سوالات با برچسب کتیرا


00

سوال


00

جواب

پربازدید ترین های این برچسب
آخرین جواب ها با این برچسب
پربازدید ترین ها

سوال و جواب ها با برچسب کتیرا


صفحه « کتیرا » در ویکیپدیا





چند سوال تصادفی

سلام من یه گوشی مسخره دارم به اسم galaxy ace5830i هنگ کردنش کم بود یه مشکل دیگه اضافه شد یه گوگل ژلی که نمیدونم تو کدوم سایت رفتم 2 مگ بود خود به خود دانلود شد نصب کردم بعدش اصن از توش بیرون نمیاد همش میخواد ثبت نام کنه خاموش کردم باز اومد نمیدونم چیکار کنم کمک کنید
از گروه : تکنولوژی های موبایل 732  بازدید
آقا چجوری میشه فهمید طرف مقابل هم شمارتو تو گوشیش سیو کرده یا نه مثلا چه میدونم نرم افزار لاین.تلگرام یا... این قابلیتو ندارن که نشون بده کی شمارتو تو گوشیش سیو کرده؟
از گروه : نرم افزار شبکه 3574  بازدید
آهنگ های تک نوازی ویولون رو از کجا میتونم دانلود کنم ؟ لینکش رو دارید ؟
از گروه : ویولون 3536  بازدید
سلام.میخوام عضو فیس بوک شم ولی تو صفحه نام نویسی بعد از پر کردن اطلاعات نام نویسی رو ک میزنم نمیره مرحله بعد. جیکار باید کنم؟
از گروه : اینترنت و سایت ها 890  بازدید
چگونه می شود یک فوتبالیست موفق شد
از گروه : ورزشی 5459  بازدید
سلام من می خواهم چند صفحه اول مطلبم بدون پیج نامبر باش و مثلا از صفحه 5 شروع شودباید چه کاری انجام دهم.لطفا دقیق راهنمایی کنید.
از گروه : سایر سوال و جواب های کامپیوتری 3003  بازدید
سلام خسته نباشیدمن دوساله که ازدواج کردم رابطه خوبی با مادرشوهرم ندارم یعنی خیلی به من تیکه میندازه وهمش میخواد منو عوض مکنه و اونجور که میخواد باید باشم.من خیلی از این رفتارش ناراحت میشم ولی شوهرم همیشه میگه جوابشو ندم چون ناراحت میه.من تاحاال جوابشو ندادم فقط به خاطر شوهر و زندگیم.دوس ندارم از هم بپاشه.بعداز ایکه حرف بد میزنه یا مثله میگه من همش دارم تورو تحمل میکنم یا همش توزندگیمون دخالت میکنه من بعدش خیلی ناراحت میشم و گریه میکنم حتی بعضی وقتا که میخوام منتقی بهش بگم این مسائل شخصیه یا این حرفاتون منو ناراحت میکنه بازم شوهرم میگه جوابشو نده و هیچی نگو.به شوهرم میگم حداقل خودت بگو که اینجوری نگه یا حتی اگه نمیتونه حرفی بزنه یکم باهاش سرسنگین بشه.ولی بازم اننجام نمیده.شوهرم همش میگه ببخشید دفعه دیگه میگم .ولی اون همیشه خیلی مظلوم واقع میشه و نمیتونه ازحقش دفاع کنه.حتی برادراشم که بهش بی احترامی میکنن یا پشت سرش حرف میزنن هیچی بهشون نمیگه.خیلی خسته شدم ازش.همش میگه دوستدارم ولی وقتی ناراحت میشم یا گریه میکنم از دست مادرش هیچ واکنشی نشون نمیده.جدیدا هم اگه چیزی دزمورد مادرش بگم کلی بهش برمیخوره وهمه حرفایی که مادرش بهم زده رو یادش رفته.احساس میکنم همه ابراز علاقه اش الکی دیگه بهش اعتماد ندارم بهش میگم شوهر باید پشت زنش باشه نزاره کسی به زنش بی احترامی کنه ولی بازم موقعی که بهش احتیاج دارم تا حمایتم کنه ولی بازم ازش دلسردی میبینم هی قول میده درس شه ولی همیشه زیر قولش میزنه توروخدا یه راه بهم بگین چیکار کنم خسته شده از هر روز گریه کردن
از گروه : عزاداری 868  بازدید
منیٔت یا منیت؟ املا و نگارش کدامیک صحیح است؟
از گروه : سوالات گوناگون 94  بازدید
در این مکان به معرفی و نقد برترین CMS ها می پردازیم.دوستان مطلع یاری کنند.
از گروه : سوالات گوناگون 1144  بازدید
سلام من 26 سالمه حدود یک سال پیش با پسری هم سن خودم عقد کردیم ازدواجمون کاملا سنتی بود وضع مالی هر دو خانواده مثل همه من لیسانس دارم و نامزدم دیپلم از نظر فرهنگی خانوادش خیلی قدیمی و سنتی فکر میکنند برادر بزرگش معلوله برا همین ایشون کمی ناز پرورده هستن حرفای مادر و خواهراش براش مثل حجته و هیچ وقت از حوف اونا خارج نمیشه حتی در کوچکترین مسائل هم. همه حرفای خصوصی من و خودش و حتی حرفای خانواده منو هم بهشون میگه. درحالی که حرفای اونا رو اصلا پیش من نمیگه منم نمیپرسم.کمتر از دو ماه به عروسیمون مونده مادرش مدام از کارش ایراد میگیره از حقوقش گله میکنه تا اینکه الان ایشون هم میخوان کارشون رو ترک کنند( تو کارخانه رادیات سازی با پارتی خواهر من تونستن شش ماه پیش کار پیدا کنن) حالا منم بهش میگم هرکاری دوست داری بکن ولی من ازت رفاه میخوام تا حالا به خدا چیزی ازشون نخواستم حتی قبول کردم برم طبقه پایین خونه پدرش بشینم ولی بهش گفتم که زندگی خرج داره و من هم دیگه نمیخوام کوتاه بیام هرچی خواستم باید بتونی برام مهیا کنی حتی وقتی میگم فردا بچه دار میشیم باید بتونی خرجش رو بدی میگه من بچه نمیخوام.واقعا خیلی خسته شدم از طرف دیگه ایشون اصلا به خودشون نمیرسن اضافه وزن دارن یه قدم پیاده تا سر کوچه هم نمیره. غذاش خیلی زیاده وقتی هم من میگم شام کمتر بخور یا غذای چرب نخور مامانش باهام لج میکنه ساعت 10 و یا 11 بهش برنج چرب و چیلی میده همه دندوناش خراب شده میگم مسواک بزن مامانش میگه شبا اگه مسواک بزنه حالش بد میشه از بچگی عادت نداشته شما بگین من با یه همچین موجودی چقدر دیگه مدارا کنم مامان خودم هم همش میگه تو زنی تو باید کوتاه بیای به خدا دیگه بریدم دو ماه مونده به عروسیم دارم به طلاق فکر میکنم اینو به خودش هم گفتم فقط میگه منو دوست داره بدون من میمیره و از این حرفا ولی من دیگه طاقت ندارم
از گروه : مشاوره خانواده 736  بازدید
سلام

من میخوام گوشی بخرم دو سیم کارت

بعد از چند روز گشت و گذار تو نت بین دو گوشی اس 5 و جی 3 موندم

جی 3 دو سیم کارت 32 گیگابایت حافظه با 3 گیگ رم و اس 5 دو سیم کارت

کسی هست راهنمایی کنه؟

آخرش تا 1 میلیون و 500 میتونم هزینه کنم

من بیشتر میخوام دوربینش خوب باشه و امکانات خوبی داشته باشه.مثلا ضدآب بودن و سنسور ضربان قلب این چیزا زیاد به کارم نمیاد فقط دوربین و سخت افزار و امکانات نرم افزاری خوب میخوام و تا چندسال آینده بتونه نیازهامو برطرف کنه.در آخر اینکه کدوم رنگ این دو گوشی بهتره؟

در حال حاضر s3 neo دوسیم دارم.
از گروه : خرید موبایل 687  بازدید
یه وبلاگ درست کردم میخواستم ببینم چه جوری وبلاگلم را ثبت گوگل کنم؟
از گروه : اینترنت و سایت ها 1764  بازدید
من دیپلم معماری هستم ؛میخوام ادامه تحصیل بدم منتها بین دو رشته موندم کدوم رو انتخاب کنم(حسابداری و زبان انگلیسی)هم نمیدونم چطور باید تغییر رشته بدم هم اینکه کدوم رشته میتونه کارایی بیشتری داشته باشه از لحاظ درآمد؟؟؟
از گروه : انتخاب رشته 5760  بازدید
سلام
این اس ام اس هی واسم میاد، عنوانش IrancellMMS هست. متنش هم نوشته پیام چند رسانه ای نمی دونم چی چی pishkhan و ...
چیکار کنم این مسیج هرروز ارسال نشه واسم؟
از گروه : ایرانسل 14208  بازدید
سلام و خسته نباشید
دختری 26 ساله هستم از نظر عاطفی و احساس امنیت بسیار وابسته به والدینم می باشم.این مسئله از دوران کودکی با من بوده من بدون پدر مادرم هیجا نمی رفتم و شب را هیج جا نمی ماندم یعنی نمی توانستم بمانم دلدرد شدیدی پیدا میکردم این روند رفته رفته کمتر شد تا اینکه بعد از یه مزاحمت خیابانی که باعث ترس شدید من شد پدرم مرا به دانشگاه میبرد و این باعث از دست رفتن اعتماد به نقسم شد به طوریکه وقتی 22 ساله بودم و دانشگاه شهر دیگری قبول شده بودم انصراف داده و مجددا در آزمون شرکت کردم تا در شهر خودم قبول شوم . اما در شهر خودم سعی کردم بیشتر روی پای خود بایستم و با این مشکل بجنگم جنگیدم و موفق شدم حالا دختری که در شهر خود به هیج جایی تنها نمی رفت همه جا تنها میرود. اما حالا...
چندی پیش در مقطع ارشد دانشگاه تهران پذیرفته شدم و باید در هفته 2 روز به تهران سفر کنم.و دوباره همان استرس و دلهره به سراغم آمده با اینکه تا به حال پدر مادرم مرا تنها نگذاشته و همراهم بودند اما در هر سری رفتن دچار استرس شدید میشوم.مدام ذهنم درگیر جزئیات است اگر ماشین خراب شود، اگر در راه ماندم ،اگر خانوادم همراهم نیایند و اگرهای بسیار دیگر.البته وقتی شهر خود هستم بسیار راحت به هرجایی می روم اما در شهر دیگر خیلی میترسم این استرس و دلهره عذابم میدهد خواب و خوراک را ازم گرفته.حتی با وجود اینکه میدانم مادرم همراهم خواهم آمد اما باز استرس دارم و متاسفانه وقتی دچار دلهره میشوم دلدرد شدید میگیرم کل مغزم معطوف به استرسم میشود و نمیتوانم به درسم برسم اصلا متوجه حرفهای استاد نمی شوم و فقط میخواهم به شهرم برگردم.
میخواهم کمکم کنید این شرایط مرا عذاب میدهد.ترسم از این است که در هنگام تشکیل زندگی این مسئله به معزلی بزرگ تبدیل شود.
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1020  بازدید



پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات