00
عضو
139
سوال
255
جواب

این گروه به منظور جمع آوری سوالات دوستان در مورد مسائل روانشناسی، شامل روانشناسی زناشویی، روابط دختر پسر، عشق، نفرت، روانشناسی کودک، اضطراب و ترس و ... ایجاد شده است. به این امید که توجه ویژه ای به این مسایل شود.

وب سايت:   http://www.soja.ir/QuestionGroups.aspx
نام کاربري مدير: .:.soja.:.


با سلام و خسته نباشید
مدت 2 ماه است که با دختر خانمی منولد 70 و سال آخر دندانپزشکی آشنا شده ام(با معرفی خاله).در این مدت 2 بار به صورت حضوری با یکدیگر صحبت کرده ایم و مابقی به صورت تماس تلفنی بوده است.بعد از این مدت ایشون گفتن که تصمیم گرفتن که تا مرداد 95 که آزمون تخصص دارند ازدواج نکنند.حال سوال بنده این است که این مدت را صبر کنم یا نه؟و آیا اینکه این یه بهونه است؟در ضمن ایشون گفتن که حتی در صورت مراجعه بعد از آزمون هم هیچ تضمینی برای جواب مثبت وجود ندارد.
لطفا مرا راهنمایی کنید
از گروه : ازدواج 323  بازديد
سلام من دختری 24 ساله که 5ماه با یه آقا پسری 26 ساله نامزد کردم بعضی از حرفاشون منو خیلی آزار میده ادم هیزی و بد چشمی نیست ولی نمیدونم چرا این کارها رو میکنه
توی این گروهای مجازی یا در واقعیت خیلی به عکسای دخترا نگاه میکنه و از اونها خیلی تعریف میکنه و حتی بعضی وقتا کلمات بدی هم به کار میبره و حتی زمانی که با هم تنها هستیم بازم همچین حرفایی رو تکرار میکنه من خیلی بهش گفتم که تکرار نکنه ولی ایشون بارها بارها تکرار کرده و به قول خودش برای شوخی و مسخره بازیه؟؟؟میشه راهنماییم کنید؟؟
از گروه : ازدواج 386  بازديد
با سلام
دختری هستم متاهل دو تا فرزند دارم
میخواستم نظرتونو راجع ب این مسیله ای ک مطرح میکنم بدونم!
الان چند ساله خوابایی میبینم ک بیشتریاشون ب واقعیت میرسه یعنی طی چند روز حد اکثر ی ماه اتفاق میوفته حالا تصادف ازدواج یا مسافرت یا هر چیز دیگه ای...بیشترشم ب اتفاقات بد اشاره داره..بچه ک بودم تو خوابام همش ی چیزیو میدیدم ک با قدرت دستام دارم مثل خمیر بازی لهش میکنم حتی وقتی از خواب پا میشدم حس میکردم هنوز دستام قدرت داره تا الان ک سنم 25 و خوابام!! بعضی اوقات از خوابام ترسیدم اخه خیلی وحشتناک بود ولی اتفاق افتادن دست خودمم نیس حتی خواب کسایی رو میبینم ک اصلا بهشون فکر هم نمیکنم بیشتر کسایی ک میشناسم ... خیلی اتفاقای خوبیم برام میوفته مثلا کار اداری داشته باشم بی هیچ معطلی انگاری از قبل همه چی برام امادس بدون معطلی و مشکلی!
از گروه : روان درمانی 379  بازديد
پربازدید ترین ها
سلام.من پسری هستم که همیشه احساس تنهایی میکنم.سابقه افسردگی شدید هم دارم.قبلا تو یه

آموزشگاه تدریس میکردم.الان هم تو یه دالترجمه کار میکنم.کلاس زبان هم میرم.روابط

اجتماعی چندان قوی ای ندارم.بخاطر همین و بخاطر پر کردن تنهاییم و دوری از این احساس عذاب اور ،تنها راهی که عملا میتونستم انجام بدم این بود که با دختری دوس بشم.اون موقعی که این تصمیم رو گرفتم حدود 15 سالم بود.الان حدود 26 سالمه ولی تا حالا نشده با یه دختر خوب دوست بشم.
چند بار با دختر ها دوس شدم.ولی اون دخترا ، دخترای سطح بالایی نبودن.یعنی یا خیلی زشت و عجیب غریب بودن ، دخترای خوشکل و خوب هیچ وقت با من دوست نمیشن.یه بار عاشق یه پیر زن شدم و باهاش دوس شدم ولی بعدا دچار سو تفاهم شد و باهام قهر کرد.ضربه عاطفی خوردم.یه بار هم با یه دختر زشت دوس شدم.یه روز با هم رفتیم پارک و همونجا دستگیرمون کردن.کلی آبروریزی شد.نزدیک بود بیافتم زندان.شانس آوردم بخشیدنمون.ولی بازم نتونستم دست بکشم.یه بار هم توی یه سایت تقاضای پیدا کردن دوس دختر کردم .بهدش یه دختر باهام تماس گرفت و گفت میتونم به ازای پول برت دوس دختر پیدا کنم.ند نفر معرفی کرد . کلی بهش پول دادم ولی باز هم نشد.آخرش هم کلی ازم پول گرفت و رفت.
تازه با همون دخترای زشت هم بزور دوس میشدم.الان حتی با اونا هم نمیتونم دوس بشم.خیلی خیلی خیلی احساس تنهایی میکنم.از 15 سالگی تا حالا همیشه برای پیدا کردن دوس دختر میرفتم خیابون ها رو گشت میزدم.ولی این چند سال اخیر مثل یه اعتیاد شده .یعنی اگه یه روز نرم بیرون و گشت نزنم ، نمیتونم بمونم.هر لحظه میخوام فرار کنم بیرون.به هر بهانه ای میرم بیرون.اگه بیرون نرم شدیدا احساس بی حوصلگی میکنم.خیلی سعی کردم که این عادت بیرون رفتن رو از سرم بندازم ولی بعد از یه مدت دوباره شروع میکنم.تقریبا هر روز میرم بیرون و دنبال دوس دختر میگردم و هر روز هم دست از پا درازتر برمیگردم خونه.وقتی برمیگردم ، تو راه خونه بغض گلومو میگیره.اون لحظات برگشتن مثل شکنجه میمونه.یعنی تو یه چنین مخمصه ای گیر کردم: نه میتونم دوس دختر پیدا کنم.نه میتونم از تلاش برای پیدا کردنش دست بکشم.با هر کسی هم مشورت میکنم میگه که برو ازدواج کن.میگم شرایطشو ندارم.اونا هم هی میخوان ازدواج رو توجیح کنن.میگم حرف شما درست ولی بخدا نمیشه.نمتیونم و نمیخوام ازدواج کنم.اونا هم میگن ما همین قدر بلدیم.یا میگن برو ناز دخترا رو بکش باهات دوس میشن.ولی نمیتونم ، بلد نیستم.
خواهشا راهنماییم کنین.
از گروه : دوستی دختر - پسر 1402  بازديد
سلام من چند سالی هست که عاشق خواهر رفیقم شدم ونتونستم چیزی بگم همیشه از این میترسیدم که اون از من خوشش نیاد خیلی وقته دوسش دارم وتا حالا به خاطر اون با هیچ دختر دیگه ای رابطه نداشتم من خیلی دوسش دارم ومی خوام بدونم اونم دوسم داره یا نه
از گروه : عشق 871  بازديد
باسلام دختری17ساله هستم که قبلاباپسری ازاشنایان درحدپیامک دوست بوده ام 2ماهاول دوستی باهم خوببودیم امابعدهامنوتنهاگذاشت چندین بارازم فرصت خواست که برگرددومن به اوفرصت دادم امادوباره نشدوتنهام گذاشت من دراین مدت تنهایی واس پرکردن جاش مجبورشدم باچندین پسردوست شوم .تااینکه پس از7ماه برگشته وفرصت میخوادومیگهکهادم خوبی شده منبایدچکارکنم؟ایابپذیرم یانه؟پدرم ازاینکارخبرندارد
از گروه : دوستی دختر - پسر 775  بازديد
آخرین جواب ها
به نظرم بد نیست بهش فرصت بدی خوب.... بذار فک کنه اگه داره فک می کنه یا دو دل شده یا هر چی.... بعد یه هفته باب صحبت رو باز کن و بگو چی تو رو به فکر برده یا چی تو رو اینجوری به هم ریخته؟ کمکی می تونم بکنم یا نه...

اما وقتی باز تعاملتون شروع شد، حتما و «تٓکرار می کنم» حتما مشاوره پیش از ازدواج برید... با این تفاوت های دیدگاهی که از الان دارید و با توجه به اختلاف سنتون و احتمال اینکه در شرایط سخت زندگی اذیت بشید هست متاسفانه و بهتره از الان و با کمک روانشناس این مسایل رو واکاوی کنید.... ازدواج خوب و عاقلانه همیشه بهتر از صرف ازدواجه...
از گروه : ازدواج زمان :  یک ماه پیش - 6 مهر ماه 1396 ساعت: 20:36:50  
پیشنهاد می کنیم که تست شخصیت مایرز-بریگز (MBTI) رو بدین و نتیجه رو اینجا بگی. چون خیلی کمک می کنه که جوابهای بهتر و مناسب تری به شما داده بشه.
از گروه : ازدواج زمان :  یک ماه پیش - 6 مهر ماه 1396 ساعت: 20:32:18  
از خودت و همسرت (درصورت امکان) می خواهیم که تست شخصیت مایرز-بریگز (MBTI) رو بدین و نتیجه رو اینجا بگی. چون خیلی کمک می کنه که جوابهای بهتر و مناسب تری به شما داده بشه.
از گروه : ازدواج زمان : 2 شهریور ماه 1396 ساعت: 22:40:49  
پربازدید ترین ها

سوال و جواب های روانشناسی


برچسب سوالات: رابطه


اين سوالا تازه ثبت شدن؛ جوابشونو مي دوني؟
سلام خسته نباشید
من چن روز دیگه یک سال از دوستیم با یک دختر میگذره.
و هردو بسیار زیاد همو دوست داریم و به هم علاقه مند هستیم و عاشق هم شدیم. وقصد ازدواج داریم.البته در اینده.
اما مسیله ای هست که البته اول رابطه خودمون با این قضیه کنار اومدیم. و به خواست هردو و صحبت هایی که کردیم ،تصمیم گرفتیم باهم باشیم.
دلیل سوال الان من هم دو دلی من یا شک در این قضیه نیست. اما فقط برای مشاوره و اینکه بدونم این قضیه چقدر میتونه در اینده تو زندگیمون تاثیر بزاره دارم میپرسم. حالا مسیله ای که عرض کردم اینه:
من 19 سالمه و متولد 77 هستم و دختری که باهاش دوست شدم 23 سالشه و متولد 73 هست. ینی چهارسال تفاوت سنی داریم و از من بزرگتره.
میخواستم بدونم در اینده مشکلی برامون ایجاد میشه تو زندگیمون یا نه و یه چیز خیلی خاص نیست؟؟
از گروه : ازدواج 3  بازديد
با سلام
23 ساله هستم
چند سالی است که با میل خود پس از ارضا شدن مایع منی خود را می بلعم و این کار را لذتبخش میدانم. حتی برای توجیه این کار آن را با افراد نزدیکم درمیان میگذارم.
میخواستم ببینم آیا راهی از نظر روانی برای کم کردن این حس وجود دارد ؟
با تشکر
از گروه : هیجان در زندگی 4  بازديد
سلام.من زنی بیست وهشت ساله هستم.سه ساله که ازدواج کرده ام وبا مادرشوهر وجاریم دریک ساختمان هستیم.ماطبقه دوم میشینیم.شوهر من خیلی هوای خانواده بخصوص پدرومادرش رو داره.هرجا بخوان برن با ماشین میبره یا چیزی میخره پولشو اغلی موارد نمیگیره برعکس برادرشوهرم که حتی حاضرنمیشه از یک قرونش هم بگذره.این مساله منو خیلی عذاب میده وهمیشه سراین مسایل خونه ما دعوا هست هرچی هم بهش میگم گوش نمیده که بابا ما آژانس این ساختمون نیستیم که یا مثلا چیزی میخری پولشو بگیر.هفته پیش هم سروسایل خریدن به مادرش اساسی دعوامون شد نمیدونم دیگه چیکارکنم شوهرم اصلا حرف گوش نمیده یا باید بیخیال شم یا اینکه هرروز دعوامون بشه.اینم بگم که شوهرم مرد خوبیه ومن غیرازاین مورد هیچ مشکلی باهاش ندارم.
از گروه : اختلافات جزیی 7  بازديد
۲۶ ساله معلم و دو ساله که ازدواج کردم و رابطه مون کاملا عاشقانه شروع شد ۴ سال پیش .تو این مدت سه بار پیام های غیر اخلاقیش با دخترا و زنا رو توی گوشیش دیدم و هربار بخشیدم به امید درست شدن.الان ۵ ماهه باردارم و دوباره گوشیش زو چک کردم و فهمیدم روزهایی که میرم شهرستان محل کارم با یکی رابطه داره که اصلا از نظر ظاهری زیبا نیست.من تو رابطه زناشویی هیچی کم نمیذارم از لباس های مخصوص تا کارهایی که خیلی زن ها بد دل هستن و نمیکنند. هیچ دلیلی برای کارهاش پیدا نمیکنم .از طرفی حس میکنم دوستش دارم و حس میکنم رابطه هاش فقط جنسی هست و عشق و عاشقی درکار نیست ولی بازم تو عذابم .کمکم کنید هیچ راهی به ذهنم نمیرسه.
از گروه : روانشناسی زناشویی 6  بازديد
به رابطه دخترم با دوستانش که دختر هستند شک دارم ولی نمیدونم چطور کنترلش کنم. خودش با یه نفر دوسته که از سیگار کشیدن مخفیانش تعریف میکنه. بچه طلاق هم هست. دخترم تو دانشگاه فقط چسبیده به این آدم و از بقیه کنار گرفته. لطفا بگید چکار کنم که از این دوست جدا شه
از گروه : جوانان و ارتباطات 11  بازديد
من دختری 20ساله ام و تا حالا عاشق هیچ پسری نشده بودم تا اینکه دوماه پیش با یک پسر اشنا شدم این پسره اوایل دوستی مرتب بهم زنگ میزد و بعد یک مدت باهام اصلا تماس نمیگرفت منم که دیدم اون زنگ نمیزنه من بهش زنگ زدم و دوسه بار که تماس گرفتم دیدم هیچ عکس العملی نشون نمیده دیگه منم باهاش تماس نگرفتم تا اینکه بعد 11روز بهم پی ام داد و گفت که میخوام ببینمت منم باهاش روز شنبه قرار گذاشتم،تا شنبه همش پی ام میداد و زنگ میزد ولی از وقتی که برگشتیم نه زنگ زده نه پی ام داده.موقعی که پیششم رفتارش باهام خیلی عاشقانس ولی یبار که داشتیم پشت تلفن باهم حرف میزدیم بهم گفت که من یبار عاشق یک دختر شدم دیگه از اون روز به بعد تصمیم گرفتم که کسیو دوست نداشته باشم و عاشقش نشم رابطه ما دوست پسر دوست دختره و من دوست دارم ولی دیگه دوست داشتن عشقی نیست.منم عاشقش شدم یعنی شب و روز فکرم پیششه نمیدونم باید چیکار کنم خودمم نمیدونم چرا یهو اینطوری شد میشه کمکم کنین باید چیکار کنم؟نمیخوام عشقم یکطرفه باشه!🙏
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 22  بازديد
سلام خسته نباشید. من مهدی ۱۸ سالمه و چند وقته با دختری که خیلی بهش علاقه داشتم دوست شدم. ولی رابطمون خیلی خشک و سرده و هردو طرف از این رابطه رنج میبریم. خیلی با خودم فکر کردم که چطور این رابطه رو درست کنم ولی به جایی نرسیدم. خواهشا اگه میشه راهنماییم کنید که این رابطه خشک و سرد رو به یه رابطه شاد و گرم تبدیل کنم
از گروه : دوستی دختر - پسر 49  بازديد
چند تا سوال بدون جواب تصادفي:
ثصقب
از گروه : روان درمانی 400  بازديد
سلام من خانمی هستم ۳۰ ساله و متاهل. ۳ساله که ازدواج کرده ام و وارد خانواده ای شدم پرجمعیت که بین همه فرزندان همسر من بیشتر مورد توجه و احترام است به همین دلیل من هم در این شرایط قرار گرفت ام مثلا بعد از جشن عروسی ما تا ماهها فیلم عروسیمون تو خونه مادر همسرم پخش میشد و مرتب همه در این مورد صحبت میکردن. و الان که باردارم همه صحبت خانواده در مورد فرزند ماست اما من اصلا از این مورد توجه بودم خوشم نمیاد اذیت میم و دوست ندارم زیاد مورد بحث و توجه دیگران باشم. میخوام بدونم مشکلم از کجاست که دوست ندارم کانون توجه باشم. با تشکر.
از گروه : اداب معاشرت 120  بازديد
۲۶ ساله معلم و دو ساله که ازدواج کردم و رابطه مون کاملا عاشقانه شروع شد ۴ سال پیش .تو این مدت سه بار پیام های غیر اخلاقیش با دخترا و زنا رو توی گوشیش دیدم و هربار بخشیدم به امید درست شدن.الان ۵ ماهه باردارم و دوباره گوشیش زو چک کردم و فهمیدم روزهایی که میرم شهرستان محل کارم با یکی رابطه داره که اصلا از نظر ظاهری زیبا نیست.من تو رابطه زناشویی هیچی کم نمیذارم از لباس های مخصوص تا کارهایی که خیلی زن ها بد دل هستن و نمیکنند. هیچ دلیلی برای کارهاش پیدا نمیکنم .از طرفی حس میکنم دوستش دارم و حس میکنم رابطه هاش فقط جنسی هست و عشق و عاشقی درکار نیست ولی بازم تو عذابم .کمکم کنید هیچ راهی به ذهنم نمیرسه.
از گروه : روانشناسی زناشویی 6  بازديد
سلام متولد ۵۴ هستم تقریبآ عاشق همسرم هستم ولی سر یه موضوع کوچیک همیشه دعوا داریم و تا یک ویا دوهفته قهر هستیم جدیدا حرفهای رکیک هم باب شده یه پسر داریم اگه این بچه نبود تا الان طلاق می گرفتیم بیشتر بحث ها
۱. خونه همیشه ریخت پاشه البته بخاطر پسرم ریخت وپاش اسباب بازی و..
۲. همیشه میگه مادرت چی گفت و جاری هاش چی گفتن و اونا دشمنش هستن
۳. درخانواده اش یعنی پدرش هم همیشه با برادرشان و عروسشون مشکل دارن
۴. موضوعات قدیم همش تو ذهنش هستن
۵. تو درسهای دانشگاهی خودش کم میاره و من باید کارهای عملیش و حتی نمرات تو سایتش را هم من باید انجام دهم
۶. وقتی قهر هستیم نه غذایی و نه صحبتی ونه .... حتی واسه کودک پنج ساله هم نگرانم
۷. من از سر کار میام زمانیکه قهر هم نباشیم اصلا یه خسته نباشید هم نمیگه چه رسد به سلام کردن
و اما خودم
۱. به خانواده ام توهین بشه عصبانی میشم خصوصا مادرم که یه عمر به پای من نشست و مادری کرد
۲. مهندس پتروشیمی هستم و از نظر مالی مشکلی ندارم و همیشه میگه تو ادعای کارت را داری
۳. جلو بچه سعی میکنم دعوا نکنیم ولی ادامه که بده منم میزنم به سیم آخر
۴. قبلا یه بار عقد کردم و طلاق گرفتیم و از این موضوع سوء استفاده میکنه و میگه عابران دیگه می ره اگه منو طلاق بدی
۵. هرچی می خواد واسه خودش می خره طلا و لباس و ...منم زیاد کاری باهاش ندارم
۶. انتظار داره هر موقع می ریم شهرستان ماشین پر کنیم از سوغات و ... بعدم حرفی بزنم میگه گدایی تو


لذا تو دوراهی گیر کردم زندگی با این هم واسم سخت شده نمیدونم راهنمایی کنید الانم تو دوران قهر هستیم
از گروه : مشاوره خانواده 61  بازديد
من دختری 20ساله ام و تا حالا عاشق هیچ پسری نشده بودم تا اینکه دوماه پیش با یک پسر اشنا شدم این پسره اوایل دوستی مرتب بهم زنگ میزد و بعد یک مدت باهام اصلا تماس نمیگرفت منم که دیدم اون زنگ نمیزنه من بهش زنگ زدم و دوسه بار که تماس گرفتم دیدم هیچ عکس العملی نشون نمیده دیگه منم باهاش تماس نگرفتم تا اینکه بعد 11روز بهم پی ام داد و گفت که میخوام ببینمت منم باهاش روز شنبه قرار گذاشتم،تا شنبه همش پی ام میداد و زنگ میزد ولی از وقتی که برگشتیم نه زنگ زده نه پی ام داده.موقعی که پیششم رفتارش باهام خیلی عاشقانس ولی یبار که داشتیم پشت تلفن باهم حرف میزدیم بهم گفت که من یبار عاشق یک دختر شدم دیگه از اون روز به بعد تصمیم گرفتم که کسیو دوست نداشته باشم و عاشقش نشم رابطه ما دوست پسر دوست دختره و من دوست دارم ولی دیگه دوست داشتن عشقی نیست.منم عاشقش شدم یعنی شب و روز فکرم پیششه نمیدونم باید چیکار کنم خودمم نمیدونم چرا یهو اینطوری شد میشه کمکم کنین باید چیکار کنم؟نمیخوام عشقم یکطرفه باشه!🙏
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 22  بازديد
نشان دهید اگر جای منبع تغذیه و میلی آمپرسنج عوض شود باز رابطه پل وتسون برقرار است یا نه؟
از گروه : انتخاب دانشگاه 1155  بازديد
من قبل از ازدواج با همسرم برای چند سال دوست بودم و خانواده ام کلا با ازدواج ما مخالف بودن اما با بالا رفتن سنم قبول کردند که ازدواج کنم . اما مشکلات با همسرم همچنان بعد از ازدواج باقی است یعنی رفتار مناسبی با همسرم ندارند. این بارها باعث تشنج در زندگی و قطع رابطه با خانواده ام و درگیری با همسرم شده است. حالا بعد از گذشت پنج سال کلا خانواده و همسرم نمی توانند با هم کنار بیایند و همسرم هم لج کرده است که نمی تواند با آنها ارتباط داشته باشد. من هم برای رفع تشنج کلا ارتباطی با خانواده ام ندارم و فقط با یکی از برادرهایم که با همسرم رابطه خوبی از ابتدا داشته ارتباط دارم. می خواستم بپرسم به نظر شما این قطع ارتباط صحیح است؟ چه راهی برای درست شدن رابطه ها وجود دارد؟ این در حالی است که مادرم از همسر من بسیار بدش میاید و این را علنا هم گفته و کار به فحش کاری هم رسیده است.
ممنون
از گروه : روانشناسی زناشویی 669  بازديد
با سلام

من در کودکی یشتر با یکی از دختر های فامیل دوست بودم وبهترین همبازی من بود. با یک اتفاق ناگوار رابطه فامیلی بهم خورد و من دیگر اون رو ندیدم. از طرفی من دیگه در هیچ دوره ای از عمرم دوست دختر نداشتم. اما الان که شاغل هستم دوستام میگن اخلاقت طوری که خانمها جذبت میشند. میخوام بدونم رابطه ای بین این دو وجود داره یا نه؟ خودم تازه متوجه شدم که علی رقم اینکه تا حالا دوستی نداشتم ولی در ارتباط با جنس مونث خیلی موفقم و جنس مونث هم همیشه با من راحت هست چه بزرگتر از من چه همسن. 35 سالمه و متاهلم.
از گروه : شخصیت شناسی 95  بازديد
سلام.من زنی بیست وهشت ساله هستم.سه ساله که ازدواج کرده ام وبا مادرشوهر وجاریم دریک ساختمان هستیم.ماطبقه دوم میشینیم.شوهر من خیلی هوای خانواده بخصوص پدرومادرش رو داره.هرجا بخوان برن با ماشین میبره یا چیزی میخره پولشو اغلی موارد نمیگیره برعکس برادرشوهرم که حتی حاضرنمیشه از یک قرونش هم بگذره.این مساله منو خیلی عذاب میده وهمیشه سراین مسایل خونه ما دعوا هست هرچی هم بهش میگم گوش نمیده که بابا ما آژانس این ساختمون نیستیم که یا مثلا چیزی میخری پولشو بگیر.هفته پیش هم سروسایل خریدن به مادرش اساسی دعوامون شد نمیدونم دیگه چیکارکنم شوهرم اصلا حرف گوش نمیده یا باید بیخیال شم یا اینکه هرروز دعوامون بشه.اینم بگم که شوهرم مرد خوبیه ومن غیرازاین مورد هیچ مشکلی باهاش ندارم.
از گروه : اختلافات جزیی 7  بازديد
با سلام
23 ساله هستم
چند سالی است که با میل خود پس از ارضا شدن مایع منی خود را می بلعم و این کار را لذتبخش میدانم. حتی برای توجیه این کار آن را با افراد نزدیکم درمیان میگذارم.
میخواستم ببینم آیا راهی از نظر روانی برای کم کردن این حس وجود دارد ؟
با تشکر
از گروه : هیجان در زندگی 4  بازديد
نشان دهید اگر جای منبع تغذیه و میلی آمپرسنج عوض شود باز رابطه پل وتسون برقرار است یا نه؟
از گروه : انتخاب دانشگاه 1155  بازديد
سلام خسته نباشید. من مهدی ۱۸ سالمه و چند وقته با دختری که خیلی بهش علاقه داشتم دوست شدم. ولی رابطمون خیلی خشک و سرده و هردو طرف از این رابطه رنج میبریم. خیلی با خودم فکر کردم که چطور این رابطه رو درست کنم ولی به جایی نرسیدم. خواهشا اگه میشه راهنماییم کنید که این رابطه خشک و سرد رو به یه رابطه شاد و گرم تبدیل کنم
از گروه : دوستی دختر - پسر 49  بازديد
من دختری 20ساله ام و تا حالا عاشق هیچ پسری نشده بودم تا اینکه دوماه پیش با یک پسر اشنا شدم این پسره اوایل دوستی مرتب بهم زنگ میزد و بعد یک مدت باهام اصلا تماس نمیگرفت منم که دیدم اون زنگ نمیزنه من بهش زنگ زدم و دوسه بار که تماس گرفتم دیدم هیچ عکس العملی نشون نمیده دیگه منم باهاش تماس نگرفتم تا اینکه بعد 11روز بهم پی ام داد و گفت که میخوام ببینمت منم باهاش روز شنبه قرار گذاشتم،تا شنبه همش پی ام میداد و زنگ میزد ولی از وقتی که برگشتیم نه زنگ زده نه پی ام داده.موقعی که پیششم رفتارش باهام خیلی عاشقانس ولی یبار که داشتیم پشت تلفن باهم حرف میزدیم بهم گفت که من یبار عاشق یک دختر شدم دیگه از اون روز به بعد تصمیم گرفتم که کسیو دوست نداشته باشم و عاشقش نشم رابطه ما دوست پسر دوست دختره و من دوست دارم ولی دیگه دوست داشتن عشقی نیست.منم عاشقش شدم یعنی شب و روز فکرم پیششه نمیدونم باید چیکار کنم خودمم نمیدونم چرا یهو اینطوری شد میشه کمکم کنین باید چیکار کنم؟نمیخوام عشقم یکطرفه باشه!🙏
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 22  بازديد
با سلام
در كانادا زندگي ميكنم. دختر ٧ ساله اي دارم كه ميگويد عاشق يكي از پسرهاي مدرسه شان است كه كلاس دومه ، ميگويد تا حالا با او حرف نزده فقط يك بار اسم او را پرسيده است ، مي گويد وقتي او را ميبينم احساس خواصي دارد ، حالا من نميدوانم اصلا اين قضيه مهم است يا نه ؟ ايا من بايد به او مشاوره خواصي بدهم يا نه ؟ فقط كنجكاو هستم در رابطه با اين احساس او در اين سن اطلاعات لازم را داشته باشم من هيچ سوالي در اين رابطه از او نپرسيده ام او خودش تمام اين موضوعات را پشت سر هم برايم تعريف كرده ؟
لطفا جواب را در ايميل هم به من بدهيد
بسيار سپاس گذارم
از گروه : روانشناسی کودک 385  بازديد
با سلام
من يك برادر دارم كه بيست ساله مي باشد و چن ماهي است عقد كرده ولي متاسفانه من فك ميكنم داراي اختلال شخصيتي شده و اكنون مي گويد من نمي خوامش هميشه عصبي مضطرب و به قول خودش مي گه من خودم نمي دونم دارم چيكار ميكنم خواهش مي كنم راهنمايي كنيد ما چه جوري مي تونيم بهش كمك كنيم
از گروه : مسایل روحی 809  بازديد
پسری هستم ١٧ ساله که میخوام برای کنکور درس بخونم
٣ ماهه با دختری دوستم که ٢ سال از من کوچکتر است
از همه نظر همدیگرو قبول داریم و واقعا عاشق همیم
ولی تنها مشکلمون این است که این دختر قبل من از پسری درخواست دوستی داشته ولی بخاطر ناز های احمقانه(طبق گفته ی خودش) در حالیکه عاشق اون بوده قبول نکرده و پسره هم که ی سال دوستی معمولی داشتن و اشنا بودن با هم دیگه درخواستشو مطرح نمیکنه و میره
این پسر تو تیم ملی تکواندو هم هست و تو محل این دختر هم زندگی میکنن
من اصلا نمیتونم با این قضیه که پسری رو دوس داشته کنار بیام
با گذشت سه ماه باز هم یادش هست و ناخوداگاه حرفشو به من میزنه که سبک بشم
و میخوام ولش کنم اما هر بار که باهاش مطرح کردم به شدت ناراحت شد و یک بار هم کارش به بیمارستان کشید
اینم بگم که سه ماه پیش بعد از رفتن اون پسر میخواسته خودکشی کنه که وقتی با من اشنا شده بهم وابسته شده و از این کار پشیمون شده
یعنی منو منجی زندگیش میدونه
دختری هم نیست که سریع وابسته بشه تو لاین با پسرای زیادی چت کرده ولی واقعا از من خوشش اومده و عاشقم شده
ایا اون پسرو فراموش میکنه؟
چقد طول میکشه که عشق اولشو فراموش کنه
شما جای من بودین چی کار میکردین
تو رو خدا کمکم کنید
از گروه : ازدواج 893  بازديد
با سلام خدمت مشاورین محترم.چند ماهی هست فکر کسی ذهنمو بشدت به خودش مشغول کرده و هر کاری میکنم در طی روز فکرش از ذهنم نمیره.راستیتش حدود 6 ماه پیش من با یه پسر 28 ساله تقریبا 3 ماه در ارتباط بودم از هر نظر همدیگرو پسندیده بودیم و همو قبول داشتیم و از اول هم قصد هردومون ازدواج بود و همیشه بحثمون در همین مورد بود و تقریبا خانواده ی هردومون اطلاع داشتن خیلی اصرار بر این داشت که بیاد خواستگاریم اما چون شرایطشو از نظر مالی نداشتم و دو خواهر قبل خودم هنوز مجرد بودن پیشنهادشو رد می کردم تو این مدت خیلی به هم وابسته شدیم! اما بعد از یه مدت گفت که ورشکست شده و داره می ره خارج . دیگه زیاد با هم در ارتباط نبودیم.در اخر هم پیام فرستاد که داره میره و اگه ما همدیگه رو برای زندگی بخواییم حتما خدا مارو به هم می رسونه ,منم چون خیلی ناراحت بودم گفتم باشه پس راه زندگی ما دوتا از هم جداس واسه همیشه بای, اما اون پیام خدافظی نفرستاد. از اونجایی که مغرورم شماره خودشو اشناهاشو پاک کردم چون دوس نداشتم یه جورایی آویزونش بشم از نظر ظاهری همه چی تموم شد اما بعد اون قضیه نه علاقم بهش کم شده و روزی نیس که فکرش تو ذهنم نباشه و خاطره هاش هی تو فکرو قلبم مرور میشه هر روز با خودم میگم یعنی همه حرفاش همه قولاش ... دروغ بوده و اونوقته که چشام پر اشک میشه....! باورش سخته نمیتونم قضاوت کنم.باور کنید خیلی واسم سخته کاری نمیتونم بکنم مثل دخترایه امروزی هم نیستم که بگم این نشد یکی دیگه .هم خواستگار داشتم هم چند نفر بهم پیشنهاد دادن اما تمایلی به این چیزا ندارم.تا الان که فکر میکنم میبینم کارام عقلانی بوده از روی احساس عمل نکردم اما در حال حاظر جنگ بین قلبو عقلم , که یکی میگه برمیگرده و هنوز دوستت داره اون یکی میگه احمق نباش اون الان دنبال کارایه خودشه و شاید کسه دیگه رو دوس داره اصلا به فکر تو نیس!!هم از نظر روحی به هم رختم هم جسمی حالم خیلی بده.من مقیدم به دین و مذهبم تو اون مدت هیچ خطایی ازم سر نزد و در همه حال به خدا توکل کرده بودم.ا
تورو خدا یه راهکاری-پیشنهادی بدین بدجور گیر کردم نمی دونم چی کار کنم؟؟؟؟
ببخشید اگه طولانی شد همه چیو توضیح دادم که جایه سوالی نباشه
خواهشا کمک کنید خیلی سخته واسم, ممنون میشم که زود جواب بدید
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1204  بازديد

سلام خسته نباشيد
سن :15
سن اون پسر 21
من نميدونم از کجا شروع کنم ..
منو خواهرهام و مامانم روز پنجشنبه
رفته بوديم اهواز براي خريد لباس
(چون آبادان زياد پاساژنداره )
ما تويه فروشگاه لباسي رفتيم خواهرم ميخواست
از همون فروشگاه يه لباس انتخاب کنه منم خيلي خستم شد از بس که خواهرم داشت به لباس ها نگاه ميکرد، فکر ميکرد که اين لباس خوب هست خوب نيست...؟خستم شد حوصلم سر رفت از بس ک تو فروشگاه بودم.

از فروشگاه اومدم بيرون
داشتم دورو ور فروشگاه قدم ميزدم
روبروم يه پسري داشت باگوشي حرف ميزد وقتي مکالمه اش تموم شد اومد نزديکم يه کاغذ دسش بود بهم گفت بگيرش سرمو اوردم پايين به کاغذ فقط نگاه کردم وسرمو اوردم بالا
پسره بهم گفت بگيرش نترس
منم گرفتمش به محضي که کاغذ رو گرفتم اون بدون اينکه چيزي بگه سريع رفت
توي اون کاغذ ديدم ?شماره ?نوشته
شايد نبايد شماره رو ميگرفتم ولي اين اولين باري بود که کسي بهم شماره ميده و کلا نميدونستم شماره دادن چجوريه:!

شايد اين حرفو بزنم بگيد اعتماد به نفسم پايينه ولي معمولا پسرا به دختراي خوشگل وخوشتيب شماره ميدن...
همون پنجشنبه شبش اومديم خونه
شنبه بعد از اينکه امتحانم رودادم رفتم يه کارت شارژخريدم
(چون خيلي وقت بود که از خطم استفاده نکرده بودم خطم مسدود شده بود)
باهمراه اول تماس گرفتم و مشکل خطم حل شد
من گوشي ندارم ولي سيم کارت دارم
گفتم شايد منتظر تماسم باشه
گوشي مامانم رو برداشتم وبه پسره زنگ زدم گفت شما؟گفتم من هموني هستم که بهم شماره دادي گفت کي شماره دادم؟
قطش کردم گفتم نکنه شماره ي يکي ديگه رو بهم داده؟
براش فرستادم ببخشيد فکر کنم شماره رو اشتباه وارد کردم
ولي بعد از چند تا اس ام اس فهميدم که شماره رو درست وارد کردم

براش فرستادم وقتي که شماره رو دادي گفتي بگيرش نترس؟
فکرکردي من از چي ميترسم؟
برام فرستاد گفتم چون شايد سنت کمه بترسي شماره روبگيري
گفتم بهم ميخوره چند سالم باشه؟گفت 15سال
بعد ازم پرسيد اسمت چيه گفتم شبنم
گفت اسم منم عباسه دوست دارم همه حرفامون راست باشه دروغ نگيم به هم نظرت چيه؟.
....
ازش پرسيدم چي شد ک تصميم گرفتي بهم شماره رو بدي؟
گفت هيچي داشتم رد ميشدم که شماره دادم
ولي يه دفعه ديگه بهم اس داد:
از رو قصد اومدي بيرون مغازه که بهت شماره بدم؟?؟?؟

آخرين دفعه اي که بهم اس داديم يکشنبه يادوشنبه بود
(که به احتمال بيشتريکشنبه بود)
گفت چرا گوشيت رو خاموش ميکني بدم مياد
بهش گفتم اين گوشي من نيست ولي سيم کارتمه
گوشيموتهران دزديدن (اين قسمت رو راست گفتم)
پيام بعدي براش فرستادم:
مانميتونيم به هم اس بديم
گفت چرا نميتونيم؟
گفتم اگه صاحب گوشي بفهمه گوشيش رو بر ميدارم خيلي بد ميشه
و...
خط رو از تو گوشي دراوردم
وگوشي رو گذاشتم سر جاش
از اون روز تاحالايادم نيست خطم رو کجا گذاشتم و همش حواسم جايي نيست جز اينکه خطم کجاست واو به آخرين اس ام اسم چه جوابي داد ؟
من عادت ددارم ظهرا بخوابم ولي از اين اتقاق تاحالا اصلا ظهرا خوابم نميبره[تعجب]و شب ها همش قبل از خواب ميچرخه توي ذهنم
حتي درسمونميخونم اگه هم بخونم حواسم به اينه حواسم به درسم نيست[ناراحت]
هر جايي که خطم رو معمولا ميذارم گشتم ولي پيداش نکردم[تشويش]
البته مطمئنم توي خونه است و بزودي پيدا ميشه ولي نميخوام اينقدر به سيم کارت و اون پسره فکر کنم? ?
---------------------------------------------------------------------------------------------------
[گل]?
ممنون از اينکه به مشکلات ما پاسخ ميدهيد
***************
من نميدونم اين پسره نظرش درمورد من چيه و تاکي ميخواد بامن دوست باشه؟
?????

بعضي وقتا من به اون يه اس ام اس هايي دادم که منظورم اين بود که بهتره ديگه بهم اس نده و زنگ نزنه(مثل? :ما نميتونيم به هم اس بديم)
ولي اون انگار نميخواد اينجوري باشه
اون وقتي که فهميد من آباداني هستم بهم گفت [تعجب]که اه چه بد شد مانميتونيم همديگه رو ببينيم؟
تو اين روزا نمياي اهواز همو ببينيم؟
من شنيده بودم 99درصد دخترا براي ازدواج با پسرا
و99درصدپسرا بيخودي بادخترا دوست ميشن
ولي من از اولين باري که با اولين پسر دوست شدم فقط براي دوستي با اون دوست شدم

از گروه : نگرانی 760  بازديد
با سلام
دوستان ببخشید آیا نوروفیدبک ضرری هم دارد یا خیر
ممنون میشم پاسخ دهید
چون لازم دارم
از گروه : استرس و اضطراب 421  بازديد
سلام پسری هجده ساله هستم تو کلاسای کنکور عاشق دختری شدم این علاقه با یک نگاه یا هوس یا چیز دیگه ای نبوده بلکه به مرور زمان ایجاد شده مشکلم اینه چون تا حالا با دختری رابطه نداشتم نمیتونم برم حرفمو بهش بزنم تا حالا چند بار به یک قدمیش رسیدم ولی نشد که بگم در ضمن احساس میکنم اونم از علاقه من خبر داره نمیدونم چرا نمیتونم شاید به دلیل خجالت یا غرور باشه دیگه دارم کلافه میشم سوالم اینه که چی کار کنم خیلی سخته قیدشو بزنم فقط اینو نگین که این دوست داشتنا زود گذره و واسه سنت طبیعیه چون مطمئنم نیست..خواهشا داداش کوچیکترتون رو راهنمایی کنین
از گروه : دوستی دختر - پسر 184  بازديد
سلام خسته نباشید
من چن روز دیگه یک سال از دوستیم با یک دختر میگذره.
و هردو بسیار زیاد همو دوست داریم و به هم علاقه مند هستیم و عاشق هم شدیم. وقصد ازدواج داریم.البته در اینده.
اما مسیله ای هست که البته اول رابطه خودمون با این قضیه کنار اومدیم. و به خواست هردو و صحبت هایی که کردیم ،تصمیم گرفتیم باهم باشیم.
دلیل سوال الان من هم دو دلی من یا شک در این قضیه نیست. اما فقط برای مشاوره و اینکه بدونم این قضیه چقدر میتونه در اینده تو زندگیمون تاثیر بزاره دارم میپرسم. حالا مسیله ای که عرض کردم اینه:
من 19 سالمه و متولد 77 هستم و دختری که باهاش دوست شدم 23 سالشه و متولد 73 هست. ینی چهارسال تفاوت سنی داریم و از من بزرگتره.
میخواستم بدونم در اینده مشکلی برامون ایجاد میشه تو زندگیمون یا نه و یه چیز خیلی خاص نیست؟؟
از گروه : ازدواج 3  بازديد
اگه کسی هست که تجربه داره لطفا بگه
کدوم پوزیشن برای اولین رابطه(!) بهتره و درد کمتری داره؟
از گروه : ازدواج 5923  بازديد
سلام
من دختری 35 ساله هستم با ظاهری زیبا و جذاب..از نظر تحصیلات بالاترین مرتبه (دکتری) و موقعیت اجتماعی را دارم. مدت 6 سال با پسر خاله ام که الان 41ساله است دوست هستم. من بدلیل از دست دادن پدر و مادر رفت و آمدی با خانواده خاله ام نداشتم اما 6 سال قبل بطور اتفاقی پسر خاله ام را در منزل مادر بزرگم دیدم اون ورشکسته شده بود و بسیار از نظر روحی داغون بود.. همون شب اون به من ابراز علاقه کرد و این ابراز کردن همچنان بیشتر میشد طوری که همیشه به من میگفت اگه منو ول کنی من میمیرم.. همیشه بهم التماس میکرد که دوستم داشته باش.. و من اول بخاطر ناراحتی های اون کنارش مونم اما کم کم عاشقش شدم.. از نظر مالی وضع خوبی نداشت و من بدور از چشم همه یعنی خانواده خودم و خودش اون رو حمایت میکردم.. حتی شارژ ایرانسلش رو هم براش میخریدم.. گوشی موبایل و... همه همه با من بود.. سعی میکردم آخر هفته هارو کنار اون و خانوادش باشم و بهشون محبت بی دریغ میکردم.. خودش همیشه میگفت تو دنیا هیچکس مثل تو پیدا نمیشه.. تمام این مدت هر موقع بیرون میرفتیم هزینه ها با من بود.. و منو حتی یک پارک برای تفریح نبرد و علتش را میگفت چون من دست خالیم خجالت میکشم بیام بیرون.. البته ناگفته نماند گاهگاهی برایم هدیه هم میخرید و بهم میگفت اگه پولدار بشم دنیا رو برات میگیرم..
5 سال به این منوال من همه جوره کنار خودش و خانوادش بودم تا اینکه سال گذشته با کمک یکی از دوستانش دفتر دار یک وکیل شد و کمی پول دار شد.. اما بعد از چند ماه از کارش من متوجه اس ام اسهای عاشقانش شدم.. و بعد فهمیدم با یک زن مطلقه که یک دختر 17 ساله داشت دوست شده بود و نسبت به اون زن بسیار متعصب بود در حالیکه نسبت به من هیچ تعصب و تعهدی نشون نمیداد و میگفت چون دوستت دارم نمیخوام محدودت کنم حتی چند بار به من پیشنهاد داد با دوستاش رابطه برقرار کنم.. و بعد گفت میخواستم امتحانت کنم.. بهش گفتم اگه منو دوست داری با اون زن بهم بزن اما اون میگفت من یک مدت باید با این زن به رابطم ادامه بدم تا یک بهانه پیدا کنم و ازش جدا بشم..
بهم گفت که من عاشق تو هستم و نسبت به اون زن احساسی ندارم التماس میکرد کنارم باش و تنهام نذار تا من با اون رابطمو بهم بزنم میگفت من تو این رابطه گیر کردم.. و من باور کردم..
تا عید امسال که من برای عیدیشون رفته بودم و اون زن زنگ زد و بهش گفت من پایین ساختمون منتظرت هستم و پسر خالم کروات و عطر و ادکلن زد و بسیار تیپ زد و رفت به من گفت دنبالم نیا.. اما من باهاش رفتم پایین ساختمون.. دست پسرخالمو گرفتم و اون به شدت دستم انداخت کنار و گفت دست منو نگیر خوشم نمیاد بعد رفت پیش اون زن.. پیش زنه به من گفت حرفاتو بزن و برو.. و بهم توهین کرد.. بعد با اون زن خندون سوار پراید زنه شدن و رفتند.. چند ساعت بعد زنه به من زن زد و گفت تو باهاش 6 سال دوست بودی و من 2 ماه.. گفت رفتارش با تو بقدری توهین آمیز بود که به من برخورد.. البته زنه میخواست با این حرفاش ناراحتی منو بیشتر کنه.. بعد از اون روز من باهایش قهر کردم و جواب تلفن و اس هاشو نمی دادم.. خیلی معذرت خواهی کرد و اظهار پشیمونی میکرد میگفت من اون روز کروات زدم که برم با اون زن دعوا کنم و بهم بزنم اما تو نذاشتی... به خانوادش گفته من به حرف اون زن گوش دادم و ازش فاصله گرفتم.. اما من هربار اس ام اس های عاشقانه ایندو را با هم میدیدم داغون میشدم.. در ضمن تو این مدتی که با اون زن دوست شده هر هفته با هم شمال و پارک های مختلف تهران میرن.. و عکسهای خیلی زیبا از اون زن میگیره و میگه چه اشکال داره دوربین همرام بوده ازش عکس گرفتم.. به من میگه تو خودتو با کی مقایسه میکنی جای تو، تو قلب من محفوظه و اون جای تورو نمیگیره.. الان رابطمو باهاش بهم زدم اما خانوادش تلاش میکنن این رابطه درست بشه.. حتی من بهش گفتم اگه به اون زن بهم بزنی می بخشمت اما اون همچنان به این رابطه اصرار میکنه..
الان نمیدونم چکار کنم .. فقط فکر میکنم اگه واقعا راست میگفت و دوستم داشت اینکارا رو با هام نمیکرد.. اما من همچنان عاشقش هستم..
لطفا راهنمایی کنید ایا همچین آدمی واقعا اینطور که میگه دوستم داره؟ یا ممکن هست در آینده بهتر بشه.. میدونم که دوباره برمیگرده اما آیا واقعا میشه همچین رفتار هایی رو بخشید؟ میتونم منتظرش بمونم تا بهم برگرده؟ راستی اینو بگم از وقتی من ولش کردم مریض شده.. و دکتر گفته نارحتیش عصبیه..
من عاشقانه دوستش دارم اما نمیدونم چیکار کنم.. اگه یک مدت بگذره و اون زن دست از سرش برداره آیا میتونم دوباره بهش اعتماد کنم؟
از گروه : ازدواج 3822  بازديد
چرا بعضی ها در رابطه دوستیشون به طرف مقابل خیانت می کنند؟
از گروه : اداب معاشرت 3618  بازديد
در رابطه با قانون معافيت 2 برادري يك سوال دارم و آن اينكه اگر مشمول مورد نظر داراي غيبت باشد نيز مي‌تواند از اين معافيت برخوردار گردد؟
از گروه : اجتماعی 2735  بازديد
سلام ببخشید میخواستم بدونم همون مایع بی رنگ که از الت مردان قبل از رابطه جنسی خارج می شود هم احتمال بارداری را بوجود میاره؟
از گروه : سایر سوال و جواب های پزشکی 1803  بازديد
سلام
من دختری 35 ساله هستم که مدت 6 سال با پسر خاله ام که 43ساله است دوست بودم عاشقش بودم و همه کار برایش کردم اون هم همیشه میگفت دوستم داره و عاشقمه. اون ورشکسته و از نظر خانوادش مطرود بود اما من هم از نظر مالی و معنوی خیلی کمکش کردم چون از نظر اجتماعی و شغلی موقعیت خوبی دارم خیلی بالاتر از اون. اما چند وقتی هست که با یک زن مطلقه که دختری 17 ساله داره آشنا شده و پیامهای عاشقانه رد و بدل میکنه و وقتش رو با اون میگذرونه. من آخر هفته ها همیشه میرفتم خونشون براشون خرید میکردم و به خودش و خانوادش کمک میکردم آشپزی میکردم...
بعد از فهمیدن دوستیشون ازش خواستم اگه دوستم داره بخاطر من رابطش رو با اون زن بهم بزنه.
اما اون همش میگفت من تو دوستی با این زن گیر افتادم کنارم باش تا من یواش یواش باهاش قطع کنم. من الان ازش فاصله گرفتم دائم برام پیام های عاشقانه میده اما هنوز با اون زن رابطه داره.. من خودم خیلی داغون هستم.. بهش اعتماد کامل داشتم ..
الان نمیدونم چکار کنم .. فقط فکر میکنم اگه واقعا راست میگفت و دوستم داشت اینکارا رو با هام نمیکرد. حتی یکبار که اون زن اومده بود دنبالش و من خونشون بودم باهاش رفتم پیش زنه اون دستشو انداخت گردن زنه به من گفت حرفاتو بزن و برو و بعد با زنه خندون سوار پراید زنه شدن و رفتن.. و من موندمو یک کوه درد..
اما بعدا گفت که اون لحظه به فکرش نرسیده که طرف من باشه یا اون زنه و گفت از کارم پشیمون شدم..
لطفا راهنمایی کنید ایا همچین آدمی واقعا اینطور که میگه دوستم داره؟ یا ممکن هست در آینده بهتر بشه.. چون خانوادش تحت فشار گذاشتیش که باید با اون زن بهم بزنی و فقط من بدردش میخورم...
ناراحتم و دلسرد... اما هنوز عاشقش هستم..
از گروه : ازدواج 1537  بازديد
سلام من دختری ۲۴ ساله هستم با نامزدم رابطه بدون دخول می‌کنم و وقتی‌ به لذت میرسم مایعی عزم خارج می‌شه می‌خوام بدونم این مایه غسل داره؟ آخه میگن وقت دخول انجام شد غسل داره و معنی‌ خارج می‌شه !! می‌خوام بدونم واقعا این مایعی که عزم میاد چی‌ هست و نیز به غسل داره؟{ٔbr}ممنون میشم راهنماییم کنید
از گروه : احکام دین 1457  بازديد
سلام.من پسری هستم که همیشه احساس تنهایی میکنم.سابقه افسردگی شدید هم دارم.قبلا تو یه

آموزشگاه تدریس میکردم.الان هم تو یه دالترجمه کار میکنم.کلاس زبان هم میرم.روابط

اجتماعی چندان قوی ای ندارم.بخاطر همین و بخاطر پر کردن تنهاییم و دوری از این احساس عذاب اور ،تنها راهی که عملا میتونستم انجام بدم این بود که با دختری دوس بشم.اون موقعی که این تصمیم رو گرفتم حدود 15 سالم بود.الان حدود 26 سالمه ولی تا حالا نشده با یه دختر خوب دوست بشم.
چند بار با دختر ها دوس شدم.ولی اون دخترا ، دخترای سطح بالایی نبودن.یعنی یا خیلی زشت و عجیب غریب بودن ، دخترای خوشکل و خوب هیچ وقت با من دوست نمیشن.یه بار عاشق یه پیر زن شدم و باهاش دوس شدم ولی بعدا دچار سو تفاهم شد و باهام قهر کرد.ضربه عاطفی خوردم.یه بار هم با یه دختر زشت دوس شدم.یه روز با هم رفتیم پارک و همونجا دستگیرمون کردن.کلی آبروریزی شد.نزدیک بود بیافتم زندان.شانس آوردم بخشیدنمون.ولی بازم نتونستم دست بکشم.یه بار هم توی یه سایت تقاضای پیدا کردن دوس دختر کردم .بهدش یه دختر باهام تماس گرفت و گفت میتونم به ازای پول برت دوس دختر پیدا کنم.ند نفر معرفی کرد . کلی بهش پول دادم ولی باز هم نشد.آخرش هم کلی ازم پول گرفت و رفت.
تازه با همون دخترای زشت هم بزور دوس میشدم.الان حتی با اونا هم نمیتونم دوس بشم.خیلی خیلی خیلی احساس تنهایی میکنم.از 15 سالگی تا حالا همیشه برای پیدا کردن دوس دختر میرفتم خیابون ها رو گشت میزدم.ولی این چند سال اخیر مثل یه اعتیاد شده .یعنی اگه یه روز نرم بیرون و گشت نزنم ، نمیتونم بمونم.هر لحظه میخوام فرار کنم بیرون.به هر بهانه ای میرم بیرون.اگه بیرون نرم شدیدا احساس بی حوصلگی میکنم.خیلی سعی کردم که این عادت بیرون رفتن رو از سرم بندازم ولی بعد از یه مدت دوباره شروع میکنم.تقریبا هر روز میرم بیرون و دنبال دوس دختر میگردم و هر روز هم دست از پا درازتر برمیگردم خونه.وقتی برمیگردم ، تو راه خونه بغض گلومو میگیره.اون لحظات برگشتن مثل شکنجه میمونه.یعنی تو یه چنین مخمصه ای گیر کردم: نه میتونم دوس دختر پیدا کنم.نه میتونم از تلاش برای پیدا کردنش دست بکشم.با هر کسی هم مشورت میکنم میگه که برو ازدواج کن.میگم شرایطشو ندارم.اونا هم هی میخوان ازدواج رو توجیح کنن.میگم حرف شما درست ولی بخدا نمیشه.نمتیونم و نمیخوام ازدواج کنم.اونا هم میگن ما همین قدر بلدیم.یا میگن برو ناز دخترا رو بکش باهات دوس میشن.ولی نمیتونم ، بلد نیستم.
خواهشا راهنماییم کنین.
از گروه : دوستی دختر - پسر 1402  بازديد
در تساوی شکل زیر ارقام مربوط به عدد سمت راست بر اساس نوع عملگر مربوط به اشکال سمت چپ تعیین می شوند. با بررسی نوع رابطه مربوط به هر شکل، ارقام عدد مربوط به تساوی آخر را به دست آورید.

از گروه : هوش 1246  بازديد
سلام خسته نباشید من یه سوال دارم اما نمی دونم اینجا باید بپرسم یا نه اما به هر حال مطرحش میکنم
یکی از آشنایان من یکی دو. سال پیش با دختر خانومی دوست بودن و کارشون به رابطه جنسی کشیده شد و چند باری با هم ارتباط داشتن
این اقا الان ازدواج کردن و اون خانوم بعد دو سال برگشته و ادعا می کنه که چون با این اقا رابطه داشته بکارت خودش رو از دست داده و می خواد ازش شکایت کنه و ثابت کنه که این کار رو این آقا انجام داده
من می خوام بپیرسم آیا ادعای این خانوم می تونه اثبات بشه؟یعنی آزمایش یا معاینه از خانوم می تونه نشون بده که بکارتش توسط چه کسی از بین رفته ؟واگه ثابت بشه این خانوم می تونه این آقا را محکوم کنه یا بازداشتش کنه
ممنون میشم اگه به صورت پیام خصوصی جواب منو بدین باز هم متشکر از راهنمایی خوب شما
از گروه : دوستی دختر - پسر 1242  بازديد
با سلام خدمت مشاورین محترم.چند ماهی هست فکر کسی ذهنمو بشدت به خودش مشغول کرده و هر کاری میکنم در طی روز فکرش از ذهنم نمیره.راستیتش حدود 6 ماه پیش من با یه پسر 28 ساله تقریبا 3 ماه در ارتباط بودم از هر نظر همدیگرو پسندیده بودیم و همو قبول داشتیم و از اول هم قصد هردومون ازدواج بود و همیشه بحثمون در همین مورد بود و تقریبا خانواده ی هردومون اطلاع داشتن خیلی اصرار بر این داشت که بیاد خواستگاریم اما چون شرایطشو از نظر مالی نداشتم و دو خواهر قبل خودم هنوز مجرد بودن پیشنهادشو رد می کردم تو این مدت خیلی به هم وابسته شدیم! اما بعد از یه مدت گفت که ورشکست شده و داره می ره خارج . دیگه زیاد با هم در ارتباط نبودیم.در اخر هم پیام فرستاد که داره میره و اگه ما همدیگه رو برای زندگی بخواییم حتما خدا مارو به هم می رسونه ,منم چون خیلی ناراحت بودم گفتم باشه پس راه زندگی ما دوتا از هم جداس واسه همیشه بای, اما اون پیام خدافظی نفرستاد. از اونجایی که مغرورم شماره خودشو اشناهاشو پاک کردم چون دوس نداشتم یه جورایی آویزونش بشم از نظر ظاهری همه چی تموم شد اما بعد اون قضیه نه علاقم بهش کم شده و روزی نیس که فکرش تو ذهنم نباشه و خاطره هاش هی تو فکرو قلبم مرور میشه هر روز با خودم میگم یعنی همه حرفاش همه قولاش ... دروغ بوده و اونوقته که چشام پر اشک میشه....! باورش سخته نمیتونم قضاوت کنم.باور کنید خیلی واسم سخته کاری نمیتونم بکنم مثل دخترایه امروزی هم نیستم که بگم این نشد یکی دیگه .هم خواستگار داشتم هم چند نفر بهم پیشنهاد دادن اما تمایلی به این چیزا ندارم.تا الان که فکر میکنم میبینم کارام عقلانی بوده از روی احساس عمل نکردم اما در حال حاظر جنگ بین قلبو عقلم , که یکی میگه برمیگرده و هنوز دوستت داره اون یکی میگه احمق نباش اون الان دنبال کارایه خودشه و شاید کسه دیگه رو دوس داره اصلا به فکر تو نیس!!هم از نظر روحی به هم رختم هم جسمی حالم خیلی بده.من مقیدم به دین و مذهبم تو اون مدت هیچ خطایی ازم سر نزد و در همه حال به خدا توکل کرده بودم.ا
تورو خدا یه راهکاری-پیشنهادی بدین بدجور گیر کردم نمی دونم چی کار کنم؟؟؟؟
ببخشید اگه طولانی شد همه چیو توضیح دادم که جایه سوالی نباشه
خواهشا کمک کنید خیلی سخته واسم, ممنون میشم که زود جواب بدید
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1204  بازديد
سلام . من مدتیه از طریق اینترنت با کسی که تو شهرما داره خدمت سربازیشو میگذرونه آشنا شدم و هردومون خیلی بیش از حد به هم وابسته شدیم و آخر این رابطه هم ازدواجی در کار نیس ! من باید چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خواهش میکنم کمکم کنید !!!
از گروه : سایر سوال و جواب های مذهبی 1202  بازديد
من برادری 15 ساله دارم خیلی دوستش دارم اما با من مثل غریبه هاست موقعی که ازش میپرسم چرا دوستم نداری میگه من دوست دارم اما رفتارهش اینگونه نیست مثلا میگم با دختر رفیق نشو ولی به حرفام کلا توجه نمیکنه من هرچی بگه براش انجام میدم و هرجا که بخواد میبرمش اما هرجا که به نفعشه میاد و جاهایی که من میگم بیا نمیاد مثل رفتن پارک با دیگران. آخه چه جوری بهش بگم دوسش دارم هر کاره مثبت که میکنه یه کادو بهش میدم و ازش تشکر میکنم اما بازم جواب نمیده
از گروه : سایر سوال و جواب های اجتماعی 1198  بازديد
نشان دهید اگر جای منبع تغذیه و میلی آمپرسنج عوض شود باز رابطه پل وتسون برقرار است یا نه؟
از گروه : انتخاب دانشگاه 1155  بازديد
میشه کمکم کنید؟؟
چند وقتی است چند سالی یعنی ...با پسری دوستم و تو این مودت یه چند باری قهر کردیم اما بازم برگشتیم پیش هم.... اما متاسفانه این اقا پسر جدیدا خیلیمغرور شده...یعنی از احساسات بمیره تا چیزی نگم نمیگه
خو این بد دیگه ؟نیــــــــــــــــــــــــست!!!!!
اصلا" نمیذاره ناراحت باشم سری از دلم در میاره......... اما خو به نظره من ادم بعضی مواقع نیاز داره یه حرفایام بشنوه .درستـــــــــــــــه؟؟؟


نمیدونم چیکار کنم....یعنی باید صبر کنم؟یکم زمان بگذره؟؟؟ کمکم میکنید؟؟؟؟؟؟
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 1111  بازديد



سوال و جواب را در گوگل محبوب کنید

دنبال کردن سوال و جواب

پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات