرخصی که میومد تا زمان مرخصیش هر روز میومد کنار خانوادم باهاشون صحبت میکرد همچنان همو میخواستیم مدتی گذشت که خدمت بود با من سرد شد رفتارش عوض شدقبلش به حدی همو میخواستیم که خیلیا خبر داشت تو شهر شهرمون کوچیکه توشهر پیچیده بود که ما همو چجوری میخواییم یهو رفت پرونده منو بست خیلی اذیت شد عذاب کشیدم برای یک ماه رفت ولی از دور حواسش بهم بود خبر بهم میرسید بعد یک ماه برگشت و گفت فقط خانوادت خبر داشته باشن برای دوسه روزی صبر کردم باهاش در ارتباط شدم حس خشم توم زیاد بود حس  بهش گفتم نمیخوامت ۴ ماه از زندگیش رفتم برای همیشه تا که دستش بد شکستو عمل جراحی کرد اون موقع بهش پیام دادم که چی شده اشتی کردی به مدت چند روز اون ادم عوض نشده بود رفتارش با من منو اذیت میکرد حالمو بد میکرد ازارم میداد کاری کرد که خانوادم رو من دست بلند کردن م اینبار من محکم رفتم چند ماهی گذشت بهدمن خواستگار اومد و متوجه شده بود بهش خبر رسیده بود که مورد تایید منم قرار گرفته پیام داد کلی حرف زدو من با سنگینی کامل جوابشو میدادم که ما بدرد هم نمیخوریم بعد از اون هفته ای یبار پیام میداد در مورد خواستگارم حرف میزد به بهونه های مختلف که باهام دعوا بگیره دیگه چند ماهی گذشت  خیلی پشیمون که چرا اونکارو کرد خانوادم دست رو من بلند کنن معذرت خواهی چند دیدن بار برای بر گشت به زنگیم که یهو دلم خواست یه فرصت دوباره بدم و دادم خیلی عوض شده بود بهش گفتم بزار به خانوادم بگم در ارتباطیم گفت تا زمانی شرایطشون بجا نیوردم ن ننگو  پنهونی ولی خواهر برادر عروس داماد خودشون خبر داشتن ما باهمیم یه گروه زده بود که باداونام در ارتباط شده بودم ولی خبر نداشتم مادر پدرش خبر ندارن به هر حال دیگه باهم در ارتباط شدیم خیلی تغییر کرده بود خوب شده بود تا که دیدم یروز رفته بود تهران لایو گرفته بود صدا دختر میمد بهش گفتم اینا کین گفت اجیام باهاش دعوا گرفتم و...قرار شد همو از نزدیک ببینیم باهم صحبت کنیم گفت بیا خونه منم طبق معمول با خیال جمع رفتم منو گرفت تو بغل دراز کشید بهم گفت تو که حساس نبودی خودت میگفتی اشکال نداره تو باشگاه با دخترا کار کنیو از این حرفا منم بهش گفتم من گفتم کار کنی نگفتم اجی داشته باشی در ارتباط بشی باهاشون همینو گفتم داستان تغییر یه اتفاقی افتاد که به خواست خودم نبود بعدش خیلی وحشتناک بود برام اون اتفاق که ازش توقع نداشتم ولی بازم باهم خوب بودیم ولی نگفت قید خواهرامو میزنمو اینا من بعد اون اتفاق خیلی گریه کردم ولی قرار بود زمانی به من دست بزنه دیگه به هیچ دختری دست درازی نکنه سر قضیه اون خواهریا دیگه باهم حرف نزدیم که به تفاهمم نرسیدیم گذشت گذشت رفتم کنار حرف زدیم یروز از من خواست که برم کنارش برای یه اتفاق دیگه منم با میل خودم رفتم چون دوست نداشتم به دخترای دیگه دست بزنه بارم رفتارش خوب بود مدتییی گذشت رفتارش یجوری شد بهم توجه نمیکنه پیامش میدم انلاین میشه جواب نمیده بعضی پیامارو زنگش میزنم خو
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 55  بازديد


چند سوال تصادفی

با سلام
لپ تاپ ایسوس مدل x452c دارم
صدای لپ تاپ بعد از حدود 10 دقیقه کار کردن قطع میشود( در صورتی که صدایی بخش نشود قطع میشود)
درایور صدا را از سایت ایسوس آپدییت کردم مشکل حل نشد
وقتی به قسمت تست اسپیکر کلیک میکنم پیغامی میدهد: که device شما به وسیله نرم افزار دیگری استفاده میشود.
در صورتی که از task manager کنترل میکنم هیچ نرم اقزار مربوط به صدایی فعال نیست.
لطفا راهنمایی کنید
از گروه : لپ تاپ 1744  بازدید
تحلیل شخصیتی میزان گرایش به احساس شرم و گناه و آزمون GASP گسپ چیست؟
از گروه : سلامت روحی و جسمی 287  بازدید
کجای آمریکا از نظر اقتصادی و امنیتی و کسب و کار برای مهاجرت خوبه؟
از گروه : قوانین مهاجرت 18  بازدید
چرا خیانت میکنند مردها وقتی ا هیچ نظر کم ندارند
از گروه : جوانان و ارتباطات 916  بازدید
سلام:

میخوام یک تیکه از شعری رو بفرستم ادامش بیاد کجا سرچ کنم ممنون میشم
از گروه : کتاب و کتابخوانی 1057  بازدید
سلام دوستان وقت بخیر لطفا یه سابت معتبر فروش آنلاین میز تاشو معرفی نمایید باتشکر
از گروه : سوالات گوناگون 337  بازدید
من 19 سالمه و از 16 سالگی روی گونه هام جوش زده و با هیچ دارویی از بین نمیره خواهش میکنم کمک کنید
از گروه : درمان دارویی 1569  بازدید
سلام دوستان. من بخاطر ی تصادف دوتا ایربگ ماشینم ک پرایدم هست باز شدن .اکروزم هست مدل ایربگا.میخواستم بدونم اینا ک باز شدن فقط کیسشون عوض میشه یا کلا باید عوض بشن؟
از گروه : مشخصات فنی 1379  بازدید
میشه یه ادکلون یا عطر خوشبو بم پیشنهاد بدین؟ لطفا قیمت حدودیشم بگید.
از گروه : جالب 6076  بازدید
چند وقتی هست وقتی میخوام وارد سایت های مختلف بشم ( هر سایتی ) باید چند بار رفرش بزنم و باز هم بسیاری از سایت ها اصلا به درستی باز نمیشه و همه چیز بهم ریخته هست و فونت ها به شکل مربع و بهم ریخته نشون داده میشن و باید چند بار رفرش بزنم تا شاید درست بشه و دست آخر هم نصف سایت کلا باز نمیشه . با مرور گر های دیگه هم امتحان کردم و همین مشکل وجود داره لطفا کمک کنید .
از گروه : اینترنت و سایت ها 1242  بازدید
با سلام
من ۲۲ سالمه دانشجوام پدرم هشتاد سالشه و سرطان خون داره و قلبش ۱۵ درصد کار میکنه و سل داره و مادرم هفتاد سالشه یه چشمش نابیناست و فشار خون داره و سه برادر بزرگ دارم ک بزرگترین داداشم کارمند یه شهر دیگست و داداش کوچیکتر از اون مریضه (اعتیاد) و یک داداشم مفقود شده کهدو تا بچه کوچیک داره ک سر پرستشون منم همه داداشام ازدواج کردن ایا شرایط کفالت ب من میخوره واقعا ممنون میشم کسی جواب این سوالمو بده.خدا ازتون راضی باشه.
از گروه : راه های همکاری با سایت سوجا 476  بازدید
سلام من کاردانی فناوری اطلاعات دارم میتونم کارشناسی پرستاری برم حتی آزاد؟
از گروه : انتخاب رشته 2109  بازدید
سلام خسته نباشید
من دانشجوی 21 ساله ، تا امروز فک میکردم رفتارام عادیه ولی الان متوجه شدم که نمی تونم کارامو با تمرکز و دقت انجام بدم و حواس پرتی دارم ، خودم حدس میزنم یه نوع بیش فعالی باشه چون نمیتونم یه کارو با تمرکز یه ساعت انجام بدم همیه باید حین انجام یه کار یه کار دیگه م داشته باشم الان ایام امتحاناته و باید درس بخونم ولی بعد نیم ساعت میبینم لپ تاپ جلوم بازه دارم تو نت یه چیزی سرچ میکنم با گوشی دارم به یکی پی ام میدم دنبال یه کتاب رمان م به جا کتاب درسیم . و اینکه نمیتونم نیم ساعت یه جا اروم بشینم یا باید حتما با یه چیزی مشغول باشم یا پاشم و بیهدف اتاق و قدم بزنم شاید چیزخاصی به نظر نیاد ولی واقعا سخته مخصوصا اینکه نمی تونی واسه زندگی روز مره ت وایه یه ساعت بعدت برنامه داشته باشی . لطفا راهنمایی کنید.
از گروه : مسایل تخصصی 498  بازدید
سوال های المپیاد نجوم دور های قبلی و جواب هاشون رو از کجا میشه پیدا کرد؟
از گروه : تحصیلات 2528  بازدید
چرا شبهای جمعه را می گویند شب راز و نیاز مگر شبهای دیگر شب خدانیست؟
از گروه : اجتماعی 1983  بازدید



پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات