سلام
من دنبال یه فیلم میگردم که چند سال پیش دیدمش ولی اسمش رو به یاد نمیارم.
داستان فیلم این بود که یه پسر توی مترو یه خانمی که مامور مترو بوده رو میبینه بعد میره دنبالش
پسر حالش بد میشه و خانم بهش کمک میکنه
واسه اون خانم ذغال سنگ میارن و پسره به خانم کمک میکنه
و بینشون احساسات بوجود میاد و زمانی که پسر از حمام اون خانم استفاده میکنه رابطه ایجاد میشه

پسر شدید وابسته میشه و لحظه شماری میکنه برای رفتن پیش اون خانم
اون خانم علاقه زیادی به داستان داشته ولی سواد خوندن نداشته و پسر براش کتاب میخوند
فک کنم فیلم مربوط به جنگ جهانی دوم باشه. پسر روز تولدش جشن رو ول میکنه و پیش خانم میره و اون خانم بعد از اون رابطه یهو ناپدید میشه

پسره درس حقوق و وکالت میخونه
چند سال بعد تو دادگاه اون خانم رو میبینه و میتونسته ازش دفاع کنه ولی دفاع نمیکنه و اون خانم به حبس ابد میره

پسر بزرگ میشه ازدواج میکنه ولی هیچ وقت از زندگیش راضی نیست و عشق اون خانم همیشه تو دلشه، حتی خانمش طلاق میگیره.
واسه اون خانم کتاب صوتی میفرسته و ....
خانمه لحظه آزادی خودکشی میکنه

ممنونم میشم اگه راهنماییم کنید

با سلام و خسته نباشید خدمت شما
من حدود1.5 در اداره ای مشغول بکار شده ام بنظر خودم سطح یادگیریم بالاس و تو این مدت تونستم خیلی خوب به کارم مسلط شوم ولی مشکلی که دارم اینه که از اعتماد بنفس پایینی برخوردارم واسه من مهم طرز برخورد همکارام نیست بلکه نمی تونم توانایی هام که مهمترین اصل در محل کار از نظر منه بروز بدم. همه طوری با من رفتار می کنند که انگار نوکرشونم من پست شغلیم تایپیسته و همکارم که اون هم خانمه با اینکه دارای مدرک کارشناسی ارشده ولی اصلا دانشش به من نمی رسه رشتش حسابداری خونده ولی من حتی یه ضربه ساده رو بلد نیست که اکثرا از من سوال می کنه با اینکه مدرک من دیپلمه! اما با این وجود از اعتماد بنفس بالایی برخورداره جوری که همه فک میک کنن همه چیز تمومه! من امسال کنکوردارم ولی همیشه فک می کنم حتی اگه درسم بخونم بازم به من به همون چشم نگاه می کنن چون واقعا اعتماد بنفسم پایینه و خیلی کم رو ام و خواسته هامو نمی تونم بیان کنم و توانایی نه گفتن ندارم

جدیدترین سوالات


سلام
من دنبال یه فیلم میگردم که چند سال پیش دیدمش ولی اسمش رو به یاد نمیارم.
داستان فیلم این بود که یه پسر توی مترو یه خانمی که مامور مترو بوده رو میبینه بعد میره دنبالش
پسر حالش بد میشه و خانم بهش کمک میکنه
واسه اون خانم ذغال سنگ میارن و پسره به خانم کمک میکنه
و بینشون احساسات بوجود میاد و زمانی که پسر از حمام اون خانم استفاده میکنه رابطه ایجاد میشه

پسر شدید وابسته میشه و لحظه شماری میکنه برای رفتن پیش اون خانم
اون خانم علاقه زیادی به داستان داشته ولی سواد خوندن نداشته و پسر براش کتاب میخوند
فک کنم فیلم مربوط به جنگ جهانی دوم باشه. پسر روز تولدش جشن رو ول میکنه و پیش خانم میره و اون خانم بعد از اون رابطه یهو ناپدید میشه

پسره درس حقوق و وکالت میخونه
چند سال بعد تو دادگاه اون خانم رو میبینه و میتونسته ازش دفاع کنه ولی دفاع نمیکنه و اون خانم به حبس ابد میره

پسر بزرگ میشه ازدواج میکنه ولی هیچ وقت از زندگیش راضی نیست و عشق اون خانم همیشه تو دلشه، حتی خانمش طلاق میگیره.
واسه اون خانم کتاب صوتی میفرسته و ....
خانمه لحظه آزادی خودکشی میکنه

ممنونم میشم اگه راهنماییم کنید

با سلام و خسته نباشید خدمت شما
من حدود1.5 در اداره ای مشغول بکار شده ام بنظر خودم سطح یادگیریم بالاس و تو این مدت تونستم خیلی خوب به کارم مسلط شوم ولی مشکلی که دارم اینه که از اعتماد بنفس پایینی برخوردارم واسه من مهم طرز برخورد همکارام نیست بلکه نمی تونم توانایی هام که مهمترین اصل در محل کار از نظر منه بروز بدم. همه طوری با من رفتار می کنند که انگار نوکرشونم من پست شغلیم تایپیسته و همکارم که اون هم خانمه با اینکه دارای مدرک کارشناسی ارشده ولی اصلا دانشش به من نمی رسه رشتش حسابداری خونده ولی من حتی یه ضربه ساده رو بلد نیست که اکثرا از من سوال می کنه با اینکه مدرک من دیپلمه! اما با این وجود از اعتماد بنفس بالایی برخورداره جوری که همه فک میک کنن همه چیز تمومه! من امسال کنکوردارم ولی همیشه فک می کنم حتی اگه درسم بخونم بازم به من به همون چشم نگاه می کنن چون واقعا اعتماد بنفسم پایینه و خیلی کم رو ام و خواسته هامو نمی تونم بیان کنم و توانایی نه گفتن ندارم


سوال های تصادفی





جستجو در بانک سوالات
در این قسمت می توانید بخشی از متن سوال را وارد نموده و به دنبال سوال مورد نظر خود بگردید:

گروه سوال:

بخشی از متن سوال:

اعتماد به نفس

با سلام و خسته نباشید خدمت شما
من حدود1.5 در اداره ای مشغول بکار شده ام بنظر خودم سطح یادگیریم بالاس و تو این مدت تونستم خیلی خوب به کارم مسلط شوم ولی مشکلی که دارم اینه که از اعتماد بنفس پایینی برخوردارم واسه من مهم طرز برخورد همکارام نیست بلکه نمی تونم توانایی هام که مهمترین اصل در محل کار از نظر منه بروز بدم. همه طوری با من رفتار می کنند که انگار نوکرشونم من پست شغلیم تایپیسته و همکارم که اون هم خانمه با اینکه دارای مدرک کارشناسی ارشده ولی اصلا دانشش به من نمی رسه رشتش حسابداری خونده ولی من حتی یه ضربه ساده رو بلد نیست که اکثرا از من سوال می کنه با اینکه مدرک من دیپلمه! اما با این وجود از اعتماد بنفس بالایی برخورداره جوری که همه فک میک کنن همه چیز تمومه! من امسال کنکوردارم ولی همیشه فک می کنم حتی اگه درسم بخونم بازم به من به همون چشم نگاه می کنن چون واقعا اعتماد بنفسم پایینه و خیلی کم رو ام و خواسته هامو نمی تونم بیان کنم و توانایی نه گفتن ندارم



0
امتیاز

جواب های موجود برای این سوال:

ازین پس می توانید به کاربرانی که دوست دارید هدیه بدهید! کافیست بر روی علامت    در کنار تصویر آنها کلیک کنید!

2


جواب برای این سوال ثبت شده است!

تازه ترین


جواب ها رو اول نشون بده

پرامتیاز ترین


جواب ها رو اول نشون بده



0
107
140

alemedahr

اجتماعی بودنه که در من اعتماد به نفس رو کم کرده. این دو ویژگی + و آن ویژگی - در کنار هم شخصیت من رو می سازه و من مجموعه شخصیت خودم رو (که آن +ها و -ها هم درش هست) با هم دوست دارم.
ثانیا به خودم اثبات کردم در مواردی که می خوام می تونم حرفم رو بزنم و خودم رو نشون بدم. یعنی گرچه در اکثر موقعیت ها نمی تونم حرفم رو بزنم و محکم باشم اما با خودم قرار گذاشتم در برخی موارد از خودم جسارت نشون بدم و محکم باشم. شاید از هر ده مورد یکی، ولی از قبل با خودم قرار می ذارم.
شاید این دو مورد روی شما هم موثر باشه.
موفق باشید
0
امتیاز


0
107
140

alemedahr

سلام من هم کمابیش مشکل شما رو داشتم و دارم. من دو تا کار کردم کمی بهتر شدم. اولا با خودم کنار اومدم. یعنی گفتم این که اعتماد به نفسم پایینه و نه نمی تونم بگم گرچه بده ولی در کنار ویژگی های دیگه ایه که من دارم و مثبته. مثلا من یک شخصیت منعطف (خودم رو با دیگران سازگار می کنم) و اجتماعی (به فکر کمک به دیگرانم) دارم. انعطاف و
0
امتیاز


جواب تو چیه؟

کاربر میهمان
     





2000 تومان هدیه بهترین جواب


سلام.من در رابطه با یکی از نزدیکترین فرد زندگیم سوالی دارم.اون یه خانوم جوونه که خیلیییی برام مهمه حالش.در کودکی سابقه حس کردن یه موجود خیالی رو داشته که به اسم صداش میکرده با پی گیری خانواده متوجه شدن که این مسئله برای بچه های تو اون سن و سال طبیعیه.ماباهم خیلی راحتیم واسه همین مشکلاتشو باهام درمیون میزاره.پارسال بود که میگفت خیلی میترسم.وقتی ازش پرسیدم از چی؟ میگفت حس میکنم یکی پیشمه یکی پشت سرمه خیلی میترسم و اینا.یروز بهم گفت اون موجود وحشتناک هی ازم میخواد که مثلا خودمو از پله ها بندازم پایین هی اینو بهم میگه منم هربار به تو فک میکنم که دوست دارم و اینکارو نمیکنم.نگران کننده بود سعی کردم کنارش باشم حرفاشو بهم بزنه تا بعد یه مدت یادش رفت اما الان دوباره برگشته اون حس هاش.دیشب دوباره بهم گفت خیلی میترسم با اینکه تنها نبود تو خونه اما باز میترسد میگفت فک میکنم یه موجود وحشتناک تو خونست حتی از ترس نمیتونست بخوابه یا حتی گریش گرفت.زنگ زد که امروز یکی بیاد پیشش بمونه که کمتر بترسه.حس میکنم حالش خوب نیس.نمیدونم چیکار کنم؟ میترسم اتفاقی بیوفته لطفا کمکم کنید بتونم واسش کاری کنم قبل از اینکه اتفاق ناخوشایندی پیش بیاد.هرچی سریع تر منتظر پاسخ شما هستم.خیلی ممنون

















پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات