00
عضو
171
سوال
293
جواب

این گروه به منظور جمع آوری سوالات دوستان در مورد مسائل روانشناسی، شامل روانشناسی زناشویی، روابط دختر پسر، عشق، نفرت، روانشناسی کودک، اضطراب و ترس و ... ایجاد شده است. به این امید که توجه ویژه ای به این مسایل شود.

وب سايت:   http://www.soja.ir/QuestionGroups.aspx
نام کاربري مدير: .:.soja.:.


سلام.من زنی بیست وهشت ساله هستم.سه ساله که ازدواج کرده ام وبا مادرشوهر وجاریم دریک ساختمان هستیم.ماطبقه دوم میشینیم.شوهر من خیلی هوای خانواده بخصوص پدرومادرش رو داره.هرجا بخوان برن با ماشین میبره یا چیزی میخره پولشو اغلی موارد نمیگیره برعکس برادرشوهرم که حتی حاضرنمیشه از یک قرونش هم بگذره.این مساله منو خیلی عذاب میده وهمیشه سراین مسایل خونه ما دعوا هست هرچی هم بهش میگم گوش نمیده که بابا ما آژانس این ساختمون نیستیم که یا مثلا چیزی میخری پولشو بگیر.هفته پیش هم سروسایل خریدن به مادرش اساسی دعوامون شد نمیدونم دیگه چیکارکنم شوهرم اصلا حرف گوش نمیده یا باید بیخیال شم یا اینکه هرروز دعوامون بشه.اینم بگم که شوهرم مرد خوبیه ومن غیرازاین مورد هیچ مشکلی باهاش ندارم.
از گروه : اختلافات جزیی 128  بازديد
سلام خسته نباشید
من زن ۲۱ساله هستم ک حدود۸ماه هست ک با فردی ازدواج کردم
هر دوی ما عشق اول داشتیم واین رو به هم گفتیم
اما فرق ما اینه ک فرد مورد نظر من توی شهر دور هست و من فراموشش کردم ولی فرد مورد نظر همسرم زن پسر خاله ش هست و ما مجبورا توی مهمونی ها میبینیم و حتی این دو خانواده خیلی باهم صمیمی هستن
و
عجیب تر اینکه در لب تاب همسرم عکس اون دختر پیدا کردم
این به معنای این هست ک ایشون هنوز عشق اول خودش رو فراموش نکرده

و این مطلب برای من غیر قابل تحمل هست و من رو به افسردگی واز بین رفتن علاقه نسبت به همسرم میشه بااینکه میدونم دوستم داره

لطفا راهنمایی کنید
متشکرم🙏
البته درحال حاضر ما نامزد هستیم
از گروه : عشق 150  بازديد
با سلام. من مدت 1.5 سال هست که با دختری 19 ساله آشنا شده ام که فرزند سوم خانواده و دارای اختلاف سنی زیاد با خواهرها و پدر و مادر خودش هست. من علاقه زیادی بهش دارم و صد در صد قصد ازدواج دارم. مشکل اینجاست که تو هر مساله ای که پیش میاد باید حرف ایشون باشه و اگه غیر ازین باشه خیلی زود عصبانی میشه و از کوره در میره خیلی زودرنجه حتی به اندازه ای که من خیلی باید مواظب حتی صحبت کردن باشم چون کوچکترین چیز باعث رنجشش میشه. خیلی توقع زیادی داره از همه چیز و همه کس و اگه کسی مطابق میلش رفتار نکنه به شدت عصبانی میشه. تمام این موارد رو من با گذشت رد کردم و امیدوار بودم بتونم با این رفتار متوجه اشتباهاتش بکنم و بذارم زمان بگذره و خودش متوجه بشه ولی هنوزم من نمیتونم بهش اشتباهاتشو بگم چون میدونم عصبانی و ناراحت میشه. حتی توی دانشگاهشم در برخورد با دوستان هم جنس هم مشکل داره و همیشه ازین شکایت میکنه که دوست بامعرفتی نداره و هیچکس نیست که خالص درکش کنه. من به شدت میخام کمکش کنم چون جزعی از آیندم میدونم ایشون رو. میخاستم ازتون کمک بخام که چطوری میتونم باهاش رفتار کنم تا این مشکلاتش که حتی خودشم به شدت آزار میده رو حل کنه. ممنون از راهنماییتون
از گروه : مشاوره خانواده 678  بازديد
پربازدید ترین ها
سلام.من پسری هستم که همیشه احساس تنهایی میکنم.سابقه افسردگی شدید هم دارم.قبلا تو یه

آموزشگاه تدریس میکردم.الان هم تو یه دالترجمه کار میکنم.کلاس زبان هم میرم.روابط

اجتماعی چندان قوی ای ندارم.بخاطر همین و بخاطر پر کردن تنهاییم و دوری از این احساس عذاب اور ،تنها راهی که عملا میتونستم انجام بدم این بود که با دختری دوس بشم.اون موقعی که این تصمیم رو گرفتم حدود 15 سالم بود.الان حدود 26 سالمه ولی تا حالا نشده با یه دختر خوب دوست بشم.
چند بار با دختر ها دوس شدم.ولی اون دخترا ، دخترای سطح بالایی نبودن.یعنی یا خیلی زشت و عجیب غریب بودن ، دخترای خوشکل و خوب هیچ وقت با من دوست نمیشن.یه بار عاشق یه پیر زن شدم و باهاش دوس شدم ولی بعدا دچار سو تفاهم شد و باهام قهر کرد.ضربه عاطفی خوردم.یه بار هم با یه دختر زشت دوس شدم.یه روز با هم رفتیم پارک و همونجا دستگیرمون کردن.کلی آبروریزی شد.نزدیک بود بیافتم زندان.شانس آوردم بخشیدنمون.ولی بازم نتونستم دست بکشم.یه بار هم توی یه سایت تقاضای پیدا کردن دوس دختر کردم .بهدش یه دختر باهام تماس گرفت و گفت میتونم به ازای پول برت دوس دختر پیدا کنم.ند نفر معرفی کرد . کلی بهش پول دادم ولی باز هم نشد.آخرش هم کلی ازم پول گرفت و رفت.
تازه با همون دخترای زشت هم بزور دوس میشدم.الان حتی با اونا هم نمیتونم دوس بشم.خیلی خیلی خیلی احساس تنهایی میکنم.از 15 سالگی تا حالا همیشه برای پیدا کردن دوس دختر میرفتم خیابون ها رو گشت میزدم.ولی این چند سال اخیر مثل یه اعتیاد شده .یعنی اگه یه روز نرم بیرون و گشت نزنم ، نمیتونم بمونم.هر لحظه میخوام فرار کنم بیرون.به هر بهانه ای میرم بیرون.اگه بیرون نرم شدیدا احساس بی حوصلگی میکنم.خیلی سعی کردم که این عادت بیرون رفتن رو از سرم بندازم ولی بعد از یه مدت دوباره شروع میکنم.تقریبا هر روز میرم بیرون و دنبال دوس دختر میگردم و هر روز هم دست از پا درازتر برمیگردم خونه.وقتی برمیگردم ، تو راه خونه بغض گلومو میگیره.اون لحظات برگشتن مثل شکنجه میمونه.یعنی تو یه چنین مخمصه ای گیر کردم: نه میتونم دوس دختر پیدا کنم.نه میتونم از تلاش برای پیدا کردنش دست بکشم.با هر کسی هم مشورت میکنم میگه که برو ازدواج کن.میگم شرایطشو ندارم.اونا هم هی میخوان ازدواج رو توجیح کنن.میگم حرف شما درست ولی بخدا نمیشه.نمتیونم و نمیخوام ازدواج کنم.اونا هم میگن ما همین قدر بلدیم.یا میگن برو ناز دخترا رو بکش باهات دوس میشن.ولی نمیتونم ، بلد نیستم.
خواهشا راهنماییم کنین.
از گروه : دوستی دختر - پسر 1735  بازديد
با سلام
دختری هستم متاهل دو تا فرزند دارم
میخواستم نظرتونو راجع ب این مسیله ای ک مطرح میکنم بدونم!
الان چند ساله خوابایی میبینم ک بیشتریاشون ب واقعیت میرسه یعنی طی چند روز حد اکثر ی ماه اتفاق میوفته حالا تصادف ازدواج یا مسافرت یا هر چیز دیگه ای...بیشترشم ب اتفاقات بد اشاره داره..بچه ک بودم تو خوابام همش ی چیزیو میدیدم ک با قدرت دستام دارم مثل خمیر بازی لهش میکنم حتی وقتی از خواب پا میشدم حس میکردم هنوز دستام قدرت داره تا الان ک سنم 25 و خوابام!! بعضی اوقات از خوابام ترسیدم اخه خیلی وحشتناک بود ولی اتفاق افتادن دست خودمم نیس حتی خواب کسایی رو میبینم ک اصلا بهشون فکر هم نمیکنم بیشتر کسایی ک میشناسم ... خیلی اتفاقای خوبیم برام میوفته مثلا کار اداری داشته باشم بی هیچ معطلی انگاری از قبل همه چی برام امادس بدون معطلی و مشکلی!
از گروه : روان درمانی 1636  بازديد
سلام من چند سالی هست که عاشق خواهر رفیقم شدم ونتونستم چیزی بگم همیشه از این میترسیدم که اون از من خوشش نیاد خیلی وقته دوسش دارم وتا حالا به خاطر اون با هیچ دختر دیگه ای رابطه نداشتم من خیلی دوسش دارم ومی خوام بدونم اونم دوسم داره یا نه
از گروه : عشق 1170  بازديد
آخرین جواب ها
سلام. نه لزومی به گفتن نیست. لازم نیست از تمام حقایق انسان در قبل از ازدواجش پرده برداشته شود، هرکسی زندگی خصوصی دارد و باید اینها را درون سینه اش حفظ کند. بر فرض هم که زمانی همسر انسان متوجه شد و اعتراض کرد، خیلی خونسرد و با مهربانی جواب میدهید، عزیزم مساله مهم و ضروری نبوده که بخوام بهت بگم. من مسائل مهم را بهت گفتم، اینها چیزهایی نیست که روی زندگی و دوست داشتنمان تاثیر بزاره.
ان شاء الله که موفق و پیروز و خوشبخت باشین
از گروه : ازدواج زمان : 21 شهریور ماه 1397 ساعت: 9:53:47  
باسلام و دعای خیر. نمی توان گفت مطمئنا با گفتن این موضوع ممکن نیست مشکلی پیش نیاد مطمئنا پیش خواهد آمد. ممکن اس در کوچکترین حالت زمانی که عصبانیتی نسبت به یک موضوع پیدا شد این موضوع که شما مریض بوده اید را برای لجاجت در بحث علیه شما به کار ببرند. اما من با تجربه متاهل بودنم این را می گویم که پیامد گفتن نسبت به نگفتن حیلی کمتر است. این موضوع یه ریسک است که شما چیزی را پنهان کنید و همیشه در معرض این فشار باشید که ناگهان رازتان برملا نشود و اگر برملا شد مطمئنا تبعات خیلی سنگینی همچون دروغگویی دارد آن هم برای زندگی مشترکی که یک عمر را به همراه دارد. به قول قدیمی ها پنهانکاری و دروغ بین یک زوج مثل گاو آبستن میمونه که هر لحظه فراغ شدنش در راهه. ممنون
از گروه : ازدواج زمان : 10 شهریور ماه 1397 ساعت: 16:26:30  
آخی طفلکی.. امیدی بهت نیست . تو خوب نخواهی شد
از گروه : اعتماد به نفس زمان : 25 مرداد ماه 1397 ساعت: 17:6:1  
پربازدید ترین ها

سوال و جواب های روانشناسی


برچسب سوالات: رابطه


اين سوالا تازه ثبت شدن؛ جوابشونو مي دوني؟
سلام آقای دکتر وقت بخیر.بنده پسر هستم 24 ساله نامزد دارم. سوال اصلی بنده این هست بنده دیشب تو سایت ها و فیلم های مستهجن بودم که رو یه عکس پسر و زنی کلیک کردم نمیدونستم چی هست رو عکسه کلیک کردم و وارد صفحه شد به انگلیسی نوشته بود که کلیک کنید و انتخاب کنید نوشته بود with side و black side من رو گزینه سفید که زدم یه متنی برای بنده اومد که نوشته بود مهم اولش و بعدش یکم زیاد بود وانگلیسی نوشته بودو اخر متن هم نوشته بود next من از متنه عکس گرفتم که ترجمش کنم ببینم چی هست ولی ادامه ندادم و برگشتم بیرون ترجمه متن این بود"قبل از اینکه ما بتوانیم یک لیست و عکس هایی از زنان که در نزدیکی شما زندگی می کنند را نشان بدهیم و آماده ایم تا الان «رابطه» داشته باشیم باید از چند سوال سریع بپرسیم" این دوتا ترجمه هم زیر اون عکس پسر و زنه نوشته بود "دمار از روزگارمان دراورد داغترین milfs در منطقه شما" "milfs برای شما" این سه تا ترجمه ای بود که من از گوگل گرفتم حالا سوال اصلی بنده این هست که آیا این ها خیانت هست به نامزدم یا نه؟لطفا راهنماییم کنید
از گروه : روانشناسی زناشویی 4  بازديد
یه فیلمی چند سال پیش دیدم ، یه زنو مرد عاشق همدیگه بودن و زنه نمیتونست مرده رو تحریک کنه ، بعد از چند وقت فهمید باید با یه مرد دیگه رابطه بزاره تا مرده تحریک بشه ، لطفا راهنمایی کن
از گروه : فیلم های سینمایی 25  بازديد
سلام من ی دختر 17ساله هستم . ی سال پیش توی اینستاگرام با ی پسر26ساله اشنا شدم .رابطع ما خیلی عجیب ب وجود اومد اولش من نمیخواستم باهاش وارد رابطه شم اما اون در کمال زرنگی منو سمت خودش کشوند و منو عاشق خودش کرد .راستش اون اهل اهوازه و من اهل تهران‌. هیچوقت همدیگرو ندیدیم فقط چندین بار چت تصویری داشتیم اما دائما با هم چت میکنیم . توی این ی سال همیشه با هم بودیم .اون ادعا میکنه ک منو خیلی دوس داره و عاشقم شده و میگ ک میاد خواستگاری من . چهره خیلی زیبایی داره .راستش اون میگ ک فقط با منه درحالی ک حس میکنم خیانت میکنه .بارها شده ک بهش گفتم عزیزم اگ میخواس خیانت کنی چرا با من موندی من ک برات سودی ندارم و حتی نمیتونم نیازای جنسیتو براورده کنم اما اون هرسری گفته من دوست دارم تو مال منی . راستش هیچوقت فکر نکنم اون مال من بشه بخاطر ی سری از شرایط زندگی جفتمون .جز این ک خدا بخواد و معجزه بشه .رفتارش چن مدته حس میکنم سرد شده ترو خدا کمکم کنید بگید من چیکار کنم .من ی ساله درگیرشم ب حدی ک اگ ی روز بهش زنگ نزنم یا باهاش حرف نزنم دیوونه میشم . اون همش ادعا میکنع ک عاشق منع و منو دوس داره اما بعضی از رفتاراش حرفشو ثابت میکنه بعضی از کاراشم بهم میفهمونه ک چن درصدو دروع میگ . خواهش میکنم بگید من چیکار کنم اون واقعا منو دوس داره ؟من بهش میرسم؟؟
از گروه : دوستی دختر - پسر 39  بازديد
سلام
من واقعا نیاز دارم کمکم کنین دارم دیوونه میشم از فشاری که روم هست
اگر امکانش هست متن پایین رو بخونین و کمکم کنین
دختری هستم که 26 سالمه بهترین دانشگاه و بهترین رشته درس خوندم وحدود 7 سال هست تو دانشگاه درس میخونم و الان ارشدم کارای اخرش رو میکنم تا فارغ التحصیل بشم
از 3 سال پیش رابطه ای پیدا کردم با یکی از دانشجوهای هم رشته ایم که ازشون برای یک مشکل کمک خواستم و ایشون خیلی کمک کرد بعد از اون چون دید خیلی دختر کاری و فعالی (از نظر خودم ) بهم پیشنهاد کارای متعدد رو داد طوری که چندین کار رو با هم پیش بردیم طوری شد که از سه سال پیش تا الان اوایل بیشتر از 1 ماه دوری هم رو تحمل نمیکردیم ولی بعد از اون هفتگی شده بود
تا اینکه بهم گفت من خیلی بهت فکر میکنم اما چون خیلی پوچم هیچ وقت نمیخوام باهات ازدواج کنم و تو در این ازدواج نابود میشی میگفت ولی خیلی بهت فک میکنم و از ذهنم بیرون نمیری از اون روز روابط کاریمون کم کم به سمت احساسی رفت من حساس شده بودم تا با یکی حرف میزد ناراحت میشدم و قهر میکردم و اون به هر شکلی ناز میکشید اما منم واقعا کوتاه میومدم چون خیلی دوسش داشتم و اونم زیاد ناز نمیکشید
خیلی غرور داره، تا یه چیزی میگه من جواب میدم میگه نگا کن تا بهت میخندم پرو میشی و این مدلی حرف میزنی
رابطمون از این حرفا رفت جلو تر و گاهی که تو ماشین باهاشم میخوابه میگه من خستم بعد گفت میشه با گوشیم بکشی رو دستم بعد گفت پاهام درد میکنه و بدن دردم میشه با دست ماساژ بدی و کم کم من رو بغلم کرد اما من با وجود اینکه یه سری چیزا برام حریمه اما اینقد علاقم بهش زیاد بود که گوش میکردم
الان تا قهر میکنیم اینقد بهش علاقه دارم به هر نحوی از دلش در میارم
تو خرج کردن اولا بهتر بود اما الان خسیس شده
کادو تا به جال نخریده اما شده یه بار تا مریض شدم برده بیرون بهم ابمیوه داده یا حواسش به نحوایی هست خیلی مراقبه حتما شب با اژانس برم تا نرفتم تو خونه در رو نبستم نمیره ، یه مهربونیایی داره که خیلی دوسش دارم تو اوج غرور مهربونه
اونایی که نزدیکشن میگن این ادم روی هیج کسی دیگه اینجور حساس نیست که احساساتش روی شما نوسان داره یعنی یهو از دست یه کاره من عصبانی میشه و یا شاد میشه و انرژی میگیره
من بهش گفتم خواستگار پیله دارم میخوای چکار کنی گفت فکرام رو میکنم بعدم دیگه خودش رو قایم کرد و هر بار دیدمش خودش رو قایم کرد تا اینکه باز تا چیزی گفتم قهر کرد حسابی و بلاکم کرد و باز بعد چند روز زنگ زد و گفت بیاین میخوام برسونمتون
منم وقتی اون نیست خیلی دلم تنگ میشه و وقتیم میاد معمولا حرفامون زیاد نیست ولی خیلی میگه کنارم باش و دستم رو میگیره
من با پیجای دیگه امتحانشم کرده و اصلا اهل رابطه با دخترا نبود
وقتیم با دخترا دیگه صحبت میکنه و حساسیت من رو میبینه قسم میخوره که از من بهتر نمیتونه پیدا کنه و بقیه رو ادم حساب نمیکنه
مهربون
حواسش هست
تواناس
قوی
ساده و حرف گوش کنه (البته برای کسایی که روش تسلط دارن )
قهر میکنه
بچه بازی میکنه
تا یکی بهم میگه کار انجام بدین و ... من قبول کنم من و اون نفر رو بیچاره میکنه (البته این حس برای من نیست کلی و روی اکثر بچه های تیم اجراییش هست چه دختر چه پسر)
ولی خیلی تواناییهاش بالاس و همه کس روش حساب میکنن
خیلی تهدید میکنه که اگر فلان کار رو بکنی دیگه نگات نمیکنم و محل نمیدم و ...
من با این ادم و خودم چکار کنم چجوری ادمی میبینین ازدواج کردن با این مدل ادما چجوریه
چطوری فراموشش کنم اگر بده و اگر خوبه چجوری بهش برسم
در ضمن 10 ماه کوچکتره از من
از گروه : شناخت روابط 28  بازديد
چجوری رابطه دختری رو با دوست پسرش خراب کنم؟
از گروه : دوستی دختر - پسر 22  بازديد
چطوری میشه رابطه دوستی دو نفر را خراب کرد؟
از گروه : دوستی دختر - پسر 24  بازديد
سوالم درمورد دوست پسرمه چون قراره به تازگیا نشون بشم ماهردوتامونم رابطه جنسی داشتیم من ازشوهرم جدا شدم یه دخترپنج ساله دارم اونم نامزدش جداشده میخواستم بدونم این رابطمون به ازدواج میکشه یانه
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 25  بازديد
چند تا سوال بدون جواب تصادفي:
سلا من مهسا هستم من ۲۵ سالمه وتوی ۱۸ سالگی به اصرار و صلاح دید خانواده با آقایی عقد کردم و اصلا شناختی نداشتیم و خیلی متفاوت هستیم و الان۷ ساله ازدواج کردیم و توی این سالها به من بار ها خیانت کرده یا ولم کرده و خواستیم تا طلاق بگیریم ولی نشد و نزاشتن الان یه دختر ۲ ساله دارم و با یه اقایی توی یه گروه اشنا شدم و مشاوره میگرفتم برای بهبود رابطه ام با همسرم که اون اقا بهم علاقه نشون داد و همو دیدیم چند بار ایشون هم متاهل ان و ۲ فرزند دارن ولی میگن عشق ندارن با همسرشون ولی عاشق منن و منم بهشون علاقه مندم نمیدونم ادامه ایک رابطه چقدر درسته و باید چیکار کنم همسرم بسیار با من سرده و دوری میکنه این اقا خیلی به من کمک کردن تا رابطه م بهتزرشد به همسرم و الانم نمیدونم باید چیکار کنم
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 80  بازديد
با سلام و خسته نباشید
من و همسرم رابطه خیلی خوبی با هم داریم. فقط جدیدا این مشکل برام پیش آمده که همسرم دیگه مثل سابق در جمع به من توجه نمیکنه. قبلا خیلی منو تحویل میگرفت تو جمع من هم همین طور ایشون رو زیاد تحویل می گرفتم. ولی اخیرا با اینکه من همچنان این کار رو دارم انجام میدم ولی ایشون بی تفاوت شده. جوری شده که در کل روز که تو جمع با همیم فقط چند جمله باهام حرف میزنه و اصلا حواسش به من نیست. اون ارتباط هم من باهاش برقرار میکنم. ولی بی میل جواب میده وحواسش سریعا به اطراف پرت میشه...به محض اینکه با هم تنها میشیم با محبت میشه انگار که بخواد کم توجهی شو تو جمع جبران کنه.نمیدونم چرا این طوری شده...یه راهکار لطفا بهم بدین که بتونم کاری کنم مثل سابق بشه.
لازم به ذکر است که الان ما یک ساله عقد کرده ایم

با تشکر
از گروه : اخلاق 185  بازديد
سلا من مهسا هستم من ۲۵ سالمه وتوی ۱۸ سالگی به اصرار و صلاح دید خانواده با آقایی عقد کردم و اصلا شناختی نداشتیم و خیلی متفاوت هستیم و الان۷ ساله ازدواج کردیم و توی این سالها به من بار ها خیانت کرده یا ولم کرده و خواستیم تا طلاق بگیریم ولی نشد و نزاشتن الان یه دختر ۲ ساله دارم و با یه اقایی توی یه گروه اشنا شدم و مشاوره میگرفتم برای بهبود رابطه ام با همسرم که اون اقا بهم علاقه نشون داد و همو دیدیم چند بار ایشون هم متاهل ان و ۲ فرزند دارن ولی میگن عشق ندارن با همسرشون ولی عاشق منن و منم بهشون علاقه مندم نمیدونم ادامه ایک رابطه چقدر درسته و باید چیکار کنم همسرم بسیار با من سرده و دوری میکنه این اقا خیلی به من کمک کردن تا رابطه م بهتزرشد به همسرم و الانم نمیدونم باید چیکار کنم
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 78  بازديد
سلا من مهسا هستم
من ۲۵ سالمه وتوی ۱۸ سالگی به اصرار و صلاح دید خانواده با آقایی عقد کردم و اصلا شناختی نداشتیم و خیلی متفاوت هستیم و الان۷ ساله ازدواج کردیم و توی این سالها به من بار ها خیانت کرده یا ولم کرده و خواستیم تا طلاق بگیریم ولی نشد و نزاشتن الان یه دختر ۲ ساله دارم و با یه اقایی توی یه گروه اشنا شدم و مشاوره میگرفتم برای بهبود رابطه ام با همسرم که اون اقا بهم علاقه نشون داد و همو دیدیم چند بار ایشون هم متاهل ان و ۲ فرزند دارن ولی میگن عشق ندارن با همسرشون ولی عاشق منن و منم بهشون علاقه مندم نمیدونم ادامه ایک رابطه چقدر درسته و باید چیکار کنم همسرم بسیار با من سرده و دوری میکنه این اقا خیلی به من کمک کردن تا رابطه م بهتزرشد به همسرم و الانم نمیدونم باید چیکار کنم
از گروه : عشق 96  بازديد
سلام ،هر راهی رو رفتم تا اعتماد بنفسم روبالا ببرم ولی اخرش نمی تونم روی افکارم غلبه کنم ،دست به کار هایی میزنم که خوب میفهمند که اعتماد بنفس ندارم اصلا نمی تونم توی جمع راحت حرف بزنم ،بخوص اگه اون جمع جنس مخالف هم داشته باشه لطفا راهنمایم کنید؟
از گروه : اعتماد به نفس 93  بازديد
۲۶ ساله معلم و دو ساله که ازدواج کردم و رابطه مون کاملا عاشقانه شروع شد ۴ سال پیش .تو این مدت سه بار پیام های غیر اخلاقیش با دخترا و زنا رو توی گوشیش دیدم و هربار بخشیدم به امید درست شدن.الان ۵ ماهه باردارم و دوباره گوشیش زو چک کردم و فهمیدم روزهایی که میرم شهرستان محل کارم با یکی رابطه داره که اصلا از نظر ظاهری زیبا نیست.من تو رابطه زناشویی هیچی کم نمیذارم از لباس های مخصوص تا کارهایی که خیلی زن ها بد دل هستن و نمیکنند. هیچ دلیلی برای کارهاش پیدا نمیکنم .از طرفی حس میکنم دوستش دارم و حس میکنم رابطه هاش فقط جنسی هست و عشق و عاشقی درکار نیست ولی بازم تو عذابم .کمکم کنید هیچ راهی به ذهنم نمیرسه.
از گروه : روانشناسی زناشویی 116  بازديد
سلام
بنده سوالي دارم در رابطه با برنامه ريزي
براي آزمون كانون وكلا آماده مي شوم و ۴۰ واحد تا اتمام كارشناسي دارم متاسفانه عمل به برنامه ريزي برايم سخت است و به نظر خودم برنامه ريزي درستي ندارم
لطف بفرمائيد چند كتاب مفيد و پرمحتوا درباره اصول برنامه ريزي صحيح معرفي بفرمائيد
از گروه : هدف در زندگی 713  بازديد
سلام ،هر راهی رو رفتم تا اعتماد بنفسم روبالا ببرم ولی اخرش نمی تونم روی افکارم غلبه کنم ،دست به کار هایی میزنم که خوب میفهمند که اعتماد بنفس ندارم اصلا نمی تونم توی جمع راحت حرف بزنم ،بخوص اگه اون جمع جنس مخالف هم داشته باشه لطفا راهنمایم کنید؟
از گروه : اعتماد به نفس 93  بازديد
سلام
من واقعا نیاز دارم کمکم کنین دارم دیوونه میشم از فشاری که روم هست
اگر امکانش هست متن پایین رو بخونین و کمکم کنین
دختری هستم که 26 سالمه بهترین دانشگاه و بهترین رشته درس خوندم وحدود 7 سال هست تو دانشگاه درس میخونم و الان ارشدم کارای اخرش رو میکنم تا فارغ التحصیل بشم
از 3 سال پیش رابطه ای پیدا کردم با یکی از دانشجوهای هم رشته ایم که ازشون برای یک مشکل کمک خواستم و ایشون خیلی کمک کرد بعد از اون چون دید خیلی دختر کاری و فعالی (از نظر خودم ) بهم پیشنهاد کارای متعدد رو داد طوری که چندین کار رو با هم پیش بردیم طوری شد که از سه سال پیش تا الان اوایل بیشتر از 1 ماه دوری هم رو تحمل نمیکردیم ولی بعد از اون هفتگی شده بود
تا اینکه بهم گفت من خیلی بهت فکر میکنم اما چون خیلی پوچم هیچ وقت نمیخوام باهات ازدواج کنم و تو در این ازدواج نابود میشی میگفت ولی خیلی بهت فک میکنم و از ذهنم بیرون نمیری از اون روز روابط کاریمون کم کم به سمت احساسی رفت من حساس شده بودم تا با یکی حرف میزد ناراحت میشدم و قهر میکردم و اون به هر شکلی ناز میکشید اما منم واقعا کوتاه میومدم چون خیلی دوسش داشتم و اونم زیاد ناز نمیکشید
خیلی غرور داره، تا یه چیزی میگه من جواب میدم میگه نگا کن تا بهت میخندم پرو میشی و این مدلی حرف میزنی
رابطمون از این حرفا رفت جلو تر و گاهی که تو ماشین باهاشم میخوابه میگه من خستم بعد گفت میشه با گوشیم بکشی رو دستم بعد گفت پاهام درد میکنه و بدن دردم میشه با دست ماساژ بدی و کم کم من رو بغلم کرد اما من با وجود اینکه یه سری چیزا برام حریمه اما اینقد علاقم بهش زیاد بود که گوش میکردم
الان تا قهر میکنیم اینقد بهش علاقه دارم به هر نحوی از دلش در میارم
تو خرج کردن اولا بهتر بود اما الان خسیس شده
کادو تا به جال نخریده اما شده یه بار تا مریض شدم برده بیرون بهم ابمیوه داده یا حواسش به نحوایی هست خیلی مراقبه حتما شب با اژانس برم تا نرفتم تو خونه در رو نبستم نمیره ، یه مهربونیایی داره که خیلی دوسش دارم تو اوج غرور مهربونه
اونایی که نزدیکشن میگن این ادم روی هیج کسی دیگه اینجور حساس نیست که احساساتش روی شما نوسان داره یعنی یهو از دست یه کاره من عصبانی میشه و یا شاد میشه و انرژی میگیره
من بهش گفتم خواستگار پیله دارم میخوای چکار کنی گفت فکرام رو میکنم بعدم دیگه خودش رو قایم کرد و هر بار دیدمش خودش رو قایم کرد تا اینکه باز تا چیزی گفتم قهر کرد حسابی و بلاکم کرد و باز بعد چند روز زنگ زد و گفت بیاین میخوام برسونمتون
منم وقتی اون نیست خیلی دلم تنگ میشه و وقتیم میاد معمولا حرفامون زیاد نیست ولی خیلی میگه کنارم باش و دستم رو میگیره
من با پیجای دیگه امتحانشم کرده و اصلا اهل رابطه با دخترا نبود
وقتیم با دخترا دیگه صحبت میکنه و حساسیت من رو میبینه قسم میخوره که از من بهتر نمیتونه پیدا کنه و بقیه رو ادم حساب نمیکنه
مهربون
حواسش هست
تواناس
قوی
ساده و حرف گوش کنه (البته برای کسایی که روش تسلط دارن )
قهر میکنه
بچه بازی میکنه
تا یکی بهم میگه کار انجام بدین و ... من قبول کنم من و اون نفر رو بیچاره میکنه (البته این حس برای من نیست کلی و روی اکثر بچه های تیم اجراییش هست چه دختر چه پسر)
ولی خیلی تواناییهاش بالاس و همه کس روش حساب میکنن
خیلی تهدید میکنه که اگر فلان کار رو بکنی دیگه نگات نمیکنم و محل نمیدم و ...
من با این ادم و خودم چکار کنم چجوری ادمی میبینین ازدواج کردن با این مدل ادما چجوریه
چطوری فراموشش کنم اگر بده و اگر خوبه چجوری بهش برسم
در ضمن 10 ماه کوچکتره از من
از گروه : شناخت روابط 28  بازديد
۱۷ سالمه و حدود ۳ سال دوست دختر دارم مادر دختره هم میدونه که ما با هم دوستیم. خیلی همو دوست داریم و به هم وابسته ایم .رابطه نامشروع نداشتیم و فقط رابطمون در حد بیرون رفتن و گاهی بوس کردن هم و قصد ازدواج داریم ولی شرایط وجود ندارد میخاستم ببینم دوستی ما جایز هست یا نه؟
از گروه : دوستی دختر - پسر 59  بازديد
چجوری رابطه دختری رو با دوست پسرش خراب کنم؟
از گروه : دوستی دختر - پسر 22  بازديد
سلا من مهسا هستم من ۲۵ سالمه وتوی ۱۸ سالگی به اصرار و صلاح دید خانواده با آقایی عقد کردم و اصلا شناختی نداشتیم و خیلی متفاوت هستیم و الان۷ ساله ازدواج کردیم و توی این سالها به من بار ها خیانت کرده یا ولم کرده و خواستیم تا طلاق بگیریم ولی نشد و نزاشتن الان یه دختر ۲ ساله دارم و با یه اقایی توی یه گروه اشنا شدم و مشاوره میگرفتم برای بهبود رابطه ام با همسرم که اون اقا بهم علاقه نشون داد و همو دیدیم چند بار ایشون هم متاهل ان و ۲ فرزند دارن ولی میگن عشق ندارن با همسرشون ولی عاشق منن و منم بهشون علاقه مندم نمیدونم ادامه ایک رابطه چقدر درسته و باید چیکار کنم همسرم بسیار با من سرده و دوری میکنه این اقا خیلی به من کمک کردن تا رابطه م بهتزرشد به همسرم و الانم نمیدونم باید چیکار کنم
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 80  بازديد
من دختری 20ساله ام و تا حالا عاشق هیچ پسری نشده بودم تا اینکه دوماه پیش با یک پسر اشنا شدم این پسره اوایل دوستی مرتب بهم زنگ میزد و بعد یک مدت باهام اصلا تماس نمیگرفت منم که دیدم اون زنگ نمیزنه من بهش زنگ زدم و دوسه بار که تماس گرفتم دیدم هیچ عکس العملی نشون نمیده دیگه منم باهاش تماس نگرفتم تا اینکه بعد 11روز بهم پی ام داد و گفت که میخوام ببینمت منم باهاش روز شنبه قرار گذاشتم،تا شنبه همش پی ام میداد و زنگ میزد ولی از وقتی که برگشتیم نه زنگ زده نه پی ام داده.موقعی که پیششم رفتارش باهام خیلی عاشقانس ولی یبار که داشتیم پشت تلفن باهم حرف میزدیم بهم گفت که من یبار عاشق یک دختر شدم دیگه از اون روز به بعد تصمیم گرفتم که کسیو دوست نداشته باشم و عاشقش نشم رابطه ما دوست پسر دوست دختره و من دوست دارم ولی دیگه دوست داشتن عشقی نیست.منم عاشقش شدم یعنی شب و روز فکرم پیششه نمیدونم باید چیکار کنم خودمم نمیدونم چرا یهو اینطوری شد میشه کمکم کنین باید چیکار کنم؟نمیخوام عشقم یکطرفه باشه!🙏
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 160  بازديد
سلام خسته نباشید من 14 سال دارم و مدتی میشه که به طور خیلی اتفاقی با پسری که 8 سال ازم بزرگ تره دوست شدم و خونواده من هم با این نوع رابطه ها خیلی حساس اند من خودم دوست ندارم همچین رابطه ای داشته باشم به نظرم کسل کننده اس ولی پسره خیلی پافشاری میکنه که واقعا ادم حس میکنه منو خیلی دوست داره و میگه حتی اگه جاش هم باشه خودش با خوانوادم حرف میزنه ولی من واقعا موندم بین دوراهی میدونم سنم زیادی کمه ولی یجور رفتار میکنه کم کم منم دارم بهش وابسته میشم لطفا کمکم کنید من واقعا گیج شدم نمیدونم چیکار کنم
از گروه : دوستی دختر - پسر 45  بازديد
سلام خسته نباشید
من چن روز دیگه یک سال از دوستیم با یک دختر میگذره.
و هردو بسیار زیاد همو دوست داریم و به هم علاقه مند هستیم و عاشق هم شدیم. وقصد ازدواج داریم.البته در اینده.
اما مسیله ای هست که البته اول رابطه خودمون با این قضیه کنار اومدیم. و به خواست هردو و صحبت هایی که کردیم ،تصمیم گرفتیم باهم باشیم.
دلیل سوال الان من هم دو دلی من یا شک در این قضیه نیست. اما فقط برای مشاوره و اینکه بدونم این قضیه چقدر میتونه در اینده تو زندگیمون تاثیر بزاره دارم میپرسم. حالا مسیله ای که عرض کردم اینه:
من 19 سالمه و متولد 77 هستم و دختری که باهاش دوست شدم 23 سالشه و متولد 73 هست. ینی چهارسال تفاوت سنی داریم و از من بزرگتره.
میخواستم بدونم در اینده مشکلی برامون ایجاد میشه تو زندگیمون یا نه و یه چیز خیلی خاص نیست؟؟
از گروه : ازدواج 90  بازديد
با سلام و خسته نباشید
مدت 2 ماه است که با دختر خانمی منولد 70 و سال آخر دندانپزشکی آشنا شده ام(با معرفی خاله).در این مدت 2 بار به صورت حضوری با یکدیگر صحبت کرده ایم و مابقی به صورت تماس تلفنی بوده است.بعد از این مدت ایشون گفتن که تصمیم گرفتن که تا مرداد 95 که آزمون تخصص دارند ازدواج نکنند.حال سوال بنده این است که این مدت را صبر کنم یا نه؟و آیا اینکه این یه بهونه است؟در ضمن ایشون گفتن که حتی در صورت مراجعه بعد از آزمون هم هیچ تضمینی برای جواب مثبت وجود ندارد.
لطفا مرا راهنمایی کنید
از گروه : ازدواج 530  بازديد
سلام من دختری 24 ساله که 5ماه با یه آقا پسری 26 ساله نامزد کردم بعضی از حرفاشون منو خیلی آزار میده ادم هیزی و بد چشمی نیست ولی نمیدونم چرا این کارها رو میکنه
توی این گروهای مجازی یا در واقعیت خیلی به عکسای دخترا نگاه میکنه و از اونها خیلی تعریف میکنه و حتی بعضی وقتا کلمات بدی هم به کار میبره و حتی زمانی که با هم تنها هستیم بازم همچین حرفایی رو تکرار میکنه من خیلی بهش گفتم که تکرار نکنه ولی ایشون بارها بارها تکرار کرده و به قول خودش برای شوخی و مسخره بازیه؟؟؟میشه راهنماییم کنید؟؟
از گروه : ازدواج 578  بازديد

سلام خسته نباشيد
سن :15
سن اون پسر 21
من نميدونم از کجا شروع کنم ..
منو خواهرهام و مامانم روز پنجشنبه
رفته بوديم اهواز براي خريد لباس
(چون آبادان زياد پاساژنداره )
ما تويه فروشگاه لباسي رفتيم خواهرم ميخواست
از همون فروشگاه يه لباس انتخاب کنه منم خيلي خستم شد از بس که خواهرم داشت به لباس ها نگاه ميکرد، فکر ميکرد که اين لباس خوب هست خوب نيست...؟خستم شد حوصلم سر رفت از بس ک تو فروشگاه بودم.

از فروشگاه اومدم بيرون
داشتم دورو ور فروشگاه قدم ميزدم
روبروم يه پسري داشت باگوشي حرف ميزد وقتي مکالمه اش تموم شد اومد نزديکم يه کاغذ دسش بود بهم گفت بگيرش سرمو اوردم پايين به کاغذ فقط نگاه کردم وسرمو اوردم بالا
پسره بهم گفت بگيرش نترس
منم گرفتمش به محضي که کاغذ رو گرفتم اون بدون اينکه چيزي بگه سريع رفت
توي اون کاغذ ديدم ?شماره ?نوشته
شايد نبايد شماره رو ميگرفتم ولي اين اولين باري بود که کسي بهم شماره ميده و کلا نميدونستم شماره دادن چجوريه:!

شايد اين حرفو بزنم بگيد اعتماد به نفسم پايينه ولي معمولا پسرا به دختراي خوشگل وخوشتيب شماره ميدن...
همون پنجشنبه شبش اومديم خونه
شنبه بعد از اينکه امتحانم رودادم رفتم يه کارت شارژخريدم
(چون خيلي وقت بود که از خطم استفاده نکرده بودم خطم مسدود شده بود)
باهمراه اول تماس گرفتم و مشکل خطم حل شد
من گوشي ندارم ولي سيم کارت دارم
گفتم شايد منتظر تماسم باشه
گوشي مامانم رو برداشتم وبه پسره زنگ زدم گفت شما؟گفتم من هموني هستم که بهم شماره دادي گفت کي شماره دادم؟
قطش کردم گفتم نکنه شماره ي يکي ديگه رو بهم داده؟
براش فرستادم ببخشيد فکر کنم شماره رو اشتباه وارد کردم
ولي بعد از چند تا اس ام اس فهميدم که شماره رو درست وارد کردم

براش فرستادم وقتي که شماره رو دادي گفتي بگيرش نترس؟
فکرکردي من از چي ميترسم؟
برام فرستاد گفتم چون شايد سنت کمه بترسي شماره روبگيري
گفتم بهم ميخوره چند سالم باشه؟گفت 15سال
بعد ازم پرسيد اسمت چيه گفتم شبنم
گفت اسم منم عباسه دوست دارم همه حرفامون راست باشه دروغ نگيم به هم نظرت چيه؟.
....
ازش پرسيدم چي شد ک تصميم گرفتي بهم شماره رو بدي؟
گفت هيچي داشتم رد ميشدم که شماره دادم
ولي يه دفعه ديگه بهم اس داد:
از رو قصد اومدي بيرون مغازه که بهت شماره بدم؟?؟?؟

آخرين دفعه اي که بهم اس داديم يکشنبه يادوشنبه بود
(که به احتمال بيشتريکشنبه بود)
گفت چرا گوشيت رو خاموش ميکني بدم مياد
بهش گفتم اين گوشي من نيست ولي سيم کارتمه
گوشيموتهران دزديدن (اين قسمت رو راست گفتم)
پيام بعدي براش فرستادم:
مانميتونيم به هم اس بديم
گفت چرا نميتونيم؟
گفتم اگه صاحب گوشي بفهمه گوشيش رو بر ميدارم خيلي بد ميشه
و...
خط رو از تو گوشي دراوردم
وگوشي رو گذاشتم سر جاش
از اون روز تاحالايادم نيست خطم رو کجا گذاشتم و همش حواسم جايي نيست جز اينکه خطم کجاست واو به آخرين اس ام اسم چه جوابي داد ؟
من عادت ددارم ظهرا بخوابم ولي از اين اتقاق تاحالا اصلا ظهرا خوابم نميبره[تعجب]و شب ها همش قبل از خواب ميچرخه توي ذهنم
حتي درسمونميخونم اگه هم بخونم حواسم به اينه حواسم به درسم نيست[ناراحت]
هر جايي که خطم رو معمولا ميذارم گشتم ولي پيداش نکردم[تشويش]
البته مطمئنم توي خونه است و بزودي پيدا ميشه ولي نميخوام اينقدر به سيم کارت و اون پسره فکر کنم? ?
---------------------------------------------------------------------------------------------------
[گل]?
ممنون از اينکه به مشکلات ما پاسخ ميدهيد
***************
من نميدونم اين پسره نظرش درمورد من چيه و تاکي ميخواد بامن دوست باشه؟
?????

بعضي وقتا من به اون يه اس ام اس هايي دادم که منظورم اين بود که بهتره ديگه بهم اس نده و زنگ نزنه(مثل? :ما نميتونيم به هم اس بديم)
ولي اون انگار نميخواد اينجوري باشه
اون وقتي که فهميد من آباداني هستم بهم گفت [تعجب]که اه چه بد شد مانميتونيم همديگه رو ببينيم؟
تو اين روزا نمياي اهواز همو ببينيم؟
من شنيده بودم 99درصد دخترا براي ازدواج با پسرا
و99درصدپسرا بيخودي بادخترا دوست ميشن
ولي من از اولين باري که با اولين پسر دوست شدم فقط براي دوستي با اون دوست شدم

از گروه : نگرانی 928  بازديد
سلام

روز بخیر.من 21 سالمه و تو یه خانواده معمولی رو به بالا زندگی میکنم و مشکلات خیلی زیادی دارم.یکی از مشکلاتمم دعواهای پدرومادرمه.من نمیدونم چیکار کنم.همین امروزم دعوا کردن.تو دعوای سری قبل من خودمو کتک زدم دعوا تموم شد.
شماها تو این جور مواقع چیکار میکنین؟
بخدا انقدر استرس تو زندگیم کشیدم که حال و حوصله هیچی ندارم.البته من مشکلات دیگه ایم دارم
از گروه : مشاوره خانواده 422  بازديد
باسلام دختری17ساله هستم که قبلاباپسری ازاشنایان درحدپیامک دوست بوده ام 2ماهاول دوستی باهم خوببودیم امابعدهامنوتنهاگذاشت چندین بارازم فرصت خواست که برگرددومن به اوفرصت دادم امادوباره نشدوتنهام گذاشت من دراین مدت تنهایی واس پرکردن جاش مجبورشدم باچندین پسردوست شوم .تااینکه پس از7ماه برگشته وفرصت میخوادومیگهکهادم خوبی شده منبایدچکارکنم؟ایابپذیرم یانه؟پدرم ازاینکارخبرندارد
از گروه : دوستی دختر - پسر 1125  بازديد
کسی که همیشه برای بالا بردن خود و نشان دادن برتری خود ، دست به هر دروغی اونم به صورت باورنکردنی که مردم رو کلا گاو حساب می کنه ، کسی که از حماقت مردم نهایت استفاده می کنه برای کسب پول اما در سایه مثبت اندیشی و خدا ، کسی که اطلاعات بسیار زیادی از هر چیزی که فکر می کنید داره و بسیار نشون می ده که کتاب می خونه و مطالعه می کنه اما بسیار سطحی است و فقط جهت داشتن اطلاعات است برای حرف زدن و حرفی داشتن در اون زمینه ، کسی که اینقدر خودش رو بالا می بره مثل بادکنک و خودش رو باد می کنه که واقعا خودش رو نمی تونه اون چیزی که هست ببینه و اعتماد به نفس بسیار بالایی به خودش می ده و ... از چه بیماری رنج می بره؟ خواهش می کنم پاسخ من رو بدید تا بتونم به این انسان بدبخت کمک کنم تا خودش رو اصلاح کنه. قابل ذکره که این فرد از منظر اجتماعی هم تونسته جایگاه بسیار خوبی کسب کنه اما همیشه زندگی پرتنش و تنهایی داره با اینکه نشون می ده که اینطور نیست و همچنین کلا دوست داره همه بهش احترام بزارن و باهاش گرم بگیرن و ازش تعریف کنن .
از گروه : روان درمانی 391  بازديد
اگه کسی هست که تجربه داره لطفا بگه
کدوم پوزیشن برای اولین رابطه(!) بهتره و درد کمتری داره؟
از گروه : ازدواج 6377  بازديد
چرا بعضی ها در رابطه دوستیشون به طرف مقابل خیانت می کنند؟
از گروه : اداب معاشرت 4289  بازديد
سلام
من دختری 35 ساله هستم با ظاهری زیبا و جذاب..از نظر تحصیلات بالاترین مرتبه (دکتری) و موقعیت اجتماعی را دارم. مدت 6 سال با پسر خاله ام که الان 41ساله است دوست هستم. من بدلیل از دست دادن پدر و مادر رفت و آمدی با خانواده خاله ام نداشتم اما 6 سال قبل بطور اتفاقی پسر خاله ام را در منزل مادر بزرگم دیدم اون ورشکسته شده بود و بسیار از نظر روحی داغون بود.. همون شب اون به من ابراز علاقه کرد و این ابراز کردن همچنان بیشتر میشد طوری که همیشه به من میگفت اگه منو ول کنی من میمیرم.. همیشه بهم التماس میکرد که دوستم داشته باش.. و من اول بخاطر ناراحتی های اون کنارش مونم اما کم کم عاشقش شدم.. از نظر مالی وضع خوبی نداشت و من بدور از چشم همه یعنی خانواده خودم و خودش اون رو حمایت میکردم.. حتی شارژ ایرانسلش رو هم براش میخریدم.. گوشی موبایل و... همه همه با من بود.. سعی میکردم آخر هفته هارو کنار اون و خانوادش باشم و بهشون محبت بی دریغ میکردم.. خودش همیشه میگفت تو دنیا هیچکس مثل تو پیدا نمیشه.. تمام این مدت هر موقع بیرون میرفتیم هزینه ها با من بود.. و منو حتی یک پارک برای تفریح نبرد و علتش را میگفت چون من دست خالیم خجالت میکشم بیام بیرون.. البته ناگفته نماند گاهگاهی برایم هدیه هم میخرید و بهم میگفت اگه پولدار بشم دنیا رو برات میگیرم..
5 سال به این منوال من همه جوره کنار خودش و خانوادش بودم تا اینکه سال گذشته با کمک یکی از دوستانش دفتر دار یک وکیل شد و کمی پول دار شد.. اما بعد از چند ماه از کارش من متوجه اس ام اسهای عاشقانش شدم.. و بعد فهمیدم با یک زن مطلقه که یک دختر 17 ساله داشت دوست شده بود و نسبت به اون زن بسیار متعصب بود در حالیکه نسبت به من هیچ تعصب و تعهدی نشون نمیداد و میگفت چون دوستت دارم نمیخوام محدودت کنم حتی چند بار به من پیشنهاد داد با دوستاش رابطه برقرار کنم.. و بعد گفت میخواستم امتحانت کنم.. بهش گفتم اگه منو دوست داری با اون زن بهم بزن اما اون میگفت من یک مدت باید با این زن به رابطم ادامه بدم تا یک بهانه پیدا کنم و ازش جدا بشم..
بهم گفت که من عاشق تو هستم و نسبت به اون زن احساسی ندارم التماس میکرد کنارم باش و تنهام نذار تا من با اون رابطمو بهم بزنم میگفت من تو این رابطه گیر کردم.. و من باور کردم..
تا عید امسال که من برای عیدیشون رفته بودم و اون زن زنگ زد و بهش گفت من پایین ساختمون منتظرت هستم و پسر خالم کروات و عطر و ادکلن زد و بسیار تیپ زد و رفت به من گفت دنبالم نیا.. اما من باهاش رفتم پایین ساختمون.. دست پسرخالمو گرفتم و اون به شدت دستم انداخت کنار و گفت دست منو نگیر خوشم نمیاد بعد رفت پیش اون زن.. پیش زنه به من گفت حرفاتو بزن و برو.. و بهم توهین کرد.. بعد با اون زن خندون سوار پراید زنه شدن و رفتند.. چند ساعت بعد زنه به من زن زد و گفت تو باهاش 6 سال دوست بودی و من 2 ماه.. گفت رفتارش با تو بقدری توهین آمیز بود که به من برخورد.. البته زنه میخواست با این حرفاش ناراحتی منو بیشتر کنه.. بعد از اون روز من باهایش قهر کردم و جواب تلفن و اس هاشو نمی دادم.. خیلی معذرت خواهی کرد و اظهار پشیمونی میکرد میگفت من اون روز کروات زدم که برم با اون زن دعوا کنم و بهم بزنم اما تو نذاشتی... به خانوادش گفته من به حرف اون زن گوش دادم و ازش فاصله گرفتم.. اما من هربار اس ام اس های عاشقانه ایندو را با هم میدیدم داغون میشدم.. در ضمن تو این مدتی که با اون زن دوست شده هر هفته با هم شمال و پارک های مختلف تهران میرن.. و عکسهای خیلی زیبا از اون زن میگیره و میگه چه اشکال داره دوربین همرام بوده ازش عکس گرفتم.. به من میگه تو خودتو با کی مقایسه میکنی جای تو، تو قلب من محفوظه و اون جای تورو نمیگیره.. الان رابطمو باهاش بهم زدم اما خانوادش تلاش میکنن این رابطه درست بشه.. حتی من بهش گفتم اگه به اون زن بهم بزنی می بخشمت اما اون همچنان به این رابطه اصرار میکنه..
الان نمیدونم چکار کنم .. فقط فکر میکنم اگه واقعا راست میگفت و دوستم داشت اینکارا رو با هام نمیکرد.. اما من همچنان عاشقش هستم..
لطفا راهنمایی کنید ایا همچین آدمی واقعا اینطور که میگه دوستم داره؟ یا ممکن هست در آینده بهتر بشه.. میدونم که دوباره برمیگرده اما آیا واقعا میشه همچین رفتار هایی رو بخشید؟ میتونم منتظرش بمونم تا بهم برگرده؟ راستی اینو بگم از وقتی من ولش کردم مریض شده.. و دکتر گفته نارحتیش عصبیه..
من عاشقانه دوستش دارم اما نمیدونم چیکار کنم.. اگه یک مدت بگذره و اون زن دست از سرش برداره آیا میتونم دوباره بهش اعتماد کنم؟
از گروه : ازدواج 4185  بازديد
در رابطه با قانون معافيت 2 برادري يك سوال دارم و آن اينكه اگر مشمول مورد نظر داراي غيبت باشد نيز مي‌تواند از اين معافيت برخوردار گردد؟
از گروه : اجتماعی 2892  بازديد
تست شخصیتی میزان گرایش به احساس شرم و گناه و رابطه آن با فرهنگ

مدت زمان تکمیل پرسشنامه ها: بین 8 تا 12 دقیقه

این تست ها توسط چه کسانی طراحی شده؟
مجموعه ای از دانشمندان مطرح در زمینه روانشناسی این تست ها را خلق کرده اند، از جمله پروفسور اینسکو از دانشگاه کارولینای شمالی، پروفسور تریاندیس از دانشگاه ایلینوی، و پروفسور شاگ از کالج ویلیام و مری.

پس از تکمیل تست ها چه نوع تحلیلی دریافت می کنم؟
پس از پاسخ دادن به سوالاتی بسیار ساده در مورد عادت ها و طرز فکرتان، فورا تحلیل شخصیتی ای بر اساس پرسشنامه گَسپ (GASP) به صورت رایگان به شما ارائه می شود. گَسپ یکی از معتبرترین پرسشنامه های علمی اندازه گیری احساس شرم و گناه می باشد که به شما چهار نمره در زمینه های مختلف مرتبط با احساسات شرم و گناه می دهد. شما می توانید نمرات خود را با میانگین نمرات افراد در ایران و آمریکا مقایسه کنید. در کنار نمرات و نمودارها، توضیحات و راهنمایی هایی در مورد هر نمره نیز ارائه شده است.

در نظر داشته باشید که هرچه پاسخ های شما دقیق تر باشد، به ما این امکان را می دهد که تحلیل شخصیتی دقیق تری به شما ارائه کنیم.}
از گروه : خودشناسی 2047  بازديد
سلام ببخشید میخواستم بدونم همون مایع بی رنگ که از الت مردان قبل از رابطه جنسی خارج می شود هم احتمال بارداری را بوجود میاره؟
از گروه : سایر سوال و جواب های پزشکی 2025  بازديد
سلام
من دختری 35 ساله هستم که مدت 6 سال با پسر خاله ام که 43ساله است دوست بودم عاشقش بودم و همه کار برایش کردم اون هم همیشه میگفت دوستم داره و عاشقمه. اون ورشکسته و از نظر خانوادش مطرود بود اما من هم از نظر مالی و معنوی خیلی کمکش کردم چون از نظر اجتماعی و شغلی موقعیت خوبی دارم خیلی بالاتر از اون. اما چند وقتی هست که با یک زن مطلقه که دختری 17 ساله داره آشنا شده و پیامهای عاشقانه رد و بدل میکنه و وقتش رو با اون میگذرونه. من آخر هفته ها همیشه میرفتم خونشون براشون خرید میکردم و به خودش و خانوادش کمک میکردم آشپزی میکردم...
بعد از فهمیدن دوستیشون ازش خواستم اگه دوستم داره بخاطر من رابطش رو با اون زن بهم بزنه.
اما اون همش میگفت من تو دوستی با این زن گیر افتادم کنارم باش تا من یواش یواش باهاش قطع کنم. من الان ازش فاصله گرفتم دائم برام پیام های عاشقانه میده اما هنوز با اون زن رابطه داره.. من خودم خیلی داغون هستم.. بهش اعتماد کامل داشتم ..
الان نمیدونم چکار کنم .. فقط فکر میکنم اگه واقعا راست میگفت و دوستم داشت اینکارا رو با هام نمیکرد. حتی یکبار که اون زن اومده بود دنبالش و من خونشون بودم باهاش رفتم پیش زنه اون دستشو انداخت گردن زنه به من گفت حرفاتو بزن و برو و بعد با زنه خندون سوار پراید زنه شدن و رفتن.. و من موندمو یک کوه درد..
اما بعدا گفت که اون لحظه به فکرش نرسیده که طرف من باشه یا اون زنه و گفت از کارم پشیمون شدم..
لطفا راهنمایی کنید ایا همچین آدمی واقعا اینطور که میگه دوستم داره؟ یا ممکن هست در آینده بهتر بشه.. چون خانوادش تحت فشار گذاشتیش که باید با اون زن بهم بزنی و فقط من بدردش میخورم...
ناراحتم و دلسرد... اما هنوز عاشقش هستم..
از گروه : ازدواج 1854  بازديد
سلام.من پسری هستم که همیشه احساس تنهایی میکنم.سابقه افسردگی شدید هم دارم.قبلا تو یه

آموزشگاه تدریس میکردم.الان هم تو یه دالترجمه کار میکنم.کلاس زبان هم میرم.روابط

اجتماعی چندان قوی ای ندارم.بخاطر همین و بخاطر پر کردن تنهاییم و دوری از این احساس عذاب اور ،تنها راهی که عملا میتونستم انجام بدم این بود که با دختری دوس بشم.اون موقعی که این تصمیم رو گرفتم حدود 15 سالم بود.الان حدود 26 سالمه ولی تا حالا نشده با یه دختر خوب دوست بشم.
چند بار با دختر ها دوس شدم.ولی اون دخترا ، دخترای سطح بالایی نبودن.یعنی یا خیلی زشت و عجیب غریب بودن ، دخترای خوشکل و خوب هیچ وقت با من دوست نمیشن.یه بار عاشق یه پیر زن شدم و باهاش دوس شدم ولی بعدا دچار سو تفاهم شد و باهام قهر کرد.ضربه عاطفی خوردم.یه بار هم با یه دختر زشت دوس شدم.یه روز با هم رفتیم پارک و همونجا دستگیرمون کردن.کلی آبروریزی شد.نزدیک بود بیافتم زندان.شانس آوردم بخشیدنمون.ولی بازم نتونستم دست بکشم.یه بار هم توی یه سایت تقاضای پیدا کردن دوس دختر کردم .بهدش یه دختر باهام تماس گرفت و گفت میتونم به ازای پول برت دوس دختر پیدا کنم.ند نفر معرفی کرد . کلی بهش پول دادم ولی باز هم نشد.آخرش هم کلی ازم پول گرفت و رفت.
تازه با همون دخترای زشت هم بزور دوس میشدم.الان حتی با اونا هم نمیتونم دوس بشم.خیلی خیلی خیلی احساس تنهایی میکنم.از 15 سالگی تا حالا همیشه برای پیدا کردن دوس دختر میرفتم خیابون ها رو گشت میزدم.ولی این چند سال اخیر مثل یه اعتیاد شده .یعنی اگه یه روز نرم بیرون و گشت نزنم ، نمیتونم بمونم.هر لحظه میخوام فرار کنم بیرون.به هر بهانه ای میرم بیرون.اگه بیرون نرم شدیدا احساس بی حوصلگی میکنم.خیلی سعی کردم که این عادت بیرون رفتن رو از سرم بندازم ولی بعد از یه مدت دوباره شروع میکنم.تقریبا هر روز میرم بیرون و دنبال دوس دختر میگردم و هر روز هم دست از پا درازتر برمیگردم خونه.وقتی برمیگردم ، تو راه خونه بغض گلومو میگیره.اون لحظات برگشتن مثل شکنجه میمونه.یعنی تو یه چنین مخمصه ای گیر کردم: نه میتونم دوس دختر پیدا کنم.نه میتونم از تلاش برای پیدا کردنش دست بکشم.با هر کسی هم مشورت میکنم میگه که برو ازدواج کن.میگم شرایطشو ندارم.اونا هم هی میخوان ازدواج رو توجیح کنن.میگم حرف شما درست ولی بخدا نمیشه.نمتیونم و نمیخوام ازدواج کنم.اونا هم میگن ما همین قدر بلدیم.یا میگن برو ناز دخترا رو بکش باهات دوس میشن.ولی نمیتونم ، بلد نیستم.
خواهشا راهنماییم کنین.
از گروه : دوستی دختر - پسر 1735  بازديد
سلام من دختری ۲۴ ساله هستم با نامزدم رابطه بدون دخول می‌کنم و وقتی‌ به لذت میرسم مایعی عزم خارج می‌شه می‌خوام بدونم این مایه غسل داره؟ آخه میگن وقت دخول انجام شد غسل داره و معنی‌ خارج می‌شه !! می‌خوام بدونم واقعا این مایعی که عزم میاد چی‌ هست و نیز به غسل داره؟{ٔbr}ممنون میشم راهنماییم کنید
از گروه : احکام دین 1687  بازديد
با سلام
دختری هستم متاهل دو تا فرزند دارم
میخواستم نظرتونو راجع ب این مسیله ای ک مطرح میکنم بدونم!
الان چند ساله خوابایی میبینم ک بیشتریاشون ب واقعیت میرسه یعنی طی چند روز حد اکثر ی ماه اتفاق میوفته حالا تصادف ازدواج یا مسافرت یا هر چیز دیگه ای...بیشترشم ب اتفاقات بد اشاره داره..بچه ک بودم تو خوابام همش ی چیزیو میدیدم ک با قدرت دستام دارم مثل خمیر بازی لهش میکنم حتی وقتی از خواب پا میشدم حس میکردم هنوز دستام قدرت داره تا الان ک سنم 25 و خوابام!! بعضی اوقات از خوابام ترسیدم اخه خیلی وحشتناک بود ولی اتفاق افتادن دست خودمم نیس حتی خواب کسایی رو میبینم ک اصلا بهشون فکر هم نمیکنم بیشتر کسایی ک میشناسم ... خیلی اتفاقای خوبیم برام میوفته مثلا کار اداری داشته باشم بی هیچ معطلی انگاری از قبل همه چی برام امادس بدون معطلی و مشکلی!
از گروه : روان درمانی 1636  بازديد
سلام خسته نباشید من یه سوال دارم اما نمی دونم اینجا باید بپرسم یا نه اما به هر حال مطرحش میکنم
یکی از آشنایان من یکی دو. سال پیش با دختر خانومی دوست بودن و کارشون به رابطه جنسی کشیده شد و چند باری با هم ارتباط داشتن
این اقا الان ازدواج کردن و اون خانوم بعد دو سال برگشته و ادعا می کنه که چون با این اقا رابطه داشته بکارت خودش رو از دست داده و می خواد ازش شکایت کنه و ثابت کنه که این کار رو این آقا انجام داده
من می خوام بپیرسم آیا ادعای این خانوم می تونه اثبات بشه؟یعنی آزمایش یا معاینه از خانوم می تونه نشون بده که بکارتش توسط چه کسی از بین رفته ؟واگه ثابت بشه این خانوم می تونه این آقا را محکوم کنه یا بازداشتش کنه
ممنون میشم اگه به صورت پیام خصوصی جواب منو بدین باز هم متشکر از راهنمایی خوب شما
از گروه : دوستی دختر - پسر 1578  بازديد
سلام من با ي پسر دوس شدم قصدش ازدواج بود ي بار باهم رابطه جنسي داشتيم متوجه شد ك قبلا رابطه جنسي داشتم ديكه رابطه تموم شد اما بازم زنگ ميزد خطمو عوض كردم اما ب خط مامانم ميزنگه ميترسم همه چي و ب مامانم بگه.ترو خدا كمكم كنيد
از گروه : دوستی دختر - پسر 1442  بازديد
من برادری 15 ساله دارم خیلی دوستش دارم اما با من مثل غریبه هاست موقعی که ازش میپرسم چرا دوستم نداری میگه من دوست دارم اما رفتارهش اینگونه نیست مثلا میگم با دختر رفیق نشو ولی به حرفام کلا توجه نمیکنه من هرچی بگه براش انجام میدم و هرجا که بخواد میبرمش اما هرجا که به نفعشه میاد و جاهایی که من میگم بیا نمیاد مثل رفتن پارک با دیگران. آخه چه جوری بهش بگم دوسش دارم هر کاره مثبت که میکنه یه کادو بهش میدم و ازش تشکر میکنم اما بازم جواب نمیده
از گروه : سایر سوال و جواب های اجتماعی 1441  بازديد
سلام . من مدتیه از طریق اینترنت با کسی که تو شهرما داره خدمت سربازیشو میگذرونه آشنا شدم و هردومون خیلی بیش از حد به هم وابسته شدیم و آخر این رابطه هم ازدواجی در کار نیس ! من باید چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خواهش میکنم کمکم کنید !!!
از گروه : سایر سوال و جواب های مذهبی 1423  بازديد
با سلام خدمت مشاورین محترم.چند ماهی هست فکر کسی ذهنمو بشدت به خودش مشغول کرده و هر کاری میکنم در طی روز فکرش از ذهنم نمیره.راستیتش حدود 6 ماه پیش من با یه پسر 28 ساله تقریبا 3 ماه در ارتباط بودم از هر نظر همدیگرو پسندیده بودیم و همو قبول داشتیم و از اول هم قصد هردومون ازدواج بود و همیشه بحثمون در همین مورد بود و تقریبا خانواده ی هردومون اطلاع داشتن خیلی اصرار بر این داشت که بیاد خواستگاریم اما چون شرایطشو از نظر مالی نداشتم و دو خواهر قبل خودم هنوز مجرد بودن پیشنهادشو رد می کردم تو این مدت خیلی به هم وابسته شدیم! اما بعد از یه مدت گفت که ورشکست شده و داره می ره خارج . دیگه زیاد با هم در ارتباط نبودیم.در اخر هم پیام فرستاد که داره میره و اگه ما همدیگه رو برای زندگی بخواییم حتما خدا مارو به هم می رسونه ,منم چون خیلی ناراحت بودم گفتم باشه پس راه زندگی ما دوتا از هم جداس واسه همیشه بای, اما اون پیام خدافظی نفرستاد. از اونجایی که مغرورم شماره خودشو اشناهاشو پاک کردم چون دوس نداشتم یه جورایی آویزونش بشم از نظر ظاهری همه چی تموم شد اما بعد اون قضیه نه علاقم بهش کم شده و روزی نیس که فکرش تو ذهنم نباشه و خاطره هاش هی تو فکرو قلبم مرور میشه هر روز با خودم میگم یعنی همه حرفاش همه قولاش ... دروغ بوده و اونوقته که چشام پر اشک میشه....! باورش سخته نمیتونم قضاوت کنم.باور کنید خیلی واسم سخته کاری نمیتونم بکنم مثل دخترایه امروزی هم نیستم که بگم این نشد یکی دیگه .هم خواستگار داشتم هم چند نفر بهم پیشنهاد دادن اما تمایلی به این چیزا ندارم.تا الان که فکر میکنم میبینم کارام عقلانی بوده از روی احساس عمل نکردم اما در حال حاظر جنگ بین قلبو عقلم , که یکی میگه برمیگرده و هنوز دوستت داره اون یکی میگه احمق نباش اون الان دنبال کارایه خودشه و شاید کسه دیگه رو دوس داره اصلا به فکر تو نیس!!هم از نظر روحی به هم رختم هم جسمی حالم خیلی بده.من مقیدم به دین و مذهبم تو اون مدت هیچ خطایی ازم سر نزد و در همه حال به خدا توکل کرده بودم.ا
تورو خدا یه راهکاری-پیشنهادی بدین بدجور گیر کردم نمی دونم چی کار کنم؟؟؟؟
ببخشید اگه طولانی شد همه چیو توضیح دادم که جایه سوالی نباشه
خواهشا کمک کنید خیلی سخته واسم, ممنون میشم که زود جواب بدید
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1404  بازديد



سوال و جواب را در گوگل محبوب کنید

دنبال کردن سوال و جواب

پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات