سلام

من مهسام 25سال دارم و مجرد.که تا قبل از ازدواج 2ابجیم خوشبخترین دختر بودم اما با ازدواج ابجی بزرگترم که به طلاق منجر شد و یه ابروریزی فجیع به بار اومد و با هزار بدبختی مجددا برگشتن سر خونه و زندگی و الحمد...الان خیلی خوشبختن اما اون فک کردن به اون ابروریزی سخت من و پدر مادر و خانوادم و اذیت میکنه.من ازدواج نکردم و زیاد سختگیر و مشکل پسند نیستم با وجود اینکه چهره معمولی دارم وضع مالی نسبتا خوبی دارم شاغلم روابط اجتماعی بالایی دارم دختر پاکی ام و....اما کیس خوبی واسه من نیومده!من فقط یه مرد با شخصیت و خوش اخلاق میخوام که دوسم داشته باشه همین!!!خوب بگذریم موضوع مشاوره خودم نیستم ابجی کوچکتر از خودمه که19سال داره .این ابجی بنده ظاهرا تو سن18سالگی با اقا پسری اشنا میشن و دیگه رابطشون منجر به ازدواج میشه (البته ههههمه خانواده ناراضی بودن و با چرب زبونی ابجیم دوروبر مامان بابام و اینکه خودکشی میکنم ومدتی از ماجرا گذشتن و ....بالاخره قبول کردن)طی این مدت ما از این اقا پسر ااااصلا راضی نبودیم و نیستیم رفتار خوبی نداره چون بچه اس و 20سال داره ثبات اخلاقی ام نداره!!!!از لحاظ فرهنگ و طبقه اجتماعی و....خیلیییی اختلاف داریم.این اقا و خانواده اش ااااصلا حرف مارو متوجه نمیشن چند دفعه قرار شد مراسم عروسی بگیرن اما با دعوا و اختلاف خانواده ها به هم خورد دقیقا امروزم مراسم و که تعیین کردن مجددا به هم خوردسر یه مسیله کوچیک!!طرف به ابجیم اس زده که ما دیگه به درد هم نمیخوریم و باید جدا شیم و....)گفتم که ثبات اخلاقی نداره بعدش شب میاد واسه خانواده هدیه میگیره واسه عذر خواهی خانواده اشم دددقیقا مث پسرشون رفتار میکنن خلاصه ما موندیم که که مانع ازدواجشون بشیم یا بذاریم ازدواج کنن؟از طرفی میترسیم که ازدواج کنن فردا پس فردا با یه بچه بیاد خونه!!!تورو خدا راه حلی بذارین جلوی پام من دارم دیوونه میشم شب و روزم شده گریه خورم تو زندگی کوووچکترین اشتباه و مشکلی ندارم این اطرافیان و خانواده ام دارن من و روحیه ام و ذره ذره اب میکنن به خدا دستم به کار نمیره اخه خدایا مگه من چه گناهی و مرتکب شدم !خونه ما شده تعزیه خونه!از طرفی ام میدونم با ابروریزی واسه ابجی بزرگترم این ابجیمم بهشون اضافه بشه من حتی اگه یه خواستگارم داشتم دیگه اونم یقینا ندارم(به فکر اینده خودمم هستم اما مهمتر از همه اینده و زندگی خواهرمه ترجیح میدم من تا عمر دارم ازدواج نکنم اما ابجیام خوشبخت و عاقبت به خیر شن)ممنون میشم من و راهنمایی کنین


چهل سال سن دارم ودارای مدرک لیسانس وحدودا 10 سال ازدواج کرده ام ودارای دوبچه 7ساله و1/5می باشم خانم بنده پرستار وبیش از یکسال است در یکی از بیمارستانهای شهرمان مشغول به کار شده نزدیک به سه ماه است که بدون دلیل خواصی مصرر در طلاق شده است واظهار می دارد که از زندگی با تو خسته شده ام ومن طلاق بده خانم من مشکل کم کاری تیرویید دارد و در عرض سه ماه بوسیله کپسولهای لاغری که از ماهواره تبلیغ می شد اسلیمیک کوییک بیش از 25 کیلو از وزن بدنش را از دست داد 85 کیلو شده 60 کیلو که بقول خودش اعتناد به نفسش بالا رفته من در تمام مدت کارش که بیشتر شیفت شبکاری می گرفت بچه یک ماهه را می گرفتم والان حتی بچه ها را نمی خواهد ولی من حاضر به جدایی نیستم از زندگی راضیم هم خانمم را عاشقانه دوست دارم وهم بچه هایم را خانم من 30 ساله خیلی پرخاشگر وخودرای شده می گویی تو من را طلاق بده میخواهم زندگی پس از طلاق را تجربه کنم وخودم بعدا بهت رجوع می کنم ولی من بخاطر خودش چهار چوب زندگی حاضر به متارکه نیستم اون هم از خونه رفته ودیگر نمی دانم با اون چه رفتاری کنم از تهدید تا جدیدا خواهش والتماس به اون نتونستم کاری از پیش ببرم حاضر نیست دکتر روان شناس برویم به کارش اهمیت می دهد می گویی ترا در قلبم کشته ام وتا ابد باتو زندگی نمی کنم در صورت امکان راهنماییم کنید.

جدیدترین سوالات


سلام

من مهسام 25سال دارم و مجرد.که تا قبل از ازدواج 2ابجیم خوشبخترین دختر بودم اما با ازدواج ابجی بزرگترم که به طلاق منجر شد و یه ابروریزی فجیع به بار اومد و با هزار بدبختی مجددا برگشتن سر خونه و زندگی و الحمد...الان خیلی خوشبختن اما اون فک کردن به اون ابروریزی سخت من و پدر مادر و خانوادم و اذیت میکنه.من ازدواج نکردم و زیاد سختگیر و مشکل پسند نیستم با وجود اینکه چهره معمولی دارم وضع مالی نسبتا خوبی دارم شاغلم روابط اجتماعی بالایی دارم دختر پاکی ام و....اما کیس خوبی واسه من نیومده!من فقط یه مرد با شخصیت و خوش اخلاق میخوام که دوسم داشته باشه همین!!!خوب بگذریم موضوع مشاوره خودم نیستم ابجی کوچکتر از خودمه که19سال داره .این ابجی بنده ظاهرا تو سن18سالگی با اقا پسری اشنا میشن و دیگه رابطشون منجر به ازدواج میشه (البته ههههمه خانواده ناراضی بودن و با چرب زبونی ابجیم دوروبر مامان بابام و اینکه خودکشی میکنم ومدتی از ماجرا گذشتن و ....بالاخره قبول کردن)طی این مدت ما از این اقا پسر ااااصلا راضی نبودیم و نیستیم رفتار خوبی نداره چون بچه اس و 20سال داره ثبات اخلاقی ام نداره!!!!از لحاظ فرهنگ و طبقه اجتماعی و....خیلیییی اختلاف داریم.این اقا و خانواده اش ااااصلا حرف مارو متوجه نمیشن چند دفعه قرار شد مراسم عروسی بگیرن اما با دعوا و اختلاف خانواده ها به هم خورد دقیقا امروزم مراسم و که تعیین کردن مجددا به هم خوردسر یه مسیله کوچیک!!طرف به ابجیم اس زده که ما دیگه به درد هم نمیخوریم و باید جدا شیم و....)گفتم که ثبات اخلاقی نداره بعدش شب میاد واسه خانواده هدیه میگیره واسه عذر خواهی خانواده اشم دددقیقا مث پسرشون رفتار میکنن خلاصه ما موندیم که که مانع ازدواجشون بشیم یا بذاریم ازدواج کنن؟از طرفی میترسیم که ازدواج کنن فردا پس فردا با یه بچه بیاد خونه!!!تورو خدا راه حلی بذارین جلوی پام من دارم دیوونه میشم شب و روزم شده گریه خورم تو زندگی کوووچکترین اشتباه و مشکلی ندارم این اطرافیان و خانواده ام دارن من و روحیه ام و ذره ذره اب میکنن به خدا دستم به کار نمیره اخه خدایا مگه من چه گناهی و مرتکب شدم !خونه ما شده تعزیه خونه!از طرفی ام میدونم با ابروریزی واسه ابجی بزرگترم این ابجیمم بهشون اضافه بشه من حتی اگه یه خواستگارم داشتم دیگه اونم یقینا ندارم(به فکر اینده خودمم هستم اما مهمتر از همه اینده و زندگی خواهرمه ترجیح میدم من تا عمر دارم ازدواج نکنم اما ابجیام خوشبخت و عاقبت به خیر شن)ممنون میشم من و راهنمایی کنین


چهل سال سن دارم ودارای مدرک لیسانس وحدودا 10 سال ازدواج کرده ام ودارای دوبچه 7ساله و1/5می باشم خانم بنده پرستار وبیش از یکسال است در یکی از بیمارستانهای شهرمان مشغول به کار شده نزدیک به سه ماه است که بدون دلیل خواصی مصرر در طلاق شده است واظهار می دارد که از زندگی با تو خسته شده ام ومن طلاق بده خانم من مشکل کم کاری تیرویید دارد و در عرض سه ماه بوسیله کپسولهای لاغری که از ماهواره تبلیغ می شد اسلیمیک کوییک بیش از 25 کیلو از وزن بدنش را از دست داد 85 کیلو شده 60 کیلو که بقول خودش اعتناد به نفسش بالا رفته من در تمام مدت کارش که بیشتر شیفت شبکاری می گرفت بچه یک ماهه را می گرفتم والان حتی بچه ها را نمی خواهد ولی من حاضر به جدایی نیستم از زندگی راضیم هم خانمم را عاشقانه دوست دارم وهم بچه هایم را خانم من 30 ساله خیلی پرخاشگر وخودرای شده می گویی تو من را طلاق بده میخواهم زندگی پس از طلاق را تجربه کنم وخودم بعدا بهت رجوع می کنم ولی من بخاطر خودش چهار چوب زندگی حاضر به متارکه نیستم اون هم از خونه رفته ودیگر نمی دانم با اون چه رفتاری کنم از تهدید تا جدیدا خواهش والتماس به اون نتونستم کاری از پیش ببرم حاضر نیست دکتر روان شناس برویم به کارش اهمیت می دهد می گویی ترا در قلبم کشته ام وتا ابد باتو زندگی نمی کنم در صورت امکان راهنماییم کنید.

جستجو در بانک سوالات
در این قسمت می توانید بخشی از متن سوال را وارد نموده و به دنبال سوال مورد نظر خود بگردید:

گروه سوال:

بخشی از متن سوال:

طلاق به خاطر اختلاف فرهنگی خانواده ها

مردی 35 ساله هستم. مدت 3 ماهه که ازدواج کردم و متاسفانه انتخاب مناسبی انجام ندادم و الان با خانمم و خانواده ایشان به دلایل زیادی مشکل دارم که یکی از بزرگترین مشکلات تفاوت فرهنگی دو خانواده هست. می دونم که این زندگی آینده ای نداره و میخوام قبل از اینکه با ورود یک بچه مشکل چندین برابر بشه از ایشون جدا بشم. اما مشکل اینجاست که خانواده همسرم متاسفانه خیلی خشن هستند و روی طلاق بسیار حساس. میترسم با عنوان کردن موضوع طلاق دست به کارای خطرناکی بزنن که جبران ناپذیر باشه. خیلی راحت بگم، از چاقو و چاقو کشی ابایی ندارن. به نظر شما من باید چکار کنم؟ یه جورایی با مطرح کردن موضوع طلاق جونم در خطر خواهد افتاد. لطفا راهنمایی بفرمایید.



5000
تومان جایزه داشت!
0
امتیاز

جواب های موجود برای این سوال:

ازین پس می توانید به کاربرانی که دوست دارید هدیه بدهید! کافیست بر روی علامت    در کنار تصویر آنها کلیک کنید!

6


جواب برای این سوال ثبت شده است!

تازه ترین


جواب ها رو اول نشون بده

پرامتیاز ترین


جواب ها رو اول نشون بده


بهترین جواب :

0
7
230

pooyesh
مرسی‌ از اطلاعات بیشتری که دادین و عذرخواهی بابت تاخیر طولانی. مشکلاتی رخ داده بود که باعث این تاخیر شد.. من نمیدونم که تصمیمتون برا جدا شدن چقد جدیه الان. چون بعضی‌ وقتها آدما به لحاظ احساسی‌ و ذهنی‌ از رابطه اومدن بیرون قبل از اینکه طلاق رسمی‌ گرفته باشن.. اگه شما تو این حالت هستین که به نظرم باید با گفتگو با خود خانومتون شروع کنین، که اونم فکر کنم اگه یه روانشناس بتونه برا این گفتگو کمکتون کنه خیلی‌ بهتره.. وقتی‌ خانومتون راضی‌ بشه، میتون خانواد‌ش رو هم کم کم راضی‌ کنه.. و همچنان فکر می‌کنم که همچین مواقعی بزرگترای خانواده‌ها خیلی‌ می‌تونن به کاهش تنش کمک کنن. یعنی‌ یه بزرگتر از خانوادهٔ شما و یه بزرگتر از خانوادهٔ خانومتون. حالا اگه هنوز تو مرحلهٔ تردید هستین، یعنی‌ هم خانومتون رو دوست دارین و هم دوست ندارین! یعنی‌ یه ویژگی هاییشون رو دوست دارین و یه ویژگیهایی رو دوست ندارین، اینجا به نظرم ارزش داره که رو رابطه کار بشه..
باید اختلاف‌ها رو مشخص کرد و دسته بندیشون کرد.. به صورت کلی‌، تو هر ازدواجی یه سری مسایل هست که می‌شه روشون کار کرد و حلشون کرد و یه سری مسائل هست که اختلافا اساسیه که کاریشون نمی‌شه کرد و باید فقط پذیرفتشون و تلاش کرد که با آرامش و کمترین تنش راجع بشون حرف زد.. حالا، همینطور که گفتین خانومتون از خودتون خیلی‌ کوچیکتره که این در ذات خودش اشکالی‌ نداره.. به مزایای سن پأینشن فکر کنین، اون مزایا بهتون انرژی میده که با مشکلات بهتر کنار بیاین. یکی‌ از مشکلات این اختلاف سنّی اینه که به لحاظه رشدی و پختگی می‌تونن تو مرحله ای عقب تر از شما باشن.. می‌شه با حوصله و آرامش باهاشون صحبت کرد و فضای رشد رو براشون فراهم کرد.
در آخر دانش و تجربه من بهم میگه که همهٔ ازدواج ها سخت هستن و نیاز به کار کردن دارن، بهتره که آدما شباهت بیشتری تو یه سری زمینه‌های کلیدی داشته باشن، ولی‌ در نهایت ازدواج سخته.. بهترین زوج ها هم اختلاف دارن و باید یاد بگیرن که چجوری با هم تامل کنن.. بعضی‌ وقتها بهتره به جای عوض کردن رابطه انرژی گذشت و رابطه‌رو بهتر کرد.. من کلا با این بیشتر موافقم!
0
امتیاز


3
26
31

aminshokri77

عزیزم مگه شهر هرته . از های و هوی خانواده همسرت نترس . در یک کلام گوه خوردن که بخوان با چاقو بزننت . اگر جرات دارن یک خراش بندازن روت تا ازشون شکایت کنی و هم ادب میشن و هم بواسطه همین شکایت طلاق دادن همسرت هم راحتتر در مسیرش پیش میره . زندگی خودت رو هدر همچین خانواده ای نکنی که عمرتو بریزی به پاشون . این زنو هم با اردنگی طلاق بده . منتظریم که ببینیم چکار کردی . نترس که کاملا بیخوده .
0
امتیاز


پاسخ کارشناس این حوزه:
0
7
230

pooyesh

مرسی‌ از اطلاعات بیشتری که دادین و عذرخواهی بابت تاخیر طولانی. مشکلاتی رخ داده بود که باعث این تاخیر شد.. من نمیدونم که تصمیمتون برا جدا شدن چقد جدیه الان. چون بعضی‌ وقتها آدما به لحاظ احساسی‌ و ذهنی‌ از رابطه اومدن بیرون قبل از اینکه طلاق رسمی‌ گرفته باشن.. اگه شما تو این حالت هستین که به نظرم باید با گفتگو با خود خانومتون شروع کنین، که اونم فکر کنم اگه یه روانشناس بتونه برا این گفتگو کمکتون کنه خیلی‌ بهتره.. وقتی‌ خانومتون راضی‌ بشه، میتون خانواد‌ش رو هم کم کم راضی‌ کنه.. و همچنان فکر می‌کنم که همچین مواقعی بزرگترای خانواده‌ها خیلی‌ می‌تونن به کاهش تنش کمک کنن. یعنی‌ یه بزرگتر از خانوادهٔ شما و یه بزرگتر از خانوادهٔ خانومتون. حالا اگه هنوز تو مرحلهٔ تردید هستین، یعنی‌ هم خانومتون رو دوست دارین و هم دوست ندارین! یعنی‌ یه ویژگی هاییشون رو دوست دارین و یه ویژگیهایی رو دوست ندارین، اینجا به نظرم ارزش داره که رو رابطه کار بشه..
باید اختلاف‌ها رو مشخص کرد و دسته بندیشون کرد.. به صورت کلی‌، تو هر ازدواجی یه سری مسایل هست که می‌شه روشون کار کرد و حلشون کرد و یه سری مسائل هست که اختلافا اساسیه که کاریشون نمی‌شه کرد و باید فقط پذیرفتشون و تلاش کرد که با آرامش و کمترین تنش راجع بشون حرف زد.. حالا، همینطور که گفتین خانومتون از خودتون خیلی‌ کوچیکتره که این در ذات خودش اشکالی‌ نداره.. به مزایای سن پأینشن فکر کنین، اون مزایا بهتون انرژی میده که با مشکلات بهتر کنار بیاین. یکی‌ از مشکلات این اختلاف سنّی اینه که به لحاظه رشدی و پختگی می‌تونن تو مرحله ای عقب تر از شما باشن.. می‌شه با حوصله و آرامش باهاشون صحبت کرد و فضای رشد رو براشون فراهم کرد.
در آخر دانش و تجربه من بهم میگه که همهٔ ازدواج ها سخت هستن و نیاز به کار کردن دارن، بهتره که آدما شباهت بیشتری تو یه سری زمینه‌های کلیدی داشته باشن، ولی‌ در نهایت ازدواج سخته.. بهترین زوج ها هم اختلاف دارن و باید یاد بگیرن که چجوری با هم تامل کنن.. بعضی‌ وقتها بهتره به جای عوض کردن رابطه انرژی گذشت و رابطه‌رو بهتر کرد.. من کلا با این بیشتر موافقم!
0
امتیاز


1
1
32

Azarakhsh

با سلام.
بنده شیرازی هستم و در شیراز زندگی میکنم و همسر بنده اهل یکی از شهرستان های استان خودمون به نام مرودشت هستند. بنده 35 سالمه و ایشون 22 سالشون هست. طریقه آشنایی ما کاملا سنتی و از طریق معرفی یکی از همکاران بنده بود. بزرگترین عاملی که باعث شد بنده فکر کنم میتونم با ایشون زیر یک سقف زندگی کنم در وهله اول زیبایی و سن کم ایشون و در مرحله دوم برداشتی بود که من از صحبت های اولیه ایشون روی قدرت فهمشون داشتم. ایشون در روز اول آشنایی بسیار بزرگتر و خردمندانه تر از سنشون صحبت میکردن و این موضوع منو کاملا شگفت زده کرد که یه دختر در این سن کم چطور میتونه اینقدر دیدش به زندگی و مسائل اون عمیق باشه! اما متاسفانه به محض ازوداج کردن تمام اون فهم و درک یک شبه نابود شد و بهانه گیری ها در مورد مسائل مختلف شروع شد. من روز اول به ایشون گفته بودم که من در حال حاضر به دلایل مختلف بدهکار هستم و مشکلات شغلی زیادی هم دارم و ایشون کاملا پذیرفتند که تا مدت ها توقعی از من نداشته باشن اما افسوس...!
0
امتیاز
reza5500 : تفاوت سن هاتون خیلی زیاده! بچه هم دارید؟ میشه گفت گول ظاهرش رو خوردید و با باطل درونی اون اهمیتی ندادید. معمولا در سن 22 سالگی خب توقعات ایشون زیاده و از شما انتظار داره! - 12 مهر ماه 1395


3
5
5

reza5500

سلام
به نظر من بهتره با همسرتون یا کنار بیاین یا به طور غیر مستقیم مسئله طلاق رو مطرح کنید.
یعنی اول با همسرتون در مورد تفاهم ها و اختلافاتتون صحبت کنید ،تا به نتیجه (طلاق) برسید.
یا می تونید رابطه خودتون رو با همسرتون سردتر کنید تا خودش ازتون خسته بشه!
0
امتیاز


پاسخ کارشناس این حوزه:
0
7
230

pooyesh

با وجود اینکه مسأله پیچیده به نظر میرسه ولی‌ می‌شه براش راه حل پیدا کرد. من به عنوان یه زوج و خانواده درمانگر نیاز به اطلا بیشتری دارم برای نظر دادن.. مثلا اینکه تو چه شهری زندگی‌ می‌کنین چون شهرای مختلف فرهنگی متفاوتی دارن، از همه چی‌ مهمتر اینکه دلیل ازدواج چی‌ بوده، چه ویژگی‌‌های مثبتی تو همسرتون دیده بودین که تصمیم گرفتین باهاشون وارد زندگی‌ بشین، فرهنگ دو خانواده چجوریه چون تو بعضی‌ فرهنگها تو موارد اینجوری بزرگای خانواده باهم وارد گفتگو میشن و تنش رو کاهش میدن، یا به صورت کلی‌ تر، هر فرهنگی‌ شیوه‌های خاصه خودشو داره برا مدیریت بحران، پس مهم که راجع به فرهنگ خانواده‌ها بدونیم، همسرتون چند سال داره، تو شهری که هستین دیدگاه آدما نسبت به طلاق چیه، خانومتون کار می‌کنه یا نه، چقد مستقل است، نظر ایشون راجبه جدا شدن از شما چیه، چون اگه شما دو نفر موافق جدا شدن باشین اون وقت می‌شه با کمک ایشون خانواده رو آروم کرد... در چنین مواقعی کمک گرفتن از روانشناس‌ها خوب به نظر میرسه. اگه تمایل دارین که بیشتر صحبت کنیم میتونین به support [at] soja.ir ایمیل بدین و این سوال‌ها رو تا اونجایی که میتونین جواب بدین... اونها اطلاعات رو با بنده درمیون میذارن و من می تونم جواب آگاهانه تری به سوال شما بدم.
0
امتیاز
Azarakhsh : با سلام و تشکر از شما. ایمیلی حاوی پاسخ به سوالات جنابعالی به آدرس ذکر شده توسط شما ارسال شد. منتظر پاسختون هستم. - 11 مهر ماه 1395
Azarakhsh : کماکان منتظر پاسخ شما هستم جناب! - 13 مهر ماه 1395
.:.soja.:. : ایمیل و پاسخ شما دریافت شد و برای پاسخگویی به کارشناس حوزه ی روانشناسی ارسال شده است. ضمن عذرخواهی از وقفه ی پیش آمده، در اسرع وقت پاسخ در همین صفحه ثبت می شود. - 13 مهر ماه 1395


5640
8416
16759

Guest

سلام
به نظرم بهتره به گذشته برگردید و خاطرات رو با همسرتون مرور کنید و به نوعی وجدانشو بیدار کنی که جریان رو درک کنه روش های زیادی وجود داره از کتاب تا فیلم میتونه حرف شما رو بهشون منتقل بکنه
البته روی طلاق نه بلکه چیزاهایی که شما رو بهشون نزدیک کرده ولی بعد ازدواج دیگه ندیدید رو بازگردانی کنید
0
امتیاز


جواب تو چیه؟

کاربر میهمان
     





2000 تومان هدیه بهترین جواب



















پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات