سوال و جواب ها با برچسب آموزش فرانسه





چند سوال تصادفی

چهل سال سن دارم ودارای مدرک لیسانس وحدودا 10 سال ازدواج کرده ام ودارای دوبچه 7ساله و1/5می باشم خانم بنده پرستار وبیش از یکسال است در یکی از بیمارستانهای شهرمان مشغول به کار شده نزدیک به سه ماه است که بدون دلیل خواصی مصرر در طلاق شده است واظهار می دارد که از زندگی با تو خسته شده ام ومن طلاق بده خانم من مشکل کم کاری تیرویید دارد و در عرض سه ماه بوسیله کپسولهای لاغری که از ماهواره تبلیغ می شد اسلیمیک کوییک بیش از 25 کیلو از وزن بدنش را از دست داد 85 کیلو شده 60 کیلو که بقول خودش اعتناد به نفسش بالا رفته من در تمام مدت کارش که بیشتر شیفت شبکاری می گرفت بچه یک ماهه را می گرفتم والان حتی بچه ها را نمی خواهد ولی من حاضر به جدایی نیستم از زندگی راضیم هم خانمم را عاشقانه دوست دارم وهم بچه هایم را خانم من 30 ساله خیلی پرخاشگر وخودرای شده می گویی تو من را طلاق بده میخواهم زندگی پس از طلاق را تجربه کنم وخودم بعدا بهت رجوع می کنم ولی من بخاطر خودش چهار چوب زندگی حاضر به متارکه نیستم اون هم از خونه رفته ودیگر نمی دانم با اون چه رفتاری کنم از تهدید تا جدیدا خواهش والتماس به اون نتونستم کاری از پیش ببرم حاضر نیست دکتر روان شناس برویم به کارش اهمیت می دهد می گویی ترا در قلبم کشته ام وتا ابد باتو زندگی نمی کنم در صورت امکان راهنماییم کنید.
سلام.خسته نباشید.
من دوساله و نیمه که با یه آقا که یک سال ازم بزرگتره عقد کردم.فعلا هم به دلیل مشغول بودن ایشون به درس نداشتن کار و سربازی نرفتن امکان رفتن سر زندگیمونو نداریم.مشکل من در رابطه با رابطه ایشون با خانوادمه.چون با اینکه اونا هیچ کاری بهش ندارن و هیچ توقع و فشارو بی احترامی بهش نکردن تاحالا ولی باز هم اونارو مثل دشمن خودش میدونه.شاید علتش اینه که قبل از ازدواج من با این پسر دوست بودم و یه سری رازهای زندگیمو از رو بچگی بهش گفتم که مثلا بابام معتاد بوده و ترک کرده اینا باعث شده که روش به خانواده من باز بشه.اون اصلا به دیدن من نمیاد ولی اگه سه ماهی یه بار یه شبم بیاد انجا همش پشت سر به خانوادم فحش میده بی دلیل.مثلا مامانم داره با بابام حرف خودشونو میزنه اگه صداش بیاد تا اتاق فحشای بد بهشون میده جلو من.جلو خودشونم همش بهشون بی ادبی میکنه و سر هر حرفی تیکه های بی ادبانه بهشون میندازه.تازگی ها هم تا کوچکترین دعوامون میشه زنگ میزنه به خانوادم و هرچی از دهنش در میاد بهشون میگه.ولی من برعکس اونم خانواده اون خیلی به من تیکه می ندازن و تو مراسم عقدم آبرومو بردن و سکه های عقدمو جلوی فامیلام از چنگ من کشیدن با اخم بیرون و بعد اونم با اینکه من همش مهربونی کردم همش بهم تیکه های بد میندازن ولی من همش به خاطر همسرم و اینکه کلا آدم صبوریم همیشه حرفاشونو گوش دادم و از دخترشون بیشتر بهشون محبت کردم.ولی چند وقته به همسرم میگم که فکر نکن به منم تو این دوران خوش میگذره منم از این حرف و اون حرف مامانت ناراحت شدم ولی اصلا به روشون نیاروردم و باهاشون مهربونم به خاطر تو.ولی شوهرم جری تر شده و جلو خانواده خودش داد و بیداد راه انداخت که تو به خانواده من بی احترامی کردی و فحششون میدی و دیگه علنا به خانوادم فحش می ده و گذشته رو که من مثل یه راز بهش گفتم وقتی عصبانی میشه بلند بلند جلوی خانوادم داد میکشه و همه رازهامونو میگه و فحششون میده.نمی دونم چیکار کنم.
ما جفتمون فوق می خونیم.اون خیلی دوستم داره ولی موقع عصبانیت یا کوچکترین ناملایمت دیگه هیچی هالیش نیست.با خانواده منم که کلا چه تو شادی و چه تو عصبانیت دشمن خونیه.به خدا موندم چیکار کنم.منم خیلی دوسش داشتم ولی کم کم دارم ازش سرد میشم.توقع ندارم که بی دلیل اینجوری دشمن خانوادم باشه.منم میخوام مثل همه آروم باشم نه اینکه تو همه مهمونیا خون خونمو بخوره که شوهرم فقط نشسته که از خانوادم ایراد بگیره و به فامیلام تیکه بندازه.توروخدا راهنماییم کنید.



پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود،
سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.