خودتو بیشتر بشناس:       آزمون شخصیت شناسی MBTI
با سلام
بنده 5 سال هست که با دختر دایی خود ازدواج کردم.
نزدیک به یک سال هست که با همسرم مشکلاتمون روز به روز داره زیاد تر میشه.
چنتا مشکل اساسی داریم از جمله خانواده هامون
خانواده من تهران زندگی میکنن و پر رفت |آمد هستیم همونجوری که قبل از ازدواج به همسرم گفته بودم ،علی رغم این که دختر داییم بود و اینو میدونست.
الان هر روز بهونه های مختلف میگیره که نیاد خونه بابام
ما تغریبا هفته ای 2 مرتبه میریم اونجا و داداش هام هم میان و دور هم جمع میشیم.
بغیر از این مشکل از وقتی که بچمون بدنیا آمده ( الان 10 ماهه هست) احساس میکنم خیلی بهونه گیر شده و هر روز یه بهونه جدید میگیره.
با اینکه من زیاد در خدمت خانواده 3 نفره خودمون هستم
مثلا تا چند وقت پیش بهونه میگرفت میگفت زیاد میریم خونه بابات اینا ، اونو کمش کردم گفت ماشین خوب نداریم، اون خریدم گفت مسافرت نمیریم ، یک ماهه پیش بردمش آنتالیا و حتی پدر مادرش هم با خودمون بردم ( البته هزینه پدر و مادرش رو خودشون دادن).
هر بهونش رو حل میکنم به یچیز دیگه گیر میده.
خودش هم دوست داره زندگیمون خوب باشه اما اخلاق خوبش بیشتر از 3 روز دووم نمیاره و دعوامون میشه.
متاسفانه الان حرمت ها هم بینمون خیلی شکسته شده.
لطفا راهنماییم کنید که چه باید بکنم.
با سپاس فراوان.
از گروه : روانشناسی زناشویی 106  بازدید

سلام خسته نباشید.من خانمی 25 ساله هستم و مطلقه حدود 2ماهه که با پسری آشنا شدم .وعقد موقت کردیم. چند روزه پیش باهم رابطه ی جنسی برقرار کردیم.بعد از این قضیه تمام زنگ ها و پیامایی ک به من میداد به طرز عجیبی کم شد.حتی یه سراغم از من نگرفت.مشکل رو از خودش پرسیدم میگه من دچار شوک عصبی شدم و حتی از خودمم بدم میاد و میخواد به دکتر مراجعه کنه.آیا یه همچین مشکلی میتونه در مردا پیش بیاد؟تا چه حد حقیقت داره این موضوع؟در ضمن ایشون بعد از یک سال رابطه جنسی برقرار کردند.
خودمم دچار افسردگی شدم که شاید منو برای رابطه ی جنسی میخواست فقط.لطفا کمکم کنید.
از گروه : روانشناسی زناشویی 649  بازدید

سلام بچم دختره و 3 سال و نیمش هست همش 2 تا انگشت وسطی را دندان میگیره وقتی چیزی میخواد بهش نمیدیم یا همین جوری الکی ورم کرده تیک عصبی دره دستاشو هی میبره بالا تازگی عفونت ادراری کرد 8 تا آمپول زد بعد خوب شد اما الان هر وقت مشغول بازی هست تو شلوارش جش میکنه پیش کلی مشاور و روانشناس رفتم فایده ای نداشت اقوام شوهرم میگن نیا و خانه خانواده ام به غیر از پدر و مادرم میرم چون که میگن میشاشه بعضی وقتا تو قصری جیش میکنهخود بهش غذا با موبایل میدم یا تلویزیون حالا به من راهنمایی کنید چیکار کنم؟خانه بابام فقط داریم برم که دعواست همش اونجا و خانه خودمان .
از گروه : روانشناسی زناشویی 47  بازدید

سلام من چندماهه ازدواج کردم وازهمون اول اگه قرارباشه سفربریم،شوهرم به مادرش پیشنهادهمراه شدن درسفرومیده واونم بعده یه تعارف قبول میکنه-چندباری هم سراین موضوع گریه وقهرکردم ولی بازتکرامیکنه این رفتارشوومنوعذاب میده-اخه شمابگین تنهایی سفررفتن حق من نیست اول زندگی؟وقتیم ازشوهرم میپرسم که چراهمیشه یکیوبایدباخودنون ببریم؟میگه متاسفانه اونقدباهم سفرنرفتیم که وقتی میخوام مامانموباخودمون ببریم سفرمیگی همش مامانتومیاری،بعدشم میگه سفردسته جمعی یچیزدیگس وتواینطورنیستی-حالااین همراه شدن مادرشوهرم برام آلرژی شده ایهاالناس راهی بفکرتون میرسه؟اخه گناه منه سیاه بخت چیه؟
از گروه : روانشناسی زناشویی 537  بازدید

باسلام:فکرمیکنید چند درصد از مردم میدونن که مغز انسانهادر اینجا(کره زمین)توسطه گایاوتیا هدایت میشه وحتی خوابهایی که میبینیم از طریق گایا وتیا هست که به مغزمون خطور میکنه(این دو کوه در الیمپیوس)قراردارند.بعضی از روانشناسان حتی نام اون رو نشنیدند!
این دولتها هستند که باید مادران سازمان ملل(101 مادره سازمان ملل) رو قبول کنن تا به واقعیت نزدیک بشیم.همه در روی کره زمین طبق قانون گرگ پادشاه(جیزالله)که آمریکا اون روبه اسمه قابرئیل وهمسرش رو به اسمه لاه میشناسن تبرئه هستند وخیلی ها در روی کره زمین هستند که همسره واقعی خودشون رو ندارند!یک نوربابا هم وجود داره که همه اون رو پاپ هشتم میدونن وقبولش دارن ودرمورد مثائل زناشویی به پسرها ودختران جوان کمک میکنه .حالاسوال من این هست آیا کسی میدونه که آدم وحوّا(پادشاه مقدس وملکه مقدسه پدر هستند؟)ما خودمون با دستان خودمون باید دنیایی سرشاراز زندگی روبسازیم ودر این راه از بزرگترهامون هم میتونیم کمک بگیریم.مثلا پزشکها میتونن از مریم دست پاک(جبرائیل)که مادره طب هست کمک بگیرندتا بیشتربیماری ها از دنیای ما زودوده بشه!
از گروه : روانشناسی زناشویی 724  بازدید

جدیدترین سوالات

من قبل از ازدواج با همسرم برای چند سال دوست بودم و خانواده ام کلا با ازدواج ما مخالف بودن اما با بالا رفتن سنم قبول کردند که ازدواج کنم . اما مشکلات با همسرم همچنان بعد از ازدواج باقی است یعنی رفتار مناسبی با همسرم ندارند. این بارها باعث تشنج در زندگی و قطع رابطه با خانواده ام و درگیری با همسرم شده است. حالا بعد از گذشت پنج سال کلا خانواده و همسرم نمی توانند با هم کنار بیایند و همسرم هم لج کرده است که نمی تواند با آنها ارتباط داشته باشد. من هم برای رفع تشنج کلا ارتباطی با خانواده ام ندارم و فقط با یکی از برادرهایم که با همسرم رابطه خوبی از ابتدا داشته ارتباط دارم. می خواستم بپرسم به نظر شما این قطع ارتباط صحیح است؟ چه راهی برای درست شدن رابطه ها وجود دارد؟ این در حالی است که مادرم از همسر من بسیار بدش میاید و این را علنا هم گفته و کار به فحش کاری هم رسیده است.
ممنون
از گروه : روانشناسی زناشویی 570  بازدید

سلام من ازدواج دوم کردم همسرم با بچه من که الان 11 سالشه روابط خوبی نداشته و جهت تربیت وی از تهدید و ترساندن استفاده می کنه جوری که بچه من از ترس همسرم ساکت یه گوشه میشینه و موقعی که همسرم نیست جنبو جوش داره من با همسرم خیلی صحبت کردم ولی ایشون کار خودشو میکنه و احساسات و عواطف دیگران براش اهمیتی نداره من باید چه کار کنم منو راهنمایی کنید ممنون اگر بتونید جوابو به ایمیلم بدید ممنون میشم
از گروه : روانشناسی زناشویی 663  بازدید

سلام بچه ها. من حدود یک ساله که نامزد کردم و شوهرمو عاشقانه دوست دارم و همه چیز بینمون عالیه. من زمان دختریم یه خواستگار داشتم که هندی بود و خیلیم دوسم داشت اما من هیچ حسی بهش نداشتم هیچ وقت و اصلا به پیشنهاد ازدواجش حتی فکر هم نکردم. امشب که رفتم تو فیس بوکم تا دید انلاینم سریع بهم پیام داد منم چون حوصلم سر رفته بود جوابشو دادم. البته همه ی جوابام خدایی این شکلی بود که من عاشق شوهرم هستم و اون اقا دیگه باید همه چیزو فراموش کنه و یه زندگی جدید و شروع کنه و .... ولی الان خودم به شدت عذاب وجدان دارم چون شوهرم قطعا راضی نبوده و نیست که ساعت 2 شب یکی همش به زنش بگه من عاشقتم و فلان.... حالا الان با این که به اون اقاهه همش گفتم بی خیال شو و اینا ولی شدیداااا عذاب وجدان دارم و حس میکنم به همسرم خیانت کردم.... از خودم بدم میائ خواهشا کمکم کنین
از گروه : روانشناسی زناشویی 612  بازدید

25سالم 4سال ازدواج کردم بدعوای شب عروسی ندگیم شروع شد هر روز تعنهو کنایه از طرف خانواده همسرم بخاطر سب عروسی ازدواج فامیلی. بعد از ازدواج از تهران به شهرستان برای زندگی امدم دیگه قاطی کردم بس که سر هر موضوعی بایذ با همه بحث کنم با همه ذیگه احساس میکنم از زندگی سیر شدم نمی دانم چکار باید بکنم هیچ کس قبولم نداره دیگه حتی خودم هم وخودم را قبول ندارم
از گروه : روانشناسی زناشویی 808  بازدید

من قبل از ازدواج با همسرم برای چند سال دوست بودم و خانواده ام کلا با ازدواج ما مخالف بودن اما با بالا رفتن سنم قبول کردند که ازدواج کنم . اما مشکلات با همسرم همچنان بعد از ازدواج باقی است یعنی رفتار مناسبی با همسرم ندارند. این بارها باعث تشنج در زندگی و قطع رابطه با خانواده ام و درگیری با همسرم شده است. حالا بعد از گذشت پنج سال کلا خانواده و همسرم نمی توانند با هم کنار بیایند و همسرم هم لج کرده است که نمی تواند با آنها ارتباط داشته باشد. من هم برای رفع تشنج کلا ارتباطی با خانواده ام ندارم و فقط با یکی از برادرهایم که با همسرم رابطه خوبی از ابتدا داشته ارتباط دارم. می خواستم بپرسم به نظر شما این قطع ارتباط صحیح است؟ چه راهی برای درست شدن رابطه ها وجود دارد؟ این در حالی است که مادرم از همسر من بسیار بدش میاید و این را علنا هم گفته و کار به فحش کاری هم رسیده است.
از گروه : روانشناسی زناشویی 648  بازدید

سوال های تصادفی

فرمول محاسبه دور در سوراخکاری چیست؟
از گروه : سوالات گوناگون 1991  بازدید

سلام دوستان ی گوشی سامسونگ دارم ک قفل نموداریش یادم رفت با س دکمه پاور و ولوم و هوم ب ی صفحه میرفتم ب اسم فرمت فاکتوری از اونجا ریست میزدم باز میشد حالا همین مشکل برا گوشی هو اوی یو 510 پیش اومده این دکمه ها رو میزنم ی صفحه میاد ک چینی نوشته برا تست گوشیه سوالم اینه برنامه ای یا راهی هست ک ب اون صفحه بره اگه برنامه ای هست یا جوابی ممنون میشم ب جیمیلم بفرستید
از گروه : مشکلات موبایل 658  بازدید

سلام دوربين گوشيه من خيلي مات و بي كيفيته با اينكه 13 مگاپيكسل هست اسم گوشيممhtc816 هست گفتن تنظيمات دوربين بايد درست شه لطفا بگيد تنظيماتش رو چي بايد باشه
از گروه : برنامه موبایل 635  بازدید

سلام من عاشق یک نفری هستم اون میگه دوستم داره ولی نسبت بهم خیلی بی اهمیته از تابستون تا حالا دارم بهش پیام میدم ولی یا خاموشه یا جواب نمیده من خیلی دوستش دارم چند بار سعی کردم فراموشش کنم ولی نشده چی کار کنم تا حداقل جوابم را بده همه ی زندیگم رو بهش فکر کردم 1000 تا بیشتر صلوات فرستادم تا جوابمو بده ولی نداده لطفا برام دعا کنید خیلی حس بدی دارم احساس می کنم هیچ کس دوستم نداره دلم میخواداصلا به دنیا نیومده بودم احساس میکنم مزاحم همه هستم ممنون از سایت خوبتون
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 568  بازدید

سلام

من Adobe.Premiere.Pro.CC.8 رو نصب میکنم(قبل از نصب یه علامت اخطار نشون میده عکس1)
بعد از نصب هم این پیغام رو میده!(عکس)
ویندوز7 64x
آنتی ویروس غیر فعال,اینترنت غیر فعال(در هر 2 صورت نمشیه!)
ممنون میشم کمکم کنید.


قبل از نصب
از گروه : مشکلات نرم افزار 965  بازدید
جستجو در بانک سوالات
در این قسمت می توانید بخشی از متن سوال را وارد نموده و به دنبال سوال مورد نظر خود بگردید:

گروه سوال:

بخشی از متن سوال:

روابط بد همسرم با خانواده ام

سلام.خسته نباشید.
من دوساله و نیمه که با یه آقا که یک سال ازم بزرگتره عقد کردم.فعلا هم به دلیل مشغول بودن ایشون به درس نداشتن کار و سربازی نرفتن امکان رفتن سر زندگیمونو نداریم.مشکل من در رابطه با رابطه ایشون با خانوادمه.چون با اینکه اونا هیچ کاری بهش ندارن و هیچ توقع و فشارو بی احترامی بهش نکردن تاحالا ولی باز هم اونارو مثل دشمن خودش میدونه.شاید علتش اینه که قبل از ازدواج من با این پسر دوست بودم و یه سری رازهای زندگیمو از رو بچگی بهش گفتم که مثلا بابام معتاد بوده و ترک کرده اینا باعث شده که روش به خانواده من باز بشه.اون اصلا به دیدن من نمیاد ولی اگه سه ماهی یه بار یه شبم بیاد انجا همش پشت سر به خانوادم فحش میده بی دلیل.مثلا مامانم داره با بابام حرف خودشونو میزنه اگه صداش بیاد تا اتاق فحشای بد بهشون میده جلو من.جلو خودشونم همش بهشون بی ادبی میکنه و سر هر حرفی تیکه های بی ادبانه بهشون میندازه.تازگی ها هم تا کوچکترین دعوامون میشه زنگ میزنه به خانوادم و هرچی از دهنش در میاد بهشون میگه.ولی من برعکس اونم خانواده اون خیلی به من تیکه می ندازن و تو مراسم عقدم آبرومو بردن و سکه های عقدمو جلوی فامیلام از چنگ من کشیدن با اخم بیرون و بعد اونم با اینکه من همش مهربونی کردم همش بهم تیکه های بد میندازن ولی من همش به خاطر همسرم و اینکه کلا آدم صبوریم همیشه حرفاشونو گوش دادم و از دخترشون بیشتر بهشون محبت کردم.ولی چند وقته به همسرم میگم که فکر نکن به منم تو این دوران خوش میگذره منم از این حرف و اون حرف مامانت ناراحت شدم ولی اصلا به روشون نیاروردم و باهاشون مهربونم به خاطر تو.ولی شوهرم جری تر شده و جلو خانواده خودش داد و بیداد راه انداخت که تو به خانواده من بی احترامی کردی و فحششون میدی و دیگه علنا به خانوادم فحش می ده و گذشته رو که من مثل یه راز بهش گفتم وقتی عصبانی میشه بلند بلند جلوی خانوادم داد میکشه و همه رازهامونو میگه و فحششون میده.نمی دونم چیکار کنم.
ما جفتمون فوق می خونیم.اون خیلی دوستم داره ولی موقع عصبانیت یا کوچکترین ناملایمت دیگه هیچی هالیش نیست.با خانواده منم که کلا چه تو شادی و چه تو عصبانیت دشمن خونیه.به خدا موندم چیکار کنم.منم خیلی دوسش داشتم ولی کم کم دارم ازش سرد میشم.توقع ندارم که بی دلیل اینجوری دشمن خانوادم باشه.منم میخوام مثل همه آروم باشم نه اینکه تو همه مهمونیا خون خونمو بخوره که شوهرم فقط نشسته که از خانوادم ایراد بگیره و به فامیلام تیکه بندازه.توروخدا راهنماییم کنید.


0
امتیاز

جواب های موجود برای این سوال:


ازین پس می توانید به کاربرانی که دوست دارید هدیه بدهید! کافیست بر روی علامت    در کنار تصویر آنها کلیک کنید!

1


جواب برای این سوال ثبت شده است!

تازه ترین


جواب ها رو اول نشون بده

پرامتیاز ترین


جواب ها رو اول نشون بده




0
2
30

Dr_Game
سلام . باید تو یه فرصت مناسب که آمادگی پذیرش حرفتو داشته باشه باهاش درد و دل کنی . وقتی حالش خوبه و حوصله گوش دادن به حرفاتو داره یکم خودتو ناراحت نشون بده تا دلیشلشو بپرسه . بعد میتونی قاطی ابراز علاقه ت یه کم از رفتارش گله کنی و بگی چقدر ناراحتت میکنه . نه فقط به خاطر این که اونا خونوادتن . بگو دوس نداری تو این حالت ببینیش و اینجوری باهات رفتار کنه . فقط به زمان و مکان و حس و حالی که این حرفا رو میزنی دقت کن .
0
امتیاز





کاربر میهمان
     

می تونی به این سوال ها جواب بدی؟

































پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات