سوالات با برچسب ازدواج


143

سوال


410

جواب

سلام 3 فرزند دارم دختربزرگم ازدواج کرده دختر دوم وپسر سومم دانشجو هستند شوهرم هم 4سال پیش فوت کرده مشکل خاصی نداشتیم تا اینکه به تازگی متوجه رفتارهای مشکوکی از طرف پسر 22ساله ام شدم اینکه 5ماه پیش شبها دیربه خونه میامد میگفت پیش دوستامم دوستاش رو هم میشناختم خیلی مرا دوست دارد و به من قول داده که قدر من که مادرش هستم را میداند و به دنبال هیچ خلافی نیست وتنها نگرانیش بیکاری است که مثل خوره به جونش افتاده اما اکنون مدت 3ماه است که پیامهای مشکوک داره و شبها اصلا خونه نمیاد و جواب در ست هم نمیده که کجاست با کنجکاوی که کردم فهمیدم زنی 26ساله با یک بچه از اقوام شوهرم که از همسرش جداشده و به گونه ای که با من اظهار دوستی هم دارد مخفیانه با پسرم ارتباط تلفنی دارد البته شک داشتم تا اینکه مطمئن شدم طی دشمنی که اقوام شوهرم با من دارند در فکر منحرف کردن پسرم هستند پسرم نمیداند که من قضیه را فهمیدم و تازه بگم هم از من مخفی میکند و احتمال بدتر شدنش هست خواهش میکنم مرا راهنمایی کنید چه کار کنم که فکر این زن را از سرش بیرون کند برم مخفیانه به زنه بگم یا سر و صدا کنم  یاا صلا از شهر بروم می دونم هر جا برم این زن دنبال ما میاد او به دنبال ابرو ریزی خانوادگی ماست و پسرم هم باور نمیکه و گول ظاهر را خورده است لطفا هر چه سریعتر جواب مرا بدهید چه کار کنم ؟ ممنون
از گروه : جوانان و ارتباطات 1188  بازديد
من مردی 32 ساله کارمند و همسرم 25 ساله که 3سال است با هم ازدواج کرده ایم، متاسفانه خانمم حدود 5 ماه است که از خانه من به خانه پدریش رفته و برنمی گرده و خاهان طلاق هست، این وسط هم مشکل حادی از هر دو طرف وجود نداره که دلیل جدی بر طلاق باشه، لطفا راهنماییم کنید واقعا مستاصل مانده ام با این رفتار خانمم .
از گروه : قوانین خانواده 1528  بازديد
با سلام داداش من کارت پایان خدمت نداره و الان که ازدواج کرده خیلی مشکل داره از لحاظ بیمه و کارهای دولتی ، البته رفته خدمت سربازی ولی همه اش پشت سر هم نبوده مثلا در 3 سال 18 ماه خدمت کرده الان که پیگیری کرده میگن کارت المثنی براش صادر شده و شماره کارت هم پلیس +10 بهش داده ولی میترسه پیگیری کنه لطفا راهنمایی کنیدتا من بهش بگم چیکار کنه راستی داداشم متولد 1357 هستش
از گروه : سایر سوال و جواب های حقوقی 2456  بازديد
پربازدید ترین های این برچسب
میشه متن های قشنگ و رمانتیکی که به ذهنتون می رسه برای نوشتن روی کیک تولد رو بم پیشنهاد بدید ؟
از گروه : جالب 109619  بازديد
یه دوستی یه فیلمی واسم تعریف کرد نزدیک 7 سال پیش

داستان یه دختر و پسری بود که احتمالا فامیل هم بودن ولی به هم نرسیدن و بعد از مدتی که پسره با یکی دیگه ازدواج کرده بود، همدیگه رو میبینن و توی محوطه خونه پسره زیر یه درخت بخاطر غلیان احساسات و ناخواسته به هم نزدیک میشن بدون اینکه حواسشون به اطراف باشه و همسر پسر هم از دور داشته میدیده. فضای داستان هم چیزی تو مایه های انگلیس قدیمه فک میکنم.

این تنها چیزیه که یادم مونده و اون موقع چون مصادف بود با فیلم Becoming Jane من تو ذهنم این بود که این داستان ماله همین فیلمه ولی به تازگی که برای اولین بار این فیلمو دیدم فهمیدم این نیست و حالا به شدت دنبال اون فیلمم ولی اون دوستمم چیز بیشتری از فیلم یادش نیست.

اگه کسی بدونه یه جایزه خوب هم براش هست فیلم باید مال 2007 به قبل باشه
از گروه : سینما 28295  بازديد
سلام چراهیچ کس حاضرنیست زن تپل بگیره پس دخترای تپل برن بمیرن؟
از گروه : معیار های انتخاب همسر 27763  بازديد
پربازدید ترین ها

سوال و جواب ها با برچسب ازدواج


ازدواج یا پیوند زناشویی[۱] پیوندی آیینی‌است که طی احکام یا رسومی خاص بین زن و مرد در مذاهب و کشورهای مختلف برقرار می‌شود تا به تشکیل خانواده منجر گردد و می‌تواند منجر به زایش فرزند شود. در برخی از کشورهای جهان، ازدواج همجنس‌گرایان، یعنی ازدواج دو مرد یا دو زن با یکدیگر و تشکیل خانواده نیز وجود دارد. صفحه « ازدواج » در ویکیپدیا


سلام من ی دختر با حجاب و چادریم قبلنا ی مشکلاتی داشتم با دختر خالم هر وقت بیرون میرفتم این پسرا جلو من هعی میگفتن دختر خالم قشنگه و منم ناراحت میشدم از خودم نومید میشدم فک میکردم دختر خالم از من قشنگتره اونا اینجوری میکنن منم انقدر دلم شکسته بود و نومید شده بودم به حجاب رو اوردم و خیلی وقته با حجاب و چادری شدم و خیلی وقته به حجاب عادت کردم حتی موهام بیرون میزنه حواسم نباشه چون گیره ندارم اعصابم خرد میشه خیلی حجابو از گرفتم دوستدارم و عادت کردم به قران من پسر باز نبودم من فقط اون موقع ها موهام مثله دختر خالم بیرون بود چون موهام اون موقع ها بیرون بود هر وقت با دختر خالم بیرون میرفتم موهایع دوتامونم بیرون بود این پسرا هعی جلو من میگفتن اون قشنگه اصلا یکی نمیگفت اینم قشنگه انگاری من روح بودم یا جوری با من رفتار میکردن انگاری خدا فقط به دختر خالم زیبایی داده بود به من نداده بود اونجوری نومیدم کردن من اهله خلاف و پسر بازی به قران نیستم و هیچ وقتم نخواهم بود اون موقع ها هم وقتی اینو اون جلوم هعی میگفتن دختر خالم قشنگه نومید میشدم و خیلی وقته با حجاب شدم تغیر کردم دختر خالم هنوز همون جوریه هر کی ی عقاید ی داره انسانا اخلاقاشون فرق داره با هم من تغیر کردم اون نه ولی کلی دارم میگم هر چند کثیف و پسر باز نیستم ولی دلم واقعا خیلی تا الان سوخته از نومیدی ی نصیحته خواهرانه به اقایون میکنم تورو قران تو رو خدا تو رو اهل بیت کسیو از خودش نومید نکنید دختر بازی و این چیزا و تیکع انداختن به دخترا کارایه شیطانه و نومیده کسیو از خودش میکنید اینم کاره خدا نیست کاره شیطانه بهتون میگه تا جهنمیتون کنه چون خدا از بنده ای ناراضی میشه بنده هایه دیگه شو عزاب میده و نومید میکنه یا سرکارشون میزاره همونا که جلو من هعی میگفتن دختر خالت قشنگه یکیشون به خدا قسم خواستگاریشم نیامد اصلا دیگه پیداشونم نشد فقط خواستن اون دختره بیچا ررو الکی سرکار بزارن و منه بدبختم از خودم نومید کردن رفتن پی کارشون اینکارا گناهع اقایون برادران من یه نیته پاک مثله ی خواهر بهتون میگم دختران مغزشون ساده و پاکه با احساساتشون بازی نکنین اگر نمیخواین برین خواستگاریشون الکی نگین قشنگه یا چیزی یا اگر طرفیو دوستم ندارین اون یکیم برا ازدواج دوست ندارین تورو خدا وقتی خواستگاریه اون یکیم نمیرین الکی طرفی که باهاشه رو از خودش نومید نکنین این کاره به خدا قسم گناهع نه الکی سرکاره کسی بزارید وقتی برا زندگی کردن نمیخواینش الکی نگین قشنگه یا امیده الکی به کسی ندین دلش بشکنه بگه با خودش چرا هعی اینو اون الکی تیکه بهم میندازن کسی چرا پیدا نمیشه برا زندگی کردن منو بخواد وقتی نمیخواین با کسی ازدواج کنید نکنید دخترایه مردم برا شما ها نمیردن ازدواج چیه من ی دخترم ازدواج نمیکنم ولی ازدواجم نمیخواین با کسی کنین خواهشن با احساسات طرف بازی نکنین تو فکره ازدواج نندازینش الکی امید ندین قشنگی بعد برین دیگه پیداتونم نشه این ی نصیحته خواهرانه دلم واسه دخترا میسوزه پسرا شیطان شدین عزابه اینو اون میدین جهنمی میشین از خدا بترسین کسیو نومید نکنین امیده الکیم به کسی ندین وقتی برا ازدواج نمیخواینش
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 15  بازديد
من یه دختر ۱۶سالمه که با یه پسر هم سنم تو فضای مجازی اشنا شدم من خیلی عاشق اون پسرم اونم خیلی خیلی عاشقمه دوست داریم که ما بهم برسیم باهم ازدواج کنیم ولی ما که اولن سنمون خیلی کمه دوم که من تو یه شهر زندگی میکنم اونم یه شهر دیگه که فاصله خیلی بینمون زیاده سوم که من عربم ولی اون فارسه من نمیدونم باید چکار کنم خیلی دوسش دارم دوست دارم که به عشقم برسم.
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 6  بازديد
فیلمی که پسره به خاطر انتقام از پدرش با دختره ازدواج میکنه
از گروه : فیلم 9  بازديد
من 15 سال دارم و عاشق یک دختر 11 ساله شدم

شاید فکر کنید که من دیوونه شدم ولی اون اصلا اخلاق و رفتار های کودکانه نداره و همه چیز رو درباره ی مسائل جن‌سی میدونه (مثلا بچه ها از کجا میان و چیز های دیگه ...)!!
اون میدونه چگونه با یک پسر ارتباط عاشقانه برقرار کنه
به آهنگ های رپ (تتلو - مهراب - یاس و ... ) زیاد گوش میده

فیلم ها و سریال های بزرگسالان رو به کارتون ترجیح میده
حجابشو همیشه رعایت میکنه
همه ی کارهاشو خودش انجام میده
قد بلندی داره
او اخلاق و رفتار های یک زن بالغ رو داره و خیلی با ادب و اجتماعیه (حتی بهتر از من)
سینه هاش هم کمی رشد کرده

راستی اون دختر همسایه بالایی خونه مامان بزرگم ایناست و اونم منو دوست داره !

آیا این دختر برای رابطه عاشقانه خوبه ؟
از گروه : دوستی دختر - پسر 20  بازديد
سلام وقت بخیر مستقیم میرم سر مطلب ۱۶ سالی در سن کم عاشق یه پسری شدم که به خانوادم حرف منو زد میخواستم که به دلیل شرایطش خانوادم حاظر به ازدواج ما نشدن و بعد به سربازی رفت ولی اجازه بهش دادن که اگه شرایطو بجا اورد میتونه بیاد خواستگاری و گذاشتن با هم چت کنیم یک سالو خوردی که خدمت سربازی بود در ارتباط بودیم و من دور از چشم مادر پدرم میرفتم موقع های میومد مرخصی میرفتم کنارش به من دست نمیزد هنیشه کنار هم با هم صحبت میکردیم که بعد از مدت ها یبار که دیدار کردیم همو دست منو گرفت در همین حدا بیشتر نبود ولی بازم همیشه مرخصی که میومد تا زمان مرخصیش هر روز میومد کنار خانوادم باهاشون صحبت میکرد همچنان همو میخواستیم مدتی گذشت که خدمت بود با من سرد شد رفتارش عوض شدقبلش به حدی همو میخواستیم که خیلیا خبر داشت تو شهر شهرمون کوچیکه توشهر پیچیده بود که ما همو چجوری میخواییم یهو رفت پرونده منو بست خیلی اذیت شد عذاب کشیدم برای یک ماه رفت ولی از دور حواسش بهم بود خبر بهم میرسید بعد یک ماه برگشت و گفت فقط خانوادت خبر داشته باشن برای دوسه روزی صبر کردم باهاش در ارتباط شدم حس خشم توم زیاد بود حس  بهش گفتم نمیخوامت ۴ ماه از زندگیش رفتم برای همیشه تا که دستش بد شکستو عمل جراحی کرد اون موقع بهش پیام دادم که چی شده اشتی کردی به مدت چند روز اون ادم عوض نشده بود رفتارش با من منو اذیت میکرد حالمو بد میکرد ازارم میداد کاری کرد که خانوادم رو من دست بلند کردن م اینبار من محکم رفتم چند ماهی گذشت بهدمن خواستگار اومد و متوجه شده بود بهش خبر رسیده بود که مورد تایید منم قرار گرفته پیام داد کلی حرف زدو من با سنگینی کامل جوابشو میدادم که ما بدرد هم نمیخوریم بعد از اون هفته ای یبار پیام میداد در مورد خواستگارم حرف میزد به بهونه های مختلف که باهام دعوا بگیره دیگه چند ماهی گذشت  خیلی پشیمون که چرا اونکارو کرد خانوادم دست رو من بلند کنن معذرت خواهی چند دیدن بار برای بر گشت به زنگیم که یهو دلم خواست یه فرصت دوباره بدم و دادم خیلی عوض شده بود بهش گفتم بزار به خانوادم بگم در ارتباطیم گفت تا زمانی شرایطشون بجا نیوردم ن ننگو  پنهونی ولی خواهر برادر عروس داماد خودشون خبر داشتن ما باهمیم یه گروه زده بود که باداونام در ارتباط شده بودم ولی خبر نداشتم مادر پدرش خبر ندارن به هر حال دیگه باهم در ارتباط شدیم خیلی تغییر کرده بود خوب شده بود تا که دیدم یروز رفته بود تهران لایو گرفته بود صدا دختر میمد بهش گفتم اینا کین گفت اجیام باهاش دعوا گرفتم و...قرار شد همو از نزدیک ببینیم باهم صحبت کنیم گفت بیا خونه منم طبق معمول با خیال جمع رفتم منو گرفت تو بغل دراز کشید بهم گفت تو که حساس نبودی خودت میگفتی اشکال نداره تو باشگاه با دخترا کار کنیو از این حرفا منم بهش گفتم من گفتم کار کنی نگفتم اجی داشته باشی در ارتباط بشی باهاشون همینو گفتم داستان تغییر یه اتفاقی افتاد که به خواست خودم نبود بعدش خیلی وحشتناک بود برام اون اتفاق که ازش توقع نداشتم ولی بازم باهم خوب بودیم ولی نگفت قید خواهرامو میزنمو اینا من بعد اون اتفاق خیلی گریه کردم ولی قرار بود زمانی به من دست بزنه دیگه به هیچ دختری دست درازی نکنه سر قضیه اون خواهریا دیگه باهم حرف نزدیم که به تفاهمم نرسیدیم گذشت گذشت رفتم کنار حرف زدیم یروز از من خواست که برم کنارش برای یه اتفاق دیگه منم با میل خودم رفتم چون دوست نداشتم به دخترای دیگه دست بزنه بارم رفتارش خوب بود مدتییی گذشت رفتارش یجوری شد بهم توجه نمیکنه پیامش میدم انلاین میشه جواب نمیده بعضی پیامارو زنگش میزنم خو
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 54  بازديد
چند وقت ÷یش یه فیلم هندی دیدم که دختر و ÷سر عاشق هم بودن اما دختر مجبور میشه با یکی دیگه ازدواج کنه ÷سر هم بعد از فهمیدن اینکه دختری که عاشقش بوده داره با یکی دیگه ازدواج میکنه بر میگرئه به روستاش بعد از چند سال دختر رو تو یه شهر دیگه میبینه که از همسرش جدا شده به محض فهمیدن این موضوع دوباره از دختر خاستگاری میکنه و دختر قبول میکنه ÷سر اونو میبره به روستاش اما مادرش وقتی میفهمه که دختر طلاق گرفته بهش میگه دست از سر ÷سر من بردار دختر هم میره امریکا تا ÷سره نتونه اونو ÷یدا کنه نامه ای هم برای ÷سر مینویسه که من سرطان دارم و دارم میرم یه جای دور تا ÷سر دنبالش نره
از گروه : خرید لوازم منزل 149  بازديد
من عاشق یکیم اون ازدواج کرده نمیتونم فراموشش کنم میخوام کاریکنم ک بستری شم واس چن رور
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 138  بازديد

سلام ببخشید یه سوال حدود دوسال پیش همکارم عاشق من بود و علاقه شدیدی هم به من داشت قصدشم فقط ازدواج بود منم اویل بهش یکم رو دادم از خدا پنهون نیس از شما چه پنهون اما بعدا نخواستم و ازش خواستم ازم دوری کنه اما اون تا الان هم عاشق منه و نظرش عوض نشده ولی من از اون متنفرم حتی تاقت دیدنشم ندارم حالا خودم هم به درد اون افتادم خودم هم عاشق همسایمون شدم اونم نسبت به من علاقه ای نداره شدیم این در به اون در کلا اعصابم خورده نمیدونم چیکار کنم اون هم ناراحت نشه و کارامو چبران کنم تا از این ورم قفل مشکل منم باز بشه حالا یه مشکل جدیدم اینکه پسر خالم هم عاشقمه و چند بارم ازم خواستگاری کرده الان عمل کرده به خواهرم میگفته که چرا من بهش ز نمیزنم راستش نمیخوام بهش رو بدم به نظرتون من چوب این کارامو میخورم یا به دلم میارم
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 201  بازديد
سلام وقت بخیر مستقیم میرم سر مطلب ۱۶ سالی در سن کم عاشق یه پسری شدم که به خانوادم حرف منو زد میخواستم که به دلیل شرایطش خانوادم حاظر به ازدواج ما نشدن و بعد به سربازی رفت ولی اجازه بهش دادن که اگه شرایطو بجا اورد میتونه بیاد خواستگاری و گذاشتن با هم چت کنیم یک سالو خوردی که خدمت سربازی بود در ارتباط بودیم و من دور از چشم مادر پدرم میرفتم موقع های میومد مرخصی میرفتم کنارش به من دست نمیزد هنیشه کنار هم با هم صحبت میکردیم که بعد از مدت ها یبار که دیدار کردیم همو دست منو گرفت در همین حدا بیشتر نبود ولی بازم همیشه مرخصی که میومد تا زمان مرخصیش هر روز میومد کنار خانوادم باهاشون صحبت میکرد همچنان همو میخواستیم مدتی گذشت که خدمت بود با من سرد شد رفتارش عوض شدقبلش به حدی همو میخواستیم که خیلیا خبر داشت تو شهر شهرمون کوچیکه توشهر پیچیده بود که ما همو چجوری میخواییم یهو رفت پرونده منو بست خیلی اذیت شد عذاب کشیدم برای یک ماه رفت ولی از دور حواسش بهم بود خبر بهم میرسید بعد یک ماه برگشت و گفت فقط خانوادت خبر داشته باشن برای دوسه روزی صبر کردم باهاش در ارتباط شدم حس خشم توم زیاد بود حس  بهش گفتم نمیخوامت ۴ ماه از زندگیش رفتم برای همیشه تا که دستش بد شکستو عمل جراحی کرد اون موقع بهش پیام دادم که چی شده اشتی کردی به مدت چند روز اون ادم عوض نشده بود رفتارش با من منو اذیت میکرد حالمو بد میکرد ازارم میداد کاری کرد که خانوادم رو من دست بلند کردن م اینبار من محکم رفتم چند ماهی گذشت بهدمن خواستگار اومد و متوجه شده بود بهش خبر رسیده بود که مورد تایید منم قرار گرفته پیام داد کلی حرف زدو من با سنگینی کامل جوابشو میدادم که ما بدرد هم نمیخوریم بعد از اون هفته ای یبار پیام میداد در مورد خواستگارم حرف میزد به بهونه های مختلف که باهام دعوا بگیره دیگه چند ماهی گذشت  خیلی پشیمون که چرا اونکارو کرد خانوادم دست رو من بلند کنن معذرت خواهی چند دیدن بار برای بر گشت به زنگیم که یهو دلم خواست یه فرصت دوباره بدم و دادم خیلی عوض شده بود بهش گفتم بزار به خانوادم بگم در ارتباطیم گفت تا زمانی شرایطشون بجا نیوردم ن ننگو  پنهونی ولی خواهر برادر عروس داماد خودشون خبر داشتن ما باهمیم یه گروه زده بود که باداونام در ارتباط شده بودم ولی خبر نداشتم مادر پدرش خبر ندارن به هر حال دیگه باهم در ارتباط شدیم خیلی تغییر کرده بود خوب شده بود تا که دیدم یروز رفته بود تهران لایو گرفته بود صدا دختر میمد بهش گفتم اینا کین گفت اجیام باهاش دعوا گرفتم و...قرار شد همو از نزدیک ببینیم باهم صحبت کنیم گفت بیا خونه منم طبق معمول با خیال جمع رفتم منو گرفت تو بغل دراز کشید بهم گفت تو که حساس نبودی خودت میگفتی اشکال نداره تو باشگاه با دخترا کار کنیو از این حرفا منم بهش گفتم من گفتم کار کنی نگفتم اجی داشته باشی در ارتباط بشی باهاشون همینو گفتم داستان تغییر یه اتفاقی افتاد که به خواست خودم نبود بعدش خیلی وحشتناک بود برام اون اتفاق که ازش توقع نداشتم ولی بازم باهم خوب بودیم ولی نگفت قید خواهرامو میزنمو اینا من بعد اون اتفاق خیلی گریه کردم ولی قرار بود زمانی به من دست بزنه دیگه به هیچ دختری دست درازی نکنه سر قضیه اون خواهریا دیگه باهم حرف نزدیم که به تفاهمم نرسیدیم گذشت گذشت رفتم کنار حرف زدیم یروز از من خواست که برم کنارش برای یه اتفاق دیگه منم با میل خودم رفتم چون دوست نداشتم به دخترای دیگه دست بزنه بارم رفتارش خوب بود مدتییی گذشت رفتارش یجوری شد بهم توجه نمیکنه پیامش میدم انلاین میشه جواب نمیده بعضی پیامارو زنگش میزنم خو
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 54  بازديد
سلام
من واقعا نیاز دارم کمکم کنین دارم دیوونه میشم از فشاری که روم هست
اگر امکانش هست متن پایین رو بخونین و کمکم کنین
دختری هستم که 26 سالمه بهترین دانشگاه و بهترین رشته درس خوندم وحدود 7 سال هست تو دانشگاه درس میخونم و الان ارشدم کارای اخرش رو میکنم تا فارغ التحصیل بشم
از 3 سال پیش رابطه ای پیدا کردم با یکی از دانشجوهای هم رشته ایم که ازشون برای یک مشکل کمک خواستم و ایشون خیلی کمک کرد بعد از اون چون دید خیلی دختر کاری و فعالی (از نظر خودم ) بهم پیشنهاد کارای متعدد رو داد طوری که چندین کار رو با هم پیش بردیم طوری شد که از سه سال پیش تا الان اوایل بیشتر از 1 ماه دوری هم رو تحمل نمیکردیم ولی بعد از اون هفتگی شده بود
تا اینکه بهم گفت من خیلی بهت فکر میکنم اما چون خیلی پوچم هیچ وقت نمیخوام باهات ازدواج کنم و تو در این ازدواج نابود میشی میگفت ولی خیلی بهت فک میکنم و از ذهنم بیرون نمیری از اون روز روابط کاریمون کم کم به سمت احساسی رفت من حساس شده بودم تا با یکی حرف میزد ناراحت میشدم و قهر میکردم و اون به هر شکلی ناز میکشید اما منم واقعا کوتاه میومدم چون خیلی دوسش داشتم و اونم زیاد ناز نمیکشید
خیلی غرور داره، تا یه چیزی میگه من جواب میدم میگه نگا کن تا بهت میخندم پرو میشی و این مدلی حرف میزنی
رابطمون از این حرفا رفت جلو تر و گاهی که تو ماشین باهاشم میخوابه میگه من خستم بعد گفت میشه با گوشیم بکشی رو دستم بعد گفت پاهام درد میکنه و بدن دردم میشه با دست ماساژ بدی و کم کم من رو بغلم کرد اما من با وجود اینکه یه سری چیزا برام حریمه اما اینقد علاقم بهش زیاد بود که گوش میکردم
الان تا قهر میکنیم اینقد بهش علاقه دارم به هر نحوی از دلش در میارم
تو خرج کردن اولا بهتر بود اما الان خسیس شده
کادو تا به جال نخریده اما شده یه بار تا مریض شدم برده بیرون بهم ابمیوه داده یا حواسش به نحوایی هست خیلی مراقبه حتما شب با اژانس برم تا نرفتم تو خونه در رو نبستم نمیره ، یه مهربونیایی داره که خیلی دوسش دارم تو اوج غرور مهربونه
اونایی که نزدیکشن میگن این ادم روی هیج کسی دیگه اینجور حساس نیست که احساساتش روی شما نوسان داره یعنی یهو از دست یه کاره من عصبانی میشه و یا شاد میشه و انرژی میگیره
من بهش گفتم خواستگار پیله دارم میخوای چکار کنی گفت فکرام رو میکنم بعدم دیگه خودش رو قایم کرد و هر بار دیدمش خودش رو قایم کرد تا اینکه باز تا چیزی گفتم قهر کرد حسابی و بلاکم کرد و باز بعد چند روز زنگ زد و گفت بیاین میخوام برسونمتون
منم وقتی اون نیست خیلی دلم تنگ میشه و وقتیم میاد معمولا حرفامون زیاد نیست ولی خیلی میگه کنارم باش و دستم رو میگیره
من با پیجای دیگه امتحانشم کرده و اصلا اهل رابطه با دخترا نبود
وقتیم با دخترا دیگه صحبت میکنه و حساسیت من رو میبینه قسم میخوره که از من بهتر نمیتونه پیدا کنه و بقیه رو ادم حساب نمیکنه
مهربون
حواسش هست
تواناس
قوی
ساده و حرف گوش کنه (البته برای کسایی که روش تسلط دارن )
قهر میکنه
بچه بازی میکنه
تا یکی بهم میگه کار انجام بدین و ... من قبول کنم من و اون نفر رو بیچاره میکنه (البته این حس برای من نیست کلی و روی اکثر بچه های تیم اجراییش هست چه دختر چه پسر)
ولی خیلی تواناییهاش بالاس و همه کس روش حساب میکنن
خیلی تهدید میکنه که اگر فلان کار رو بکنی دیگه نگات نمیکنم و محل نمیدم و ...
من با این ادم و خودم چکار کنم چجوری ادمی میبینین ازدواج کردن با این مدل ادما چجوریه
چطوری فراموشش کنم اگر بده و اگر خوبه چجوری بهش برسم
در ضمن 10 ماه کوچکتره از من
از گروه : شناخت روابط 132  بازديد
سلام.
دختری ۳۱ ساله هستم که با مادر و پدرم سر مسائل مختلف مشکل پیدا کرده ام. اولین مسئله، ازدواج است. من بنا به دلایل مختلف تاکنون ازدواج نکرده ام. یا خواستگار خوبی نداشته ام یا اگر خواستگار خوبی داشتم چون وضع مالی خوبی نداریم همان جلسه اول همه چیز تمام شده. در ضمن من خودم هم شرایطی دارم که باعث شده آمادگی ازدواج نداشته باشم مثلا ظاهر آنچنان خوبی ندارم، خانواده ام وضع مالی خوبی ندارند، اجتماعی و اهل آداب معاشرت نیستم، از کدبانوگری و خانه داری و همسرداری چیز خاصی نمی دانم و... . من حتی با کار کردن بیرون از خانه هم به خاطر عدم اعتماد به نفس و عدم مهارت های اجتماعی و معاشرتی مشکل دارم. لیسانس حسابداری دارم ولی به حسابداری علاقه ای ندارم البته با چند سایت همکاری در فروش اینرنتی کار می کنم که درآمد قابل توجهی ندارد در هیچ زمینه دیگری هم مهارتی ندارم اصلا نمی دانم اگر بخواهم یک کار خوب پیدا کنم باید چه مهارتی را به دست آورم. خلاصه اینکه دو مسئله کار و ازدواج خیلی برای من مشکل ساز شده اند. مدام با مادر و پدرم مخصوصا مادرم مشکل دارم. مثلا در رابطه با ازدواج چون سه خواهر کوچکتر از خودم دارم مادرم می گوید تو مانع ازدواج آنهایی اگر کسی به خواستگاری آنها بیاید چون من ازدواج نکرده ام خواستگار پشیمان می شود و می رود. شاید فکر کنید من آدم تنبلی هستم و نمی توانم مسئولیت پذیر باشم ولی همه مشکل من از ندانستن است. نمی دانم برای پیشرفت کردن باید چه کار کنم؟ مادرم جز اینکه من را لعن و نفرین کند یا با گوشه و کنایه حرفش را بزند کار دیگری انجام نمی دهد اصلا حوصله انجام کاری را ندارد البته شاید مقصر نباشد چون ما اصلا اوضاع مالی خوبی نداریم که بتوانیم جلوی افراد غریبه آبروداری کنیم. از فامیل هم یا کسی به سراغ ما نمی آید یا اگر بیاید از خودمان اوضاع بدتری دارد. به جایی رسیدم که از خودم بدم آمده حس می کنم به درد زندگی کردن نمی خورم حس می کنم هم خودم بدبخت شدم هم باعث بدبختی خانواده ام شدم. کاش می توانستم خودم را از بین ببرم تا حداقل مانع خوشبختی خواهرانم نباشم. در مورد ازدواج که کلا ناامید شده ام پدرم هم می گوید پسر های همسن تو اگر خوب باشند حتما تا حالا ازدواج کرده اند کسانی سراغ تو می آیند که همسرشان فوت کرده باشد یا آدم خوبی نباشند یا سنشان حداقل ۱۵ یا ۲۰ سال بیشتر باشد. مادرم هم خیلی به حرف فامیل اهمیت می دهد اگر بخواهم به ازدواج با هر کسی که مرا پذیرفت رضایت دهم فقط کافی است آن شخص از نظر فامیل ایرادی داشته باشد دوباره دعوا و درگیری در خانواده ام شروع می شود. نمی دانم باید چه کار کنم. مشکل عصبی پیدا کرده ام و با کوچکترین حرفی گریه ام می گیرد.
از گروه : پوچی در زندگی 212  بازديد
سلام من حامد هستم یک معتاد که بخاطر نرسیدن به عشقم دست بردم به اعتیاد مصرف تریاک دارم و از امروز شروع کردم قرص b۲میخورم که ترک کنم چون چهار روز دیگه باید برم آزمایش اعتیاد بدم واسه ازدواج میخوام زندگی سالمی داشته باشم خواهش میکنم بگید که b۲توی آزمایش اذدواج نشون میده مصرفش یا ن التماس میکنم جواب بدید حقیقت رو بگید تشکر از همه دوستان و این سایت خوب
از گروه : سایر سوال و جواب های اجتماعی 180  بازديد
به نظرتون آزمون های آنلاین شناخت شخصیت و روانشناسی روابط مفید هستند؟ کجا می تونم بهترین هاشون رو پیدا کنم؟
از گروه : روان درمانی 407  بازديد
من عاشق یکیم اون ازدواج کرده نمیتونم فراموشش کنم میخوام کاریکنم ک بستری شم واس چن رور
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 138  بازديد
باسلام آیاB2درآزمایش ازدواج مثبت میشود
از گروه : ازدواج 151  بازديد
سلام ببخشید یه سوال حدود دوسال پیش همکارم عاشق من بود و علاقه شدیدی هم به من داشت قصدشم فقط ازدواج بود منم اویل بهش یکم رو دادم از خدا پنهون نیس از شما چه پنهون اما بعدا نخواستم و ازش خواستم ازم دوری کنه اما اون تا الان هم عاشق منه و نظرش عوض نشده ولی من از اون متنفرم حتی تاقت دیدنشم ندارم حالا خودم هم به درد اون افتادم خودم هم عاشق همسایمون شدم اونم نسبت به من علاقه ای نداره شدیم این در به اون در کلا اعصابم خورده نمیدونم چیکار کنم اون هم ناراحت نشه و کارامو چبران کنم تا از این ورم قفل مشکل منم باز بشه حالا یه مشکل جدیدم اینکه پسر خالم هم عاشقمه و چند بارم ازم خواستگاری کرده الان عمل کرده به خواهرم میگفته که چرا من بهش ز نمیزنم راستش نمیخوام بهش رو بدم به نظرتون من چوب این کارامو میخورم یا به دلم میارم
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 201  بازديد
من 15 سال دارم و عاشق یک دختر 11 ساله شدم

شاید فکر کنید که من دیوونه شدم ولی اون اصلا اخلاق و رفتار های کودکانه نداره و همه چیز رو درباره ی مسائل جن‌سی میدونه (مثلا بچه ها از کجا میان و چیز های دیگه ...)!!
اون میدونه چگونه با یک پسر ارتباط عاشقانه برقرار کنه
به آهنگ های رپ (تتلو - مهراب - یاس و ... ) زیاد گوش میده

فیلم ها و سریال های بزرگسالان رو به کارتون ترجیح میده
حجابشو همیشه رعایت میکنه
همه ی کارهاشو خودش انجام میده
قد بلندی داره
او اخلاق و رفتار های یک زن بالغ رو داره و خیلی با ادب و اجتماعیه (حتی بهتر از من)
سینه هاش هم کمی رشد کرده

راستی اون دختر همسایه بالایی خونه مامان بزرگم ایناست و اونم منو دوست داره !

آیا این دختر برای رابطه عاشقانه خوبه ؟
از گروه : دوستی دختر - پسر 20  بازديد
سلا من مهسا هستم
من ۲۵ سالمه وتوی ۱۸ سالگی به اصرار و صلاح دید خانواده با آقایی عقد کردم و اصلا شناختی نداشتیم و خیلی متفاوت هستیم و الان۷ ساله ازدواج کردیم و توی این سالها به من بار ها خیانت کرده یا ولم کرده و خواستیم تا طلاق بگیریم ولی نشد و نزاشتن الان یه دختر ۲ ساله دارم و با یه اقایی توی یه گروه اشنا شدم و مشاوره میگرفتم برای بهبود رابطه ام با همسرم که اون اقا بهم علاقه نشون داد و همو دیدیم چند بار ایشون هم متاهل ان و ۲ فرزند دارن ولی میگن عشق ندارن با همسرشون ولی عاشق منن و منم بهشون علاقه مندم نمیدونم ادامه ایک رابطه چقدر درسته و باید چیکار کنم همسرم بسیار با من سرده و دوری میکنه این اقا خیلی به من کمک کردن تا رابطه م بهتزرشد به همسرم و الانم نمیدونم باید چیکار کنم
از گروه : عشق 205  بازديد
چند وقت ÷یش یه فیلم هندی دیدم که دختر و ÷سر عاشق هم بودن اما دختر مجبور میشه با یکی دیگه ازدواج کنه ÷سر هم بعد از فهمیدن اینکه دختری که عاشقش بوده داره با یکی دیگه ازدواج میکنه بر میگرئه به روستاش بعد از چند سال دختر رو تو یه شهر دیگه میبینه که از همسرش جدا شده به محض فهمیدن این موضوع دوباره از دختر خاستگاری میکنه و دختر قبول میکنه ÷سر اونو میبره به روستاش اما مادرش وقتی میفهمه که دختر طلاق گرفته بهش میگه دست از سر ÷سر من بردار دختر هم میره امریکا تا ÷سره نتونه اونو ÷یدا کنه نامه ای هم برای ÷سر مینویسه که من سرطان دارم و دارم میرم یه جای دور تا ÷سر دنبالش نره
از گروه : خرید لوازم منزل 149  بازديد
با سلام و عرض ادب
من سال ها پیش فیلمی رو دیدم با این محتوا که دوست دارم مجدد اون رو ببینم
داستان یک پسر هست که عاشق دختری در کالجشون میشه ولی روش نمیشه عشقش رو مستقیم ابراز کنه اما مدام به دختره محبت می کنه ولی دختره میزاره رو حساب دوستی. تا اینکه یه پسرس تو کلاسشون مخ دختره رو میزنه و با دختره دوست میشه. پسره چون فکر می کنه اینا قصد ازدواج دارن خودش رو میکشه کامل کنار. تا اینکه بعد از مدتی دختره از این پسر کمک میخواد چون از پسری که باهاش دوست بوده باردار شده اما اون زیر بار نمیره. بعد ماشینش رو برای این دختره میفروشه تا دختره بتونه سقط جنین کنه و بعدش با هم دوست میشن
تا اینکه شب تولد دختره، دوباره دوست پسر قبلی دختره رو باهاش می بینه.
ممنون میشم راهنمایی کنید اسم این فیلم چیه
از گروه : فیلم های سینمایی 199  بازديد
باسلام و خداقوت
دختری هستم 23 ساله، مجرد و لیسانس. در محیطی پر از تنش واظطراب بزرگ شده ام. والدینم همیشه با هم اختلاف داشتند و دارند و خونه تبدیل به میدان جنگ شده از کودکی تا به امروز.خاستگاران زیادی داشتم. در حال حاضر 2 خاستگار دارم یکی استاد دانشگاهم هستن31ساله،از نظر ظاهر و هیکل مورد پسندم هستن،از زمان فارغ التحصیلیم که 2سال میگذره که در این مدت 2دفعه خاستگاری کردن دفعه اول پدرم به دلیل سن مخالفت کردن دفعه دوم خودم بدون اطلاع پدرم جواب رد دادم علی رغم میل باطنیم.من به ایشون علاقه دارم اما نه خیلی اما ایشون بسیارابراز علاقه کردن و گفتن بین تمام دانشجویانشون من فوق العاده بودم.چون احساس میکنم از ایشون کمی پایینتر هستم از نظر مالی و تحصیلاتو...و به خاطر اختلاف پدر مادرم و اینکه پیششون راحت نیستم و همیشه باید تلاش کنم که بهترین باشم. اون یکی از آشناها هستن همسن خودم از نظر خانوادگی در سطح خودمون والدین موافق و اینکه فک میکنم پیششون میتونم راحت باشم اما هیچ حسی ندارم بهشون. در کل عقلم میگه آشنامون ولی احساسم میگه استادم.در ضمن بیشتر منطقی هستم
ممنون میشم راهنمایی ام کنین.باتشکر
از گروه : ازدواج 411  بازديد
سلام .من دختر بیست ساله هستم و به تازگی نامزد کردم...نامزدم خداروشکر اخلاقشان همونیه که خودم میخوام ..فقط مشکلم اینجاس که کارشان آزاد و ساعت کاری ایشون زیاده صبح زود تا ۷ و ۸ شب سرکار هستن و زمانی که به دیدن من میان خسته و زود میخوابن...من کم کم دارم ازش دور میشم ...با اینکه میدونه و میگه کار بهتری سراغ ندارم و برای عروسیمون بابد پول پس اندار کنیم...حتی خودش هم بعضی موقعها میفهمم از نظر روحی خستس ولی به من نمیگه..من در این شرایط چیکار کنم؟؟؟هم میخوام همون زنی باشم که اون میخاد که حداقل وقتی از سرکار میاد خوشحال باشه ولی خودمم از نظر روحی خستم😓
از گروه : ازدواج 478  بازديد
سلام. من 25 سالمه و تا حالا هیچ پیشنهاد دوستی یا ازدواجی از طرف جنس مخالف نداشتم ولی اخیرا خیلی احساس تنهایی میکنمو همیشه فقط درگیر درس بودم الانم دارم واسه کارشناسی ارشد میخونم. قیافم معمولیه ولی خودم از همه چیزم ناراضی هستم. احساس افسردگی شدید میکنم. هیچ دوستی ندارم نه اینکه نخوام چون که درسم خوبه همه بهم حسادت میکنن و دوست واقعیم نمیشن با اینکه خیلی مهربونم و خوشرو و به همه کمک میکنم. همیشه هر اتفاقی میفته خودمو مقصر میدونم و دایم خودمو سرزنش میکنم و دوست دارم بمیرم. واقعا تنهام خواهش میکنم بگید چیکار کنم؟
از گروه : روان درمانی 1180  بازديد
سوالم درمورد دوست پسرمه چون قراره به تازگیا نشون بشم ماهردوتامونم رابطه جنسی داشتیم من ازشوهرم جدا شدم یه دخترپنج ساله دارم اونم نامزدش جداشده میخواستم بدونم این رابطمون به ازدواج میکشه یانه
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 124  بازديد
سلام دوستان . تعدادی تابلوی رنگ روغن دارم که خودم کشیدمشون کسی میدونه چه جوری باید بفروشمشون؟
از گروه : ازدواج 1700  بازديد
سلام من یک ماهه نامزد کردم بعد یک ماه میگن که نامزدم سیگار میکشه و تفریحی مواد همچنین میگن خودش خوبه دوستاش خرابش دارن من چکارکنم بعد عقد خوب میشه؟ من دوسش دارم
از گروه : ازدواج 1387  بازديد
سلام.
بنده دختر خانمی هستم 27 ساله. قبلا یک بار نامزدی کرده ام ( عقد موقت ) به مدت 6 ماه. اما به خاطر مشکلات زیاد بهم خورد. دخالت خانواده ها، کم سن و سال بودن پسر، رفتارهای بی ادبانه و فحش هایی که میداد، شناخت کم من نسبت به مردها، مشکلات فرهنگی، و اینکه ایشون و خانواده شون پول دختر واسشون خیلی مهم بود و عروس هاشون رو به خاطر پول انتخاب می کردند. حدود 10 ماه پیش ما صیغه را باطل کردیم.
اما حالا برای من یک خواستگار آمده است. ایشان از من حدود 10 سال بزرگتر هستند.قبلا هم عقد کردند اما بهم خورده. خودشان می گویند علاقه ای به ان دختر خانم نداشتند و انتخاب خودشان نبوده و به خاطر خانواده شان عقد کردند. ایشان شنبه آمدند به خواستگاری من و بسیار هم شور و انرژی داشتند و علاقه داشتند که ما بعد از جلسه ی اول که آشنایی بود و صحبت هم همان شب کردیم دوباره ادامه دهیم. شماره من را هم فردا صبح آن روز از مادرم گرفتند و ما چند روزی باهم صحبت کردیم. پریشب هم با همدیگر ملاقات داشتیم. و بعد از اینکه صحبت کردیم و من را می خواستند برسانند به منزل ما امدند و مادر و بعد پدرم با ایشون سر صحبت را باز کردند. مثلا در مورد شناخت همدیگر، و چقدر به نتیجه رسیده ایم و البته مهریه و .... ایشان یکدفعه گفتند ما هنوز همدیگر را درست نمیشناسیم و هنوز برای این مسایل زود است. و پس از آن دیگر تمایلی به صحبت و پیام نداشتند. حتی چند باری من خودم مجبور شدم به ایشان پیام دهم و ببینم که آیا دیگر تمایلی به ادامه دارند یا نه. و ایشان فقط گفتند چند روزی بهشان فرصت دهم تا بعدا صحبت کنیم. به نظرم دیگر تمایلی به ادامه ندارند. اما نمیدانم چرا وقتی من می گویم ما با هم متفاوت هستیم و بهتر است دیگر رابطه تمام شود می گویند فعلا فرصت دهم به ایشان. نمیدانم اگر من را می خواهند پس چرا اینقدر سرد هستند. حتی دیگر زنگ هم نمیزنند. و اگر من را نمی خواهند پس چرا نمی گذارند دیگر تمامش کنیم. احساس میکنم با خودشان خیلی درگیر هستند. خصوصیات ایشان را اگر بخواهم به طور دقیق بگویم : ایشان یک پایشان در کربلاست. و یک پای دیگرشان در سواحل کشورهای برون مرزی که زنان و مردان با لباس زیر فقط هستند. در ایران مشروب نمی خورند. اما در خارج مشروب می خورند. نمی دانند از زندگی چه می خواهند و نمی دانند اصلا کجا باید زندگی کنند. من محجبه هستم. ایشان از حجاب و چادر من خوششان می آید. به من در صحبت هایشان گفته بودند بعدا حجابت را خودت انتخاب کن که چطور باشد. اما پریشب جلوی پدرو مادرم گفتند خارج که میرویم دوست دارم زنم روسری نپوشد. بعد فردای ان روز که به ایشان پیام دادم و گفتم من نمی توانم در خارج روسری نپوشم. گفتند من هم نگفتم که شما حجاب نداشته باش. انتخاب با خودت هست. در صورتی که جلوی خانواده ام گفت دوست دارم زنم روسری نپوشد. حتی اسم یکی از دوستانش هم آورد که زنش در خارج حجابش را برنداشته و انها جدا شده اند. از طرفی پای پیاده از نجف تا کربلا را میرود و به قول خودش آنقدر به خودش فشار می اورد و پشت سرهم راه می رود تا سریع تر برسد که کف پاهایش تاول میزند. اما وقتی به خارج سفر میکند توی کاباره ها میرود و نگاه رقص زنان نیمه برهنه میکند. تکلیفش با خودش روشن نیست. خانواده شان کاملا مذهبی اما دوستانشان روبط آزادی دارند. تا سال 91 نمازش تماما پابرجا بوده است. و مدتی نامرتب می خوانده. دوباره زمستان پارسال سروقت و مرتب می خوانده. دوباره امسال نمیخواند. حس میکنم با خودش درگیر است. وقتی امروز گفتم دنیای من و شما با هم متفاوت هست. چیزی نگفت. وقتی دیدم جواب پیامم را نداد گفتم پس حالا که جواب نمی دهید دیگر بهتر است تمام کنیم. اما ایشون گفتند ما قرار شد بهم فرصت بدهیم چرا به خاطر یک پیام جواب ندادن همه چیز را خراب کنیم. نمیدانم واقعا من را می خواهد یا نه. دوست جنس مخالف زیاد داشته. به خانم ها دست میدهد. اما من یک دختر محجبه هستم و پایبند اصول و اعتقاداتی هستم. اصلا دوست ندارم شوهرم را محدود کنم بعدا و به او بگویم این کار را بکن یا نه. اما حس میکنم بعداها این رفتارهای ایشان را هم نمی توانم بپذیرم. نمیدانم چرا الان حاضر به گفتگو نیستند و نمی آیند سریع تر تکلیف خودمان را روشن کنیم. راحت صحبت کنیم و بدانیم که آیا وافعا می توانیم با هم کناربیاییم بعداها. به نظر شما چکار کنم. صبر کنم یا نه. می ترسم که اگر صبر کنم ، به ایشان وابسته تر شوم و بعدا نتوانم ایشان را فراموش کنم. حس میکنم خودشان هنوز تکلیف آینده و چگونگی زندگی خودشان را نمیدانند. برای امام حسین مشکی می پوشند. خرج سفر خانواده های نیازمندی که نمی توانند بروند مشهد را داده اند. اما در مقابل، چنین جاهای نامناسبی هم قدم می گذارند. البته حس میکنم صحبت های من راجب به مسائل مذهبی و خدا و شیاطین و پیامبران روی ایشان کمی تاثیر گذاشته و برای همین می خواهند خودشان را پیدا کنند. هر چند که راست و حسینی نمی گویند چه در دلشان و ذهنشان می گذرد. و به چه دلیل زمان می خواهند. حتی تماس نمی گیرند تا بیشتر صحبت کنیم راجب به خصوصیاتمان. از دیگران شنیده ام که گویا پسر سخت گیری هستند در ازدواج. و جاهای مختلف زیادی رفتند خواستگاری اما پسند نکرده اند. نمیدانم چکار کنم و واقعا گیج شده ام. لطفا شما بگویید چه کنم. ممنونم
از گروه : ازدواج 262  بازديد
یک زن چه معیارهایی را برای ازدواج در نظر می گیرد؟
از گروه : سوالات گوناگون 1126  بازديد
میشه متن های قشنگ و رمانتیکی که به ذهنتون می رسه برای نوشتن روی کیک تولد رو بم پیشنهاد بدید ؟
از گروه : جالب 109619  بازديد
یه دوستی یه فیلمی واسم تعریف کرد نزدیک 7 سال پیش

داستان یه دختر و پسری بود که احتمالا فامیل هم بودن ولی به هم نرسیدن و بعد از مدتی که پسره با یکی دیگه ازدواج کرده بود، همدیگه رو میبینن و توی محوطه خونه پسره زیر یه درخت بخاطر غلیان احساسات و ناخواسته به هم نزدیک میشن بدون اینکه حواسشون به اطراف باشه و همسر پسر هم از دور داشته میدیده. فضای داستان هم چیزی تو مایه های انگلیس قدیمه فک میکنم.

این تنها چیزیه که یادم مونده و اون موقع چون مصادف بود با فیلم Becoming Jane من تو ذهنم این بود که این داستان ماله همین فیلمه ولی به تازگی که برای اولین بار این فیلمو دیدم فهمیدم این نیست و حالا به شدت دنبال اون فیلمم ولی اون دوستمم چیز بیشتری از فیلم یادش نیست.

اگه کسی بدونه یه جایزه خوب هم براش هست فیلم باید مال 2007 به قبل باشه
از گروه : سینما 28295  بازديد
سلام چراهیچ کس حاضرنیست زن تپل بگیره پس دخترای تپل برن بمیرن؟
از گروه : معیار های انتخاب همسر 27763  بازديد
معما:

دوتاهمسایه زناشون میمیرن میرن با دختر همدیگه ازدواج میکنن این دوتاهرکدوم پسر به دنیا میارن این دوپسر چه نسبتی باهم دارن؟؟؟؟
از گروه : تفریح 9087  بازديد
سلام.
ممنونم از اینکه اومدین و میخواین کمکم کنین.مشکل خیلی بزرگی دارم.همه چی رو میگم و ازتون میخوام کمکم کنین.

من 5 روز دیگه میشم 19 سال.از سالی که کنکور داشتم یعنی وقتی که 17 سالم بود با گوشیم میرفتم تو چت.گوشی من از اون گوشی ها نبود که نیمباز و یاهو و.. روش نصب بشه.فقط نرم افزار خاص خودش رو داشت که محدود بود.خلاصه من باهاش شبا میرفتم چت و با دخترا حرف میزدم.همش دنبال یه همشهری بودم که آخرم پیدا نکردم.یه روز یه دختری رو پیدا کردم که تو شهر بغلی ما بود.من باهاش دوست شدم.کم کم با هم خوب شدیم.ان از اخلاق من خوشش اومد و طوری شد که بیشتر از نصف روز چت بودیم.رابطه هامون تا یک سال طول کشید .من کلاس های کنکوری خودم رو ول میکردم و میرفتم دیدنش.شد تا 8-9 ماه پیش.کم کم نسبت بهش سرد شدم.اون خیلی عاشقم شد.به مامانش گفت.من انگار نمیدونم دوسش دارم یا.همش بهم میگه تو که تکلیفت با خودت معلوم نیست چرا برام خاطره ساختی.الان حدود 2 سال شده.2-3 بار خواستم ازش جدا بشم ولی دلم به حال گریه کردناش سوخت.گفتم تقصیر منه.نباید زندگیشو خراب میکردم.الان گیر افتادم.

خیلی وقته نمیدونم دوسش دارم یا نه.انگار الکی باهاشم.ولی تو دلم میگم دختر خوبی مثل اون هیچوقت پیدا نمیشه.خیلی نجیب و خوب هست.وقتی ناراحت میشه منم ناراحت میشم.دوست ندارم گریه کنه.قبل ها وقتی گریه میکرد منم گریم میگرفت و با هم گریه میکردیم.ولی الان نمیتونم اونطوری باشم.اون خیلی من رو دوست داره ولی من نمیدونم دوسش دارم یا نه!.میخوام راهنماییم کنین که چطور بفهمم من واقعا میتونم باهاش زندگی کنم یا نه.من دوسش دارم یا نه؟

از نظر اخلاق هم هیچ مشکلی با هم نداریم.

دوست دارم با دختر های دیگه هم دوست بشم ولی با اونا فقط رابطه داشته باشم ولی فقط با این ازدواج کنم.

چند وقتی شده بود که اون از دستم ناراحت میشد به خاطر اینکه میگفت تو اصلا ازم خبر نمیگری.بهم محبت نمیکنی.منم دخترم.نیاز به عاطفه دارم.منم هر کاری میکردم اون انگار فکر میکرد محبت نمیکنم.ولی من همه سعی خودمو برای بهتر حرف زدن باهاش میکردم ولی باز شبا زنگ میزد و گریه میکرد.
شبا همش خوابم میبره.میگه روز که خبر نمیگیری ، شب ها هم که خواب داری ، پس کی وقت منو داری!

خواهش میکنم بهم بگین من چم شده.گیر افتادم بخدا.اون عاشقمه.نمیتونه بدون من زندگی کنه.ولی من هنوز نمیدونم دوسش دارم یا نه.کمکم کنین تورو خدا!!!
از گروه : جوانان و ارتباطات 7097  بازديد
اگه کسی هست که تجربه داره لطفا بگه
کدوم پوزیشن برای اولین رابطه(!) بهتره و درد کمتری داره؟
از گروه : ازدواج 6710  بازديد
قد کوتاه چقدر در ازدواج مهم است
از گروه : تحصیلات 5274  بازديد
سلام
من دختری 35 ساله هستم با ظاهری زیبا و جذاب..از نظر تحصیلات بالاترین مرتبه (دکتری) و موقعیت اجتماعی را دارم. مدت 6 سال با پسر خاله ام که الان 41ساله است دوست هستم. من بدلیل از دست دادن پدر و مادر رفت و آمدی با خانواده خاله ام نداشتم اما 6 سال قبل بطور اتفاقی پسر خاله ام را در منزل مادر بزرگم دیدم اون ورشکسته شده بود و بسیار از نظر روحی داغون بود.. همون شب اون به من ابراز علاقه کرد و این ابراز کردن همچنان بیشتر میشد طوری که همیشه به من میگفت اگه منو ول کنی من میمیرم.. همیشه بهم التماس میکرد که دوستم داشته باش.. و من اول بخاطر ناراحتی های اون کنارش مونم اما کم کم عاشقش شدم.. از نظر مالی وضع خوبی نداشت و من بدور از چشم همه یعنی خانواده خودم و خودش اون رو حمایت میکردم.. حتی شارژ ایرانسلش رو هم براش میخریدم.. گوشی موبایل و... همه همه با من بود.. سعی میکردم آخر هفته هارو کنار اون و خانوادش باشم و بهشون محبت بی دریغ میکردم.. خودش همیشه میگفت تو دنیا هیچکس مثل تو پیدا نمیشه.. تمام این مدت هر موقع بیرون میرفتیم هزینه ها با من بود.. و منو حتی یک پارک برای تفریح نبرد و علتش را میگفت چون من دست خالیم خجالت میکشم بیام بیرون.. البته ناگفته نماند گاهگاهی برایم هدیه هم میخرید و بهم میگفت اگه پولدار بشم دنیا رو برات میگیرم..
5 سال به این منوال من همه جوره کنار خودش و خانوادش بودم تا اینکه سال گذشته با کمک یکی از دوستانش دفتر دار یک وکیل شد و کمی پول دار شد.. اما بعد از چند ماه از کارش من متوجه اس ام اسهای عاشقانش شدم.. و بعد فهمیدم با یک زن مطلقه که یک دختر 17 ساله داشت دوست شده بود و نسبت به اون زن بسیار متعصب بود در حالیکه نسبت به من هیچ تعصب و تعهدی نشون نمیداد و میگفت چون دوستت دارم نمیخوام محدودت کنم حتی چند بار به من پیشنهاد داد با دوستاش رابطه برقرار کنم.. و بعد گفت میخواستم امتحانت کنم.. بهش گفتم اگه منو دوست داری با اون زن بهم بزن اما اون میگفت من یک مدت باید با این زن به رابطم ادامه بدم تا یک بهانه پیدا کنم و ازش جدا بشم..
بهم گفت که من عاشق تو هستم و نسبت به اون زن احساسی ندارم التماس میکرد کنارم باش و تنهام نذار تا من با اون رابطمو بهم بزنم میگفت من تو این رابطه گیر کردم.. و من باور کردم..
تا عید امسال که من برای عیدیشون رفته بودم و اون زن زنگ زد و بهش گفت من پایین ساختمون منتظرت هستم و پسر خالم کروات و عطر و ادکلن زد و بسیار تیپ زد و رفت به من گفت دنبالم نیا.. اما من باهاش رفتم پایین ساختمون.. دست پسرخالمو گرفتم و اون به شدت دستم انداخت کنار و گفت دست منو نگیر خوشم نمیاد بعد رفت پیش اون زن.. پیش زنه به من گفت حرفاتو بزن و برو.. و بهم توهین کرد.. بعد با اون زن خندون سوار پراید زنه شدن و رفتند.. چند ساعت بعد زنه به من زن زد و گفت تو باهاش 6 سال دوست بودی و من 2 ماه.. گفت رفتارش با تو بقدری توهین آمیز بود که به من برخورد.. البته زنه میخواست با این حرفاش ناراحتی منو بیشتر کنه.. بعد از اون روز من باهایش قهر کردم و جواب تلفن و اس هاشو نمی دادم.. خیلی معذرت خواهی کرد و اظهار پشیمونی میکرد میگفت من اون روز کروات زدم که برم با اون زن دعوا کنم و بهم بزنم اما تو نذاشتی... به خانوادش گفته من به حرف اون زن گوش دادم و ازش فاصله گرفتم.. اما من هربار اس ام اس های عاشقانه ایندو را با هم میدیدم داغون میشدم.. در ضمن تو این مدتی که با اون زن دوست شده هر هفته با هم شمال و پارک های مختلف تهران میرن.. و عکسهای خیلی زیبا از اون زن میگیره و میگه چه اشکال داره دوربین همرام بوده ازش عکس گرفتم.. به من میگه تو خودتو با کی مقایسه میکنی جای تو، تو قلب من محفوظه و اون جای تورو نمیگیره.. الان رابطمو باهاش بهم زدم اما خانوادش تلاش میکنن این رابطه درست بشه.. حتی من بهش گفتم اگه به اون زن بهم بزنی می بخشمت اما اون همچنان به این رابطه اصرار میکنه..
الان نمیدونم چکار کنم .. فقط فکر میکنم اگه واقعا راست میگفت و دوستم داشت اینکارا رو با هام نمیکرد.. اما من همچنان عاشقش هستم..
لطفا راهنمایی کنید ایا همچین آدمی واقعا اینطور که میگه دوستم داره؟ یا ممکن هست در آینده بهتر بشه.. میدونم که دوباره برمیگرده اما آیا واقعا میشه همچین رفتار هایی رو بخشید؟ میتونم منتظرش بمونم تا بهم برگرده؟ راستی اینو بگم از وقتی من ولش کردم مریض شده.. و دکتر گفته نارحتیش عصبیه..
من عاشقانه دوستش دارم اما نمیدونم چیکار کنم.. اگه یک مدت بگذره و اون زن دست از سرش برداره آیا میتونم دوباره بهش اعتماد کنم؟
از گروه : ازدواج 4550  بازديد
چرا قبل از ازدواج خون طرفین را آزمايش مي كنند؟
از گروه : زندگی 4250  بازديد
من چند ماه است خود ارضایی میکنم.چندین بار هم تصمیم به ترک آن گرفته ام.اما نتوانستم.خیلی از خدا کمک خواستم. اما نمیشه. تصمیم به ازدواج گرفتم.ولی میترسم روی آینده ام تاثیر بد بگذارد. خیلی از خودم بدم میاد. و چی کار کنم تا به همون پاکی قبل بشم؟
از گروه : سایر سوال و جواب های مذهبی 3159  بازديد
چرا جوانان امروزی دیر ازدواج میکنند؟
از گروه : سایر سوال و جواب های اجتماعی 2635  بازديد
چند وقت پیش یکی به صورت تصادفی و بدون دلیل به من گفت من چهره ی خوبی برای ازدواج با یک دختر ندارم. میخواستم بدونم که شما دخترها هم فکر میکنید که همینطور هست؟ این یک لینک به عکسم هست:
از گروه : معیار های انتخاب همسر 2466  بازديد
با سلام داداش من کارت پایان خدمت نداره و الان که ازدواج کرده خیلی مشکل داره از لحاظ بیمه و کارهای دولتی ، البته رفته خدمت سربازی ولی همه اش پشت سر هم نبوده مثلا در 3 سال 18 ماه خدمت کرده الان که پیگیری کرده میگن کارت المثنی براش صادر شده و شماره کارت هم پلیس +10 بهش داده ولی میترسه پیگیری کنه لطفا راهنمایی کنیدتا من بهش بگم چیکار کنه راستی داداشم متولد 1357 هستش
از گروه : سایر سوال و جواب های حقوقی 2456  بازديد
سن ازدواج چه سنی است؟آیا زود باشد خوب است یا دیر؟
از گروه : سایر سوال و جواب های اجتماعی 2349  بازديد
آیا امام زمان عج الله ازدواج داشته اند یا خیر ؟
از گروه : اجتماعی 2344  بازديد


چند سوال تصادفی

سلام به همه
من یه نوجوان ۱۴ ساله هستم
حدود ۳ هفته پیش دور پوست بیضه چپ و راستم هر طرف دوتا قرمزی به اندازه نصف بند انگشت دیدم
این لکه ها دقیقا مثل گزش حشره میموند و تورم خیلی کمی داشت
اوایل خارش زیادی داشت ولی بعد دیگه نمیخارید ولی الان بعد از سه هفته دوباره شروع به خاریدن کرده ولی نه به شدت اوایل
هنوز هم شک دارم که بیماری باشه و فک میکنم گزش حشره باشه
لطفا جوابمو بدین و بگین راه درمانش چیه?
مدت زمان خارش اول حدود ۱یا ۲ روز بود ممنون
از گروه : روانشناسی زناشویی 1270  بازدید
سلام دوستان
چرا تو لاین من قسمت گروه وجود نداره ؟
میخوام تو گروه برم ولی گروهی نمیبینم
چیکار کنم


عکس
از گروه : برنامه موبایل 3212  بازدید
سلام خسته نباشید
من دانشجوی 21 ساله ، تا امروز فک میکردم رفتارام عادیه ولی الان متوجه شدم که نمی تونم کارامو با تمرکز و دقت انجام بدم و حواس پرتی دارم ، خودم حدس میزنم یه نوع بیش فعالی باشه چون نمیتونم یه کارو با تمرکز یه ساعت انجام بدم همیه باید حین انجام یه کار یه کار دیگه م داشته باشم الان ایام امتحاناته و باید درس بخونم ولی بعد نیم ساعت میبینم لپ تاپ جلوم بازه دارم تو نت یه چیزی سرچ میکنم با گوشی دارم به یکی پی ام میدم دنبال یه کتاب رمان م به جا کتاب درسیم . و اینکه نمیتونم نیم ساعت یه جا اروم بشینم یا باید حتما با یه چیزی مشغول باشم یا پاشم و بیهدف اتاق و قدم بزنم شاید چیزخاصی به نظر نیاد ولی واقعا سخته مخصوصا اینکه نمی تونی واسه زندگی روز مره ت وایه یه ساعت بعدت برنامه داشته باشی . لطفا راهنمایی کنید.
از گروه : مسایل تخصصی 495  بازدید
چیستان و معما های جالب اگر دارید اینجا مطرح کنید...
از گروه : دانستنی ها 1210  بازدید
سلام.من یه خانم 30 ساله هستم 2 ساله که از شوهرم جدا شدم.الان یک ساله که با یک آقا آشنا شدم و ایشان همسر و فرزند داره و تو زندگیش هیچ مشکلی هم نداره و خیلی هم دوسشون داره. اما به گفته خودش عاشق من هست و میگه که پشتیبانمه اما باید قدم قدم بریم جلو تا همه چی به هم نریزه.نمیدونم عشقش راسته یا ... اما هرچی که هست یک دفعه داشتم اس ام اس بازی میکردم بد کتکی ازش خوردم.صداش میلزید و داد میزد که چرا عاشق تو شدم؟چرا به عشق تو رویا پردازی کردم. هرطور که بود اون جریان رو پشت سر گذاشتیم و هنوز با همیم. همیشه هم میگه خیلی نگرانه و اگه بفهمه من با مردی حرف زدم یا بهم پیشنهادی شده کاملا به هم میریزه.باید این را هم بگم من دو تا بچه دارم و اون آقا هم خیلی پایبند خونوادشه و همین تعجبم را صد برابر میکنه.درضمن باید بگم من هم خیلی دوسش دارم و پایبندش شدم و بهش احترام میگذارم.
از گروه : ازدواج 1604  بازدید
سلام مرورگر موزیلای من صفحه ی یاهو رو فقط متنشو باز میکنه و اصلا گرافیکی نیست و فقط یاهو رو اینجوری باز میکنه اما تو اینترنت اکسپلورر اینجوری نیست کمکم کنید ممنون
از گروه : مشکلات نرم افزار 1229  بازدید
سلام دوستان وقت بخیر لطفا یه سابت معتبر فروش آنلاین میز تاشو معرفی نمایید باتشکر
از گروه : سوالات گوناگون 332  بازدید
در تعطیلات رسمی برای کارگر نوبتی ودر زمان استراحت که در کارخانه حضور ندارد اضافه کار تعلق می گیرد ؟
از گروه : سوالات گوناگون 927  بازدید
هک کردن
چگونه می توان برای فردی از طریق اینترنت متنی فرستاد بدون اینکه نام منبع ذکر شود و یا بدون اینکه آن فرد عضو هیچ گونه شبکه ای باشد؟
از گروه : اینترنت و سایت ها 1461  بازدید
مراسم اسکار کی هست؟
از گروه : سوالات گوناگون 1302  بازدید
سلام. یه فیلمی بود اسمشو نمیدونم چند تا پسر جوون برای تفریح و مسخره بازی مزاحم تلفنی میشن و زنگ میزنن به خونه یه خانمی و شروع به ترسوندنش میکنن. از قضا خانومه همون موقع یه صدایی میشنوه و از ترسش میره تو اتاق دختر کوچیکش میبینه نیست. اونم که از تحدیدای پسرا ترسیده بوده اسلحه رو برمیداره و صدارو پیگیر میشه میفهمه تو دستشوییه، از پشت در شلیک میکنه بعد که درو باز میکنه میبینه دختر کوچولوشو کشته بعد همونجا با اسلحه خودکشی میکنه.. شوهر اون خانم بعد چند سال میره دنبال انتقام و به بدترین شکل ممکن حال پسرا رو میگیره و اونا رو میکشه. خیلی خیلی ممنون میشم اگه کمکم کنین پبداش کنم.
از گروه : فیلم های سینمایی 176  بازدید
کلید میانبر (shortcut) در اینترنت اكسپلورر معادل File>Open است چیست؟
از گروه : سوالات گوناگون 269  بازدید
کاربرد آمایش سرزمین در کنترل آلودگیهای زیست محیطی در جهان و ایران چیست؟
از گروه : سوالات گوناگون 1022  بازدید
باعرض سلام من دختری 23 ساله هستم یک سال پیش برای من خواستگاری آمد ومن به پیشنهاد مادرم قبولش کردم اما بعد ها پشیمان شدم مدت شش ماهه ما با هم تلفنی حرف میزنیم اوایل صحبتمون بهش گفتم دوسش ندارم ،خیلی ناراحت شد ولی بازم همش میخواست دلمو بدست بیاره ،از ظاهرش خوشم نمیاد زشت و چاقه،یه بار بخاطر من خودشو 20 کیلو لاغر کرد،خیلی پسر خوب و با ادبیه ،با من خیلی مهربونه،منو خیلی دوست داره ،یه بار 10 روز باهم حرف نزدیم به درخواست من،بعد زنگ زد گفت برا من مثل یه سال گذشت،ولی برا من عادی بود ،باهاش حرف میزنم ولی نمیدونم دوسش دارم یا نه اگه دوسش میداشتم اون ده روز حداقل کمی ناراحت میشدم،گاهی اوقات احساس میکنم نسبت بهش احساس ترحم دارم تا علاقه ،نمیدونم یه روز دوسش دارم یه روز ندارم,ولی حرف زدن باهاش خوشاینده،ازش بدم نمیاد،از نظر مالی خوب نیستن اینم منو عذاب میده،میگم میخوام خونمون جدا باشه میگه من توان مالیشو ندارم،میخواد تو یکی از اتاقای خونه باباش زندگی کنیم،احساس میکنم با اون به آرزوهام نمیرسم لطفا کمکم کنید.
از گروه : ازدواج 597  بازدید
سلام
من تو اینترنت با یه پدیده عجیب مواجه شدم شایدم از نظر من عجیبه. من محل کار اداریم تهرانه یعنی 3 ماهه که اومدم تهران من یه دفتر کار توی شهرستان داشتم که هنوز هم دارم اونجا سرویس اینترنت دارم که از یه شرکت اینترنتی اشتراک ( ای دی اس ال) میگیرم ماهی یه بار میام شهرستانبرای کارای دفتر تو اداره(وزارت) هم از اینترنت همین جا استفاده می کنم روز پنجشنبه 30 آبان که اومدم شهرستان رفتم دفتر خواستم (هیستوری) چک کنم دیدم همه سایتها و کلماتی رو که سه شنبه و چهار شنبه تو وزارت سرچ کردم توی (هیستوری ) کامپیوتر دفتر شهرستان هست . جالب اینکه هیچ
چیز دیگه هم توش نبود . در صورتیکه بچه ها تو دفتر از اینتر نت و از همون کامپیوتر استفاده میکنند (حالا این مهم نیست چون ممکنه اونا پایان کار پاک کرده باشند
من هر دوجا از گوگل کروم استفاده میکنم عادتا به هیستوری میرم تا پایان کار اونو خالی کنم به خاطر همین هم سریع متوجه شدم حالا میخوام اولا دلیل این اتفاق رو بدونم و چگونه باید پیشگیری کنم

ممنون
از گروه : امنیت 1767  بازدید



پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات