سوالات با برچسب ازدواج


139

سوال


405

جواب

پربازدید ترین های این برچسب
میشه متن های قشنگ و رمانتیکی که به ذهنتون می رسه برای نوشتن روی کیک تولد رو بم پیشنهاد بدید ؟
از گروه : جالب 107419  بازديد
سلام چراهیچ کس حاضرنیست زن تپل بگیره پس دخترای تپل برن بمیرن؟
از گروه : معیار های انتخاب همسر 26411  بازديد
یه دوستی یه فیلمی واسم تعریف کرد نزدیک 7 سال پیش

داستان یه دختر و پسری بود که احتمالا فامیل هم بودن ولی به هم نرسیدن و بعد از مدتی که پسره با یکی دیگه ازدواج کرده بود، همدیگه رو میبینن و توی محوطه خونه پسره زیر یه درخت بخاطر غلیان احساسات و ناخواسته به هم نزدیک میشن بدون اینکه حواسشون به اطراف باشه و همسر پسر هم از دور داشته میدیده. فضای داستان هم چیزی تو مایه های انگلیس قدیمه فک میکنم.

این تنها چیزیه که یادم مونده و اون موقع چون مصادف بود با فیلم Becoming Jane من تو ذهنم این بود که این داستان ماله همین فیلمه ولی به تازگی که برای اولین بار این فیلمو دیدم فهمیدم این نیست و حالا به شدت دنبال اون فیلمم ولی اون دوستمم چیز بیشتری از فیلم یادش نیست.

اگه کسی بدونه یه جایزه خوب هم براش هست فیلم باید مال 2007 به قبل باشه
از گروه : سینما 26294  بازديد
پربازدید ترین ها

سوال و جواب ها با برچسب ازدواج





سلام وقت بخیر مستقیم میرم سر مطلب ۱۶ سالی در سن کم عاشق یه پسری شدم که به خانوادم حرف منو زد میخواستم که به دلیل شرایطش خانوادم حاظر به ازدواج ما نشدن و بعد به سربازی رفت ولی اجازه بهش دادن که اگه شرایطو بجا اورد میتونه بیاد خواستگاری و گذاشتن با هم چت کنیم یک سالو خوردی که خدمت سربازی بود در ارتباط بودیم و من دور از چشم مادر پدرم میرفتم موقع های میومد مرخصی میرفتم کنارش به من دست نمیزد هنیشه کنار هم با هم صحبت میکردیم که بعد از مدت ها یبار که دیدار کردیم همو دست منو گرفت در همین حدا بیشتر نبود ولی بازم همیشه مرخصی که میومد تا زمان مرخصیش هر روز میومد کنار خانوادم باهاشون صحبت میکرد همچنان همو میخواستیم مدتی گذشت که خدمت بود با من سرد شد رفتارش عوض شدقبلش به حدی همو میخواستیم که خیلیا خبر داشت تو شهر شهرمون کوچیکه توشهر پیچیده بود که ما همو چجوری میخواییم یهو رفت پرونده منو بست خیلی اذیت شد عذاب کشیدم برای یک ماه رفت ولی از دور حواسش بهم بود خبر بهم میرسید بعد یک ماه برگشت و گفت فقط خانوادت خبر داشته باشن برای دوسه روزی صبر کردم باهاش در ارتباط شدم حس خشم توم زیاد بود حس  بهش گفتم نمیخوامت ۴ ماه از زندگیش رفتم برای همیشه تا که دستش بد شکستو عمل جراحی کرد اون موقع بهش پیام دادم که چی شده اشتی کردی به مدت چند روز اون ادم عوض نشده بود رفتارش با من منو اذیت میکرد حالمو بد میکرد ازارم میداد کاری کرد که خانوادم رو من دست بلند کردن م اینبار من محکم رفتم چند ماهی گذشت بهدمن خواستگار اومد و متوجه شده بود بهش خبر رسیده بود که مورد تایید منم قرار گرفته پیام داد کلی حرف زدو من با سنگینی کامل جوابشو میدادم که ما بدرد هم نمیخوریم بعد از اون هفته ای یبار پیام میداد در مورد خواستگارم حرف میزد به بهونه های مختلف که باهام دعوا بگیره دیگه چند ماهی گذشت  خیلی پشیمون که چرا اونکارو کرد خانوادم دست رو من بلند کنن معذرت خواهی چند دیدن بار برای بر گشت به زنگیم که یهو دلم خواست یه فرصت دوباره بدم و دادم خیلی عوض شده بود بهش گفتم بزار به خانوادم بگم در ارتباطیم گفت تا زمانی شرایطشون بجا نیوردم ن ننگو  پنهونی ولی خواهر برادر عروس داماد خودشون خبر داشتن ما باهمیم یه گروه زده بود که باداونام در ارتباط شده بودم ولی خبر نداشتم مادر پدرش خبر ندارن به هر حال دیگه باهم در ارتباط شدیم خیلی تغییر کرده بود خوب شده بود تا که دیدم یروز رفته بود تهران لایو گرفته بود صدا دختر میمد بهش گفتم اینا کین گفت اجیام باهاش دعوا گرفتم و...قرار شد همو از نزدیک ببینیم باهم صحبت کنیم گفت بیا خونه منم طبق معمول با خیال جمع رفتم منو گرفت تو بغل دراز کشید بهم گفت تو که حساس نبودی خودت میگفتی اشکال نداره تو باشگاه با دخترا کار کنیو از این حرفا منم بهش گفتم من گفتم کار کنی نگفتم اجی داشته باشی در ارتباط بشی باهاشون همینو گفتم داستان تغییر یه اتفاقی افتاد که به خواست خودم نبود بعدش خیلی وحشتناک بود برام اون اتفاق که ازش توقع نداشتم ولی بازم باهم خوب بودیم ولی نگفت قید خواهرامو میزنمو اینا من بعد اون اتفاق خیلی گریه کردم ولی قرار بود زمانی به من دست بزنه دیگه به هیچ دختری دست درازی نکنه سر قضیه اون خواهریا دیگه باهم حرف نزدیم که به تفاهمم نرسیدیم گذشت گذشت رفتم کنار حرف زدیم یروز از من خواست که برم کنارش برای یه اتفاق دیگه منم با میل خودم رفتم چون دوست نداشتم به دخترای دیگه دست بزنه بارم رفتارش خوب بود مدتییی گذشت رفتارش یجوری شد بهم توجه نمیکنه پیامش میدم انلاین میشه جواب نمیده بعضی پیامارو زنگش میزنم خو
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 5  بازديد
چند وقت ÷یش یه فیلم هندی دیدم که دختر و ÷سر عاشق هم بودن اما دختر مجبور میشه با یکی دیگه ازدواج کنه ÷سر هم بعد از فهمیدن اینکه دختری که عاشقش بوده داره با یکی دیگه ازدواج میکنه بر میگرئه به روستاش بعد از چند سال دختر رو تو یه شهر دیگه میبینه که از همسرش جدا شده به محض فهمیدن این موضوع دوباره از دختر خاستگاری میکنه و دختر قبول میکنه ÷سر اونو میبره به روستاش اما مادرش وقتی میفهمه که دختر طلاق گرفته بهش میگه دست از سر ÷سر من بردار دختر هم میره امریکا تا ÷سره نتونه اونو ÷یدا کنه نامه ای هم برای ÷سر مینویسه که من سرطان دارم و دارم میرم یه جای دور تا ÷سر دنبالش نره
از گروه : خرید لوازم منزل 88  بازديد
سوال دارم داستان فیلم درباره یه پادشاه که در یه سفر دریایی به شاه خیانت میشه ولی شاه زنده میمونه ولی همه فک می کنن مرده و به زنش ملکه فشار میارن که برای داشتن شاه جدید باید بایکی از مردان شهر ازدواج کنه و ملکه هم میگه تا زمانی که بافتن این فرش تموم شه صبر میکنم اگه خبری از شاه نشود انوقت یکی از شما رو به شرطی قبول میکنم که بتونه زه کمان پادشاه رو جا بندازه از اون طرف پادشا به کمک یه جادوگر چهرشو عوض می کنه و برای گرفتن انتقام در مسابقه شرکت می کنه کسی اسم فیلم رو میدونه؟
از گروه : فیلم های سینمایی 90  بازديد
من عاشق یکیم اون ازدواج کرده نمیتونم فراموشش کنم میخوام کاریکنم ک بستری شم واس چن رور
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 87  بازديد
سلام
من واقعا نیاز دارم کمکم کنین دارم دیوونه میشم از فشاری که روم هست
اگر امکانش هست متن پایین رو بخونین و کمکم کنین
دختری هستم که 26 سالمه بهترین دانشگاه و بهترین رشته درس خوندم وحدود 7 سال هست تو دانشگاه درس میخونم و الان ارشدم کارای اخرش رو میکنم تا فارغ التحصیل بشم
از 3 سال پیش رابطه ای پیدا کردم با یکی از دانشجوهای هم رشته ایم که ازشون برای یک مشکل کمک خواستم و ایشون خیلی کمک کرد بعد از اون چون دید خیلی دختر کاری و فعالی (از نظر خودم ) بهم پیشنهاد کارای متعدد رو داد طوری که چندین کار رو با هم پیش بردیم طوری شد که از سه سال پیش تا الان اوایل بیشتر از 1 ماه دوری هم رو تحمل نمیکردیم ولی بعد از اون هفتگی شده بود
تا اینکه بهم گفت من خیلی بهت فکر میکنم اما چون خیلی پوچم هیچ وقت نمیخوام باهات ازدواج کنم و تو در این ازدواج نابود میشی میگفت ولی خیلی بهت فک میکنم و از ذهنم بیرون نمیری از اون روز روابط کاریمون کم کم به سمت احساسی رفت من حساس شده بودم تا با یکی حرف میزد ناراحت میشدم و قهر میکردم و اون به هر شکلی ناز میکشید اما منم واقعا کوتاه میومدم چون خیلی دوسش داشتم و اونم زیاد ناز نمیکشید
خیلی غرور داره، تا یه چیزی میگه من جواب میدم میگه نگا کن تا بهت میخندم پرو میشی و این مدلی حرف میزنی
رابطمون از این حرفا رفت جلو تر و گاهی که تو ماشین باهاشم میخوابه میگه من خستم بعد گفت میشه با گوشیم بکشی رو دستم بعد گفت پاهام درد میکنه و بدن دردم میشه با دست ماساژ بدی و کم کم من رو بغلم کرد اما من با وجود اینکه یه سری چیزا برام حریمه اما اینقد علاقم بهش زیاد بود که گوش میکردم
الان تا قهر میکنیم اینقد بهش علاقه دارم به هر نحوی از دلش در میارم
تو خرج کردن اولا بهتر بود اما الان خسیس شده
کادو تا به جال نخریده اما شده یه بار تا مریض شدم برده بیرون بهم ابمیوه داده یا حواسش به نحوایی هست خیلی مراقبه حتما شب با اژانس برم تا نرفتم تو خونه در رو نبستم نمیره ، یه مهربونیایی داره که خیلی دوسش دارم تو اوج غرور مهربونه
اونایی که نزدیکشن میگن این ادم روی هیج کسی دیگه اینجور حساس نیست که احساساتش روی شما نوسان داره یعنی یهو از دست یه کاره من عصبانی میشه و یا شاد میشه و انرژی میگیره
من بهش گفتم خواستگار پیله دارم میخوای چکار کنی گفت فکرام رو میکنم بعدم دیگه خودش رو قایم کرد و هر بار دیدمش خودش رو قایم کرد تا اینکه باز تا چیزی گفتم قهر کرد حسابی و بلاکم کرد و باز بعد چند روز زنگ زد و گفت بیاین میخوام برسونمتون
منم وقتی اون نیست خیلی دلم تنگ میشه و وقتیم میاد معمولا حرفامون زیاد نیست ولی خیلی میگه کنارم باش و دستم رو میگیره
من با پیجای دیگه امتحانشم کرده و اصلا اهل رابطه با دخترا نبود
وقتیم با دخترا دیگه صحبت میکنه و حساسیت من رو میبینه قسم میخوره که از من بهتر نمیتونه پیدا کنه و بقیه رو ادم حساب نمیکنه
مهربون
حواسش هست
تواناس
قوی
ساده و حرف گوش کنه (البته برای کسایی که روش تسلط دارن )
قهر میکنه
بچه بازی میکنه
تا یکی بهم میگه کار انجام بدین و ... من قبول کنم من و اون نفر رو بیچاره میکنه (البته این حس برای من نیست کلی و روی اکثر بچه های تیم اجراییش هست چه دختر چه پسر)
ولی خیلی تواناییهاش بالاس و همه کس روش حساب میکنن
خیلی تهدید میکنه که اگر فلان کار رو بکنی دیگه نگات نمیکنم و محل نمیدم و ...
من با این ادم و خودم چکار کنم چجوری ادمی میبینین ازدواج کردن با این مدل ادما چجوریه
چطوری فراموشش کنم اگر بده و اگر خوبه چجوری بهش برسم
در ضمن 10 ماه کوچکتره از من
از گروه : شناخت روابط 74  بازديد
سوالم درمورد دوست پسرمه چون قراره به تازگیا نشون بشم ماهردوتامونم رابطه جنسی داشتیم من ازشوهرم جدا شدم یه دخترپنج ساله دارم اونم نامزدش جداشده میخواستم بدونم این رابطمون به ازدواج میکشه یانه
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 66  بازديد
۱۷ سالمه و حدود ۳ سال دوست دختر دارم مادر دختره هم میدونه که ما با هم دوستیم. خیلی همو دوست داریم و به هم وابسته ایم .رابطه نامشروع نداشتیم و فقط رابطمون در حد بیرون رفتن و گاهی بوس کردن هم و قصد ازدواج داریم ولی شرایط وجود ندارد میخاستم ببینم دوستی ما جایز هست یا نه؟
از گروه : دوستی دختر - پسر 108  بازديد

فیلم سینمایی آذری که مردی با پدرومادر خود از طریق باج گیری از روی پل زندگی میکرد که با دختر خان روستا ازدواج کرد وبا قهرمان چینی مبارزه کرد
از گروه : فیلم های سینمایی 117  بازديد
سلام خسته نباشین...من ب مشکلی دارم با کسی ک دوسش دارم نامزد کردم ولی از وقتی ک این نامزدی صورت گرفته مشکلاتم شروع شده وضعیت مالی همسرم زیاد خوب نیس و من نمیتونم خیلی راحت چیزهایی رو ک دوس دارم داشته باشم رو ب اون بگم و از اون طرف خانوادم کنایه میزنن..ممنون میشم کمکم کنید
از گروه : روانشناسی زناشویی 322  بازديد
سلام
من واقعا نیاز دارم کمکم کنین دارم دیوونه میشم از فشاری که روم هست
اگر امکانش هست متن پایین رو بخونین و کمکم کنین
دختری هستم که 26 سالمه بهترین دانشگاه و بهترین رشته درس خوندم وحدود 7 سال هست تو دانشگاه درس میخونم و الان ارشدم کارای اخرش رو میکنم تا فارغ التحصیل بشم
از 3 سال پیش رابطه ای پیدا کردم با یکی از دانشجوهای هم رشته ایم که ازشون برای یک مشکل کمک خواستم و ایشون خیلی کمک کرد بعد از اون چون دید خیلی دختر کاری و فعالی (از نظر خودم ) بهم پیشنهاد کارای متعدد رو داد طوری که چندین کار رو با هم پیش بردیم طوری شد که از سه سال پیش تا الان اوایل بیشتر از 1 ماه دوری هم رو تحمل نمیکردیم ولی بعد از اون هفتگی شده بود
تا اینکه بهم گفت من خیلی بهت فکر میکنم اما چون خیلی پوچم هیچ وقت نمیخوام باهات ازدواج کنم و تو در این ازدواج نابود میشی میگفت ولی خیلی بهت فک میکنم و از ذهنم بیرون نمیری از اون روز روابط کاریمون کم کم به سمت احساسی رفت من حساس شده بودم تا با یکی حرف میزد ناراحت میشدم و قهر میکردم و اون به هر شکلی ناز میکشید اما منم واقعا کوتاه میومدم چون خیلی دوسش داشتم و اونم زیاد ناز نمیکشید
خیلی غرور داره، تا یه چیزی میگه من جواب میدم میگه نگا کن تا بهت میخندم پرو میشی و این مدلی حرف میزنی
رابطمون از این حرفا رفت جلو تر و گاهی که تو ماشین باهاشم میخوابه میگه من خستم بعد گفت میشه با گوشیم بکشی رو دستم بعد گفت پاهام درد میکنه و بدن دردم میشه با دست ماساژ بدی و کم کم من رو بغلم کرد اما من با وجود اینکه یه سری چیزا برام حریمه اما اینقد علاقم بهش زیاد بود که گوش میکردم
الان تا قهر میکنیم اینقد بهش علاقه دارم به هر نحوی از دلش در میارم
تو خرج کردن اولا بهتر بود اما الان خسیس شده
کادو تا به جال نخریده اما شده یه بار تا مریض شدم برده بیرون بهم ابمیوه داده یا حواسش به نحوایی هست خیلی مراقبه حتما شب با اژانس برم تا نرفتم تو خونه در رو نبستم نمیره ، یه مهربونیایی داره که خیلی دوسش دارم تو اوج غرور مهربونه
اونایی که نزدیکشن میگن این ادم روی هیج کسی دیگه اینجور حساس نیست که احساساتش روی شما نوسان داره یعنی یهو از دست یه کاره من عصبانی میشه و یا شاد میشه و انرژی میگیره
من بهش گفتم خواستگار پیله دارم میخوای چکار کنی گفت فکرام رو میکنم بعدم دیگه خودش رو قایم کرد و هر بار دیدمش خودش رو قایم کرد تا اینکه باز تا چیزی گفتم قهر کرد حسابی و بلاکم کرد و باز بعد چند روز زنگ زد و گفت بیاین میخوام برسونمتون
منم وقتی اون نیست خیلی دلم تنگ میشه و وقتیم میاد معمولا حرفامون زیاد نیست ولی خیلی میگه کنارم باش و دستم رو میگیره
من با پیجای دیگه امتحانشم کرده و اصلا اهل رابطه با دخترا نبود
وقتیم با دخترا دیگه صحبت میکنه و حساسیت من رو میبینه قسم میخوره که از من بهتر نمیتونه پیدا کنه و بقیه رو ادم حساب نمیکنه
مهربون
حواسش هست
تواناس
قوی
ساده و حرف گوش کنه (البته برای کسایی که روش تسلط دارن )
قهر میکنه
بچه بازی میکنه
تا یکی بهم میگه کار انجام بدین و ... من قبول کنم من و اون نفر رو بیچاره میکنه (البته این حس برای من نیست کلی و روی اکثر بچه های تیم اجراییش هست چه دختر چه پسر)
ولی خیلی تواناییهاش بالاس و همه کس روش حساب میکنن
خیلی تهدید میکنه که اگر فلان کار رو بکنی دیگه نگات نمیکنم و محل نمیدم و ...
من با این ادم و خودم چکار کنم چجوری ادمی میبینین ازدواج کردن با این مدل ادما چجوریه
چطوری فراموشش کنم اگر بده و اگر خوبه چجوری بهش برسم
در ضمن 10 ماه کوچکتره از من
از گروه : شناخت روابط 74  بازديد
۲۶ ساله معلم و دو ساله که ازدواج کردم و رابطه مون کاملا عاشقانه شروع شد ۴ سال پیش .تو این مدت سه بار پیام های غیر اخلاقیش با دخترا و زنا رو توی گوشیش دیدم و هربار بخشیدم به امید درست شدن.الان ۵ ماهه باردارم و دوباره گوشیش زو چک کردم و فهمیدم روزهایی که میرم شهرستان محل کارم با یکی رابطه داره که اصلا از نظر ظاهری زیبا نیست.من تو رابطه زناشویی هیچی کم نمیذارم از لباس های مخصوص تا کارهایی که خیلی زن ها بد دل هستن و نمیکنند. هیچ دلیلی برای کارهاش پیدا نمیکنم .از طرفی حس میکنم دوستش دارم و حس میکنم رابطه هاش فقط جنسی هست و عشق و عاشقی درکار نیست ولی بازم تو عذابم .کمکم کنید هیچ راهی به ذهنم نمیرسه.
از گروه : روانشناسی زناشویی 174  بازديد
سلا من مهسا هستم من ۲۵ سالمه وتوی ۱۸ سالگی به اصرار و صلاح دید خانواده با آقایی عقد کردم و اصلا شناختی نداشتیم و خیلی متفاوت هستیم و الان۷ ساله ازدواج کردیم و توی این سالها به من بار ها خیانت کرده یا ولم کرده و خواستیم تا طلاق بگیریم ولی نشد و نزاشتن الان یه دختر ۲ ساله دارم و با یه اقایی توی یه گروه اشنا شدم و مشاوره میگرفتم برای بهبود رابطه ام با همسرم که اون اقا بهم علاقه نشون داد و همو دیدیم چند بار ایشون هم متاهل ان و ۲ فرزند دارن ولی میگن عشق ندارن با همسرشون ولی عاشق منن و منم بهشون علاقه مندم نمیدونم ادامه ایک رابطه چقدر درسته و باید چیکار کنم همسرم بسیار با من سرده و دوری میکنه این اقا خیلی به من کمک کردن تا رابطه م بهتزرشد به همسرم و الانم نمیدونم باید چیکار کنم
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 143  بازديد
سلا من مهسا هستم من ۲۵ سالمه وتوی ۱۸ سالگی به اصرار و صلاح دید خانواده با آقایی عقد کردم و اصلا شناختی نداشتیم و خیلی متفاوت هستیم و الان۷ ساله ازدواج کردیم و توی این سالها به من بار ها خیانت کرده یا ولم کرده و خواستیم تا طلاق بگیریم ولی نشد و نزاشتن الان یه دختر ۲ ساله دارم و با یه اقایی توی یه گروه اشنا شدم و مشاوره میگرفتم برای بهبود رابطه ام با همسرم که اون اقا بهم علاقه نشون داد و همو دیدیم چند بار ایشون هم متاهل ان و ۲ فرزند دارن ولی میگن عشق ندارن با همسرشون ولی عاشق منن و منم بهشون علاقه مندم نمیدونم ادامه ایک رابطه چقدر درسته و باید چیکار کنم همسرم بسیار با من سرده و دوری میکنه این اقا خیلی به من کمک کردن تا رابطه م بهتزرشد به همسرم و الانم نمیدونم باید چیکار کنم
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 136  بازديد
سلام ببخشید یه سوال حدود دوسال پیش همکارم عاشق من بود و علاقه شدیدی هم به من داشت قصدشم فقط ازدواج بود منم اویل بهش یکم رو دادم از خدا پنهون نیس از شما چه پنهون اما بعدا نخواستم و ازش خواستم ازم دوری کنه اما اون تا الان هم عاشق منه و نظرش عوض نشده ولی من از اون متنفرم حتی تاقت دیدنشم ندارم حالا خودم هم به درد اون افتادم خودم هم عاشق همسایمون شدم اونم نسبت به من علاقه ای نداره شدیم این در به اون در کلا اعصابم خورده نمیدونم چیکار کنم اون هم ناراحت نشه و کارامو چبران کنم تا از این ورم قفل مشکل منم باز بشه حالا یه مشکل جدیدم اینکه پسر خالم هم عاشقمه و چند بارم ازم خواستگاری کرده الان عمل کرده به خواهرم میگفته که چرا من بهش ز نمیزنم راستش نمیخوام بهش رو بدم به نظرتون من چوب این کارامو میخورم یا به دلم میارم
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 144  بازديد
باسلام آیاB2درآزمایش ازدواج مثبت میشود
از گروه : ازدواج 107  بازديد
سلام ببخشید یه سوال حدود دوسال پیش همکارم عاشق من بود و علاقه شدیدی هم به من داشت قصدشم فقط ازدواج بود منم اویل بهش یکم رو دادم از خدا پنهون نیس از شما چه پنهون اما بعدا نخواستم و ازش خواستم ازم دوری کنه اما اون تا الان هم عاشق منه و نظرش عوض نشده ولی من از اون متنفرم حتی تاقت دیدنشم ندارم حالا خودم هم به درد اون افتادم خودم هم عاشق همسایمون شدم اونم نسبت به من علاقه ای نداره شدیم این در به اون در کلا اعصابم خورده نمیدونم چیکار کنم اون هم ناراحت نشه و کارامو چبران کنم تا از این ورم قفل مشکل منم باز بشه حالا یه مشکل جدیدم اینکه پسر خالم هم عاشقمه و چند بارم ازم خواستگاری کرده الان عمل کرده به خواهرم میگفته که چرا من بهش ز نمیزنم راستش نمیخوام بهش رو بدم به نظرتون من چوب این کارامو میخورم یا به دلم میارم
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 144  بازديد
۲۶ ساله معلم و دو ساله که ازدواج کردم و رابطه مون کاملا عاشقانه شروع شد ۴ سال پیش .تو این مدت سه بار پیام های غیر اخلاقیش با دخترا و زنا رو توی گوشیش دیدم و هربار بخشیدم به امید درست شدن.الان ۵ ماهه باردارم و دوباره گوشیش زو چک کردم و فهمیدم روزهایی که میرم شهرستان محل کارم با یکی رابطه داره که اصلا از نظر ظاهری زیبا نیست.من تو رابطه زناشویی هیچی کم نمیذارم از لباس های مخصوص تا کارهایی که خیلی زن ها بد دل هستن و نمیکنند. هیچ دلیلی برای کارهاش پیدا نمیکنم .از طرفی حس میکنم دوستش دارم و حس میکنم رابطه هاش فقط جنسی هست و عشق و عاشقی درکار نیست ولی بازم تو عذابم .کمکم کنید هیچ راهی به ذهنم نمیرسه.
از گروه : روانشناسی زناشویی 174  بازديد
به نظرتون آزمون های آنلاین شناخت شخصیت و روانشناسی روابط مفید هستند؟ کجا می تونم بهترین هاشون رو پیدا کنم؟
از گروه : روان درمانی 334  بازديد
سلام.
دختری ۳۱ ساله هستم که با مادر و پدرم سر مسائل مختلف مشکل پیدا کرده ام. اولین مسئله، ازدواج است. من بنا به دلایل مختلف تاکنون ازدواج نکرده ام. یا خواستگار خوبی نداشته ام یا اگر خواستگار خوبی داشتم چون وضع مالی خوبی نداریم همان جلسه اول همه چیز تمام شده. در ضمن من خودم هم شرایطی دارم که باعث شده آمادگی ازدواج نداشته باشم مثلا ظاهر آنچنان خوبی ندارم، خانواده ام وضع مالی خوبی ندارند، اجتماعی و اهل آداب معاشرت نیستم، از کدبانوگری و خانه داری و همسرداری چیز خاصی نمی دانم و... . من حتی با کار کردن بیرون از خانه هم به خاطر عدم اعتماد به نفس و عدم مهارت های اجتماعی و معاشرتی مشکل دارم. لیسانس حسابداری دارم ولی به حسابداری علاقه ای ندارم البته با چند سایت همکاری در فروش اینرنتی کار می کنم که درآمد قابل توجهی ندارد در هیچ زمینه دیگری هم مهارتی ندارم اصلا نمی دانم اگر بخواهم یک کار خوب پیدا کنم باید چه مهارتی را به دست آورم. خلاصه اینکه دو مسئله کار و ازدواج خیلی برای من مشکل ساز شده اند. مدام با مادر و پدرم مخصوصا مادرم مشکل دارم. مثلا در رابطه با ازدواج چون سه خواهر کوچکتر از خودم دارم مادرم می گوید تو مانع ازدواج آنهایی اگر کسی به خواستگاری آنها بیاید چون من ازدواج نکرده ام خواستگار پشیمان می شود و می رود. شاید فکر کنید من آدم تنبلی هستم و نمی توانم مسئولیت پذیر باشم ولی همه مشکل من از ندانستن است. نمی دانم برای پیشرفت کردن باید چه کار کنم؟ مادرم جز اینکه من را لعن و نفرین کند یا با گوشه و کنایه حرفش را بزند کار دیگری انجام نمی دهد اصلا حوصله انجام کاری را ندارد البته شاید مقصر نباشد چون ما اصلا اوضاع مالی خوبی نداریم که بتوانیم جلوی افراد غریبه آبروداری کنیم. از فامیل هم یا کسی به سراغ ما نمی آید یا اگر بیاید از خودمان اوضاع بدتری دارد. به جایی رسیدم که از خودم بدم آمده حس می کنم به درد زندگی کردن نمی خورم حس می کنم هم خودم بدبخت شدم هم باعث بدبختی خانواده ام شدم. کاش می توانستم خودم را از بین ببرم تا حداقل مانع خوشبختی خواهرانم نباشم. در مورد ازدواج که کلا ناامید شده ام پدرم هم می گوید پسر های همسن تو اگر خوب باشند حتما تا حالا ازدواج کرده اند کسانی سراغ تو می آیند که همسرشان فوت کرده باشد یا آدم خوبی نباشند یا سنشان حداقل ۱۵ یا ۲۰ سال بیشتر باشد. مادرم هم خیلی به حرف فامیل اهمیت می دهد اگر بخواهم به ازدواج با هر کسی که مرا پذیرفت رضایت دهم فقط کافی است آن شخص از نظر فامیل ایرادی داشته باشد دوباره دعوا و درگیری در خانواده ام شروع می شود. نمی دانم باید چه کار کنم. مشکل عصبی پیدا کرده ام و با کوچکترین حرفی گریه ام می گیرد.
از گروه : پوچی در زندگی 151  بازديد
سوال دارم داستان فیلم درباره یه پادشاه که در یه سفر دریایی به شاه خیانت میشه ولی شاه زنده میمونه ولی همه فک می کنن مرده و به زنش ملکه فشار میارن که برای داشتن شاه جدید باید بایکی از مردان شهر ازدواج کنه و ملکه هم میگه تا زمانی که بافتن این فرش تموم شه صبر میکنم اگه خبری از شاه نشود انوقت یکی از شما رو به شرطی قبول میکنم که بتونه زه کمان پادشاه رو جا بندازه از اون طرف پادشا به کمک یه جادوگر چهرشو عوض می کنه و برای گرفتن انتقام در مسابقه شرکت می کنه کسی اسم فیلم رو میدونه؟
از گروه : فیلم های سینمایی 90  بازديد
سوالم درمورد دوست پسرمه چون قراره به تازگیا نشون بشم ماهردوتامونم رابطه جنسی داشتیم من ازشوهرم جدا شدم یه دخترپنج ساله دارم اونم نامزدش جداشده میخواستم بدونم این رابطمون به ازدواج میکشه یانه
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 66  بازديد
میشه متن های قشنگ و رمانتیکی که به ذهنتون می رسه برای نوشتن روی کیک تولد رو بم پیشنهاد بدید ؟
از گروه : جالب 107419  بازديد
با سلام :
من و همسرم 2 سالی هست با هم عقد کرده ایم زمان عقد همسر بنده از بنده امضا گرفته حق مسکن با ایشان است ، لذا برای زندگی بنده باید راهی شهر تهران شوم و خودم در تبریز زندگی می کنم و با همسرم فایملی دختر عمه و پسر دایی داریم در طول این 2 سال هم من گفتم اگر شرایط کاری و زندگی در تهران محیا نشد نمی توان ریسک کنم و بیام تهران و همان طور هم شد لذا همسر بنده کمی حرف شنوی در دهان مادر و پدر و .. دارد بعد از دو سال همسرم قهر و دعوا که یا باید بیای اگه نیای طلاقم بده ، در صورتی که بنده در شهر خودم ماشین ، خونه ، کار و درآمد کافی دارم بدون هیچ دغدغه ای خلاصه همسرم بهانه می کند که فقط در کنار مادرش باشد نه چیز دیگری به نظر شما بنده چیکار کنم ؟ و در ضمن بنده قول هم داده ام هر وقت دلتنگ خانواده ات شدی خودم میبرم هر وفت خواستی میام دنبالت . آقا تورو خدا به دادم برسید گرچه میدان واقعا مرا دوست دارد و لج بازی می کند ولی راهی برایم مشخص کنید .
از گروه : ازدواج 1240  بازديد
سلام
دختري ٢٨ ساله هستم كه ٣ ساله ازدواج كردم. همسرم پزشك متخصص است و من دانشجوي دكتراي مهندسي شريف هستم.
از اين موضوع كه هرجا ميرم همسرم و اقاي دكتر خطاب ميكنن و من رو نه، واقعا عذاب ميكشم. طوريكه بارها به جدايي فكر كردم. تا قبل از ازدواج رو اين مسئله اصلا حساس نبودم. بلدم نيستم خودم و همه جا معرفي كنم تا من رو هم دكتر خطاب كنن. چه راه حلي و به من پيشنهاد ميكنيد تا از اين وضعيت راحت شم!؟ از اينكه خيليا بخاطر اينكه همسرم پزشك هست صرفا به من خانم دكتر ميگويند واقعا ناراحت ميشوم.
ميگن فقط پزشكا و دندونپزشكا رو دكتر خطاب ميكنن و من نميتونم اين رو قبول كنم بعد از اينهمه زحمتي كه براي درس خوندن كشيدم حتي لقب دكتر هم نداشته باشم.
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 269  بازديد
چند سالی هست با پسری دوستم به طور مجازی و چند بار بیشتر همو ندیدیدم ‌. اون پسر فوق العاده پاکیه اونقدر که تو چشمام نگاه نمیکنه
میخوایم ازدواج کنیم اما خانواده من و اون خیلی تعصبی و سخت گیرن و اصلا نباید از دوست یودن ما با خبر بشن . ی مشکل دیگه که اون پسر خراسانه من کرج . در ضمن پدر مادرامون به عشق در ی نگاه اعتقاد ندارن پس باید ی کاری کنیم مثلا یجا همو ببینیم و بهونه اون باشه .قرار بود من دانشگاه برم اونجا که مثلا اونجا منو دیده اما پدرم نزاشت اروخدا ی راه حل بگیر بچه ها
از گروه : ازدواج 178  بازديد
سلام خسته نباشین...من ب مشکلی دارم با کسی ک دوسش دارم نامزد کردم ولی از وقتی ک این نامزدی صورت گرفته مشکلاتم شروع شده وضعیت مالی همسرم زیاد خوب نیس و من نمیتونم خیلی راحت چیزهایی رو ک دوس دارم داشته باشم رو ب اون بگم و از اون طرف خانوادم کنایه میزنن..ممنون میشم کمکم کنید
از گروه : روانشناسی زناشویی 322  بازديد
سلام خسته نباشید
من چن روز دیگه یک سال از دوستیم با یک دختر میگذره.
و هردو بسیار زیاد همو دوست داریم و به هم علاقه مند هستیم و عاشق هم شدیم. وقصد ازدواج داریم.البته در اینده.
اما مسیله ای هست که البته اول رابطه خودمون با این قضیه کنار اومدیم. و به خواست هردو و صحبت هایی که کردیم ،تصمیم گرفتیم باهم باشیم.
دلیل سوال الان من هم دو دلی من یا شک در این قضیه نیست. اما فقط برای مشاوره و اینکه بدونم این قضیه چقدر میتونه در اینده تو زندگیمون تاثیر بزاره دارم میپرسم. حالا مسیله ای که عرض کردم اینه:
من 19 سالمه و متولد 77 هستم و دختری که باهاش دوست شدم 23 سالشه و متولد 73 هست. ینی چهارسال تفاوت سنی داریم و از من بزرگتره.
میخواستم بدونم در اینده مشکلی برامون ایجاد میشه تو زندگیمون یا نه و یه چیز خیلی خاص نیست؟؟
از گروه : ازدواج 134  بازديد
سلام
من دختری 35 ساله هستم با ظاهری زیبا و جذاب..از نظر تحصیلات بالاترین مرتبه (دکتری) و موقعیت اجتماعی را دارم. مدت 6 سال با پسر خاله ام که الان 41ساله است دوست هستم. من بدلیل از دست دادن پدر و مادر رفت و آمدی با خانواده خاله ام نداشتم اما 6 سال قبل بطور اتفاقی پسر خاله ام را در منزل مادر بزرگم دیدم اون ورشکسته شده بود و بسیار از نظر روحی داغون بود.. همون شب اون به من ابراز علاقه کرد و این ابراز کردن همچنان بیشتر میشد طوری که همیشه به من میگفت اگه منو ول کنی من میمیرم.. همیشه بهم التماس میکرد که دوستم داشته باش.. و من اول بخاطر ناراحتی های اون کنارش مونم اما کم کم عاشقش شدم.. از نظر مالی وضع خوبی نداشت و من بدور از چشم همه یعنی خانواده خودم و خودش اون رو حمایت میکردم.. حتی شارژ ایرانسلش رو هم براش میخریدم.. گوشی موبایل و... همه همه با من بود.. سعی میکردم آخر هفته هارو کنار اون و خانوادش باشم و بهشون محبت بی دریغ میکردم.. خودش همیشه میگفت تو دنیا هیچکس مثل تو پیدا نمیشه.. تمام این مدت هر موقع بیرون میرفتیم هزینه ها با من بود.. و منو حتی یک پارک برای تفریح نبرد و علتش را میگفت چون من دست خالیم خجالت میکشم بیام بیرون.. البته ناگفته نماند گاهگاهی برایم هدیه هم میخرید و بهم میگفت اگه پولدار بشم دنیا رو برات میگیرم..
5 سال به این منوال من همه جوره کنار خودش و خانوادش بودم تا اینکه سال گذشته با کمک یکی از دوستانش دفتر دار یک وکیل شد و کمی پول دار شد.. اما بعد از چند ماه از کارش من متوجه اس ام اسهای عاشقانش شدم.. و بعد فهمیدم با یک زن مطلقه که یک دختر 17 ساله داشت دوست شده بود و نسبت به اون زن بسیار متعصب بود در حالیکه نسبت به من هیچ تعصب و تعهدی نشون نمیداد و میگفت چون دوستت دارم نمیخوام محدودت کنم حتی چند بار به من پیشنهاد داد با دوستاش رابطه برقرار کنم.. و بعد گفت میخواستم امتحانت کنم.. بهش گفتم اگه منو دوست داری با اون زن بهم بزن اما اون میگفت من یک مدت باید با این زن به رابطم ادامه بدم تا یک بهانه پیدا کنم و ازش جدا بشم..
بهم گفت که من عاشق تو هستم و نسبت به اون زن احساسی ندارم التماس میکرد کنارم باش و تنهام نذار تا من با اون رابطمو بهم بزنم میگفت من تو این رابطه گیر کردم.. و من باور کردم..
تا عید امسال که من برای عیدیشون رفته بودم و اون زن زنگ زد و بهش گفت من پایین ساختمون منتظرت هستم و پسر خالم کروات و عطر و ادکلن زد و بسیار تیپ زد و رفت به من گفت دنبالم نیا.. اما من باهاش رفتم پایین ساختمون.. دست پسرخالمو گرفتم و اون به شدت دستم انداخت کنار و گفت دست منو نگیر خوشم نمیاد بعد رفت پیش اون زن.. پیش زنه به من گفت حرفاتو بزن و برو.. و بهم توهین کرد.. بعد با اون زن خندون سوار پراید زنه شدن و رفتند.. چند ساعت بعد زنه به من زن زد و گفت تو باهاش 6 سال دوست بودی و من 2 ماه.. گفت رفتارش با تو بقدری توهین آمیز بود که به من برخورد.. البته زنه میخواست با این حرفاش ناراحتی منو بیشتر کنه.. بعد از اون روز من باهایش قهر کردم و جواب تلفن و اس هاشو نمی دادم.. خیلی معذرت خواهی کرد و اظهار پشیمونی میکرد میگفت من اون روز کروات زدم که برم با اون زن دعوا کنم و بهم بزنم اما تو نذاشتی... به خانوادش گفته من به حرف اون زن گوش دادم و ازش فاصله گرفتم.. اما من هربار اس ام اس های عاشقانه ایندو را با هم میدیدم داغون میشدم.. در ضمن تو این مدتی که با اون زن دوست شده هر هفته با هم شمال و پارک های مختلف تهران میرن.. و عکسهای خیلی زیبا از اون زن میگیره و میگه چه اشکال داره دوربین همرام بوده ازش عکس گرفتم.. به من میگه تو خودتو با کی مقایسه میکنی جای تو، تو قلب من محفوظه و اون جای تورو نمیگیره.. الان رابطمو باهاش بهم زدم اما خانوادش تلاش میکنن این رابطه درست بشه.. حتی من بهش گفتم اگه به اون زن بهم بزنی می بخشمت اما اون همچنان به این رابطه اصرار میکنه..
الان نمیدونم چکار کنم .. فقط فکر میکنم اگه واقعا راست میگفت و دوستم داشت اینکارا رو با هام نمیکرد.. اما من همچنان عاشقش هستم..
لطفا راهنمایی کنید ایا همچین آدمی واقعا اینطور که میگه دوستم داره؟ یا ممکن هست در آینده بهتر بشه.. میدونم که دوباره برمیگرده اما آیا واقعا میشه همچین رفتار هایی رو بخشید؟ میتونم منتظرش بمونم تا بهم برگرده؟ راستی اینو بگم از وقتی من ولش کردم مریض شده.. و دکتر گفته نارحتیش عصبیه..
من عاشقانه دوستش دارم اما نمیدونم چیکار کنم.. اگه یک مدت بگذره و اون زن دست از سرش برداره آیا میتونم دوباره بهش اعتماد کنم؟
از گروه : ازدواج 4364  بازديد
میشه متن های قشنگ و رمانتیکی که به ذهنتون می رسه برای نوشتن روی کیک تولد رو بم پیشنهاد بدید ؟
از گروه : جالب 107419  بازديد
سلام چراهیچ کس حاضرنیست زن تپل بگیره پس دخترای تپل برن بمیرن؟
از گروه : معیار های انتخاب همسر 26411  بازديد
یه دوستی یه فیلمی واسم تعریف کرد نزدیک 7 سال پیش

داستان یه دختر و پسری بود که احتمالا فامیل هم بودن ولی به هم نرسیدن و بعد از مدتی که پسره با یکی دیگه ازدواج کرده بود، همدیگه رو میبینن و توی محوطه خونه پسره زیر یه درخت بخاطر غلیان احساسات و ناخواسته به هم نزدیک میشن بدون اینکه حواسشون به اطراف باشه و همسر پسر هم از دور داشته میدیده. فضای داستان هم چیزی تو مایه های انگلیس قدیمه فک میکنم.

این تنها چیزیه که یادم مونده و اون موقع چون مصادف بود با فیلم Becoming Jane من تو ذهنم این بود که این داستان ماله همین فیلمه ولی به تازگی که برای اولین بار این فیلمو دیدم فهمیدم این نیست و حالا به شدت دنبال اون فیلمم ولی اون دوستمم چیز بیشتری از فیلم یادش نیست.

اگه کسی بدونه یه جایزه خوب هم براش هست فیلم باید مال 2007 به قبل باشه
از گروه : سینما 26294  بازديد
معما:

دوتاهمسایه زناشون میمیرن میرن با دختر همدیگه ازدواج میکنن این دوتاهرکدوم پسر به دنیا میارن این دوپسر چه نسبتی باهم دارن؟؟؟؟
از گروه : تفریح 8551  بازديد
سلام.
ممنونم از اینکه اومدین و میخواین کمکم کنین.مشکل خیلی بزرگی دارم.همه چی رو میگم و ازتون میخوام کمکم کنین.

من 5 روز دیگه میشم 19 سال.از سالی که کنکور داشتم یعنی وقتی که 17 سالم بود با گوشیم میرفتم تو چت.گوشی من از اون گوشی ها نبود که نیمباز و یاهو و.. روش نصب بشه.فقط نرم افزار خاص خودش رو داشت که محدود بود.خلاصه من باهاش شبا میرفتم چت و با دخترا حرف میزدم.همش دنبال یه همشهری بودم که آخرم پیدا نکردم.یه روز یه دختری رو پیدا کردم که تو شهر بغلی ما بود.من باهاش دوست شدم.کم کم با هم خوب شدیم.ان از اخلاق من خوشش اومد و طوری شد که بیشتر از نصف روز چت بودیم.رابطه هامون تا یک سال طول کشید .من کلاس های کنکوری خودم رو ول میکردم و میرفتم دیدنش.شد تا 8-9 ماه پیش.کم کم نسبت بهش سرد شدم.اون خیلی عاشقم شد.به مامانش گفت.من انگار نمیدونم دوسش دارم یا.همش بهم میگه تو که تکلیفت با خودت معلوم نیست چرا برام خاطره ساختی.الان حدود 2 سال شده.2-3 بار خواستم ازش جدا بشم ولی دلم به حال گریه کردناش سوخت.گفتم تقصیر منه.نباید زندگیشو خراب میکردم.الان گیر افتادم.

خیلی وقته نمیدونم دوسش دارم یا نه.انگار الکی باهاشم.ولی تو دلم میگم دختر خوبی مثل اون هیچوقت پیدا نمیشه.خیلی نجیب و خوب هست.وقتی ناراحت میشه منم ناراحت میشم.دوست ندارم گریه کنه.قبل ها وقتی گریه میکرد منم گریم میگرفت و با هم گریه میکردیم.ولی الان نمیتونم اونطوری باشم.اون خیلی من رو دوست داره ولی من نمیدونم دوسش دارم یا نه!.میخوام راهنماییم کنین که چطور بفهمم من واقعا میتونم باهاش زندگی کنم یا نه.من دوسش دارم یا نه؟

از نظر اخلاق هم هیچ مشکلی با هم نداریم.

دوست دارم با دختر های دیگه هم دوست بشم ولی با اونا فقط رابطه داشته باشم ولی فقط با این ازدواج کنم.

چند وقتی شده بود که اون از دستم ناراحت میشد به خاطر اینکه میگفت تو اصلا ازم خبر نمیگری.بهم محبت نمیکنی.منم دخترم.نیاز به عاطفه دارم.منم هر کاری میکردم اون انگار فکر میکرد محبت نمیکنم.ولی من همه سعی خودمو برای بهتر حرف زدن باهاش میکردم ولی باز شبا زنگ میزد و گریه میکرد.
شبا همش خوابم میبره.میگه روز که خبر نمیگیری ، شب ها هم که خواب داری ، پس کی وقت منو داری!

خواهش میکنم بهم بگین من چم شده.گیر افتادم بخدا.اون عاشقمه.نمیتونه بدون من زندگی کنه.ولی من هنوز نمیدونم دوسش دارم یا نه.کمکم کنین تورو خدا!!!
از گروه : جوانان و ارتباطات 6654  بازديد
اگه کسی هست که تجربه داره لطفا بگه
کدوم پوزیشن برای اولین رابطه(!) بهتره و درد کمتری داره؟
از گروه : ازدواج 6554  بازديد
قد کوتاه چقدر در ازدواج مهم است
از گروه : تحصیلات 5128  بازديد
سلام
من دختری 35 ساله هستم با ظاهری زیبا و جذاب..از نظر تحصیلات بالاترین مرتبه (دکتری) و موقعیت اجتماعی را دارم. مدت 6 سال با پسر خاله ام که الان 41ساله است دوست هستم. من بدلیل از دست دادن پدر و مادر رفت و آمدی با خانواده خاله ام نداشتم اما 6 سال قبل بطور اتفاقی پسر خاله ام را در منزل مادر بزرگم دیدم اون ورشکسته شده بود و بسیار از نظر روحی داغون بود.. همون شب اون به من ابراز علاقه کرد و این ابراز کردن همچنان بیشتر میشد طوری که همیشه به من میگفت اگه منو ول کنی من میمیرم.. همیشه بهم التماس میکرد که دوستم داشته باش.. و من اول بخاطر ناراحتی های اون کنارش مونم اما کم کم عاشقش شدم.. از نظر مالی وضع خوبی نداشت و من بدور از چشم همه یعنی خانواده خودم و خودش اون رو حمایت میکردم.. حتی شارژ ایرانسلش رو هم براش میخریدم.. گوشی موبایل و... همه همه با من بود.. سعی میکردم آخر هفته هارو کنار اون و خانوادش باشم و بهشون محبت بی دریغ میکردم.. خودش همیشه میگفت تو دنیا هیچکس مثل تو پیدا نمیشه.. تمام این مدت هر موقع بیرون میرفتیم هزینه ها با من بود.. و منو حتی یک پارک برای تفریح نبرد و علتش را میگفت چون من دست خالیم خجالت میکشم بیام بیرون.. البته ناگفته نماند گاهگاهی برایم هدیه هم میخرید و بهم میگفت اگه پولدار بشم دنیا رو برات میگیرم..
5 سال به این منوال من همه جوره کنار خودش و خانوادش بودم تا اینکه سال گذشته با کمک یکی از دوستانش دفتر دار یک وکیل شد و کمی پول دار شد.. اما بعد از چند ماه از کارش من متوجه اس ام اسهای عاشقانش شدم.. و بعد فهمیدم با یک زن مطلقه که یک دختر 17 ساله داشت دوست شده بود و نسبت به اون زن بسیار متعصب بود در حالیکه نسبت به من هیچ تعصب و تعهدی نشون نمیداد و میگفت چون دوستت دارم نمیخوام محدودت کنم حتی چند بار به من پیشنهاد داد با دوستاش رابطه برقرار کنم.. و بعد گفت میخواستم امتحانت کنم.. بهش گفتم اگه منو دوست داری با اون زن بهم بزن اما اون میگفت من یک مدت باید با این زن به رابطم ادامه بدم تا یک بهانه پیدا کنم و ازش جدا بشم..
بهم گفت که من عاشق تو هستم و نسبت به اون زن احساسی ندارم التماس میکرد کنارم باش و تنهام نذار تا من با اون رابطمو بهم بزنم میگفت من تو این رابطه گیر کردم.. و من باور کردم..
تا عید امسال که من برای عیدیشون رفته بودم و اون زن زنگ زد و بهش گفت من پایین ساختمون منتظرت هستم و پسر خالم کروات و عطر و ادکلن زد و بسیار تیپ زد و رفت به من گفت دنبالم نیا.. اما من باهاش رفتم پایین ساختمون.. دست پسرخالمو گرفتم و اون به شدت دستم انداخت کنار و گفت دست منو نگیر خوشم نمیاد بعد رفت پیش اون زن.. پیش زنه به من گفت حرفاتو بزن و برو.. و بهم توهین کرد.. بعد با اون زن خندون سوار پراید زنه شدن و رفتند.. چند ساعت بعد زنه به من زن زد و گفت تو باهاش 6 سال دوست بودی و من 2 ماه.. گفت رفتارش با تو بقدری توهین آمیز بود که به من برخورد.. البته زنه میخواست با این حرفاش ناراحتی منو بیشتر کنه.. بعد از اون روز من باهایش قهر کردم و جواب تلفن و اس هاشو نمی دادم.. خیلی معذرت خواهی کرد و اظهار پشیمونی میکرد میگفت من اون روز کروات زدم که برم با اون زن دعوا کنم و بهم بزنم اما تو نذاشتی... به خانوادش گفته من به حرف اون زن گوش دادم و ازش فاصله گرفتم.. اما من هربار اس ام اس های عاشقانه ایندو را با هم میدیدم داغون میشدم.. در ضمن تو این مدتی که با اون زن دوست شده هر هفته با هم شمال و پارک های مختلف تهران میرن.. و عکسهای خیلی زیبا از اون زن میگیره و میگه چه اشکال داره دوربین همرام بوده ازش عکس گرفتم.. به من میگه تو خودتو با کی مقایسه میکنی جای تو، تو قلب من محفوظه و اون جای تورو نمیگیره.. الان رابطمو باهاش بهم زدم اما خانوادش تلاش میکنن این رابطه درست بشه.. حتی من بهش گفتم اگه به اون زن بهم بزنی می بخشمت اما اون همچنان به این رابطه اصرار میکنه..
الان نمیدونم چکار کنم .. فقط فکر میکنم اگه واقعا راست میگفت و دوستم داشت اینکارا رو با هام نمیکرد.. اما من همچنان عاشقش هستم..
لطفا راهنمایی کنید ایا همچین آدمی واقعا اینطور که میگه دوستم داره؟ یا ممکن هست در آینده بهتر بشه.. میدونم که دوباره برمیگرده اما آیا واقعا میشه همچین رفتار هایی رو بخشید؟ میتونم منتظرش بمونم تا بهم برگرده؟ راستی اینو بگم از وقتی من ولش کردم مریض شده.. و دکتر گفته نارحتیش عصبیه..
من عاشقانه دوستش دارم اما نمیدونم چیکار کنم.. اگه یک مدت بگذره و اون زن دست از سرش برداره آیا میتونم دوباره بهش اعتماد کنم؟
از گروه : ازدواج 4364  بازديد
چرا قبل از ازدواج خون طرفین را آزمايش مي كنند؟
از گروه : زندگی 4177  بازديد
من چند ماه است خود ارضایی میکنم.چندین بار هم تصمیم به ترک آن گرفته ام.اما نتوانستم.خیلی از خدا کمک خواستم. اما نمیشه. تصمیم به ازدواج گرفتم.ولی میترسم روی آینده ام تاثیر بد بگذارد. خیلی از خودم بدم میاد. و چی کار کنم تا به همون پاکی قبل بشم؟
از گروه : سایر سوال و جواب های مذهبی 3027  بازديد
چرا جوانان امروزی دیر ازدواج میکنند؟
از گروه : سایر سوال و جواب های اجتماعی 2494  بازديد
چند وقت پیش یکی به صورت تصادفی و بدون دلیل به من گفت من چهره ی خوبی برای ازدواج با یک دختر ندارم. میخواستم بدونم که شما دخترها هم فکر میکنید که همینطور هست؟ این یک لینک به عکسم هست:
از گروه : معیار های انتخاب همسر 2390  بازديد
با سلام داداش من کارت پایان خدمت نداره و الان که ازدواج کرده خیلی مشکل داره از لحاظ بیمه و کارهای دولتی ، البته رفته خدمت سربازی ولی همه اش پشت سر هم نبوده مثلا در 3 سال 18 ماه خدمت کرده الان که پیگیری کرده میگن کارت المثنی براش صادر شده و شماره کارت هم پلیس +10 بهش داده ولی میترسه پیگیری کنه لطفا راهنمایی کنیدتا من بهش بگم چیکار کنه راستی داداشم متولد 1357 هستش
از گروه : سایر سوال و جواب های حقوقی 2343  بازديد
آیا امام زمان عج الله ازدواج داشته اند یا خیر ؟
از گروه : اجتماعی 2222  بازديد
سن ازدواج چه سنی است؟آیا زود باشد خوب است یا دیر؟
از گروه : سایر سوال و جواب های اجتماعی 2215  بازديد


چند سوال تصادفی

از کجا می تونم ویژگی های کامل مولکول های o2,co2,N2,SO2,NO2را پیدا کنم؟
از گروه : امور تحقیقاتی 8862  بازدید
سلام پسری 18 ساله هستم که شدیدا عاشق دختر عمع ام هستم و حاضرم براش بمیرم ولی اون میگه منو فراموش کن و مطمئن هست با کسه دیگه ای دوست نیست و نخواهد شد100%100
کمکم کنید چطور بهش ثابت کنم که دوستش دارم ممنون
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 1704  بازدید
جالبترتین جوکی که تا حالا شنیده ای چیست؟
از گروه : اجتماعی 1765  بازدید
تفاوت جیمیل و یاهو در چیست؟
از گروه : اینترنت و سایت ها 9903  بازدید
وقتی زمان کمه و باید یه کار اجباری و در عین حال خسته کننده و مهم رو انجام بدین و حوصلهاش رو هم اصلا ندارین چه کار می کنین؟ وقت برای خوابیدن ندارین برای تفریح هم ندارین چطور سطح انرژی تون رو بالا می برین؟
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 2194  بازدید
شرایط و چگونگی محاسبات و کنترل ساخت پیچ و مهره چیست؟
از گروه : سوالات گوناگون 1321  بازدید
این لینک ببینید بعد بگید کدوم بهتره لطفا جواب بدید
لینک مقایسه گوشی ها
از گروه : خرید موبایل 1321  بازدید
از نظر تعداد حرف‌، چه ارتباطی بین "بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم‌" و تعداد کل کلمات یا حروف قرآن وجود دارد؟
از گروه : اجتماعی 1650  بازدید
سلام

ایا سوال 1436 و جوابی که توسط یکی از کارشناسان این سایت به آن داده شده را مشاهده کرده اید؟
آیا ashegh که متاسفانه نوع پاسخ هایی که مطرح می کنند از همین سنخ است، واقعا کارشناس و عضو این سایت است!!!!
از گروه : رعایت حقوق 1298  بازدید
در فیس بوک حساب فیس‌بوک دوستم مسدود یا غیرفعال شده است.
از گروه : سوالات متداول در مورد فیس بوک 262  بازدید
مجرد،گروه خونی o+،با کمترین قیمت ممکن کلیه و کبد را می فروشم و بخصوص کبد،با کمترین قیمت اما فوری فوری،تلفن تماس:
از گروه : بیماری های خاص 1344  بازدید
سلام.من اینماه رابطه داشتم اما مطمعنم که مایع منی وارد بدنم نشده اما الان یکماه اینماه اصلا پریود نشدم. آیا خطرناک است؟
از گروه : دوستی دختر - پسر 105  بازدید
در فیس بوک ABOUT
از گروه : سوالات متداول در مورد فیس بوک 253  بازدید
چه سوالی بپرسم؟
از گروه : هنر و فرهنگ 2153  بازدید
یک آدرسid ناقصی دارم چگونه میتونم آدرس کامل شو پیدا کنم؟؟خواهش میکنم کمکم کنید؟؟
از گروه : کامپیوتر 1796  بازدید



پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات