سلام خسته نباشیدمن دوساله که ازدواج کردم رابطه خوبی با مادرشوهرم ندارم یعنی خیلی به من تیکه میندازه وهمش میخواد منو عوض مکنه و اونجور که میخواد باید باشم.من خیلی از این رفتارش ناراحت میشم ولی شوهرم همیشه میگه جوابشو ندم چون ناراحت میه.من تاحاال جوابشو ندادم فقط به خاطر شوهر و زندگیم.دوس ندارم از هم بپاشه.بعداز ایکه حرف بد میزنه یا مثله میگه من همش دارم تورو تحمل میکنم یا همش توزندگیمون دخالت میکنه من بعدش خیلی ناراحت میشم و گریه میکنم حتی بعضی وقتا که میخوام منتقی بهش بگم این مسائل شخصیه یا این حرفاتون منو ناراحت میکنه بازم شوهرم میگه جوابشو نده و هیچی نگو.به شوهرم میگم حداقل خودت بگو که اینجوری نگه یا حتی اگه نمیتونه حرفی بزنه یکم باهاش سرسنگین بشه.ولی بازم اننجام نمیده.شوهرم همش میگه ببخشید دفعه دیگه میگم .ولی اون همیشه خیلی مظلوم واقع میشه و نمیتونه ازحقش دفاع کنه.حتی برادراشم که بهش بی احترامی میکنن یا پشت سرش حرف میزنن هیچی بهشون نمیگه.خیلی خسته شدم ازش.همش میگه دوستدارم ولی وقتی ناراحت میشم یا گریه میکنم از دست مادرش هیچ واکنشی نشون نمیده.جدیدا هم اگه چیزی دزمورد مادرش بگم کلی بهش برمیخوره وهمه حرفایی که مادرش بهم زده رو یادش رفته.احساس میکنم همه ابراز علاقه اش الکی دیگه بهش اعتماد ندارم بهش میگم شوهر باید پشت زنش باشه نزاره کسی به زنش بی احترامی کنه ولی بازم موقعی که بهش احتیاج دارم تا حمایتم کنه ولی بازم ازش دلسردی میبینم هی قول میده درس شه ولی همیشه زیر قولش میزنه توروخدا یه راه بهم بگین چیکار کنم خسته شده از هر روز گریه کردن
از گروه : عزاداری 868  بازدید

سلام
من دختری 27 ساله هستم بسیار عاطفی . 6 ماه پیش پدرم درگذشت و بدون اطلاع از این حادثه به او که روی تخت بیمارستان بود سلام کردم وقتی متوجه حالت غیر طبیعی چشم هاش شدم پزشکها گفتند فوت کرده الان که دارم اینارو می نویسم گریه می کنم . باورش برام سخت بود چون چند ساعت قبلش داشتم باهاش صحبت می کردم . در حال حاضر شبها کابوس اون لحظه رو می بینم و اصلاً دوست ندارم احساسم رو به زبون بیارم . فکر می کنم با وجود منطقی بودنم با این واقعیت کنار نیومدم . آیا با گذشت زمان بهتر میشم یا باید به پزشک مراجعه کنم ؟ تو بیداری هم آزارم میده و از فکر کردن دربارش فرار می کنم. چه راهکاری برای این مشکل هست ؟
از گروه : عزاداری 819  بازدید

جدیدترین سوالات

سلام خسته نباشیدمن دوساله که ازدواج کردم رابطه خوبی با مادرشوهرم ندارم یعنی خیلی به من تیکه میندازه وهمش میخواد منو عوض مکنه و اونجور که میخواد باید باشم.من خیلی از این رفتارش ناراحت میشم ولی شوهرم همیشه میگه جوابشو ندم چون ناراحت میه.من تاحاال جوابشو ندادم فقط به خاطر شوهر و زندگیم.دوس ندارم از هم بپاشه.بعداز ایکه حرف بد میزنه یا مثله میگه من همش دارم تورو تحمل میکنم یا همش توزندگیمون دخالت میکنه من بعدش خیلی ناراحت میشم و گریه میکنم حتی بعضی وقتا که میخوام منتقی بهش بگم این مسائل شخصیه یا این حرفاتون منو ناراحت میکنه بازم شوهرم میگه جوابشو نده و هیچی نگو.به شوهرم میگم حداقل خودت بگو که اینجوری نگه یا حتی اگه نمیتونه حرفی بزنه یکم باهاش سرسنگین بشه.ولی بازم اننجام نمیده.شوهرم همش میگه ببخشید دفعه دیگه میگم .ولی اون همیشه خیلی مظلوم واقع میشه و نمیتونه ازحقش دفاع کنه.حتی برادراشم که بهش بی احترامی میکنن یا پشت سرش حرف میزنن هیچی بهشون نمیگه.خیلی خسته شدم ازش.همش میگه دوستدارم ولی وقتی ناراحت میشم یا گریه میکنم از دست مادرش هیچ واکنشی نشون نمیده.جدیدا هم اگه چیزی دزمورد مادرش بگم کلی بهش برمیخوره وهمه حرفایی که مادرش بهم زده رو یادش رفته.احساس میکنم همه ابراز علاقه اش الکی دیگه بهش اعتماد ندارم بهش میگم شوهر باید پشت زنش باشه نزاره کسی به زنش بی احترامی کنه ولی بازم موقعی که بهش احتیاج دارم تا حمایتم کنه ولی بازم ازش دلسردی میبینم هی قول میده درس شه ولی همیشه زیر قولش میزنه توروخدا یه راه بهم بگین چیکار کنم خسته شده از هر روز گریه کردن
از گروه : عزاداری 868  بازدید

سلام
من دختری 27 ساله هستم بسیار عاطفی . 6 ماه پیش پدرم درگذشت و بدون اطلاع از این حادثه به او که روی تخت بیمارستان بود سلام کردم وقتی متوجه حالت غیر طبیعی چشم هاش شدم پزشکها گفتند فوت کرده الان که دارم اینارو می نویسم گریه می کنم . باورش برام سخت بود چون چند ساعت قبلش داشتم باهاش صحبت می کردم . در حال حاضر شبها کابوس اون لحظه رو می بینم و اصلاً دوست ندارم احساسم رو به زبون بیارم . فکر می کنم با وجود منطقی بودنم با این واقعیت کنار نیومدم . آیا با گذشت زمان بهتر میشم یا باید به پزشک مراجعه کنم ؟ تو بیداری هم آزارم میده و از فکر کردن دربارش فرار می کنم. چه راهکاری برای این مشکل هست ؟
از گروه : عزاداری 819  بازدید
جستجو در بانک سوالات
در این قسمت می توانید بخشی از متن سوال را وارد نموده و به دنبال سوال مورد نظر خود بگردید:

گروه سوال:

بخشی از متن سوال:

درگذشت عزیزان

سلام
من دختری 27 ساله هستم بسیار عاطفی . 6 ماه پیش پدرم درگذشت و بدون اطلاع از این حادثه به او که روی تخت بیمارستان بود سلام کردم وقتی متوجه حالت غیر طبیعی چشم هاش شدم پزشکها گفتند فوت کرده الان که دارم اینارو می نویسم گریه می کنم . باورش برام سخت بود چون چند ساعت قبلش داشتم باهاش صحبت می کردم . در حال حاضر شبها کابوس اون لحظه رو می بینم و اصلاً دوست ندارم احساسم رو به زبون بیارم . فکر می کنم با وجود منطقی بودنم با این واقعیت کنار نیومدم . آیا با گذشت زمان بهتر میشم یا باید به پزشک مراجعه کنم ؟ تو بیداری هم آزارم میده و از فکر کردن دربارش فرار می کنم. چه راهکاری برای این مشکل هست ؟


0
امتیاز

جواب های موجود برای این سوال:


ازین پس می توانید به کاربرانی که دوست دارید هدیه بدهید! کافیست بر روی علامت    در کنار تصویر آنها کلیک کنید!

1


جواب برای این سوال ثبت شده است!

تازه ترین


جواب ها رو اول نشون بده

پرامتیاز ترین


جواب ها رو اول نشون بده




3351
7129
9223

Guest
دوست عزیز، اتفاق ناگواری برای شما رخ داده که اول از همه بابت آن به شما تسلیت می گم. برای بنده نیز همین اتفاق در مورد یکی از بستگان افتاد، خیلی ناراحت کننده بود در ابتدا اما سعی کنید ذهنتون رو از این مسئله روی مسایل دیگر تمرکز کنید... به خودتون بقبولونید که علی رغم دردناک بودن از دست دادن پدر عزیز، این مسئله دیر یا زود برای تمامی انسان ها رخ می دهد و از بازیادآوری آن برای خودتون که کمکی به شما و باز دیدن آن مرحوم نمی کند، اجتناب کنید.

ناخودآگاه شما میل به بازیادآوری آن دارد اما سعی کنید رفته رفته با عدم تمرکز بر این مسئله و مشغول ساختن ذهن با مسائل مطلوب جایگزین به خودتون کمک کنید. با این کار روح آن مرحوم نیز آرامش بیشتری خواهد یافت انشاالله
0
امتیاز





کاربر میهمان
     

می تونی به این سوال ها جواب بدی؟

































پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات