سوالات با برچسب خیانت


27

سوال


28

جواب

سوال و جواب ها با برچسب خیانت


هر نوع عهد شکنی و پیمان گریزی را خیانت می نامند. خیانت انواع مختلف دارد که از آنها می توان به خیانت ملی و خیانت عاطفی نام بردو خیانت بدون توافق و به صورت یک نفره صورت می گیرد و به ناراحتی و دلخوری شدید طرف یا طرفین مقابل ختم می شود. در تمامی فرهنگ ها خیانت عملی ناپسند و دور از اخلاق می باشد. صفحه « خیانت » در ویکیپدیا


سلام من ی دختر 17ساله هستم . ی سال پیش توی اینستاگرام با ی پسر26ساله اشنا شدم .رابطع ما خیلی عجیب ب وجود اومد اولش من نمیخواستم باهاش وارد رابطه شم اما اون در کمال زرنگی منو سمت خودش کشوند و منو عاشق خودش کرد .راستش اون اهل اهوازه و من اهل تهران‌. هیچوقت همدیگرو ندیدیم فقط چندین بار چت تصویری داشتیم اما دائما با هم چت میکنیم . توی این ی سال همیشه با هم بودیم .اون ادعا میکنه ک منو خیلی دوس داره و عاشقم شده و میگ ک میاد خواستگاری من . چهره خیلی زیبایی داره .راستش اون میگ ک فقط با منه درحالی ک حس میکنم خیانت میکنه .بارها شده ک بهش گفتم عزیزم اگ میخواس خیانت کنی چرا با من موندی من ک برات سودی ندارم و حتی نمیتونم نیازای جنسیتو براورده کنم اما اون هرسری گفته من دوست دارم تو مال منی . راستش هیچوقت فکر نکنم اون مال من بشه بخاطر ی سری از شرایط زندگی جفتمون .جز این ک خدا بخواد و معجزه بشه .رفتارش چن مدته حس میکنم سرد شده ترو خدا کمکم کنید بگید من چیکار کنم .من ی ساله درگیرشم ب حدی ک اگ ی روز بهش زنگ نزنم یا باهاش حرف نزنم دیوونه میشم . اون همش ادعا میکنع ک عاشق منع و منو دوس داره اما بعضی از رفتاراش حرفشو ثابت میکنه بعضی از کاراشم بهم میفهمونه ک چن درصدو دروع میگ . خواهش میکنم بگید من چیکار کنم اون واقعا منو دوس داره ؟من بهش میرسم؟؟

سلام من ی دختر 17ساله هستم . ی سال پیش توی اینستاگرام با ی پسر26ساله اشنا شدم .رابطع ما خیلی عجیب ب وجود اومد اولش من نمیخواستم باهاش وارد رابطه شم اما اون در کمال زرنگی منو سمت خودش کشوند و منو عاشق خودش کرد .راستش اون اهل اهوازه و من اهل تهران‌. هیچوقت همدیگرو ندیدیم فقط چندین بار چت تصویری داشتیم اما دائما با هم چت میکنیم . توی این ی سال همیشه با هم بودیم .اون ادعا میکنه ک منو خیلی دوس داره و عاشقم شده و میگ ک میاد خواستگاری من . چهره خیلی زیبایی داره .راستش اون میگ ک فقط با منه درحالی ک حس میکنم خیانت میکنه .بارها شده ک بهش گفتم عزیزم اگ میخواس خیانت کنی چرا با من موندی من ک برات سودی ندارم و حتی نمیتونم نیازای جنسیتو براورده کنم اما اون هرسری گفته من دوست دارم تو مال منی . راستش هیچوقت فکر نکنم اون مال من بشه بخاطر ی سری از شرایط زندگی جفتمون .جز این ک خدا بخواد و معجزه بشه .رفتارش چن مدته حس میکنم سرد شده ترو خدا کمکم کنید بگید من چیکار کنم .من ی ساله درگیرشم ب حدی ک اگ ی روز بهش زنگ نزنم یا باهاش حرف نزنم دیوونه میشم . اون همش ادعا میکنع ک عاشق منع و منو دوس داره اما بعضی از رفتاراش حرفشو ثابت میکنه بعضی از کاراشم بهم میفهمونه ک چن درصدو دروع میگ . خواهش میکنم بگید من چیکار کنم اون واقعا منو دوس داره ؟من بهش میرسم؟؟
سلام من ی دختر 17ساله هستم . ی سال پیش توی اینستاگرام با ی پسر26ساله اشنا شدم .رابطع ما خیلی عجیب ب وجود اومد اولش من نمیخواستم باهاش وارد رابطه شم اما اون در کمال زرنگی منو سمت خودش کشوند و منو عاشق خودش کرد .راستش اون اهل اهوازه و من اهل تهران‌. هیچوقت همدیگرو ندیدیم فقط چندین بار چت تصویری داشتیم اما دائما با هم چت میکنیم . توی این ی سال همیشه با هم بودیم .اون ادعا میکنه ک منو خیلی دوس داره و عاشقم شده و میگ ک میاد خواستگاری من . چهره خیلی زیبایی داره .راستش اون میگ ک فقط با منه درحالی ک حس میکنم خیانت میکنه .بارها شده ک بهش گفتم عزیزم اگ میخواس خیانت کنی چرا با من موندی من ک برات سودی ندارم و حتی نمیتونم نیازای جنسیتو براورده کنم اما اون هرسری گفته من دوست دارم تو مال منی . راستش هیچوقت فکر نکنم اون مال من بشه بخاطر ی سری از شرایط زندگی جفتمون .جز این ک خدا بخواد و معجزه بشه .رفتارش چن مدته حس میکنم سرد شده ترو خدا کمکم کنید بگید من چیکار کنم .من ی ساله درگیرشم ب حدی ک اگ ی روز بهش زنگ نزنم یا باهاش حرف نزنم دیوونه میشم . اون همش ادعا میکنع ک عاشق منع و منو دوس داره اما بعضی از رفتاراش حرفشو ثابت میکنه بعضی از کاراشم بهم میفهمونه ک چن درصدو دروع میگ . خواهش میکنم بگید من چیکار کنم اون واقعا منو دوس داره ؟من بهش میرسم؟؟
با عرض سلام
اینجانب با شخصی در سال 1391 جهت کاری یک قراردادمشارکت مدنی جهت واردات دام زنده منعقد نمودیم ایشان بعنوان سرمایه گذار مبلغ 198 میلیون به اینجانب رساندند و 67 میلیون دیگر هم بابت دو مجوز واردات هزینه کردند و یک 35 میلیون دیگر هم خودشان بابت یک مجوز واردات دیگر هزینه نمودند و اینجانب مجری کار پس از اینکه ما عملیات واردات را انجام دادیم و همچنین دولت بخاطر مشکلات خود ارز مرجع را به ما ندادند و ما متحمل ضرر سنگینی شدیم.
با این حال من به سختی مبالغ دریافتی خودم را به ایشان برگرداندم و در تاریخ آذرماه 1392 هم طی یک چک 61 میلیونی رسید تسویه دریافت گردید و بدلیل اینکه پرداختیهای به حساب ایشان توسط چند نفر و در تاریخهای پراکنده بوده آن زمان دوطرف متوجه مبالغ پرداختی تکراری نشدیم ولی پس از آن ایشان در تاریخ خرداد ماه 1393 آمد و من را توی فشار گذاشت و بیش از دو برابر و نیم الباقی مانده که حدودا 28 میلیون بود چک تضمین تسویه نهایی و سود چکی به مبلغ 77 میلیون تومان تاریخ دار از اینجانب گرفتند و گفتند من کاری به ضرر ندارم .
بعد از آن بود که من باز به حساب ایشان پرداختی داشتم 35 میلیون تومان حتی بیشتر از الباقی تا قائله پایان یابد و چکهایم برگشت شود و در تاریخ مهرماه 1393 بود که به ایشان گفتم می بایست چکهایم ( چک 580 میلیونی تضمینی در قراردادمان و همچنین این چک 77 میلیونی ) را برگرداند و ایشان این چکها را که برنگرداند هیچ بلکه واقعه آن شب کذا را هم پدید آوردند.
ایشان در شب مورخ 9/10/1393 به همراه پسرشان و چند نفر دیگر که پایین ساختمان دفتر کار دوستم که من هم آنجا بودم بودند و می دانستند آمدند و با فشار و تهدید به قتل و غیره یک فقره چک 165 میلیونی بدون تاریخ بابت هزینه دو مورد مجوز و سود پول و بیش از دو برابر چک قبلی به زور از اینجانب گرفتند و گفتند هر وقت این چک را پاس کردی ما هم آن دوفقره چک قبلی را برمی گردانیم.
بعد از آن باز مجبور شدم مبالغی به حساب ایشان واریز کنم و تا تاریخ 15/5/1394 مبلغ 55 میلیون دیگر به حساب ایشان واریز کردم که با 35 میلیون پرداختی قبلی ام که 90 میلیون می شد حتی از چک قبلی 77 میلیونی نیز باز بیشتر دریافت کرده بودند و تا این تاریخ کل واریزی های من حدود 265 میلیون شده بود در صورتیکه کلاٌ من 198 میلیون دریافت کرده بودم . تازه آن ضرر ندادن ارز دولتی هم که حدود 180 میلیون تومان شده بود هم خودم پرداخت نمودم .
در ضمن برای کلیه اتفاقات پیش گفته هم قرارداد و هم فیشهای واریزی و هم شاهدینی موجود هستند.
بعد از این همه حکایات و ایشان البته دو فقره چک بدون تاریخ را خودشان تاریخ زده و کلیه چکها را در تاریخ 10/11/94 به اجرا میگذارد و بدلیل عدم حضور اینجانب در جلسات رسیدگی تا مرز حکم بدوی و تجدیدنظر و اجرائیه هم پیش میرود و از آنجایی که بعدا قضات شعبه بدوی و تجدیدنظر متوجه حقانیت اینجانب گردیدند متفقاً گفتند بروید شکایت کنید نتیجه بگیرید بیاورید تا ما رای را درست کنیم. منظورشان زورگیری – خیانت در امانت و از همه مهم تر رباخواری بود.
اینجانب ابتدا از ایشان به جرم تهدید به قتل و زورگیری و غیره از ایشان شکایت کردم و با اسناد و مدارک و شاهدین ماجرا ولی بدلیل گذشت مرور زمان این شکایت نتیجه ای نگرفت و قرار منع تعقیب صادر شد.
دیگربار جدیداً اینجانب از ایشان به جرم خیانت در امانت شکایت کردم که ارکان آن هم کامل است با وجود اسناد و فیشهای واریزی و برگ تسویه حساب و همچنین شاهدین بدلیل شاید نفوذی ایشان داشته باشد چون همیشه میگفت من پسر عموی فلانی هستم باز در دادسرا برای ایشان قرار منع تعقیب صادر شده و می گویند مسئله شما حقوقی است بروید حقوقی شکایت کنید.
حقوقی به ما میگویند بروید کیفری و کیفری می گوید بروید حقوقی آخرش من در حال پاسکاری شدن هستم البته هر دو پروندهها نیز در جریان هستند.
حال سئوال این است که : آیا میتوانم از ایشان به جرم رباخواری که این واقعیت هم وجود دارد شکایت کنم و چطور ؟ و اگر جواب مثبت است چطور شکایت کنم که اولاً بدلیل شکایتهای قبلی آن را تو هوا بفرستند یعنی ول شود و دیگر اینکه بحث ربا است مشکلی برای خودم پدید نیاورد از بحث آن نفوذی که همیشه مدعی بوده میگویم.
با تشکر از شما که تحمل نموده و مشکل من را مطالعه نمودید و از شما خواهشمندم مرا راهنمایی نمائید..
سلام من یک دختر ۱۷ ساله هستم حس میکنم همه ی دنیا روی سرم خراب شده ۱۵ ساله بودم که فهمیدم پدرم به مادرم خیانت کرده خیلی سخت بود برام خیلی وقتی یاد آن روز ها میوفتم نا خود آگاه اشک میریزم یاد روز های بی پدری چون اون ما رو رها کرد خیلی سخت بود اما بعد از مدتی مجبور شد برگردد یه فاصله ای دوباره بهتر شد اما باز هم از طریق گوشی با خیلی ها هست و من دیگه داشتم به این قضیه عادت می کردم اما چند روزه که فهمیدم مادرم هم داره به پدرم خیانت میکنه باورش برام سخته کسی که تو روزای سخت کنارم بود کسی که حرف از تعهد میزد از این روابط بی زار بود حالا خودش وارد این بازی شده باشه نمی تونم باور کنم. واقعا حس می کنم نابود شدم دیگه همه چیمو از دست دادم نمیتونم این ها رو ببینم و ساکت باشم و تو چشماشون نگاه کنم .انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده و بد تر از همه اینه که فهمیدم مادرم با یکی از آشنا هامون که خیلی با هم رفت و آمد داریم به بابام خیانت کرده و من که اون آشنا رو میبینم دلم می خواد بکشمش واقعا تو شرایط سختی هستم خواهش میکنم یک مشاور یا هر کسی که میتونه و در توانش هست کمکم کنه خیلی نیاز به کمک دارم
سلام.وقتتون بخیر.من دختری. 22 ساله و دانشجوی روانشناسی هستم.مدت 7 ماه است ک با پسری 26 ساله رابطه دارم. ایشون 4 سال پیش با دختری دوست بود و رابطشون ب دلیل خیانتی ک دختره کرده تموم شده و میگه ک رابطش 1 ماه طول کشیده فقط و میگه چون اولین رابطم بود بدجوری عاشق و وابستش شده بودم. من یکبار سر بحثی ازش پرسیدم ک چرا در طول این همه ماه تو دوست دارمو عاشقتم و اینا رو نمیگی بهم. گفت برمیگرده به شکست قبلیم از اونموقع نمیتونم .گفتم پس هنوز دوسش داری .گفت نه کامل فراموشش کردم . ضمنامن دومین دختریم ک باهاش در رابطس. بعد تازگیا سر یک بحثی گفتم منو دوست داری?گفت دوست دارم ولی نه در حد اعلا گفت از وقتی ک عاشق اون ددختر شدم دیگه نتونستم عاشق هیچ دختری بشم انگار اون حس در من مرده کلا. من پرسیدم پس منو به اندازه ااون دختر دوس نداری ?گفت نه گفتم پس تو هنوز به اون حس داری .وگرنه چطور میتونی اندازه بگیری ک منو در حد اون دوس داری یا نه. گفت نه من کلا ااونو دوست ندارم دیگه . ولی من نمیتونم باور کنم اگه یک انسان عشق قبلیش رو فراموش کرده باشه خودشم 4 سال از روش گذشته بااشه چطور میتونه ب من بگه تورو اندازه اون دوس ندارم,پس هنوز حس اون در این زندس دیگه درسته? و اینم بگم دوبار جلوی من ااین پسر سر اینکه چن ماه بعد قراره از هم دور شیم از نظر مکانی گریه کرده بود . حالا نمیدونم پسری ک جلوم گریه کرده بود چطور میتونه بگه تورو اندازه اون دوس ندارم من واقعا نمیدونم چیکار کنم لطفا راهنماییم کنید .ممنونم


چند سوال تصادفی

با سلام خسته نباشید من14 سلم هست و کلاس نهم هستم روز پنجشنبه از طرف مدرسه یه جلسه بسیار مهم بود و والدین حتما باید می رفتن من هم به مامانم گفتم که باید بره و گفتم که جلسه درباره نو جوانان هست (درسته موضوع جلسه خیلی مهم نبوده ولی این جلسه اجباری بوده و مدیر مدرسه تاکید کردن که والدین حتما باید بیان) مامانم گفت که چون موضوع مهم نیست نمیاد اما اصرار های من بعث شد که بگه میام اما پدر هم از یه طرف به مادرم گفت نمیخواد بری اما این جلسه برام مهم بود (دلم می خواست مامانم هم مثل بقیه ی مامانا بره) روز پنجشنبه که شد از خواب که بیدار شدم مامانم نرفته بود واصلا عین خیالشم نبود من خیلی خیلی ناراحت و عصبانی شدم اما به رو خودمم نیوردم (من یه آدمی هستم که همش تو خودشه) بعد از صبحانه رفتم تو اتاق در هم بستم به بهانه ی درس خوندن و نشستم گریه کردم حالا هم کلی سوال تو ذهنم هست که بی جوابه اول اینکه چجوری به مامانم مشکلم رو بگم؟ مامانم نسبت به من بی خیاله؟ جواب مدیر چی بدم (همه مادر ها رفته بودن)



پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات