سوالم در مورد سوال هایی است که در مورد عدم تعهد مردان به خانواده در این سایت مطرح شده است، و استیصال همسران این افراد، روی صحبتم با آقایان است. اگر همسران شما این رفتارها را از خود بروز دهند، چه خواهید کرد؟ آیا اگر ایران نیز مانند غرب شود که زنان نیز همان رفتارهایی را بروز دهند که مردان، آنگاه چه بر سر جامعه خواهد آمد. دوستم با یک ایرانی خارج کشور ازدواج کرد، این آقا به دوست من گفته بود نکنه وقتی رفتیم خارج چشمت افتاد به یکی خوش تیپ تر از من بذاری بری! آیا وقت آن نیست که شما مردان راهکاری برای این رفتارهای منبعث از خودخواهی پیشنهاد بدهید؟ تا قبل از این که بر سر خانواده های ایرانی نیز همان رود که الان در غرب شایع است (یعنی شیوغ خانواده های تک والد) آیا در این صورت فرزندان و جامعه مهمترین قربانیان نخواهند بود؟
از گروه : رعایت حقوق 1084  بازدید

سلام

ایا سوال 1436 و جوابی که توسط یکی از کارشناسان این سایت به آن داده شده را مشاهده کرده اید؟
آیا ashegh که متاسفانه نوع پاسخ هایی که مطرح می کنند از همین سنخ است، واقعا کارشناس و عضو این سایت است!!!!
از گروه : رعایت حقوق 1347  بازدید

سلام دوستان اينجا فكر كنم همه سوالي پرسيده بشه ! پس من هم سوالم رو ميپرسم !
ميخواستم بدونم كه وقتي افرادي مارو تحقير ميكنن و همينطور استعداد هاي مارو ضعيف ميشمرن بايد چه كار كنيم خيلي بهش فكر نكنيم و ذهنمون رو مشغول نكنه ؟!
براي مثال وقتي به طراحي هايي كه كشيديم توهين كنن و لقب زشت و بچگونه رو بهش بدن ( با اينكه خود من قبولشون دارم )
از گروه : رعایت حقوق 248  بازدید

سلام
من دنبال یه فیلم میگردم که چند سال پیش دیدمش ولی اسمش رو به یاد نمیارم.
داستان فیلم این بود که یه پسر توی مترو یه خانمی که مامور مترو بوده رو میبینه بعد میره دنبالش
پسر حالش بد میشه و خانم بهش کمک میکنه
واسه اون خانم ذغال سنگ میارن و پسره به خانم کمک میکنه
و بینشون احساسات بوجود میاد و زمانی که پسر از حمام اون خانم استفاده میکنه رابطه ایجاد میشه

پسر شدید وابسته میشه و لحظه شماری میکنه برای رفتن پیش اون خانم
اون خانم علاقه زیادی به داستان داشته ولی سواد خوندن نداشته و پسر براش کتاب میخوند
فک کنم فیلم مربوط به جنگ جهانی دوم باشه. پسر روز تولدش جشن رو ول میکنه و پیش خانم میره و اون خانم بعد از اون رابطه یهو ناپدید میشه

پسره درس حقوق و وکالت میخونه
چند سال بعد تو دادگاه اون خانم رو میبینه و میتونسته ازش دفاع کنه ولی دفاع نمیکنه و اون خانم به حبس ابد میره

پسر بزرگ میشه ازدواج میکنه ولی هیچ وقت از زندگیش راضی نیست و عشق اون خانم همیشه تو دلشه، حتی خانمش طلاق میگیره.
واسه اون خانم کتاب صوتی میفرسته و ....
خانمه لحظه آزادی خودکشی میکنه

ممنونم میشم اگه راهنماییم کنید
از گروه : رعایت حقوق 128  بازدید

کدام اولویت دارد مسائل فرهنگی یا دعواهای سیاسی؟!
از گروه : رعایت حقوق 885  بازدید

جدیدترین سوالات

سلام

شده یک دفعه، بی خودی، بی دلیل دلتون بگیره و هر ترفندی بزنید کارگر نشه؟ تو این شرایط وقتی فرصتتم ذیقه (نگران کارهای عقب موندتی ) چیکار می کنی؟
از گروه : رعایت حقوق 1271  بازدید

سلام

ایا سوال 1436 و جوابی که توسط یکی از کارشناسان این سایت به آن داده شده را مشاهده کرده اید؟
آیا ashegh که متاسفانه نوع پاسخ هایی که مطرح می کنند از همین سنخ است، واقعا کارشناس و عضو این سایت است!!!!
از گروه : رعایت حقوق 1347  بازدید

سلام دوستان اينجا فكر كنم همه سوالي پرسيده بشه ! پس من هم سوالم رو ميپرسم !
ميخواستم بدونم كه وقتي افرادي مارو تحقير ميكنن و همينطور استعداد هاي مارو ضعيف ميشمرن بايد چه كار كنيم خيلي بهش فكر نكنيم و ذهنمون رو مشغول نكنه ؟!
براي مثال وقتي به طراحي هايي كه كشيديم توهين كنن و لقب زشت و بچگونه رو بهش بدن ( با اينكه خود من قبولشون دارم )
از گروه : رعایت حقوق 248  بازدید

با سلام و خسته نباشید خدمت شما
من حدود1.5 در اداره ای مشغول بکار شده ام بنظر خودم سطح یادگیریم بالاس و تو این مدت تونستم خیلی خوب به کارم مسلط شوم ولی مشکلی که دارم اینه که از اعتماد بنفس پایینی برخوردارم واسه من مهم طرز برخورد همکارام نیست بلکه نمی تونم توانایی هام که مهمترین اصل در محل کار از نظر منه بروز بدم. همه طوری با من رفتار می کنند که انگار نوکرشونم من پست شغلیم تایپیسته و همکارم که اون هم خانمه با اینکه دارای مدرک کارشناسی ارشده ولی اصلا دانشش به من نمی رسه رشتش حسابداری خونده ولی من حتی یه ضربه ساده رو بلد نیست که اکثرا از من سوال می کنه با اینکه مدرک من دیپلمه! اما با این وجود از اعتماد بنفس بالایی برخورداره جوری که همه فک میک کنن همه چیز تمومه! من امسال کنکوردارم ولی همیشه فک می کنم حتی اگه درسم بخونم بازم به من به همون چشم نگاه می کنن چون واقعا اعتماد بنفسم پایینه و خیلی کم رو ام و خواسته هامو نمی تونم بیان کنم و توانایی نه گفتن ندارم
از گروه : رعایت حقوق 1156  بازدید

سلام
من دنبال یه فیلم میگردم که چند سال پیش دیدمش ولی اسمش رو به یاد نمیارم.
داستان فیلم این بود که یه پسر توی مترو یه خانمی که مامور مترو بوده رو میبینه بعد میره دنبالش
پسر حالش بد میشه و خانم بهش کمک میکنه
واسه اون خانم ذغال سنگ میارن و پسره به خانم کمک میکنه
و بینشون احساسات بوجود میاد و زمانی که پسر از حمام اون خانم استفاده میکنه رابطه ایجاد میشه

پسر شدید وابسته میشه و لحظه شماری میکنه برای رفتن پیش اون خانم
اون خانم علاقه زیادی به داستان داشته ولی سواد خوندن نداشته و پسر براش کتاب میخوند
فک کنم فیلم مربوط به جنگ جهانی دوم باشه. پسر روز تولدش جشن رو ول میکنه و پیش خانم میره و اون خانم بعد از اون رابطه یهو ناپدید میشه

پسره درس حقوق و وکالت میخونه
چند سال بعد تو دادگاه اون خانم رو میبینه و میتونسته ازش دفاع کنه ولی دفاع نمیکنه و اون خانم به حبس ابد میره

پسر بزرگ میشه ازدواج میکنه ولی هیچ وقت از زندگیش راضی نیست و عشق اون خانم همیشه تو دلشه، حتی خانمش طلاق میگیره.
واسه اون خانم کتاب صوتی میفرسته و ....
خانمه لحظه آزادی خودکشی میکنه

ممنونم میشم اگه راهنماییم کنید
از گروه : رعایت حقوق 128  بازدید
جستجو در بانک سوالات
در این قسمت می توانید بخشی از متن سوال را وارد نموده و به دنبال سوال مورد نظر خود بگردید:

گروه سوال:

بخشی از متن سوال:

خاطره های شنیدنی و خنده دار از شهدای دفاع مقدس

سلام


میشه یک چندتایی خاطره شنیدنی و مفرح از شهدا نقل کنید؟



0
امتیاز

جواب های موجود برای این سوال:


ازین پس می توانید به کاربرانی که دوست دارید هدیه بدهید! کافیست بر روی علامت    در کنار تصویر آنها کلیک کنید!

3


جواب برای این سوال ثبت شده است!

تازه ترین


جواب ها رو اول نشون بده

پرامتیاز ترین


جواب ها رو اول نشون بده



4385
7497
13624

Guest

پانزده سال بعد از عملیات «والفجر مقدماتی»، از دل خاک فکه،
پیکر مطهر شهیدی را یافتند که اعداد و حروف نقش بسته
بر پلاکش زنگ زده بود، ولی در جیب لباس خاکی اش برگه ای بود
کوچک که نوشته هایش را با کمی دقت می شد خواند:
«بسمه تعالی. جنگ بالا گرفته است. مجالی برای هیچ وصیتی نیست...
تا هنوز چند قطره خونی در بدن دارم، حدیثی از امام پنجم می نویسم:

«به تو خیانت می کنند، تو مکن.
تو را تکذیب می کنند، آرام باش.
تو را می ستایند، فریب مخور.
تو را نکوهش می کنند، شکوه مکن.
مردم شهر از تو بد می گویند، اندوهگین مشو.
همه مردم تو را نیک می خوانند، مسرور مباش…
آنگاه از ما خواهی بود»…

دیگر، نایی در بدن ندارم؛
خداحافظ دنیا.

0
امتیاز


4385
7497
13624

Guest

حاج همت این ها راکه از امیر عقیلی شنید، دستی به سر امیر کشید و خندید و گفت: اصل ماجرا این است که از کنارپاسگاه های شما که رد می شوم، این دژبان های شما هر کدام چند ماه آموزش تخصصی می بینند که اگر یک ماشین از دژبانی ارتشی ها رد شد، مشکوک بشوند؛ از دور بهش علامت میدهند، آرو آروم دست تکان میدهند، اگه طرف سرعتش زیاد بشه، اول علامت خطر میدهند،بعد ایست میدهند، بعد تیرهوائی میزنند، آخر کار اگر خواست بدون توجه دژبانی رد بشود.به لاستیک ماشین تیر میزنند.

ولی این بسیجی هایی که تو میگی، من یک کیلومتر مانده بهشان مرتب چراغ میدم، سرعتم رو کم میکنم،هنوز بیست متر مانده پیاده می شوم و یک دستی تکان میدهم و دوباره می خندم و سوار می شوم وباز آرام از کنارشان رد می شوم.

آخر این بسیجی ها مشکوک بشوند؛

اول رگبار می بندند.

بعد تازه یادشان میاد که باید ایست بدهند.

یک خشاب و خالی می کنند، بابای صاحب بچه را در می آورند، بعد چند تا تیر هوائی شلیک می کنند وآخر که فاتحه طرف خوانده شد، داد می زنند ایست.

این را که حاجی گفت: بمب خنده بود که توی قرارگاه منفجر شد. حالا نخند کی بخند…
0
امتیاز


4385
7497
13624

Guest

سلام

یک روز که فرماندهان ارتش، در یک قرارگاه نظامی برای طراحی یک عملیات، همه جمع شده بودند، حاج همت هم از راه رسید، امیرعقیلی، سرتیپ دوم ستاد «لشکر ۳۰ پیاده گرگان»، حاجی را بغل کرد و کنارش نشست، امیر عقیلی به حاج همت گفت: حاجی یک سوال دارم، یک دلخوری خیلی زیاد، من از شما دلخورم.

حاج همت گفت: بفرمائید، چه دلخوری!…

امیر عقیلی گفت: حاجی شما هر وقت از کنار پاسگاه های ارتش، از کنار ما که رد می شوی، یک دست تکان می دهی و با سرعت رد می شوی. اما حاجی جان، من به قربانت بروم، شما از کنار بسیجی های خودتان که رد می شوی، هنوز یک کیلومتر مانده، چراغ می دی، بوق می زنی، آرام آرام سرعت ماشین ات را کم می کنی، بیست متر مانده به دژبانی بسیجی ها، با لبخند از ماشین پیاده میشوی،دوباره باز دستی تکان میدهی، سوار می شوی و میروی.

رد میشی اصلا مارو تحویل نمی گیری حاجی، حاجی بخدا ما خیلی دل مان میاد.

0
امتیاز




جواب تو چیه؟

کاربر میهمان
     

1000 تومان هدیه بهترین جواب
با سلام.
چهار روز قبل یه بنده خدایی لپ تاپ منو (ایسوس مدل n56jr) به جای وصل کردن شارژر لپ تاپ، به اشتباه کابل برق هارد اکسترنال رو نزدیک پنج ثانیه به لپ تاپ وصل کرده بود و البته من سریع فهمیدم و سریع کشیدمش بیرون، اما از چند ساعت بعد که لپ تاپو به شارژ زدم دیگه نه لپ تاپ برق نمیگرفت و نه باتری شارژ میشد و نه بدون باتری روشن میشد، بعد از آن لپ تاپ رو پیش تعمیرکار بردم و لپ تاپ رو باز کرد و یه قطعه ریز آن که مسئول برق گیری و دادن برق به باتری و لپ تاپ بود، را تعویض کردو مشکل شارژ نشدن و روشن نشدن لپ تاپ درست شد ولی بازی هایی که به راحتی اجرا میشد الان لگ میزنه و مثل وقتی شده که لپ تاپ تو شارژ نیست. مثل این که به اندازه کافی به لپ تاپ برق نمیرسه که برق همه قطعات رو تامین کنه. و منم تا یکشنبه وقت ندارم لپ تاپو ببرم پیش تعمیرکار و الان دل تو دلم نیست و خواستم بدونم به نظر شما به قسمت دیگه لپ تاپ از جمله برد یا گرافیک که آسیبی نرسیده یه وقت مخصوصا تو این گرونی (برای تعویض همون قطعه ریز و دستمزدش نزدیک 200 هزینش شد)
قابل تعمیر هست مشکل الانش ؟ اصلا به نظرتون همون وصل شدن کوتاه یه کابل برق دیگه به لپ تاپ مشکلش بوده ؟



1025 تومان هدیه بهترین جواب



می تونی به این سوال ها جواب بدی؟










ترس از وجود کسی   ( 230 بازدید)

سلام.من در رابطه با یکی از نزدیکترین فرد زندگیم سوالی دارم.اون یه خانوم جوونه که خیلیییی برام مهمه حالش.در کودکی سابقه حس کردن یه موجود خیالی رو داشته که به اسم صداش میکرده با پی گیری خانواده متوجه شدن که این مسئله برای بچه های تو اون سن و سال طبیعیه.ماباهم خیلی راحتیم واسه همین مشکلاتشو باهام درمیون میزاره.پارسال بود که میگفت خیلی میترسم.وقتی ازش پرسیدم از چی؟ میگفت حس میکنم یکی پیشمه یکی پشت سرمه خیلی میترسم و اینا.یروز بهم گفت اون موجود وحشتناک هی ازم میخواد که مثلا خودمو از پله ها بندازم پایین هی اینو بهم میگه منم هربار به تو فک میکنم که دوست دارم و اینکارو نمیکنم.نگران کننده بود سعی کردم کنارش باشم حرفاشو بهم بزنه تا بعد یه مدت یادش رفت اما الان دوباره برگشته اون حس هاش.دیشب دوباره بهم گفت خیلی میترسم با اینکه تنها نبود تو خونه اما باز میترسد میگفت فک میکنم یه موجود وحشتناک تو خونست حتی از ترس نمیتونست بخوابه یا حتی گریش گرفت.زنگ زد که امروز یکی بیاد پیشش بمونه که کمتر بترسه.حس میکنم حالش خوب نیس.نمیدونم چیکار کنم؟ میترسم اتفاقی بیوفته لطفا کمکم کنید بتونم واسش کاری کنم قبل از اینکه اتفاق ناخوشایندی پیش بیاد.هرچی سریع تر منتظر پاسخ شما هستم.خیلی ممنون















خود بیمار انگاری   ( 760 بازدید)











پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات