جدیدترین سوالات





سوال های تصادفی





جستجو در بانک سوالات
در این قسمت می توانید بخشی از متن سوال را وارد نموده و به دنبال سوال مورد نظر خود بگردید:

گروه سوال:

بخشی از متن سوال:

سلام من سالمه از کودکی مادرم همش مرا کتک میزدو د

سلام من 14سالمه از کودکی مادرم همش مرا کتک میزدو دعوایم میکرد یا بهم فحش میداد حتی الانم همین کارو میکنه جوری باهام کرده که جرعت ندارم به کسی دردودل کنم رفتم از مشاور مدرسه وقت بگیرم اما میترسم راجع به مادرم باو حرف بزنم چون اگر بفهمد مرا میکشد مادرم خیلی عذاب کشیده من بهش حق میدم اما دیگه خسته شدم همش حقیرم میکنه توروخدا چکارکنم همش گریه میکنم سردرد گرفتم زیر چشمام سیاه شده



0
امتیاز

جواب های موجود برای این سوال:

ازین پس می توانید به کاربرانی که دوست دارید هدیه بدهید! کافیست بر روی علامت    در کنار تصویر آنها کلیک کنید!

1


جواب برای این سوال ثبت شده است!

تازه ترین


جواب ها رو اول نشون بده

پرامتیاز ترین


جواب ها رو اول نشون بده



5552
8377
16025

Guest

دوست عزیزم، سلام. امیدوارم مشکلت تا الان حل شده باشه. چون حدود 6 ماه از پرسشت گذشته . بنظرم شما راهی نداری جز اینکه از یک فرد ثالث - یک بزرگتر یا ترجیحا مشاور که خودت هم گفتی کمک بگیری. اونا راهشو بلدند که چطوری موضوع را به مادرت منتقل کنند تا متوجه اصل ماجرا نشه (خودت هم میتونی رو این موضوع تأکید کنی) و شاید بخودش بیاد که نباید بچه اش رو فدای کمبودهایی که خودش داشته یا داره بکنه. نباید از این موضوع که مادرت بدونه بترسی. چون در غیر اینصورت بقیه نوجوونی و حتی جوونیت هدر میره. واقعا حیفه، چون عمر قابل بازگشت نیست و از این گذشته بعدها هم این خاطرات بد تو ذهنت میمونه و مانع از خوشحالی و موفقیتت میشه. پس حالا که کمی بزرگ شدی باید اگر توانش رو داری خودت پیگیر ماجرا بشی. امیدوارم موفق بشی. خدا پشت و پناهت.
0
امتیاز


جواب تو چیه؟

کاربر میهمان
     





2000 تومان هدیه بهترین جواب


می تونی به این سوال ها جواب بدی؟












مشاوره ازدواج   ( 453 بازدید)

باسلام و خداقوت
دختری هستم 23 ساله، مجرد و لیسانس. در محیطی پر از تنش واظطراب بزرگ شده ام. والدینم همیشه با هم اختلاف داشتند و دارند و خونه تبدیل به میدان جنگ شده از کودکی تا به امروز.خاستگاران زیادی داشتم. در حال حاضر 2 خاستگار دارم یکی استاد دانشگاهم هستن31ساله،از نظر ظاهر و هیکل مورد پسندم هستن،از زمان فارغ التحصیلیم که 2سال میگذره که در این مدت 2دفعه خاستگاری کردن دفعه اول پدرم به دلیل سن مخالفت کردن دفعه دوم خودم بدون اطلاع پدرم جواب رد دادم علی رغم میل باطنیم.من به ایشون علاقه دارم اما نه خیلی اما ایشون بسیارابراز علاقه کردن و گفتن بین تمام دانشجویانشون من فوق العاده بودم.چون احساس میکنم از ایشون کمی پایینتر هستم از نظر مالی و تحصیلاتو...و به خاطر اختلاف پدر مادرم و اینکه پیششون راحت نیستم و همیشه باید تلاش کنم که بهترین باشم. اون یکی از آشناها هستن همسن خودم از نظر خانوادگی در سطح خودمون والدین موافق و اینکه فک میکنم پیششون میتونم راحت باشم اما هیچ حسی ندارم بهشون. در کل عقلم میگه آشنامون ولی احساسم میگه استادم.در ضمن بیشتر منطقی هستم
ممنون میشم راهنمایی ام کنین.باتشکر






















پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات