سوالات با برچسب دختری


20

سوال


10

جواب

سلام و خسته نباشید
دختری 26 ساله هستم از نظر عاطفی و احساس امنیت بسیار وابسته به والدینم می باشم.این مسئله از دوران کودکی با من بوده من بدون پدر مادرم هیجا نمی رفتم و شب را هیج جا نمی ماندم یعنی نمی توانستم بمانم دلدرد شدیدی پیدا میکردم این روند رفته رفته کمتر شد تا اینکه بعد از یه مزاحمت خیابانی که باعث ترس شدید من شد پدرم مرا به دانشگاه میبرد و این باعث از دست رفتن اعتماد به نقسم شد به طوریکه وقتی 22 ساله بودم و دانشگاه شهر دیگری قبول شده بودم انصراف داده و مجددا در آزمون شرکت کردم تا در شهر خودم قبول شوم . اما در شهر خودم سعی کردم بیشتر روی پای خود بایستم و با این مشکل بجنگم جنگیدم و موفق شدم حالا دختری که در شهر خود به هیج جایی تنها نمی رفت همه جا تنها میرود. اما حالا...
چندی پیش در مقطع ارشد دانشگاه تهران پذیرفته شدم و باید در هفته 2 روز به تهران سفر کنم.و دوباره همان استرس و دلهره به سراغم آمده با اینکه تا به حال پدر مادرم مرا تنها نگذاشته و همراهم بودند اما در هر سری رفتن دچار استرس شدید میشوم.مدام ذهنم درگیر جزئیات است اگر ماشین خراب شود، اگر در راه ماندم ،اگر خانوادم همراهم نیایند و اگرهای بسیار دیگر.البته وقتی شهر خود هستم بسیار راحت به هرجایی می روم اما در شهر دیگر خیلی میترسم این استرس و دلهره عذابم میدهد خواب و خوراک را ازم گرفته.حتی با وجود اینکه میدانم مادرم همراهم خواهم آمد اما باز استرس دارم و متاسفانه وقتی دچار دلهره میشوم دلدرد شدید میگیرم کل مغزم معطوف به استرسم میشود و نمیتوانم به درسم برسم اصلا متوجه حرفهای استاد نمی شوم و فقط میخواهم به شهرم برگردم.
میخواهم کمکم کنید این شرایط مرا عذاب میدهد.ترسم از این است که در هنگام تشکیل زندگی این مسئله به معزلی بزرگ تبدیل شود.
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1273  بازديد
سلام
دختري ٢٨ ساله هستم كه ٣ ساله ازدواج كردم. همسرم پزشك متخصص است و من دانشجوي دكتراي مهندسي شريف هستم.
از اين موضوع كه هرجا ميرم همسرم و اقاي دكتر خطاب ميكنن و من رو نه، واقعا عذاب ميكشم. طوريكه بارها به جدايي فكر كردم. تا قبل از ازدواج رو اين مسئله اصلا حساس نبودم. بلدم نيستم خودم و همه جا معرفي كنم تا من رو هم دكتر خطاب كنن. چه راه حلي و به من پيشنهاد ميكنيد تا از اين وضعيت راحت شم!؟ از اينكه خيليا بخاطر اينكه همسرم پزشك هست صرفا به من خانم دكتر ميگويند واقعا ناراحت ميشوم.
ميگن فقط پزشكا و دندونپزشكا رو دكتر خطاب ميكنن و من نميتونم اين رو قبول كنم بعد از اينهمه زحمتي كه براي درس خوندن كشيدم حتي لقب دكتر هم نداشته باشم.
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 269  بازديد
دختری ۲۰ ساله هستم شدیدا احساس افسردگی دارم با اینکه دوستای زیادی دارم و موقعیت اجتماعی خوبی دارم قیافمم خیلی خوبه ولی انگار یه چیزی گم کردم و اصلا حوصله هیچکس و هیچی رو ندارم حتی دوست ندارم از خونه بزنم بیرون همش دوست دارم بشینم یه گوشه و زل بزنم به دیوار یا کتاب بخونم اصلا نمیدونم چمه
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 166  بازديد
پربازدید ترین های این برچسب
دختری 20 ساله هستم که 10 ماه با پسری اشنا شدم که هم سن هستیم ابتدای رابطه قرار نبود که رابطه عاطفی بر قرار شود اما به مرور زمان من وابسته ش شدم و خیلییی هم علاقه مند شدم تو این مدت قهر و اشتی داشتیم و ضمن اینکه رابطه کاملا دو طرفه بوده این اولین رابطه منه ولی ایشون قبلا رابطه داشتن که در تمام روابط گذشته از طرف دختر بش نامردی شده.... 3 بار خواستن برای خواستگاری اقدام کنند اما من نذاشتم... تا اینکه جند وقت پیش با هم بحثی داشتیم و بهم گفت دیگه نمیخوام بات رابطه داشته باشم من بعد از 2 روز خواهش و اینکه چرا میخواد بره گفتم باشه تموم و بعد این حرفم گفت من نامردم چون میخواسته ببینه من چی کار میکنم چه قدر تلاش میکنم برای به دست اوردنش.... من فرصت خواستم که اثبات کنم واقعا دوسش دارم و بش نامردی نکردم و از احساسش سو استفاده نکردم حالا نمیدونم چه جوری.... 7 روز فقط فرصت دارم...کمکم کنین چه جوری؟؟
از گروه : عشق 1525  بازديد
سلام و خسته نباشید
دختری 26 ساله هستم از نظر عاطفی و احساس امنیت بسیار وابسته به والدینم می باشم.این مسئله از دوران کودکی با من بوده من بدون پدر مادرم هیجا نمی رفتم و شب را هیج جا نمی ماندم یعنی نمی توانستم بمانم دلدرد شدیدی پیدا میکردم این روند رفته رفته کمتر شد تا اینکه بعد از یه مزاحمت خیابانی که باعث ترس شدید من شد پدرم مرا به دانشگاه میبرد و این باعث از دست رفتن اعتماد به نقسم شد به طوریکه وقتی 22 ساله بودم و دانشگاه شهر دیگری قبول شده بودم انصراف داده و مجددا در آزمون شرکت کردم تا در شهر خودم قبول شوم . اما در شهر خودم سعی کردم بیشتر روی پای خود بایستم و با این مشکل بجنگم جنگیدم و موفق شدم حالا دختری که در شهر خود به هیج جایی تنها نمی رفت همه جا تنها میرود. اما حالا...
چندی پیش در مقطع ارشد دانشگاه تهران پذیرفته شدم و باید در هفته 2 روز به تهران سفر کنم.و دوباره همان استرس و دلهره به سراغم آمده با اینکه تا به حال پدر مادرم مرا تنها نگذاشته و همراهم بودند اما در هر سری رفتن دچار استرس شدید میشوم.مدام ذهنم درگیر جزئیات است اگر ماشین خراب شود، اگر در راه ماندم ،اگر خانوادم همراهم نیایند و اگرهای بسیار دیگر.البته وقتی شهر خود هستم بسیار راحت به هرجایی می روم اما در شهر دیگر خیلی میترسم این استرس و دلهره عذابم میدهد خواب و خوراک را ازم گرفته.حتی با وجود اینکه میدانم مادرم همراهم خواهم آمد اما باز استرس دارم و متاسفانه وقتی دچار دلهره میشوم دلدرد شدید میگیرم کل مغزم معطوف به استرسم میشود و نمیتوانم به درسم برسم اصلا متوجه حرفهای استاد نمی شوم و فقط میخواهم به شهرم برگردم.
میخواهم کمکم کنید این شرایط مرا عذاب میدهد.ترسم از این است که در هنگام تشکیل زندگی این مسئله به معزلی بزرگ تبدیل شود.
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1273  بازديد
سلام من دختری هستم 18ساله که 1 ماهه با پسر خالم ازدواج کردم.وبعد ازدواج فهمیدم که او خیلی به نماز خواندن مقید نیست و حتی فکر میکنم که اصلا خدارا قبول نداره ولی قبلا میدیدم که نماز میخوند اما فکرکنم الان دیگه نمیخونه
ازاین موضوع خیلی ناراحتم ونمیدانم که چکار کنم.لطفا کمکم کنید
از گروه : ادیان و مذاهب 1249  بازديد
آخرین جواب ها با این برچسب
سلام هیچ وقت دوری نکن .انها بعد از خدا نزدیکترین به تو هستن
از گروه : ازدواج زمان : 5 تیر ماه 1397 ساعت: 9:24:32  
سلام باورکنید زندگی زناشویی اینجوری که شما بهش نگاه میکنید نیست ما انسانها یا از درون محتوا داریم یا نشون میدیم که پر هستیم اما اگه از درون پر باشیم خودمون میدونیم که چقدر ارزش داریم و دیگه لازم نمیدونیم که دیگران با کلمات و عناوین ما بزرگ کنند و این بزرگی به دلیل اینکه واقعی هستند ماندگارند ولی اگه دنبال عناوین باشیم یعنی از درون پر نباشیم مثل بادکنک موقتی خواهیم شد و همیشه یکی هست که عنوانش از ما بالاتر باشه بهمین خاطر که آدمهای بزرگ همیشه فروتنند (به خدا فکر کن که چقدر بزرگه با اینکه به چشم نمیاد )
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی زمان : 3 آبان ماه 1396 ساعت: 10:24:33  
اوضاع خونوادگی خوبه؟ چیزی از دوستات هست که ناراحتت کنه یا حسودی کنی بشون؟

ورزش می کنی؟ به زور هم شده یه استخر برو یا برو یه جای مناسب و بدو برای نیم ساعت... ببین اوضاع تغییری می کنه... مطمینم می کنه ... البته اگه هی در طول مدت ورزش به این فک نکنی که چیزی نشد که!!!
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی زمان : 23 مهر ماه 1396 ساعت: 22:18:22  
پربازدید ترین ها

سوال و جواب ها با برچسب دختری


صفحه « دختری » در ویکیپدیا


سلام وقت بخیر مستقیم میرم سر مطلب ۱۶ سالی در سن کم عاشق یه پسری شدم که به خانوادم حرف منو زد میخواستم که به دلیل شرایطش خانوادم حاظر به ازدواج ما نشدن و بعد به سربازی رفت ولی اجازه بهش دادن که اگه شرایطو بجا اورد میتونه بیاد خواستگاری و گذاشتن با هم چت کنیم یک سالو خوردی که خدمت سربازی بود در ارتباط بودیم و من دور از چشم مادر پدرم میرفتم موقع های میومد مرخصی میرفتم کنارش به من دست نمیزد هنیشه کنار هم با هم صحبت میکردیم که بعد از مدت ها یبار که دیدار کردیم همو دست منو گرفت در همین حدا بیشتر نبود ولی بازم همیشه مرخصی که میومد تا زمان مرخصیش هر روز میومد کنار خانوادم باهاشون صحبت میکرد همچنان همو میخواستیم مدتی گذشت که خدمت بود با من سرد شد رفتارش عوض شدقبلش به حدی همو میخواستیم که خیلیا خبر داشت تو شهر شهرمون کوچیکه توشهر پیچیده بود که ما همو چجوری میخواییم یهو رفت پرونده منو بست خیلی اذیت شد عذاب کشیدم برای یک ماه رفت ولی از دور حواسش بهم بود خبر بهم میرسید بعد یک ماه برگشت و گفت فقط خانوادت خبر داشته باشن برای دوسه روزی صبر کردم باهاش در ارتباط شدم حس خشم توم زیاد بود حس  بهش گفتم نمیخوامت ۴ ماه از زندگیش رفتم برای همیشه تا که دستش بد شکستو عمل جراحی کرد اون موقع بهش پیام دادم که چی شده اشتی کردی به مدت چند روز اون ادم عوض نشده بود رفتارش با من منو اذیت میکرد حالمو بد میکرد ازارم میداد کاری کرد که خانوادم رو من دست بلند کردن م اینبار من محکم رفتم چند ماهی گذشت بهدمن خواستگار اومد و متوجه شده بود بهش خبر رسیده بود که مورد تایید منم قرار گرفته پیام داد کلی حرف زدو من با سنگینی کامل جوابشو میدادم که ما بدرد هم نمیخوریم بعد از اون هفته ای یبار پیام میداد در مورد خواستگارم حرف میزد به بهونه های مختلف که باهام دعوا بگیره دیگه چند ماهی گذشت  خیلی پشیمون که چرا اونکارو کرد خانوادم دست رو من بلند کنن معذرت خواهی چند دیدن بار برای بر گشت به زنگیم که یهو دلم خواست یه فرصت دوباره بدم و دادم خیلی عوض شده بود بهش گفتم بزار به خانوادم بگم در ارتباطیم گفت تا زمانی شرایطشون بجا نیوردم ن ننگو  پنهونی ولی خواهر برادر عروس داماد خودشون خبر داشتن ما باهمیم یه گروه زده بود که باداونام در ارتباط شده بودم ولی خبر نداشتم مادر پدرش خبر ندارن به هر حال دیگه باهم در ارتباط شدیم خیلی تغییر کرده بود خوب شده بود تا که دیدم یروز رفته بود تهران لایو گرفته بود صدا دختر میمد بهش گفتم اینا کین گفت اجیام باهاش دعوا گرفتم و...قرار شد همو از نزدیک ببینیم باهم صحبت کنیم گفت بیا خونه منم طبق معمول با خیال جمع رفتم منو گرفت تو بغل دراز کشید بهم گفت تو که حساس نبودی خودت میگفتی اشکال نداره تو باشگاه با دخترا کار کنیو از این حرفا منم بهش گفتم من گفتم کار کنی نگفتم اجی داشته باشی در ارتباط بشی باهاشون همینو گفتم داستان تغییر یه اتفاقی افتاد که به خواست خودم نبود بعدش خیلی وحشتناک بود برام اون اتفاق که ازش توقع نداشتم ولی بازم باهم خوب بودیم ولی نگفت قید خواهرامو میزنمو اینا من بعد اون اتفاق خیلی گریه کردم ولی قرار بود زمانی به من دست بزنه دیگه به هیچ دختری دست درازی نکنه سر قضیه اون خواهریا دیگه باهم حرف نزدیم که به تفاهمم نرسیدیم گذشت گذشت رفتم کنار حرف زدیم یروز از من خواست که برم کنارش برای یه اتفاق دیگه منم با میل خودم رفتم چون دوست نداشتم به دخترای دیگه دست بزنه بارم رفتارش خوب بود مدتییی گذشت رفتارش یجوری شد بهم توجه نمیکنه پیامش میدم انلاین میشه جواب نمیده بعضی پیامارو زنگش میزنم خو
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 3  بازديد
دختری بود در کشتی به دنیا امد.بزرگ که شد البته بابا نداشت.بعد نمیدونم یه پسره از کجا سرو کلش پیدا شد ودختررو باخودش برد پیش دوستش بغد بادوستش یکم دعوا کرد بعد زنبورا نمیدونم از کجا اومدن ولی دور دختره میچرخیدن و نیششم نمیزدن بعد دوست اون پسره به دختره احترام گزاشت وگفت عالیجناب.بعد نمیدونم چی شد ادمای فضایی سروکلشون پیدا شد و جنگیدن و دختررو با خودشون بردن به سیاره مشتری فکر کنم.بعد بهوش اومد واونجا هم به دختره احترام میزاشتن یه ساله ک دنبال این فیلمم کمکم کنید
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 7  بازديد
دختری بود در کشتی به دنیا امد وقتی بزرگ تر که شد گفت من تلسکوپ دوست دارم ولی خانوادشذ موافق نبودم نمیدونم از کجا یه پسر پیدا بعداز بیشتر اشنا شدن درختررو برد یه کلبه که پسره با یه مرد داشتن دعوا میکردن که یک دفه زنبورا اومدن دور دختره جمع شدن که نیششم نمیزدن بعد صاحب اون کلبه به دختره احترام گداشت بعد نمیدونم چی شد ادمای فضایی بهشون حمه کردن که بعد از چند دقیقه تموم شد ودختررو بردن فکر کنم سیاره مشتری که اون جا یه مرده به زور میخواست دختررو به عقد خودش در بیاره لطفا اینو برام پیدا کنیین خواهش میکنم
از گروه : عشق 17  بازديد
به نام خداوند بیننده از انجا شروع کنم که بنده در سال اول دانشگاه به علت مشکلات عدیده که هر شخصی گرفتار ان نمیشود احساس تنهایی و رخوت میکردم انگار هیچکس در این دنیا مرا نمیفهمد و احساساتی از این دست که افراد زیادی با شدت خیلی کم و روزمره تا خیلی زیاد دچار ان میشوند .به فکر افتادم سر کار برم که دغدغه هایی که با فکر درست نمیشدند از یادم برود اما به هر دری زدم کار نبود که نبود .به فکر کارگری افتاده بودم که هیچ جا با شرایط دانشگاهم کنار نیامدند .به یکی سپرده بودم که بالاخره با معرفی او به یک مغازه انتشارات مشغول شدم .خیلی خوب بود و حالم خیلی بهتر شده بود که با همسایه که مغازه ای عطاری بود رفیق شدم .مشتریان زیادی داشت و این تعجب مرا برانگیخته بود که باعث شدم بفهمم انواع مخدرجات در این عطاری به فروش میرسد که به هوس افتادم امتحان کنم که خیلی خیلی حس خوبی گرفتم و خیلی دیر به دیر یکسال با کپسول و قرص های دراگون حال میکردم تا اینکه فهمیدم در خانه برادرم از این ها استفاده میکرده و در خانه است و این در خانه بودن همان و مستمر شدن همان .سال دوم دانشگاه بود که با دختری که پیشنهاد از طرف او صورت گرفت و من حس خیلی خوبی پیدا کردم . به نوعی دلبسته و وابسته اش شدم و دیری نپایید که با این حال خوب شروع به بهبود کردم و تا سه ماه هیچ چیز مصرف نمیکردم تا اینکه او بعد از یک سال حرف از جدایی زد و حس بد من بعد از ماه ها حال خوش شروع شد و مصرف عود کرد که با تفکر به این نتیجه رسیدم که اسیب به خود چیزی را درست نمیکند و به تدریج درمان من شروع شد و ادامه دارد.با این حال زندگی در این شرایط به شدت سخت شده و موج ناامیدی و افسردگی در جامعه امروز ما قبل از نیاز به روانشناس نیاز به افراد صالح برای حکومت و معیشت مردم دارد. پس میتوان نتیجه گرفت عامل محیطی از عامل فیزیولوژیک خیلی قوی تر عمل میکند و این شرایط محیطی کشور ایران و ترانزیت مخدر که از پرسودترین تجارت های جهان است باعث شد افرادی فقط به علت بودن این مواد در کشور گرفتار شوند که عده ای از سران کشور سود های کلان عایدشان شود .وقتی این شرایط که روز به روز بدتر میشود مشاهده میشود و موجی از افسردگی و نا امیدی را در جامعه میبینی دیگر امیدی برای بهبود خود و دیگری نمیتوان یافت اگرچه این گرفتاری درمانش مخدر نیست اما دور بودن از جهانی که در این کشور برایمان ساخته شده ذره ای از درد های افراد میکاهد گرچه درمان اعتیاد بعد های دیگری میخواهد که درونی است اما ریشه ی بیرونی جامعه پررنگ تر عمل میکند . به امید بهبود سیاست های بیمار و انسان های بیمار گشته... الله اعلم
از گروه : سلامت روحی و جسمی 51  بازديد
چند وقت ÷یش یه فیلم هندی دیدم که دختر و ÷سر عاشق هم بودن اما دختر مجبور میشه با یکی دیگه ازدواج کنه ÷سر هم بعد از فهمیدن اینکه دختری که عاشقش بوده داره با یکی دیگه ازدواج میکنه بر میگرئه به روستاش بعد از چند سال دختر رو تو یه شهر دیگه میبینه که از همسرش جدا شده به محض فهمیدن این موضوع دوباره از دختر خاستگاری میکنه و دختر قبول میکنه ÷سر اونو میبره به روستاش اما مادرش وقتی میفهمه که دختر طلاق گرفته بهش میگه دست از سر ÷سر من بردار دختر هم میره امریکا تا ÷سره نتونه اونو ÷یدا کنه نامه ای هم برای ÷سر مینویسه که من سرطان دارم و دارم میرم یه جای دور تا ÷سر دنبالش نره
از گروه : خرید لوازم منزل 88  بازديد
چجوری رابطه دختری رو با دوست پسرش خراب کنم؟
از گروه : دوستی دختر - پسر 75  بازديد
با سلام دختری ۱۷ ساله هستم حدود ۵ ماه است که با پسری ۲۲ ساله دوست شدم . هر دو ما نیاز شدید به یک جنس مخالف داریم و یک ماهی می شود که با هم صحبت های خاص انجام میدهیم. به خاطر نیاز شدیدمان نمی توانیم یکدیگر رو رها کنیم. حتی در رویا های جنسی یکدیگر هم شرکت می کنیم و یکدیگر رو تصور می‌کنیم. تو رو خدا راهنماییم کنید که چی کار کنم
از گروه : برخورد با جنس مخالف 86  بازديد

چند وقت ÷یش یه فیلم هندی دیدم که دختر و ÷سر عاشق هم بودن اما دختر مجبور میشه با یکی دیگه ازدواج کنه ÷سر هم بعد از فهمیدن اینکه دختری که عاشقش بوده داره با یکی دیگه ازدواج میکنه بر میگرئه به روستاش بعد از چند سال دختر رو تو یه شهر دیگه میبینه که از همسرش جدا شده به محض فهمیدن این موضوع دوباره از دختر خاستگاری میکنه و دختر قبول میکنه ÷سر اونو میبره به روستاش اما مادرش وقتی میفهمه که دختر طلاق گرفته بهش میگه دست از سر ÷سر من بردار دختر هم میره امریکا تا ÷سره نتونه اونو ÷یدا کنه نامه ای هم برای ÷سر مینویسه که من سرطان دارم و دارم میرم یه جای دور تا ÷سر دنبالش نره
از گروه : خرید لوازم منزل 88  بازديد
دختری بود در کشتی به دنیا امد وقتی بزرگ تر که شد گفت من تلسکوپ دوست دارم ولی خانوادشذ موافق نبودم نمیدونم از کجا یه پسر پیدا بعداز بیشتر اشنا شدن درختررو برد یه کلبه که پسره با یه مرد داشتن دعوا میکردن که یک دفه زنبورا اومدن دور دختره جمع شدن که نیششم نمیزدن بعد صاحب اون کلبه به دختره احترام گداشت بعد نمیدونم چی شد ادمای فضایی بهشون حمه کردن که بعد از چند دقیقه تموم شد ودختررو بردن فکر کنم سیاره مشتری که اون جا یه مرده به زور میخواست دختررو به عقد خودش در بیاره لطفا اینو برام پیدا کنیین خواهش میکنم
از گروه : عشق 17  بازديد
سلام به دنبال اسم یک فیلم هستم با ژانر ترسناک که در اول فیلم پسر بچه ای داخل مترو قیافه آدم ها رو به شکل جن مشاهده می کرده بعد همون پسر پس از مدتی با یک آینه بزرگ جن رو از بدن فردی به بیرون از ساختمان پرتاب میکند و جن بر روی ماشین پرتاب میشه اواسط فیلم هم بوسیله یک گربه هیپنوتیزم میکنه تا به دنبال دختری که در بیمارستان بستری بود و مرده بگردد
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 106  بازديد
فيلم در مورد دختري است كه به دانشكده آموزش رقص باله ميرود و در ان دانشگاه با پسري اشنا ميشود كه ويولون مينوازد...تقريبا بايد 2013 باشه
از گروه : فیلم 184  بازديد
با سلام دختری ۱۷ ساله هستم حدود ۵ ماه است که با پسری ۲۲ ساله دوست شدم . هر دو ما نیاز شدید به یک جنس مخالف داریم و یک ماهی می شود که با هم صحبت های خاص انجام میدهیم. به خاطر نیاز شدیدمان نمی توانیم یکدیگر رو رها کنیم. حتی در رویا های جنسی یکدیگر هم شرکت می کنیم و یکدیگر رو تصور می‌کنیم. تو رو خدا راهنماییم کنید که چی کار کنم
از گروه : برخورد با جنس مخالف 86  بازديد
چجوری رابطه دختری رو با دوست پسرش خراب کنم؟
از گروه : دوستی دختر - پسر 75  بازديد
دختری بود در کشتی به دنیا امد.بزرگ که شد البته بابا نداشت.بعد نمیدونم یه پسره از کجا سرو کلش پیدا شد ودختررو باخودش برد پیش دوستش بغد بادوستش یکم دعوا کرد بعد زنبورا نمیدونم از کجا اومدن ولی دور دختره میچرخیدن و نیششم نمیزدن بعد دوست اون پسره به دختره احترام گزاشت وگفت عالیجناب.بعد نمیدونم چی شد ادمای فضایی سروکلشون پیدا شد و جنگیدن و دختررو با خودشون بردن به سیاره مشتری فکر کنم.بعد بهوش اومد واونجا هم به دختره احترام میزاشتن یه ساله ک دنبال این فیلمم کمکم کنید
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 7  بازديد
من دختری 20ساله ام و تا حالا عاشق هیچ پسری نشده بودم تا اینکه دوماه پیش با یک پسر اشنا شدم این پسره اوایل دوستی مرتب بهم زنگ میزد و بعد یک مدت باهام اصلا تماس نمیگرفت منم که دیدم اون زنگ نمیزنه من بهش زنگ زدم و دوسه بار که تماس گرفتم دیدم هیچ عکس العملی نشون نمیده دیگه منم باهاش تماس نگرفتم تا اینکه بعد 11روز بهم پی ام داد و گفت که میخوام ببینمت منم باهاش روز شنبه قرار گذاشتم،تا شنبه همش پی ام میداد و زنگ میزد ولی از وقتی که برگشتیم نه زنگ زده نه پی ام داده.موقعی که پیششم رفتارش باهام خیلی عاشقانس ولی یبار که داشتیم پشت تلفن باهم حرف میزدیم بهم گفت که من یبار عاشق یک دختر شدم دیگه از اون روز به بعد تصمیم گرفتم که کسیو دوست نداشته باشم و عاشقش نشم رابطه ما دوست پسر دوست دختره و من دوست دارم ولی دیگه دوست داشتن عشقی نیست.منم عاشقش شدم یعنی شب و روز فکرم پیششه نمیدونم باید چیکار کنم خودمم نمیدونم چرا یهو اینطوری شد میشه کمکم کنین باید چیکار کنم؟نمیخوام عشقم یکطرفه باشه!🙏
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 226  بازديد
سلام من 6ساله به دختری علاقه مند شده ام ولی تا سال گذشته بهش نگفته بودم، با این که با هم در ارتباط بودیم ولی جرأت نداشتم بهش بگم تا این که بهش گفتم بهت علاقه دارم و اون در جواب گفت عجیبه نه بعد از اون ارتباطش باهام کم شد ودیعه نه زنگی و نه پیامی میده همش من باید پیام بدم تا جواب بده ولی وقتی حضوری می بینمش خودشو سر راه من میذاره از دور بهم لبخند می زنه،شاید چون با هم فامیل هستیم بهم بی محلی میکنه
لطفا کمکم کنید به نظر شما اونم بهم علاقه داره یا یکطرفه است؟
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 134  بازديد
سلام وقت بخیر مستقیم میرم سر مطلب ۱۶ سالی در سن کم عاشق یه پسری شدم که به خانوادم حرف منو زد میخواستم که به دلیل شرایطش خانوادم حاظر به ازدواج ما نشدن و بعد به سربازی رفت ولی اجازه بهش دادن که اگه شرایطو بجا اورد میتونه بیاد خواستگاری و گذاشتن با هم چت کنیم یک سالو خوردی که خدمت سربازی بود در ارتباط بودیم و من دور از چشم مادر پدرم میرفتم موقع های میومد مرخصی میرفتم کنارش به من دست نمیزد هنیشه کنار هم با هم صحبت میکردیم که بعد از مدت ها یبار که دیدار کردیم همو دست منو گرفت در همین حدا بیشتر نبود ولی بازم همیشه مرخصی که میومد تا زمان مرخصیش هر روز میومد کنار خانوادم باهاشون صحبت میکرد همچنان همو میخواستیم مدتی گذشت که خدمت بود با من سرد شد رفتارش عوض شدقبلش به حدی همو میخواستیم که خیلیا خبر داشت تو شهر شهرمون کوچیکه توشهر پیچیده بود که ما همو چجوری میخواییم یهو رفت پرونده منو بست خیلی اذیت شد عذاب کشیدم برای یک ماه رفت ولی از دور حواسش بهم بود خبر بهم میرسید بعد یک ماه برگشت و گفت فقط خانوادت خبر داشته باشن برای دوسه روزی صبر کردم باهاش در ارتباط شدم حس خشم توم زیاد بود حس  بهش گفتم نمیخوامت ۴ ماه از زندگیش رفتم برای همیشه تا که دستش بد شکستو عمل جراحی کرد اون موقع بهش پیام دادم که چی شده اشتی کردی به مدت چند روز اون ادم عوض نشده بود رفتارش با من منو اذیت میکرد حالمو بد میکرد ازارم میداد کاری کرد که خانوادم رو من دست بلند کردن م اینبار من محکم رفتم چند ماهی گذشت بهدمن خواستگار اومد و متوجه شده بود بهش خبر رسیده بود که مورد تایید منم قرار گرفته پیام داد کلی حرف زدو من با سنگینی کامل جوابشو میدادم که ما بدرد هم نمیخوریم بعد از اون هفته ای یبار پیام میداد در مورد خواستگارم حرف میزد به بهونه های مختلف که باهام دعوا بگیره دیگه چند ماهی گذشت  خیلی پشیمون که چرا اونکارو کرد خانوادم دست رو من بلند کنن معذرت خواهی چند دیدن بار برای بر گشت به زنگیم که یهو دلم خواست یه فرصت دوباره بدم و دادم خیلی عوض شده بود بهش گفتم بزار به خانوادم بگم در ارتباطیم گفت تا زمانی شرایطشون بجا نیوردم ن ننگو  پنهونی ولی خواهر برادر عروس داماد خودشون خبر داشتن ما باهمیم یه گروه زده بود که باداونام در ارتباط شده بودم ولی خبر نداشتم مادر پدرش خبر ندارن به هر حال دیگه باهم در ارتباط شدیم خیلی تغییر کرده بود خوب شده بود تا که دیدم یروز رفته بود تهران لایو گرفته بود صدا دختر میمد بهش گفتم اینا کین گفت اجیام باهاش دعوا گرفتم و...قرار شد همو از نزدیک ببینیم باهم صحبت کنیم گفت بیا خونه منم طبق معمول با خیال جمع رفتم منو گرفت تو بغل دراز کشید بهم گفت تو که حساس نبودی خودت میگفتی اشکال نداره تو باشگاه با دخترا کار کنیو از این حرفا منم بهش گفتم من گفتم کار کنی نگفتم اجی داشته باشی در ارتباط بشی باهاشون همینو گفتم داستان تغییر یه اتفاقی افتاد که به خواست خودم نبود بعدش خیلی وحشتناک بود برام اون اتفاق که ازش توقع نداشتم ولی بازم باهم خوب بودیم ولی نگفت قید خواهرامو میزنمو اینا من بعد اون اتفاق خیلی گریه کردم ولی قرار بود زمانی به من دست بزنه دیگه به هیچ دختری دست درازی نکنه سر قضیه اون خواهریا دیگه باهم حرف نزدیم که به تفاهمم نرسیدیم گذشت گذشت رفتم کنار حرف زدیم یروز از من خواست که برم کنارش برای یه اتفاق دیگه منم با میل خودم رفتم چون دوست نداشتم به دخترای دیگه دست بزنه بارم رفتارش خوب بود مدتییی گذشت رفتارش یجوری شد بهم توجه نمیکنه پیامش میدم انلاین میشه جواب نمیده بعضی پیامارو زنگش میزنم خو
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 3  بازديد
به نام خداوند بیننده از انجا شروع کنم که بنده در سال اول دانشگاه به علت مشکلات عدیده که هر شخصی گرفتار ان نمیشود احساس تنهایی و رخوت میکردم انگار هیچکس در این دنیا مرا نمیفهمد و احساساتی از این دست که افراد زیادی با شدت خیلی کم و روزمره تا خیلی زیاد دچار ان میشوند .به فکر افتادم سر کار برم که دغدغه هایی که با فکر درست نمیشدند از یادم برود اما به هر دری زدم کار نبود که نبود .به فکر کارگری افتاده بودم که هیچ جا با شرایط دانشگاهم کنار نیامدند .به یکی سپرده بودم که بالاخره با معرفی او به یک مغازه انتشارات مشغول شدم .خیلی خوب بود و حالم خیلی بهتر شده بود که با همسایه که مغازه ای عطاری بود رفیق شدم .مشتریان زیادی داشت و این تعجب مرا برانگیخته بود که باعث شدم بفهمم انواع مخدرجات در این عطاری به فروش میرسد که به هوس افتادم امتحان کنم که خیلی خیلی حس خوبی گرفتم و خیلی دیر به دیر یکسال با کپسول و قرص های دراگون حال میکردم تا اینکه فهمیدم در خانه برادرم از این ها استفاده میکرده و در خانه است و این در خانه بودن همان و مستمر شدن همان .سال دوم دانشگاه بود که با دختری که پیشنهاد از طرف او صورت گرفت و من حس خیلی خوبی پیدا کردم . به نوعی دلبسته و وابسته اش شدم و دیری نپایید که با این حال خوب شروع به بهبود کردم و تا سه ماه هیچ چیز مصرف نمیکردم تا اینکه او بعد از یک سال حرف از جدایی زد و حس بد من بعد از ماه ها حال خوش شروع شد و مصرف عود کرد که با تفکر به این نتیجه رسیدم که اسیب به خود چیزی را درست نمیکند و به تدریج درمان من شروع شد و ادامه دارد.با این حال زندگی در این شرایط به شدت سخت شده و موج ناامیدی و افسردگی در جامعه امروز ما قبل از نیاز به روانشناس نیاز به افراد صالح برای حکومت و معیشت مردم دارد. پس میتوان نتیجه گرفت عامل محیطی از عامل فیزیولوژیک خیلی قوی تر عمل میکند و این شرایط محیطی کشور ایران و ترانزیت مخدر که از پرسودترین تجارت های جهان است باعث شد افرادی فقط به علت بودن این مواد در کشور گرفتار شوند که عده ای از سران کشور سود های کلان عایدشان شود .وقتی این شرایط که روز به روز بدتر میشود مشاهده میشود و موجی از افسردگی و نا امیدی را در جامعه میبینی دیگر امیدی برای بهبود خود و دیگری نمیتوان یافت اگرچه این گرفتاری درمانش مخدر نیست اما دور بودن از جهانی که در این کشور برایمان ساخته شده ذره ای از درد های افراد میکاهد گرچه درمان اعتیاد بعد های دیگری میخواهد که درونی است اما ریشه ی بیرونی جامعه پررنگ تر عمل میکند . به امید بهبود سیاست های بیمار و انسان های بیمار گشته... الله اعلم
از گروه : سلامت روحی و جسمی 51  بازديد
سلام دوستان
یه فیلمی بود چند سال پیش دیدم شبکه 3 گذاشت خارجی بود
یه سگی بود تبدیل شده بود به آدم و یه دختری رو دوست داشت به اسم ویرجینیا
فیلم هم تخیلی و یکم فان بود
اسمش اصلا یادم نمیاد
از گروه : فیلم های سینمایی 89  بازديد
فيلم در مورد دختري است كه به دانشكده آموزش رقص باله ميرود و در ان دانشگاه با پسري اشنا ميشود كه ويولون مينوازد...تقريبا بايد 2013 باشه
از گروه : فیلم 184  بازديد
سلام به دنبال اسم یک فیلم هستم با ژانر ترسناک که در اول فیلم پسر بچه ای داخل مترو قیافه آدم ها رو به شکل جن مشاهده می کرده بعد همون پسر پس از مدتی با یک آینه بزرگ جن رو از بدن فردی به بیرون از ساختمان پرتاب میکند و جن بر روی ماشین پرتاب میشه اواسط فیلم هم بوسیله یک گربه هیپنوتیزم میکنه تا به دنبال دختری که در بیمارستان بستری بود و مرده بگردد
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 106  بازديد
دختری 20 ساله هستم که 10 ماه با پسری اشنا شدم که هم سن هستیم ابتدای رابطه قرار نبود که رابطه عاطفی بر قرار شود اما به مرور زمان من وابسته ش شدم و خیلییی هم علاقه مند شدم تو این مدت قهر و اشتی داشتیم و ضمن اینکه رابطه کاملا دو طرفه بوده این اولین رابطه منه ولی ایشون قبلا رابطه داشتن که در تمام روابط گذشته از طرف دختر بش نامردی شده.... 3 بار خواستن برای خواستگاری اقدام کنند اما من نذاشتم... تا اینکه جند وقت پیش با هم بحثی داشتیم و بهم گفت دیگه نمیخوام بات رابطه داشته باشم من بعد از 2 روز خواهش و اینکه چرا میخواد بره گفتم باشه تموم و بعد این حرفم گفت من نامردم چون میخواسته ببینه من چی کار میکنم چه قدر تلاش میکنم برای به دست اوردنش.... من فرصت خواستم که اثبات کنم واقعا دوسش دارم و بش نامردی نکردم و از احساسش سو استفاده نکردم حالا نمیدونم چه جوری.... 7 روز فقط فرصت دارم...کمکم کنین چه جوری؟؟
از گروه : عشق 1525  بازديد
چند وقت ÷یش یه فیلم هندی دیدم که دختر و ÷سر عاشق هم بودن اما دختر مجبور میشه با یکی دیگه ازدواج کنه ÷سر هم بعد از فهمیدن اینکه دختری که عاشقش بوده داره با یکی دیگه ازدواج میکنه بر میگرئه به روستاش بعد از چند سال دختر رو تو یه شهر دیگه میبینه که از همسرش جدا شده به محض فهمیدن این موضوع دوباره از دختر خاستگاری میکنه و دختر قبول میکنه ÷سر اونو میبره به روستاش اما مادرش وقتی میفهمه که دختر طلاق گرفته بهش میگه دست از سر ÷سر من بردار دختر هم میره امریکا تا ÷سره نتونه اونو ÷یدا کنه نامه ای هم برای ÷سر مینویسه که من سرطان دارم و دارم میرم یه جای دور تا ÷سر دنبالش نره
از گروه : خرید لوازم منزل 88  بازديد
من دختری 20ساله ام و تا حالا عاشق هیچ پسری نشده بودم تا اینکه دوماه پیش با یک پسر اشنا شدم این پسره اوایل دوستی مرتب بهم زنگ میزد و بعد یک مدت باهام اصلا تماس نمیگرفت منم که دیدم اون زنگ نمیزنه من بهش زنگ زدم و دوسه بار که تماس گرفتم دیدم هیچ عکس العملی نشون نمیده دیگه منم باهاش تماس نگرفتم تا اینکه بعد 11روز بهم پی ام داد و گفت که میخوام ببینمت منم باهاش روز شنبه قرار گذاشتم،تا شنبه همش پی ام میداد و زنگ میزد ولی از وقتی که برگشتیم نه زنگ زده نه پی ام داده.موقعی که پیششم رفتارش باهام خیلی عاشقانس ولی یبار که داشتیم پشت تلفن باهم حرف میزدیم بهم گفت که من یبار عاشق یک دختر شدم دیگه از اون روز به بعد تصمیم گرفتم که کسیو دوست نداشته باشم و عاشقش نشم رابطه ما دوست پسر دوست دختره و من دوست دارم ولی دیگه دوست داشتن عشقی نیست.منم عاشقش شدم یعنی شب و روز فکرم پیششه نمیدونم باید چیکار کنم خودمم نمیدونم چرا یهو اینطوری شد میشه کمکم کنین باید چیکار کنم؟نمیخوام عشقم یکطرفه باشه!🙏
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 226  بازديد
با سلام دختری ۱۷ ساله هستم حدود ۵ ماه است که با پسری ۲۲ ساله دوست شدم . هر دو ما نیاز شدید به یک جنس مخالف داریم و یک ماهی می شود که با هم صحبت های خاص انجام میدهیم. به خاطر نیاز شدیدمان نمی توانیم یکدیگر رو رها کنیم. حتی در رویا های جنسی یکدیگر هم شرکت می کنیم و یکدیگر رو تصور می‌کنیم. تو رو خدا راهنماییم کنید که چی کار کنم
از گروه : برخورد با جنس مخالف 86  بازديد
دختری بود در کشتی به دنیا امد.بزرگ که شد البته بابا نداشت.بعد نمیدونم یه پسره از کجا سرو کلش پیدا شد ودختررو باخودش برد پیش دوستش بغد بادوستش یکم دعوا کرد بعد زنبورا نمیدونم از کجا اومدن ولی دور دختره میچرخیدن و نیششم نمیزدن بعد دوست اون پسره به دختره احترام گزاشت وگفت عالیجناب.بعد نمیدونم چی شد ادمای فضایی سروکلشون پیدا شد و جنگیدن و دختررو با خودشون بردن به سیاره مشتری فکر کنم.بعد بهوش اومد واونجا هم به دختره احترام میزاشتن یه ساله ک دنبال این فیلمم کمکم کنید
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 7  بازديد
سلام به دنبال اسم یک فیلم هستم با ژانر ترسناک که در اول فیلم پسر بچه ای داخل مترو قیافه آدم ها رو به شکل جن مشاهده می کرده بعد همون پسر پس از مدتی با یک آینه بزرگ جن رو از بدن فردی به بیرون از ساختمان پرتاب میکند و جن بر روی ماشین پرتاب میشه اواسط فیلم هم بوسیله یک گربه هیپنوتیزم میکنه تا به دنبال دختری که در بیمارستان بستری بود و مرده بگردد
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 106  بازديد
سلام.وقتتون بخیر.من دختری. 22 ساله و دانشجوی روانشناسی هستم.مدت 7 ماه است ک با پسری 26 ساله رابطه دارم. ایشون 4 سال پیش با دختری دوست بود و رابطشون ب دلیل خیانتی ک دختره کرده تموم شده و میگه ک رابطش 1 ماه طول کشیده فقط و میگه چون اولین رابطم بود بدجوری عاشق و وابستش شده بودم. من یکبار سر بحثی ازش پرسیدم ک چرا در طول این همه ماه تو دوست دارمو عاشقتم و اینا رو نمیگی بهم. گفت برمیگرده به شکست قبلیم از اونموقع نمیتونم .گفتم پس هنوز دوسش داری .گفت نه کامل فراموشش کردم . ضمنامن دومین دختریم ک باهاش در رابطس. بعد تازگیا سر یک بحثی گفتم منو دوست داری?گفت دوست دارم ولی نه در حد اعلا گفت از وقتی ک عاشق اون ددختر شدم دیگه نتونستم عاشق هیچ دختری بشم انگار اون حس در من مرده کلا. من پرسیدم پس منو به اندازه ااون دختر دوس نداری ?گفت نه گفتم پس تو هنوز به اون حس داری .وگرنه چطور میتونی اندازه بگیری ک منو در حد اون دوس داری یا نه. گفت نه من کلا ااونو دوست ندارم دیگه . ولی من نمیتونم باور کنم اگه یک انسان عشق قبلیش رو فراموش کرده باشه خودشم 4 سال از روش گذشته بااشه چطور میتونه ب من بگه تورو اندازه اون دوس ندارم,پس هنوز حس اون در این زندس دیگه درسته? و اینم بگم دوبار جلوی من ااین پسر سر اینکه چن ماه بعد قراره از هم دور شیم از نظر مکانی گریه کرده بود . حالا نمیدونم پسری ک جلوم گریه کرده بود چطور میتونه بگه تورو اندازه اون دوس ندارم من واقعا نمیدونم چیکار کنم لطفا راهنماییم کنید .ممنونم
از گروه : شکاکی 116  بازديد
دختری 20 ساله هستم که 10 ماه با پسری اشنا شدم که هم سن هستیم ابتدای رابطه قرار نبود که رابطه عاطفی بر قرار شود اما به مرور زمان من وابسته ش شدم و خیلییی هم علاقه مند شدم تو این مدت قهر و اشتی داشتیم و ضمن اینکه رابطه کاملا دو طرفه بوده این اولین رابطه منه ولی ایشون قبلا رابطه داشتن که در تمام روابط گذشته از طرف دختر بش نامردی شده.... 3 بار خواستن برای خواستگاری اقدام کنند اما من نذاشتم... تا اینکه جند وقت پیش با هم بحثی داشتیم و بهم گفت دیگه نمیخوام بات رابطه داشته باشم من بعد از 2 روز خواهش و اینکه چرا میخواد بره گفتم باشه تموم و بعد این حرفم گفت من نامردم چون میخواسته ببینه من چی کار میکنم چه قدر تلاش میکنم برای به دست اوردنش.... من فرصت خواستم که اثبات کنم واقعا دوسش دارم و بش نامردی نکردم و از احساسش سو استفاده نکردم حالا نمیدونم چه جوری.... 7 روز فقط فرصت دارم...کمکم کنین چه جوری؟؟
از گروه : عشق 1525  بازديد
سلام و خسته نباشید
دختری 26 ساله هستم از نظر عاطفی و احساس امنیت بسیار وابسته به والدینم می باشم.این مسئله از دوران کودکی با من بوده من بدون پدر مادرم هیجا نمی رفتم و شب را هیج جا نمی ماندم یعنی نمی توانستم بمانم دلدرد شدیدی پیدا میکردم این روند رفته رفته کمتر شد تا اینکه بعد از یه مزاحمت خیابانی که باعث ترس شدید من شد پدرم مرا به دانشگاه میبرد و این باعث از دست رفتن اعتماد به نقسم شد به طوریکه وقتی 22 ساله بودم و دانشگاه شهر دیگری قبول شده بودم انصراف داده و مجددا در آزمون شرکت کردم تا در شهر خودم قبول شوم . اما در شهر خودم سعی کردم بیشتر روی پای خود بایستم و با این مشکل بجنگم جنگیدم و موفق شدم حالا دختری که در شهر خود به هیج جایی تنها نمی رفت همه جا تنها میرود. اما حالا...
چندی پیش در مقطع ارشد دانشگاه تهران پذیرفته شدم و باید در هفته 2 روز به تهران سفر کنم.و دوباره همان استرس و دلهره به سراغم آمده با اینکه تا به حال پدر مادرم مرا تنها نگذاشته و همراهم بودند اما در هر سری رفتن دچار استرس شدید میشوم.مدام ذهنم درگیر جزئیات است اگر ماشین خراب شود، اگر در راه ماندم ،اگر خانوادم همراهم نیایند و اگرهای بسیار دیگر.البته وقتی شهر خود هستم بسیار راحت به هرجایی می روم اما در شهر دیگر خیلی میترسم این استرس و دلهره عذابم میدهد خواب و خوراک را ازم گرفته.حتی با وجود اینکه میدانم مادرم همراهم خواهم آمد اما باز استرس دارم و متاسفانه وقتی دچار دلهره میشوم دلدرد شدید میگیرم کل مغزم معطوف به استرسم میشود و نمیتوانم به درسم برسم اصلا متوجه حرفهای استاد نمی شوم و فقط میخواهم به شهرم برگردم.
میخواهم کمکم کنید این شرایط مرا عذاب میدهد.ترسم از این است که در هنگام تشکیل زندگی این مسئله به معزلی بزرگ تبدیل شود.
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1273  بازديد
سلام من دختری هستم 18ساله که 1 ماهه با پسر خالم ازدواج کردم.وبعد ازدواج فهمیدم که او خیلی به نماز خواندن مقید نیست و حتی فکر میکنم که اصلا خدارا قبول نداره ولی قبلا میدیدم که نماز میخوند اما فکرکنم الان دیگه نمیخونه
ازاین موضوع خیلی ناراحتم ونمیدانم که چکار کنم.لطفا کمکم کنید
از گروه : ادیان و مذاهب 1249  بازديد
سلام
دختري ٢٨ ساله هستم كه ٣ ساله ازدواج كردم. همسرم پزشك متخصص است و من دانشجوي دكتراي مهندسي شريف هستم.
از اين موضوع كه هرجا ميرم همسرم و اقاي دكتر خطاب ميكنن و من رو نه، واقعا عذاب ميكشم. طوريكه بارها به جدايي فكر كردم. تا قبل از ازدواج رو اين مسئله اصلا حساس نبودم. بلدم نيستم خودم و همه جا معرفي كنم تا من رو هم دكتر خطاب كنن. چه راه حلي و به من پيشنهاد ميكنيد تا از اين وضعيت راحت شم!؟ از اينكه خيليا بخاطر اينكه همسرم پزشك هست صرفا به من خانم دكتر ميگويند واقعا ناراحت ميشوم.
ميگن فقط پزشكا و دندونپزشكا رو دكتر خطاب ميكنن و من نميتونم اين رو قبول كنم بعد از اينهمه زحمتي كه براي درس خوندن كشيدم حتي لقب دكتر هم نداشته باشم.
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 269  بازديد
من دختری 20ساله ام و تا حالا عاشق هیچ پسری نشده بودم تا اینکه دوماه پیش با یک پسر اشنا شدم این پسره اوایل دوستی مرتب بهم زنگ میزد و بعد یک مدت باهام اصلا تماس نمیگرفت منم که دیدم اون زنگ نمیزنه من بهش زنگ زدم و دوسه بار که تماس گرفتم دیدم هیچ عکس العملی نشون نمیده دیگه منم باهاش تماس نگرفتم تا اینکه بعد 11روز بهم پی ام داد و گفت که میخوام ببینمت منم باهاش روز شنبه قرار گذاشتم،تا شنبه همش پی ام میداد و زنگ میزد ولی از وقتی که برگشتیم نه زنگ زده نه پی ام داده.موقعی که پیششم رفتارش باهام خیلی عاشقانس ولی یبار که داشتیم پشت تلفن باهم حرف میزدیم بهم گفت که من یبار عاشق یک دختر شدم دیگه از اون روز به بعد تصمیم گرفتم که کسیو دوست نداشته باشم و عاشقش نشم رابطه ما دوست پسر دوست دختره و من دوست دارم ولی دیگه دوست داشتن عشقی نیست.منم عاشقش شدم یعنی شب و روز فکرم پیششه نمیدونم باید چیکار کنم خودمم نمیدونم چرا یهو اینطوری شد میشه کمکم کنین باید چیکار کنم؟نمیخوام عشقم یکطرفه باشه!🙏
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 226  بازديد
فيلم در مورد دختري است كه به دانشكده آموزش رقص باله ميرود و در ان دانشگاه با پسري اشنا ميشود كه ويولون مينوازد...تقريبا بايد 2013 باشه
از گروه : فیلم 184  بازديد
دختری ۲۰ ساله هستم شدیدا احساس افسردگی دارم با اینکه دوستای زیادی دارم و موقعیت اجتماعی خوبی دارم قیافمم خیلی خوبه ولی انگار یه چیزی گم کردم و اصلا حوصله هیچکس و هیچی رو ندارم حتی دوست ندارم از خونه بزنم بیرون همش دوست دارم بشینم یه گوشه و زل بزنم به دیوار یا کتاب بخونم اصلا نمیدونم چمه
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 166  بازديد
سلام من یه دختری ام که میخوام از خانواده ام که مرا دئست ندارند دوری کنم لطفاکمکم کنید سن من هم16 است
از گروه : ازدواج 159  بازديد
سلام من 6ساله به دختری علاقه مند شده ام ولی تا سال گذشته بهش نگفته بودم، با این که با هم در ارتباط بودیم ولی جرأت نداشتم بهش بگم تا این که بهش گفتم بهت علاقه دارم و اون در جواب گفت عجیبه نه بعد از اون ارتباطش باهام کم شد ودیعه نه زنگی و نه پیامی میده همش من باید پیام بدم تا جواب بده ولی وقتی حضوری می بینمش خودشو سر راه من میذاره از دور بهم لبخند می زنه،شاید چون با هم فامیل هستیم بهم بی محلی میکنه
لطفا کمکم کنید به نظر شما اونم بهم علاقه داره یا یکطرفه است؟
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 134  بازديد
سلام. فیلم هندی که پسره تعمیر گاه موتور داشته و عاشق دختری میشه که برادرش مخالف بوده و در اخر به دست برادرا کشته میشه
از گروه : فیلم 116  بازديد
سلام.وقتتون بخیر.من دختری. 22 ساله و دانشجوی روانشناسی هستم.مدت 7 ماه است ک با پسری 26 ساله رابطه دارم. ایشون 4 سال پیش با دختری دوست بود و رابطشون ب دلیل خیانتی ک دختره کرده تموم شده و میگه ک رابطش 1 ماه طول کشیده فقط و میگه چون اولین رابطم بود بدجوری عاشق و وابستش شده بودم. من یکبار سر بحثی ازش پرسیدم ک چرا در طول این همه ماه تو دوست دارمو عاشقتم و اینا رو نمیگی بهم. گفت برمیگرده به شکست قبلیم از اونموقع نمیتونم .گفتم پس هنوز دوسش داری .گفت نه کامل فراموشش کردم . ضمنامن دومین دختریم ک باهاش در رابطس. بعد تازگیا سر یک بحثی گفتم منو دوست داری?گفت دوست دارم ولی نه در حد اعلا گفت از وقتی ک عاشق اون ددختر شدم دیگه نتونستم عاشق هیچ دختری بشم انگار اون حس در من مرده کلا. من پرسیدم پس منو به اندازه ااون دختر دوس نداری ?گفت نه گفتم پس تو هنوز به اون حس داری .وگرنه چطور میتونی اندازه بگیری ک منو در حد اون دوس داری یا نه. گفت نه من کلا ااونو دوست ندارم دیگه . ولی من نمیتونم باور کنم اگه یک انسان عشق قبلیش رو فراموش کرده باشه خودشم 4 سال از روش گذشته بااشه چطور میتونه ب من بگه تورو اندازه اون دوس ندارم,پس هنوز حس اون در این زندس دیگه درسته? و اینم بگم دوبار جلوی من ااین پسر سر اینکه چن ماه بعد قراره از هم دور شیم از نظر مکانی گریه کرده بود . حالا نمیدونم پسری ک جلوم گریه کرده بود چطور میتونه بگه تورو اندازه اون دوس ندارم من واقعا نمیدونم چیکار کنم لطفا راهنماییم کنید .ممنونم
از گروه : شکاکی 116  بازديد
سلام به دنبال اسم یک فیلم هستم با ژانر ترسناک که در اول فیلم پسر بچه ای داخل مترو قیافه آدم ها رو به شکل جن مشاهده می کرده بعد همون پسر پس از مدتی با یک آینه بزرگ جن رو از بدن فردی به بیرون از ساختمان پرتاب میکند و جن بر روی ماشین پرتاب میشه اواسط فیلم هم بوسیله یک گربه هیپنوتیزم میکنه تا به دنبال دختری که در بیمارستان بستری بود و مرده بگردد
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 106  بازديد
سلام دوستان
یه فیلمی بود چند سال پیش دیدم شبکه 3 گذاشت خارجی بود
یه سگی بود تبدیل شده بود به آدم و یه دختری رو دوست داشت به اسم ویرجینیا
فیلم هم تخیلی و یکم فان بود
اسمش اصلا یادم نمیاد
از گروه : فیلم های سینمایی 89  بازديد
چند وقت ÷یش یه فیلم هندی دیدم که دختر و ÷سر عاشق هم بودن اما دختر مجبور میشه با یکی دیگه ازدواج کنه ÷سر هم بعد از فهمیدن اینکه دختری که عاشقش بوده داره با یکی دیگه ازدواج میکنه بر میگرئه به روستاش بعد از چند سال دختر رو تو یه شهر دیگه میبینه که از همسرش جدا شده به محض فهمیدن این موضوع دوباره از دختر خاستگاری میکنه و دختر قبول میکنه ÷سر اونو میبره به روستاش اما مادرش وقتی میفهمه که دختر طلاق گرفته بهش میگه دست از سر ÷سر من بردار دختر هم میره امریکا تا ÷سره نتونه اونو ÷یدا کنه نامه ای هم برای ÷سر مینویسه که من سرطان دارم و دارم میرم یه جای دور تا ÷سر دنبالش نره
از گروه : خرید لوازم منزل 88  بازديد
با سلام دختری ۱۷ ساله هستم حدود ۵ ماه است که با پسری ۲۲ ساله دوست شدم . هر دو ما نیاز شدید به یک جنس مخالف داریم و یک ماهی می شود که با هم صحبت های خاص انجام میدهیم. به خاطر نیاز شدیدمان نمی توانیم یکدیگر رو رها کنیم. حتی در رویا های جنسی یکدیگر هم شرکت می کنیم و یکدیگر رو تصور می‌کنیم. تو رو خدا راهنماییم کنید که چی کار کنم
از گروه : برخورد با جنس مخالف 86  بازديد


چند سوال تصادفی

سلام دوستانبنده دارم رو سایتی فعالیت میکنم که کارش ذخیره ، اشتراک ، کوتاه کننده و ... لینک هاست
تقریبا تو مایه های این سایت خارجی :
( لینک )
میخوام یک آدرس کوتاه و خیلی خیلی خوب ( در شعن یک سایت حرفه ای) داشته باشه
البته ناقابله میدونم ولی واسه هیجان کار به بهترین آدرس یک شارژ 2 تومنی هدیه میدم
تشکر فراوان از همه دوستان
از گروه : اینترنت و سایت ها 1307  بازدید
سلام

اگر ممکن است این تغییرات جدید که در بخش چت جی میل ایجاد شده را تشریح کنید؟ چه فرق هایی ایجاد شده ؟ چرا لیست افرادی که با آنها چت کرده ایم ناپدید شده؟
از گروه : اینترنت و سایت ها 1180  بازدید
سلام

دست اندرکاران محترم سایت سوجا با سلام و تشکر از راه اندازی این سایت بنده مطلع نمی باشم که هدف از راه اندازی این سایت و متولیان اصلی ان چه کسانی می باشند (البته کنجکاو هستم بدانم). در هر صورت هدف هر چه که بوده این سایت تا حدودی توانسته به بسیاری از کاربرانی است که با دنیای مجازی سرو کار دارند کمک نماید. در بررسی این سایت متوجه شده ام که دو نوع سوال بیشتر در این سایت مطرح می شود یکی سوالات فنی و تکنیکی که اغلب پاسخ های تا حدودی مناسب برای آن ارائه می شود مخصوصا حضور افرادی مانند mohyjj .،که حداقل سوالات اینجانب تا حدودی توسط ایشان پاسخ داده شده و اگر پاسخ کامل دریافت نکرده ام اشکال از این بوده که به علت مبتدی بودن سوال را به شکل کامل مطرح نکرده بودم (جای تشکر از ایشان وجود دارد که در اغلب اوقات پاسخ های به جا و مسئولانه ای به سوالات می دهند انشاا... که خودشان نیز از دست اندرکاران این سایت باشند)
اما نوع دوم سوالات عاطفی احساسی است که این نوع سوالات اغلب پاسخ های سلیقه ای دریافت می کند در حالی که به نظر می رسد برای پاسخ گویی به این نوع سوالات باید حساسیت بیشتری به خرج داد و این افراد احتیاج به همفکری و راهنمایی بیشتری دارند چون به نظر می رسد برخی این سوالات را نتوان به راحتی برای هر کسی مطرح کرد مخصوصا با توجه به روحیه ایرانی ها که حیا یا توداری (نمی دانم چه نامی بر آن اطلاق کنم) یکی از ویژگی های ما تلقی می شود (یا حداقل هنوز عادت نکرده ایم حرفمان را راحت بزنیم).
در هر صورت اگر برای دست اندرکاران این سایت مقدور باشد یک مشاور قابل اعتماد هفته ای یک بار به این سایت رجوع کرده و برخی از این سوالات را پاسخ گوید به نظر می رسد به ارتقاء سطح کیفی این سایت و همچنین تعداد دفعات رجوع به این سایت کمک کند.
در ضمن سوال دیگری نیز داشتم عضویت در این سایت چه مزایایی دارد و افراد عضو از طرح سوالات جدید چگونه مطلع می شوند (ره)
از گروه : سایر سوال و جواب های اجتماعی 1504  بازدید
آیا برنامه های تحت جاوا در انروید اجرا می شود
از گروه : برنامه موبایل 2424  بازدید
می خوام دکمه های توی یک فرم شناسایی بشه و فاصله بین دکمه ها مقایسه بشه . یعنی اعلام کنه دکمه X با دکمه Y از سمت مثلا راست فلان پیکسل فاصله داره..

یه for نوشتم براش.. الان مشکل نمایش نتیجه هست.. نمی دونم چطوری حلقه رو تنظیم کنم که لیست دکمه ها رو بده بیرون.
از گروه : برنامه نویسی به زبان #C 434  بازدید
سلام دوستان
یه ویندوز سون پروفشنال نصب کردم بعدش جوین دامینش کردم
حالا میخوام یه یوزر براش تعریف کنم که فقط دسترسی نصب نرم افزار رو داشته باشه به نظر شما چه نوع یوزری باید تعریف کنم
از گروه : سیستم عامل ها 1105  بازدید
آیا با نصب ویندوز جدید ویندوز قبلی پاک میشه؟
از گروه : آموزش نرم افزار 1887  بازدید
سلام خسته نباشین
من مشکلی که دارم شخصیت خودمو گم کردم نمیدونم کدوم خصوصیتی که دارم خصوصیت ثابت منه کدوم خصوصیتیه که فقط دارم تظاهر میکنم
نمیدونم ذاتا مهربونم یا فقط تظاهره
ذاتا روشن فکرم یا تظاهره
کم حرفم یا پر حرف
و خیلی چیزای دیگه
وقتی توی جمعی میشینم خودمو گم میکنم مث یه ادم ببخشید خنگ میشم که حرف زدن بلد نیست فعل هارو نمیدونم کجا بکار ببرم یادم میره چجوری جمله بندی کنم موضوعی که باهاش اشنایی دارم اگه توی جمع باشم یادم میره
میخوام کمکم کنید خودمو بشناسم چجوری میتونم این کارو بکنم
از گروه : اداب معاشرت 6373  بازدید
با سلام من یکبار یوزر نیم فیسبوکم را عوض کرده ام اما الآن می خواهم دوباره آنرا عوض کنم ولی می گوید فقط یکبار می توانستید یوزر نیم خود را عوض کنید حالا برای تغییر یوزر نیم چه کار باید بکنم؟
از گروه : اینترنت و سایت ها 1262  بازدید
مي گويند علي در برابر اقدام خلفا سکوت اختيار کرد درحاليکه به گفته مورخين شيعه و سني فرد بسيار شجاعي بود. اگر اقدام خلفا را قبول نداشت چرا در برابر انها موضع نمي گرفت و حرفي نمي زد؟!
از گروه : اجتماعی 1814  بازدید
با سلام من در درس زبان انگلیسی مشکل دارم با انکه به کلاس میرم ام بازم مشکل دارم من خیلی دوست دارم به زبان انگلیسی مسلط بشوم اما این نمی شود من عاشق انگلیسی هستم سن من15ساله است در ضمن من در مدرسه نمونه دولتی درس مس خوانم اگر امکانش است جواب این سوال را برایم ایمیل کنید متشکر از سایت خوبتان
از گروه : یادگیری زبان انگلیسی 1795  بازدید
کلید میانبر (shortcut) که جابجایی بین محیط های فعال چیست؟
از گروه : سوالات گوناگون 191  بازدید
راهی هست که اینترنت کامپیوتر رو انتقال بدیم به موبایل؟
از گروه : اینترنت و سایت ها 2308  بازدید
معني آفلاين يا آنلاين شدن پرينتر چيه؟ پرينتر وصله ولي زيرش نوشته شده آفلاين
از گروه : مشکلات سخت افزار 12196  بازدید
سلام دوستان - چند وقت میشه که قصد مهاجرت به آلمان رو دارم با کلی وکیل - آژانس - موسسه و... حرف زدم هرکسی یه پیشنهاد بده
اکثر مطالب مربوط به وقت سفارت المان و مهاجرت به المان هم مطالعه کردم هر کسی یه حرفی میزنه واقعا موندم که کی راست کی دروغ میگه
دیروز با یه نفر صحبت کردم که پیشنهاد بهت داد اول این مطالب سایت بخون بعدش موردی ود با خودنش تماس بگیرم که راهنمایی کنند
الان میخوستم راهنمایی بگیرم از دوستان با تجربه ایا این سایت اطلاعاتش درست هست ؟
وقت سفارت المان

مهاجرت به آلمان
لطفا راهنمایی کنید بتونم انتخاب درستی داشته باشم
از گروه : سفر و گردش 96  بازدید



پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات