فرصت دوباره به خیانتکار می دی؟ اگه کسی بهت خیانت کنه بهش فرصت می دی؟
از گروه : عشق 145  بازدید

سلام من چند وقته عاشق یه مردی شدم که متاهل،یعنی اول که نمیودنستم متاهل بعد خودش بهم گفت الان6ماه که تلفنی با هم ارتباط داریم نمیدونم چیکار کنم تورو خدا کمکم کنید، همش میترسم که خونوادم بفهمن ولی نمیتونم اونو فراموشم کنم این 6ماه ی ثانیه هم نشده که بهش فکر نکم
از گروه : عشق 1121  بازدید

عشق یعنی چه
از گروه : عشق 114  بازدید

سلام . من 7 سال با یه آقایی دوست بودم و خیلی به هم علاقه داشتیم قصدش ازدواج بود اما همیشه یه مانع وجود داشت که بهانه می آورد ایشون مبتلا به بیماری هپاتیت سی شد این اواخر با اینکه خیلی سخت بود اما من بازم پاش موندم تا اینکه 9 ماه پیش به صورت کاملا اتفاقی متوجه شدم قبلا ازدواج کرده و چندین ساله جدا شده و مشکل بدتر این بود که یه پسر 13 ساله داشت ک البته با مادرش زندگی میکرد . من هم بعد از کلی عذاب با لج و لجبازی به یکی از خواستگارام جواب مثبت دادم الان 4 ماهه ک عقدم اما اونی ک قبلا دوسش داشتم رو نمیتونم فراموش کنم اونم همش میگه یاطلاق بگیر و برگرد یا خودمو میکشم. ضمن اینکه من 25 سال دارم و همسرم 40 سالشه خیلی مرد مهربونی هست اما نمیتونم اونجور دوسش داشته باشم. چیکار کنم؟ تو رو خدا کمکم کنید
از گروه : عشق 447  بازدید

سلام خسته نباشید
من زن ۲۱ساله هستم ک حدود۸ماه هست ک با فردی ازدواج کردم
هر دوی ما عشق اول داشتیم واین رو به هم گفتیم
اما فرق ما اینه ک فرد مورد نظر من توی شهر دور هست و من فراموشش کردم ولی فرد مورد نظر همسرم زن پسر خاله ش هست و ما مجبورا توی مهمونی ها میبینیم و حتی این دو خانواده خیلی باهم صمیمی هستن
و
عجیب تر اینکه در لب تاب همسرم عکس اون دختر پیدا کردم
این به معنای این هست ک ایشون هنوز عشق اول خودش رو فراموش نکرده

و این مطلب برای من غیر قابل تحمل هست و من رو به افسردگی واز بین رفتن علاقه نسبت به همسرم میشه بااینکه میدونم دوستم داره

لطفا راهنمایی کنید
متشکرم🙏
البته درحال حاضر ما نامزد هستیم
از گروه : عشق 221  بازدید

جدیدترین سوالات

سلام
وحید هستم17سالمه.ومحصلم .تازگی ها عاشق دختری شده ام که تونستم عشقمو بهش ثابت کنم .ولی یه مشکل اساسی با عشقم دارم اینه که اون با پسرا خیلی صمیمی میگیره و به من میگه فلانی میاد خاستگاریم تو باید به مادرت بگی که منو میخای ولی مادرم از عشقم خوشش نمیاد و میگه دختر خوبی نیس(بخاطر صمیمی بودن با همه)
واکنون مانده ام چه کار کنم؟لطفا راهنمایی ام کنید
از گروه : عشق 1371  بازدید

سلام خسته نباشید
من زن ۲۱ساله هستم ک حدود۸ماه هست ک با فردی ازدواج کردم
هر دوی ما عشق اول داشتیم واین رو به هم گفتیم
اما فرق ما اینه ک فرد مورد نظر من توی شهر دور هست و من فراموشش کردم ولی فرد مورد نظر همسرم زن پسر خاله ش هست و ما مجبورا توی مهمونی ها میبینیم و حتی این دو خانواده خیلی باهم صمیمی هستن
و
عجیب تر اینکه در لب تاب همسرم عکس اون دختر پیدا کردم
این به معنای این هست ک ایشون هنوز عشق اول خودش رو فراموش نکرده

و این مطلب برای من غیر قابل تحمل هست و من رو به افسردگی واز بین رفتن علاقه نسبت به همسرم میشه بااینکه میدونم دوستم داره

لطفا راهنمایی کنید
متشکرم🙏
البته درحال حاضر ما نامزد هستیم
از گروه : عشق 221  بازدید

من 25 سالمه من 8ماهی هست بایه دختر 20ساله اشنا شدمااولش همش یه دوستی ساده بود ولی بعدش به شدت عاشقش شدم اینقدردلبسته که بایه سرماخوردگیش من از پا میفتم اون منو دوست داره اما پسرخالش رابیشتر وطبقخواسته خانوادش قرارباهم ازدواج کنن .اما پسر خالش دوستش نداره واونو فقط برای خوش گزرونی میخاد من نمیتونم تنهاش بزارم وقتی می بینم داره بهاش حرف میزنه دیونه میشم میزنه به سرم یبار حتی میخاست خودکشی کنه من یه شبانه روز کنار خونشون بودم تا دست به این خطا نزنه هروقت بهاش حرف میزنم عصبی میشه اما وقتی پسر خالش حتی فحشش میده ارومه . اقای دکتر من نمیخام امیدمو نااامید کنم دوست دارم منتظرش وایسم اما چکارکنمکه غرورم داره له میشهدکتر یه راهی به من نشون بده خیلی خسته ام.
از گروه : عشق 486  بازدید

سلام من ناصر 16 ساله هستم و یک دختری رو دوس دارم و عاشقشم به خدا از 9 سالگی دوسش دارم ولی نمی دونم اون منو دوس داره یا نه به همین خاطر از شما میخوام که راهی رو به من پیشنهاد کنید تا بتونم عشقمو بهش ثابت کنم و هم چنین به من کمک کنید تا بتونم یجوری به خانوادم اطلاع بدم که عاشقشم
از گروه : عشق 1075  بازدید

با سلام
دختري ٢٢ ساله با تحصيلات ليسانس هستم.خواهرم ٤ سال هست كه ازدواج كرده.من دختر با اعتقادات مذهبى بودم و اصلا اهل دوستي با جنس مهالف نبودم ولي هميشه به شوهر خواهرم علاقه داشتم فقد در حد برادر به مرور رابطمون صميمي تر شد تا دو سال پيش كه پيام دادن هامون شروع شد.شوهر خواهرم شروع كرد به دادن جوك هاي نامشروغ.من هم ممانعت نكردم تا روزي كه از من پرسيد خودت ميخاي حجاب داشته باشى در مقابل من يا بخاطر خانوادت هست.ازونجايي كه به شدت علاقه مند شده بودم بهش گفتم بهاطر خانوادمه.خب به ذهن خودم هم فكرهايي زده شده بود ولي فقط در حد رويا بود.فكر ميكردم آرزوم داره برآورده ميشه.انقدر رابطه پيش رفت كه در حال حاظر به شدت عاشقش شدم و رابطه ي جنسي هم داريم.ولي زندگيم خيلي سخت شده.اوايل نگران خواهرم و رابطش بودم ولي الان ددن رابطه ي شوهر خواهرم با خواهرم سخته.رابطشون خيلي خوبه و اصلا مشكلي ندارن.ولي متاسفانه من دلم ميخاد فقط براي من باشه و حس حسادت زنانه داره اذيتم ميكنه.از طرفي چون ديدم با من رابطه داره فكر ميكنم پس با افراد ديگه هم ممكنه رابطه برقرار كنه و هميشه ترس دارم ازين بابت.دعواهامون خيلي زياد شده.خب اون بخاطر كارش كمتر براي من وقت داره و چون قبلا خيلي بيشتر باهم بوديم فكر ميكنم ديگه دوسم نداره.همش در حال دعوا هستيم و ميدونم اون ازم داره خسته ميشه ولي باز هم با مهربوني كوتاه مياد.مشكل اصلي بي توجهيش به منه.البته خودش ميگه خيلي بهم توجه ميكنه و بيشت. ازين بقيه شك ميكنن ولي من دائم درحال شكايت هستم كه چرا به همه توجه داري جز من.وقتي هم كه باهم خوبيم عذاب وجدان دارم.شب ها خاب ميبينم يا داره بهم خيانت ميكنه يا با خاهرم تو رابطس يا دارم ميميرمو توبه ميكنم كه خدا ببخشتم.چند بار خودم رو زخمي كردم بخاطر مشكلي كه برام وجود داره.خواهشا كمكم كنين .اين موضوع رو با كسي نميتونم درميون بزارم جز مشاور.با تشكر
از گروه : عشق 299  بازدید
جستجو در بانک سوالات
در این قسمت می توانید بخشی از متن سوال را وارد نموده و به دنبال سوال مورد نظر خود بگردید:

گروه سوال:

بخشی از متن سوال:

به دادم برسی...شک داره اذیتم می کنه

سلام...می خواستم یه سوال بپرسم که مدتی هست فکرم رو مشغول کرده..لطفا برادرا جواب بدن تا مشکلم حل بشه...
من با دوست پسرم نزدیک سه ساله که دوستم...به هم خیلی علاقه داریم..باوجود مشکلات خیلی زیادی که سر راه ما بود باز با هم موندیم..اون حتی یکبار بخاطره من از زندگیش داشت می گذشت و با قرص داشت خودکشی می کرد..البته فکر نکنید که بهم دروغ گفته چون بهم ثابت شده که حقیقته..همه جوره اونی هست که می خوام..فامیل دور هم هستیم و از اون اول رابطمون به خونوادش قضیه رو گفته و قرار بعد از خدمتش ازدواج کنیم...
حالا سوالم این هست که من گاهی بهش شک میکنم و از این شکم زجر می کشم..چند بار امتحانش کردم تلفنی...چند ماه اول دوستیمون یک بار پا داد و من ازش جدا شدم و بعد چندروز قسمو اصرار و قسم به شب قدر بخشیدمش و بعدش هروقت امتحانش کردم سریع بهم گفت که مزاحم داره...تا اینکه یک ماه پیش باز امتحانش کردم دیدم سریع جواب داده بعد که دید کش میدم فحش داد اما باز جوابش رو می داد..و از اون طرف به من هیچی نگفت...ووقتی من خودم رو لو دادم همون لحظه قسم خورد که می دونسته منم و میخواسته حرصم رو دربیاره تا من از امتحان کردن دست بردارم...و حتی دست رو قران گذاشت که میدونسته منم و قصد خیانت نداشته..
حالا گاهی این فکر که می خواسته خیانت کنه بدجور عذابم میده یک بار بهش گفتم که هنوز باور ندارم که خیانت نبوده کارت اما با برخورد تندی گفت که من بچم و بهش اعتماد ندارم...خواهش می کنم بهم بگین که این پسر قصدش چی بود؟؟؟داداشای من بهم بگین که می خواسته خیانت کنه؟؟؟تو رو خدا راستش رو بگین ....
این فکر باعث میشه من از محبت هاش گاهی بی اعتنا رد شم و بهش شک داشته باشم...
خواهش می کنم بهم بگین...اگه بدونه که من تو فضای مجازی پیام گذاشتم ازم دلخور میشه اما شما باید مطمئنم کنید...
خواهرا هم اگه می تونن کمک کنن...
خواهشا



1
امتیاز

جواب های موجود برای این سوال:


ازین پس می توانید به کاربرانی که دوست دارید هدیه بدهید! کافیست بر روی علامت    در کنار تصویر آنها کلیک کنید!

1


جواب برای این سوال ثبت شده است!

تازه ترین


جواب ها رو اول نشون بده

پرامتیاز ترین


جواب ها رو اول نشون بده



2
7
31

Rezak2

سلام .از طرفی حق با شماست چون درون دوست پسرتون لغزش رو دیدی و البته باید کمی صبور تر باشی و کمی سرد برخورد کنید و بعد برای اخرین بار بعد از یک ماه سردی او را امتحان کن ولی بعد از این قضیه حق با پسر است دیگر چه قد شک میکنید وامیدوارم پیروز باشید
0
امتیاز




جواب تو چیه؟

کاربر میهمان
     

1000 تومان هدیه بهترین جواب
با سلام.
چهار روز قبل یه بنده خدایی لپ تاپ منو (ایسوس مدل n56jr) به جای وصل کردن شارژر لپ تاپ، به اشتباه کابل برق هارد اکسترنال رو نزدیک پنج ثانیه به لپ تاپ وصل کرده بود و البته من سریع فهمیدم و سریع کشیدمش بیرون، اما از چند ساعت بعد که لپ تاپو به شارژ زدم دیگه نه لپ تاپ برق نمیگرفت و نه باتری شارژ میشد و نه بدون باتری روشن میشد، بعد از آن لپ تاپ رو پیش تعمیرکار بردم و لپ تاپ رو باز کرد و یه قطعه ریز آن که مسئول برق گیری و دادن برق به باتری و لپ تاپ بود، را تعویض کردو مشکل شارژ نشدن و روشن نشدن لپ تاپ درست شد ولی بازی هایی که به راحتی اجرا میشد الان لگ میزنه و مثل وقتی شده که لپ تاپ تو شارژ نیست. مثل این که به اندازه کافی به لپ تاپ برق نمیرسه که برق همه قطعات رو تامین کنه. و منم تا یکشنبه وقت ندارم لپ تاپو ببرم پیش تعمیرکار و الان دل تو دلم نیست و خواستم بدونم به نظر شما به قسمت دیگه لپ تاپ از جمله برد یا گرافیک که آسیبی نرسیده یه وقت مخصوصا تو این گرونی (برای تعویض همون قطعه ریز و دستمزدش نزدیک 200 هزینش شد)
قابل تعمیر هست مشکل الانش ؟ اصلا به نظرتون همون وصل شدن کوتاه یه کابل برق دیگه به لپ تاپ مشکلش بوده ؟



1025 تومان هدیه بهترین جواب



می تونی به این سوال ها جواب بدی؟



























سه ساله با یه پسری دوستم
همه چیز تو رابطمون عالیه


واقعا هیچی کم نیست
اون مرد واقعیه
خوش اخلاق و صبور
حمایتم میکنه
هیچ وقت بهت خیانت نکرده
دیوونمه
و خلاصه هر چیزی ک از خوبی هاش بگم کم گفتم

این پسر مرد واقعیه
اما مثل همه یه سری اخلاقای بد هم داره مثلا زیادی غیرتیه و دوست داره من چادری باشم و لباسام همیشه خیلی پوشیده باشه و همیشه میگه دوست ندارم هیییچ کسی جز خودم حتی نگات کنه)
خب من این مدلی نیستم و کاملا عادی میگردم(نه خیلی بد نه با چادر)و تا این حد غیرتی بودنش اذیتم میکنه
یا مثلا وقتایی ک زیادی دور و برشم اخلاقش بد میشه(دقیقا این شکلیه ک تا وقتی ناز کنم، برام میمیره و اگر یکم زیادی بهش توجه کنم بد اخلاق میشه(به نظرم همه پسر ها این جوری هستن البته ولی اون یکم بیشتر))

و هیچ رابطه ی جنسی ای باهم نداشتیم تا حالا(نه این ک به هم میل نداشته باشیم.خیلی هم شدید میل داریم.حتی من با این ک دخترم به شدت دلم میخواد این رابطه باشه.اونم میخواد.اما من نمیخوام تا وقتی مطمین نشدم باهاش ازدواج میکنم باهاش بخوابم)
بهم قول ازدواج داده و مطمئنم پسری نیست که بخواد گول بزنه و ... قولش واقعیه

اما مشکل منم


من عاشقشم و براش میمیرم

اما الان اصلا نه شرایط ازدواج رو دارم نه میخوام ازدواج کنم نه حتی میخوام بهش فکر کنم

اون قدری ک من تا حالا ننشستم با خودم منطقی فکر کنم ک اصلا دوست دارم مرد زندگیم چ اخلاقای داشته باشه(معیار هام برای ازدواج مشخص نیست چون قصد ازدواج ندارم)

بخاطر همین هم نذاشتم رابطه ی جنسی ای بینمون به وجود بیاد.


چیزی ک هست اینه ک یه مدته دیگه زیادی دارم بهش فکر میکنم و همش تو ذهنمه یا جلو چشمامه و نمیتونم تمرکز کنم روی درسم مثل قبل.همش دوست دارم بشینم یه جا و بهش فکر کنم.به خاطراتمون یا خیال پردازی کنم یا..‌‌.(ظاهرم رو خوب نگه داشتم و نذاشتم این رو بفهمه)

اما واقعا دیگه کافیه من حتی مطمئن نیستم که باهاش ازدواج میکنم
پس نباید این قدر بهش فکر کنم و بخاطرش از ایندم بگذرم
اما نمیدونم چ جوری کم تر بهش فکر کنم..

کمکم کنید لطفا ک وابستگیم کم تر شه








پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات