سلام من یه دخترم 18سالمه 5سال پیش بایه نفردوست شدم خانوادم فهمیدن منو دادن به پسرعموم وقتی پسرعمومم ازاین موضوع باخبرشدگفت که طلاق بگیریم ولی چون سنم کم بود طلاق ندادن پسرعمومم رفت شهرخودشون بعدازیه مدت دوباره دوست پسرم منو پیداکرد دوباره باهم دوست شدیم وبعدپردمو زدحالاهمش باهام بد دهنی میکنه همش بهم فوش میده تهدیدم میکنه که ابروتو میبرم اگه بری هرچی ازدهنش درمیادمیگه خیلی میترسم اگه بابامم ازاین موضوع باخبرشه منومیکشه حالانمیدونم چیکارکنم خسته شدم
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 372  بازدید
سلام خانم هستم 21سالمه و یه پسر چهارماهه دارم با همسرم 13سال تفاوت سنی دارم حدود چهار سال هم عقد بودم همسرم ت
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 265  بازدید
سلام من ۱۳ سالمه و با پسرعموم که ۱۴ سالشه و به سن تکلیف نرسیده در حد لب گرفتن رابطه داریم.ایا این کار حرام است؟ ۲-مدرسه ی من یک چیزهایی بو برده و می خواهد با پدرم صحبت کنه من چی کار کنم؟
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 72  بازدید
ماجرای یه پسر که اول فیلم تو یه پارتی با یه دختر اشنا میشه و ازدواج میکنن . پسره بدنسازی کار میکرد بعد فیلم وارد ماجراهای درگیری با قاچاقچیای بزرگ میشن توی فیلم پسره ایرلندی بود. یه صحنه از فیلم هم این بود که یکی از دوستای پسره که با فروش مواد پولدار شده بودن با یه زنه تو خونه بودن بعد مرده زنگ میزنه سفارش پیتزا بده پیتزا فروشه از پشت تلفن بد صحبت میکنه .مرده پا میشه میره پیتزا فروشی صورت پیتزا فروشو با چاقوی پیتزا بری پاره پاره میکنه
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 250  بازدید
سلام من اهل شهرستان هستم و این طرفا باجه عوارض آزادراه وجود نداره, میخوام بدونم تو هر باجه باید پول بدیم یا اون قبضی که بهمون میدن رو تو باجه بعدی باید بدیم مثلا من اول زنجان پولشو میدم و یک قبض می گیرم تو باجه بعدی باید فیش رو بدم یا بازم پول باید بدم دستتون دردنکنه اگه جواب بدین
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 236  بازدید
سلام شوهر مادرم یه زندایی داره اون خیلی به شوهرم میچسبه وقتی میاد خونه ما میاد بغل ما میخوابه شوهرمم مبگه دون مثل مادرمه بیشتر دعاهامون سر اونا باهاش محبت آمیزه شوهرم باهاش میگه میخنده من میگم اونجوری باهاش گرم نباش باهام دعوا میکنه روش حساسم چیکار کنم موندم
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 238  بازدید
چطوری باز توضیح بدم شوهرم رفتاش بامن مثل بچه هاس احساس میکنم رفتارش با بقیه اینطوری نیست
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 326  بازدید
از زندگی بریدم وخستم توراخدا کمکم کنید
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 238  بازدید
سلام من اطلاعات در مورد روستاهای ارومیه و تبریز میخوام و اداب و رسوم نحوه زندگیشون؛ خیلی این تحقیق مهمه . متاسفانه نمیتونم سفر کنم و تاحالا هم نرفتم .باید چکار کنم چجوری این اطلاعات بدست بیارم؟اطلاعات کامل میخام. حتی لباسشون زبانشون غذاهاشون زندگیشون همه چیز
اگه کتابی مستندی چیزی میشناسید ک کمکم کنه معرفی کنید
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 483  بازدید
من یه دختر ۱۶سالمه که با یه پسر هم سنم تو فضای مجازی اشنا شدم من خیلی عاشق اون پسرم اونم خیلی خیلی عاشقمه دوست داریم که ما بهم برسیم باهم ازدواج کنیم ولی ما که اولن سنمون خیلی کمه دوم که من تو یه شهر زندگی میکنم اونم یه شهر دیگه که فاصله خیلی بینمون زیاده سوم که من عربم ولی اون فارسه من نمیدونم باید چکار کنم خیلی دوسش دارم دوست دارم که به عشقم برسم.
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 30  بازدید
فرایند های شناخت ومراحل آن مانند احساس توجه و ادراک را درارتباط با یکی از موضوعات زندگی بیان کنی
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 157  بازدید
من 19 سالمه وامسال کنکور دارم ولی عاشق یک نفر شدم که خیلی ازم دوره از نظر مسافت و اصلا از احساس من به خودش خبر نداره . این احساسم خیلی روی درسم و روابطم با خونوادم تاثیر گذاشته اصلا نمیتونم با این وضعیت ادامه بدم . میدونم که احساسم واقعا عشقه و یک احساس زودگذرنیست . لطفا کمکم کنیدداره روی آینده و همه زندگیم تاثیر منفی میذاره .
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 281  بازدید

سپاسگزاریم که با پاسخ دهی گره ای از مشکلات دوستاتون باز می کنید

موضوع سوال:     سلام وقت بخیر مستقیم میرم سر مطلب سالی در سن کم  (مشاهده این سوال و جواب های آن )
شماره سوال: 6377
گروه سوال: سایر سوال و جواب های زندگی
متن سوال: سلام وقت بخیر مستقیم میرم سر مطلب ۱۶ سالی در سن کم عاشق یه پسری شدم که به خانوادم حرف منو زد میخواستم که به دلیل شرایطش خانوادم حاظر به ازدواج ما نشدن و بعد به سربازی رفت ولی اجازه بهش دادن که اگه شرایطو بجا اورد میتونه بیاد خواستگاری و گذاشتن با هم چت کنیم یک سالو خوردی که خدمت سربازی بود در ارتباط بودیم و من دور از چشم مادر پدرم میرفتم موقع های میومد مرخصی میرفتم کنارش به من دست نمیزد هنیشه کنار هم با هم صحبت میکردیم که بعد از مدت ها یبار که دیدار کردیم همو دست منو گرفت در همین حدا بیشتر نبود ولی بازم همیشه مرخصی که میومد تا زمان مرخصیش هر روز میومد کنار خانوادم باهاشون صحبت میکرد همچنان همو میخواستیم مدتی گذشت که خدمت بود با من سرد شد رفتارش عوض شدقبلش به حدی همو میخواستیم که خیلیا خبر داشت تو شهر شهرمون کوچیکه توشهر پیچیده بود که ما همو چجوری میخواییم یهو رفت پرونده منو بست خیلی اذیت شد عذاب کشیدم برای یک ماه رفت ولی از دور حواسش بهم بود خبر بهم میرسید بعد یک ماه برگشت و گفت فقط خانوادت خبر داشته باشن برای دوسه روزی صبر کردم باهاش در ارتباط شدم حس خشم توم زیاد بود حس  بهش گفتم نمیخوامت ۴ ماه از زندگیش رفتم برای همیشه تا که دستش بد شکستو عمل جراحی کرد اون موقع بهش پیام دادم که چی شده اشتی کردی به مدت چند روز اون ادم عوض نشده بود رفتارش با من منو اذیت میکرد حالمو بد میکرد ازارم میداد کاری کرد که خانوادم رو من دست بلند کردن م اینبار من محکم رفتم چند ماهی گذشت بهدمن خواستگار اومد و متوجه شده بود بهش خبر رسیده بود که مورد تایید منم قرار گرفته پیام داد کلی حرف زدو من با سنگینی کامل جوابشو میدادم که ما بدرد هم نمیخوریم بعد از اون هفته ای یبار پیام میداد در مورد خواستگارم حرف میزد به بهونه های مختلف که باهام دعوا بگیره دیگه چند ماهی گذشت  خیلی پشیمون که چرا اونکارو کرد خانوادم دست رو من بلند کنن معذرت خواهی چند دیدن بار برای بر گشت به زنگیم که یهو دلم خواست یه فرصت دوباره بدم و دادم خیلی عوض شده بود بهش گفتم بزار به خانوادم بگم در ارتباطیم گفت تا زمانی شرایطشون بجا نیوردم ن ننگو  پنهونی ولی خواهر برادر عروس داماد خودشون خبر داشتن ما باهمیم یه گروه زده بود که باداونام در ارتباط شده بودم ولی خبر نداشتم مادر پدرش خبر ندارن به هر حال دیگه باهم در ارتباط شدیم خیلی تغییر کرده بود خوب شده بود تا که دیدم یروز رفته بود تهران لایو گرفته بود صدا دختر میمد بهش گفتم اینا کین گفت اجیام باهاش دعوا گرفتم و...قرار شد همو از نزدیک ببینیم باهم صحبت کنیم گفت بیا خونه منم طبق معمول با خیال جمع رفتم منو گرفت تو بغل دراز کشید بهم گفت تو که حساس نبودی خودت میگفتی اشکال نداره تو باشگاه با دخترا کار کنیو از این حرفا منم بهش گفتم من گفتم کار کنی نگفتم اجی داشته باشی در ارتباط بشی باهاشون همینو گفتم داستان تغییر یه اتفاقی افتاد که به خواست خودم نبود بعدش خیلی وحشتناک بود برام اون اتفاق که ازش توقع نداشتم ولی بازم باهم خوب بودیم ولی نگفت قید خواهرامو میزنمو اینا من بعد اون اتفاق خیلی گریه کردم ولی قرار بود زمانی به من دست بزنه دیگه به هیچ دختری دست درازی نکنه سر قضیه اون خواهریا دیگه باهم حرف نزدیم که به تفاهمم نرسیدیم گذشت گذشت رفتم کنار حرف زدیم یروز از من خواست که برم کنارش برای یه اتفاق دیگه منم با میل خودم رفتم چون دوست نداشتم به دخترای دیگه دست بزنه بارم رفتارش خوب بود مدتییی گذشت رفتارش یجوری شد بهم توجه نمیکنه پیامش میدم انلاین میشه جواب نمیده بعضی پیامارو زنگش میزنم خو
 
امکانات html:
bold
لینک شکلک فونت درشت افزودن تصویر راهنما
متن جواب شما:
شما وارد سایت نشده اید!
اگر می خوای جواب به نام خودت ثبت بشه وارد سایت شو!

یا اگر دلت خواست، عضو سایت بشو:
فرم عضویت


حداکثر کاراکتر مجاز: 2000
 
ایمیل شما
(اختیاری؛ جهت اطلاع از جوابهای بعدی این سوال)
 
کد امنیتی مقابل را وارد نمایید:

 
 
 



پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات