نامزدم یک هفته س نه جواب پیاممو می ده نه جواب تلفنمو نمی دونم چی شده از نگرانی دارم می میرم
از گروه : نگرانی 681  بازدید

سلام من دختری26ساله هستم ومتاهل هستم ازلحاظ روحی بنظرخودم افتضاحم شوهرم مردخوبیه ولی ازبس بدبیاری داره که اززندگی کردن ناامیدشدم خیلی ازشوهرم ناامیدشدم تادس به هرچی میزنه ومیخوادبره سرکاری یاچیزی میخواد بگیره هیچی نصیبش نمیشه مثلا میخواست بره سرکارماشین نوبگیره برای شرکت ولی متاسفانه ماشین نوهم مهلت خریدش تموم شده وهمینجوری بیکاره کلافه شدم ازهمه چی . دیگه کم کم دارم ازوجودخداو هرکی که رو زمینه ناامید میشم هرچندشوهرم خیلی وقته ناامیده دیگه خیلی احساس میکنم بدبختم چراباهاش ازدواج کردم لطفابهم کمک کنید ممنون
از گروه : نگرانی 157  بازدید

سلام. خانمی 19 ساله هستم. به شدت احساس دلتنگی می کنم حتی برای افرادی مه منارم هستند. خیلی گریه می کنم و سردرد میگیرم. ذکر میگم اما اروم نمیشم. چه کنم؟
از گروه : نگرانی 167  بازدید


سلام خسته نباشيد
سن :15
سن اون پسر 21
من نميدونم از کجا شروع کنم ..
منو خواهرهام و مامانم روز پنجشنبه
رفته بوديم اهواز براي خريد لباس
(چون آبادان زياد پاساژنداره )
ما تويه فروشگاه لباسي رفتيم خواهرم ميخواست
از همون فروشگاه يه لباس انتخاب کنه منم خيلي خستم شد از بس که خواهرم داشت به لباس ها نگاه ميکرد، فکر ميکرد که اين لباس خوب هست خوب نيست...؟خستم شد حوصلم سر رفت از بس ک تو فروشگاه بودم.

از فروشگاه اومدم بيرون
داشتم دورو ور فروشگاه قدم ميزدم
روبروم يه پسري داشت باگوشي حرف ميزد وقتي مکالمه اش تموم شد اومد نزديکم يه کاغذ دسش بود بهم گفت بگيرش سرمو اوردم پايين به کاغذ فقط نگاه کردم وسرمو اوردم بالا
پسره بهم گفت بگيرش نترس
منم گرفتمش به محضي که کاغذ رو گرفتم اون بدون اينکه چيزي بگه سريع رفت
توي اون کاغذ ديدم ?شماره ?نوشته
شايد نبايد شماره رو ميگرفتم ولي اين اولين باري بود که کسي بهم شماره ميده و کلا نميدونستم شماره دادن چجوريه:!

شايد اين حرفو بزنم بگيد اعتماد به نفسم پايينه ولي معمولا پسرا به دختراي خوشگل وخوشتيب شماره ميدن...
همون پنجشنبه شبش اومديم خونه
شنبه بعد از اينکه امتحانم رودادم رفتم يه کارت شارژخريدم
(چون خيلي وقت بود که از خطم استفاده نکرده بودم خطم مسدود شده بود)
باهمراه اول تماس گرفتم و مشکل خطم حل شد
من گوشي ندارم ولي سيم کارت دارم
گفتم شايد منتظر تماسم باشه
گوشي مامانم رو برداشتم وبه پسره زنگ زدم گفت شما؟گفتم من هموني هستم که بهم شماره دادي گفت کي شماره دادم؟
قطش کردم گفتم نکنه شماره ي يکي ديگه رو بهم داده؟
براش فرستادم ببخشيد فکر کنم شماره رو اشتباه وارد کردم
ولي بعد از چند تا اس ام اس فهميدم که شماره رو درست وارد کردم

براش فرستادم وقتي که شماره رو دادي گفتي بگيرش نترس؟
فکرکردي من از چي ميترسم؟
برام فرستاد گفتم چون شايد سنت کمه بترسي شماره روبگيري
گفتم بهم ميخوره چند سالم باشه؟گفت 15سال
بعد ازم پرسيد اسمت چيه گفتم شبنم
گفت اسم منم عباسه دوست دارم همه حرفامون راست باشه دروغ نگيم به هم نظرت چيه؟.
....
ازش پرسيدم چي شد ک تصميم گرفتي بهم شماره رو بدي؟
گفت هيچي داشتم رد ميشدم که شماره دادم
ولي يه دفعه ديگه بهم اس داد:
از رو قصد اومدي بيرون مغازه که بهت شماره بدم؟?؟?؟

آخرين دفعه اي که بهم اس داديم يکشنبه يادوشنبه بود
(که به احتمال بيشتريکشنبه بود)
گفت چرا گوشيت رو خاموش ميکني بدم مياد
بهش گفتم اين گوشي من نيست ولي سيم کارتمه
گوشيموتهران دزديدن (اين قسمت رو راست گفتم)
پيام بعدي براش فرستادم:
مانميتونيم به هم اس بديم
گفت چرا نميتونيم؟
گفتم اگه صاحب گوشي بفهمه گوشيش رو بر ميدارم خيلي بد ميشه
و...
خط رو از تو گوشي دراوردم
وگوشي رو گذاشتم سر جاش
از اون روز تاحالايادم نيست خطم رو کجا گذاشتم و همش حواسم جايي نيست جز اينکه خطم کجاست واو به آخرين اس ام اسم چه جوابي داد ؟
من عادت ددارم ظهرا بخوابم ولي از اين اتقاق تاحالا اصلا ظهرا خوابم نميبره[تعجب]و شب ها همش قبل از خواب ميچرخه توي ذهنم
حتي درسمونميخونم اگه هم بخونم حواسم به اينه حواسم به درسم نيست[ناراحت]
هر جايي که خطم رو معمولا ميذارم گشتم ولي پيداش نکردم[تشويش]
البته مطمئنم توي خونه است و بزودي پيدا ميشه ولي نميخوام اينقدر به سيم کارت و اون پسره فکر کنم? ?
---------------------------------------------------------------------------------------------------
[گل]?
ممنون از اينکه به مشکلات ما پاسخ ميدهيد
***************
من نميدونم اين پسره نظرش درمورد من چيه و تاکي ميخواد بامن دوست باشه؟
?????

بعضي وقتا من به اون يه اس ام اس هايي دادم که منظورم اين بود که بهتره ديگه بهم اس نده و زنگ نزنه(مثل? :ما نميتونيم به هم اس بديم)
ولي اون انگار نميخواد اينجوري باشه
اون وقتي که فهميد من آباداني هستم بهم گفت [تعجب]که اه چه بد شد مانميتونيم همديگه رو ببينيم؟
تو اين روزا نمياي اهواز همو ببينيم؟
من شنيده بودم 99درصد دخترا براي ازدواج با پسرا
و99درصدپسرا بيخودي بادخترا دوست ميشن
ولي من از اولين باري که با اولين پسر دوست شدم فقط براي دوستي با اون دوست شدم

از گروه : نگرانی 752  بازدید

سلام مرد 57 ساله هستم شبها ساعت دو بر ميخيزم بعدش بخواب نميرم وروزها خيلي بيحوصله و بيشتر دلشوره دارم من بازنشسته و همسر ندارم هيچي سرگرمم نميکنه وتعجب ميکنم مردم چگونه دلشان را به هر چه خوش ميکنن خلاصه کمکم کنيد . تشکر
از گروه : نگرانی 409  بازدید

جدیدترین سوالات

س فکرم خیلی خیلی مشغوله چه کار کنم بچه ها؟؟؟؟؟؟!!!!!!؟!؟!؟!؟!
از گروه : نگرانی 383  بازدید

سلام من دختری26ساله هستم ومتاهل هستم ازلحاظ روحی بنظرخودم افتضاحم شوهرم مردخوبیه ولی ازبس بدبیاری داره که اززندگی کردن ناامیدشدم خیلی ازشوهرم ناامیدشدم تادس به هرچی میزنه ومیخوادبره سرکاری یاچیزی میخواد بگیره هیچی نصیبش نمیشه مثلا میخواست بره سرکارماشین نوبگیره برای شرکت ولی متاسفانه ماشین نوهم مهلت خریدش تموم شده وهمینجوری بیکاره کلافه شدم ازهمه چی . دیگه کم کم دارم ازوجودخداو هرکی که رو زمینه ناامید میشم هرچندشوهرم خیلی وقته ناامیده دیگه خیلی احساس میکنم بدبختم چراباهاش ازدواج کردم لطفابهم کمک کنید ممنون
از گروه : نگرانی 157  بازدید


سلام خسته نباشيد
سن :15
سن اون پسر 21
من نميدونم از کجا شروع کنم ..
منو خواهرهام و مامانم روز پنجشنبه
رفته بوديم اهواز براي خريد لباس
(چون آبادان زياد پاساژنداره )
ما تويه فروشگاه لباسي رفتيم خواهرم ميخواست
از همون فروشگاه يه لباس انتخاب کنه منم خيلي خستم شد از بس که خواهرم داشت به لباس ها نگاه ميکرد، فکر ميکرد که اين لباس خوب هست خوب نيست...؟خستم شد حوصلم سر رفت از بس ک تو فروشگاه بودم.

از فروشگاه اومدم بيرون
داشتم دورو ور فروشگاه قدم ميزدم
روبروم يه پسري داشت باگوشي حرف ميزد وقتي مکالمه اش تموم شد اومد نزديکم يه کاغذ دسش بود بهم گفت بگيرش سرمو اوردم پايين به کاغذ فقط نگاه کردم وسرمو اوردم بالا
پسره بهم گفت بگيرش نترس
منم گرفتمش به محضي که کاغذ رو گرفتم اون بدون اينکه چيزي بگه سريع رفت
توي اون کاغذ ديدم ?شماره ?نوشته
شايد نبايد شماره رو ميگرفتم ولي اين اولين باري بود که کسي بهم شماره ميده و کلا نميدونستم شماره دادن چجوريه:!

شايد اين حرفو بزنم بگيد اعتماد به نفسم پايينه ولي معمولا پسرا به دختراي خوشگل وخوشتيب شماره ميدن...
همون پنجشنبه شبش اومديم خونه
شنبه بعد از اينکه امتحانم رودادم رفتم يه کارت شارژخريدم
(چون خيلي وقت بود که از خطم استفاده نکرده بودم خطم مسدود شده بود)
باهمراه اول تماس گرفتم و مشکل خطم حل شد
من گوشي ندارم ولي سيم کارت دارم
گفتم شايد منتظر تماسم باشه
گوشي مامانم رو برداشتم وبه پسره زنگ زدم گفت شما؟گفتم من هموني هستم که بهم شماره دادي گفت کي شماره دادم؟
قطش کردم گفتم نکنه شماره ي يکي ديگه رو بهم داده؟
براش فرستادم ببخشيد فکر کنم شماره رو اشتباه وارد کردم
ولي بعد از چند تا اس ام اس فهميدم که شماره رو درست وارد کردم

براش فرستادم وقتي که شماره رو دادي گفتي بگيرش نترس؟
فکرکردي من از چي ميترسم؟
برام فرستاد گفتم چون شايد سنت کمه بترسي شماره روبگيري
گفتم بهم ميخوره چند سالم باشه؟گفت 15سال
بعد ازم پرسيد اسمت چيه گفتم شبنم
گفت اسم منم عباسه دوست دارم همه حرفامون راست باشه دروغ نگيم به هم نظرت چيه؟.
....
ازش پرسيدم چي شد ک تصميم گرفتي بهم شماره رو بدي؟
گفت هيچي داشتم رد ميشدم که شماره دادم
ولي يه دفعه ديگه بهم اس داد:
از رو قصد اومدي بيرون مغازه که بهت شماره بدم؟?؟?؟

آخرين دفعه اي که بهم اس داديم يکشنبه يادوشنبه بود
(که به احتمال بيشتريکشنبه بود)
گفت چرا گوشيت رو خاموش ميکني بدم مياد
بهش گفتم اين گوشي من نيست ولي سيم کارتمه
گوشيموتهران دزديدن (اين قسمت رو راست گفتم)
پيام بعدي براش فرستادم:
مانميتونيم به هم اس بديم
گفت چرا نميتونيم؟
گفتم اگه صاحب گوشي بفهمه گوشيش رو بر ميدارم خيلي بد ميشه
و...
خط رو از تو گوشي دراوردم
وگوشي رو گذاشتم سر جاش
از اون روز تاحالايادم نيست خطم رو کجا گذاشتم و همش حواسم جايي نيست جز اينکه خطم کجاست واو به آخرين اس ام اسم چه جوابي داد ؟
من عادت ددارم ظهرا بخوابم ولي از اين اتقاق تاحالا اصلا ظهرا خوابم نميبره[تعجب]و شب ها همش قبل از خواب ميچرخه توي ذهنم
حتي درسمونميخونم اگه هم بخونم حواسم به اينه حواسم به درسم نيست[ناراحت]
هر جايي که خطم رو معمولا ميذارم گشتم ولي پيداش نکردم[تشويش]
البته مطمئنم توي خونه است و بزودي پيدا ميشه ولي نميخوام اينقدر به سيم کارت و اون پسره فکر کنم? ?
---------------------------------------------------------------------------------------------------
[گل]?
ممنون از اينکه به مشکلات ما پاسخ ميدهيد
***************
من نميدونم اين پسره نظرش درمورد من چيه و تاکي ميخواد بامن دوست باشه؟
?????

بعضي وقتا من به اون يه اس ام اس هايي دادم که منظورم اين بود که بهتره ديگه بهم اس نده و زنگ نزنه(مثل? :ما نميتونيم به هم اس بديم)
ولي اون انگار نميخواد اينجوري باشه
اون وقتي که فهميد من آباداني هستم بهم گفت [تعجب]که اه چه بد شد مانميتونيم همديگه رو ببينيم؟
تو اين روزا نمياي اهواز همو ببينيم؟
من شنيده بودم 99درصد دخترا براي ازدواج با پسرا
و99درصدپسرا بيخودي بادخترا دوست ميشن
ولي من از اولين باري که با اولين پسر دوست شدم فقط براي دوستي با اون دوست شدم

از گروه : نگرانی 752  بازدید

نامزدم یک هفته س نه جواب پیاممو می ده نه جواب تلفنمو نمی دونم چی شده از نگرانی دارم می میرم
از گروه : نگرانی 681  بازدید

سلام مرد 57 ساله هستم شبها ساعت دو بر ميخيزم بعدش بخواب نميرم وروزها خيلي بيحوصله و بيشتر دلشوره دارم من بازنشسته و همسر ندارم هيچي سرگرمم نميکنه وتعجب ميکنم مردم چگونه دلشان را به هر چه خوش ميکنن خلاصه کمکم کنيد . تشکر
از گروه : نگرانی 409  بازدید

سوال های تصادفی

سلام. من 25 سالمه و تا حالا هیچ پیشنهاد دوستی یا ازدواجی از طرف جنس مخالف نداشتم ولی اخیرا خیلی احساس تنهایی میکنمو همیشه فقط درگیر درس بودم الانم دارم واسه کارشناسی ارشد میخونم. قیافم معمولیه ولی خودم از همه چیزم ناراضی هستم. احساس افسردگی شدید میکنم. هیچ دوستی ندارم نه اینکه نخوام چون که درسم خوبه همه بهم حسادت میکنن و دوست واقعیم نمیشن با اینکه خیلی مهربونم و خوشرو و به همه کمک میکنم. همیشه هر اتفاقی میفته خودمو مقصر میدونم و دایم خودمو سرزنش میکنم و دوست دارم بمیرم. واقعا تنهام خواهش میکنم بگید چیکار کنم؟
از گروه : روان درمانی 784  بازدید

سلام من تازه عضو شدم و زياد با شيوه كارش اطلاعي ندارم. ولي سوالات زيادي دارم چند تاش رو مطرح ميكنم .
1=براي من گه گداري در ماه يا سال از يك روز گرفته تا يك ماه پشت سر هم بد بياري ميارم
2=گاهي قدرت اراده و قدرت تصميم گيري رو ازدستم ميدم و قادر به هيچ گونه كاري نيستم
3=قدرت ريسك پذيري ندارم
4= به تازه گي فكرم خيلي مشغول هست و اين از همه برام مهم تره احساس ميكنم اتفاق خاصي خواهد افتاد همش فكر ميكنم ذهنم بزرگتر از خيلي چيز ها هست مسائلي براي من خيلي كوچيك و گاهي كوچكترين مسائل برام خيلي بزرگ مياد و خيلي چيز ها كه بايد طي يگ گفت و گو بايد بيان بشه ممنون
از گروه : سلامت روحی و جسمی 995  بازدید

وجود انحرافات و خرافات در مراسم مذهبی چه تأثیری بر جذب جوانان به سمت ارزش های دینی می گذارد؟
از گروه : اجتماعی 1669  بازدید

برای گرفتن یک فیلمی که از ماهواره پخش میشه باید چه چیزی برای کامپیوتر بگیریم؟کارش چه جوریه؟
از گروه : خرید سخت افزار 2996  بازدید

با سلام من وقتی ویندوزم را عوض کردم 2 فیش جلو کیسم که هدفن می خورد صدا ندارد تو ویندوز قبلیم درست بود و بعد از عوض کردن ویندوزم این جوری شد.
چرا؟
از گروه : مشکلات سخت افزار 1181  بازدید
جستجو در بانک سوالات
در این قسمت می توانید بخشی از متن سوال را وارد نموده و به دنبال سوال مورد نظر خود بگردید:

گروه سوال:

بخشی از متن سوال:

سلام دختری26ساله و متاهل

سلام من دختری26ساله هستم ومتاهل هستم ازلحاظ روحی بنظرخودم افتضاحم شوهرم مردخوبیه ولی ازبس بدبیاری داره که اززندگی کردن ناامیدشدم خیلی ازشوهرم ناامیدشدم تادس به هرچی میزنه ومیخوادبره سرکاری یاچیزی میخواد بگیره هیچی نصیبش نمیشه مثلا میخواست بره سرکارماشین نوبگیره برای شرکت ولی متاسفانه ماشین نوهم مهلت خریدش تموم شده وهمینجوری بیکاره کلافه شدم ازهمه چی . دیگه کم کم دارم ازوجودخداو هرکی که رو زمینه ناامید میشم هرچندشوهرم خیلی وقته ناامیده دیگه خیلی احساس میکنم بدبختم چراباهاش ازدواج کردم لطفابهم کمک کنید ممنون


0
امتیاز

جواب های موجود برای این سوال:


ازین پس می توانید به کاربرانی که دوست دارید هدیه بدهید! کافیست بر روی علامت    در کنار تصویر آنها کلیک کنید!

1


جواب برای این سوال ثبت شده است!

تازه ترین


جواب ها رو اول نشون بده

پرامتیاز ترین


جواب ها رو اول نشون بده




0
11
30

nadi61
با سلام
خواهر محترم
احساس بدبختی خودش بدترین چیزه که کمک میکنه شما بدبخت تر بشین..در مرحله ی اول باید این احساس ر از بین ببرید
اما چطوری؟
خب معلومه خدا تمام این کارها ر و مشکلات ر جلوی زندگی من و شما میاره تا بهمون بفهمونه تو دنیا فقط یکی هست که میشه بهش کاملا اعتماد کرد و اعتماد به بقیه همش رو هواست چون مالک همه چیز خود خداست

خدا اگه نخواد بقیه هیچ قدمی نمیتونن برامون بردارن

ضمنا با عرض پوزش عرض میکنم که کمی در زندگی خود و همسرتون بگردید و ببینید خدایی نکرده دچار ظلم به کسی نشدید

گاهی بدبیاریهای ما در اثر همون ظلمهایی هستش که به دیگران تقدیم کردیم واونها هم ما ر مورد نفرین و آه خودشون قرار دادندو حالا باید تاوانش ر پس بدیم

گاهی هم گناهی مرتکب شدیم که خدا داره اینطوری ما ر پاک میکنه ...
البته امیدوارم شما از این دسته نباشید و این مشکلات فقط به خاطر رشد روحی ومعنوی شما از طرف خداطراحی شده باشه
0
امتیاز





کاربر میهمان
     

می تونی به این سوال ها جواب بدی؟













با سلام
دوستان من 14 سال دارم و چند وقتی میشه به ویلون علاقه مند شدم و همیشه هم موسیقی رو دوس داشتم...
تقریبا تحقیقات لازم رو انجام دادم...
میدونم از سازهای دیگه مثل گیتار خیلی سخت تره...
میدونم دوره ی یادگیری طولانی تری داره...
میدونم تمرین زیاد میخواد...
قیمت هم میدونم...

خواهشا اگه مسئله ی دیگری هم هست منو مطلع کنید

یه موضوع دیگه :
من مدرسه ی سمپاد درس میخونم و سال هایی که توش هستم در نوع خودش حساسه...
من خیلی موسیقی و ویلون رو دوست دارم ولی میخوام یه جوری باشه به درسم لطمه نزنه...
سوالم اینه : برای اینکه بتونم مطالب رو خوب یاد بگیرم و در زمان عادی دوره ی یادگیری رو تموم کنم روزی چند ساعت وقت برای تمرین باید بزارم ؟ در این صورت چند سال دوره یادگیری طول میکشه ؟
اگه حدود 1 ساعت در روز براش وقت بزارم دوره ی یادگیری چند سال طول میکشه ؟
و اینکه اگه به اجبار وقفه ای بین دوره ی آموزشی ام بیافته (مثلا 1 ماه) مشکلی در دانسته های قبلیم پیش نمیاد ؟

ممنون میشم جواب بدید









ارتباط   ( 59 بازدید)

سلام دختری هستم 28 ساله که پدر و مادرم را در کودکی از دست دادم و زندگیمو در کنار پدر بزرگ و مادر بزرگ پدر . مادری گذراندم . وقتی سنم بالا رفت در دانشگاه با شخصی آشنا شدم اوائل خوب بودیم ولی بدلایلی که او همیشه شکاک بود ازش جدا شدم . بعدا بعضی از اقوام مثل شوهر عمه ها و بعضی دیگر میخواستند ازم سوء استفاده کنند و بناچار با شخصی که دلم نمی خواست مجبور به ازدواج شدم ولی او در همان اوایل شروع کرد به خیانت کردن به من و جلو چشمهای خودم با خیلی از ذخترها رابطه برقرار میکرد و میکنه . از نظر سنی هم 10 سال از من بزرگتره و این ازدواج رو بنا بدلایلی که تحت فشار خانواده بخصوص مادر بزرگ پدری و مادر جونم بودم انجام دادم . بعد از اینکه مشاهده کردم داره بهم خیانت میکنه با هم دعواهای زیادی داشتم و او به من گفت که من با تو ازدواج نمیکنم ولی بزار تا پدرم که سن بالایی داره فوت کنه و من صاحب میراثش بشم و به تو هم کاری ندارم . بعد اسمتو از شناسنامه ام پاک میکنم . منم برای اینکه تو خانواده چیزی بهم نگویند این نظرشو پذیرفتم و در عید امسال هم رسمس عقد کردیم . اما بعد از اینکه توافق کردیم که به من کاری نداشته باشه و حتی فقط به صورت صوری به هم در جمع هستیم . بین صحبتها و رسمی شدن با فردی آشنا شدم که خیلی بهش بدلایل مختلف دلبسته شدم و شرایط من را هم پذیرفته که بعد از رفع مشکلم با فرد قبلی با هم ازدواج کنیم . البته من اوائل این موضوع را از این فرد پنهان کردم ولی بعدا چون فهمید برایش توضیح دادم . اوایل او نارحتیهای زیادی داشت ومیگفت از اینکه این کار اجباری رو انجتم داده ای ناراحت نیست ولی از اینکه ازش پنهان کرده بودم ناراحت بود .
ولی بلاخره قبول کرده که تا شرایط من با اون فرد قطع بشود . این فرد هم برای اینکه با من مشکل نداشته باشه به طریقی رابطه محرمیت را با من از طریق باسلامی حل .
حالا من مانده ام که اگر اون فردی که اسم من در شناسنامه اش وجود داره زیر قولش بزنه و بخواد منو اذیت کنه این آزارم میده که این فرد دومم که خیلی خیلی دوستش دارم و اون هم دوستم داره را از دست بدم . خواهش میکنم اگر میتوانید به من کمک کنید که چیکار کنم .














پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات