00
عضو
114
سوال
240
جواب

این گروه به منظور جمع آوری سوالات دوستان در مورد مسائل روانشناسی، شامل روانشناسی زناشویی، روابط دختر پسر، عشق، نفرت، روانشناسی کودک، اضطراب و ترس و ... ایجاد شده است. به این امید که توجه ویژه ای به این مسایل شود.

وب سايت:   http://www.soja.ir/QuestionGroups.aspx
نام کاربري مدير: .:.soja.:.


سلام

روز بخیر.من 21 سالمه و تو یه خانواده معمولی رو به بالا زندگی میکنم و مشکلات خیلی زیادی دارم.یکی از مشکلاتمم دعواهای پدرومادرمه.من نمیدونم چیکار کنم.همین امروزم دعوا کردن.تو دعوای سری قبل من خودمو کتک زدم دعوا تموم شد.
شماها تو این جور مواقع چیکار میکنین؟
بخدا انقدر استرس تو زندگیم کشیدم که حال و حوصله هیچی ندارم.البته من مشکلات دیگه ایم دارم
از گروه : مشاوره خانواده 218  بازديد
با سلام. من مدت 1.5 سال هست که با دختری 19 ساله آشنا شده ام که فرزند سوم خانواده و دارای اختلاف سنی زیاد با خواهرها و پدر و مادر خودش هست. من علاقه زیادی بهش دارم و صد در صد قصد ازدواج دارم. مشکل اینجاست که تو هر مساله ای که پیش میاد باید حرف ایشون باشه و اگه غیر ازین باشه خیلی زود عصبانی میشه و از کوره در میره خیلی زودرنجه حتی به اندازه ای که من خیلی باید مواظب حتی صحبت کردن باشم چون کوچکترین چیز باعث رنجشش میشه. خیلی توقع زیادی داره از همه چیز و همه کس و اگه کسی مطابق میلش رفتار نکنه به شدت عصبانی میشه. تمام این موارد رو من با گذشت رد کردم و امیدوار بودم بتونم با این رفتار متوجه اشتباهاتش بکنم و بذارم زمان بگذره و خودش متوجه بشه ولی هنوزم من نمیتونم بهش اشتباهاتشو بگم چون میدونم عصبانی و ناراحت میشه. حتی توی دانشگاهشم در برخورد با دوستان هم جنس هم مشکل داره و همیشه ازین شکایت میکنه که دوست بامعرفتی نداره و هیچکس نیست که خالص درکش کنه. من به شدت میخام کمکش کنم چون جزعی از آیندم میدونم ایشون رو. میخاستم ازتون کمک بخام که چطوری میتونم باهاش رفتار کنم تا این مشکلاتش که حتی خودشم به شدت آزار میده رو حل کنه. ممنون از راهنماییتون
از گروه : مشاوره خانواده 385  بازديد
سلام..من دختری 18 ساله ام..نابغه ریاضی و کامپیوتر هستم..یه دوست پسر دارم که او هم مثل من نابغه است..با هم برنامه هک ریختیم..یه جورایی میشه گفت دزدی..او منو به ماری جوانا اعتیاد داد..هر دو اعتیاد داریم..اصلا از وضعیتمون راضی نیستم..هر بار هم خواستم شرایط و تغییر بدم نشد..چیکارکنم؟
از گروه : هدف در زندگی 424  بازديد
پربازدید ترین ها
سلام.من پسری هستم که همیشه احساس تنهایی میکنم.سابقه افسردگی شدید هم دارم.قبلا تو یه

آموزشگاه تدریس میکردم.الان هم تو یه دالترجمه کار میکنم.کلاس زبان هم میرم.روابط

اجتماعی چندان قوی ای ندارم.بخاطر همین و بخاطر پر کردن تنهاییم و دوری از این احساس عذاب اور ،تنها راهی که عملا میتونستم انجام بدم این بود که با دختری دوس بشم.اون موقعی که این تصمیم رو گرفتم حدود 15 سالم بود.الان حدود 26 سالمه ولی تا حالا نشده با یه دختر خوب دوست بشم.
چند بار با دختر ها دوس شدم.ولی اون دخترا ، دخترای سطح بالایی نبودن.یعنی یا خیلی زشت و عجیب غریب بودن ، دخترای خوشکل و خوب هیچ وقت با من دوست نمیشن.یه بار عاشق یه پیر زن شدم و باهاش دوس شدم ولی بعدا دچار سو تفاهم شد و باهام قهر کرد.ضربه عاطفی خوردم.یه بار هم با یه دختر زشت دوس شدم.یه روز با هم رفتیم پارک و همونجا دستگیرمون کردن.کلی آبروریزی شد.نزدیک بود بیافتم زندان.شانس آوردم بخشیدنمون.ولی بازم نتونستم دست بکشم.یه بار هم توی یه سایت تقاضای پیدا کردن دوس دختر کردم .بهدش یه دختر باهام تماس گرفت و گفت میتونم به ازای پول برت دوس دختر پیدا کنم.ند نفر معرفی کرد . کلی بهش پول دادم ولی باز هم نشد.آخرش هم کلی ازم پول گرفت و رفت.
تازه با همون دخترای زشت هم بزور دوس میشدم.الان حتی با اونا هم نمیتونم دوس بشم.خیلی خیلی خیلی احساس تنهایی میکنم.از 15 سالگی تا حالا همیشه برای پیدا کردن دوس دختر میرفتم خیابون ها رو گشت میزدم.ولی این چند سال اخیر مثل یه اعتیاد شده .یعنی اگه یه روز نرم بیرون و گشت نزنم ، نمیتونم بمونم.هر لحظه میخوام فرار کنم بیرون.به هر بهانه ای میرم بیرون.اگه بیرون نرم شدیدا احساس بی حوصلگی میکنم.خیلی سعی کردم که این عادت بیرون رفتن رو از سرم بندازم ولی بعد از یه مدت دوباره شروع میکنم.تقریبا هر روز میرم بیرون و دنبال دوس دختر میگردم و هر روز هم دست از پا درازتر برمیگردم خونه.وقتی برمیگردم ، تو راه خونه بغض گلومو میگیره.اون لحظات برگشتن مثل شکنجه میمونه.یعنی تو یه چنین مخمصه ای گیر کردم: نه میتونم دوس دختر پیدا کنم.نه میتونم از تلاش برای پیدا کردنش دست بکشم.با هر کسی هم مشورت میکنم میگه که برو ازدواج کن.میگم شرایطشو ندارم.اونا هم هی میخوان ازدواج رو توجیح کنن.میگم حرف شما درست ولی بخدا نمیشه.نمتیونم و نمیخوام ازدواج کنم.اونا هم میگن ما همین قدر بلدیم.یا میگن برو ناز دخترا رو بکش باهات دوس میشن.ولی نمیتونم ، بلد نیستم.
خواهشا راهنماییم کنین.
از گروه : دوستی دختر - پسر 1214  بازديد
سلام من چند سالی هست که عاشق خواهر رفیقم شدم ونتونستم چیزی بگم همیشه از این میترسیدم که اون از من خوشش نیاد خیلی وقته دوسش دارم وتا حالا به خاطر اون با هیچ دختر دیگه ای رابطه نداشتم من خیلی دوسش دارم ومی خوام بدونم اونم دوسم داره یا نه
از گروه : عشق 669  بازديد
من قبل از ازدواج با همسرم برای چند سال دوست بودم و خانواده ام کلا با ازدواج ما مخالف بودن اما با بالا رفتن سنم قبول کردند که ازدواج کنم . اما مشکلات با همسرم همچنان بعد از ازدواج باقی است یعنی رفتار مناسبی با همسرم ندارند. این بارها باعث تشنج در زندگی و قطع رابطه با خانواده ام و درگیری با همسرم شده است. حالا بعد از گذشت پنج سال کلا خانواده و همسرم نمی توانند با هم کنار بیایند و همسرم هم لج کرده است که نمی تواند با آنها ارتباط داشته باشد. من هم برای رفع تشنج کلا ارتباطی با خانواده ام ندارم و فقط با یکی از برادرهایم که با همسرم رابطه خوبی از ابتدا داشته ارتباط دارم. می خواستم بپرسم به نظر شما این قطع ارتباط صحیح است؟ چه راهی برای درست شدن رابطه ها وجود دارد؟ این در حالی است که مادرم از همسر من بسیار بدش میاید و این را علنا هم گفته و کار به فحش کاری هم رسیده است.
از گروه : روانشناسی زناشویی 648  بازديد
آخرین جواب ها
اولا خیلی خوب کاری کردید که درباره رابطه جنسی حرف زدید.
بوسیدن پای ایشون کار خطایی نیست. ولی یه دختر همیشه میخواد مردش را صاحب قدرت ببینه واین کار موجب خفیف شدن شما میشه.
بهتره این حرفها را جلوی دیگران نزنید و به او بفهمونید که میخواهید اینار را فقط در هنگام معاشقه و درخلوت بکنید. اگر بازهم موافقت نکرد (بخصوص که شهوت پس از ازدواح را نمیتونه تحمل کنه) باید دوتایی بروید پیش مشاور؛ نه تنهایی.
من کسی را نمیشناسم؛ ولی امیدوارم یک مشاور آگاه و بی نعصب نصیبتون بشه.
از گروه : ازدواج زمان : 13 فروردین ماه 1396 ساعت: 9:40:53  
دخترا اکثرا از پسرای مودب و صادق خوششون میاد خیلی مودبانه برو بگو چند وقته حس میکنم خیلی دوستون دارم بامن دوست میشین...ولی به دخترا علاقمند شی بدبخت شدی البته بستگی به دختره داره که چجوریه..موفق باشی
از گروه : دوستی دختر - پسر زمان : 12 بهمن ماه 1395 ساعت: 14:24:55  
سلام دوست عزیز دیگه دیر شده تو هم وابستش شدی نمیتونی هم ترکش کنی چون عاشقشی باید از روزهای اول اشناییتون باید زیاد رو نمیدادی بهش یکم سرسخت بودی اگه بار اولت باشه از روز های اول هم نمیتونستی کنترلش کنی چون دلت نمیاد دختر که هرچی گفت بگی چشم واست دردسر میشه منم مث تو با یکی بودم عین مال شما بود مغرور خودخواه لجباز زود عصبی میشد بخاطر اخلاقای بدشو خیانتش ترکش کردم مخصوصا بخاطر اخلاقش رو احساس اولم چش بستم ترکش کردم بعدش بخاطر بد رفتاریش دیقا یادمه چهار ماه اینا ز میزد اسرار گریه میکرد تابحال امتحان کردی که بگی اینجور ادامه بدی من نیستم ببینی واکنش چیه ناراحت میشه میگه اصلاح میکنم یا مهم نیس زندگی باادمی که شما گفتین اخر عاقبت نداره بقیشم مونده بصبر تو که تحملش کنی
از گروه : مشاوره خانواده زمان : 3 دی ماه 1395 ساعت: 19:38:31  
پربازدید ترین ها

سوال و جواب های روانشناسی


برچسب سوالات: رابطه


اين سوالا تازه ثبت شدن؛ جوابشونو مي دوني؟
با سلام
دختري ٢٢ ساله با تحصيلات ليسانس هستم.خواهرم ٤ سال هست كه ازدواج كرده.من دختر با اعتقادات مذهبى بودم و اصلا اهل دوستي با جنس مهالف نبودم ولي هميشه به شوهر خواهرم علاقه داشتم فقد در حد برادر به مرور رابطمون صميمي تر شد تا دو سال پيش كه پيام دادن هامون شروع شد.شوهر خواهرم شروع كرد به دادن جوك هاي نامشروغ.من هم ممانعت نكردم تا روزي كه از من پرسيد خودت ميخاي حجاب داشته باشى در مقابل من يا بخاطر خانوادت هست.ازونجايي كه به شدت علاقه مند شده بودم بهش گفتم بهاطر خانوادمه.خب به ذهن خودم هم فكرهايي زده شده بود ولي فقط در حد رويا بود.فكر ميكردم آرزوم داره برآورده ميشه.انقدر رابطه پيش رفت كه در حال حاظر به شدت عاشقش شدم و رابطه ي جنسي هم داريم.ولي زندگيم خيلي سخت شده.اوايل نگران خواهرم و رابطش بودم ولي الان ددن رابطه ي شوهر خواهرم با خواهرم سخته.رابطشون خيلي خوبه و اصلا مشكلي ندارن.ولي متاسفانه من دلم ميخاد فقط براي من باشه و حس حسادت زنانه داره اذيتم ميكنه.از طرفي چون ديدم با من رابطه داره فكر ميكنم پس با افراد ديگه هم ممكنه رابطه برقرار كنه و هميشه ترس دارم ازين بابت.دعواهامون خيلي زياد شده.خب اون بخاطر كارش كمتر براي من وقت داره و چون قبلا خيلي بيشتر باهم بوديم فكر ميكنم ديگه دوسم نداره.همش در حال دعوا هستيم و ميدونم اون ازم داره خسته ميشه ولي باز هم با مهربوني كوتاه مياد.مشكل اصلي بي توجهيش به منه.البته خودش ميگه خيلي بهم توجه ميكنه و بيشت. ازين بقيه شك ميكنن ولي من دائم درحال شكايت هستم كه چرا به همه توجه داري جز من.وقتي هم كه باهم خوبيم عذاب وجدان دارم.شب ها خاب ميبينم يا داره بهم خيانت ميكنه يا با خاهرم تو رابطس يا دارم ميميرمو توبه ميكنم كه خدا ببخشتم.چند بار خودم رو زخمي كردم بخاطر مشكلي كه برام وجود داره.خواهشا كمكم كنين .اين موضوع رو با كسي نميتونم درميون بزارم جز مشاور.با تشكر
از گروه : عشق 9  بازديد
با سلام

من در کودکی یشتر با یکی از دختر های فامیل دوست بودم وبهترین همبازی من بود. با یک اتفاق ناگوار رابطه فامیلی بهم خورد و من دیگر اون رو ندیدم. از طرفی من دیگه در هیچ دوره ای از عمرم دوست دختر نداشتم. اما الان که شاغل هستم دوستام میگن اخلاقت طوری که خانمها جذبت میشند. میخوام بدونم رابطه ای بین این دو وجود داره یا نه؟ خودم تازه متوجه شدم که علی رقم اینکه تا حالا دوستی نداشتم ولی در ارتباط با جنس مونث خیلی موفقم و جنس مونث هم همیشه با من راحت هست چه بزرگتر از من چه همسن. 35 سالمه و متاهلم.
از گروه : شخصیت شناسی 14  بازديد
با سلام و خسته نباشید
من و همسرم رابطه خیلی خوبی با هم داریم. فقط جدیدا این مشکل برام پیش آمده که همسرم دیگه مثل سابق در جمع به من توجه نمیکنه. قبلا خیلی منو تحویل میگرفت تو جمع من هم همین طور ایشون رو زیاد تحویل می گرفتم. ولی اخیرا با اینکه من همچنان این کار رو دارم انجام میدم ولی ایشون بی تفاوت شده. جوری شده که در کل روز که تو جمع با همیم فقط چند جمله باهام حرف میزنه و اصلا حواسش به من نیست. اون ارتباط هم من باهاش برقرار میکنم. ولی بی میل جواب میده وحواسش سریعا به اطراف پرت میشه...به محض اینکه با هم تنها میشیم با محبت میشه انگار که بخواد کم توجهی شو تو جمع جبران کنه.نمیدونم چرا این طوری شده...یه راهکار لطفا بهم بدین که بتونم کاری کنم مثل سابق بشه.
لازم به ذکر است که الان ما یک ساله عقد کرده ایم

با تشکر
از گروه : اخلاق 12  بازديد
سلام پسری هجده ساله هستم تو کلاسای کنکور عاشق دختری شدم این علاقه با یک نگاه یا هوس یا چیز دیگه ای نبوده بلکه به مرور زمان ایجاد شده مشکلم اینه چون تا حالا با دختری رابطه نداشتم نمیتونم برم حرفمو بهش بزنم تا حالا چند بار به یک قدمیش رسیدم ولی نشد که بگم در ضمن احساس میکنم اونم از علاقه من خبر داره نمیدونم چرا نمیتونم شاید به دلیل خجالت یا غرور باشه دیگه دارم کلافه میشم سوالم اینه که چی کار کنم خیلی سخته قیدشو بزنم فقط اینو نگین که این دوست داشتنا زود گذره و واسه سنت طبیعیه چون مطمئنم نیست..خواهشا داداش کوچیکترتون رو راهنمایی کنین
از گروه : دوستی دختر - پسر 89  بازديد
سلام من خانمی هستم ۳۰ ساله و متاهل. ۳ساله که ازدواج کرده ام و وارد خانواده ای شدم پرجمعیت که بین همه فرزندان همسر من بیشتر مورد توجه و احترام است به همین دلیل من هم در این شرایط قرار گرفت ام مثلا بعد از جشن عروسی ما تا ماهها فیلم عروسیمون تو خونه مادر همسرم پخش میشد و مرتب همه در این مورد صحبت میکردن. و الان که باردارم همه صحبت خانواده در مورد فرزند ماست اما من اصلا از این مورد توجه بودم خوشم نمیاد اذیت میم و دوست ندارم زیاد مورد بحث و توجه دیگران باشم. میخوام بدونم مشکلم از کجاست که دوست ندارم کانون توجه باشم. با تشکر.
از گروه : اداب معاشرت 38  بازديد
منم ١٩سالمه و از مامانم متنفرم وقتى به دنيا اومدم رلم كردو رفت.من تا ١٥سالگيم با بابام زندگى ميكردم وتو حساس ترين لحظه هاى زندگيم كه بهش نياز داشتم كنارم نبود.هيچوقت بچگيم مامانى نداشتم كه منو بغل كهنه يا شبا برام قصه بگه،بياد مدرسم،غذا برام درست كنه.اون بچه ى خودشو يعنى منو به مرداى ديگه و پول ترجيح دادو رفت.الانم كه پيششم هنوزم ازش متنفرم اونم ازم متنفره بابامم زن گرفته و رفته....من اسم همچين ادميو مادر نميزارم چونكه بچشو به پول و چيزاى ديگه فروخت به من هر فحشى ركيكى ميده.باور كنيد حالم ازش بهم ميخوره حتى جلوى همه آرزوى مرگه منو ميكنه.هيچوقت نميبخشمش.سمت هر پسرى ميرم بهش فحش ميده اذيتش ميكنه بعضى وقتا احساس ميكنم حسوده.ميسپارمش به خدا
از گروه : اقوام و ملل 72  بازديد
با سلام
در كانادا زندگي ميكنم. دختر ٧ ساله اي دارم كه ميگويد عاشق يكي از پسرهاي مدرسه شان است كه كلاس دومه ، ميگويد تا حالا با او حرف نزده فقط يك بار اسم او را پرسيده است ، مي گويد وقتي او را ميبينم احساس خواصي دارد ، حالا من نميدوانم اصلا اين قضيه مهم است يا نه ؟ ايا من بايد به او مشاوره خواصي بدهم يا نه ؟ فقط كنجكاو هستم در رابطه با اين احساس او در اين سن اطلاعات لازم را داشته باشم من هيچ سوالي در اين رابطه از او نپرسيده ام او خودش تمام اين موضوعات را پشت سر هم برايم تعريف كرده ؟
لطفا جواب را در ايميل هم به من بدهيد
بسيار سپاس گذارم
از گروه : روانشناسی کودک 290  بازديد
چند تا سوال بدون جواب تصادفي:
نشان دهید اگر جای منبع تغذیه و میلی آمپرسنج عوض شود باز رابطه پل وتسون برقرار است یا نه؟
از گروه : انتخاب دانشگاه 1101  بازديد
با سلام
دختري ٢٢ ساله با تحصيلات ليسانس هستم.خواهرم ٤ سال هست كه ازدواج كرده.من دختر با اعتقادات مذهبى بودم و اصلا اهل دوستي با جنس مهالف نبودم ولي هميشه به شوهر خواهرم علاقه داشتم فقد در حد برادر به مرور رابطمون صميمي تر شد تا دو سال پيش كه پيام دادن هامون شروع شد.شوهر خواهرم شروع كرد به دادن جوك هاي نامشروغ.من هم ممانعت نكردم تا روزي كه از من پرسيد خودت ميخاي حجاب داشته باشى در مقابل من يا بخاطر خانوادت هست.ازونجايي كه به شدت علاقه مند شده بودم بهش گفتم بهاطر خانوادمه.خب به ذهن خودم هم فكرهايي زده شده بود ولي فقط در حد رويا بود.فكر ميكردم آرزوم داره برآورده ميشه.انقدر رابطه پيش رفت كه در حال حاظر به شدت عاشقش شدم و رابطه ي جنسي هم داريم.ولي زندگيم خيلي سخت شده.اوايل نگران خواهرم و رابطش بودم ولي الان ددن رابطه ي شوهر خواهرم با خواهرم سخته.رابطشون خيلي خوبه و اصلا مشكلي ندارن.ولي متاسفانه من دلم ميخاد فقط براي من باشه و حس حسادت زنانه داره اذيتم ميكنه.از طرفي چون ديدم با من رابطه داره فكر ميكنم پس با افراد ديگه هم ممكنه رابطه برقرار كنه و هميشه ترس دارم ازين بابت.دعواهامون خيلي زياد شده.خب اون بخاطر كارش كمتر براي من وقت داره و چون قبلا خيلي بيشتر باهم بوديم فكر ميكنم ديگه دوسم نداره.همش در حال دعوا هستيم و ميدونم اون ازم داره خسته ميشه ولي باز هم با مهربوني كوتاه مياد.مشكل اصلي بي توجهيش به منه.البته خودش ميگه خيلي بهم توجه ميكنه و بيشت. ازين بقيه شك ميكنن ولي من دائم درحال شكايت هستم كه چرا به همه توجه داري جز من.وقتي هم كه باهم خوبيم عذاب وجدان دارم.شب ها خاب ميبينم يا داره بهم خيانت ميكنه يا با خاهرم تو رابطس يا دارم ميميرمو توبه ميكنم كه خدا ببخشتم.چند بار خودم رو زخمي كردم بخاطر مشكلي كه برام وجود داره.خواهشا كمكم كنين .اين موضوع رو با كسي نميتونم درميون بزارم جز مشاور.با تشكر
از گروه : عشق 9  بازديد
با سلام

من در کودکی یشتر با یکی از دختر های فامیل دوست بودم وبهترین همبازی من بود. با یک اتفاق ناگوار رابطه فامیلی بهم خورد و من دیگر اون رو ندیدم. از طرفی من دیگه در هیچ دوره ای از عمرم دوست دختر نداشتم. اما الان که شاغل هستم دوستام میگن اخلاقت طوری که خانمها جذبت میشند. میخوام بدونم رابطه ای بین این دو وجود داره یا نه؟ خودم تازه متوجه شدم که علی رقم اینکه تا حالا دوستی نداشتم ولی در ارتباط با جنس مونث خیلی موفقم و جنس مونث هم همیشه با من راحت هست چه بزرگتر از من چه همسن. 35 سالمه و متاهلم.
از گروه : شخصیت شناسی 14  بازديد
منم ١٩سالمه و از مامانم متنفرم وقتى به دنيا اومدم رلم كردو رفت.من تا ١٥سالگيم با بابام زندگى ميكردم وتو حساس ترين لحظه هاى زندگيم كه بهش نياز داشتم كنارم نبود.هيچوقت بچگيم مامانى نداشتم كه منو بغل كهنه يا شبا برام قصه بگه،بياد مدرسم،غذا برام درست كنه.اون بچه ى خودشو يعنى منو به مرداى ديگه و پول ترجيح دادو رفت.الانم كه پيششم هنوزم ازش متنفرم اونم ازم متنفره بابامم زن گرفته و رفته....من اسم همچين ادميو مادر نميزارم چونكه بچشو به پول و چيزاى ديگه فروخت به من هر فحشى ركيكى ميده.باور كنيد حالم ازش بهم ميخوره حتى جلوى همه آرزوى مرگه منو ميكنه.هيچوقت نميبخشمش.سمت هر پسرى ميرم بهش فحش ميده اذيتش ميكنه بعضى وقتا احساس ميكنم حسوده.ميسپارمش به خدا
از گروه : اقوام و ملل 72  بازديد
سلام من خانمی هستم ۳۰ ساله و متاهل. ۳ساله که ازدواج کرده ام و وارد خانواده ای شدم پرجمعیت که بین همه فرزندان همسر من بیشتر مورد توجه و احترام است به همین دلیل من هم در این شرایط قرار گرفت ام مثلا بعد از جشن عروسی ما تا ماهها فیلم عروسیمون تو خونه مادر همسرم پخش میشد و مرتب همه در این مورد صحبت میکردن. و الان که باردارم همه صحبت خانواده در مورد فرزند ماست اما من اصلا از این مورد توجه بودم خوشم نمیاد اذیت میم و دوست ندارم زیاد مورد بحث و توجه دیگران باشم. میخوام بدونم مشکلم از کجاست که دوست ندارم کانون توجه باشم. با تشکر.
از گروه : اداب معاشرت 38  بازديد
دوستان عزیز سلام,, من 45 ساله و فارغ التحصیل رشته ریاضی گرایش کامپیوتر، دارای 15 سال سابقه کار کامپیوتر و شبکه و ... هستم که در حال حاضر جویای کار در شهر های عسلویه و بوشهر میباشم. از دوستان عزیزی که در این رابطه اطلاعات دارند خواهش میکنم من را راهنمایی نماییند. کار و کاریابی
با تشکر
از گروه : کار و کاریابی 874  بازديد
سلام
بنده سوالي دارم در رابطه با برنامه ريزي
براي آزمون كانون وكلا آماده مي شوم و ۴۰ واحد تا اتمام كارشناسي دارم متاسفانه عمل به برنامه ريزي برايم سخت است و به نظر خودم برنامه ريزي درستي ندارم
لطف بفرمائيد چند كتاب مفيد و پرمحتوا درباره اصول برنامه ريزي صحيح معرفي بفرمائيد
از گروه : هدف در زندگی 429  بازديد
سلام
بنده سوالي دارم در رابطه با برنامه ريزي
براي آزمون كانون وكلا آماده مي شوم و ۴۰ واحد تا اتمام كارشناسي دارم متاسفانه عمل به برنامه ريزي برايم سخت است و به نظر خودم برنامه ريزي درستي ندارم
لطف بفرمائيد چند كتاب مفيد و پرمحتوا درباره اصول برنامه ريزي صحيح معرفي بفرمائيد
از گروه : هدف در زندگی 429  بازديد
ثصقب
از گروه : روان درمانی 298  بازديد
با سلام
دختري ٢٢ ساله با تحصيلات ليسانس هستم.خواهرم ٤ سال هست كه ازدواج كرده.من دختر با اعتقادات مذهبى بودم و اصلا اهل دوستي با جنس مهالف نبودم ولي هميشه به شوهر خواهرم علاقه داشتم فقد در حد برادر به مرور رابطمون صميمي تر شد تا دو سال پيش كه پيام دادن هامون شروع شد.شوهر خواهرم شروع كرد به دادن جوك هاي نامشروغ.من هم ممانعت نكردم تا روزي كه از من پرسيد خودت ميخاي حجاب داشته باشى در مقابل من يا بخاطر خانوادت هست.ازونجايي كه به شدت علاقه مند شده بودم بهش گفتم بهاطر خانوادمه.خب به ذهن خودم هم فكرهايي زده شده بود ولي فقط در حد رويا بود.فكر ميكردم آرزوم داره برآورده ميشه.انقدر رابطه پيش رفت كه در حال حاظر به شدت عاشقش شدم و رابطه ي جنسي هم داريم.ولي زندگيم خيلي سخت شده.اوايل نگران خواهرم و رابطش بودم ولي الان ددن رابطه ي شوهر خواهرم با خواهرم سخته.رابطشون خيلي خوبه و اصلا مشكلي ندارن.ولي متاسفانه من دلم ميخاد فقط براي من باشه و حس حسادت زنانه داره اذيتم ميكنه.از طرفي چون ديدم با من رابطه داره فكر ميكنم پس با افراد ديگه هم ممكنه رابطه برقرار كنه و هميشه ترس دارم ازين بابت.دعواهامون خيلي زياد شده.خب اون بخاطر كارش كمتر براي من وقت داره و چون قبلا خيلي بيشتر باهم بوديم فكر ميكنم ديگه دوسم نداره.همش در حال دعوا هستيم و ميدونم اون ازم داره خسته ميشه ولي باز هم با مهربوني كوتاه مياد.مشكل اصلي بي توجهيش به منه.البته خودش ميگه خيلي بهم توجه ميكنه و بيشت. ازين بقيه شك ميكنن ولي من دائم درحال شكايت هستم كه چرا به همه توجه داري جز من.وقتي هم كه باهم خوبيم عذاب وجدان دارم.شب ها خاب ميبينم يا داره بهم خيانت ميكنه يا با خاهرم تو رابطس يا دارم ميميرمو توبه ميكنم كه خدا ببخشتم.چند بار خودم رو زخمي كردم بخاطر مشكلي كه برام وجود داره.خواهشا كمكم كنين .اين موضوع رو با كسي نميتونم درميون بزارم جز مشاور.با تشكر
از گروه : عشق 9  بازديد
با سلام

من در کودکی یشتر با یکی از دختر های فامیل دوست بودم وبهترین همبازی من بود. با یک اتفاق ناگوار رابطه فامیلی بهم خورد و من دیگر اون رو ندیدم. از طرفی من دیگه در هیچ دوره ای از عمرم دوست دختر نداشتم. اما الان که شاغل هستم دوستام میگن اخلاقت طوری که خانمها جذبت میشند. میخوام بدونم رابطه ای بین این دو وجود داره یا نه؟ خودم تازه متوجه شدم که علی رقم اینکه تا حالا دوستی نداشتم ولی در ارتباط با جنس مونث خیلی موفقم و جنس مونث هم همیشه با من راحت هست چه بزرگتر از من چه همسن. 35 سالمه و متاهلم.
از گروه : شخصیت شناسی 14  بازديد
سلام من خانمی هستم ۳۰ ساله و متاهل. ۳ساله که ازدواج کرده ام و وارد خانواده ای شدم پرجمعیت که بین همه فرزندان همسر من بیشتر مورد توجه و احترام است به همین دلیل من هم در این شرایط قرار گرفت ام مثلا بعد از جشن عروسی ما تا ماهها فیلم عروسیمون تو خونه مادر همسرم پخش میشد و مرتب همه در این مورد صحبت میکردن. و الان که باردارم همه صحبت خانواده در مورد فرزند ماست اما من اصلا از این مورد توجه بودم خوشم نمیاد اذیت میم و دوست ندارم زیاد مورد بحث و توجه دیگران باشم. میخوام بدونم مشکلم از کجاست که دوست ندارم کانون توجه باشم. با تشکر.
از گروه : اداب معاشرت 38  بازديد
با سلام و خسته نباشید
من و همسرم رابطه خیلی خوبی با هم داریم. فقط جدیدا این مشکل برام پیش آمده که همسرم دیگه مثل سابق در جمع به من توجه نمیکنه. قبلا خیلی منو تحویل میگرفت تو جمع من هم همین طور ایشون رو زیاد تحویل می گرفتم. ولی اخیرا با اینکه من همچنان این کار رو دارم انجام میدم ولی ایشون بی تفاوت شده. جوری شده که در کل روز که تو جمع با همیم فقط چند جمله باهام حرف میزنه و اصلا حواسش به من نیست. اون ارتباط هم من باهاش برقرار میکنم. ولی بی میل جواب میده وحواسش سریعا به اطراف پرت میشه...به محض اینکه با هم تنها میشیم با محبت میشه انگار که بخواد کم توجهی شو تو جمع جبران کنه.نمیدونم چرا این طوری شده...یه راهکار لطفا بهم بدین که بتونم کاری کنم مثل سابق بشه.
لازم به ذکر است که الان ما یک ساله عقد کرده ایم

با تشکر
از گروه : اخلاق 12  بازديد
منم ١٩سالمه و از مامانم متنفرم وقتى به دنيا اومدم رلم كردو رفت.من تا ١٥سالگيم با بابام زندگى ميكردم وتو حساس ترين لحظه هاى زندگيم كه بهش نياز داشتم كنارم نبود.هيچوقت بچگيم مامانى نداشتم كه منو بغل كهنه يا شبا برام قصه بگه،بياد مدرسم،غذا برام درست كنه.اون بچه ى خودشو يعنى منو به مرداى ديگه و پول ترجيح دادو رفت.الانم كه پيششم هنوزم ازش متنفرم اونم ازم متنفره بابامم زن گرفته و رفته....من اسم همچين ادميو مادر نميزارم چونكه بچشو به پول و چيزاى ديگه فروخت به من هر فحشى ركيكى ميده.باور كنيد حالم ازش بهم ميخوره حتى جلوى همه آرزوى مرگه منو ميكنه.هيچوقت نميبخشمش.سمت هر پسرى ميرم بهش فحش ميده اذيتش ميكنه بعضى وقتا احساس ميكنم حسوده.ميسپارمش به خدا
از گروه : اقوام و ملل 72  بازديد
سلام
راهی برای خودکشی میخوام که جرات انجام دادنش رو پیدا کنم.
پ.ن: نیازی به نصیحت ندارم، فقط میتونید با جواب دادن به سوالم کمکم کنید.
ممنون
از گروه : نفرت 119  بازديد
سلام خسته نباشید.من خانمی 25 ساله هستم و مطلقه حدود 2ماهه که با پسری آشنا شدم .وعقد موقت کردیم. چند روزه پیش باهم رابطه ی جنسی برقرار کردیم.بعد از این قضیه تمام زنگ ها و پیامایی ک به من میداد به طرز عجیبی کم شد.حتی یه سراغم از من نگرفت.مشکل رو از خودش پرسیدم میگه من دچار شوک عصبی شدم و حتی از خودمم بدم میاد و میخواد به دکتر مراجعه کنه.آیا یه همچین مشکلی میتونه در مردا پیش بیاد؟تا چه حد حقیقت داره این موضوع؟در ضمن ایشون بعد از یک سال رابطه جنسی برقرار کردند.
خودمم دچار افسردگی شدم که شاید منو برای رابطه ی جنسی میخواست فقط.لطفا کمکم کنید.
از گروه : روانشناسی زناشویی 649  بازديد
در تساوی شکل زیر ارقام مربوط به عدد سمت راست بر اساس نوع عملگر مربوط به اشکال سمت چپ تعیین می شوند. با بررسی نوع رابطه مربوط به هر شکل، ارقام عدد مربوط به تساوی آخر را به دست آورید.

از گروه : هوش 1178  بازديد
منم ١٩سالمه و از مامانم متنفرم وقتى به دنيا اومدم رلم كردو رفت.من تا ١٥سالگيم با بابام زندگى ميكردم وتو حساس ترين لحظه هاى زندگيم كه بهش نياز داشتم كنارم نبود.هيچوقت بچگيم مامانى نداشتم كه منو بغل كهنه يا شبا برام قصه بگه،بياد مدرسم،غذا برام درست كنه.اون بچه ى خودشو يعنى منو به مرداى ديگه و پول ترجيح دادو رفت.الانم كه پيششم هنوزم ازش متنفرم اونم ازم متنفره بابامم زن گرفته و رفته....من اسم همچين ادميو مادر نميزارم چونكه بچشو به پول و چيزاى ديگه فروخت به من هر فحشى ركيكى ميده.باور كنيد حالم ازش بهم ميخوره حتى جلوى همه آرزوى مرگه منو ميكنه.هيچوقت نميبخشمش.سمت هر پسرى ميرم بهش فحش ميده اذيتش ميكنه بعضى وقتا احساس ميكنم حسوده.ميسپارمش به خدا
از گروه : اقوام و ملل 72  بازديد
چگونه می توانم راجع به نامزد خود تحقیق کنم؟
از گروه : سوالات گوناگون 644  بازديد
میشه کمکم کنید؟؟
چند وقتی است چند سالی یعنی ...با پسری دوستم و تو این مودت یه چند باری قهر کردیم اما بازم برگشتیم پیش هم.... اما متاسفانه این اقا پسر جدیدا خیلیمغرور شده...یعنی از احساسات بمیره تا چیزی نگم نمیگه
خو این بد دیگه ؟نیــــــــــــــــــــــــست!!!!!
اصلا" نمیذاره ناراحت باشم سری از دلم در میاره......... اما خو به نظره من ادم بعضی مواقع نیاز داره یه حرفایام بشنوه .درستـــــــــــــــه؟؟؟


نمیدونم چیکار کنم....یعنی باید صبر کنم؟یکم زمان بگذره؟؟؟ کمکم میکنید؟؟؟؟؟؟
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 1010  بازديد
سلام . من مدتیه از طریق اینترنت با کسی که تو شهرما داره خدمت سربازیشو میگذرونه آشنا شدم و هردومون خیلی بیش از حد به هم وابسته شدیم و آخر این رابطه هم ازدواجی در کار نیس ! من باید چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خواهش میکنم کمکم کنید !!!
از گروه : سایر سوال و جواب های مذهبی 1148  بازديد
اگه کسی هست که تجربه داره لطفا بگه
کدوم پوزیشن برای اولین رابطه(!) بهتره و درد کمتری داره؟
از گروه : ازدواج 5697  بازديد
سلام
من دختری 35 ساله هستم با ظاهری زیبا و جذاب..از نظر تحصیلات بالاترین مرتبه (دکتری) و موقعیت اجتماعی را دارم. مدت 6 سال با پسر خاله ام که الان 41ساله است دوست هستم. من بدلیل از دست دادن پدر و مادر رفت و آمدی با خانواده خاله ام نداشتم اما 6 سال قبل بطور اتفاقی پسر خاله ام را در منزل مادر بزرگم دیدم اون ورشکسته شده بود و بسیار از نظر روحی داغون بود.. همون شب اون به من ابراز علاقه کرد و این ابراز کردن همچنان بیشتر میشد طوری که همیشه به من میگفت اگه منو ول کنی من میمیرم.. همیشه بهم التماس میکرد که دوستم داشته باش.. و من اول بخاطر ناراحتی های اون کنارش مونم اما کم کم عاشقش شدم.. از نظر مالی وضع خوبی نداشت و من بدور از چشم همه یعنی خانواده خودم و خودش اون رو حمایت میکردم.. حتی شارژ ایرانسلش رو هم براش میخریدم.. گوشی موبایل و... همه همه با من بود.. سعی میکردم آخر هفته هارو کنار اون و خانوادش باشم و بهشون محبت بی دریغ میکردم.. خودش همیشه میگفت تو دنیا هیچکس مثل تو پیدا نمیشه.. تمام این مدت هر موقع بیرون میرفتیم هزینه ها با من بود.. و منو حتی یک پارک برای تفریح نبرد و علتش را میگفت چون من دست خالیم خجالت میکشم بیام بیرون.. البته ناگفته نماند گاهگاهی برایم هدیه هم میخرید و بهم میگفت اگه پولدار بشم دنیا رو برات میگیرم..
5 سال به این منوال من همه جوره کنار خودش و خانوادش بودم تا اینکه سال گذشته با کمک یکی از دوستانش دفتر دار یک وکیل شد و کمی پول دار شد.. اما بعد از چند ماه از کارش من متوجه اس ام اسهای عاشقانش شدم.. و بعد فهمیدم با یک زن مطلقه که یک دختر 17 ساله داشت دوست شده بود و نسبت به اون زن بسیار متعصب بود در حالیکه نسبت به من هیچ تعصب و تعهدی نشون نمیداد و میگفت چون دوستت دارم نمیخوام محدودت کنم حتی چند بار به من پیشنهاد داد با دوستاش رابطه برقرار کنم.. و بعد گفت میخواستم امتحانت کنم.. بهش گفتم اگه منو دوست داری با اون زن بهم بزن اما اون میگفت من یک مدت باید با این زن به رابطم ادامه بدم تا یک بهانه پیدا کنم و ازش جدا بشم..
بهم گفت که من عاشق تو هستم و نسبت به اون زن احساسی ندارم التماس میکرد کنارم باش و تنهام نذار تا من با اون رابطمو بهم بزنم میگفت من تو این رابطه گیر کردم.. و من باور کردم..
تا عید امسال که من برای عیدیشون رفته بودم و اون زن زنگ زد و بهش گفت من پایین ساختمون منتظرت هستم و پسر خالم کروات و عطر و ادکلن زد و بسیار تیپ زد و رفت به من گفت دنبالم نیا.. اما من باهاش رفتم پایین ساختمون.. دست پسرخالمو گرفتم و اون به شدت دستم انداخت کنار و گفت دست منو نگیر خوشم نمیاد بعد رفت پیش اون زن.. پیش زنه به من گفت حرفاتو بزن و برو.. و بهم توهین کرد.. بعد با اون زن خندون سوار پراید زنه شدن و رفتند.. چند ساعت بعد زنه به من زن زد و گفت تو باهاش 6 سال دوست بودی و من 2 ماه.. گفت رفتارش با تو بقدری توهین آمیز بود که به من برخورد.. البته زنه میخواست با این حرفاش ناراحتی منو بیشتر کنه.. بعد از اون روز من باهایش قهر کردم و جواب تلفن و اس هاشو نمی دادم.. خیلی معذرت خواهی کرد و اظهار پشیمونی میکرد میگفت من اون روز کروات زدم که برم با اون زن دعوا کنم و بهم بزنم اما تو نذاشتی... به خانوادش گفته من به حرف اون زن گوش دادم و ازش فاصله گرفتم.. اما من هربار اس ام اس های عاشقانه ایندو را با هم میدیدم داغون میشدم.. در ضمن تو این مدتی که با اون زن دوست شده هر هفته با هم شمال و پارک های مختلف تهران میرن.. و عکسهای خیلی زیبا از اون زن میگیره و میگه چه اشکال داره دوربین همرام بوده ازش عکس گرفتم.. به من میگه تو خودتو با کی مقایسه میکنی جای تو، تو قلب من محفوظه و اون جای تورو نمیگیره.. الان رابطمو باهاش بهم زدم اما خانوادش تلاش میکنن این رابطه درست بشه.. حتی من بهش گفتم اگه به اون زن بهم بزنی می بخشمت اما اون همچنان به این رابطه اصرار میکنه..
الان نمیدونم چکار کنم .. فقط فکر میکنم اگه واقعا راست میگفت و دوستم داشت اینکارا رو با هام نمیکرد.. اما من همچنان عاشقش هستم..
لطفا راهنمایی کنید ایا همچین آدمی واقعا اینطور که میگه دوستم داره؟ یا ممکن هست در آینده بهتر بشه.. میدونم که دوباره برمیگرده اما آیا واقعا میشه همچین رفتار هایی رو بخشید؟ میتونم منتظرش بمونم تا بهم برگرده؟ راستی اینو بگم از وقتی من ولش کردم مریض شده.. و دکتر گفته نارحتیش عصبیه..
من عاشقانه دوستش دارم اما نمیدونم چیکار کنم.. اگه یک مدت بگذره و اون زن دست از سرش برداره آیا میتونم دوباره بهش اعتماد کنم؟
از گروه : ازدواج 3647  بازديد
چرا بعضی ها در رابطه دوستیشون به طرف مقابل خیانت می کنند؟
از گروه : اداب معاشرت 3355  بازديد
در رابطه با قانون معافيت 2 برادري يك سوال دارم و آن اينكه اگر مشمول مورد نظر داراي غيبت باشد نيز مي‌تواند از اين معافيت برخوردار گردد؟
از گروه : اجتماعی 2641  بازديد
سلام ببخشید میخواستم بدونم همون مایع بی رنگ که از الت مردان قبل از رابطه جنسی خارج می شود هم احتمال بارداری را بوجود میاره؟
از گروه : سایر سوال و جواب های پزشکی 1720  بازديد
سلام
من دختری 35 ساله هستم که مدت 6 سال با پسر خاله ام که 43ساله است دوست بودم عاشقش بودم و همه کار برایش کردم اون هم همیشه میگفت دوستم داره و عاشقمه. اون ورشکسته و از نظر خانوادش مطرود بود اما من هم از نظر مالی و معنوی خیلی کمکش کردم چون از نظر اجتماعی و شغلی موقعیت خوبی دارم خیلی بالاتر از اون. اما چند وقتی هست که با یک زن مطلقه که دختری 17 ساله داره آشنا شده و پیامهای عاشقانه رد و بدل میکنه و وقتش رو با اون میگذرونه. من آخر هفته ها همیشه میرفتم خونشون براشون خرید میکردم و به خودش و خانوادش کمک میکردم آشپزی میکردم...
بعد از فهمیدن دوستیشون ازش خواستم اگه دوستم داره بخاطر من رابطش رو با اون زن بهم بزنه.
اما اون همش میگفت من تو دوستی با این زن گیر افتادم کنارم باش تا من یواش یواش باهاش قطع کنم. من الان ازش فاصله گرفتم دائم برام پیام های عاشقانه میده اما هنوز با اون زن رابطه داره.. من خودم خیلی داغون هستم.. بهش اعتماد کامل داشتم ..
الان نمیدونم چکار کنم .. فقط فکر میکنم اگه واقعا راست میگفت و دوستم داشت اینکارا رو با هام نمیکرد. حتی یکبار که اون زن اومده بود دنبالش و من خونشون بودم باهاش رفتم پیش زنه اون دستشو انداخت گردن زنه به من گفت حرفاتو بزن و برو و بعد با زنه خندون سوار پراید زنه شدن و رفتن.. و من موندمو یک کوه درد..
اما بعدا گفت که اون لحظه به فکرش نرسیده که طرف من باشه یا اون زنه و گفت از کارم پشیمون شدم..
لطفا راهنمایی کنید ایا همچین آدمی واقعا اینطور که میگه دوستم داره؟ یا ممکن هست در آینده بهتر بشه.. چون خانوادش تحت فشار گذاشتیش که باید با اون زن بهم بزنی و فقط من بدردش میخورم...
ناراحتم و دلسرد... اما هنوز عاشقش هستم..
از گروه : ازدواج 1378  بازديد
سلام من دختری ۲۴ ساله هستم با نامزدم رابطه بدون دخول می‌کنم و وقتی‌ به لذت میرسم مایعی عزم خارج می‌شه می‌خوام بدونم این مایه غسل داره؟ آخه میگن وقت دخول انجام شد غسل داره و معنی‌ خارج می‌شه !! می‌خوام بدونم واقعا این مایعی که عزم میاد چی‌ هست و نیز به غسل داره؟{ٔbr}ممنون میشم راهنماییم کنید
از گروه : احکام دین 1347  بازديد
سلام.من پسری هستم که همیشه احساس تنهایی میکنم.سابقه افسردگی شدید هم دارم.قبلا تو یه

آموزشگاه تدریس میکردم.الان هم تو یه دالترجمه کار میکنم.کلاس زبان هم میرم.روابط

اجتماعی چندان قوی ای ندارم.بخاطر همین و بخاطر پر کردن تنهاییم و دوری از این احساس عذاب اور ،تنها راهی که عملا میتونستم انجام بدم این بود که با دختری دوس بشم.اون موقعی که این تصمیم رو گرفتم حدود 15 سالم بود.الان حدود 26 سالمه ولی تا حالا نشده با یه دختر خوب دوست بشم.
چند بار با دختر ها دوس شدم.ولی اون دخترا ، دخترای سطح بالایی نبودن.یعنی یا خیلی زشت و عجیب غریب بودن ، دخترای خوشکل و خوب هیچ وقت با من دوست نمیشن.یه بار عاشق یه پیر زن شدم و باهاش دوس شدم ولی بعدا دچار سو تفاهم شد و باهام قهر کرد.ضربه عاطفی خوردم.یه بار هم با یه دختر زشت دوس شدم.یه روز با هم رفتیم پارک و همونجا دستگیرمون کردن.کلی آبروریزی شد.نزدیک بود بیافتم زندان.شانس آوردم بخشیدنمون.ولی بازم نتونستم دست بکشم.یه بار هم توی یه سایت تقاضای پیدا کردن دوس دختر کردم .بهدش یه دختر باهام تماس گرفت و گفت میتونم به ازای پول برت دوس دختر پیدا کنم.ند نفر معرفی کرد . کلی بهش پول دادم ولی باز هم نشد.آخرش هم کلی ازم پول گرفت و رفت.
تازه با همون دخترای زشت هم بزور دوس میشدم.الان حتی با اونا هم نمیتونم دوس بشم.خیلی خیلی خیلی احساس تنهایی میکنم.از 15 سالگی تا حالا همیشه برای پیدا کردن دوس دختر میرفتم خیابون ها رو گشت میزدم.ولی این چند سال اخیر مثل یه اعتیاد شده .یعنی اگه یه روز نرم بیرون و گشت نزنم ، نمیتونم بمونم.هر لحظه میخوام فرار کنم بیرون.به هر بهانه ای میرم بیرون.اگه بیرون نرم شدیدا احساس بی حوصلگی میکنم.خیلی سعی کردم که این عادت بیرون رفتن رو از سرم بندازم ولی بعد از یه مدت دوباره شروع میکنم.تقریبا هر روز میرم بیرون و دنبال دوس دختر میگردم و هر روز هم دست از پا درازتر برمیگردم خونه.وقتی برمیگردم ، تو راه خونه بغض گلومو میگیره.اون لحظات برگشتن مثل شکنجه میمونه.یعنی تو یه چنین مخمصه ای گیر کردم: نه میتونم دوس دختر پیدا کنم.نه میتونم از تلاش برای پیدا کردنش دست بکشم.با هر کسی هم مشورت میکنم میگه که برو ازدواج کن.میگم شرایطشو ندارم.اونا هم هی میخوان ازدواج رو توجیح کنن.میگم حرف شما درست ولی بخدا نمیشه.نمتیونم و نمیخوام ازدواج کنم.اونا هم میگن ما همین قدر بلدیم.یا میگن برو ناز دخترا رو بکش باهات دوس میشن.ولی نمیتونم ، بلد نیستم.
خواهشا راهنماییم کنین.
از گروه : دوستی دختر - پسر 1214  بازديد
در تساوی شکل زیر ارقام مربوط به عدد سمت راست بر اساس نوع عملگر مربوط به اشکال سمت چپ تعیین می شوند. با بررسی نوع رابطه مربوط به هر شکل، ارقام عدد مربوط به تساوی آخر را به دست آورید.

از گروه : هوش 1178  بازديد
سلام . من مدتیه از طریق اینترنت با کسی که تو شهرما داره خدمت سربازیشو میگذرونه آشنا شدم و هردومون خیلی بیش از حد به هم وابسته شدیم و آخر این رابطه هم ازدواجی در کار نیس ! من باید چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خواهش میکنم کمکم کنید !!!
از گروه : سایر سوال و جواب های مذهبی 1148  بازديد
من برادری 15 ساله دارم خیلی دوستش دارم اما با من مثل غریبه هاست موقعی که ازش میپرسم چرا دوستم نداری میگه من دوست دارم اما رفتارهش اینگونه نیست مثلا میگم با دختر رفیق نشو ولی به حرفام کلا توجه نمیکنه من هرچی بگه براش انجام میدم و هرجا که بخواد میبرمش اما هرجا که به نفعشه میاد و جاهایی که من میگم بیا نمیاد مثل رفتن پارک با دیگران. آخه چه جوری بهش بگم دوسش دارم هر کاره مثبت که میکنه یه کادو بهش میدم و ازش تشکر میکنم اما بازم جواب نمیده
از گروه : سایر سوال و جواب های اجتماعی 1109  بازديد
نشان دهید اگر جای منبع تغذیه و میلی آمپرسنج عوض شود باز رابطه پل وتسون برقرار است یا نه؟
از گروه : انتخاب دانشگاه 1101  بازديد
با سلام خدمت مشاورین محترم.چند ماهی هست فکر کسی ذهنمو بشدت به خودش مشغول کرده و هر کاری میکنم در طی روز فکرش از ذهنم نمیره.راستیتش حدود 6 ماه پیش من با یه پسر 28 ساله تقریبا 3 ماه در ارتباط بودم از هر نظر همدیگرو پسندیده بودیم و همو قبول داشتیم و از اول هم قصد هردومون ازدواج بود و همیشه بحثمون در همین مورد بود و تقریبا خانواده ی هردومون اطلاع داشتن خیلی اصرار بر این داشت که بیاد خواستگاریم اما چون شرایطشو از نظر مالی نداشتم و دو خواهر قبل خودم هنوز مجرد بودن پیشنهادشو رد می کردم تو این مدت خیلی به هم وابسته شدیم! اما بعد از یه مدت گفت که ورشکست شده و داره می ره خارج . دیگه زیاد با هم در ارتباط نبودیم.در اخر هم پیام فرستاد که داره میره و اگه ما همدیگه رو برای زندگی بخواییم حتما خدا مارو به هم می رسونه ,منم چون خیلی ناراحت بودم گفتم باشه پس راه زندگی ما دوتا از هم جداس واسه همیشه بای, اما اون پیام خدافظی نفرستاد. از اونجایی که مغرورم شماره خودشو اشناهاشو پاک کردم چون دوس نداشتم یه جورایی آویزونش بشم از نظر ظاهری همه چی تموم شد اما بعد اون قضیه نه علاقم بهش کم شده و روزی نیس که فکرش تو ذهنم نباشه و خاطره هاش هی تو فکرو قلبم مرور میشه هر روز با خودم میگم یعنی همه حرفاش همه قولاش ... دروغ بوده و اونوقته که چشام پر اشک میشه....! باورش سخته نمیتونم قضاوت کنم.باور کنید خیلی واسم سخته کاری نمیتونم بکنم مثل دخترایه امروزی هم نیستم که بگم این نشد یکی دیگه .هم خواستگار داشتم هم چند نفر بهم پیشنهاد دادن اما تمایلی به این چیزا ندارم.تا الان که فکر میکنم میبینم کارام عقلانی بوده از روی احساس عمل نکردم اما در حال حاظر جنگ بین قلبو عقلم , که یکی میگه برمیگرده و هنوز دوستت داره اون یکی میگه احمق نباش اون الان دنبال کارایه خودشه و شاید کسه دیگه رو دوس داره اصلا به فکر تو نیس!!هم از نظر روحی به هم رختم هم جسمی حالم خیلی بده.من مقیدم به دین و مذهبم تو اون مدت هیچ خطایی ازم سر نزد و در همه حال به خدا توکل کرده بودم.ا
تورو خدا یه راهکاری-پیشنهادی بدین بدجور گیر کردم نمی دونم چی کار کنم؟؟؟؟
ببخشید اگه طولانی شد همه چیو توضیح دادم که جایه سوالی نباشه
خواهشا کمک کنید خیلی سخته واسم, ممنون میشم که زود جواب بدید
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1065  بازديد
سلام به دوستان
من آنقدر دچار سردر گمی شدم که مجبور شدم عضو بشم و درخواست مشورت دارم.
حدود 4 سال که من یک نفر می شناسم.و تقریبا حدود 9 سال از من بزرگتره.یک سال ونیم به طور مداوم می دیدمش اما بعد از مدتی دوباره دیدمش.در طول مدتی که می دیدمش نگاه های عمیقی به داشت اما من هم ارتباط چشمی خودم را حفظ می کردم ولی بیش از حد ادامه نمی دادم باید اقرار کنم که از همون اول یک حسی درونم به وجود آمد ولی ابتدایی.تقریبا ارتباطش با من نسبت به بقیه نزدیکتر بود .فوق العاده متواضع و خوش صحبته. بعد از اینکه با شرایطش آشنا شدم احساستم قوی تر شدن که توی این 4 سال فراموشش نکردم.نمی دونم باید چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟البته باید بگم جدیدا که دیدمش از دیدن من تعجب کرد.باید چی کار کنم؟؟؟؟؟؟
از گروه : جوانان و ارتباطات 1049  بازديد
سلام خسته نباشید من یه سوال دارم اما نمی دونم اینجا باید بپرسم یا نه اما به هر حال مطرحش میکنم
یکی از آشنایان من یکی دو. سال پیش با دختر خانومی دوست بودن و کارشون به رابطه جنسی کشیده شد و چند باری با هم ارتباط داشتن
این اقا الان ازدواج کردن و اون خانوم بعد دو سال برگشته و ادعا می کنه که چون با این اقا رابطه داشته بکارت خودش رو از دست داده و می خواد ازش شکایت کنه و ثابت کنه که این کار رو این آقا انجام داده
من می خوام بپیرسم آیا ادعای این خانوم می تونه اثبات بشه؟یعنی آزمایش یا معاینه از خانوم می تونه نشون بده که بکارتش توسط چه کسی از بین رفته ؟واگه ثابت بشه این خانوم می تونه این آقا را محکوم کنه یا بازداشتش کنه
ممنون میشم اگه به صورت پیام خصوصی جواب منو بدین باز هم متشکر از راهنمایی خوب شما
از گروه : دوستی دختر - پسر 1048  بازديد



سوال و جواب را در گوگل محبوب کنید

دنبال کردن سوال و جواب

پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات