سوالات با برچسب دختری


17

سوال


10

جواب

دختری ۲۰ ساله هستم شدیدا احساس افسردگی دارم با اینکه دوستای زیادی دارم و موقعیت اجتماعی خوبی دارم قیافمم خیلی خوبه ولی انگار یه چیزی گم کردم و اصلا حوصله هیچکس و هیچی رو ندارم حتی دوست ندارم از خونه بزنم بیرون همش دوست دارم بشینم یه گوشه و زل بزنم به دیوار یا کتاب بخونم اصلا نمیدونم چمه
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 107  بازديد
سلام و خسته نباشید
دختری 26 ساله هستم از نظر عاطفی و احساس امنیت بسیار وابسته به والدینم می باشم.این مسئله از دوران کودکی با من بوده من بدون پدر مادرم هیجا نمی رفتم و شب را هیج جا نمی ماندم یعنی نمی توانستم بمانم دلدرد شدیدی پیدا میکردم این روند رفته رفته کمتر شد تا اینکه بعد از یه مزاحمت خیابانی که باعث ترس شدید من شد پدرم مرا به دانشگاه میبرد و این باعث از دست رفتن اعتماد به نقسم شد به طوریکه وقتی 22 ساله بودم و دانشگاه شهر دیگری قبول شده بودم انصراف داده و مجددا در آزمون شرکت کردم تا در شهر خودم قبول شوم . اما در شهر خودم سعی کردم بیشتر روی پای خود بایستم و با این مشکل بجنگم جنگیدم و موفق شدم حالا دختری که در شهر خود به هیج جایی تنها نمی رفت همه جا تنها میرود. اما حالا...
چندی پیش در مقطع ارشد دانشگاه تهران پذیرفته شدم و باید در هفته 2 روز به تهران سفر کنم.و دوباره همان استرس و دلهره به سراغم آمده با اینکه تا به حال پدر مادرم مرا تنها نگذاشته و همراهم بودند اما در هر سری رفتن دچار استرس شدید میشوم.مدام ذهنم درگیر جزئیات است اگر ماشین خراب شود، اگر در راه ماندم ،اگر خانوادم همراهم نیایند و اگرهای بسیار دیگر.البته وقتی شهر خود هستم بسیار راحت به هرجایی می روم اما در شهر دیگر خیلی میترسم این استرس و دلهره عذابم میدهد خواب و خوراک را ازم گرفته.حتی با وجود اینکه میدانم مادرم همراهم خواهم آمد اما باز استرس دارم و متاسفانه وقتی دچار دلهره میشوم دلدرد شدید میگیرم کل مغزم معطوف به استرسم میشود و نمیتوانم به درسم برسم اصلا متوجه حرفهای استاد نمی شوم و فقط میخواهم به شهرم برگردم.
میخواهم کمکم کنید این شرایط مرا عذاب میدهد.ترسم از این است که در هنگام تشکیل زندگی این مسئله به معزلی بزرگ تبدیل شود.
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1166  بازديد
سلام
دختري ٢٨ ساله هستم كه ٣ ساله ازدواج كردم. همسرم پزشك متخصص است و من دانشجوي دكتراي مهندسي شريف هستم.
از اين موضوع كه هرجا ميرم همسرم و اقاي دكتر خطاب ميكنن و من رو نه، واقعا عذاب ميكشم. طوريكه بارها به جدايي فكر كردم. تا قبل از ازدواج رو اين مسئله اصلا حساس نبودم. بلدم نيستم خودم و همه جا معرفي كنم تا من رو هم دكتر خطاب كنن. چه راه حلي و به من پيشنهاد ميكنيد تا از اين وضعيت راحت شم!؟ از اينكه خيليا بخاطر اينكه همسرم پزشك هست صرفا به من خانم دكتر ميگويند واقعا ناراحت ميشوم.
ميگن فقط پزشكا و دندونپزشكا رو دكتر خطاب ميكنن و من نميتونم اين رو قبول كنم بعد از اينهمه زحمتي كه براي درس خوندن كشيدم حتي لقب دكتر هم نداشته باشم.
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 185  بازديد
پربازدید ترین های این برچسب
دختری 20 ساله هستم که 10 ماه با پسری اشنا شدم که هم سن هستیم ابتدای رابطه قرار نبود که رابطه عاطفی بر قرار شود اما به مرور زمان من وابسته ش شدم و خیلییی هم علاقه مند شدم تو این مدت قهر و اشتی داشتیم و ضمن اینکه رابطه کاملا دو طرفه بوده این اولین رابطه منه ولی ایشون قبلا رابطه داشتن که در تمام روابط گذشته از طرف دختر بش نامردی شده.... 3 بار خواستن برای خواستگاری اقدام کنند اما من نذاشتم... تا اینکه جند وقت پیش با هم بحثی داشتیم و بهم گفت دیگه نمیخوام بات رابطه داشته باشم من بعد از 2 روز خواهش و اینکه چرا میخواد بره گفتم باشه تموم و بعد این حرفم گفت من نامردم چون میخواسته ببینه من چی کار میکنم چه قدر تلاش میکنم برای به دست اوردنش.... من فرصت خواستم که اثبات کنم واقعا دوسش دارم و بش نامردی نکردم و از احساسش سو استفاده نکردم حالا نمیدونم چه جوری.... 7 روز فقط فرصت دارم...کمکم کنین چه جوری؟؟
از گروه : عشق 1347  بازديد
سلام و خسته نباشید
دختری 26 ساله هستم از نظر عاطفی و احساس امنیت بسیار وابسته به والدینم می باشم.این مسئله از دوران کودکی با من بوده من بدون پدر مادرم هیجا نمی رفتم و شب را هیج جا نمی ماندم یعنی نمی توانستم بمانم دلدرد شدیدی پیدا میکردم این روند رفته رفته کمتر شد تا اینکه بعد از یه مزاحمت خیابانی که باعث ترس شدید من شد پدرم مرا به دانشگاه میبرد و این باعث از دست رفتن اعتماد به نقسم شد به طوریکه وقتی 22 ساله بودم و دانشگاه شهر دیگری قبول شده بودم انصراف داده و مجددا در آزمون شرکت کردم تا در شهر خودم قبول شوم . اما در شهر خودم سعی کردم بیشتر روی پای خود بایستم و با این مشکل بجنگم جنگیدم و موفق شدم حالا دختری که در شهر خود به هیج جایی تنها نمی رفت همه جا تنها میرود. اما حالا...
چندی پیش در مقطع ارشد دانشگاه تهران پذیرفته شدم و باید در هفته 2 روز به تهران سفر کنم.و دوباره همان استرس و دلهره به سراغم آمده با اینکه تا به حال پدر مادرم مرا تنها نگذاشته و همراهم بودند اما در هر سری رفتن دچار استرس شدید میشوم.مدام ذهنم درگیر جزئیات است اگر ماشین خراب شود، اگر در راه ماندم ،اگر خانوادم همراهم نیایند و اگرهای بسیار دیگر.البته وقتی شهر خود هستم بسیار راحت به هرجایی می روم اما در شهر دیگر خیلی میترسم این استرس و دلهره عذابم میدهد خواب و خوراک را ازم گرفته.حتی با وجود اینکه میدانم مادرم همراهم خواهم آمد اما باز استرس دارم و متاسفانه وقتی دچار دلهره میشوم دلدرد شدید میگیرم کل مغزم معطوف به استرسم میشود و نمیتوانم به درسم برسم اصلا متوجه حرفهای استاد نمی شوم و فقط میخواهم به شهرم برگردم.
میخواهم کمکم کنید این شرایط مرا عذاب میدهد.ترسم از این است که در هنگام تشکیل زندگی این مسئله به معزلی بزرگ تبدیل شود.
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1166  بازديد
سلام من دختری هستم 18ساله که 1 ماهه با پسر خالم ازدواج کردم.وبعد ازدواج فهمیدم که او خیلی به نماز خواندن مقید نیست و حتی فکر میکنم که اصلا خدارا قبول نداره ولی قبلا میدیدم که نماز میخوند اما فکرکنم الان دیگه نمیخونه
ازاین موضوع خیلی ناراحتم ونمیدانم که چکار کنم.لطفا کمکم کنید
از گروه : ادیان و مذاهب 1134  بازديد
آخرین جواب ها با این برچسب
سلام هیچ وقت دوری نکن .انها بعد از خدا نزدیکترین به تو هستن
از گروه : ازدواج زمان : 5 تیر ماه 1397 ساعت: 9:24:32  
سلام باورکنید زندگی زناشویی اینجوری که شما بهش نگاه میکنید نیست ما انسانها یا از درون محتوا داریم یا نشون میدیم که پر هستیم اما اگه از درون پر باشیم خودمون میدونیم که چقدر ارزش داریم و دیگه لازم نمیدونیم که دیگران با کلمات و عناوین ما بزرگ کنند و این بزرگی به دلیل اینکه واقعی هستند ماندگارند ولی اگه دنبال عناوین باشیم یعنی از درون پر نباشیم مثل بادکنک موقتی خواهیم شد و همیشه یکی هست که عنوانش از ما بالاتر باشه بهمین خاطر که آدمهای بزرگ همیشه فروتنند (به خدا فکر کن که چقدر بزرگه با اینکه به چشم نمیاد )
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی زمان : 3 آبان ماه 1396 ساعت: 10:24:33  
اوضاع خونوادگی خوبه؟ چیزی از دوستات هست که ناراحتت کنه یا حسودی کنی بشون؟

ورزش می کنی؟ به زور هم شده یه استخر برو یا برو یه جای مناسب و بدو برای نیم ساعت... ببین اوضاع تغییری می کنه... مطمینم می کنه ... البته اگه هی در طول مدت ورزش به این فک نکنی که چیزی نشد که!!!
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی زمان : 23 مهر ماه 1396 ساعت: 22:18:22  
پربازدید ترین ها

سوال و جواب ها با برچسب دختری


صفحه « دختری » در ویکیپدیا


به نام خداوند بیننده از انجا شروع کنم که بنده در سال اول دانشگاه به علت مشکلات عدیده که هر شخصی گرفتار ان نمیشود احساس تنهایی و رخوت میکردم انگار هیچکس در این دنیا مرا نمیفهمد و احساساتی از این دست که افراد زیادی با شدت خیلی کم و روزمره تا خیلی زیاد دچار ان میشوند .به فکر افتادم سر کار برم که دغدغه هایی که با فکر درست نمیشدند از یادم برود اما به هر دری زدم کار نبود که نبود .به فکر کارگری افتاده بودم که هیچ جا با شرایط دانشگاهم کنار نیامدند .به یکی سپرده بودم که بالاخره با معرفی او به یک مغازه انتشارات مشغول شدم .خیلی خوب بود و حالم خیلی بهتر شده بود که با همسایه که مغازه ای عطاری بود رفیق شدم .مشتریان زیادی داشت و این تعجب مرا برانگیخته بود که باعث شدم بفهمم انواع مخدرجات در این عطاری به فروش میرسد که به هوس افتادم امتحان کنم که خیلی خیلی حس خوبی گرفتم و خیلی دیر به دیر یکسال با کپسول و قرص های دراگون حال میکردم تا اینکه فهمیدم در خانه برادرم از این ها استفاده میکرده و در خانه است و این در خانه بودن همان و مستمر شدن همان .سال دوم دانشگاه بود که با دختری که پیشنهاد از طرف او صورت گرفت و من حس خیلی خوبی پیدا کردم . به نوعی دلبسته و وابسته اش شدم و دیری نپایید که با این حال خوب شروع به بهبود کردم و تا سه ماه هیچ چیز مصرف نمیکردم تا اینکه او بعد از یک سال حرف از جدایی زد و حس بد من بعد از ماه ها حال خوش شروع شد و مصرف عود کرد که با تفکر به این نتیجه رسیدم که اسیب به خود چیزی را درست نمیکند و به تدریج درمان من شروع شد و ادامه دارد.با این حال زندگی در این شرایط به شدت سخت شده و موج ناامیدی و افسردگی در جامعه امروز ما قبل از نیاز به روانشناس نیاز به افراد صالح برای حکومت و معیشت مردم دارد. پس میتوان نتیجه گرفت عامل محیطی از عامل فیزیولوژیک خیلی قوی تر عمل میکند و این شرایط محیطی کشور ایران و ترانزیت مخدر که از پرسودترین تجارت های جهان است باعث شد افرادی فقط به علت بودن این مواد در کشور گرفتار شوند که عده ای از سران کشور سود های کلان عایدشان شود .وقتی این شرایط که روز به روز بدتر میشود مشاهده میشود و موجی از افسردگی و نا امیدی را در جامعه میبینی دیگر امیدی برای بهبود خود و دیگری نمیتوان یافت اگرچه این گرفتاری درمانش مخدر نیست اما دور بودن از جهانی که در این کشور برایمان ساخته شده ذره ای از درد های افراد میکاهد گرچه درمان اعتیاد بعد های دیگری میخواهد که درونی است اما ریشه ی بیرونی جامعه پررنگ تر عمل میکند . به امید بهبود سیاست های بیمار و انسان های بیمار گشته... الله اعلم
از گروه : سلامت روحی و جسمی 6  بازديد
چند وقت ÷یش یه فیلم هندی دیدم که دختر و ÷سر عاشق هم بودن اما دختر مجبور میشه با یکی دیگه ازدواج کنه ÷سر هم بعد از فهمیدن اینکه دختری که عاشقش بوده داره با یکی دیگه ازدواج میکنه بر میگرئه به روستاش بعد از چند سال دختر رو تو یه شهر دیگه میبینه که از همسرش جدا شده به محض فهمیدن این موضوع دوباره از دختر خاستگاری میکنه و دختر قبول میکنه ÷سر اونو میبره به روستاش اما مادرش وقتی میفهمه که دختر طلاق گرفته بهش میگه دست از سر ÷سر من بردار دختر هم میره امریکا تا ÷سره نتونه اونو ÷یدا کنه نامه ای هم برای ÷سر مینویسه که من سرطان دارم و دارم میرم یه جای دور تا ÷سر دنبالش نره
از گروه : خرید لوازم منزل 28  بازديد
چجوری رابطه دختری رو با دوست پسرش خراب کنم؟
از گروه : دوستی دختر - پسر 21  بازديد
با سلام دختری ۱۷ ساله هستم حدود ۵ ماه است که با پسری ۲۲ ساله دوست شدم . هر دو ما نیاز شدید به یک جنس مخالف داریم و یک ماهی می شود که با هم صحبت های خاص انجام میدهیم. به خاطر نیاز شدیدمان نمی توانیم یکدیگر رو رها کنیم. حتی در رویا های جنسی یکدیگر هم شرکت می کنیم و یکدیگر رو تصور می‌کنیم. تو رو خدا راهنماییم کنید که چی کار کنم
از گروه : برخورد با جنس مخالف 35  بازديد
سلام.وقتتون بخیر.من دختری. 22 ساله و دانشجوی روانشناسی هستم.مدت 7 ماه است ک با پسری 26 ساله رابطه دارم. ایشون 4 سال پیش با دختری دوست بود و رابطشون ب دلیل خیانتی ک دختره کرده تموم شده و میگه ک رابطش 1 ماه طول کشیده فقط و میگه چون اولین رابطم بود بدجوری عاشق و وابستش شده بودم. من یکبار سر بحثی ازش پرسیدم ک چرا در طول این همه ماه تو دوست دارمو عاشقتم و اینا رو نمیگی بهم. گفت برمیگرده به شکست قبلیم از اونموقع نمیتونم .گفتم پس هنوز دوسش داری .گفت نه کامل فراموشش کردم . ضمنامن دومین دختریم ک باهاش در رابطس. بعد تازگیا سر یک بحثی گفتم منو دوست داری?گفت دوست دارم ولی نه در حد اعلا گفت از وقتی ک عاشق اون ددختر شدم دیگه نتونستم عاشق هیچ دختری بشم انگار اون حس در من مرده کلا. من پرسیدم پس منو به اندازه ااون دختر دوس نداری ?گفت نه گفتم پس تو هنوز به اون حس داری .وگرنه چطور میتونی اندازه بگیری ک منو در حد اون دوس داری یا نه. گفت نه من کلا ااونو دوست ندارم دیگه . ولی من نمیتونم باور کنم اگه یک انسان عشق قبلیش رو فراموش کرده باشه خودشم 4 سال از روش گذشته بااشه چطور میتونه ب من بگه تورو اندازه اون دوس ندارم,پس هنوز حس اون در این زندس دیگه درسته? و اینم بگم دوبار جلوی من ااین پسر سر اینکه چن ماه بعد قراره از هم دور شیم از نظر مکانی گریه کرده بود . حالا نمیدونم پسری ک جلوم گریه کرده بود چطور میتونه بگه تورو اندازه اون دوس ندارم من واقعا نمیدونم چیکار کنم لطفا راهنماییم کنید .ممنونم
از گروه : شکاکی 49  بازديد
سلام به دنبال اسم یک فیلم هستم با ژانر ترسناک که در اول فیلم پسر بچه ای داخل مترو قیافه آدم ها رو به شکل جن مشاهده می کرده بعد همون پسر پس از مدتی با یک آینه بزرگ جن رو از بدن فردی به بیرون از ساختمان پرتاب میکند و جن بر روی ماشین پرتاب میشه اواسط فیلم هم بوسیله یک گربه هیپنوتیزم میکنه تا به دنبال دختری که در بیمارستان بستری بود و مرده بگردد
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 53  بازديد
سلام. فیلم هندی که پسره تعمیر گاه موتور داشته و عاشق دختری میشه که برادرش مخالف بوده و در اخر به دست برادرا کشته میشه
از گروه : فیلم 72  بازديد

فيلم در مورد دختري است كه به دانشكده آموزش رقص باله ميرود و در ان دانشگاه با پسري اشنا ميشود كه ويولون مينوازد...تقريبا بايد 2013 باشه
از گروه : فیلم 115  بازديد
من دختری 20ساله ام و تا حالا عاشق هیچ پسری نشده بودم تا اینکه دوماه پیش با یک پسر اشنا شدم این پسره اوایل دوستی مرتب بهم زنگ میزد و بعد یک مدت باهام اصلا تماس نمیگرفت منم که دیدم اون زنگ نمیزنه من بهش زنگ زدم و دوسه بار که تماس گرفتم دیدم هیچ عکس العملی نشون نمیده دیگه منم باهاش تماس نگرفتم تا اینکه بعد 11روز بهم پی ام داد و گفت که میخوام ببینمت منم باهاش روز شنبه قرار گذاشتم،تا شنبه همش پی ام میداد و زنگ میزد ولی از وقتی که برگشتیم نه زنگ زده نه پی ام داده.موقعی که پیششم رفتارش باهام خیلی عاشقانس ولی یبار که داشتیم پشت تلفن باهم حرف میزدیم بهم گفت که من یبار عاشق یک دختر شدم دیگه از اون روز به بعد تصمیم گرفتم که کسیو دوست نداشته باشم و عاشقش نشم رابطه ما دوست پسر دوست دختره و من دوست دارم ولی دیگه دوست داشتن عشقی نیست.منم عاشقش شدم یعنی شب و روز فکرم پیششه نمیدونم باید چیکار کنم خودمم نمیدونم چرا یهو اینطوری شد میشه کمکم کنین باید چیکار کنم؟نمیخوام عشقم یکطرفه باشه!🙏
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 158  بازديد
با سلام دختری ۱۷ ساله هستم حدود ۵ ماه است که با پسری ۲۲ ساله دوست شدم . هر دو ما نیاز شدید به یک جنس مخالف داریم و یک ماهی می شود که با هم صحبت های خاص انجام میدهیم. به خاطر نیاز شدیدمان نمی توانیم یکدیگر رو رها کنیم. حتی در رویا های جنسی یکدیگر هم شرکت می کنیم و یکدیگر رو تصور می‌کنیم. تو رو خدا راهنماییم کنید که چی کار کنم
از گروه : برخورد با جنس مخالف 35  بازديد
سلام من 6ساله به دختری علاقه مند شده ام ولی تا سال گذشته بهش نگفته بودم، با این که با هم در ارتباط بودیم ولی جرأت نداشتم بهش بگم تا این که بهش گفتم بهت علاقه دارم و اون در جواب گفت عجیبه نه بعد از اون ارتباطش باهام کم شد ودیعه نه زنگی و نه پیامی میده همش من باید پیام بدم تا جواب بده ولی وقتی حضوری می بینمش خودشو سر راه من میذاره از دور بهم لبخند می زنه،شاید چون با هم فامیل هستیم بهم بی محلی میکنه
لطفا کمکم کنید به نظر شما اونم بهم علاقه داره یا یکطرفه است؟
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 97  بازديد
سلام.وقتتون بخیر.من دختری. 22 ساله و دانشجوی روانشناسی هستم.مدت 7 ماه است ک با پسری 26 ساله رابطه دارم. ایشون 4 سال پیش با دختری دوست بود و رابطشون ب دلیل خیانتی ک دختره کرده تموم شده و میگه ک رابطش 1 ماه طول کشیده فقط و میگه چون اولین رابطم بود بدجوری عاشق و وابستش شده بودم. من یکبار سر بحثی ازش پرسیدم ک چرا در طول این همه ماه تو دوست دارمو عاشقتم و اینا رو نمیگی بهم. گفت برمیگرده به شکست قبلیم از اونموقع نمیتونم .گفتم پس هنوز دوسش داری .گفت نه کامل فراموشش کردم . ضمنامن دومین دختریم ک باهاش در رابطس. بعد تازگیا سر یک بحثی گفتم منو دوست داری?گفت دوست دارم ولی نه در حد اعلا گفت از وقتی ک عاشق اون ددختر شدم دیگه نتونستم عاشق هیچ دختری بشم انگار اون حس در من مرده کلا. من پرسیدم پس منو به اندازه ااون دختر دوس نداری ?گفت نه گفتم پس تو هنوز به اون حس داری .وگرنه چطور میتونی اندازه بگیری ک منو در حد اون دوس داری یا نه. گفت نه من کلا ااونو دوست ندارم دیگه . ولی من نمیتونم باور کنم اگه یک انسان عشق قبلیش رو فراموش کرده باشه خودشم 4 سال از روش گذشته بااشه چطور میتونه ب من بگه تورو اندازه اون دوس ندارم,پس هنوز حس اون در این زندس دیگه درسته? و اینم بگم دوبار جلوی من ااین پسر سر اینکه چن ماه بعد قراره از هم دور شیم از نظر مکانی گریه کرده بود . حالا نمیدونم پسری ک جلوم گریه کرده بود چطور میتونه بگه تورو اندازه اون دوس ندارم من واقعا نمیدونم چیکار کنم لطفا راهنماییم کنید .ممنونم
از گروه : شکاکی 49  بازديد
به نام خداوند بیننده از انجا شروع کنم که بنده در سال اول دانشگاه به علت مشکلات عدیده که هر شخصی گرفتار ان نمیشود احساس تنهایی و رخوت میکردم انگار هیچکس در این دنیا مرا نمیفهمد و احساساتی از این دست که افراد زیادی با شدت خیلی کم و روزمره تا خیلی زیاد دچار ان میشوند .به فکر افتادم سر کار برم که دغدغه هایی که با فکر درست نمیشدند از یادم برود اما به هر دری زدم کار نبود که نبود .به فکر کارگری افتاده بودم که هیچ جا با شرایط دانشگاهم کنار نیامدند .به یکی سپرده بودم که بالاخره با معرفی او به یک مغازه انتشارات مشغول شدم .خیلی خوب بود و حالم خیلی بهتر شده بود که با همسایه که مغازه ای عطاری بود رفیق شدم .مشتریان زیادی داشت و این تعجب مرا برانگیخته بود که باعث شدم بفهمم انواع مخدرجات در این عطاری به فروش میرسد که به هوس افتادم امتحان کنم که خیلی خیلی حس خوبی گرفتم و خیلی دیر به دیر یکسال با کپسول و قرص های دراگون حال میکردم تا اینکه فهمیدم در خانه برادرم از این ها استفاده میکرده و در خانه است و این در خانه بودن همان و مستمر شدن همان .سال دوم دانشگاه بود که با دختری که پیشنهاد از طرف او صورت گرفت و من حس خیلی خوبی پیدا کردم . به نوعی دلبسته و وابسته اش شدم و دیری نپایید که با این حال خوب شروع به بهبود کردم و تا سه ماه هیچ چیز مصرف نمیکردم تا اینکه او بعد از یک سال حرف از جدایی زد و حس بد من بعد از ماه ها حال خوش شروع شد و مصرف عود کرد که با تفکر به این نتیجه رسیدم که اسیب به خود چیزی را درست نمیکند و به تدریج درمان من شروع شد و ادامه دارد.با این حال زندگی در این شرایط به شدت سخت شده و موج ناامیدی و افسردگی در جامعه امروز ما قبل از نیاز به روانشناس نیاز به افراد صالح برای حکومت و معیشت مردم دارد. پس میتوان نتیجه گرفت عامل محیطی از عامل فیزیولوژیک خیلی قوی تر عمل میکند و این شرایط محیطی کشور ایران و ترانزیت مخدر که از پرسودترین تجارت های جهان است باعث شد افرادی فقط به علت بودن این مواد در کشور گرفتار شوند که عده ای از سران کشور سود های کلان عایدشان شود .وقتی این شرایط که روز به روز بدتر میشود مشاهده میشود و موجی از افسردگی و نا امیدی را در جامعه میبینی دیگر امیدی برای بهبود خود و دیگری نمیتوان یافت اگرچه این گرفتاری درمانش مخدر نیست اما دور بودن از جهانی که در این کشور برایمان ساخته شده ذره ای از درد های افراد میکاهد گرچه درمان اعتیاد بعد های دیگری میخواهد که درونی است اما ریشه ی بیرونی جامعه پررنگ تر عمل میکند . به امید بهبود سیاست های بیمار و انسان های بیمار گشته... الله اعلم
از گروه : سلامت روحی و جسمی 6  بازديد
سلام به دنبال اسم یک فیلم هستم با ژانر ترسناک که در اول فیلم پسر بچه ای داخل مترو قیافه آدم ها رو به شکل جن مشاهده می کرده بعد همون پسر پس از مدتی با یک آینه بزرگ جن رو از بدن فردی به بیرون از ساختمان پرتاب میکند و جن بر روی ماشین پرتاب میشه اواسط فیلم هم بوسیله یک گربه هیپنوتیزم میکنه تا به دنبال دختری که در بیمارستان بستری بود و مرده بگردد
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 53  بازديد
سلام به دنبال اسم یک فیلم هستم با ژانر ترسناک که در اول فیلم پسر بچه ای داخل مترو قیافه آدم ها رو به شکل جن مشاهده می کرده بعد همون پسر پس از مدتی با یک آینه بزرگ جن رو از بدن فردی به بیرون از ساختمان پرتاب میکند و جن بر روی ماشین پرتاب میشه اواسط فیلم هم بوسیله یک گربه هیپنوتیزم میکنه تا به دنبال دختری که در بیمارستان بستری بود و مرده بگردد
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 53  بازديد
با سلام دختری ۱۷ ساله هستم حدود ۵ ماه است که با پسری ۲۲ ساله دوست شدم . هر دو ما نیاز شدید به یک جنس مخالف داریم و یک ماهی می شود که با هم صحبت های خاص انجام میدهیم. به خاطر نیاز شدیدمان نمی توانیم یکدیگر رو رها کنیم. حتی در رویا های جنسی یکدیگر هم شرکت می کنیم و یکدیگر رو تصور می‌کنیم. تو رو خدا راهنماییم کنید که چی کار کنم
از گروه : برخورد با جنس مخالف 35  بازديد
به نام خداوند بیننده از انجا شروع کنم که بنده در سال اول دانشگاه به علت مشکلات عدیده که هر شخصی گرفتار ان نمیشود احساس تنهایی و رخوت میکردم انگار هیچکس در این دنیا مرا نمیفهمد و احساساتی از این دست که افراد زیادی با شدت خیلی کم و روزمره تا خیلی زیاد دچار ان میشوند .به فکر افتادم سر کار برم که دغدغه هایی که با فکر درست نمیشدند از یادم برود اما به هر دری زدم کار نبود که نبود .به فکر کارگری افتاده بودم که هیچ جا با شرایط دانشگاهم کنار نیامدند .به یکی سپرده بودم که بالاخره با معرفی او به یک مغازه انتشارات مشغول شدم .خیلی خوب بود و حالم خیلی بهتر شده بود که با همسایه که مغازه ای عطاری بود رفیق شدم .مشتریان زیادی داشت و این تعجب مرا برانگیخته بود که باعث شدم بفهمم انواع مخدرجات در این عطاری به فروش میرسد که به هوس افتادم امتحان کنم که خیلی خیلی حس خوبی گرفتم و خیلی دیر به دیر یکسال با کپسول و قرص های دراگون حال میکردم تا اینکه فهمیدم در خانه برادرم از این ها استفاده میکرده و در خانه است و این در خانه بودن همان و مستمر شدن همان .سال دوم دانشگاه بود که با دختری که پیشنهاد از طرف او صورت گرفت و من حس خیلی خوبی پیدا کردم . به نوعی دلبسته و وابسته اش شدم و دیری نپایید که با این حال خوب شروع به بهبود کردم و تا سه ماه هیچ چیز مصرف نمیکردم تا اینکه او بعد از یک سال حرف از جدایی زد و حس بد من بعد از ماه ها حال خوش شروع شد و مصرف عود کرد که با تفکر به این نتیجه رسیدم که اسیب به خود چیزی را درست نمیکند و به تدریج درمان من شروع شد و ادامه دارد.با این حال زندگی در این شرایط به شدت سخت شده و موج ناامیدی و افسردگی در جامعه امروز ما قبل از نیاز به روانشناس نیاز به افراد صالح برای حکومت و معیشت مردم دارد. پس میتوان نتیجه گرفت عامل محیطی از عامل فیزیولوژیک خیلی قوی تر عمل میکند و این شرایط محیطی کشور ایران و ترانزیت مخدر که از پرسودترین تجارت های جهان است باعث شد افرادی فقط به علت بودن این مواد در کشور گرفتار شوند که عده ای از سران کشور سود های کلان عایدشان شود .وقتی این شرایط که روز به روز بدتر میشود مشاهده میشود و موجی از افسردگی و نا امیدی را در جامعه میبینی دیگر امیدی برای بهبود خود و دیگری نمیتوان یافت اگرچه این گرفتاری درمانش مخدر نیست اما دور بودن از جهانی که در این کشور برایمان ساخته شده ذره ای از درد های افراد میکاهد گرچه درمان اعتیاد بعد های دیگری میخواهد که درونی است اما ریشه ی بیرونی جامعه پررنگ تر عمل میکند . به امید بهبود سیاست های بیمار و انسان های بیمار گشته... الله اعلم
از گروه : سلامت روحی و جسمی 6  بازديد
من دختری 20ساله ام و تا حالا عاشق هیچ پسری نشده بودم تا اینکه دوماه پیش با یک پسر اشنا شدم این پسره اوایل دوستی مرتب بهم زنگ میزد و بعد یک مدت باهام اصلا تماس نمیگرفت منم که دیدم اون زنگ نمیزنه من بهش زنگ زدم و دوسه بار که تماس گرفتم دیدم هیچ عکس العملی نشون نمیده دیگه منم باهاش تماس نگرفتم تا اینکه بعد 11روز بهم پی ام داد و گفت که میخوام ببینمت منم باهاش روز شنبه قرار گذاشتم،تا شنبه همش پی ام میداد و زنگ میزد ولی از وقتی که برگشتیم نه زنگ زده نه پی ام داده.موقعی که پیششم رفتارش باهام خیلی عاشقانس ولی یبار که داشتیم پشت تلفن باهم حرف میزدیم بهم گفت که من یبار عاشق یک دختر شدم دیگه از اون روز به بعد تصمیم گرفتم که کسیو دوست نداشته باشم و عاشقش نشم رابطه ما دوست پسر دوست دختره و من دوست دارم ولی دیگه دوست داشتن عشقی نیست.منم عاشقش شدم یعنی شب و روز فکرم پیششه نمیدونم باید چیکار کنم خودمم نمیدونم چرا یهو اینطوری شد میشه کمکم کنین باید چیکار کنم؟نمیخوام عشقم یکطرفه باشه!🙏
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 158  بازديد
فيلم در مورد دختري است كه به دانشكده آموزش رقص باله ميرود و در ان دانشگاه با پسري اشنا ميشود كه ويولون مينوازد...تقريبا بايد 2013 باشه
از گروه : فیلم 115  بازديد
سلام دوستان
یه فیلمی بود چند سال پیش دیدم شبکه 3 گذاشت خارجی بود
یه سگی بود تبدیل شده بود به آدم و یه دختری رو دوست داشت به اسم ویرجینیا
فیلم هم تخیلی و یکم فان بود
اسمش اصلا یادم نمیاد
از گروه : فیلم های سینمایی 61  بازديد
سلام.وقتتون بخیر.من دختری. 22 ساله و دانشجوی روانشناسی هستم.مدت 7 ماه است ک با پسری 26 ساله رابطه دارم. ایشون 4 سال پیش با دختری دوست بود و رابطشون ب دلیل خیانتی ک دختره کرده تموم شده و میگه ک رابطش 1 ماه طول کشیده فقط و میگه چون اولین رابطم بود بدجوری عاشق و وابستش شده بودم. من یکبار سر بحثی ازش پرسیدم ک چرا در طول این همه ماه تو دوست دارمو عاشقتم و اینا رو نمیگی بهم. گفت برمیگرده به شکست قبلیم از اونموقع نمیتونم .گفتم پس هنوز دوسش داری .گفت نه کامل فراموشش کردم . ضمنامن دومین دختریم ک باهاش در رابطس. بعد تازگیا سر یک بحثی گفتم منو دوست داری?گفت دوست دارم ولی نه در حد اعلا گفت از وقتی ک عاشق اون ددختر شدم دیگه نتونستم عاشق هیچ دختری بشم انگار اون حس در من مرده کلا. من پرسیدم پس منو به اندازه ااون دختر دوس نداری ?گفت نه گفتم پس تو هنوز به اون حس داری .وگرنه چطور میتونی اندازه بگیری ک منو در حد اون دوس داری یا نه. گفت نه من کلا ااونو دوست ندارم دیگه . ولی من نمیتونم باور کنم اگه یک انسان عشق قبلیش رو فراموش کرده باشه خودشم 4 سال از روش گذشته بااشه چطور میتونه ب من بگه تورو اندازه اون دوس ندارم,پس هنوز حس اون در این زندس دیگه درسته? و اینم بگم دوبار جلوی من ااین پسر سر اینکه چن ماه بعد قراره از هم دور شیم از نظر مکانی گریه کرده بود . حالا نمیدونم پسری ک جلوم گریه کرده بود چطور میتونه بگه تورو اندازه اون دوس ندارم من واقعا نمیدونم چیکار کنم لطفا راهنماییم کنید .ممنونم
از گروه : شکاکی 49  بازديد
سلام من دختری هستم 18ساله که 1 ماهه با پسر خالم ازدواج کردم.وبعد ازدواج فهمیدم که او خیلی به نماز خواندن مقید نیست و حتی فکر میکنم که اصلا خدارا قبول نداره ولی قبلا میدیدم که نماز میخوند اما فکرکنم الان دیگه نمیخونه
ازاین موضوع خیلی ناراحتم ونمیدانم که چکار کنم.لطفا کمکم کنید
از گروه : ادیان و مذاهب 1134  بازديد
سلام من 6ساله به دختری علاقه مند شده ام ولی تا سال گذشته بهش نگفته بودم، با این که با هم در ارتباط بودیم ولی جرأت نداشتم بهش بگم تا این که بهش گفتم بهت علاقه دارم و اون در جواب گفت عجیبه نه بعد از اون ارتباطش باهام کم شد ودیعه نه زنگی و نه پیامی میده همش من باید پیام بدم تا جواب بده ولی وقتی حضوری می بینمش خودشو سر راه من میذاره از دور بهم لبخند می زنه،شاید چون با هم فامیل هستیم بهم بی محلی میکنه
لطفا کمکم کنید به نظر شما اونم بهم علاقه داره یا یکطرفه است؟
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 97  بازديد
چجوری رابطه دختری رو با دوست پسرش خراب کنم؟
از گروه : دوستی دختر - پسر 21  بازديد
سلام به دنبال اسم یک فیلم هستم با ژانر ترسناک که در اول فیلم پسر بچه ای داخل مترو قیافه آدم ها رو به شکل جن مشاهده می کرده بعد همون پسر پس از مدتی با یک آینه بزرگ جن رو از بدن فردی به بیرون از ساختمان پرتاب میکند و جن بر روی ماشین پرتاب میشه اواسط فیلم هم بوسیله یک گربه هیپنوتیزم میکنه تا به دنبال دختری که در بیمارستان بستری بود و مرده بگردد
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 53  بازديد
به نام خداوند بیننده از انجا شروع کنم که بنده در سال اول دانشگاه به علت مشکلات عدیده که هر شخصی گرفتار ان نمیشود احساس تنهایی و رخوت میکردم انگار هیچکس در این دنیا مرا نمیفهمد و احساساتی از این دست که افراد زیادی با شدت خیلی کم و روزمره تا خیلی زیاد دچار ان میشوند .به فکر افتادم سر کار برم که دغدغه هایی که با فکر درست نمیشدند از یادم برود اما به هر دری زدم کار نبود که نبود .به فکر کارگری افتاده بودم که هیچ جا با شرایط دانشگاهم کنار نیامدند .به یکی سپرده بودم که بالاخره با معرفی او به یک مغازه انتشارات مشغول شدم .خیلی خوب بود و حالم خیلی بهتر شده بود که با همسایه که مغازه ای عطاری بود رفیق شدم .مشتریان زیادی داشت و این تعجب مرا برانگیخته بود که باعث شدم بفهمم انواع مخدرجات در این عطاری به فروش میرسد که به هوس افتادم امتحان کنم که خیلی خیلی حس خوبی گرفتم و خیلی دیر به دیر یکسال با کپسول و قرص های دراگون حال میکردم تا اینکه فهمیدم در خانه برادرم از این ها استفاده میکرده و در خانه است و این در خانه بودن همان و مستمر شدن همان .سال دوم دانشگاه بود که با دختری که پیشنهاد از طرف او صورت گرفت و من حس خیلی خوبی پیدا کردم . به نوعی دلبسته و وابسته اش شدم و دیری نپایید که با این حال خوب شروع به بهبود کردم و تا سه ماه هیچ چیز مصرف نمیکردم تا اینکه او بعد از یک سال حرف از جدایی زد و حس بد من بعد از ماه ها حال خوش شروع شد و مصرف عود کرد که با تفکر به این نتیجه رسیدم که اسیب به خود چیزی را درست نمیکند و به تدریج درمان من شروع شد و ادامه دارد.با این حال زندگی در این شرایط به شدت سخت شده و موج ناامیدی و افسردگی در جامعه امروز ما قبل از نیاز به روانشناس نیاز به افراد صالح برای حکومت و معیشت مردم دارد. پس میتوان نتیجه گرفت عامل محیطی از عامل فیزیولوژیک خیلی قوی تر عمل میکند و این شرایط محیطی کشور ایران و ترانزیت مخدر که از پرسودترین تجارت های جهان است باعث شد افرادی فقط به علت بودن این مواد در کشور گرفتار شوند که عده ای از سران کشور سود های کلان عایدشان شود .وقتی این شرایط که روز به روز بدتر میشود مشاهده میشود و موجی از افسردگی و نا امیدی را در جامعه میبینی دیگر امیدی برای بهبود خود و دیگری نمیتوان یافت اگرچه این گرفتاری درمانش مخدر نیست اما دور بودن از جهانی که در این کشور برایمان ساخته شده ذره ای از درد های افراد میکاهد گرچه درمان اعتیاد بعد های دیگری میخواهد که درونی است اما ریشه ی بیرونی جامعه پررنگ تر عمل میکند . به امید بهبود سیاست های بیمار و انسان های بیمار گشته... الله اعلم
از گروه : سلامت روحی و جسمی 6  بازديد
سلام و خسته نباشید
دختری 26 ساله هستم از نظر عاطفی و احساس امنیت بسیار وابسته به والدینم می باشم.این مسئله از دوران کودکی با من بوده من بدون پدر مادرم هیجا نمی رفتم و شب را هیج جا نمی ماندم یعنی نمی توانستم بمانم دلدرد شدیدی پیدا میکردم این روند رفته رفته کمتر شد تا اینکه بعد از یه مزاحمت خیابانی که باعث ترس شدید من شد پدرم مرا به دانشگاه میبرد و این باعث از دست رفتن اعتماد به نقسم شد به طوریکه وقتی 22 ساله بودم و دانشگاه شهر دیگری قبول شده بودم انصراف داده و مجددا در آزمون شرکت کردم تا در شهر خودم قبول شوم . اما در شهر خودم سعی کردم بیشتر روی پای خود بایستم و با این مشکل بجنگم جنگیدم و موفق شدم حالا دختری که در شهر خود به هیج جایی تنها نمی رفت همه جا تنها میرود. اما حالا...
چندی پیش در مقطع ارشد دانشگاه تهران پذیرفته شدم و باید در هفته 2 روز به تهران سفر کنم.و دوباره همان استرس و دلهره به سراغم آمده با اینکه تا به حال پدر مادرم مرا تنها نگذاشته و همراهم بودند اما در هر سری رفتن دچار استرس شدید میشوم.مدام ذهنم درگیر جزئیات است اگر ماشین خراب شود، اگر در راه ماندم ،اگر خانوادم همراهم نیایند و اگرهای بسیار دیگر.البته وقتی شهر خود هستم بسیار راحت به هرجایی می روم اما در شهر دیگر خیلی میترسم این استرس و دلهره عذابم میدهد خواب و خوراک را ازم گرفته.حتی با وجود اینکه میدانم مادرم همراهم خواهم آمد اما باز استرس دارم و متاسفانه وقتی دچار دلهره میشوم دلدرد شدید میگیرم کل مغزم معطوف به استرسم میشود و نمیتوانم به درسم برسم اصلا متوجه حرفهای استاد نمی شوم و فقط میخواهم به شهرم برگردم.
میخواهم کمکم کنید این شرایط مرا عذاب میدهد.ترسم از این است که در هنگام تشکیل زندگی این مسئله به معزلی بزرگ تبدیل شود.
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1166  بازديد
چند وقت ÷یش یه فیلم هندی دیدم که دختر و ÷سر عاشق هم بودن اما دختر مجبور میشه با یکی دیگه ازدواج کنه ÷سر هم بعد از فهمیدن اینکه دختری که عاشقش بوده داره با یکی دیگه ازدواج میکنه بر میگرئه به روستاش بعد از چند سال دختر رو تو یه شهر دیگه میبینه که از همسرش جدا شده به محض فهمیدن این موضوع دوباره از دختر خاستگاری میکنه و دختر قبول میکنه ÷سر اونو میبره به روستاش اما مادرش وقتی میفهمه که دختر طلاق گرفته بهش میگه دست از سر ÷سر من بردار دختر هم میره امریکا تا ÷سره نتونه اونو ÷یدا کنه نامه ای هم برای ÷سر مینویسه که من سرطان دارم و دارم میرم یه جای دور تا ÷سر دنبالش نره
از گروه : خرید لوازم منزل 28  بازديد
دختری 20 ساله هستم که 10 ماه با پسری اشنا شدم که هم سن هستیم ابتدای رابطه قرار نبود که رابطه عاطفی بر قرار شود اما به مرور زمان من وابسته ش شدم و خیلییی هم علاقه مند شدم تو این مدت قهر و اشتی داشتیم و ضمن اینکه رابطه کاملا دو طرفه بوده این اولین رابطه منه ولی ایشون قبلا رابطه داشتن که در تمام روابط گذشته از طرف دختر بش نامردی شده.... 3 بار خواستن برای خواستگاری اقدام کنند اما من نذاشتم... تا اینکه جند وقت پیش با هم بحثی داشتیم و بهم گفت دیگه نمیخوام بات رابطه داشته باشم من بعد از 2 روز خواهش و اینکه چرا میخواد بره گفتم باشه تموم و بعد این حرفم گفت من نامردم چون میخواسته ببینه من چی کار میکنم چه قدر تلاش میکنم برای به دست اوردنش.... من فرصت خواستم که اثبات کنم واقعا دوسش دارم و بش نامردی نکردم و از احساسش سو استفاده نکردم حالا نمیدونم چه جوری.... 7 روز فقط فرصت دارم...کمکم کنین چه جوری؟؟
از گروه : عشق 1347  بازديد
سلام و خسته نباشید
دختری 26 ساله هستم از نظر عاطفی و احساس امنیت بسیار وابسته به والدینم می باشم.این مسئله از دوران کودکی با من بوده من بدون پدر مادرم هیجا نمی رفتم و شب را هیج جا نمی ماندم یعنی نمی توانستم بمانم دلدرد شدیدی پیدا میکردم این روند رفته رفته کمتر شد تا اینکه بعد از یه مزاحمت خیابانی که باعث ترس شدید من شد پدرم مرا به دانشگاه میبرد و این باعث از دست رفتن اعتماد به نقسم شد به طوریکه وقتی 22 ساله بودم و دانشگاه شهر دیگری قبول شده بودم انصراف داده و مجددا در آزمون شرکت کردم تا در شهر خودم قبول شوم . اما در شهر خودم سعی کردم بیشتر روی پای خود بایستم و با این مشکل بجنگم جنگیدم و موفق شدم حالا دختری که در شهر خود به هیج جایی تنها نمی رفت همه جا تنها میرود. اما حالا...
چندی پیش در مقطع ارشد دانشگاه تهران پذیرفته شدم و باید در هفته 2 روز به تهران سفر کنم.و دوباره همان استرس و دلهره به سراغم آمده با اینکه تا به حال پدر مادرم مرا تنها نگذاشته و همراهم بودند اما در هر سری رفتن دچار استرس شدید میشوم.مدام ذهنم درگیر جزئیات است اگر ماشین خراب شود، اگر در راه ماندم ،اگر خانوادم همراهم نیایند و اگرهای بسیار دیگر.البته وقتی شهر خود هستم بسیار راحت به هرجایی می روم اما در شهر دیگر خیلی میترسم این استرس و دلهره عذابم میدهد خواب و خوراک را ازم گرفته.حتی با وجود اینکه میدانم مادرم همراهم خواهم آمد اما باز استرس دارم و متاسفانه وقتی دچار دلهره میشوم دلدرد شدید میگیرم کل مغزم معطوف به استرسم میشود و نمیتوانم به درسم برسم اصلا متوجه حرفهای استاد نمی شوم و فقط میخواهم به شهرم برگردم.
میخواهم کمکم کنید این شرایط مرا عذاب میدهد.ترسم از این است که در هنگام تشکیل زندگی این مسئله به معزلی بزرگ تبدیل شود.
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1166  بازديد
سلام من دختری هستم 18ساله که 1 ماهه با پسر خالم ازدواج کردم.وبعد ازدواج فهمیدم که او خیلی به نماز خواندن مقید نیست و حتی فکر میکنم که اصلا خدارا قبول نداره ولی قبلا میدیدم که نماز میخوند اما فکرکنم الان دیگه نمیخونه
ازاین موضوع خیلی ناراحتم ونمیدانم که چکار کنم.لطفا کمکم کنید
از گروه : ادیان و مذاهب 1134  بازديد
سلام
دختري ٢٨ ساله هستم كه ٣ ساله ازدواج كردم. همسرم پزشك متخصص است و من دانشجوي دكتراي مهندسي شريف هستم.
از اين موضوع كه هرجا ميرم همسرم و اقاي دكتر خطاب ميكنن و من رو نه، واقعا عذاب ميكشم. طوريكه بارها به جدايي فكر كردم. تا قبل از ازدواج رو اين مسئله اصلا حساس نبودم. بلدم نيستم خودم و همه جا معرفي كنم تا من رو هم دكتر خطاب كنن. چه راه حلي و به من پيشنهاد ميكنيد تا از اين وضعيت راحت شم!؟ از اينكه خيليا بخاطر اينكه همسرم پزشك هست صرفا به من خانم دكتر ميگويند واقعا ناراحت ميشوم.
ميگن فقط پزشكا و دندونپزشكا رو دكتر خطاب ميكنن و من نميتونم اين رو قبول كنم بعد از اينهمه زحمتي كه براي درس خوندن كشيدم حتي لقب دكتر هم نداشته باشم.
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 185  بازديد
من دختری 20ساله ام و تا حالا عاشق هیچ پسری نشده بودم تا اینکه دوماه پیش با یک پسر اشنا شدم این پسره اوایل دوستی مرتب بهم زنگ میزد و بعد یک مدت باهام اصلا تماس نمیگرفت منم که دیدم اون زنگ نمیزنه من بهش زنگ زدم و دوسه بار که تماس گرفتم دیدم هیچ عکس العملی نشون نمیده دیگه منم باهاش تماس نگرفتم تا اینکه بعد 11روز بهم پی ام داد و گفت که میخوام ببینمت منم باهاش روز شنبه قرار گذاشتم،تا شنبه همش پی ام میداد و زنگ میزد ولی از وقتی که برگشتیم نه زنگ زده نه پی ام داده.موقعی که پیششم رفتارش باهام خیلی عاشقانس ولی یبار که داشتیم پشت تلفن باهم حرف میزدیم بهم گفت که من یبار عاشق یک دختر شدم دیگه از اون روز به بعد تصمیم گرفتم که کسیو دوست نداشته باشم و عاشقش نشم رابطه ما دوست پسر دوست دختره و من دوست دارم ولی دیگه دوست داشتن عشقی نیست.منم عاشقش شدم یعنی شب و روز فکرم پیششه نمیدونم باید چیکار کنم خودمم نمیدونم چرا یهو اینطوری شد میشه کمکم کنین باید چیکار کنم؟نمیخوام عشقم یکطرفه باشه!🙏
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 158  بازديد
فيلم در مورد دختري است كه به دانشكده آموزش رقص باله ميرود و در ان دانشگاه با پسري اشنا ميشود كه ويولون مينوازد...تقريبا بايد 2013 باشه
از گروه : فیلم 115  بازديد
دختری ۲۰ ساله هستم شدیدا احساس افسردگی دارم با اینکه دوستای زیادی دارم و موقعیت اجتماعی خوبی دارم قیافمم خیلی خوبه ولی انگار یه چیزی گم کردم و اصلا حوصله هیچکس و هیچی رو ندارم حتی دوست ندارم از خونه بزنم بیرون همش دوست دارم بشینم یه گوشه و زل بزنم به دیوار یا کتاب بخونم اصلا نمیدونم چمه
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 107  بازديد
سلام من یه دختری ام که میخوام از خانواده ام که مرا دئست ندارند دوری کنم لطفاکمکم کنید سن من هم16 است
از گروه : ازدواج 101  بازديد
سلام من 6ساله به دختری علاقه مند شده ام ولی تا سال گذشته بهش نگفته بودم، با این که با هم در ارتباط بودیم ولی جرأت نداشتم بهش بگم تا این که بهش گفتم بهت علاقه دارم و اون در جواب گفت عجیبه نه بعد از اون ارتباطش باهام کم شد ودیعه نه زنگی و نه پیامی میده همش من باید پیام بدم تا جواب بده ولی وقتی حضوری می بینمش خودشو سر راه من میذاره از دور بهم لبخند می زنه،شاید چون با هم فامیل هستیم بهم بی محلی میکنه
لطفا کمکم کنید به نظر شما اونم بهم علاقه داره یا یکطرفه است؟
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 97  بازديد
سلام. فیلم هندی که پسره تعمیر گاه موتور داشته و عاشق دختری میشه که برادرش مخالف بوده و در اخر به دست برادرا کشته میشه
از گروه : فیلم 72  بازديد
سلام دوستان
یه فیلمی بود چند سال پیش دیدم شبکه 3 گذاشت خارجی بود
یه سگی بود تبدیل شده بود به آدم و یه دختری رو دوست داشت به اسم ویرجینیا
فیلم هم تخیلی و یکم فان بود
اسمش اصلا یادم نمیاد
از گروه : فیلم های سینمایی 61  بازديد
سلام به دنبال اسم یک فیلم هستم با ژانر ترسناک که در اول فیلم پسر بچه ای داخل مترو قیافه آدم ها رو به شکل جن مشاهده می کرده بعد همون پسر پس از مدتی با یک آینه بزرگ جن رو از بدن فردی به بیرون از ساختمان پرتاب میکند و جن بر روی ماشین پرتاب میشه اواسط فیلم هم بوسیله یک گربه هیپنوتیزم میکنه تا به دنبال دختری که در بیمارستان بستری بود و مرده بگردد
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 53  بازديد
سلام.وقتتون بخیر.من دختری. 22 ساله و دانشجوی روانشناسی هستم.مدت 7 ماه است ک با پسری 26 ساله رابطه دارم. ایشون 4 سال پیش با دختری دوست بود و رابطشون ب دلیل خیانتی ک دختره کرده تموم شده و میگه ک رابطش 1 ماه طول کشیده فقط و میگه چون اولین رابطم بود بدجوری عاشق و وابستش شده بودم. من یکبار سر بحثی ازش پرسیدم ک چرا در طول این همه ماه تو دوست دارمو عاشقتم و اینا رو نمیگی بهم. گفت برمیگرده به شکست قبلیم از اونموقع نمیتونم .گفتم پس هنوز دوسش داری .گفت نه کامل فراموشش کردم . ضمنامن دومین دختریم ک باهاش در رابطس. بعد تازگیا سر یک بحثی گفتم منو دوست داری?گفت دوست دارم ولی نه در حد اعلا گفت از وقتی ک عاشق اون ددختر شدم دیگه نتونستم عاشق هیچ دختری بشم انگار اون حس در من مرده کلا. من پرسیدم پس منو به اندازه ااون دختر دوس نداری ?گفت نه گفتم پس تو هنوز به اون حس داری .وگرنه چطور میتونی اندازه بگیری ک منو در حد اون دوس داری یا نه. گفت نه من کلا ااونو دوست ندارم دیگه . ولی من نمیتونم باور کنم اگه یک انسان عشق قبلیش رو فراموش کرده باشه خودشم 4 سال از روش گذشته بااشه چطور میتونه ب من بگه تورو اندازه اون دوس ندارم,پس هنوز حس اون در این زندس دیگه درسته? و اینم بگم دوبار جلوی من ااین پسر سر اینکه چن ماه بعد قراره از هم دور شیم از نظر مکانی گریه کرده بود . حالا نمیدونم پسری ک جلوم گریه کرده بود چطور میتونه بگه تورو اندازه اون دوس ندارم من واقعا نمیدونم چیکار کنم لطفا راهنماییم کنید .ممنونم
از گروه : شکاکی 49  بازديد
با سلام دختری ۱۷ ساله هستم حدود ۵ ماه است که با پسری ۲۲ ساله دوست شدم . هر دو ما نیاز شدید به یک جنس مخالف داریم و یک ماهی می شود که با هم صحبت های خاص انجام میدهیم. به خاطر نیاز شدیدمان نمی توانیم یکدیگر رو رها کنیم. حتی در رویا های جنسی یکدیگر هم شرکت می کنیم و یکدیگر رو تصور می‌کنیم. تو رو خدا راهنماییم کنید که چی کار کنم
از گروه : برخورد با جنس مخالف 35  بازديد
چند وقت ÷یش یه فیلم هندی دیدم که دختر و ÷سر عاشق هم بودن اما دختر مجبور میشه با یکی دیگه ازدواج کنه ÷سر هم بعد از فهمیدن اینکه دختری که عاشقش بوده داره با یکی دیگه ازدواج میکنه بر میگرئه به روستاش بعد از چند سال دختر رو تو یه شهر دیگه میبینه که از همسرش جدا شده به محض فهمیدن این موضوع دوباره از دختر خاستگاری میکنه و دختر قبول میکنه ÷سر اونو میبره به روستاش اما مادرش وقتی میفهمه که دختر طلاق گرفته بهش میگه دست از سر ÷سر من بردار دختر هم میره امریکا تا ÷سره نتونه اونو ÷یدا کنه نامه ای هم برای ÷سر مینویسه که من سرطان دارم و دارم میرم یه جای دور تا ÷سر دنبالش نره
از گروه : خرید لوازم منزل 28  بازديد


چند سوال تصادفی

واقعاً برام سئواله که یک هنرمند چرا باید همچین کاری بکنه؟ کسی میدونه دلیل این کار گلشیفته رو؟
از گروه : سوالات گوناگون 905  بازدید
سلام
چند ماهیه این پیام روی پیج منه و وقتی وارد میشم نشون میده؛چندروزم هست با لینک کمکی پسوردم عوض کردم.

Thanks for your patience as we work to verify this account. We will get back to you as soon as we have reviewed your ID
از گروه : مشکلات نرم افزار 1372  بازدید
با سلام من اپلیکیشن گوگل پلی روی گوشی خودم رو به اشتباه disable کردم و بعد هم چون برای اینکه دفعالش کنم به تنظیمات کارخانه برگرداندم یعنی به عبارتی uninstall کردم. الان وقتی می خواهم گوگل پلی استو روو اجرا کنم چند ثانیه صحفه اش باز شده خود به خود قطع میشه. چجوری می تونم این اپلیکیشن را دوباره نصب کنم. گوشی من سامسونگ گالکسی s3. اگه کمکم کنین ممنون میشم
از گروه : برنامه موبایل 46487  بازدید
che jory internetamo ke be vasile anten vaslam sharj konam lotfan komakam konid
از گروه : اینترنت و سایت ها 1273  بازدید
سلام
یه مدت پیش یه کلیپ کوتاهی رو توی گوشی اقوامم دیدم ک محتواش این بود:
آدمایی تو یه جنگل بودن ک میتونستن تبدیل به گرگ بشن یه زن هم اون اطراف بود ک به گمونم این قابلیت رو نداشت (لازم به ذکره ک تین ولف نبودش)
از گروه : فیلم های سینمایی 183  بازدید
سلام دوستان
چرا تو لاین من قسمت گروه وجود نداره ؟
میخوام تو گروه برم ولی گروهی نمیبینم
چیکار کنم


عکس
از گروه : برنامه موبایل 2934  بازدید
با اعداد ۲-۳-۵چند عدد ۳رقمی میتوان نوشت.
از گروه : آزمون های استعداد درخشان 4798  بازدید
روش تولید رب گوجه فرنگی چگونه است؟
از گروه : سوالات گوناگون 859  بازدید
داستان اين فيلم از اين قرار است كه دختر و پسري كه در همسايگي هم زندگي ميكنند صبح كه از خواب بيدار ميشن ميبينن جاشون باهم عوض شده و پسره رفته تو جلد دختره و دختره رفته تو جلد پسره و ...
از گروه : فیلم های سینمایی 134  بازدید
زمینی به مساحت 500 متر مربع با پلاک 11 از سنگ یک کن مفروض از شماره 125 فرعی از اصلی مزبور واقع در تهران، معنی سنگ یک کن چیست؟
از گروه : سایر سوال و جواب های اجتماعی 2409  بازدید
می خواهم جستجوگری برای اطلاعات دیتابیس سایت خود درست کنم.لطفاً کمک کنید؟
از گروه : سوالات گوناگون 902  بازدید
هر چه قدر برنامه با بلوتوث به گوشی میفرستم نمیدونم کجا میره لطفا راهنمایی کنید
از گروه : سوالات گوناگون 998  بازدید
من بخاطر مشکل مالی شدید میخواهم کلیه ام بفروشم ولی مشتری پیدا نمی کنم شما می توانید کمکم کنید تا کلیه ام بفروشم اینم شمارم اگر خاموش بود پیام بدهید ممنون
از گروه : سایر سوال و جواب های پزشکی 719  بازدید
بهترین جنس مانیتور کامپیوتر؟
از گروه : کامپیوتر 2107  بازدید
چرا به فلامينگو؛ مرغ حسيني گفته مي شود؟
از گروه : جالب 3833  بازدید



پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات