سوالات با برچسب تنهایی


20

سوال


43

جواب

ابر برچسب های مرتبط
پربازدید ترین های این برچسب
آخرین جواب ها با این برچسب

سوال و جواب ها با برچسب تنهایی


تنهایی پاسخی پیچیده و عمدتاً ناخوشایند به انزوا یا کمبود هم‌صحبتی است. این پاسخ معمولاً شامل احساس اضطراب از کمبود ارتباط و اشتراک با دیگران است که از گذشته شروع شده و تا به آینده ادامه خواهد داشت. البته این احساس ممکن است زمانی که فرد در اطراف خود افرادی را دارد نیز وجود داشته باشد. تنهایی می‌تواند حاصل عوامل مختلفی چون عوامل اجتماعی، ذهنی و احساسی باشد. صفحه « تنهایی » در ویکیپدیا


لطفا اگر کسی اطلاعاتی درباره <a href=" ( لینک ) رهاشدگی</a> داره بهم بگه. دوستم چندوقته بهم میگه فکرمیکنه تله رهاشدگی داره و یه توضیحاتی هم داده ولی نمیفهمم چیه دقیقاً؟!
به نام خداوند بیننده از انجا شروع کنم که بنده در سال اول دانشگاه به علت مشکلات عدیده که هر شخصی گرفتار ان نمیشود احساس تنهایی و رخوت میکردم انگار هیچکس در این دنیا مرا نمیفهمد و احساساتی از این دست که افراد زیادی با شدت خیلی کم و روزمره تا خیلی زیاد دچار ان میشوند .به فکر افتادم سر کار برم که دغدغه هایی که با فکر درست نمیشدند از یادم برود اما به هر دری زدم کار نبود که نبود .به فکر کارگری افتاده بودم که هیچ جا با شرایط دانشگاهم کنار نیامدند .به یکی سپرده بودم که بالاخره با معرفی او به یک مغازه انتشارات مشغول شدم .خیلی خوب بود و حالم خیلی بهتر شده بود که با همسایه که مغازه ای عطاری بود رفیق شدم .مشتریان زیادی داشت و این تعجب مرا برانگیخته بود که باعث شدم بفهمم انواع مخدرجات در این عطاری به فروش میرسد که به هوس افتادم امتحان کنم که خیلی خیلی حس خوبی گرفتم و خیلی دیر به دیر یکسال با کپسول و قرص های دراگون حال میکردم تا اینکه فهمیدم در خانه برادرم از این ها استفاده میکرده و در خانه است و این در خانه بودن همان و مستمر شدن همان .سال دوم دانشگاه بود که با دختری که پیشنهاد از طرف او صورت گرفت و من حس خیلی خوبی پیدا کردم . به نوعی دلبسته و وابسته اش شدم و دیری نپایید که با این حال خوب شروع به بهبود کردم و تا سه ماه هیچ چیز مصرف نمیکردم تا اینکه او بعد از یک سال حرف از جدایی زد و حس بد من بعد از ماه ها حال خوش شروع شد و مصرف عود کرد که با تفکر به این نتیجه رسیدم که اسیب به خود چیزی را درست نمیکند و به تدریج درمان من شروع شد و ادامه دارد.با این حال زندگی در این شرایط به شدت سخت شده و موج ناامیدی و افسردگی در جامعه امروز ما قبل از نیاز به روانشناس نیاز به افراد صالح برای حکومت و معیشت مردم دارد. پس میتوان نتیجه گرفت عامل محیطی از عامل فیزیولوژیک خیلی قوی تر عمل میکند و این شرایط محیطی کشور ایران و ترانزیت مخدر که از پرسودترین تجارت های جهان است باعث شد افرادی فقط به علت بودن این مواد در کشور گرفتار شوند که عده ای از سران کشور سود های کلان عایدشان شود .وقتی این شرایط که روز به روز بدتر میشود مشاهده میشود و موجی از افسردگی و نا امیدی را در جامعه میبینی دیگر امیدی برای بهبود خود و دیگری نمیتوان یافت اگرچه این گرفتاری درمانش مخدر نیست اما دور بودن از جهانی که در این کشور برایمان ساخته شده ذره ای از درد های افراد میکاهد گرچه درمان اعتیاد بعد های دیگری میخواهد که درونی است اما ریشه ی بیرونی جامعه پررنگ تر عمل میکند . به امید بهبود سیاست های بیمار و انسان های بیمار گشته... الله اعلم

به نام خداوند بیننده از انجا شروع کنم که بنده در سال اول دانشگاه به علت مشکلات عدیده که هر شخصی گرفتار ان نمیشود احساس تنهایی و رخوت میکردم انگار هیچکس در این دنیا مرا نمیفهمد و احساساتی از این دست که افراد زیادی با شدت خیلی کم و روزمره تا خیلی زیاد دچار ان میشوند .به فکر افتادم سر کار برم که دغدغه هایی که با فکر درست نمیشدند از یادم برود اما به هر دری زدم کار نبود که نبود .به فکر کارگری افتاده بودم که هیچ جا با شرایط دانشگاهم کنار نیامدند .به یکی سپرده بودم که بالاخره با معرفی او به یک مغازه انتشارات مشغول شدم .خیلی خوب بود و حالم خیلی بهتر شده بود که با همسایه که مغازه ای عطاری بود رفیق شدم .مشتریان زیادی داشت و این تعجب مرا برانگیخته بود که باعث شدم بفهمم انواع مخدرجات در این عطاری به فروش میرسد که به هوس افتادم امتحان کنم که خیلی خیلی حس خوبی گرفتم و خیلی دیر به دیر یکسال با کپسول و قرص های دراگون حال میکردم تا اینکه فهمیدم در خانه برادرم از این ها استفاده میکرده و در خانه است و این در خانه بودن همان و مستمر شدن همان .سال دوم دانشگاه بود که با دختری که پیشنهاد از طرف او صورت گرفت و من حس خیلی خوبی پیدا کردم . به نوعی دلبسته و وابسته اش شدم و دیری نپایید که با این حال خوب شروع به بهبود کردم و تا سه ماه هیچ چیز مصرف نمیکردم تا اینکه او بعد از یک سال حرف از جدایی زد و حس بد من بعد از ماه ها حال خوش شروع شد و مصرف عود کرد که با تفکر به این نتیجه رسیدم که اسیب به خود چیزی را درست نمیکند و به تدریج درمان من شروع شد و ادامه دارد.با این حال زندگی در این شرایط به شدت سخت شده و موج ناامیدی و افسردگی در جامعه امروز ما قبل از نیاز به روانشناس نیاز به افراد صالح برای حکومت و معیشت مردم دارد. پس میتوان نتیجه گرفت عامل محیطی از عامل فیزیولوژیک خیلی قوی تر عمل میکند و این شرایط محیطی کشور ایران و ترانزیت مخدر که از پرسودترین تجارت های جهان است باعث شد افرادی فقط به علت بودن این مواد در کشور گرفتار شوند که عده ای از سران کشور سود های کلان عایدشان شود .وقتی این شرایط که روز به روز بدتر میشود مشاهده میشود و موجی از افسردگی و نا امیدی را در جامعه میبینی دیگر امیدی برای بهبود خود و دیگری نمیتوان یافت اگرچه این گرفتاری درمانش مخدر نیست اما دور بودن از جهانی که در این کشور برایمان ساخته شده ذره ای از درد های افراد میکاهد گرچه درمان اعتیاد بعد های دیگری میخواهد که درونی است اما ریشه ی بیرونی جامعه پررنگ تر عمل میکند . به امید بهبود سیاست های بیمار و انسان های بیمار گشته... الله اعلم
به نام خداوند بیننده از انجا شروع کنم که بنده در سال اول دانشگاه به علت مشکلات عدیده که هر شخصی گرفتار ان نمیشود احساس تنهایی و رخوت میکردم انگار هیچکس در این دنیا مرا نمیفهمد و احساساتی از این دست که افراد زیادی با شدت خیلی کم و روزمره تا خیلی زیاد دچار ان میشوند .به فکر افتادم سر کار برم که دغدغه هایی که با فکر درست نمیشدند از یادم برود اما به هر دری زدم کار نبود که نبود .به فکر کارگری افتاده بودم که هیچ جا با شرایط دانشگاهم کنار نیامدند .به یکی سپرده بودم که بالاخره با معرفی او به یک مغازه انتشارات مشغول شدم .خیلی خوب بود و حالم خیلی بهتر شده بود که با همسایه که مغازه ای عطاری بود رفیق شدم .مشتریان زیادی داشت و این تعجب مرا برانگیخته بود که باعث شدم بفهمم انواع مخدرجات در این عطاری به فروش میرسد که به هوس افتادم امتحان کنم که خیلی خیلی حس خوبی گرفتم و خیلی دیر به دیر یکسال با کپسول و قرص های دراگون حال میکردم تا اینکه فهمیدم در خانه برادرم از این ها استفاده میکرده و در خانه است و این در خانه بودن همان و مستمر شدن همان .سال دوم دانشگاه بود که با دختری که پیشنهاد از طرف او صورت گرفت و من حس خیلی خوبی پیدا کردم . به نوعی دلبسته و وابسته اش شدم و دیری نپایید که با این حال خوب شروع به بهبود کردم و تا سه ماه هیچ چیز مصرف نمیکردم تا اینکه او بعد از یک سال حرف از جدایی زد و حس بد من بعد از ماه ها حال خوش شروع شد و مصرف عود کرد که با تفکر به این نتیجه رسیدم که اسیب به خود چیزی را درست نمیکند و به تدریج درمان من شروع شد و ادامه دارد.با این حال زندگی در این شرایط به شدت سخت شده و موج ناامیدی و افسردگی در جامعه امروز ما قبل از نیاز به روانشناس نیاز به افراد صالح برای حکومت و معیشت مردم دارد. پس میتوان نتیجه گرفت عامل محیطی از عامل فیزیولوژیک خیلی قوی تر عمل میکند و این شرایط محیطی کشور ایران و ترانزیت مخدر که از پرسودترین تجارت های جهان است باعث شد افرادی فقط به علت بودن این مواد در کشور گرفتار شوند که عده ای از سران کشور سود های کلان عایدشان شود .وقتی این شرایط که روز به روز بدتر میشود مشاهده میشود و موجی از افسردگی و نا امیدی را در جامعه میبینی دیگر امیدی برای بهبود خود و دیگری نمیتوان یافت اگرچه این گرفتاری درمانش مخدر نیست اما دور بودن از جهانی که در این کشور برایمان ساخته شده ذره ای از درد های افراد میکاهد گرچه درمان اعتیاد بعد های دیگری میخواهد که درونی است اما ریشه ی بیرونی جامعه پررنگ تر عمل میکند . به امید بهبود سیاست های بیمار و انسان های بیمار گشته... الله اعلم
باعرض سلام من 9ساله ازدواج کردم همسرم جنوب کار میکنه 24روزسرکاره ویک هفته مرخصی داره دوتابچه دارم 6ساله ویک ساله همه ی مشکلات روی دوش منه تنهایی زندگی کردن واقعا سخته من سرکارم میرم این 9ساله ازلحاظ مالی خیلی به همسرم کمک کردم خونه ای که ساختیم شاید یک دهم پول خونه مال همسرم بوده بقیه همش خودم وام گرفتم وطلا فروختم پس انداز کردم 9ساله شوهرم بیشتر حقوقشو میده به برادرش واین واقعا برای من ازار دهنده وغیرقابل تحمله همیشه باهم سراین مسئله بگو مگو داریم بیشتر وقتها بهم دروغ میگه وپنهانکاری میکنه مثلا برادرش که خونه خریده بود از طریق خانوادش فهمیدم 20 میلیون بهش پول نقد کمک کرده درحالیکه ماخودمون هنوز ماشین نداریم یک دست مبل یایک اثاث خوب توی خونه مون نداریم انقدم قسط داریم که بعضی وقتا واسه خرجی خونه به مشکل برمیخوریم حتی یکبار فهمیدم کارت حقوقش دست زن داداششه اعصابم خیلی بهم ریخته دیگه نمیتونم این زندگی رو تحمل کنم شب وروز کارم شده گریه کردن ودارم به جدایی فکر میکنم نمیدونم چکارکنم وچه راهی درسته همسرم منو درک نمیکنه من فکرمیکنم اون داره بدترین ظلم رودرحق منوبچه هام میکنه.لطفا منوراهنمایی کنید بسیار متشکرم.
سلام.من 24 سالمه تنها زندگی میکنم.برادرم در کشور آلمان زندگی میکند.برادرم به من نزدیک 35 میلیون تومان پول داده بود براش در بانک بزارم.بعد من نیاز به پول داشتم یک میلیون آن پول را روی شرط بندی فوتبال گذاشتم و طی بدشانسی آن را باختم بعده آن سعی کردم این پول را برگردانم.ولی نتونستم هر کاری کردم بیشتر باختم الان پول را کامل باختم و مبلغ 35 میلیون تومان از دست رفته کامل و برادرم هنوز در جریان نیست.و همیشه مقدار پول وسودش رو از من میپرسه.و تقریبا طی یک کاری نزدیک به یک ماه آینده این پول رو میخواد باهاش زمین بخره.من الان موندم این وسط چیکار کنم. نمیدونم باید چی بگم پیشه کی برم.چطور اقرار کنم اینکارو کردم.جیزی هم ندارم بفروشم کسی نفهمه.کاره اشتباهی انجام دادم ولی راه برگشتی ندارم.لطفا نگید کارت اشتباه بوده.هیچکس هم حتی بهترین دوستام هم نمیدونن اینکارو کردم مونده تو وجودم داره منو از داخل میخوره .شب و روزم شده فکر کردن به این موضوع.خودم میخوام به خودم چاقو بزنم تو یه جای خلوت بعدش بگم این چول رو دو نفر اومدن ازم دزدیدن.فرار کردن منم چاقو زدن.بعدش چند روز تو بیمارستان بستری بشم.اینطوری شاید شرمنده نشم.ولی اینکارمم اشتباس میدونم.چیزه دیگه ای به ذهنم نمیرسه.اگر بگم اعتماد و خصوصیاتم و شخصیتم همه چیم از بین میره.لطفا راهنمایی کنید.ممنون
باعرض سلام من 9ساله ازدواج کردم همسرم جنوب کار میکنه 24روزسرکاره ویک هفته مرخصی داره دوتابچه دارم 6ساله ویک ساله همه ی مشکلات روی دوش منه تنهایی زندگی کردن واقعا سخته من سرکارم میرم این 9ساله ازلحاظ مالی خیلی به همسرم کمک کردم خونه ای که ساختیم شاید یک دهم پول خونه مال همسرم بوده بقیه همش خودم وام گرفتم وطلا فروختم پس انداز کردم 9ساله شوهرم بیشتر حقوقشو میده به برادرش واین واقعا برای من ازار دهنده وغیرقابل تحمله همیشه باهم سراین مسئله بگو مگو داریم بیشتر وقتها بهم دروغ میگه وپنهانکاری میکنه مثلا برادرش که خونه خریده بود از طریق خانوادش فهمیدم 20 میلیون بهش پول نقد کمک کرده درحالیکه ماخودمون هنوز ماشین نداریم یک دست مبل یایک اثاث خوب توی خونه مون نداریم انقدم قسط داریم که بعضی وقتا واسه خرجی خونه به مشکل برمیخوریم حتی یکبار فهمیدم کارت حقوقش دست زن داداششه اعصابم خیلی بهم ریخته دیگه نمیتونم این زندگی رو تحمل کنم شب وروز کارم شده گریه کردن ودارم به جدایی فکر میکنم نمیدونم چکارکنم وچه راهی درسته همسرم منو درک نمیکنه من فکرمیکنم اون داره بدترین ظلم رودرحق منوبچه هام میکنه.لطفا منوراهنمایی کنید بسیار متشکرم.


چند سوال تصادفی

وسواس - درمان
با سلام
خسته نباشید .
من چند وقته دچار وسواس شده ام مثلا شب که از خیابان یا جاده عبور می میکنیم مدام پشت سرمو نگاه می کنم که خدای نکرده کسی زیر ماشین نرفته باشه مثلا چند روز پیش موقعی که از خیابان رد می شدم چون خیلی حساسم چشمم به یه سیاهی خورد و فکر کردم که آدم بود رفت زیر ماشین و چند روز از اون می گذره و فعلا اعصابم خورده که نکنه اون یه آدم بوده که رفته زیر ماشین و راننده متوجه نشده و من در این میان احساس گناه می کنم چون می گم من که اون سیاهی رو دیدم باید به راننده می گفتم پس تقصیر و گناهش به گردن منه . به خدا دارم عذاب می کشم و آنی آرامش ندارم و این فکر کلا لذت و امنیت و آرامش و تمرکز و تعادل را از من گرفته . به نظر شما واقعا این حادثه اتفاق افتاده یا نه اینکه من مشکل دارم . چه جوریه ... الان مدام می خام برم از اون محل با با ذکر مشخصات و مکان و زمان اونجا از اونایی که نزدیک اون خیابون هستند بپرسم تا خیالم راحت بشه و الا مدام عذاب می کشم ... و زندگیم ریخته به هم . شما را به خدا کمکم کنید . چیکار کنم خدایا ؟
سلام دوستان عزیز
من یک فیلم تقریبا 6 یا 7 سال پیش بود دیدم ولی اسمشو فراموش کردم خوشحال میشم اگه اسمشو بهم بگید
داستان: یه پسر که تازه به دنیا اومده بود و توی آشغال ولش کرده بودن بعد یه نفر پیداش میکنه و میبردش به یتیم خونه بعد که بزرگ تر میشه متوجه میشه که حس بویایی عجیب و خیلی قوی داره بعد از چند سال که بزرگ تر میشه اونو میفروشن به یه آهنگر و اون کسی که اونو فروختی بعد از تحویل گرفتن پول میمیره بعد کار میکنه و به بو های اطرافش توجه میکنه تا این که به یه عطر فروشی میرسه و کنجکاو از این که این عطر از چه اجزایی تشکیل شده و اتفاقی با یه عطر فروش آشنا میشه که بازارش مثل قبل رونق نداره و نمیتونه یه عطر جدید و خوب بسازه و متوجه میشه این پسر حس بویایی قوی داره و اونو از آهنگر میخره و آهنگر هم بعد از تحویل گرفتن پولش میمیره عطر فروش بهش یاد میده چجوری عطر ساخته میشه و پسر عطرای زیادی براش میسازه و عطر فروش پولدار میشه پسرک یه رو اتفاقی یه دختر رو میبینه که بوی عطر بدنش اونو کنجکاو میکنه پسرک میره دنبالش و ناگهانی اون دختر رو میکشه بعد میخواد که عطر تن دختر های باکر رو بسازه از عطر فروش کمک میخواد و اون اسم یه شهر رو بهش معرفی میکنه که اونجا شاید بتنه یاد بگیره که چجور این کار رو انجام بده بعد از جدا شدنش از عطر فروش اون عطر فروش هم میمیره و پسرک راهی اون شهر میشه و ادامه داستان
دوستان گه کسی اسم این فیلم رو می دونه بهم بگه ممنون میشم



پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات