سوالات با برچسب ادم


92

سوال


33

جواب

ابر برچسب های مرتبط
آخرین جواب ها با این برچسب

هر مدیری در یک گروه می تواند یک عضو دیگر را مدیر کند. یک گروه می تواند تعداد نامحدودی مدیر داشته باشد.

توجه: سازنده اصلی گروه قابل حذف نیست و همواره به عنوان مدیر باقی می ماند مگر آنکه گروه را ترک کند.

برای انتصاب یک عضو به عنوان مدیر:

  1. به گروه مورد نظر بروید، سپس روی عنوان بزنید.
    • یا اینکه، در قسمت مکالمات روی گروه مورد نظر بزنید و نگه دارید. سپس روی اطلاعات گروه بزنید.
  2. روی نام عضوی که می خواهید به عنوان مدیر انتخاب کنید، بزنید.
  3. انتصاب به عنوان مدیر را انتخاب کنید.

برای برکنار کردن یک عضو از اختیارات مدیریتی:

  1. به گروه مورد نظر بروید، سپس روی عنوان بزنید.
  2. روی نام عضوی که می خواهید از مدیریت برکنار کنید، بزنید.
  3. برکناری مدیر را انتخاب کنید.

چگونگی ساماندهی مدیرهای یک گروه در Android | iPhone | WhatsApp Web را بیاموزید.



منبع پاسخ: مرکز راهنمایی وب سایت واتساپ

سوال و جواب ها با برچسب ادم


ورم یا خیز به (به انگلیسی: Edema) (ادیما، اِدِم) که گاهی نیز بنام دراپسی شناخته می‌شود به معنی تجمع غیرطبیعی آب و مایعات میان بافتی موجود در پلاسما در فضای میان بافتی، زیر پوست و حفره‌های بدن و بعلت انتقال آن‌ها از درون رگها به محلهای یاد شده‌است. در حالت طبیعی، تعادل حاصل از هموستازی باعث می‌گردد که مقدار این مایعات در بین بافتها و درون پلاسما میزان ثابت و کنترل شده‌ای داشته باشند. صفحه « ادم » در ویکیپدیا



سلام وقت بخیر مستقیم میرم سر مطلب ۱۶ سالی در سن کم عاشق یه پسری شدم که به خانوادم حرف منو زد میخواستم که به دلیل شرایطش خانوادم حاظر به ازدواج ما نشدن و بعد به سربازی رفت ولی اجازه بهش دادن که اگه شرایطو بجا اورد میتونه بیاد خواستگاری و گذاشتن با هم چت کنیم یک سالو خوردی که خدمت سربازی بود در ارتباط بودیم و من دور از چشم مادر پدرم میرفتم موقع های میومد مرخصی میرفتم کنارش به من دست نمیزد هنیشه کنار هم با هم صحبت میکردیم که بعد از مدت ها یبار که دیدار کردیم همو دست منو گرفت در همین حدا بیشتر نبود ولی بازم همیشه مرخصی که میومد تا زمان مرخصیش هر روز میومد کنار خانوادم باهاشون صحبت میکرد همچنان همو میخواستیم مدتی گذشت که خدمت بود با من سرد شد رفتارش عوض شدقبلش به حدی همو میخواستیم که خیلیا خبر داشت تو شهر شهرمون کوچیکه توشهر پیچیده بود که ما همو چجوری میخواییم یهو رفت پرونده منو بست خیلی اذیت شد عذاب کشیدم برای یک ماه رفت ولی از دور حواسش بهم بود خبر بهم میرسید بعد یک ماه برگشت و گفت فقط خانوادت خبر داشته باشن برای دوسه روزی صبر کردم باهاش در ارتباط شدم حس خشم توم زیاد بود حس  بهش گفتم نمیخوامت ۴ ماه از زندگیش رفتم برای همیشه تا که دستش بد شکستو عمل جراحی کرد اون موقع بهش پیام دادم که چی شده اشتی کردی به مدت چند روز اون ادم عوض نشده بود رفتارش با من منو اذیت میکرد حالمو بد میکرد ازارم میداد کاری کرد که خانوادم رو من دست بلند کردن م اینبار من محکم رفتم چند ماهی گذشت بهدمن خواستگار اومد و متوجه شده بود بهش خبر رسیده بود که مورد تایید منم قرار گرفته پیام داد کلی حرف زدو من با سنگینی کامل جوابشو میدادم که ما بدرد هم نمیخوریم بعد از اون هفته ای یبار پیام میداد در مورد خواستگارم حرف میزد به بهونه های مختلف که باهام دعوا بگیره دیگه چند ماهی گذشت  خیلی پشیمون که چرا اونکارو کرد خانوادم دست رو من بلند کنن معذرت خواهی چند دیدن بار برای بر گشت به زنگیم که یهو دلم خواست یه فرصت دوباره بدم و دادم خیلی عوض شده بود بهش گفتم بزار به خانوادم بگم در ارتباطیم گفت تا زمانی شرایطشون بجا نیوردم ن ننگو  پنهونی ولی خواهر برادر عروس داماد خودشون خبر داشتن ما باهمیم یه گروه زده بود که باداونام در ارتباط شده بودم ولی خبر نداشتم مادر پدرش خبر ندارن به هر حال دیگه باهم در ارتباط شدیم خیلی تغییر کرده بود خوب شده بود تا که دیدم یروز رفته بود تهران لایو گرفته بود صدا دختر میمد بهش گفتم اینا کین گفت اجیام باهاش دعوا گرفتم و...قرار شد همو از نزدیک ببینیم باهم صحبت کنیم گفت بیا خونه منم طبق معمول با خیال جمع رفتم منو گرفت تو بغل دراز کشید بهم گفت تو که حساس نبودی خودت میگفتی اشکال نداره تو باشگاه با دخترا کار کنیو از این حرفا منم بهش گفتم من گفتم کار کنی نگفتم اجی داشته باشی در ارتباط بشی باهاشون همینو گفتم داستان تغییر یه اتفاقی افتاد که به خواست خودم نبود بعدش خیلی وحشتناک بود برام اون اتفاق که ازش توقع نداشتم ولی بازم باهم خوب بودیم ولی نگفت قید خواهرامو میزنمو اینا من بعد اون اتفاق خیلی گریه کردم ولی قرار بود زمانی به من دست بزنه دیگه به هیچ دختری دست درازی نکنه سر قضیه اون خواهریا دیگه باهم حرف نزدیم که به تفاهمم نرسیدیم گذشت گذشت رفتم کنار حرف زدیم یروز از من خواست که برم کنارش برای یه اتفاق دیگه منم با میل خودم رفتم چون دوست نداشتم به دخترای دیگه دست بزنه بارم رفتارش خوب بود مدتییی گذشت رفتارش یجوری شد بهم توجه نمیکنه پیامش میدم انلاین میشه جواب نمیده بعضی پیامارو زنگش میزنم خو


چند سوال تصادفی

برنامه ای برای بازی عدد راحدس بزن این برنامه عددی تصادفی به نام عدد هدف یین0 تا100 را
تولید کند و سپس از کاربر بخواهد با وارد کردن اعداد مختلف، عدد مزبور را حدس بزند. هر عددی که کاربر وارد
می کند توسط برنامه بررسی می شود و اگر از عدد هدف بیشتر بود پیغام Greater و اگر کم تر بود پیغام Less بدهد.
یک دور بازی تا جایی ادامه می یابد که کاربر عدد هدف را وارد کند. در این صورت برنامه پیغام
Congratulations و تعداد کوشش های کاربر برای حدس زدن عدد هدف را نمایش می دهد و سپس از وی
می پرسد مایل به ادامه دادن است یا خیر؟ اگر کاربر در پاسخ:
 کلید Enter را بزند برنامه باید از ابتدا تکرار شود،
 کلید Space را بزند باید بهترین رکورد )کمترین تعداد تلاش برای حدس زدن عدد در بازی های متوالی(
نمایش داده شود و دور جدید بازی از ابتدا آغاز شود،
 کلید F1 را بزند باید نام و مشخصات برنامه نویس نمایش داده شده و برنامه خاتمه یابد،
 کلید ESC را فشار دهد باید بهترین رکورد نمایش داده شود و برنامه خاتمه یابد.
بخش تشخیص کلید فشرده شده را به کمک switch بنویسید.
کد اسکی کلیدهای Enter و Spac e و ESC به ترتیب 01 و 13 و 32 و کد گسترش یافته ی کلید F1 برابر 95 است.
دستورهای زیر که در فایل سرآیند stdlib.h تعریف شده اند، یک عدد تصادفی بین صفر تا 011 تولید می کنند که
در متغیر a قرار می گیرد:
randomize();
int a = random(100
عاشق یه آقایی بودم بی خبر گذاشت ورفت البته اونم منو میخواست ولی مادرش نگذاشت راه ما رو بست که به هم نرسیم چهار سال و هشت ماهه الان . سه روز پیش فهمیدم با دختر خالش ازدواج کرده . خودش نمیخواسته مادرش مجبورش کرده چون دخترخالش دختر نبود و زن شده بود برای همین نمیخواستش ولی برای حفظ آبرو سکوت کرد و راضی به ازدواج شد باهاش
من خیلی حالم بده شبا تا صبح بیدارم و گریه میکنم صبح ها بلند میشم یهو میزنم زیر گریه اصلا دست خودم نیست الانم پنج روزه که لب به آب و غذا نزدم از گلوم پایین نمیره
اونا هم میخوان جدا بشن میدونم که بر میگرده بهم ولی من روانی میشم چه برگرده چه برنگرده من عاشقش بودم نمیتونم قبول کنم که زنی دیگه بدنشو دیده نمیتونم دارم زجر میکشم دارم میسوزم از بس با مشت زدم به قلبم قلبم داره تیر میکشه اگه روزی بیاد باید از اول برای من متولد بشه من دارم میمیرم جونم بالا اومد خدا ازشون نگذره منو بدبخت کردن فقط خودشو خراب کرد الان بعد پنج ماه میخواد جدا بشه چرا منو بازی داد چرا
من اعصاب ندارم شدید افسرده ام میخوام خودمو بکشم تحمل ندارم فکرش راحتم نمیذاره جلو چشمامه روحم در عذابه وجدانم ناراحته دارم زجر میکشم



پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات