جستجوی سوال
متن سوال:

گروه مربوط به سوال:

خودتان سوال بپرسید!
همچنین می توانید با تکمیل فرم عضویت ، ازین پس سوال های خود را در سامانه ثبت کنید تا کارشناسان و سایر کاربران به آنها پاسخ دهند.

مشاهده سوال ها بر حسب گروه آنها

به منظور انتخاب دقیق تر، دامنه سوال را محدودتر نمایید، اگر تنها گروه اصلی را انتخاب کرده باشید، تمامی سوال های موجود در این گروه به نمایش در خواهد آمد.
پیشنهاد می شود حتما گروه تخصصی تر را برگزینید.

گروه سوال را انتخاب نمایید: گروه تخصصی تر را برگزینید:
تعداد جواب برای نمایش در هر صفحه:    
شک

سلام
میشه کمکم کنید
از گروه : نگرانی شماره: 6023 6 مرداد ماه 1397 ساعت: 14:42:41
مربوط به عشق و دوستی دختر و پسر هست

مربوط به عشق و دوستی دختر و پسر هست
از گروه : نگرانی شماره: 6166 یک ماه پیش - 14 آبان ماه 1397 ساعت: 22:22:13
کار اشتباه *گـــــــرفتن شماره:-{*


سلام خسته نباشيد
سن :15
سن اون پسر 21
من نميدونم از کجا شروع کنم ..
منو خواهرهام و مامانم روز پنجشنبه
رفته بوديم اهواز براي خريد لباس
(چون آبادان زياد پاساژنداره )
ما تويه فروشگاه لباسي رفتيم خواهرم ميخواست
از همون فروشگاه يه لباس انتخاب کنه منم خيلي خستم شد از بس که خواهرم داشت به لباس ها نگاه ميکرد، فکر ميکرد که اين لباس خوب هست خوب نيست...؟خستم شد حوصلم سر رفت از بس ک تو فروشگاه بودم.

از فروشگاه اومدم بيرون
داشتم دورو ور فروشگاه قدم ميزدم
روبروم يه پسري داشت باگوشي حرف ميزد وقتي مکالمه اش تموم شد اومد نزديکم يه کاغذ دسش بود بهم گفت بگيرش سرمو اوردم پايين به کاغذ فقط نگاه کردم وسرمو اوردم بالا
پسره بهم گفت بگيرش نترس
منم گرفتمش به محضي که کاغذ رو گرفتم اون بدون اينکه چيزي بگه سريع رفت
توي اون کاغذ ديدم ?شماره ?نوشته
شايد نبايد شماره رو ميگرفتم ولي اين اولين باري بود که کسي بهم شماره ميده و کلا نميدونستم شماره دادن چجوريه:!

شايد اين حرفو بزنم بگيد اعتماد به نفسم پايينه ولي معمولا پسرا به دختراي خوشگل وخوشتيب شماره ميدن...
همون پنجشنبه شبش اومديم خونه
شنبه بعد از اينکه امتحانم رودادم رفتم يه کارت شارژخريدم
(چون خيلي وقت بود که از خطم استفاده نکرده بودم خطم مسدود شده بود)
باهمراه اول تماس گرفتم و مشکل خطم حل شد
من گوشي ندارم ولي سيم کارت دارم
گفتم شايد منتظر تماسم باشه
گوشي مامانم رو برداشتم وبه پسره زنگ زدم گفت شما؟گفتم من هموني هستم که بهم شماره دادي گفت کي شماره دادم؟
قطش کردم گفتم نکنه شماره ي يکي ديگه رو بهم داده؟
براش فرستادم ببخشيد فکر کنم شماره رو اشتباه وارد کردم
ولي بعد از چند تا اس ام اس فهميدم که شماره رو درست وارد کردم

براش فرستادم وقتي که شماره رو دادي گفتي بگيرش نترس؟
فکرکردي من از چي ميترسم؟
برام فرستاد گفتم چون شايد سنت کمه بترسي شماره روبگيري
گفتم بهم ميخوره چند سالم باشه؟گفت 15سال
بعد ازم پرسيد اسمت چيه گفتم شبنم
گفت اسم منم عباسه دوست دارم همه حرفامون راست باشه دروغ نگيم به هم نظرت چيه؟.
....
ازش پرسيدم چي شد ک تصميم گرفتي بهم شماره رو بدي؟
گفت هيچي داشتم رد ميشدم که شماره دادم
ولي يه دفعه ديگه بهم اس داد:
از رو قصد اومدي بيرون مغازه که بهت شماره بدم؟?؟?؟

آخرين دفعه اي که بهم اس داديم يکشنبه يادوشنبه بود
(که به احتمال بيشتريکشنبه بود)
گفت چرا گوشيت رو خاموش ميکني بدم مياد
بهش گفتم اين گوشي من نيست ولي سيم کارتمه
گوشيموتهران دزديدن (اين قسمت رو راست گفتم)
پيام بعدي براش فرستادم:
مانميتونيم به هم اس بديم
گفت چرا نميتونيم؟
گفتم اگه صاحب گوشي بفهمه گوشيش رو بر ميدارم خيلي بد ميشه
و...
خط رو از تو گوشي دراوردم
وگوشي رو گذاشتم سر جاش
از اون روز تاحالايادم نيست خطم رو کجا گذاشتم و همش حواسم جايي نيست جز اينکه خطم کجاست واو به آخرين اس ام اسم چه جوابي داد ؟
من عادت ددارم ظهرا بخوابم ولي از اين اتقاق تاحالا اصلا ظهرا خوابم نميبره[تعجب]و شب ها همش قبل از خواب ميچرخه توي ذهنم
حتي درسمونميخونم اگه هم بخونم حواسم به اينه حواسم به درسم نيست[ناراحت]
هر جايي که خطم رو معمولا ميذارم گشتم ولي پيداش نکردم[تشويش]
البته مطمئنم توي خونه است و بزودي پيدا ميشه ولي نميخوام اينقدر به سيم کارت و اون پسره فکر کنم? ?
---------------------------------------------------------------------------------------------------
[گل]?
ممنون از اينکه به مشکلات ما پاسخ ميدهيد
***************
من نميدونم اين پسره نظرش درمورد من چيه و تاکي ميخواد بامن دوست باشه؟
?????

بعضي وقتا من به اون يه اس ام اس هايي دادم که منظورم اين بود که بهتره ديگه بهم اس نده و زنگ نزنه(مثل? :ما نميتونيم به هم اس بديم)
ولي اون انگار نميخواد اينجوري باشه
اون وقتي که فهميد من آباداني هستم بهم گفت [تعجب]که اه چه بد شد مانميتونيم همديگه رو ببينيم؟
تو اين روزا نمياي اهواز همو ببينيم؟
من شنيده بودم 99درصد دخترا براي ازدواج با پسرا
و99درصدپسرا بيخودي بادخترا دوست ميشن
ولي من از اولين باري که با اولين پسر دوست شدم فقط براي دوستي با اون دوست شدم

از گروه : نگرانی شماره: 2662 17 دی ماه 1393 ساعت: 9:56:37
نگرانی

نامزدم یک هفته س نه جواب پیاممو می ده نه جواب تلفنمو نمی دونم چی شده از نگرانی دارم می میرم
از گروه : نگرانی شماره: 3177 8 اسفند ماه 1393 ساعت: 19:53:32
فکر

س فکرم خیلی خیلی مشغوله چه کار کنم بچه ها؟؟؟؟؟؟!!!!!!؟!؟!؟!؟!
از گروه : نگرانی شماره: 3663 8 بهمن ماه 1394 ساعت: 17:30:16
بيخوابي و دلشوره

سلام مرد 57 ساله هستم شبها ساعت دو بر ميخيزم بعدش بخواب نميرم وروزها خيلي بيحوصله و بيشتر دلشوره دارم من بازنشسته و همسر ندارم هيچي سرگرمم نميکنه وتعجب ميکنم مردم چگونه دلشان را به هر چه خوش ميکنن خلاصه کمکم کنيد . تشکر
از گروه : نگرانی شماره: 3670 12 بهمن ماه 1394 ساعت: 21:12:41
خودشناسی

سلام. خانمی 19 ساله هستم. به شدت احساس دلتنگی می کنم حتی برای افرادی مه منارم هستند. خیلی گریه می کنم و سردرد میگیرم. ذکر میگم اما اروم نمیشم. چه کنم؟
از گروه : نگرانی شماره: 3915 17 مرداد ماه 1395 ساعت: 19:37:20
سلام دختری26ساله و متاهل

سلام من دختری26ساله هستم ومتاهل هستم ازلحاظ روحی بنظرخودم افتضاحم شوهرم مردخوبیه ولی ازبس بدبیاری داره که اززندگی کردن ناامیدشدم خیلی ازشوهرم ناامیدشدم تادس به هرچی میزنه ومیخوادبره سرکاری یاچیزی میخواد بگیره هیچی نصیبش نمیشه مثلا میخواست بره سرکارماشین نوبگیره برای شرکت ولی متاسفانه ماشین نوهم مهلت خریدش تموم شده وهمینجوری بیکاره کلافه شدم ازهمه چی . دیگه کم کم دارم ازوجودخداو هرکی که رو زمینه ناامید میشم هرچندشوهرم خیلی وقته ناامیده دیگه خیلی احساس میکنم بدبختم چراباهاش ازدواج کردم لطفابهم کمک کنید ممنون
از گروه : نگرانی شماره: 3928 25 مرداد ماه 1395 ساعت: 17:42:0
خیانت

سلام
من 19سالمه ودوساله که اردواج کردم
ازاول ازدواج به شوهرم شک داشتم به خاطر رفتارای مشکوکش اما چندوقت پیش شکم به یقین تبدیل شدوفهمیدم شوهرم بایه زن درارتباطه
میخواستم خونه روترک کنم که شوهرم نذاشت وسعی نمیکنه اعتمادموبرگردونه
الان خیلی آشفته م ویه لحظه هم یادم نمیره وهمش استرس دارم
مشکل اینجاست که رفتارشوهرم بازم مشکوک شده
میترسم ازآینده
چیکارکنم؟
از گروه : نگرانی شماره: 5529 24 بهمن ماه 1396 ساعت: 16:9:49
باسلام دختر 32ساله و مجردم اما پسری هست که 5ساله میگه میاد خواستگاریم و خانوادشم هم در جریانن اما هنوز نیومده و هرچی میگم بیاد زبونم مو دراورده و دیگه خسته و کلافه شدم و امسال ی پسر دیگه عاشقم شد و منم ازش خوشم اومد و باهاش رابطه پیدا کردم و انقدر با دومی صمیمی شدم که سه بار باهاش رابطه ..داشتم اما الان پشیمونم و ناراحت که به اون یکی احساس خیانت میکنم شما بگین من چیکار کنم ؟؟؟؟ و کارم استباه هست ؟؟؟

با سلام دختر 32 هستم مجرد اما مدت 5ساله پسری منو میخواد و میگه قصد ازدواج داره و خانوادشم در جریانن اما انقدر بهش گفتم بیاد خاستگاری کهزبانم مو دراورد من تو 5سال اصلا هیچ خیانتی نکردم اما امسال ی پسر دیگه از من خوشش اومد و منم باهاش رابطه پیدا کردم و انقدر صمیمی شدم که سه بار باهاش رابطه ...پیدا کردم اما الان خیلی پشیمونم وحس خیانت دارم شما بگین که باید چیکار کنم ؟؟؟و کارم اشتباه است ،؟؟
از گروه : نگرانی شماره: 5703 5 اردیبهشت ماه 1397 ساعت: 12:37:34



پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات