سوالات با برچسب خودشون


06

سوال


00

جواب

پربازدید ترین های این برچسب
اسم یه فیلم ترسناک موضوع این فیلم اینه که سه تا دیوانه خودشونو از زنجیر آزاد میکنن و دکتر های تیمارستان رو میکشن و تیمارستان رو در دست میگیرن در یک روز برفی عده‌ای جوان از اسکی سواری راه گم میکنن و داخل تیمارستان میرن دیوانه ها اونارو میکشن اسم این فیلم چیه؟
از گروه : فیلم های سینمایی 176  بازديد
ببخشید زمانی که گیاهان از خودشون مواد شیمیایی متصاعد کنن این چه نوع پاسخی است؟
از گروه : سایر سوال و جواب های پزشکی 148  بازديد
سلام بر شما استادید ، من چند سال پیش یه فیلمی دیدم هر چی میگردم نمیتونم پیداش کنم،خلاصه اش این بود : یه مردی از یه سیاره دیگ سفینه اش تو زمین سقوط میکنه، زمان خود فیلم برمیگرده خیلی خیلی قدیم شمشیر و سپر داشتن، وقتی سفینه اش سقوط میکنه با خودشون یه جونور مث اژدها بوده و اون آزاد میشه و شروع میکنه به کشتن این یارو هم با یه قبیله که اولش دستگیرش میکنن، سعی میکنن که اون اژدهارو بکشن،یه جاییش هم بود یه تله درست کرده بودن توش ماده آتش زا ریخته بودن اژدها میره توش آتش که میزننش بازم نمیمیره، ممنون میشم کمکم کنید
از گروه : فیلم های سینمایی 109  بازديد
آخرین جواب ها با این برچسب
پربازدید ترین ها

سوال و جواب ها با برچسب خودشون


صفحه « خودشون » در ویکیپدیا


سلام وقت بخیر مستقیم میرم سر مطلب ۱۶ سالی در سن کم عاشق یه پسری شدم که به خانوادم حرف منو زد میخواستم که به دلیل شرایطش خانوادم حاظر به ازدواج ما نشدن و بعد به سربازی رفت ولی اجازه بهش دادن که اگه شرایطو بجا اورد میتونه بیاد خواستگاری و گذاشتن با هم چت کنیم یک سالو خوردی که خدمت سربازی بود در ارتباط بودیم و من دور از چشم مادر پدرم میرفتم موقع های میومد مرخصی میرفتم کنارش به من دست نمیزد هنیشه کنار هم با هم صحبت میکردیم که بعد از مدت ها یبار که دیدار کردیم همو دست منو گرفت در همین حدا بیشتر نبود ولی بازم همیشه مرخصی که میومد تا زمان مرخصیش هر روز میومد کنار خانوادم باهاشون صحبت میکرد همچنان همو میخواستیم مدتی گذشت که خدمت بود با من سرد شد رفتارش عوض شدقبلش به حدی همو میخواستیم که خیلیا خبر داشت تو شهر شهرمون کوچیکه توشهر پیچیده بود که ما همو چجوری میخواییم یهو رفت پرونده منو بست خیلی اذیت شد عذاب کشیدم برای یک ماه رفت ولی از دور حواسش بهم بود خبر بهم میرسید بعد یک ماه برگشت و گفت فقط خانوادت خبر داشته باشن برای دوسه روزی صبر کردم باهاش در ارتباط شدم حس خشم توم زیاد بود حس  بهش گفتم نمیخوامت ۴ ماه از زندگیش رفتم برای همیشه تا که دستش بد شکستو عمل جراحی کرد اون موقع بهش پیام دادم که چی شده اشتی کردی به مدت چند روز اون ادم عوض نشده بود رفتارش با من منو اذیت میکرد حالمو بد میکرد ازارم میداد کاری کرد که خانوادم رو من دست بلند کردن م اینبار من محکم رفتم چند ماهی گذشت بهدمن خواستگار اومد و متوجه شده بود بهش خبر رسیده بود که مورد تایید منم قرار گرفته پیام داد کلی حرف زدو من با سنگینی کامل جوابشو میدادم که ما بدرد هم نمیخوریم بعد از اون هفته ای یبار پیام میداد در مورد خواستگارم حرف میزد به بهونه های مختلف که باهام دعوا بگیره دیگه چند ماهی گذشت  خیلی پشیمون که چرا اونکارو کرد خانوادم دست رو من بلند کنن معذرت خواهی چند دیدن بار برای بر گشت به زنگیم که یهو دلم خواست یه فرصت دوباره بدم و دادم خیلی عوض شده بود بهش گفتم بزار به خانوادم بگم در ارتباطیم گفت تا زمانی شرایطشون بجا نیوردم ن ننگو  پنهونی ولی خواهر برادر عروس داماد خودشون خبر داشتن ما باهمیم یه گروه زده بود که باداونام در ارتباط شده بودم ولی خبر نداشتم مادر پدرش خبر ندارن به هر حال دیگه باهم در ارتباط شدیم خیلی تغییر کرده بود خوب شده بود تا که دیدم یروز رفته بود تهران لایو گرفته بود صدا دختر میمد بهش گفتم اینا کین گفت اجیام باهاش دعوا گرفتم و...قرار شد همو از نزدیک ببینیم باهم صحبت کنیم گفت بیا خونه منم طبق معمول با خیال جمع رفتم منو گرفت تو بغل دراز کشید بهم گفت تو که حساس نبودی خودت میگفتی اشکال نداره تو باشگاه با دخترا کار کنیو از این حرفا منم بهش گفتم من گفتم کار کنی نگفتم اجی داشته باشی در ارتباط بشی باهاشون همینو گفتم داستان تغییر یه اتفاقی افتاد که به خواست خودم نبود بعدش خیلی وحشتناک بود برام اون اتفاق که ازش توقع نداشتم ولی بازم باهم خوب بودیم ولی نگفت قید خواهرامو میزنمو اینا من بعد اون اتفاق خیلی گریه کردم ولی قرار بود زمانی به من دست بزنه دیگه به هیچ دختری دست درازی نکنه سر قضیه اون خواهریا دیگه باهم حرف نزدیم که به تفاهمم نرسیدیم گذشت گذشت رفتم کنار حرف زدیم یروز از من خواست که برم کنارش برای یه اتفاق دیگه منم با میل خودم رفتم چون دوست نداشتم به دخترای دیگه دست بزنه بارم رفتارش خوب بود مدتییی گذشت رفتارش یجوری شد بهم توجه نمیکنه پیامش میدم انلاین میشه جواب نمیده بعضی پیامارو زنگش میزنم خو
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 54  بازديد
دختری بود در کشتی به دنیا امد.بزرگ که شد البته بابا نداشت.بعد نمیدونم یه پسره از کجا سرو کلش پیدا شد ودختررو باخودش برد پیش دوستش بغد بادوستش یکم دعوا کرد بعد زنبورا نمیدونم از کجا اومدن ولی دور دختره میچرخیدن و نیششم نمیزدن بعد دوست اون پسره به دختره احترام گزاشت وگفت عالیجناب.بعد نمیدونم چی شد ادمای فضایی سروکلشون پیدا شد و جنگیدن و دختررو با خودشون بردن به سیاره مشتری فکر کنم.بعد بهوش اومد واونجا هم به دختره احترام میزاشتن یه ساله ک دنبال این فیلمم کمکم کنید
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 62  بازديد
سلام بر شما استادید ، من چند سال پیش یه فیلمی دیدم هر چی میگردم نمیتونم پیداش کنم،خلاصه اش این بود : یه مردی از یه سیاره دیگ سفینه اش تو زمین سقوط میکنه، زمان خود فیلم برمیگرده خیلی خیلی قدیم شمشیر و سپر داشتن، وقتی سفینه اش سقوط میکنه با خودشون یه جونور مث اژدها بوده و اون آزاد میشه و شروع میکنه به کشتن این یارو هم با یه قبیله که اولش دستگیرش میکنن، سعی میکنن که اون اژدهارو بکشن،یه جاییش هم بود یه تله درست کرده بودن توش ماده آتش زا ریخته بودن اژدها میره توش آتش که میزننش بازم نمیمیره، ممنون میشم کمکم کنید
از گروه : فیلم های سینمایی 109  بازديد
اسم یه فیلم ترسناک موضوع این فیلم اینه که سه تا دیوانه خودشونو از زنجیر آزاد میکنن و دکتر های تیمارستان رو میکشن و تیمارستان رو در دست میگیرن در یک روز برفی عده‌ای جوان از اسکی سواری راه گم میکنن و داخل تیمارستان میرن دیوانه ها اونارو میکشن اسم این فیلم چیه؟
از گروه : فیلم های سینمایی 176  بازديد
سه تا دیوانه از زنجیر خودشونو آزاد میکنن و دکتر های تیمارستان و میکشند و میخورن و تیمارستان و در دست میگیرند یه گروه جوان راه گوم میکنن و تو تیمارستان میرن چون هوا سرد بود و دیوانه ها جوونارو میکشن
از گروه : فیلم 85  بازديد
ببخشید زمانی که گیاهان از خودشون مواد شیمیایی متصاعد کنن این چه نوع پاسخی است؟
از گروه : سایر سوال و جواب های پزشکی 148  بازديد

سه تا دیوانه از زنجیر خودشونو آزاد میکنن و دکتر های تیمارستان و میکشند و میخورن و تیمارستان و در دست میگیرند یه گروه جوان راه گوم میکنن و تو تیمارستان میرن چون هوا سرد بود و دیوانه ها جوونارو میکشن
از گروه : فیلم 85  بازديد
اسم یه فیلم ترسناک موضوع این فیلم اینه که سه تا دیوانه خودشونو از زنجیر آزاد میکنن و دکتر های تیمارستان رو میکشن و تیمارستان رو در دست میگیرن در یک روز برفی عده‌ای جوان از اسکی سواری راه گم میکنن و داخل تیمارستان میرن دیوانه ها اونارو میکشن اسم این فیلم چیه؟
از گروه : فیلم های سینمایی 176  بازديد
سلام بر شما استادید ، من چند سال پیش یه فیلمی دیدم هر چی میگردم نمیتونم پیداش کنم،خلاصه اش این بود : یه مردی از یه سیاره دیگ سفینه اش تو زمین سقوط میکنه، زمان خود فیلم برمیگرده خیلی خیلی قدیم شمشیر و سپر داشتن، وقتی سفینه اش سقوط میکنه با خودشون یه جونور مث اژدها بوده و اون آزاد میشه و شروع میکنه به کشتن این یارو هم با یه قبیله که اولش دستگیرش میکنن، سعی میکنن که اون اژدهارو بکشن،یه جاییش هم بود یه تله درست کرده بودن توش ماده آتش زا ریخته بودن اژدها میره توش آتش که میزننش بازم نمیمیره، ممنون میشم کمکم کنید
از گروه : فیلم های سینمایی 109  بازديد
سلام وقت بخیر مستقیم میرم سر مطلب ۱۶ سالی در سن کم عاشق یه پسری شدم که به خانوادم حرف منو زد میخواستم که به دلیل شرایطش خانوادم حاظر به ازدواج ما نشدن و بعد به سربازی رفت ولی اجازه بهش دادن که اگه شرایطو بجا اورد میتونه بیاد خواستگاری و گذاشتن با هم چت کنیم یک سالو خوردی که خدمت سربازی بود در ارتباط بودیم و من دور از چشم مادر پدرم میرفتم موقع های میومد مرخصی میرفتم کنارش به من دست نمیزد هنیشه کنار هم با هم صحبت میکردیم که بعد از مدت ها یبار که دیدار کردیم همو دست منو گرفت در همین حدا بیشتر نبود ولی بازم همیشه مرخصی که میومد تا زمان مرخصیش هر روز میومد کنار خانوادم باهاشون صحبت میکرد همچنان همو میخواستیم مدتی گذشت که خدمت بود با من سرد شد رفتارش عوض شدقبلش به حدی همو میخواستیم که خیلیا خبر داشت تو شهر شهرمون کوچیکه توشهر پیچیده بود که ما همو چجوری میخواییم یهو رفت پرونده منو بست خیلی اذیت شد عذاب کشیدم برای یک ماه رفت ولی از دور حواسش بهم بود خبر بهم میرسید بعد یک ماه برگشت و گفت فقط خانوادت خبر داشته باشن برای دوسه روزی صبر کردم باهاش در ارتباط شدم حس خشم توم زیاد بود حس  بهش گفتم نمیخوامت ۴ ماه از زندگیش رفتم برای همیشه تا که دستش بد شکستو عمل جراحی کرد اون موقع بهش پیام دادم که چی شده اشتی کردی به مدت چند روز اون ادم عوض نشده بود رفتارش با من منو اذیت میکرد حالمو بد میکرد ازارم میداد کاری کرد که خانوادم رو من دست بلند کردن م اینبار من محکم رفتم چند ماهی گذشت بهدمن خواستگار اومد و متوجه شده بود بهش خبر رسیده بود که مورد تایید منم قرار گرفته پیام داد کلی حرف زدو من با سنگینی کامل جوابشو میدادم که ما بدرد هم نمیخوریم بعد از اون هفته ای یبار پیام میداد در مورد خواستگارم حرف میزد به بهونه های مختلف که باهام دعوا بگیره دیگه چند ماهی گذشت  خیلی پشیمون که چرا اونکارو کرد خانوادم دست رو من بلند کنن معذرت خواهی چند دیدن بار برای بر گشت به زنگیم که یهو دلم خواست یه فرصت دوباره بدم و دادم خیلی عوض شده بود بهش گفتم بزار به خانوادم بگم در ارتباطیم گفت تا زمانی شرایطشون بجا نیوردم ن ننگو  پنهونی ولی خواهر برادر عروس داماد خودشون خبر داشتن ما باهمیم یه گروه زده بود که باداونام در ارتباط شده بودم ولی خبر نداشتم مادر پدرش خبر ندارن به هر حال دیگه باهم در ارتباط شدیم خیلی تغییر کرده بود خوب شده بود تا که دیدم یروز رفته بود تهران لایو گرفته بود صدا دختر میمد بهش گفتم اینا کین گفت اجیام باهاش دعوا گرفتم و...قرار شد همو از نزدیک ببینیم باهم صحبت کنیم گفت بیا خونه منم طبق معمول با خیال جمع رفتم منو گرفت تو بغل دراز کشید بهم گفت تو که حساس نبودی خودت میگفتی اشکال نداره تو باشگاه با دخترا کار کنیو از این حرفا منم بهش گفتم من گفتم کار کنی نگفتم اجی داشته باشی در ارتباط بشی باهاشون همینو گفتم داستان تغییر یه اتفاقی افتاد که به خواست خودم نبود بعدش خیلی وحشتناک بود برام اون اتفاق که ازش توقع نداشتم ولی بازم باهم خوب بودیم ولی نگفت قید خواهرامو میزنمو اینا من بعد اون اتفاق خیلی گریه کردم ولی قرار بود زمانی به من دست بزنه دیگه به هیچ دختری دست درازی نکنه سر قضیه اون خواهریا دیگه باهم حرف نزدیم که به تفاهمم نرسیدیم گذشت گذشت رفتم کنار حرف زدیم یروز از من خواست که برم کنارش برای یه اتفاق دیگه منم با میل خودم رفتم چون دوست نداشتم به دخترای دیگه دست بزنه بارم رفتارش خوب بود مدتییی گذشت رفتارش یجوری شد بهم توجه نمیکنه پیامش میدم انلاین میشه جواب نمیده بعضی پیامارو زنگش میزنم خو
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 54  بازديد
دختری بود در کشتی به دنیا امد.بزرگ که شد البته بابا نداشت.بعد نمیدونم یه پسره از کجا سرو کلش پیدا شد ودختررو باخودش برد پیش دوستش بغد بادوستش یکم دعوا کرد بعد زنبورا نمیدونم از کجا اومدن ولی دور دختره میچرخیدن و نیششم نمیزدن بعد دوست اون پسره به دختره احترام گزاشت وگفت عالیجناب.بعد نمیدونم چی شد ادمای فضایی سروکلشون پیدا شد و جنگیدن و دختررو با خودشون بردن به سیاره مشتری فکر کنم.بعد بهوش اومد واونجا هم به دختره احترام میزاشتن یه ساله ک دنبال این فیلمم کمکم کنید
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 62  بازديد
ببخشید زمانی که گیاهان از خودشون مواد شیمیایی متصاعد کنن این چه نوع پاسخی است؟
از گروه : سایر سوال و جواب های پزشکی 148  بازديد
سلام بر شما استادید ، من چند سال پیش یه فیلمی دیدم هر چی میگردم نمیتونم پیداش کنم،خلاصه اش این بود : یه مردی از یه سیاره دیگ سفینه اش تو زمین سقوط میکنه، زمان خود فیلم برمیگرده خیلی خیلی قدیم شمشیر و سپر داشتن، وقتی سفینه اش سقوط میکنه با خودشون یه جونور مث اژدها بوده و اون آزاد میشه و شروع میکنه به کشتن این یارو هم با یه قبیله که اولش دستگیرش میکنن، سعی میکنن که اون اژدهارو بکشن،یه جاییش هم بود یه تله درست کرده بودن توش ماده آتش زا ریخته بودن اژدها میره توش آتش که میزننش بازم نمیمیره، ممنون میشم کمکم کنید
از گروه : فیلم های سینمایی 109  بازديد
سه تا دیوانه از زنجیر خودشونو آزاد میکنن و دکتر های تیمارستان و میکشند و میخورن و تیمارستان و در دست میگیرند یه گروه جوان راه گوم میکنن و تو تیمارستان میرن چون هوا سرد بود و دیوانه ها جوونارو میکشن
از گروه : فیلم 85  بازديد
اسم یه فیلم ترسناک موضوع این فیلم اینه که سه تا دیوانه خودشونو از زنجیر آزاد میکنن و دکتر های تیمارستان رو میکشن و تیمارستان رو در دست میگیرن در یک روز برفی عده‌ای جوان از اسکی سواری راه گم میکنن و داخل تیمارستان میرن دیوانه ها اونارو میکشن اسم این فیلم چیه؟
از گروه : فیلم های سینمایی 176  بازديد
سلام وقت بخیر مستقیم میرم سر مطلب ۱۶ سالی در سن کم عاشق یه پسری شدم که به خانوادم حرف منو زد میخواستم که به دلیل شرایطش خانوادم حاظر به ازدواج ما نشدن و بعد به سربازی رفت ولی اجازه بهش دادن که اگه شرایطو بجا اورد میتونه بیاد خواستگاری و گذاشتن با هم چت کنیم یک سالو خوردی که خدمت سربازی بود در ارتباط بودیم و من دور از چشم مادر پدرم میرفتم موقع های میومد مرخصی میرفتم کنارش به من دست نمیزد هنیشه کنار هم با هم صحبت میکردیم که بعد از مدت ها یبار که دیدار کردیم همو دست منو گرفت در همین حدا بیشتر نبود ولی بازم همیشه مرخصی که میومد تا زمان مرخصیش هر روز میومد کنار خانوادم باهاشون صحبت میکرد همچنان همو میخواستیم مدتی گذشت که خدمت بود با من سرد شد رفتارش عوض شدقبلش به حدی همو میخواستیم که خیلیا خبر داشت تو شهر شهرمون کوچیکه توشهر پیچیده بود که ما همو چجوری میخواییم یهو رفت پرونده منو بست خیلی اذیت شد عذاب کشیدم برای یک ماه رفت ولی از دور حواسش بهم بود خبر بهم میرسید بعد یک ماه برگشت و گفت فقط خانوادت خبر داشته باشن برای دوسه روزی صبر کردم باهاش در ارتباط شدم حس خشم توم زیاد بود حس  بهش گفتم نمیخوامت ۴ ماه از زندگیش رفتم برای همیشه تا که دستش بد شکستو عمل جراحی کرد اون موقع بهش پیام دادم که چی شده اشتی کردی به مدت چند روز اون ادم عوض نشده بود رفتارش با من منو اذیت میکرد حالمو بد میکرد ازارم میداد کاری کرد که خانوادم رو من دست بلند کردن م اینبار من محکم رفتم چند ماهی گذشت بهدمن خواستگار اومد و متوجه شده بود بهش خبر رسیده بود که مورد تایید منم قرار گرفته پیام داد کلی حرف زدو من با سنگینی کامل جوابشو میدادم که ما بدرد هم نمیخوریم بعد از اون هفته ای یبار پیام میداد در مورد خواستگارم حرف میزد به بهونه های مختلف که باهام دعوا بگیره دیگه چند ماهی گذشت  خیلی پشیمون که چرا اونکارو کرد خانوادم دست رو من بلند کنن معذرت خواهی چند دیدن بار برای بر گشت به زنگیم که یهو دلم خواست یه فرصت دوباره بدم و دادم خیلی عوض شده بود بهش گفتم بزار به خانوادم بگم در ارتباطیم گفت تا زمانی شرایطشون بجا نیوردم ن ننگو  پنهونی ولی خواهر برادر عروس داماد خودشون خبر داشتن ما باهمیم یه گروه زده بود که باداونام در ارتباط شده بودم ولی خبر نداشتم مادر پدرش خبر ندارن به هر حال دیگه باهم در ارتباط شدیم خیلی تغییر کرده بود خوب شده بود تا که دیدم یروز رفته بود تهران لایو گرفته بود صدا دختر میمد بهش گفتم اینا کین گفت اجیام باهاش دعوا گرفتم و...قرار شد همو از نزدیک ببینیم باهم صحبت کنیم گفت بیا خونه منم طبق معمول با خیال جمع رفتم منو گرفت تو بغل دراز کشید بهم گفت تو که حساس نبودی خودت میگفتی اشکال نداره تو باشگاه با دخترا کار کنیو از این حرفا منم بهش گفتم من گفتم کار کنی نگفتم اجی داشته باشی در ارتباط بشی باهاشون همینو گفتم داستان تغییر یه اتفاقی افتاد که به خواست خودم نبود بعدش خیلی وحشتناک بود برام اون اتفاق که ازش توقع نداشتم ولی بازم باهم خوب بودیم ولی نگفت قید خواهرامو میزنمو اینا من بعد اون اتفاق خیلی گریه کردم ولی قرار بود زمانی به من دست بزنه دیگه به هیچ دختری دست درازی نکنه سر قضیه اون خواهریا دیگه باهم حرف نزدیم که به تفاهمم نرسیدیم گذشت گذشت رفتم کنار حرف زدیم یروز از من خواست که برم کنارش برای یه اتفاق دیگه منم با میل خودم رفتم چون دوست نداشتم به دخترای دیگه دست بزنه بارم رفتارش خوب بود مدتییی گذشت رفتارش یجوری شد بهم توجه نمیکنه پیامش میدم انلاین میشه جواب نمیده بعضی پیامارو زنگش میزنم خو
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 54  بازديد
دختری بود در کشتی به دنیا امد.بزرگ که شد البته بابا نداشت.بعد نمیدونم یه پسره از کجا سرو کلش پیدا شد ودختررو باخودش برد پیش دوستش بغد بادوستش یکم دعوا کرد بعد زنبورا نمیدونم از کجا اومدن ولی دور دختره میچرخیدن و نیششم نمیزدن بعد دوست اون پسره به دختره احترام گزاشت وگفت عالیجناب.بعد نمیدونم چی شد ادمای فضایی سروکلشون پیدا شد و جنگیدن و دختررو با خودشون بردن به سیاره مشتری فکر کنم.بعد بهوش اومد واونجا هم به دختره احترام میزاشتن یه ساله ک دنبال این فیلمم کمکم کنید
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 62  بازديد
ببخشید زمانی که گیاهان از خودشون مواد شیمیایی متصاعد کنن این چه نوع پاسخی است؟
از گروه : سایر سوال و جواب های پزشکی 148  بازديد
سه تا دیوانه از زنجیر خودشونو آزاد میکنن و دکتر های تیمارستان و میکشند و میخورن و تیمارستان و در دست میگیرند یه گروه جوان راه گوم میکنن و تو تیمارستان میرن چون هوا سرد بود و دیوانه ها جوونارو میکشن
از گروه : فیلم 85  بازديد
سلام وقت بخیر مستقیم میرم سر مطلب ۱۶ سالی در سن کم عاشق یه پسری شدم که به خانوادم حرف منو زد میخواستم که به دلیل شرایطش خانوادم حاظر به ازدواج ما نشدن و بعد به سربازی رفت ولی اجازه بهش دادن که اگه شرایطو بجا اورد میتونه بیاد خواستگاری و گذاشتن با هم چت کنیم یک سالو خوردی که خدمت سربازی بود در ارتباط بودیم و من دور از چشم مادر پدرم میرفتم موقع های میومد مرخصی میرفتم کنارش به من دست نمیزد هنیشه کنار هم با هم صحبت میکردیم که بعد از مدت ها یبار که دیدار کردیم همو دست منو گرفت در همین حدا بیشتر نبود ولی بازم همیشه مرخصی که میومد تا زمان مرخصیش هر روز میومد کنار خانوادم باهاشون صحبت میکرد همچنان همو میخواستیم مدتی گذشت که خدمت بود با من سرد شد رفتارش عوض شدقبلش به حدی همو میخواستیم که خیلیا خبر داشت تو شهر شهرمون کوچیکه توشهر پیچیده بود که ما همو چجوری میخواییم یهو رفت پرونده منو بست خیلی اذیت شد عذاب کشیدم برای یک ماه رفت ولی از دور حواسش بهم بود خبر بهم میرسید بعد یک ماه برگشت و گفت فقط خانوادت خبر داشته باشن برای دوسه روزی صبر کردم باهاش در ارتباط شدم حس خشم توم زیاد بود حس  بهش گفتم نمیخوامت ۴ ماه از زندگیش رفتم برای همیشه تا که دستش بد شکستو عمل جراحی کرد اون موقع بهش پیام دادم که چی شده اشتی کردی به مدت چند روز اون ادم عوض نشده بود رفتارش با من منو اذیت میکرد حالمو بد میکرد ازارم میداد کاری کرد که خانوادم رو من دست بلند کردن م اینبار من محکم رفتم چند ماهی گذشت بهدمن خواستگار اومد و متوجه شده بود بهش خبر رسیده بود که مورد تایید منم قرار گرفته پیام داد کلی حرف زدو من با سنگینی کامل جوابشو میدادم که ما بدرد هم نمیخوریم بعد از اون هفته ای یبار پیام میداد در مورد خواستگارم حرف میزد به بهونه های مختلف که باهام دعوا بگیره دیگه چند ماهی گذشت  خیلی پشیمون که چرا اونکارو کرد خانوادم دست رو من بلند کنن معذرت خواهی چند دیدن بار برای بر گشت به زنگیم که یهو دلم خواست یه فرصت دوباره بدم و دادم خیلی عوض شده بود بهش گفتم بزار به خانوادم بگم در ارتباطیم گفت تا زمانی شرایطشون بجا نیوردم ن ننگو  پنهونی ولی خواهر برادر عروس داماد خودشون خبر داشتن ما باهمیم یه گروه زده بود که باداونام در ارتباط شده بودم ولی خبر نداشتم مادر پدرش خبر ندارن به هر حال دیگه باهم در ارتباط شدیم خیلی تغییر کرده بود خوب شده بود تا که دیدم یروز رفته بود تهران لایو گرفته بود صدا دختر میمد بهش گفتم اینا کین گفت اجیام باهاش دعوا گرفتم و...قرار شد همو از نزدیک ببینیم باهم صحبت کنیم گفت بیا خونه منم طبق معمول با خیال جمع رفتم منو گرفت تو بغل دراز کشید بهم گفت تو که حساس نبودی خودت میگفتی اشکال نداره تو باشگاه با دخترا کار کنیو از این حرفا منم بهش گفتم من گفتم کار کنی نگفتم اجی داشته باشی در ارتباط بشی باهاشون همینو گفتم داستان تغییر یه اتفاقی افتاد که به خواست خودم نبود بعدش خیلی وحشتناک بود برام اون اتفاق که ازش توقع نداشتم ولی بازم باهم خوب بودیم ولی نگفت قید خواهرامو میزنمو اینا من بعد اون اتفاق خیلی گریه کردم ولی قرار بود زمانی به من دست بزنه دیگه به هیچ دختری دست درازی نکنه سر قضیه اون خواهریا دیگه باهم حرف نزدیم که به تفاهمم نرسیدیم گذشت گذشت رفتم کنار حرف زدیم یروز از من خواست که برم کنارش برای یه اتفاق دیگه منم با میل خودم رفتم چون دوست نداشتم به دخترای دیگه دست بزنه بارم رفتارش خوب بود مدتییی گذشت رفتارش یجوری شد بهم توجه نمیکنه پیامش میدم انلاین میشه جواب نمیده بعضی پیامارو زنگش میزنم خو
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 54  بازديد
سلام بر شما استادید ، من چند سال پیش یه فیلمی دیدم هر چی میگردم نمیتونم پیداش کنم،خلاصه اش این بود : یه مردی از یه سیاره دیگ سفینه اش تو زمین سقوط میکنه، زمان خود فیلم برمیگرده خیلی خیلی قدیم شمشیر و سپر داشتن، وقتی سفینه اش سقوط میکنه با خودشون یه جونور مث اژدها بوده و اون آزاد میشه و شروع میکنه به کشتن این یارو هم با یه قبیله که اولش دستگیرش میکنن، سعی میکنن که اون اژدهارو بکشن،یه جاییش هم بود یه تله درست کرده بودن توش ماده آتش زا ریخته بودن اژدها میره توش آتش که میزننش بازم نمیمیره، ممنون میشم کمکم کنید
از گروه : فیلم های سینمایی 109  بازديد
ببخشید زمانی که گیاهان از خودشون مواد شیمیایی متصاعد کنن این چه نوع پاسخی است؟
از گروه : سایر سوال و جواب های پزشکی 148  بازديد
دختری بود در کشتی به دنیا امد.بزرگ که شد البته بابا نداشت.بعد نمیدونم یه پسره از کجا سرو کلش پیدا شد ودختررو باخودش برد پیش دوستش بغد بادوستش یکم دعوا کرد بعد زنبورا نمیدونم از کجا اومدن ولی دور دختره میچرخیدن و نیششم نمیزدن بعد دوست اون پسره به دختره احترام گزاشت وگفت عالیجناب.بعد نمیدونم چی شد ادمای فضایی سروکلشون پیدا شد و جنگیدن و دختررو با خودشون بردن به سیاره مشتری فکر کنم.بعد بهوش اومد واونجا هم به دختره احترام میزاشتن یه ساله ک دنبال این فیلمم کمکم کنید
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 62  بازديد
اسم یه فیلم ترسناک موضوع این فیلم اینه که سه تا دیوانه خودشونو از زنجیر آزاد میکنن و دکتر های تیمارستان رو میکشن و تیمارستان رو در دست میگیرن در یک روز برفی عده‌ای جوان از اسکی سواری راه گم میکنن و داخل تیمارستان میرن دیوانه ها اونارو میکشن اسم این فیلم چیه؟
از گروه : فیلم های سینمایی 176  بازديد
اسم یه فیلم ترسناک موضوع این فیلم اینه که سه تا دیوانه خودشونو از زنجیر آزاد میکنن و دکتر های تیمارستان رو میکشن و تیمارستان رو در دست میگیرن در یک روز برفی عده‌ای جوان از اسکی سواری راه گم میکنن و داخل تیمارستان میرن دیوانه ها اونارو میکشن اسم این فیلم چیه؟
از گروه : فیلم های سینمایی 176  بازديد
ببخشید زمانی که گیاهان از خودشون مواد شیمیایی متصاعد کنن این چه نوع پاسخی است؟
از گروه : سایر سوال و جواب های پزشکی 148  بازديد
سلام بر شما استادید ، من چند سال پیش یه فیلمی دیدم هر چی میگردم نمیتونم پیداش کنم،خلاصه اش این بود : یه مردی از یه سیاره دیگ سفینه اش تو زمین سقوط میکنه، زمان خود فیلم برمیگرده خیلی خیلی قدیم شمشیر و سپر داشتن، وقتی سفینه اش سقوط میکنه با خودشون یه جونور مث اژدها بوده و اون آزاد میشه و شروع میکنه به کشتن این یارو هم با یه قبیله که اولش دستگیرش میکنن، سعی میکنن که اون اژدهارو بکشن،یه جاییش هم بود یه تله درست کرده بودن توش ماده آتش زا ریخته بودن اژدها میره توش آتش که میزننش بازم نمیمیره، ممنون میشم کمکم کنید
از گروه : فیلم های سینمایی 109  بازديد
سه تا دیوانه از زنجیر خودشونو آزاد میکنن و دکتر های تیمارستان و میکشند و میخورن و تیمارستان و در دست میگیرند یه گروه جوان راه گوم میکنن و تو تیمارستان میرن چون هوا سرد بود و دیوانه ها جوونارو میکشن
از گروه : فیلم 85  بازديد
دختری بود در کشتی به دنیا امد.بزرگ که شد البته بابا نداشت.بعد نمیدونم یه پسره از کجا سرو کلش پیدا شد ودختررو باخودش برد پیش دوستش بغد بادوستش یکم دعوا کرد بعد زنبورا نمیدونم از کجا اومدن ولی دور دختره میچرخیدن و نیششم نمیزدن بعد دوست اون پسره به دختره احترام گزاشت وگفت عالیجناب.بعد نمیدونم چی شد ادمای فضایی سروکلشون پیدا شد و جنگیدن و دختررو با خودشون بردن به سیاره مشتری فکر کنم.بعد بهوش اومد واونجا هم به دختره احترام میزاشتن یه ساله ک دنبال این فیلمم کمکم کنید
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 62  بازديد
سلام وقت بخیر مستقیم میرم سر مطلب ۱۶ سالی در سن کم عاشق یه پسری شدم که به خانوادم حرف منو زد میخواستم که به دلیل شرایطش خانوادم حاظر به ازدواج ما نشدن و بعد به سربازی رفت ولی اجازه بهش دادن که اگه شرایطو بجا اورد میتونه بیاد خواستگاری و گذاشتن با هم چت کنیم یک سالو خوردی که خدمت سربازی بود در ارتباط بودیم و من دور از چشم مادر پدرم میرفتم موقع های میومد مرخصی میرفتم کنارش به من دست نمیزد هنیشه کنار هم با هم صحبت میکردیم که بعد از مدت ها یبار که دیدار کردیم همو دست منو گرفت در همین حدا بیشتر نبود ولی بازم همیشه مرخصی که میومد تا زمان مرخصیش هر روز میومد کنار خانوادم باهاشون صحبت میکرد همچنان همو میخواستیم مدتی گذشت که خدمت بود با من سرد شد رفتارش عوض شدقبلش به حدی همو میخواستیم که خیلیا خبر داشت تو شهر شهرمون کوچیکه توشهر پیچیده بود که ما همو چجوری میخواییم یهو رفت پرونده منو بست خیلی اذیت شد عذاب کشیدم برای یک ماه رفت ولی از دور حواسش بهم بود خبر بهم میرسید بعد یک ماه برگشت و گفت فقط خانوادت خبر داشته باشن برای دوسه روزی صبر کردم باهاش در ارتباط شدم حس خشم توم زیاد بود حس  بهش گفتم نمیخوامت ۴ ماه از زندگیش رفتم برای همیشه تا که دستش بد شکستو عمل جراحی کرد اون موقع بهش پیام دادم که چی شده اشتی کردی به مدت چند روز اون ادم عوض نشده بود رفتارش با من منو اذیت میکرد حالمو بد میکرد ازارم میداد کاری کرد که خانوادم رو من دست بلند کردن م اینبار من محکم رفتم چند ماهی گذشت بهدمن خواستگار اومد و متوجه شده بود بهش خبر رسیده بود که مورد تایید منم قرار گرفته پیام داد کلی حرف زدو من با سنگینی کامل جوابشو میدادم که ما بدرد هم نمیخوریم بعد از اون هفته ای یبار پیام میداد در مورد خواستگارم حرف میزد به بهونه های مختلف که باهام دعوا بگیره دیگه چند ماهی گذشت  خیلی پشیمون که چرا اونکارو کرد خانوادم دست رو من بلند کنن معذرت خواهی چند دیدن بار برای بر گشت به زنگیم که یهو دلم خواست یه فرصت دوباره بدم و دادم خیلی عوض شده بود بهش گفتم بزار به خانوادم بگم در ارتباطیم گفت تا زمانی شرایطشون بجا نیوردم ن ننگو  پنهونی ولی خواهر برادر عروس داماد خودشون خبر داشتن ما باهمیم یه گروه زده بود که باداونام در ارتباط شده بودم ولی خبر نداشتم مادر پدرش خبر ندارن به هر حال دیگه باهم در ارتباط شدیم خیلی تغییر کرده بود خوب شده بود تا که دیدم یروز رفته بود تهران لایو گرفته بود صدا دختر میمد بهش گفتم اینا کین گفت اجیام باهاش دعوا گرفتم و...قرار شد همو از نزدیک ببینیم باهم صحبت کنیم گفت بیا خونه منم طبق معمول با خیال جمع رفتم منو گرفت تو بغل دراز کشید بهم گفت تو که حساس نبودی خودت میگفتی اشکال نداره تو باشگاه با دخترا کار کنیو از این حرفا منم بهش گفتم من گفتم کار کنی نگفتم اجی داشته باشی در ارتباط بشی باهاشون همینو گفتم داستان تغییر یه اتفاقی افتاد که به خواست خودم نبود بعدش خیلی وحشتناک بود برام اون اتفاق که ازش توقع نداشتم ولی بازم باهم خوب بودیم ولی نگفت قید خواهرامو میزنمو اینا من بعد اون اتفاق خیلی گریه کردم ولی قرار بود زمانی به من دست بزنه دیگه به هیچ دختری دست درازی نکنه سر قضیه اون خواهریا دیگه باهم حرف نزدیم که به تفاهمم نرسیدیم گذشت گذشت رفتم کنار حرف زدیم یروز از من خواست که برم کنارش برای یه اتفاق دیگه منم با میل خودم رفتم چون دوست نداشتم به دخترای دیگه دست بزنه بارم رفتارش خوب بود مدتییی گذشت رفتارش یجوری شد بهم توجه نمیکنه پیامش میدم انلاین میشه جواب نمیده بعضی پیامارو زنگش میزنم خو
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 54  بازديد


چند سوال تصادفی

انظباط یا انضباط؟ املا و نگارش کدامیک صحیح است؟
از گروه : سوالات گوناگون 8181  بازدید
تفاوت زنان و مردان چیست؟ آیا واقعا رفتار مبتنی بر عقل صرف موجب برتری است و احساس و عاطفه محکوم به ضعف؟!
از گروه : اداب معاشرت 1398  بازدید
یک فیلمی قبلا دیدم که یک پیرمردی با گرفتن یک کمان که هیجکس نمیتونست از اون استفاده کنه تیر کمون رو گرفت دستش و وقتی زه تیرکمون رو کشید دوباره جوان شد حالا اسمشو یادم رفته اگ شما میدونید اسم فیلم ۰یه راهنمیایی کنید
از گروه : فیلم های سینمایی 176  بازدید
آیا میشه حین خدمت ادامه تحصیل هم داد ؟ مثلا من میتونم وقتی که سربازی هستم در رشته ی معماری و در مقطع کارشناسی ادامه تحصیل بدم ؟
از گروه : دروس رشته محیط زیست 6510  بازدید
پول بهتر است یا ثروت؟چرا؟
از گروه : اداب و رسوم 2469  بازدید
طرح اینترنتی ای برای رایانه میخوام.
باقیمت زیر 30 تومن
ترجیحا دانلود شبانه رایگان داشته باشه
حجمشم خوب باشه!
سراغ ندارین؟؟
از گروه : اینترنت و سایت ها 398  بازدید
برای داشتن بدنی سالم تنها ورزش کافی است؟
از گروه : پزشکی - سلامتی 2386  بازدید
منظور از فونت های sans serif در کامپیوتر چیه؟ چه فرقی دارن؟
از گروه : دانستنی ها 5341  بازدید
دوستان دیدین تو ویندوز 8 به بعد وقتی تو هر قسمتی از program files می خواین فولدر بسازین یا چیزی رو اونجا پیست کنین ازتون اجازه دسترسی می خواد ؟
الان من می خوام یه سری پلاگین رو از داخل یه نرم افزار نصب کنم . از سایت گوگل دانلود می کنه موقع نصب خطا میده . میگه دسترسی ندارم .
چجوری این دسترسی رو آزاد کنم ؟
از گروه : مشکلات نرم افزار 1155  بازدید
چگونه می توانم از دستورات sql در پروژه های خود اسفاده کنم؟
از گروه : سوالات گوناگون 1478  بازدید
دلیل ایجاد چنین لذتی در دختران چیست و توضیح کوتاهی در باره آن، لطفا
از گروه : سایر سوال و جواب های اجتماعی 2376  بازدید
با سلام
می خواستم تاثیر مثبت کامپیوتر بر دانش حسابداری را بدانم.
از گروه : سایر سوال و جواب های مالی 1479  بازدید
با عرض سلام.
من تو فیس بوک یه صفحه داشتم و امروز با همون ایمیل واسه یکی از فامیلامون یه صفحه باز کردم ولی الان من دیگه نمی تونم تو صفحه خودم برم ، چی کار باید بکنم ؟
لطفا کمکم کنید.
با تشکر
از گروه : سایر سوال و جواب های کامپیوتری 1028  بازدید
جام جهانی فوتبال نوجوانان در چه سالی و در برای چه سنینی برگزار می شود
از گروه : ورزشی 2760  بازدید
سلام ببخشید چرا کودک در سن1.5زیاد فریاد می کشد ایا اعصا است؟اگه اره چگونه این مشکل را برطرف کنیم؟
از گروه : مسایل روحی 1241  بازدید



پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات