جستجو در بانک سوالات
در این قسمت می توانید بخشی از متن سوال را وارد نموده و به دنبال سوال مورد نظر خود بگردید:

گروه سوال:

بخشی از متن سوال:

شبکه های اجتماعی

سلام

من به شبکه های اجتماعی خارجی اعتماد ندارم، فکر می کنم این دامیه که برای جوون های کشورهایی مثل ما گسترده شده تا با جمع آوری اطلاعات ما زمان مناسب از آون استفاده بشه. تو زمین اونا بازی کردنه! وقتی زمین بازی و قواعدشو تو طراحی نکرده باشی، طبیعی ممکنه رو دست بخوری! برای همین تا حال سراغ این شبکه ها نرفتم، اما از طرفی این یک ابزاره که استفاده نکردن از اون مشکلات خودشو داره برای مثال من چند تا سوال اینجا دیدم اصلا متوجه منظور نویسنده نشدم "مثلا نوشته بود لایک شدن و این حرفها بقیه اصطلاحاتی که من باهاشون آشنا نبودم به نظرتون باید چکار کرد. آیا شبکه های اجتماعی داخلی طراحی شدن؟ مسئولین داخلی به این موضوع فکر کردن؟ عضو بشیم یا نشیم؟



0
امتیاز

جواب های موجود برای این سوال:

ازین پس می توانید به کاربرانی که دوست دارید هدیه بدهید! کافیست بر روی علامت    در کنار تصویر آنها کلیک کنید!

2


جواب برای این سوال ثبت شده است!

تازه ترین


جواب ها رو اول نشون بده

پرامتیاز ترین


جواب ها رو اول نشون بده



5592
8389
16416

Guest

برو بابا دلت خوشه اصلا کی گفته مثلا فیسبوک برا ما درست شده؟؟؟؟
خیلی مسخره بود سوالت
اونا فیسبوک رو برا خودشون درست کردن نه این که دلشون به حال مردم بسوزه ها... دارن از این راه پول در میارن میفهمی پول و هیچ ربطی به فرهنگ ایران و امثال ایران نداره
چون کل دنیا از آمریکا گرفته تا کشورهای عقب مونده دارن ازش استفاده میکنن
مسئولین هم به خاطر مسائل امنیتی که خودشون رو تهدید میکنه فیسبوکو فیلتر کردن چون در فیسوک همه سریع از همه خبرا حالا چه خوب چه بد با خبر میشن
من پیشنهاد میکنم تو شبکه های اجتماعی ایران عضو نشو چون اطلاعاتتو دو دستی تقدیمشون میکنی
من ترجیح میدم خارجیا اطلاعات شخصیمو داشته باشه تا این که ایرانیا داشته باشن و ازش استفاده کنن
0
امتیاز



از نظر مسولین اگه عضو شدنکار درستی بود که فیلتر نمیشد....اما تفکر شما کاملا درسته چون که این سایتا عقاید مد نظر طراحانشونوبه ما تلقین میکنن و فرهنگ مارو دس مایه قرار میده....ولی درستش اینکه توی این سایتا عضو شد اما به درستی طوری که معتادش نشد....اما همیشه این حرکتای جامعه درس نیست که ما فک کنیم اگه هم گامش نشیم عقب افتاده ایم من ایقدر مطالعه دارم که اصن وقت ای کارای الکیو ندارم....
0
امتیاز


جواب تو چیه؟

کاربر میهمان
     





2000 تومان هدیه بهترین جواب















سلام وقت بخیر مستقیم میرم سر مطلب ۱۶ سالی در سن کم عاشق یه پسری شدم که به خانوادم حرف منو زد میخواستم که به دلیل شرایطش خانوادم حاظر به ازدواج ما نشدن و بعد به سربازی رفت ولی اجازه بهش دادن که اگه شرایطو بجا اورد میتونه بیاد خواستگاری و گذاشتن با هم چت کنیم یک سالو خوردی که خدمت سربازی بود در ارتباط بودیم و من دور از چشم مادر پدرم میرفتم موقع های میومد مرخصی میرفتم کنارش به من دست نمیزد هنیشه کنار هم با هم صحبت میکردیم که بعد از مدت ها یبار که دیدار کردیم همو دست منو گرفت در همین حدا بیشتر نبود ولی بازم همیشه مرخصی که میومد تا زمان مرخصیش هر روز میومد کنار خانوادم باهاشون صحبت میکرد همچنان همو میخواستیم مدتی گذشت که خدمت بود با من سرد شد رفتارش عوض شدقبلش به حدی همو میخواستیم که خیلیا خبر داشت تو شهر شهرمون کوچیکه توشهر پیچیده بود که ما همو چجوری میخواییم یهو رفت پرونده منو بست خیلی اذیت شد عذاب کشیدم برای یک ماه رفت ولی از دور حواسش بهم بود خبر بهم میرسید بعد یک ماه برگشت و گفت فقط خانوادت خبر داشته باشن برای دوسه روزی صبر کردم باهاش در ارتباط شدم حس خشم توم زیاد بود حس  بهش گفتم نمیخوامت ۴ ماه از زندگیش رفتم برای همیشه تا که دستش بد شکستو عمل جراحی کرد اون موقع بهش پیام دادم که چی شده اشتی کردی به مدت چند روز اون ادم عوض نشده بود رفتارش با من منو اذیت میکرد حالمو بد میکرد ازارم میداد کاری کرد که خانوادم رو من دست بلند کردن م اینبار من محکم رفتم چند ماهی گذشت بهدمن خواستگار اومد و متوجه شده بود بهش خبر رسیده بود که مورد تایید منم قرار گرفته پیام داد کلی حرف زدو من با سنگینی کامل جوابشو میدادم که ما بدرد هم نمیخوریم بعد از اون هفته ای یبار پیام میداد در مورد خواستگارم حرف میزد به بهونه های مختلف که باهام دعوا بگیره دیگه چند ماهی گذشت  خیلی پشیمون که چرا اونکارو کرد خانوادم دست رو من بلند کنن معذرت خواهی چند دیدن بار برای بر گشت به زنگیم که یهو دلم خواست یه فرصت دوباره بدم و دادم خیلی عوض شده بود بهش گفتم بزار به خانوادم بگم در ارتباطیم گفت تا زمانی شرایطشون بجا نیوردم ن ننگو  پنهونی ولی خواهر برادر عروس داماد خودشون خبر داشتن ما باهمیم یه گروه زده بود که باداونام در ارتباط شده بودم ولی خبر نداشتم مادر پدرش خبر ندارن به هر حال دیگه باهم در ارتباط شدیم خیلی تغییر کرده بود خوب شده بود تا که دیدم یروز رفته بود تهران لایو گرفته بود صدا دختر میمد بهش گفتم اینا کین گفت اجیام باهاش دعوا گرفتم و...قرار شد همو از نزدیک ببینیم باهم صحبت کنیم گفت بیا خونه منم طبق معمول با خیال جمع رفتم منو گرفت تو بغل دراز کشید بهم گفت تو که حساس نبودی خودت میگفتی اشکال نداره تو باشگاه با دخترا کار کنیو از این حرفا منم بهش گفتم من گفتم کار کنی نگفتم اجی داشته باشی در ارتباط بشی باهاشون همینو گفتم داستان تغییر یه اتفاقی افتاد که به خواست خودم نبود بعدش خیلی وحشتناک بود برام اون اتفاق که ازش توقع نداشتم ولی بازم باهم خوب بودیم ولی نگفت قید خواهرامو میزنمو اینا من بعد اون اتفاق خیلی گریه کردم ولی قرار بود زمانی به من دست بزنه دیگه به هیچ دختری دست درازی نکنه سر قضیه اون خواهریا دیگه باهم حرف نزدیم که به تفاهمم نرسیدیم گذشت گذشت رفتم کنار حرف زدیم یروز از من خواست که برم کنارش برای یه اتفاق دیگه منم با میل خودم رفتم چون دوست نداشتم به دخترای دیگه دست بزنه بارم رفتارش خوب بود مدتییی گذشت رفتارش یجوری شد بهم توجه نمیکنه پیامش میدم انلاین میشه جواب نمیده بعضی پیامارو زنگش میزنم خو




پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات