سلام سئوال كه چه عرض كنم مي خوام بگم اين آقايون بلا نصبت اون خوباش چه مرگشونه چي مي خوان . تحصيلاتم فوقه حقوق . چهره تقريبا خوب . خوش لباس و بسيار شيك و هميشه به روز . از محالاته تو خونه ناراحتي را بندازم با شوهرم كنار ميام رو حرفش حرف نميارم هميشه پشتيبان مالي و حامي محبتي او هستم بد اخلاقي نمي كنم . هر چي برا يه زن بشماريد كه برا آقاش انجام بده ميدم ولي شوهرم دوس داره با خانومهاي ديگه صحبت كنه و حتي تفريحات خسته شدم از خودم ادامه زندگي برام سخته ديگه نمي تونم اين تحقير رو تحمل كنم با كسي هم دوست نميشم اين همون خوبش بود كه با هم ازدواج كرديم مخصوصا كه برا بدست آوردنم 1 سال تلاش سختي كرد الان 10 ساله با هم هستيم از محبت هاي دروغينش خسته شدم روحيه ام وقتي مرد كه فهميدم طي پيامكي به دوس دخترش نوشته بود خانوممو دوس دارم ولي عاشقش نيستم و اون بايد اينو بدونه . سرتونو درد نيارم شوهرم منو با اين حرفش كشت . مي خوام بگم اي مرد دردت چيه چي مي خوايي من از اوناش نيستم تو نشدي يكي ديگه من از اوناشام كه تو نشدي . فقط خدا . حالا مي خوايي منو افسرده كني من برا خدا دارم نفس مي كشم فقط آرزو ميكنم موقع مردنم بالا سرم باشي بهت بگم نامرد دلمو بد جور شكستي من انقدر خجالت مي كشم كه حتي نمي تونم بهت بگم مي دونم دوس دختر داري . باشه برو خوش باش ولي تا كي .... اعتراض نكنيد بگ كه چي ... دله ديگه دستشويي كه نيست ببخشيد .... آبي كه ريخت ديگه جمع نميشه .... اگه هم جمع بشه ...ديگه به زلالي آب اولي نيس قبول كنيد .... مي خواستم بگم يه بدبخت ديگه به بدبختهاي موجود اضافه شد البته نه بدبخت كلي ها بدبخت بي شانس در زندگي متاهلي وگرنه همينطوريشم خيلي شاد و سر حالم و چيزي هم كم ندارم خدا رو شكر و به داشته هام افتخار مي كنم

جدیدترین سوالات




سلام وخسته نباشید- كارمندم- یه دختر شش ساله دارم- همسرم فوق لیسانس هست- نه ساله ازدواج كردیم- مشكل من در ارتباط با نیاز جنسی بلای همسرمه- جوری كه دوسال پیش یه سیمكارت خریده بود و دنبال زن صیغه ای میگشت- چون من نیازشو رفع نمیكردم- نه اینكه نخوام- نمیتونستم- شاغلم- بچه اذیت میكرد- بعد كه دیدم اینجوریه تمام سعیم را كردم مطابق میلش بشم- یه كم بهتر شد- دیروز دوباره متوجه شدم یه سیمكارت جدید داره كه دست خودشه- سر این قضیه بهانه های الكی میاره- دلیلهاش خنده داره- منم سر سیمكارت خیلی بهش گیر ندادم- تا به امروز هم هیچ مورد مشكوكی مثل بیرون رفتن یا....ازش ندیدم- اگر نیاز جنسیش تامین بشه مرد بسیار خوبیه- من مشكلم اینه كه چكار كنم كه دیگه طرف زن صیغه و ....نره....من همه جوره دارم باهاش راه میام- ازاین حربه به عنوان تهدید و نقطه ضعفم داره استفاده میكنه- به همین دلیل اصلا دوست ندارم بچه دومی بیارم - چون میدونم با درگیر شدنم سر بچه دوم همسرم دوباره هوایی میشه- همونجور كه سر بچه اولم داشت میرفت دنبال به قول خودش مسایل شرعی كه دین بهش اجازه داده- نمیدونم چكار كنم....میل جنسیش زیاده....خودش میگه اگر با نیازهای منو خودتو وقف بدی و نه نگی من همیشه باهات اوكی هستم و هیچوقت سمت كس دیگه ای نمیرم- ولی هیچ تضمینی ندارم كه این كار را نكنه- بهش نگفتم كه به سیمكارت جدیدش جدیدش زنگ زدم و خودش برداشته- نمیخوام بهش بگم- چون میدونم نتیجه عكس میگیرم- ممنون میشم كمكم كنید-

با سلام
بنده 5 سال هست که با دختر دایی خود ازدواج کردم.
نزدیک به یک سال هست که با همسرم مشکلاتمون روز به روز داره زیاد تر میشه.
چنتا مشکل اساسی داریم از جمله خانواده هامون
خانواده من تهران زندگی میکنن و پر رفت |آمد هستیم همونجوری که قبل از ازدواج به همسرم گفته بودم ،علی رغم این که دختر داییم بود و اینو میدونست.
الان هر روز بهونه های مختلف میگیره که نیاد خونه بابام
ما تغریبا هفته ای 2 مرتبه میریم اونجا و داداش هام هم میان و دور هم جمع میشیم.
بغیر از این مشکل از وقتی که بچمون بدنیا آمده ( الان 10 ماهه هست) احساس میکنم خیلی بهونه گیر شده و هر روز یه بهونه جدید میگیره.
با اینکه من زیاد در خدمت خانواده 3 نفره خودمون هستم
مثلا تا چند وقت پیش بهونه میگرفت میگفت زیاد میریم خونه بابات اینا ، اونو کمش کردم گفت ماشین خوب نداریم، اون خریدم گفت مسافرت نمیریم ، یک ماهه پیش بردمش آنتالیا و حتی پدر مادرش هم با خودمون بردم ( البته هزینه پدر و مادرش رو خودشون دادن).
هر بهونش رو حل میکنم به یچیز دیگه گیر میده.
خودش هم دوست داره زندگیمون خوب باشه اما اخلاق خوبش بیشتر از 3 روز دووم نمیاره و دعوامون میشه.
متاسفانه الان حرمت ها هم بینمون خیلی شکسته شده.
لطفا راهنماییم کنید که چه باید بکنم.
با سپاس فراوان.

سوال های تصادفی





جستجو در بانک سوالات
در این قسمت می توانید بخشی از متن سوال را وارد نموده و به دنبال سوال مورد نظر خود بگردید:

گروه سوال:

بخشی از متن سوال:

روحی

25سالم 4سال ازدواج کردم بدعوای شب عروسی ندگیم شروع شد هر روز تعنهو کنایه از طرف خانواده همسرم بخاطر سب عروسی ازدواج فامیلی. بعد از ازدواج از تهران به شهرستان برای زندگی امدم دیگه قاطی کردم بس که سر هر موضوعی بایذ با همه بحث کنم با همه ذیگه احساس میکنم از زندگی سیر شدم نمی دانم چکار باید بکنم هیچ کس قبولم نداره دیگه حتی خودم هم وخودم را قبول ندارم



0
امتیاز

جواب های موجود برای این سوال:

ازین پس می توانید به کاربرانی که دوست دارید هدیه بدهید! کافیست بر روی علامت    در کنار تصویر آنها کلیک کنید!

1


جواب برای این سوال ثبت شده است!

تازه ترین


جواب ها رو اول نشون بده

پرامتیاز ترین


جواب ها رو اول نشون بده

1 جواب برای این سوال ثبت شده!

چینش بر اساس زمان ثبت


چینش بر اساس امتیاز



5790
8564
19158

Guest

بگو کون لق همه و زندگیت رو بکن
هر کسی تو کارت دخالت کرد دمش رو محترمانه قیچی کن
فقط تنها کسی که باید واسه خودت نگه داری همسرته
اونم با زبون شیرین و حرف های مثبت برای خودت نگه دار
دخالت خانواده اش رو خیلی محترمانه بدون تیکه و طعنه مثل دو تا رفیق بهش بگو
بگو مگه تا کجا کی میخواییم زنده باشیم که باید روزگارم این همه تلخ باشه
با دل همسرت تا اونجایی که صحیح و منطقی هست راه بیا
-1
امتیاز


جواب تو چیه؟

کاربر میهمان
     



2000 تومان هدیه بهترین جواب


















پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود،
سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.