سلام
من یه فیلم خیلی سال پیش دیدم.یه فیلم خارجی بود که توش یه دخترو پسر توی دریا غرق میشن خانوادشونو از دست میدن و به یه جزیره میرسن تو اون جزیره تنها زندگی میکنن تاچندین ال که عاشق هم میشن وتلاش میکنن ازون جزیره نجات پیداکنن ول کسی اونارو پیدا نمیکنه
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 318  بازدید
چطوری باز توضیح بدم شوهرم رفتاش بامن مثل بچه هاس احساس میکنم رفتارش با بقیه اینطوری نیست
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 322  بازدید
سلام منم از مامانم متنفرم نمیزاره بیرون برم همش میگه تو لاتی تو وحشی از صبح تا شب تو اتاقمم بیرون نمیام زنگ میزنه به دوستام میگه با این نگردین این لاته ابروم رفته چیکار منم ؟
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 309  بازدید
سلام شوهر مادرم یه زندایی داره اون خیلی به شوهرم میچسبه وقتی میاد خونه ما میاد بغل ما میخوابه شوهرمم مبگه دون مثل مادرمه بیشتر دعاهامون سر اونا باهاش محبت آمیزه شوهرم باهاش میگه میخنده من میگم اونجوری باهاش گرم نباش باهام دعوا میکنه روش حساسم چیکار کنم موندم
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 232  بازدید
چطور جواب نامناسب یک نفر را پاک کنم؟ این فرد به همه بی ادبی کرده و بچه خیلی بدی است. من واقعا غصه خوردم
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 308  بازدید
با سلام من یه دختره هجده سالم ک در پایگاه هوایی بوشهر زندگی میکنم حدود یک سال پیش وقتی خودم تنها خونه بودم فردی میخاست وارد خونه مون بشه اما چون در قفل بود موفق نشد در را باز کند بعد از شکایت های مکرر ما دادگاه به نفع ما رای دا اما متاسفانه اون اقا از ما شکایت های مکرر میکند و مدام ما را به دادگاه میکشاند واقعا خسته شدیم
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 293  بازدید
سلام به شششدت دنبال اسم یه فیلمم که توش یه پسر نوجوون عرب فکنم از ترس جنگ به یکی از کشورهای اروپایی میره یه دختر نوجوون اروپایی مخفیانه به اون پناه میده پسر عرب مدام میترسه و میگه: خطر خطر... ممنون میشم اسم فیلمو بهم بگین
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 250  بازدید
من مسافرت مشهد هستم<برای ترک اعتیاد قرص ب2 مصرف میکنم ولی نمیدونم اینجا باید از کجا گیر بیارم؟؟میشه سریع بهم جواب بدین؟
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 450  بازدید
سلام وقت بخیر مستقیم میرم سر مطلب ۱۶ سالی در سن کم عاشق یه پسری شدم که به خانوادم حرف منو زد میخواستم که به دلیل شرایطش خانوادم حاظر به ازدواج ما نشدن و بعد به سربازی رفت ولی اجازه بهش دادن که اگه شرایطو بجا اورد میتونه بیاد خواستگاری و گذاشتن با هم چت کنیم یک سالو خوردی که خدمت سربازی بود در ارتباط بودیم و من دور از چشم مادر پدرم میرفتم موقع های میومد مرخصی میرفتم کنارش به من دست نمیزد هنیشه کنار هم با هم صحبت میکردیم که بعد از مدت ها یبار که دیدار کردیم همو دست منو گرفت در همین حدا بیشتر نبود ولی بازم همیشه مرخصی که میومد تا زمان مرخصیش هر روز میومد کنار خانوادم باهاشون صحبت میکرد همچنان همو میخواستیم مدتی گذشت که خدمت بود با من سرد شد رفتارش عوض شدقبلش به حدی همو میخواستیم که خیلیا خبر داشت تو شهر شهرمون کوچیکه توشهر پیچیده بود که ما همو چجوری میخواییم یهو رفت پرونده منو بست خیلی اذیت شد عذاب کشیدم برای یک ماه رفت ولی از دور حواسش بهم بود خبر بهم میرسید بعد یک ماه برگشت و گفت فقط خانوادت خبر داشته باشن برای دوسه روزی صبر کردم باهاش در ارتباط شدم حس خشم توم زیاد بود حس  بهش گفتم نمیخوامت ۴ ماه از زندگیش رفتم برای همیشه تا که دستش بد شکستو عمل جراحی کرد اون موقع بهش پیام دادم که چی شده اشتی کردی به مدت چند روز اون ادم عوض نشده بود رفتارش با من منو اذیت میکرد حالمو بد میکرد ازارم میداد کاری کرد که خانوادم رو من دست بلند کردن م اینبار من محکم رفتم چند ماهی گذشت بهدمن خواستگار اومد و متوجه شده بود بهش خبر رسیده بود که مورد تایید منم قرار گرفته پیام داد کلی حرف زدو من با سنگینی کامل جوابشو میدادم که ما بدرد هم نمیخوریم بعد از اون هفته ای یبار پیام میداد در مورد خواستگارم حرف میزد به بهونه های مختلف که باهام دعوا بگیره دیگه چند ماهی گذشت  خیلی پشیمون که چرا اونکارو کرد خانوادم دست رو من بلند کنن معذرت خواهی چند دیدن بار برای بر گشت به زنگیم که یهو دلم خواست یه فرصت دوباره بدم و دادم خیلی عوض شده بود بهش گفتم بزار به خانوادم بگم در ارتباطیم گفت تا زمانی شرایطشون بجا نیوردم ن ننگو  پنهونی ولی خواهر برادر عروس داماد خودشون خبر داشتن ما باهمیم یه گروه زده بود که باداونام در ارتباط شده بودم ولی خبر نداشتم مادر پدرش خبر ندارن به هر حال دیگه باهم در ارتباط شدیم خیلی تغییر کرده بود خوب شده بود تا که دیدم یروز رفته بود تهران لایو گرفته بود صدا دختر میمد بهش گفتم اینا کین گفت اجیام باهاش دعوا گرفتم و...قرار شد همو از نزدیک ببینیم باهم صحبت کنیم گفت بیا خونه منم طبق معمول با خیال جمع رفتم منو گرفت تو بغل دراز کشید بهم گفت تو که حساس نبودی خودت میگفتی اشکال نداره تو باشگاه با دخترا کار کنیو از این حرفا منم بهش گفتم من گفتم کار کنی نگفتم اجی داشته باشی در ارتباط بشی باهاشون همینو گفتم داستان تغییر یه اتفاقی افتاد که به خواست خودم نبود بعدش خیلی وحشتناک بود برام اون اتفاق که ازش توقع نداشتم ولی بازم باهم خوب بودیم ولی نگفت قید خواهرامو میزنمو اینا من بعد اون اتفاق خیلی گریه کردم ولی قرار بود زمانی به من دست بزنه دیگه به هیچ دختری دست درازی نکنه سر قضیه اون خواهریا دیگه باهم حرف نزدیم که به تفاهمم نرسیدیم گذشت گذشت رفتم کنار حرف زدیم یروز از من خواست که برم کنارش برای یه اتفاق دیگه منم با میل خودم رفتم چون دوست نداشتم به دخترای دیگه دست بزنه بارم رفتارش خوب بود مدتییی گذشت رفتارش یجوری شد بهم توجه نمیکنه پیامش میدم انلاین میشه جواب نمیده بعضی پیامارو زنگش میزنم خو
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 126  بازدید
سلام من اطلاعات در مورد روستاهای ارومیه و تبریز میخوام و اداب و رسوم نحوه زندگیشون؛ خیلی این تحقیق مهمه . متاسفانه نمیتونم سفر کنم و تاحالا هم نرفتم .باید چکار کنم چجوری این اطلاعات بدست بیارم؟اطلاعات کامل میخام. حتی لباسشون زبانشون غذاهاشون زندگیشون همه چیز
اگه کتابی مستندی چیزی میشناسید ک کمکم کنه معرفی کنید
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 478  بازدید
سکس چیست و توضیح
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 4  بازدید
سلام فاطمه 25 سال اهل شهرستان ک آمدم تهران برای کار ک با یک پسر دوست شد الان نزدیگ شیش سال باهم هستم تا امروز کوچکترین خیانت ازش ندیدم والی الان چند وقت ک باهش میرم پیش دوستاش تا با دوستاش تنها میمونم میکن هواست باش داره بهت خیانت میکنه یا میکن میخواد زن بگیره ب خودش میگم داد بیداد میکنه ناراحت میشه کاری میکنه از گفتنم پشیمون میشم بعد قسم میخوره ب قران ک میگه دروغ خیلی ازیت میشم دوست دارم ک اگ خیانت میکنه راهی باش ک سوتی بده بعد دلم یک طرف میشه ازیت نشم اما هیچ سوتی نمیده واقع مندم چیکار کنم بدون اونم یک روزم نمیتونم بمونم کمانا ک دو بار دست ب خود کوشیم زدم اما تو خدا کمک کنی
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 95  بازدید

سپاسگزاریم که با پاسخ دهی گره ای از مشکلات دوستاتون باز می کنید

موضوع سوال:     من ١٤سالمه و واقعا از مامانم متنفرم و هیچ حسی بهش  (مشاهده این سوال و جواب های آن )
شماره سوال: 5037
گروه سوال: سایر سوال و جواب های زندگی
متن سوال: من ١٤سالمه و واقعا از مامانم متنفرم و هیچ حسی بهش ندارم مامانم خیلی حسوده خیلی بهم فحش میده و خیلی منو میزنه همروباهام بد کرده بابام خاله هام وووو
فقط مرگ میتونه منو نجات بده
 
امکانات html:
bold
لینک شکلک فونت درشت افزودن تصویر راهنما
متن جواب شما:
شما وارد سایت نشده اید!
اگر می خوای جواب به نام خودت ثبت بشه وارد سایت شو!

یا اگر دلت خواست، عضو سایت بشو:
فرم عضویت


حداکثر کاراکتر مجاز: 2000
 
ایمیل شما
(اختیاری؛ جهت اطلاع از جوابهای بعدی این سوال)
 
کد امنیتی مقابل را وارد نمایید:

 
 
 



پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات