سلام من زن 31 ساله و مطلقه هستم. در ارتباط با اطرافیانم مشکل دارم. نمی توانم از حق خود دفاع کنم و اظهار نظر کنم. احساس حقارت و حسادت می کنم. در جمع ماذب هستم. می ترسم مورد تمسخر و توهین قرار گیرم. با ورود به جمع اشنایان یا صحبت کردن در جمع حمله اضطراب به من دست می دهد. این مشکل در پدرم هم به شکلی تقریبا مشابه وجود دارد. پدرم بیشتر شبیه به یک ناپدری بوده. ظلم های زیادی به من کرده؛ از جمله زخم زبان، تحقیر، بی توجهی، تمایل جنسی به فرزند خود، محدود کردن در چهار دیواری خانه بدون دوست، خساست، تهمت زدن و ...
تا دو سال پیش فکر می کردم که اضطراب اجتماعی دارم. اما خانواده شوهرم با همدستی با روانشناسهایی که کارهای غیر قانونی انجام میدن منو اذیت کردند که با عنوان کردنش برای مادرم و فامیل خودم منو پیش روانپزشک بردند. دو سال است که دکتر داروهای ضد سایکوز به من می دهد اما سه ماه است که دیگر نمی خورم چون تاثیری در حالم ندارد. من از کجا بدونم که واقعا چه مشکلی دارم؟ در ضمن مشکل به خاطر سپردن یا حفظ شدن و تمرکز هم دارم و روز و شب نگرانم که مادرم در کنار ما نباشد (این مشکل در دوران نوجوانی ام انقدر شدید بود که شبها نمی خوابیدم و فکر می کردم مادرم امشب می میرد). خود ارضا و ج.ن.د.ه مجازی نیز هستم.
من دو سال هالوپریدول و پیموزاید مصرف کردم نکنه که گفته های من حقیقت بوده و من توهم نزدم. از کجا بدانم؟ تست ام.ام.پی.آی هم دادم اگر بخواهید نتیجه را نشانتان می دهم.
امیدوارم که شما از ان روانشناسهایی که به حریم شخصی مردم تجاوز می کنند و اسرار انها را فاش می کنند و بعد هم مارک متوهم بودن می چسبانند نباشید.

جدیدترین سوالات


سلام من زن 31 ساله و مطلقه هستم. در ارتباط با اطرافیانم مشکل دارم. نمی توانم از حق خود دفاع کنم و اظهار نظر کنم. احساس حقارت و حسادت می کنم. در جمع ماذب هستم. می ترسم مورد تمسخر و توهین قرار گیرم. با ورود به جمع اشنایان یا صحبت کردن در جمع حمله اضطراب به من دست می دهد. این مشکل در پدرم هم به شکلی تقریبا مشابه وجود دارد. پدرم بیشتر شبیه به یک ناپدری بوده. ظلم های زیادی به من کرده؛ از جمله زخم زبان، تحقیر، بی توجهی، تمایل جنسی به فرزند خود، محدود کردن در چهار دیواری خانه بدون دوست، خساست، تهمت زدن و ...
تا دو سال پیش فکر می کردم که اضطراب اجتماعی دارم. اما خانواده شوهرم با همدستی با روانشناسهایی که کارهای غیر قانونی انجام میدن منو اذیت کردند که با عنوان کردنش برای مادرم و فامیل خودم منو پیش روانپزشک بردند. دو سال است که دکتر داروهای ضد سایکوز به من می دهد اما سه ماه است که دیگر نمی خورم چون تاثیری در حالم ندارد. من از کجا بدونم که واقعا چه مشکلی دارم؟ در ضمن مشکل به خاطر سپردن یا حفظ شدن و تمرکز هم دارم و روز و شب نگرانم که مادرم در کنار ما نباشد (این مشکل در دوران نوجوانی ام انقدر شدید بود که شبها نمی خوابیدم و فکر می کردم مادرم امشب می میرد). خود ارضا و ج.ن.د.ه مجازی نیز هستم.
من دو سال هالوپریدول و پیموزاید مصرف کردم نکنه که گفته های من حقیقت بوده و من توهم نزدم. از کجا بدانم؟ تست ام.ام.پی.آی هم دادم اگر بخواهید نتیجه را نشانتان می دهم.
امیدوارم که شما از ان روانشناسهایی که به حریم شخصی مردم تجاوز می کنند و اسرار انها را فاش می کنند و بعد هم مارک متوهم بودن می چسبانند نباشید.

جستجو در بانک سوالات
در این قسمت می توانید بخشی از متن سوال را وارد نموده و به دنبال سوال مورد نظر خود بگردید:

گروه سوال:

بخشی از متن سوال:

خود درگیری

سلام من مدتیه که تا میام درس بخونم فکرم درگیر ادما وحرفاشون میشه به طوری که شاید اونا حرفی رو نزده باشن اما من تو ذهنم تصور میکنم که اگه طرف اینو میگفت من چی جوابشو میدادم وگاهی تو ذهنم دعوام میشه باطرف.توی ذهنم خیلی حرف دارم برای گفتن اما وقتی پای حرف زدن میاد وسط مرد عمل و حرف های ذهنمو گفتن نیستم.ایا من دچار بیماری روحیم؟



0
امتیاز

جواب های موجود برای این سوال:

ازین پس می توانید به کاربرانی که دوست دارید هدیه بدهید! کافیست بر روی علامت    در کنار تصویر آنها کلیک کنید!

2


جواب برای این سوال ثبت شده است!

تازه ترین


جواب ها رو اول نشون بده

پرامتیاز ترین


جواب ها رو اول نشون بده

2 جواب برای این سوال ثبت شده!

چینش بر اساس زمان ثبت


چینش بر اساس امتیاز



0
9
30

esmash

اعتیاد به فکر
وقتی صحبت از اعتیاد به فکرمی شود یعنی در منطقه ای موضوع می ایستد و می چرخد و اصلأ رو به جلو نمی رود و بی دلیل همانجا موضوعها می مانند و می چرخند. بعد از مدتی به این کار عادت می کنیم و به آن اعتیاد پیدا می کنیم؛ به طوریکه، در دنیای ذهن و خیال دائمأ در حال چرخیدن دور موضوعها هستیم. مانند چرخیدن با اتومبیل در مکانی بدون اینکه به مقصدی برسیم.
همانطور که گفته شد اعتیاد به فکر یعنی چرخیدن. البته گاهی از اوقات به دلیل اضطراب و استرس مغز موجب این چرخش می شود. ولی در برخی از اوقات هم این چرخش ناشی از عادت است. اعتیاد به فکر درست مانند فیلمی است که بارها و بارها تماشا می کنیم.
صرف نظر از عامل اضطراب و وسواس، در برخی از اوقات اعتیاد به فکر فرار از واقعیت و فرار از کار خوب و درست است.
زندگی را باید آنقدر با کارهای خوب پر کرد که وقتی برای فکرهای بد و غلط نداشته باشیم. بنابراین صرف وقت و نیرو و انرژیی است که ما سر افکار و تخیلات بدون فایده و غیر ضروری می گذاریم و ما را از کار مفید و مؤثر باز می دارد و هم اینکه به ذهنمان آسیب می زنیم.
0
امتیاز


0
9
30

esmash

روحت مشکلی نداره!
این کار خیلی عجیب نیست و خیلی ها انجامش میدن...خیال کردن و دنبال کردن مکالمه ها و اتفاقات تخیلی یه جور اعتیاده که باید ترک کرد. مطمئنا اگر وسط یک مهمونی، بازی یا کار جالبی که بهش علاقه مندی باشیم دنبال این فکر و خیالا نمیریم، ولی برای فرار کردن از درس که هیچکس حالشو نداره چه راهی دم دست تر از این؟
حتما یک مشاور/روان شناس راهنمایی های خوبی در این زمینه برات داره.
0
امتیاز


جواب تو چیه؟

کاربر میهمان
     
























پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود،
سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.