تا حالا شده واستون سوال پیش بیاد که خدایا چرا من؟ چرا من ازدواج نکردم؟ چرا این همه مصیبت برای من؟ چرا من فقط باید .... ؟ ها؟ شده؟ چراکه نه... به نظرتون چطور میشه ازین افکار رها شد؟
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1526  بازدید

با سلام وخسته نباشید
من آدم خیلی ترسویی هستم مثلا از سوار شدن روی پله برقی می ترسم از رد شدن تو خیابون از هر کوچه خلوت. از تاریکی وقتی تو خونمون کسی نباشه . از رد شدن از بالای پل هوایی. وقتی هم که می ترسم قلبم تند می زنه رنگم می پره خیلی حالم بد میشه دانشجو هم هستم همین ترسم باعث می شه کلا امتحانامو خراب کنم ممنون میشم راهنماییم کنید یه کتاب در این مورد معرفی کنید.
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1169  بازدید

تحلیل شخصیتی میزان گرایش به احساس شرم و گناه و آزمون GASP گسپ چیست؟
از گروه : سلامت روحی و جسمی 133  بازدید

آیااستفاده از کتیرا یا ژل موی سر برای مو و پوست مو ضرر داره؟
از گروه : سلامت روحی و جسمی 4456  بازدید

سلام...
من مدتیه که خیلی بی انگیزه شدم و هیچ دلیلی واسه زندگی کردن ندارم...یعنی دلیل دارم ولی اونقدر جالب نیست که بتونه منو امیدوار کنه....من قبلا دختر با اراده و سخت کوشی بودم و برای رسیدن به خواسته هام همیشه تلاش میکردم و تا بهشون نمی رسیدم دست از تلاش نمی کشیدم...ولی مدتیه که دیگه نمیخوام بر خلاف جهت آب شنا کنم و خودمو رها کردم تا زندگی برام تصمیم بگیره...البته این حس همینجوری در من بوجود نیومده...من تو یه مدت کوتاهی تقریبا همه باور هام و از دست دادم و نسبت به نزدیکانم بدبین شدم و حس میکنم دیگه چیزی واسه از دست دادن ندارم...این که یک دختر 18 ساله یه همچین تفکری داره منو میترسونه...شدیدا حس میکنم که به یه دلیل محکم احتیاج دارم که تلاشمو از سر بگیرم...لطفا کمکم کنین
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1400  بازدید

جدیدترین سوالات

با سلام خدمت مشاورین محترم.چند ماهی هست فکر کسی ذهنمو بشدت به خودش مشغول کرده و هر کاری میکنم در طی روز فکرش از ذهنم نمیره.راستیتش حدود 6 ماه پیش من با یه پسر 28 ساله تقریبا 3 ماه در ارتباط بودم از هر نظر همدیگرو پسندیده بودیم و همو قبول داشتیم و از اول هم قصد هردومون ازدواج بود و همیشه بحثمون در همین مورد بود و تقریبا خانواده ی هردومون اطلاع داشتن خیلی اصرار بر این داشت که بیاد خواستگاریم اما چون شرایطشو از نظر مالی نداشتم و دو خواهر قبل خودم هنوز مجرد بودن پیشنهادشو رد می کردم تو این مدت خیلی به هم وابسته شدیم! اما بعد از یه مدت گفت که ورشکست شده و داره می ره خارج . دیگه زیاد با هم در ارتباط نبودیم.در اخر هم پیام فرستاد که داره میره و اگه ما همدیگه رو برای زندگی بخواییم حتما خدا مارو به هم می رسونه ,منم چون خیلی ناراحت بودم گفتم باشه پس راه زندگی ما دوتا از هم جداس واسه همیشه بای, اما اون پیام خدافظی نفرستاد. از اونجایی که مغرورم شماره خودشو اشناهاشو پاک کردم چون دوس نداشتم یه جورایی آویزونش بشم از نظر ظاهری همه چی تموم شد اما بعد اون قضیه نه علاقم بهش کم شده و روزی نیس که فکرش تو ذهنم نباشه و خاطره هاش هی تو فکرو قلبم مرور میشه هر روز با خودم میگم یعنی همه حرفاش همه قولاش ... دروغ بوده و اونوقته که چشام پر اشک میشه....! باورش سخته نمیتونم قضاوت کنم.باور کنید خیلی واسم سخته کاری نمیتونم بکنم مثل دخترایه امروزی هم نیستم که بگم این نشد یکی دیگه .هم خواستگار داشتم هم چند نفر بهم پیشنهاد دادن اما تمایلی به این چیزا ندارم.تا الان که فکر میکنم میبینم کارام عقلانی بوده از روی احساس عمل نکردم اما در حال حاظر جنگ بین قلبو عقلم , که یکی میگه برمیگرده و هنوز دوستت داره اون یکی میگه احمق نباش اون الان دنبال کارایه خودشه و شاید کسه دیگه رو دوس داره اصلا به فکر تو نیس!!هم از نظر روحی به هم رختم هم جسمی حالم خیلی بده.من مقیدم به دین و مذهبم تو اون مدت هیچ خطایی ازم سر نزد و در همه حال به خدا توکل کرده بودم.ا
تورو خدا یه راهکاری-پیشنهادی بدین بدجور گیر کردم نمی دونم چی کار کنم؟؟؟؟
ببخشید اگه طولانی شد همه چیو توضیح دادم که جایه سوالی نباشه
خواهشا کمک کنید خیلی سخته واسم, ممنون میشم که زود جواب بدید
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1401  بازدید

سلام من یه جوون 23ساله هستم نمیدونم چرا ولی همیشه ناراحتم جوری که و فقط تی هم تنها میشم گریه میکنم راه حلی ندارید
از گروه : سلامت روحی و جسمی 45  بازدید

باسلام خانمی22ساله هستم2ساله که ازدواج کردم وبه شدت به همسرم وابسته شدم طوری که نمیتونم حتی نصف روزهم ازش دورباشم.دوست ندارم اینطورباشه ولی همیشه ترس ازدست دادنشودارم.البته یه نوع ترس دیگه ای هم دارم که به این موضوع ربطی نداره خیییلی میترسم ازهمه چیزمیترسم گاهی فکرمیکنم الانه که اتفاق بدبیفته.الانه که بمیرم.الانه که واسه شوهرم اتفاقی بیفته تروخداراهنمایی کنید.درضمن هنوزمادرنشدم ولی به شدت اززایمان میترسم.رهاd
از گروه : سلامت روحی و جسمی 739  بازدید

تا حالا شده واستون سوال پیش بیاد که خدایا چرا من؟ چرا من ازدواج نکردم؟ چرا این همه مصیبت برای من؟ چرا من فقط باید .... ؟ ها؟ شده؟ چراکه نه... به نظرتون چطور میشه ازین افکار رها شد؟
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1526  بازدید

تحلیل شخصیتی میزان گرایش به احساس شرم و گناه و آزمون GASP گسپ چیست؟
از گروه : سلامت روحی و جسمی 133  بازدید
جستجو در بانک سوالات
در این قسمت می توانید بخشی از متن سوال را وارد نموده و به دنبال سوال مورد نظر خود بگردید:

گروه سوال:

بخشی از متن سوال:

اخلاق

سلام.....چند وقتیه که یه سوال ذهن منو به خودش معطوف کرده و اون اینه که اگه من یه روز با همسرم تو خیابون راه می رفتیم و یکی بهمون تیکه انداخت، من باید باهاش چیکار کنم....همینجور رد شم برم یا بزنمش؟؟؟؟؟اگه چن نفر بودن چی؟؟؟؟؟؟من یه پسرم....


0
امتیاز

جواب های موجود برای این سوال:


ازین پس می توانید به کاربرانی که دوست دارید هدیه بدهید! کافیست بر روی علامت    در کنار تصویر آنها کلیک کنید!

1


جواب برای این سوال ثبت شده است!

تازه ترین


جواب ها رو اول نشون بده

پرامتیاز ترین


جواب ها رو اول نشون بده




0
3
30

jj_fokoli
اگر خانمت درست لباس بپوشه و بیرون بیاد و جلب توجه نکنه ظاهرش و خودش، کسی کاری باهاتون نداره. بعدشم اگر کسی قرار شد چیزی بگه، شما میتونی به راحتی بزنی تیکه پارش کنی و دادگاه رای رو به تو میده. میتونی به پلیس هم اطلاع بدی مزاحمت رو. یه آدم غیرتمند سر جاش وای نمیسه و نگاه کنه فقط.
0
امتیاز





کاربر میهمان
     






می تونی به این سوال ها جواب بدی؟

































پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات