سوالات با برچسب دعوا


08

سوال


04

جواب

سلام من 14سالمه از کودکی مادرم همش مرا کتک میزدو دعوایم میکرد یا بهم فحش میداد حتی الانم همین کارو میکنه جوری باهام کرده که جرعت ندارم به کسی دردودل کنم رفتم از مشاور مدرسه وقت بگیرم اما میترسم راجع به مادرم باو حرف بزنم چون اگر بفهمد مرا میکشد مادرم خیلی عذاب کشیده من بهش حق میدم اما دیگه خسته شدم همش حقیرم میکنه توروخدا چکارکنم همش گریه میکنم سردرد گرفتم زیر چشمام سیاه شده
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 139  بازديد
سلام دوستان...
امیدوارم که همیشه سرزنده باشین....
یه سوال دارم ممنون میشم اگر پاسخ بدین....

راستیتش دو سه تا از همکلاسی های من(که با یکیشون قبلا خیلی دوست بودم)منو هی مسخره میکنن
قبلا منو کتک میزدن و الان فقط روی من لقب میذارن و منو مسخره میکنن.
من اصلا دعوا کردن بلد نیستم و از بچگی اینطوری بزرگ شدم.بخاطر همین کتک میخوردم

به نظرتون چیکار کنم؟!
اینم بگم ک....نمیخوام پای مادر و پدر وسط کشیده بشه

و اینکه الان تقریبا همه به من زور میگن و من رو "بی عرضه" میخونن
از گروه : ترس 572  بازديد
پربازدید ترین های این برچسب
سلام دوستان...
امیدوارم که همیشه سرزنده باشین....
یه سوال دارم ممنون میشم اگر پاسخ بدین....

راستیتش دو سه تا از همکلاسی های من(که با یکیشون قبلا خیلی دوست بودم)منو هی مسخره میکنن
قبلا منو کتک میزدن و الان فقط روی من لقب میذارن و منو مسخره میکنن.
من اصلا دعوا کردن بلد نیستم و از بچگی اینطوری بزرگ شدم.بخاطر همین کتک میخوردم

به نظرتون چیکار کنم؟!
اینم بگم ک....نمیخوام پای مادر و پدر وسط کشیده بشه

و اینکه الان تقریبا همه به من زور میگن و من رو "بی عرضه" میخونن
از گروه : ترس 572  بازديد
سلام من 14سالمه از کودکی مادرم همش مرا کتک میزدو دعوایم میکرد یا بهم فحش میداد حتی الانم همین کارو میکنه جوری باهام کرده که جرعت ندارم به کسی دردودل کنم رفتم از مشاور مدرسه وقت بگیرم اما میترسم راجع به مادرم باو حرف بزنم چون اگر بفهمد مرا میکشد مادرم خیلی عذاب کشیده من بهش حق میدم اما دیگه خسته شدم همش حقیرم میکنه توروخدا چکارکنم همش گریه میکنم سردرد گرفتم زیر چشمام سیاه شده
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 139  بازديد
سلام شوهر مادرم یه زندایی داره اون خیلی به شوهرم میچسبه وقتی میاد خونه ما میاد بغل ما میخوابه شوهرمم مبگه دون مثل مادرمه بیشتر دعاهامون سر اونا باهاش محبت آمیزه شوهرم باهاش میگه میخنده من میگم اونجوری باهاش گرم نباش باهام دعوا میکنه روش حساسم چیکار کنم موندم
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 119  بازديد
آخرین جواب ها با این برچسب
دوست عزیزم، سلام. امیدوارم مشکلت تا الان حل شده باشه. چون حدود 6 ماه از پرسشت گذشته . بنظرم شما راهی نداری جز اینکه از یک فرد ثالث - یک بزرگتر یا ترجیحا مشاور که خودت هم گفتی کمک بگیری. اونا راهشو بلدند که چطوری موضوع را به مادرت منتقل کنند تا متوجه اصل ماجرا نشه (خودت هم میتونی رو این موضوع تأکید کنی) و شاید بخودش بیاد که نباید بچه اش رو فدای کمبودهایی که خودش داشته یا داره بکنه. نباید از این موضوع که مادرت بدونه بترسی. چون در غیر اینصورت بقیه نوجوونی و حتی جوونیت هدر میره. واقعا حیفه، چون عمر قابل بازگشت نیست و از این گذشته بعدها هم این خاطرات بد تو ذهنت میمونه و مانع از خوشحالی و موفقیتت میشه. پس حالا که کمی بزرگ شدی باید اگر توانش رو داری خودت پیگیر ماجرا بشی. امیدوارم موفق بشی. خدا پشت و پناهت.
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی زمان : 20 خرداد ماه 1397 ساعت: 14:28:57  
محلی نذار و لی اگر کتکت می زنند ببین دلیلشون چیه و به من بگو تا بهت جواب بدم
حتی میتونی از بهترین دوستات هم کمک بگیری چند سالته؟ اگر توی مدرسه این اتفاق میفته به مدیر و معاونات بگو.
به پدر و مادرب هم فعلا چیزی نگو ولی اگر به جاهای خطرناک رسید میتونی بگی
از گروه : ترس زمان : 23 اسفند ماه 1396 ساعت: 8:58:28  
آرمین یواشکی برو کلاس بوکس و نذار دوستهات بدونن و شش ماه بعد خودت در کمال تعجب میبینی تبدیل به چه انسانی شدی
از گروه : ترس زمان : 19 آبان ماه 1395 ساعت: 4:51:50  
پربازدید ترین ها

سوال و جواب ها با برچسب دعوا


صفحه « دعوا » در ویکیپدیا


سلام وقت بخیر مستقیم میرم سر مطلب ۱۶ سالی در سن کم عاشق یه پسری شدم که به خانوادم حرف منو زد میخواستم که به دلیل شرایطش خانوادم حاظر به ازدواج ما نشدن و بعد به سربازی رفت ولی اجازه بهش دادن که اگه شرایطو بجا اورد میتونه بیاد خواستگاری و گذاشتن با هم چت کنیم یک سالو خوردی که خدمت سربازی بود در ارتباط بودیم و من دور از چشم مادر پدرم میرفتم موقع های میومد مرخصی میرفتم کنارش به من دست نمیزد هنیشه کنار هم با هم صحبت میکردیم که بعد از مدت ها یبار که دیدار کردیم همو دست منو گرفت در همین حدا بیشتر نبود ولی بازم همیشه مرخصی که میومد تا زمان مرخصیش هر روز میومد کنار خانوادم باهاشون صحبت میکرد همچنان همو میخواستیم مدتی گذشت که خدمت بود با من سرد شد رفتارش عوض شدقبلش به حدی همو میخواستیم که خیلیا خبر داشت تو شهر شهرمون کوچیکه توشهر پیچیده بود که ما همو چجوری میخواییم یهو رفت پرونده منو بست خیلی اذیت شد عذاب کشیدم برای یک ماه رفت ولی از دور حواسش بهم بود خبر بهم میرسید بعد یک ماه برگشت و گفت فقط خانوادت خبر داشته باشن برای دوسه روزی صبر کردم باهاش در ارتباط شدم حس خشم توم زیاد بود حس  بهش گفتم نمیخوامت ۴ ماه از زندگیش رفتم برای همیشه تا که دستش بد شکستو عمل جراحی کرد اون موقع بهش پیام دادم که چی شده اشتی کردی به مدت چند روز اون ادم عوض نشده بود رفتارش با من منو اذیت میکرد حالمو بد میکرد ازارم میداد کاری کرد که خانوادم رو من دست بلند کردن م اینبار من محکم رفتم چند ماهی گذشت بهدمن خواستگار اومد و متوجه شده بود بهش خبر رسیده بود که مورد تایید منم قرار گرفته پیام داد کلی حرف زدو من با سنگینی کامل جوابشو میدادم که ما بدرد هم نمیخوریم بعد از اون هفته ای یبار پیام میداد در مورد خواستگارم حرف میزد به بهونه های مختلف که باهام دعوا بگیره دیگه چند ماهی گذشت  خیلی پشیمون که چرا اونکارو کرد خانوادم دست رو من بلند کنن معذرت خواهی چند دیدن بار برای بر گشت به زنگیم که یهو دلم خواست یه فرصت دوباره بدم و دادم خیلی عوض شده بود بهش گفتم بزار به خانوادم بگم در ارتباطیم گفت تا زمانی شرایطشون بجا نیوردم ن ننگو  پنهونی ولی خواهر برادر عروس داماد خودشون خبر داشتن ما باهمیم یه گروه زده بود که باداونام در ارتباط شده بودم ولی خبر نداشتم مادر پدرش خبر ندارن به هر حال دیگه باهم در ارتباط شدیم خیلی تغییر کرده بود خوب شده بود تا که دیدم یروز رفته بود تهران لایو گرفته بود صدا دختر میمد بهش گفتم اینا کین گفت اجیام باهاش دعوا گرفتم و...قرار شد همو از نزدیک ببینیم باهم صحبت کنیم گفت بیا خونه منم طبق معمول با خیال جمع رفتم منو گرفت تو بغل دراز کشید بهم گفت تو که حساس نبودی خودت میگفتی اشکال نداره تو باشگاه با دخترا کار کنیو از این حرفا منم بهش گفتم من گفتم کار کنی نگفتم اجی داشته باشی در ارتباط بشی باهاشون همینو گفتم داستان تغییر یه اتفاقی افتاد که به خواست خودم نبود بعدش خیلی وحشتناک بود برام اون اتفاق که ازش توقع نداشتم ولی بازم باهم خوب بودیم ولی نگفت قید خواهرامو میزنمو اینا من بعد اون اتفاق خیلی گریه کردم ولی قرار بود زمانی به من دست بزنه دیگه به هیچ دختری دست درازی نکنه سر قضیه اون خواهریا دیگه باهم حرف نزدیم که به تفاهمم نرسیدیم گذشت گذشت رفتم کنار حرف زدیم یروز از من خواست که برم کنارش برای یه اتفاق دیگه منم با میل خودم رفتم چون دوست نداشتم به دخترای دیگه دست بزنه بارم رفتارش خوب بود مدتییی گذشت رفتارش یجوری شد بهم توجه نمیکنه پیامش میدم انلاین میشه جواب نمیده بعضی پیامارو زنگش میزنم خو
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 5  بازديد
دختری بود در کشتی به دنیا امد.بزرگ که شد البته بابا نداشت.بعد نمیدونم یه پسره از کجا سرو کلش پیدا شد ودختررو باخودش برد پیش دوستش بغد بادوستش یکم دعوا کرد بعد زنبورا نمیدونم از کجا اومدن ولی دور دختره میچرخیدن و نیششم نمیزدن بعد دوست اون پسره به دختره احترام گزاشت وگفت عالیجناب.بعد نمیدونم چی شد ادمای فضایی سروکلشون پیدا شد و جنگیدن و دختررو با خودشون بردن به سیاره مشتری فکر کنم.بعد بهوش اومد واونجا هم به دختره احترام میزاشتن یه ساله ک دنبال این فیلمم کمکم کنید
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 8  بازديد
دختری بود در کشتی به دنیا امد وقتی بزرگ تر که شد گفت من تلسکوپ دوست دارم ولی خانوادشذ موافق نبودم نمیدونم از کجا یه پسر پیدا بعداز بیشتر اشنا شدن درختررو برد یه کلبه که پسره با یه مرد داشتن دعوا میکردن که یک دفه زنبورا اومدن دور دختره جمع شدن که نیششم نمیزدن بعد صاحب اون کلبه به دختره احترام گداشت بعد نمیدونم چی شد ادمای فضایی بهشون حمه کردن که بعد از چند دقیقه تموم شد ودختررو بردن فکر کنم سیاره مشتری که اون جا یه مرده به زور میخواست دختررو به عقد خودش در بیاره لطفا اینو برام پیدا کنیین خواهش میکنم
از گروه : عشق 20  بازديد
سلام بر دوستان عزیز من دنبال یه فیلم کره ای میگردم ک نقش اصلیش یه دختر و یه پسرن ک تو کودکی تو باشگاه هستن بعد میبینن استعداد دختر زیاده میدنش دست یه استاد دیگه پسره هم ناراحته بعد استاد تو قایق کوچیک ب دختره میگه یخ با آتش دعوا کرد و آتش برنده شد و بعد یخ روان شد تبدیل به آب و آتش را شکست داد.بعد ک دختره بزرگ شد اولایه فیلم رویه 18 چرخ چند نفرو میزنه بعد چندین سال پسره پلیس میشه تو هواپیما ک داره روزنامه میخونه دختره هم میاد بعد پسره میگه لو لو وان.بعد با یه شرکت میجنگن ک ایزو دو هزار نه درست میکنه ک باش میخواد ملتو داغون کنه دختره هم یه موتور نقره ای رنگ داره رزمیش عالیه.
از گروه : فیلم 58  بازديد

با سـلام وخستـہ نباشیـد؛
اگر ڪسے بہ دروغ بر علیہ ات شڪایت ڪنہ و تهمت دروغین بزنہ ڪه وی را مورد ضرب وشتم قرار دادم و بہ دروغ بہ قرآن نیز قسم بخورد،و بنده چون تاحالا نه دادگاه دیدم نه چیزے و نه سابقه کیفرے دارم، خلاصہ قاضے از خدا بےخبر، بنده را مجرم نوشتہ وبر علیهم راے نیز داده.... "'بقـرآن قسم عین حقیقت نوشتم"'
چیڪار میتونـم بڪنـم؟ «اعتراض دادم» خیلے داغونم، لطفأ ڪمڪم کنیـد ....
˝ممنون از سایـت خوبتـون، اجرتون با خـدا˝
از گروه : قانون جزایی 85  بازديد
سلام شوهر مادرم یه زندایی داره اون خیلی به شوهرم میچسبه وقتی میاد خونه ما میاد بغل ما میخوابه شوهرمم مبگه دون مثل مادرمه بیشتر دعاهامون سر اونا باهاش محبت آمیزه شوهرم باهاش میگه میخنده من میگم اونجوری باهاش گرم نباش باهام دعوا میکنه روش حساسم چیکار کنم موندم
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 119  بازديد


با سـلام وخستـہ نباشیـد؛
اگر ڪسے بہ دروغ بر علیہ ات شڪایت ڪنہ و تهمت دروغین بزنہ ڪه وی را مورد ضرب وشتم قرار دادم و بہ دروغ بہ قرآن نیز قسم بخورد،و بنده چون تاحالا نه دادگاه دیدم نه چیزے و نه سابقه کیفرے دارم، خلاصہ قاضے از خدا بےخبر، بنده را مجرم نوشتہ وبر علیهم راے نیز داده.... "'بقـرآن قسم عین حقیقت نوشتم"'
چیڪار میتونـم بڪنـم؟ «اعتراض دادم» خیلے داغونم، لطفأ ڪمڪم کنیـد ....
˝ممنون از سایـت خوبتـون، اجرتون با خـدا˝
از گروه : قانون جزایی 85  بازديد
دختری بود در کشتی به دنیا امد.بزرگ که شد البته بابا نداشت.بعد نمیدونم یه پسره از کجا سرو کلش پیدا شد ودختررو باخودش برد پیش دوستش بغد بادوستش یکم دعوا کرد بعد زنبورا نمیدونم از کجا اومدن ولی دور دختره میچرخیدن و نیششم نمیزدن بعد دوست اون پسره به دختره احترام گزاشت وگفت عالیجناب.بعد نمیدونم چی شد ادمای فضایی سروکلشون پیدا شد و جنگیدن و دختررو با خودشون بردن به سیاره مشتری فکر کنم.بعد بهوش اومد واونجا هم به دختره احترام میزاشتن یه ساله ک دنبال این فیلمم کمکم کنید
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 8  بازديد
سلام بر دوستان عزیز من دنبال یه فیلم کره ای میگردم ک نقش اصلیش یه دختر و یه پسرن ک تو کودکی تو باشگاه هستن بعد میبینن استعداد دختر زیاده میدنش دست یه استاد دیگه پسره هم ناراحته بعد استاد تو قایق کوچیک ب دختره میگه یخ با آتش دعوا کرد و آتش برنده شد و بعد یخ روان شد تبدیل به آب و آتش را شکست داد.بعد ک دختره بزرگ شد اولایه فیلم رویه 18 چرخ چند نفرو میزنه بعد چندین سال پسره پلیس میشه تو هواپیما ک داره روزنامه میخونه دختره هم میاد بعد پسره میگه لو لو وان.بعد با یه شرکت میجنگن ک ایزو دو هزار نه درست میکنه ک باش میخواد ملتو داغون کنه دختره هم یه موتور نقره ای رنگ داره رزمیش عالیه.
از گروه : فیلم 58  بازديد
سلام وقت بخیر مستقیم میرم سر مطلب ۱۶ سالی در سن کم عاشق یه پسری شدم که به خانوادم حرف منو زد میخواستم که به دلیل شرایطش خانوادم حاظر به ازدواج ما نشدن و بعد به سربازی رفت ولی اجازه بهش دادن که اگه شرایطو بجا اورد میتونه بیاد خواستگاری و گذاشتن با هم چت کنیم یک سالو خوردی که خدمت سربازی بود در ارتباط بودیم و من دور از چشم مادر پدرم میرفتم موقع های میومد مرخصی میرفتم کنارش به من دست نمیزد هنیشه کنار هم با هم صحبت میکردیم که بعد از مدت ها یبار که دیدار کردیم همو دست منو گرفت در همین حدا بیشتر نبود ولی بازم همیشه مرخصی که میومد تا زمان مرخصیش هر روز میومد کنار خانوادم باهاشون صحبت میکرد همچنان همو میخواستیم مدتی گذشت که خدمت بود با من سرد شد رفتارش عوض شدقبلش به حدی همو میخواستیم که خیلیا خبر داشت تو شهر شهرمون کوچیکه توشهر پیچیده بود که ما همو چجوری میخواییم یهو رفت پرونده منو بست خیلی اذیت شد عذاب کشیدم برای یک ماه رفت ولی از دور حواسش بهم بود خبر بهم میرسید بعد یک ماه برگشت و گفت فقط خانوادت خبر داشته باشن برای دوسه روزی صبر کردم باهاش در ارتباط شدم حس خشم توم زیاد بود حس  بهش گفتم نمیخوامت ۴ ماه از زندگیش رفتم برای همیشه تا که دستش بد شکستو عمل جراحی کرد اون موقع بهش پیام دادم که چی شده اشتی کردی به مدت چند روز اون ادم عوض نشده بود رفتارش با من منو اذیت میکرد حالمو بد میکرد ازارم میداد کاری کرد که خانوادم رو من دست بلند کردن م اینبار من محکم رفتم چند ماهی گذشت بهدمن خواستگار اومد و متوجه شده بود بهش خبر رسیده بود که مورد تایید منم قرار گرفته پیام داد کلی حرف زدو من با سنگینی کامل جوابشو میدادم که ما بدرد هم نمیخوریم بعد از اون هفته ای یبار پیام میداد در مورد خواستگارم حرف میزد به بهونه های مختلف که باهام دعوا بگیره دیگه چند ماهی گذشت  خیلی پشیمون که چرا اونکارو کرد خانوادم دست رو من بلند کنن معذرت خواهی چند دیدن بار برای بر گشت به زنگیم که یهو دلم خواست یه فرصت دوباره بدم و دادم خیلی عوض شده بود بهش گفتم بزار به خانوادم بگم در ارتباطیم گفت تا زمانی شرایطشون بجا نیوردم ن ننگو  پنهونی ولی خواهر برادر عروس داماد خودشون خبر داشتن ما باهمیم یه گروه زده بود که باداونام در ارتباط شده بودم ولی خبر نداشتم مادر پدرش خبر ندارن به هر حال دیگه باهم در ارتباط شدیم خیلی تغییر کرده بود خوب شده بود تا که دیدم یروز رفته بود تهران لایو گرفته بود صدا دختر میمد بهش گفتم اینا کین گفت اجیام باهاش دعوا گرفتم و...قرار شد همو از نزدیک ببینیم باهم صحبت کنیم گفت بیا خونه منم طبق معمول با خیال جمع رفتم منو گرفت تو بغل دراز کشید بهم گفت تو که حساس نبودی خودت میگفتی اشکال نداره تو باشگاه با دخترا کار کنیو از این حرفا منم بهش گفتم من گفتم کار کنی نگفتم اجی داشته باشی در ارتباط بشی باهاشون همینو گفتم داستان تغییر یه اتفاقی افتاد که به خواست خودم نبود بعدش خیلی وحشتناک بود برام اون اتفاق که ازش توقع نداشتم ولی بازم باهم خوب بودیم ولی نگفت قید خواهرامو میزنمو اینا من بعد اون اتفاق خیلی گریه کردم ولی قرار بود زمانی به من دست بزنه دیگه به هیچ دختری دست درازی نکنه سر قضیه اون خواهریا دیگه باهم حرف نزدیم که به تفاهمم نرسیدیم گذشت گذشت رفتم کنار حرف زدیم یروز از من خواست که برم کنارش برای یه اتفاق دیگه منم با میل خودم رفتم چون دوست نداشتم به دخترای دیگه دست بزنه بارم رفتارش خوب بود مدتییی گذشت رفتارش یجوری شد بهم توجه نمیکنه پیامش میدم انلاین میشه جواب نمیده بعضی پیامارو زنگش میزنم خو
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 5  بازديد
سلام شوهر مادرم یه زندایی داره اون خیلی به شوهرم میچسبه وقتی میاد خونه ما میاد بغل ما میخوابه شوهرمم مبگه دون مثل مادرمه بیشتر دعاهامون سر اونا باهاش محبت آمیزه شوهرم باهاش میگه میخنده من میگم اونجوری باهاش گرم نباش باهام دعوا میکنه روش حساسم چیکار کنم موندم
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 119  بازديد
دختری بود در کشتی به دنیا امد وقتی بزرگ تر که شد گفت من تلسکوپ دوست دارم ولی خانوادشذ موافق نبودم نمیدونم از کجا یه پسر پیدا بعداز بیشتر اشنا شدن درختررو برد یه کلبه که پسره با یه مرد داشتن دعوا میکردن که یک دفه زنبورا اومدن دور دختره جمع شدن که نیششم نمیزدن بعد صاحب اون کلبه به دختره احترام گداشت بعد نمیدونم چی شد ادمای فضایی بهشون حمه کردن که بعد از چند دقیقه تموم شد ودختررو بردن فکر کنم سیاره مشتری که اون جا یه مرده به زور میخواست دختررو به عقد خودش در بیاره لطفا اینو برام پیدا کنیین خواهش میکنم
از گروه : عشق 20  بازديد
سلام شوهر مادرم یه زندایی داره اون خیلی به شوهرم میچسبه وقتی میاد خونه ما میاد بغل ما میخوابه شوهرمم مبگه دون مثل مادرمه بیشتر دعاهامون سر اونا باهاش محبت آمیزه شوهرم باهاش میگه میخنده من میگم اونجوری باهاش گرم نباش باهام دعوا میکنه روش حساسم چیکار کنم موندم
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 119  بازديد
سلام وقت بخیر مستقیم میرم سر مطلب ۱۶ سالی در سن کم عاشق یه پسری شدم که به خانوادم حرف منو زد میخواستم که به دلیل شرایطش خانوادم حاظر به ازدواج ما نشدن و بعد به سربازی رفت ولی اجازه بهش دادن که اگه شرایطو بجا اورد میتونه بیاد خواستگاری و گذاشتن با هم چت کنیم یک سالو خوردی که خدمت سربازی بود در ارتباط بودیم و من دور از چشم مادر پدرم میرفتم موقع های میومد مرخصی میرفتم کنارش به من دست نمیزد هنیشه کنار هم با هم صحبت میکردیم که بعد از مدت ها یبار که دیدار کردیم همو دست منو گرفت در همین حدا بیشتر نبود ولی بازم همیشه مرخصی که میومد تا زمان مرخصیش هر روز میومد کنار خانوادم باهاشون صحبت میکرد همچنان همو میخواستیم مدتی گذشت که خدمت بود با من سرد شد رفتارش عوض شدقبلش به حدی همو میخواستیم که خیلیا خبر داشت تو شهر شهرمون کوچیکه توشهر پیچیده بود که ما همو چجوری میخواییم یهو رفت پرونده منو بست خیلی اذیت شد عذاب کشیدم برای یک ماه رفت ولی از دور حواسش بهم بود خبر بهم میرسید بعد یک ماه برگشت و گفت فقط خانوادت خبر داشته باشن برای دوسه روزی صبر کردم باهاش در ارتباط شدم حس خشم توم زیاد بود حس  بهش گفتم نمیخوامت ۴ ماه از زندگیش رفتم برای همیشه تا که دستش بد شکستو عمل جراحی کرد اون موقع بهش پیام دادم که چی شده اشتی کردی به مدت چند روز اون ادم عوض نشده بود رفتارش با من منو اذیت میکرد حالمو بد میکرد ازارم میداد کاری کرد که خانوادم رو من دست بلند کردن م اینبار من محکم رفتم چند ماهی گذشت بهدمن خواستگار اومد و متوجه شده بود بهش خبر رسیده بود که مورد تایید منم قرار گرفته پیام داد کلی حرف زدو من با سنگینی کامل جوابشو میدادم که ما بدرد هم نمیخوریم بعد از اون هفته ای یبار پیام میداد در مورد خواستگارم حرف میزد به بهونه های مختلف که باهام دعوا بگیره دیگه چند ماهی گذشت  خیلی پشیمون که چرا اونکارو کرد خانوادم دست رو من بلند کنن معذرت خواهی چند دیدن بار برای بر گشت به زنگیم که یهو دلم خواست یه فرصت دوباره بدم و دادم خیلی عوض شده بود بهش گفتم بزار به خانوادم بگم در ارتباطیم گفت تا زمانی شرایطشون بجا نیوردم ن ننگو  پنهونی ولی خواهر برادر عروس داماد خودشون خبر داشتن ما باهمیم یه گروه زده بود که باداونام در ارتباط شده بودم ولی خبر نداشتم مادر پدرش خبر ندارن به هر حال دیگه باهم در ارتباط شدیم خیلی تغییر کرده بود خوب شده بود تا که دیدم یروز رفته بود تهران لایو گرفته بود صدا دختر میمد بهش گفتم اینا کین گفت اجیام باهاش دعوا گرفتم و...قرار شد همو از نزدیک ببینیم باهم صحبت کنیم گفت بیا خونه منم طبق معمول با خیال جمع رفتم منو گرفت تو بغل دراز کشید بهم گفت تو که حساس نبودی خودت میگفتی اشکال نداره تو باشگاه با دخترا کار کنیو از این حرفا منم بهش گفتم من گفتم کار کنی نگفتم اجی داشته باشی در ارتباط بشی باهاشون همینو گفتم داستان تغییر یه اتفاقی افتاد که به خواست خودم نبود بعدش خیلی وحشتناک بود برام اون اتفاق که ازش توقع نداشتم ولی بازم باهم خوب بودیم ولی نگفت قید خواهرامو میزنمو اینا من بعد اون اتفاق خیلی گریه کردم ولی قرار بود زمانی به من دست بزنه دیگه به هیچ دختری دست درازی نکنه سر قضیه اون خواهریا دیگه باهم حرف نزدیم که به تفاهمم نرسیدیم گذشت گذشت رفتم کنار حرف زدیم یروز از من خواست که برم کنارش برای یه اتفاق دیگه منم با میل خودم رفتم چون دوست نداشتم به دخترای دیگه دست بزنه بارم رفتارش خوب بود مدتییی گذشت رفتارش یجوری شد بهم توجه نمیکنه پیامش میدم انلاین میشه جواب نمیده بعضی پیامارو زنگش میزنم خو
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 5  بازديد
دختری بود در کشتی به دنیا امد.بزرگ که شد البته بابا نداشت.بعد نمیدونم یه پسره از کجا سرو کلش پیدا شد ودختررو باخودش برد پیش دوستش بغد بادوستش یکم دعوا کرد بعد زنبورا نمیدونم از کجا اومدن ولی دور دختره میچرخیدن و نیششم نمیزدن بعد دوست اون پسره به دختره احترام گزاشت وگفت عالیجناب.بعد نمیدونم چی شد ادمای فضایی سروکلشون پیدا شد و جنگیدن و دختررو با خودشون بردن به سیاره مشتری فکر کنم.بعد بهوش اومد واونجا هم به دختره احترام میزاشتن یه ساله ک دنبال این فیلمم کمکم کنید
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 8  بازديد
سلام بر دوستان عزیز من دنبال یه فیلم کره ای میگردم ک نقش اصلیش یه دختر و یه پسرن ک تو کودکی تو باشگاه هستن بعد میبینن استعداد دختر زیاده میدنش دست یه استاد دیگه پسره هم ناراحته بعد استاد تو قایق کوچیک ب دختره میگه یخ با آتش دعوا کرد و آتش برنده شد و بعد یخ روان شد تبدیل به آب و آتش را شکست داد.بعد ک دختره بزرگ شد اولایه فیلم رویه 18 چرخ چند نفرو میزنه بعد چندین سال پسره پلیس میشه تو هواپیما ک داره روزنامه میخونه دختره هم میاد بعد پسره میگه لو لو وان.بعد با یه شرکت میجنگن ک ایزو دو هزار نه درست میکنه ک باش میخواد ملتو داغون کنه دختره هم یه موتور نقره ای رنگ داره رزمیش عالیه.
از گروه : فیلم 58  بازديد

با سـلام وخستـہ نباشیـد؛
اگر ڪسے بہ دروغ بر علیہ ات شڪایت ڪنہ و تهمت دروغین بزنہ ڪه وی را مورد ضرب وشتم قرار دادم و بہ دروغ بہ قرآن نیز قسم بخورد،و بنده چون تاحالا نه دادگاه دیدم نه چیزے و نه سابقه کیفرے دارم، خلاصہ قاضے از خدا بےخبر، بنده را مجرم نوشتہ وبر علیهم راے نیز داده.... "'بقـرآن قسم عین حقیقت نوشتم"'
چیڪار میتونـم بڪنـم؟ «اعتراض دادم» خیلے داغونم، لطفأ ڪمڪم کنیـد ....
˝ممنون از سایـت خوبتـون، اجرتون با خـدا˝
از گروه : قانون جزایی 85  بازديد
دختری بود در کشتی به دنیا امد وقتی بزرگ تر که شد گفت من تلسکوپ دوست دارم ولی خانوادشذ موافق نبودم نمیدونم از کجا یه پسر پیدا بعداز بیشتر اشنا شدن درختررو برد یه کلبه که پسره با یه مرد داشتن دعوا میکردن که یک دفه زنبورا اومدن دور دختره جمع شدن که نیششم نمیزدن بعد صاحب اون کلبه به دختره احترام گداشت بعد نمیدونم چی شد ادمای فضایی بهشون حمه کردن که بعد از چند دقیقه تموم شد ودختررو بردن فکر کنم سیاره مشتری که اون جا یه مرده به زور میخواست دختررو به عقد خودش در بیاره لطفا اینو برام پیدا کنیین خواهش میکنم
از گروه : عشق 20  بازديد
سلام دوستان...
امیدوارم که همیشه سرزنده باشین....
یه سوال دارم ممنون میشم اگر پاسخ بدین....

راستیتش دو سه تا از همکلاسی های من(که با یکیشون قبلا خیلی دوست بودم)منو هی مسخره میکنن
قبلا منو کتک میزدن و الان فقط روی من لقب میذارن و منو مسخره میکنن.
من اصلا دعوا کردن بلد نیستم و از بچگی اینطوری بزرگ شدم.بخاطر همین کتک میخوردم

به نظرتون چیکار کنم؟!
اینم بگم ک....نمیخوام پای مادر و پدر وسط کشیده بشه

و اینکه الان تقریبا همه به من زور میگن و من رو "بی عرضه" میخونن
از گروه : ترس 572  بازديد
سلام وقت بخیر مستقیم میرم سر مطلب ۱۶ سالی در سن کم عاشق یه پسری شدم که به خانوادم حرف منو زد میخواستم که به دلیل شرایطش خانوادم حاظر به ازدواج ما نشدن و بعد به سربازی رفت ولی اجازه بهش دادن که اگه شرایطو بجا اورد میتونه بیاد خواستگاری و گذاشتن با هم چت کنیم یک سالو خوردی که خدمت سربازی بود در ارتباط بودیم و من دور از چشم مادر پدرم میرفتم موقع های میومد مرخصی میرفتم کنارش به من دست نمیزد هنیشه کنار هم با هم صحبت میکردیم که بعد از مدت ها یبار که دیدار کردیم همو دست منو گرفت در همین حدا بیشتر نبود ولی بازم همیشه مرخصی که میومد تا زمان مرخصیش هر روز میومد کنار خانوادم باهاشون صحبت میکرد همچنان همو میخواستیم مدتی گذشت که خدمت بود با من سرد شد رفتارش عوض شدقبلش به حدی همو میخواستیم که خیلیا خبر داشت تو شهر شهرمون کوچیکه توشهر پیچیده بود که ما همو چجوری میخواییم یهو رفت پرونده منو بست خیلی اذیت شد عذاب کشیدم برای یک ماه رفت ولی از دور حواسش بهم بود خبر بهم میرسید بعد یک ماه برگشت و گفت فقط خانوادت خبر داشته باشن برای دوسه روزی صبر کردم باهاش در ارتباط شدم حس خشم توم زیاد بود حس  بهش گفتم نمیخوامت ۴ ماه از زندگیش رفتم برای همیشه تا که دستش بد شکستو عمل جراحی کرد اون موقع بهش پیام دادم که چی شده اشتی کردی به مدت چند روز اون ادم عوض نشده بود رفتارش با من منو اذیت میکرد حالمو بد میکرد ازارم میداد کاری کرد که خانوادم رو من دست بلند کردن م اینبار من محکم رفتم چند ماهی گذشت بهدمن خواستگار اومد و متوجه شده بود بهش خبر رسیده بود که مورد تایید منم قرار گرفته پیام داد کلی حرف زدو من با سنگینی کامل جوابشو میدادم که ما بدرد هم نمیخوریم بعد از اون هفته ای یبار پیام میداد در مورد خواستگارم حرف میزد به بهونه های مختلف که باهام دعوا بگیره دیگه چند ماهی گذشت  خیلی پشیمون که چرا اونکارو کرد خانوادم دست رو من بلند کنن معذرت خواهی چند دیدن بار برای بر گشت به زنگیم که یهو دلم خواست یه فرصت دوباره بدم و دادم خیلی عوض شده بود بهش گفتم بزار به خانوادم بگم در ارتباطیم گفت تا زمانی شرایطشون بجا نیوردم ن ننگو  پنهونی ولی خواهر برادر عروس داماد خودشون خبر داشتن ما باهمیم یه گروه زده بود که باداونام در ارتباط شده بودم ولی خبر نداشتم مادر پدرش خبر ندارن به هر حال دیگه باهم در ارتباط شدیم خیلی تغییر کرده بود خوب شده بود تا که دیدم یروز رفته بود تهران لایو گرفته بود صدا دختر میمد بهش گفتم اینا کین گفت اجیام باهاش دعوا گرفتم و...قرار شد همو از نزدیک ببینیم باهم صحبت کنیم گفت بیا خونه منم طبق معمول با خیال جمع رفتم منو گرفت تو بغل دراز کشید بهم گفت تو که حساس نبودی خودت میگفتی اشکال نداره تو باشگاه با دخترا کار کنیو از این حرفا منم بهش گفتم من گفتم کار کنی نگفتم اجی داشته باشی در ارتباط بشی باهاشون همینو گفتم داستان تغییر یه اتفاقی افتاد که به خواست خودم نبود بعدش خیلی وحشتناک بود برام اون اتفاق که ازش توقع نداشتم ولی بازم باهم خوب بودیم ولی نگفت قید خواهرامو میزنمو اینا من بعد اون اتفاق خیلی گریه کردم ولی قرار بود زمانی به من دست بزنه دیگه به هیچ دختری دست درازی نکنه سر قضیه اون خواهریا دیگه باهم حرف نزدیم که به تفاهمم نرسیدیم گذشت گذشت رفتم کنار حرف زدیم یروز از من خواست که برم کنارش برای یه اتفاق دیگه منم با میل خودم رفتم چون دوست نداشتم به دخترای دیگه دست بزنه بارم رفتارش خوب بود مدتییی گذشت رفتارش یجوری شد بهم توجه نمیکنه پیامش میدم انلاین میشه جواب نمیده بعضی پیامارو زنگش میزنم خو
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 5  بازديد
سلام بر دوستان عزیز من دنبال یه فیلم کره ای میگردم ک نقش اصلیش یه دختر و یه پسرن ک تو کودکی تو باشگاه هستن بعد میبینن استعداد دختر زیاده میدنش دست یه استاد دیگه پسره هم ناراحته بعد استاد تو قایق کوچیک ب دختره میگه یخ با آتش دعوا کرد و آتش برنده شد و بعد یخ روان شد تبدیل به آب و آتش را شکست داد.بعد ک دختره بزرگ شد اولایه فیلم رویه 18 چرخ چند نفرو میزنه بعد چندین سال پسره پلیس میشه تو هواپیما ک داره روزنامه میخونه دختره هم میاد بعد پسره میگه لو لو وان.بعد با یه شرکت میجنگن ک ایزو دو هزار نه درست میکنه ک باش میخواد ملتو داغون کنه دختره هم یه موتور نقره ای رنگ داره رزمیش عالیه.
از گروه : فیلم 58  بازديد
سلام شوهر مادرم یه زندایی داره اون خیلی به شوهرم میچسبه وقتی میاد خونه ما میاد بغل ما میخوابه شوهرمم مبگه دون مثل مادرمه بیشتر دعاهامون سر اونا باهاش محبت آمیزه شوهرم باهاش میگه میخنده من میگم اونجوری باهاش گرم نباش باهام دعوا میکنه روش حساسم چیکار کنم موندم
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 119  بازديد
دختری بود در کشتی به دنیا امد وقتی بزرگ تر که شد گفت من تلسکوپ دوست دارم ولی خانوادشذ موافق نبودم نمیدونم از کجا یه پسر پیدا بعداز بیشتر اشنا شدن درختررو برد یه کلبه که پسره با یه مرد داشتن دعوا میکردن که یک دفه زنبورا اومدن دور دختره جمع شدن که نیششم نمیزدن بعد صاحب اون کلبه به دختره احترام گداشت بعد نمیدونم چی شد ادمای فضایی بهشون حمه کردن که بعد از چند دقیقه تموم شد ودختررو بردن فکر کنم سیاره مشتری که اون جا یه مرده به زور میخواست دختررو به عقد خودش در بیاره لطفا اینو برام پیدا کنیین خواهش میکنم
از گروه : عشق 20  بازديد
دختری بود در کشتی به دنیا امد.بزرگ که شد البته بابا نداشت.بعد نمیدونم یه پسره از کجا سرو کلش پیدا شد ودختررو باخودش برد پیش دوستش بغد بادوستش یکم دعوا کرد بعد زنبورا نمیدونم از کجا اومدن ولی دور دختره میچرخیدن و نیششم نمیزدن بعد دوست اون پسره به دختره احترام گزاشت وگفت عالیجناب.بعد نمیدونم چی شد ادمای فضایی سروکلشون پیدا شد و جنگیدن و دختررو با خودشون بردن به سیاره مشتری فکر کنم.بعد بهوش اومد واونجا هم به دختره احترام میزاشتن یه ساله ک دنبال این فیلمم کمکم کنید
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 8  بازديد

با سـلام وخستـہ نباشیـد؛
اگر ڪسے بہ دروغ بر علیہ ات شڪایت ڪنہ و تهمت دروغین بزنہ ڪه وی را مورد ضرب وشتم قرار دادم و بہ دروغ بہ قرآن نیز قسم بخورد،و بنده چون تاحالا نه دادگاه دیدم نه چیزے و نه سابقه کیفرے دارم، خلاصہ قاضے از خدا بےخبر، بنده را مجرم نوشتہ وبر علیهم راے نیز داده.... "'بقـرآن قسم عین حقیقت نوشتم"'
چیڪار میتونـم بڪنـم؟ «اعتراض دادم» خیلے داغونم، لطفأ ڪمڪم کنیـد ....
˝ممنون از سایـت خوبتـون، اجرتون با خـدا˝
از گروه : قانون جزایی 85  بازديد
سلام دوستان...
امیدوارم که همیشه سرزنده باشین....
یه سوال دارم ممنون میشم اگر پاسخ بدین....

راستیتش دو سه تا از همکلاسی های من(که با یکیشون قبلا خیلی دوست بودم)منو هی مسخره میکنن
قبلا منو کتک میزدن و الان فقط روی من لقب میذارن و منو مسخره میکنن.
من اصلا دعوا کردن بلد نیستم و از بچگی اینطوری بزرگ شدم.بخاطر همین کتک میخوردم

به نظرتون چیکار کنم؟!
اینم بگم ک....نمیخوام پای مادر و پدر وسط کشیده بشه

و اینکه الان تقریبا همه به من زور میگن و من رو "بی عرضه" میخونن
از گروه : ترس 572  بازديد
سلام من 14سالمه از کودکی مادرم همش مرا کتک میزدو دعوایم میکرد یا بهم فحش میداد حتی الانم همین کارو میکنه جوری باهام کرده که جرعت ندارم به کسی دردودل کنم رفتم از مشاور مدرسه وقت بگیرم اما میترسم راجع به مادرم باو حرف بزنم چون اگر بفهمد مرا میکشد مادرم خیلی عذاب کشیده من بهش حق میدم اما دیگه خسته شدم همش حقیرم میکنه توروخدا چکارکنم همش گریه میکنم سردرد گرفتم زیر چشمام سیاه شده
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 139  بازديد
سلام شوهر مادرم یه زندایی داره اون خیلی به شوهرم میچسبه وقتی میاد خونه ما میاد بغل ما میخوابه شوهرمم مبگه دون مثل مادرمه بیشتر دعاهامون سر اونا باهاش محبت آمیزه شوهرم باهاش میگه میخنده من میگم اونجوری باهاش گرم نباش باهام دعوا میکنه روش حساسم چیکار کنم موندم
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 119  بازديد

با سـلام وخستـہ نباشیـد؛
اگر ڪسے بہ دروغ بر علیہ ات شڪایت ڪنہ و تهمت دروغین بزنہ ڪه وی را مورد ضرب وشتم قرار دادم و بہ دروغ بہ قرآن نیز قسم بخورد،و بنده چون تاحالا نه دادگاه دیدم نه چیزے و نه سابقه کیفرے دارم، خلاصہ قاضے از خدا بےخبر، بنده را مجرم نوشتہ وبر علیهم راے نیز داده.... "'بقـرآن قسم عین حقیقت نوشتم"'
چیڪار میتونـم بڪنـم؟ «اعتراض دادم» خیلے داغونم، لطفأ ڪمڪم کنیـد ....
˝ممنون از سایـت خوبتـون، اجرتون با خـدا˝
از گروه : قانون جزایی 85  بازديد
سلام بر دوستان عزیز من دنبال یه فیلم کره ای میگردم ک نقش اصلیش یه دختر و یه پسرن ک تو کودکی تو باشگاه هستن بعد میبینن استعداد دختر زیاده میدنش دست یه استاد دیگه پسره هم ناراحته بعد استاد تو قایق کوچیک ب دختره میگه یخ با آتش دعوا کرد و آتش برنده شد و بعد یخ روان شد تبدیل به آب و آتش را شکست داد.بعد ک دختره بزرگ شد اولایه فیلم رویه 18 چرخ چند نفرو میزنه بعد چندین سال پسره پلیس میشه تو هواپیما ک داره روزنامه میخونه دختره هم میاد بعد پسره میگه لو لو وان.بعد با یه شرکت میجنگن ک ایزو دو هزار نه درست میکنه ک باش میخواد ملتو داغون کنه دختره هم یه موتور نقره ای رنگ داره رزمیش عالیه.
از گروه : فیلم 58  بازديد
دختری بود در کشتی به دنیا امد وقتی بزرگ تر که شد گفت من تلسکوپ دوست دارم ولی خانوادشذ موافق نبودم نمیدونم از کجا یه پسر پیدا بعداز بیشتر اشنا شدن درختررو برد یه کلبه که پسره با یه مرد داشتن دعوا میکردن که یک دفه زنبورا اومدن دور دختره جمع شدن که نیششم نمیزدن بعد صاحب اون کلبه به دختره احترام گداشت بعد نمیدونم چی شد ادمای فضایی بهشون حمه کردن که بعد از چند دقیقه تموم شد ودختررو بردن فکر کنم سیاره مشتری که اون جا یه مرده به زور میخواست دختررو به عقد خودش در بیاره لطفا اینو برام پیدا کنیین خواهش میکنم
از گروه : عشق 20  بازديد
دختری بود در کشتی به دنیا امد.بزرگ که شد البته بابا نداشت.بعد نمیدونم یه پسره از کجا سرو کلش پیدا شد ودختررو باخودش برد پیش دوستش بغد بادوستش یکم دعوا کرد بعد زنبورا نمیدونم از کجا اومدن ولی دور دختره میچرخیدن و نیششم نمیزدن بعد دوست اون پسره به دختره احترام گزاشت وگفت عالیجناب.بعد نمیدونم چی شد ادمای فضایی سروکلشون پیدا شد و جنگیدن و دختررو با خودشون بردن به سیاره مشتری فکر کنم.بعد بهوش اومد واونجا هم به دختره احترام میزاشتن یه ساله ک دنبال این فیلمم کمکم کنید
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 8  بازديد
سلام وقت بخیر مستقیم میرم سر مطلب ۱۶ سالی در سن کم عاشق یه پسری شدم که به خانوادم حرف منو زد میخواستم که به دلیل شرایطش خانوادم حاظر به ازدواج ما نشدن و بعد به سربازی رفت ولی اجازه بهش دادن که اگه شرایطو بجا اورد میتونه بیاد خواستگاری و گذاشتن با هم چت کنیم یک سالو خوردی که خدمت سربازی بود در ارتباط بودیم و من دور از چشم مادر پدرم میرفتم موقع های میومد مرخصی میرفتم کنارش به من دست نمیزد هنیشه کنار هم با هم صحبت میکردیم که بعد از مدت ها یبار که دیدار کردیم همو دست منو گرفت در همین حدا بیشتر نبود ولی بازم همیشه مرخصی که میومد تا زمان مرخصیش هر روز میومد کنار خانوادم باهاشون صحبت میکرد همچنان همو میخواستیم مدتی گذشت که خدمت بود با من سرد شد رفتارش عوض شدقبلش به حدی همو میخواستیم که خیلیا خبر داشت تو شهر شهرمون کوچیکه توشهر پیچیده بود که ما همو چجوری میخواییم یهو رفت پرونده منو بست خیلی اذیت شد عذاب کشیدم برای یک ماه رفت ولی از دور حواسش بهم بود خبر بهم میرسید بعد یک ماه برگشت و گفت فقط خانوادت خبر داشته باشن برای دوسه روزی صبر کردم باهاش در ارتباط شدم حس خشم توم زیاد بود حس  بهش گفتم نمیخوامت ۴ ماه از زندگیش رفتم برای همیشه تا که دستش بد شکستو عمل جراحی کرد اون موقع بهش پیام دادم که چی شده اشتی کردی به مدت چند روز اون ادم عوض نشده بود رفتارش با من منو اذیت میکرد حالمو بد میکرد ازارم میداد کاری کرد که خانوادم رو من دست بلند کردن م اینبار من محکم رفتم چند ماهی گذشت بهدمن خواستگار اومد و متوجه شده بود بهش خبر رسیده بود که مورد تایید منم قرار گرفته پیام داد کلی حرف زدو من با سنگینی کامل جوابشو میدادم که ما بدرد هم نمیخوریم بعد از اون هفته ای یبار پیام میداد در مورد خواستگارم حرف میزد به بهونه های مختلف که باهام دعوا بگیره دیگه چند ماهی گذشت  خیلی پشیمون که چرا اونکارو کرد خانوادم دست رو من بلند کنن معذرت خواهی چند دیدن بار برای بر گشت به زنگیم که یهو دلم خواست یه فرصت دوباره بدم و دادم خیلی عوض شده بود بهش گفتم بزار به خانوادم بگم در ارتباطیم گفت تا زمانی شرایطشون بجا نیوردم ن ننگو  پنهونی ولی خواهر برادر عروس داماد خودشون خبر داشتن ما باهمیم یه گروه زده بود که باداونام در ارتباط شده بودم ولی خبر نداشتم مادر پدرش خبر ندارن به هر حال دیگه باهم در ارتباط شدیم خیلی تغییر کرده بود خوب شده بود تا که دیدم یروز رفته بود تهران لایو گرفته بود صدا دختر میمد بهش گفتم اینا کین گفت اجیام باهاش دعوا گرفتم و...قرار شد همو از نزدیک ببینیم باهم صحبت کنیم گفت بیا خونه منم طبق معمول با خیال جمع رفتم منو گرفت تو بغل دراز کشید بهم گفت تو که حساس نبودی خودت میگفتی اشکال نداره تو باشگاه با دخترا کار کنیو از این حرفا منم بهش گفتم من گفتم کار کنی نگفتم اجی داشته باشی در ارتباط بشی باهاشون همینو گفتم داستان تغییر یه اتفاقی افتاد که به خواست خودم نبود بعدش خیلی وحشتناک بود برام اون اتفاق که ازش توقع نداشتم ولی بازم باهم خوب بودیم ولی نگفت قید خواهرامو میزنمو اینا من بعد اون اتفاق خیلی گریه کردم ولی قرار بود زمانی به من دست بزنه دیگه به هیچ دختری دست درازی نکنه سر قضیه اون خواهریا دیگه باهم حرف نزدیم که به تفاهمم نرسیدیم گذشت گذشت رفتم کنار حرف زدیم یروز از من خواست که برم کنارش برای یه اتفاق دیگه منم با میل خودم رفتم چون دوست نداشتم به دخترای دیگه دست بزنه بارم رفتارش خوب بود مدتییی گذشت رفتارش یجوری شد بهم توجه نمیکنه پیامش میدم انلاین میشه جواب نمیده بعضی پیامارو زنگش میزنم خو
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 5  بازديد


چند سوال تصادفی

چرا باید اینترنت بخریم؟ چرا ایران باید از کشورهای دیگر اینترنت بخرد؟
از گروه : اینترنت و سایت ها 1380  بازدید
سلام . میخواستم بدونم آیا میشه کتابی رو با توجه به قانون کپی رایت
خودم تایپ کنم و در فضای مجازی آپلود کنم یا نه ؟؟؟
از گروه : دنیای مجازی 1987  بازدید
با سلام و خسته نباشید.
بنده مدل کارت گرافیکم geforce 9500 gt هست ولی این مدل رو تو سایتش پیدا نکردم یه عکس هم از مدلش براتون میزارم.
ممنون میشم اگه جواب بدید.

مشخصات کارت گرافیک
از گروه : دانلود نرم افزار 994  بازدید
سه مرد به نام آقایان طباخ، قصاب و بنا که کارشان طباخی، قصابی و بنایی است وجود دارند و هیچ یک از این سه نفر شغلش با نامش یکسان نیست و آقای بنا نیز قصاب نیست. از نتایج زیر کدام صحیح است؟
1) آقای طباخ قصاب است
2) آقای قصاب طباخ است
3) آقای بنا طباخ است
از گروه : هوش 1057  بازدید
بهترین آهنگ های انگلیسی که تاکنون شنیده اید کدامد؟
از گروه : سوالات گوناگون 1347  بازدید
سلام، می خواستم بدونم بهترین سایت خرید آنلاین کادو و هدیه چیه؟ پیشنهادتون چیه و چرا؟ خیلی ممنون
از گروه : تجارت الکترونیک 218  بازدید
عوامل مؤثر بر نشاط در خانواده و فرد چیست؟
از گروه : اجتماعی 1875  بازدید
سلام
چطور میتونم روی تبلت اندرویدیم، ویندوز نصب کنم بصورتی که اندروید پاک نشه و بشه بین ویندوز و اندروید سوییچ کرد؟ (dual boot)
تبلت : huawei mediapad x1
سیستم عامل : android 5.1
از گروه : سیستم عامل ها 497  بازدید
چگونه خودمان سایتی را از طریق کامپیوتر خودمان برای دسترسی محدود فیلتر کنیم؟
از گروه : اینترنت و سایت ها 2159  بازدید
اون موقعی که آدم و حوا تو بهشت بودن آلت تناسلی نداشتن درسته ، پس چجوری نوع جنسیتوشون مشخص میشد ؟ در این صورت که هر دو از یه جنس بودن!!!
از گروه : شناخت خدا 2007  بازدید
سلام دوستان من مدتها قبل اینستا ساختم ولی الان ایمیلش رو ندارم که رمز رو بازیابی کنم و شماره هم سیو نیست کسی هست انگلیسیش خوب باشه پیغام بدم اینستا یا کمک عملی کنه تا بتونم بازگردانی یا پاکش کنم روشی که جواب بده
از گروه : اینترنت و سایت ها 756  بازدید
ویژگی اب منی چه جوریه؟
اگه از غلظت اب منی مرد کم شه مشکل ایجاد میکنه یا نه؟در واقع از چسبندگیش کم شه؟
از گروه : بچه و بچه داری 2959  بازدید
تعداد بزرگسالان بیشتر از تعداد پسران، تعداد پسران بیشتر از تعداد دختران و تعداد دختران بیشتر از تعداد خانواده هاست. اگر هیچ خانواده ای کمتر از 3 فرزند نداشته باشد، کمترین تعداد ممکن خانواده ها چقدر است؟
از گروه : هوش 1675  بازدید
سلام وقتتون بخیر و شادی . سوالم در مورد کنترل بیش از حد احساساتم هست . هیچ وقت نمیتون در سختترین شرایط هم که هستم جلوی کسی گریه کنم ، یعنی کلاً خیلی به ندرت و به سختی اشک میریزم . میتونید کمکم کنید یه کم بهتر بتونم رها و آزاد احساساتم رو بیان کنم لطفاً
از گروه : مسایل روحی 992  بازدید
آیا سایتی برای آموزش بازیهای پاسور وجود داره ؟
از گروه : سایر سوال و جواب های ورزشی 4044  بازدید



پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات