جستجوی سوال
متن سوال:

گروه مربوط به سوال:

خودتان سوال بپرسید!
همچنین می توانید با تکمیل فرم عضویت ، ازین پس سوال های خود را در سامانه ثبت کنید تا کارشناسان و سایر کاربران به آنها پاسخ دهند.

مشاهده سوال ها بر حسب گروه آنها

به منظور انتخاب دقیق تر، دامنه سوال را محدودتر نمایید، اگر تنها گروه اصلی را انتخاب کرده باشید، تمامی سوال های موجود در این گروه به نمایش در خواهد آمد.
پیشنهاد می شود حتما گروه تخصصی تر را برگزینید.

گروه سوال را انتخاب نمایید: گروه تخصصی تر را برگزینید:
تعداد جواب برای نمایش در هر صفحه:    
بدبینی مادر عروس نسبت به مادر داماد

سلام من مدت دو سال ازدواج کرد هام با شوهرم مشکلی ندارم ولی مشکل من این است که اگر یک زمان مادر شوهرم از روی محبت چیزی راجع به من به مادرم بگویید ناراحت میشود ان قدر ناراحت که افکارش عوض میشود همه چیز را به دید منفی مینگرد طوری شده که من دو هفته است عمل مهمی انجام دادم مادر شوهرم که در یکی از روستاهای شمال زندگی میکند و در روستا حرف زاد پخش میشود به مادرم گفت:عروس من رو شمال نیار البته اسمم رو گفت ولی مامانم لحن ایشون را به دید منفی نگاه کرد من با این مشکل چه کنم؟
از گروه : بدبینی شماره: 2617 17 آذر ماه 1393 ساعت: 23:46:1
لطفا کمکم کنید

من یه استاد دارم که به دانش آموزای تاپش خیلی توجه میکنه و بقیه رم بد جور تخریب شخصیتی میکنه از اول سال خیلی باهم خوب بودیم تا این که یکی از بچه ها حسودیش شد و یه ایمیل خیلی احمقانه براش فرستاد و برای منم فرستاد درمورد این که مثلا اون یه دانش اموزه و داره به من حسودی میکنه و از رابطه ی خوبم بابقیه ی دبیرا و رتبه هام و... و هرکسی اونو میخوند فک میکرد من اونو فرستادم و فک میکنم که اون فرد نمیفهمه که من فرستادم درحالی که واقعا زایه بود ...و ازاون روز واقعا روم نمیشه تو صورتش نیگا کنم ولی اتفاقا رفتارش بامن خیلی خیلی بهتر شد بعد ازاون ماجرا ولی بازم وقتی حرف از بعضی چیزایی میشه که اون تو ایمیل نوشته به من نیگا میکنه و یه لبخند میزنه خواهش میکنم کمکم کنید خیلی ناراحتم اون درمورد من چی فک میکنه اصن نمیشه فهمید
از گروه : بدبینی شماره: 3486 29 شهریور ماه 1394 ساعت: 23:58:44
روانشناسی - در ارتباط با بدبینی

سلام
من یه دختر مجرد 38 ساله هستم بخاطر خاطره تلخی که داشتم نسبت به همه چیز و همه کس بدبینم قبلا این خصلت را داشتم ولی نه به این شدت .
همیشه بدترین حالت و اتفاق را توی ذهنم خیال پردازی می کنم
بقدری که حالم از زندگی بهم میخوره
نسبت به غریبه ها خیلی بدبینم احساس میکنم دروغ میگن واصلا نمیتونم به کسی اعتماد کنم البته درجه شدت آن بقدری بالاست که قابل تصور نیست .
همش توی ذهنم احساس میکنم اتفاق بدی میخواد بیفته .
خواهرم خوابه فکر میکنم الان تابلو بالا سرش میوفته روش اینو به چندین مدل توی ذهنم میبینم
پدرم میره بالا پشت بوم به هزار مدل میبینم پدرم از اون بالا پرت شده .
گریه میکنم


خوابهای پریشون میبینم
همیشه بغض دارl

خیلی به کمک و راهنمایی های شما احتیاج دارم

ممنونم
از گروه : بدبینی شماره: 4098 6 آذر ماه 1395 ساعت: 16:22:26
رابطه دختر و پسر

دوستان من با یه دختر رفیقم هیچ مشکلی هم نداریم باهم.همه چیز بینمون خوبه و اونم خیلی منو قبول داره و همش ازم تعریف میکنه و منم دوس ندارم به هیچ وجه ازدستش بدم ولی هر چند وقت بهم میگه من نمیتونم ادامه بدم دلم سرده و نمیتونم به هیچکی دل ببندم و ازدنیا سیرم.منم باهاش حرف میزنم و باحرفام قانعش میکنم میگم تو بمون و بهم فرصت بده من دلتو به دست میارم اونم راضی میشه ادامه میده ولی بازم بعد یه مدت همون آش و همون کاسه...!!!چون قبلا وارد یه رابطه ای شده بود که پسره بهش خیانت کرده و به خاطر همین میگه دلم سرده.دوستان اگه کسی میدونه راهش چیه راهنماییم کنه که باید چطوری دلشو به دست بیارم.مرسی
از گروه : بدبینی شماره: 4228 16 بهمن ماه 1395 ساعت: 14:33:18



پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات