سلام. من 21 سالمه. 4 سال و چند ماه میشه ک با یه پسری دوست هستم. از اول همدیگرو خیلی دوست داشتیم و قرار بود با هم ازدواج کنیم. اما بعد از گذشت دو سال یعنی از دو سال پیش رفته رفته نسبت به من سرد و بی احساس شد و این تغییر احساسش همچنان ادامه داره. دیگه اون علاقه ی قبل رو نسبت به من نداره. همش از من میخواد کارایی رو انجام بدم ک میدونه خیلی از انجام این کارا متنفرم. با همه ی بی احساس بودنش توی این چند سال واسه بودنش خیلی تلاش کردم. از خیلی چیزا گذشتم. چند وقتی میشه ک دعوامون شده و با هم مثل قبل صمیمی نیستیم.حالا خواستم دوباره من کوتاه بیام تا رابطمون مثل قبل بشه اما اون فکر میکنه ک من توی این مدت بهش خیانت کردمو با کسی دیگه هم رابطه برقرار کردم. هرچقدر قسم میخورم اصلا باور نمیکنه.حتی با اینکه چندین بار بهش ثابت کردم ک واقعا دوستش دارم و نمیتونم نبودنشو تحمل کنم باز هم بهم شک داره.همیشه وقتی دعوامون میشد من زودتر کوتاه میومدم و همه چیز درست میشد. اما اینبار به دلیل مشکلات روحی و افسردگی شدید نتونستم زودتر اقدام کنم. با اینکه هنوز هم مشکلاتم برطرف نشده اون باز هم حرفایی رو به من میزنه ک روز به روز بیشتر منو افسرده تر و گوشه گیرتر میکنه. کسی میدونه چجوری باید بهش بفهمونم ک من بهش خیانت نکردم؟
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 976  بازدید

مادر من کمبودای زیادی تو زندگیش داره،پدرم معلوله و مرد خوبی نبوده براش
اما پدربزرگم همیشه پشتمون بوده و حتی دانشگاه و هزینه ازدواج منو تقبل کرده،اما مادر من به قدری منو از بچگی تاالان آزار داده و جدیدا شعارش این شده که من از زندگیم لذت نبردم و من باید به فکر خودم باشم و حتی من فهمیدم که با مردای دیگه هم رابطه داره
اون زندگیمو جهنم کرده الان که من نامزد کردم شوهرم که میاد خونمون حتی مراقب حرف زدنش نیس و من باید انقد هرجوری هس اوضاع رو درست کنم تا شوهرم تصویر بدی ازش پیدا نکنه،قبلا باهاش راجع به کاراش حرف میزدم ولی همیشه مقاومت میکرد و تهشم میگفت من نمیتونم زندگیمو پای بچه هام بذارم
من دیگه ازش گذشتم انتظاریم ندارم ولی نمیتونم رفتاراشو تحمل کنم مثلا وقتی میریم دنبال خرید جهیزیه همش آه میکشه که کاش میتونستم واسه خودم اینارو بخرم اما بقیه مادرا با ذوق واسه دختراشون خرید میکنن
همش خودشو با اینو اون مقایسه میکنه به پدرم مهری نداره خونمون مثه جهنمه و حتی من که میرم خونه شوهرم همش بهونه میگیره و زنگ میزنه که برگرد،شادیو به من حروم کرده افسردم کرده،کاری کرده که مادرشوهرم اینا هم ازش بدشون میاد
فک میکنه من و شوهرم باید در اختیارش باشیم و کمبودای بابامو شوهر من واسش جبران کنه
فقط بهم بگین تا عروسی چه جوری تحملش کنم؟چه جوری بی تفاوت باشم؟
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 1812  بازدید

سلام من ۱۷ سالمه افکار غیر عادی داردر واقع خیلی بی ازارم و خسته شدم از این موضوع. اولا که از نرمال بودن متنفرم و میترسم که واقعا نرمال باشم . از ادما فا.صله دارم چون فکر میکنم خیلی متفاوتم با بقیه. همش به خودم میگم که اختلال روانی دارم چون فکر میکنم اون غیر عادیم میکنه. در واقع خیلی از نشانه های اختلال شخصیت مرزی رو دارم اما چون همش پنهان کاری میکنم و کنترل شدید رو رفتارم دارم نمیشه گفت که واقعا هستم. چندین بار خودزنی کردم با این که میدونم اشتباهه. در ضمن بسیار فکر خودکشی دارم. چیزهایی هم میبینم که وجود ندارن. احساس بی حسی و عدم همدردی هم شدید دارم. خیلی زود هم اعصابم به هم میریزه. اما بروز نمیدم. چیزهایی که ادمارو به وجد میاره هیچ تاثیری رو من نداره‌. الانم فقط اینارو نوشتم که یه نفر بهم بگه اختلال دارم. لطفا اگه فکر میکنین اختلال دارم بهم بگین.
با تشکر
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 103  بازدید

سلام من عاشق یک نفری هستم اون میگه دوستم داره ولی نسبت بهم خیلی بی اهمیته از تابستون تا حالا دارم بهش پیام میدم ولی یا خاموشه یا جواب نمیده من خیلی دوستش دارم چند بار سعی کردم فراموشش کنم ولی نشده چی کار کنم تا حداقل جوابم را بده همه ی زندیگم رو بهش فکر کردم 1000 تا بیشتر صلوات فرستادم تا جوابمو بده ولی نداده لطفا برام دعا کنید خیلی حس بدی دارم احساس می کنم هیچ کس دوستم نداره دلم میخواداصلا به دنیا نیومده بودم احساس میکنم مزاحم همه هستم ممنون از سایت خوبتون
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 940  بازدید

سلام
یه دوستی دارم 26 ساله تمام علایم افسردگی رو داره.از خانواده زده شده و میگه نمیخواد بره خونه. حتی منو هم دیگه نمیخواد ببینه . مرکز مشاوره هم نمیاد . میگه دوست ندارم مشکلاتمو حل کنم . لطفا بگین چه کاری از دستم برمیاد
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 126  بازدید

جدیدترین سوالات

سلام ، یه مدتی هستش که همش خواب میبینم که خاله من بارداره وپسر داره وازم قایم کرده این مسله رو تو خواب خالم سنش ۴۵ سالشه
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 66  بازدید

سلام دختری 20 ساله هستم به شدت احساس پوچی میکنم حس میکنم هیچکس دوسم نداره بیشتر از همه وقتی میبینم پدرم به برادرم بیشتر محبت میکنه دلم میخواد بمیرم برادرم 18 سالشه با خودش مشکل ندارم اما پدرم داره بینمون اختلاف میندازه.امروز برای سومین بار امتحان رانندگیو رد شدم کل روزو گریه کردم صدای پدرمو شنیدم اون لحظه ک گفت چقد دیگه باید واسه این پول بدم.درصورتیکه من تو یکی از دانشگاهای خوب تهران درس میخونم.خیلی تنهام.اجازه ی تنها یا با دوستام بیرون رفتنو ندارم.دیگه از زندگی خسته شدم زندگی ای ک خیلیا حسرت داشتنشو میخورن واسم جهنم شده کمکم کنید لطفا...
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 1583  بازدید

من عاشق یکیم اون ازدواج کرده نمیتونم فراموشش کنم میخوام کاریکنم ک بستری شم واس چن رور
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 39  بازدید

سلام
من یه فیلم خیلی سال پیش دیدم.یه فیلم خارجی بود که توش یه دخترو پسر توی دریا غرق میشن خانوادشونو از دست میدن و به یه جزیره میرسن تو اون جزیره تنها زندگی میکنن تاچندین ال که عاشق هم میشن وتلاش میکنن ازون جزیره نجات پیداکنن ول کسی اونارو پیدا نمیکنه
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 87  بازدید

من 19 سالمه وامسال کنکور دارم ولی عاشق یک نفر شدم که خیلی ازم دوره از نظر مسافت و اصلا از احساس من به خودش خبر نداره . این احساسم خیلی روی درسم و روابطم با خونوادم تاثیر گذاشته اصلا نمیتونم با این وضعیت ادامه بدم . میدونم که احساسم واقعا عشقه و یک احساس زودگذرنیست . لطفا کمکم کنیدداره روی آینده و همه زندگیم تاثیر منفی میذاره .
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 60  بازدید

سوال های تصادفی

سلام من لیسانس دارم وبیرون میتونم ماهی650در بیارم به نظر شما کار دولتی بهتره یا کار آزاد؟
از گروه : کار و کاریابی 1127  بازدید

سلام
برای شرکت هایی مثل نفت , گاز , پتروشیمی ها و فولاد یا هر شرکت و هر چیز دیگه ای چه دوره هایی نیاز هست؟چه دوره هایی برتر هستند؟
بنده دوره ICDL و مهارت هفتگانه و همچنین AUTO CAD رفتم.در ضمن دوره HSE یا همان ایمنی کار رو شاید برم.
بنظر شما چه دوره هایی نیاز هست?
لطفا نظرات خودتون رو بگید.شاید خدا کرد بنده با کلی مدرک و سوابق تونستم برم مشغول کار بشم.
از گروه : کار و کاریابی 1063  بازدید

سلام دوستان . تعدادی تابلوی رنگ روغن دارم که خودم کشیدمشون کسی میدونه چه جوری باید بفروشمشون؟
از گروه : ازدواج 1378  بازدید

من بخاطر مشکل مالی شدید میخواهم کلیه ام بفروشم ولی مشتری پیدا نمی کنم شما می توانید کمکم کنید تا کلیه ام بفروشم اینم شمارم اگر خاموش بود پیام بدهید ممنون
از گروه : سایر سوال و جواب های پزشکی 722  بازدید

اتلاق یا اطلاق؟ املا و نگارش کدامیک صحیح است؟
از گروه : سوالات گوناگون 5949  بازدید
جستجو در بانک سوالات
در این قسمت می توانید بخشی از متن سوال را وارد نموده و به دنبال سوال مورد نظر خود بگردید:

گروه سوال:

بخشی از متن سوال:

از مادرم بیزارم

مادر من کمبودای زیادی تو زندگیش داره،پدرم معلوله و مرد خوبی نبوده براش
اما پدربزرگم همیشه پشتمون بوده و حتی دانشگاه و هزینه ازدواج منو تقبل کرده،اما مادر من به قدری منو از بچگی تاالان آزار داده و جدیدا شعارش این شده که من از زندگیم لذت نبردم و من باید به فکر خودم باشم و حتی من فهمیدم که با مردای دیگه هم رابطه داره
اون زندگیمو جهنم کرده الان که من نامزد کردم شوهرم که میاد خونمون حتی مراقب حرف زدنش نیس و من باید انقد هرجوری هس اوضاع رو درست کنم تا شوهرم تصویر بدی ازش پیدا نکنه،قبلا باهاش راجع به کاراش حرف میزدم ولی همیشه مقاومت میکرد و تهشم میگفت من نمیتونم زندگیمو پای بچه هام بذارم
من دیگه ازش گذشتم انتظاریم ندارم ولی نمیتونم رفتاراشو تحمل کنم مثلا وقتی میریم دنبال خرید جهیزیه همش آه میکشه که کاش میتونستم واسه خودم اینارو بخرم اما بقیه مادرا با ذوق واسه دختراشون خرید میکنن
همش خودشو با اینو اون مقایسه میکنه به پدرم مهری نداره خونمون مثه جهنمه و حتی من که میرم خونه شوهرم همش بهونه میگیره و زنگ میزنه که برگرد،شادیو به من حروم کرده افسردم کرده،کاری کرده که مادرشوهرم اینا هم ازش بدشون میاد
فک میکنه من و شوهرم باید در اختیارش باشیم و کمبودای بابامو شوهر من واسش جبران کنه
فقط بهم بگین تا عروسی چه جوری تحملش کنم؟چه جوری بی تفاوت باشم؟


0
امتیاز

جواب های موجود برای این سوال:


ازین پس می توانید به کاربرانی که دوست دارید هدیه بدهید! کافیست بر روی علامت    در کنار تصویر آنها کلیک کنید!

4


جواب برای این سوال ثبت شده است!

تازه ترین


جواب ها رو اول نشون بده

پرامتیاز ترین


جواب ها رو اول نشون بده




4167
7419
12225

Guest
مادر منم همینطوریه همش ازش فاصله می گیرم راحت شدم از دستش
0
امتیاز


3
26
30

aminshokri77
عزیز مطمئن باش فردا یه همچین مادری حتی ابایی نمی کنه که با شوهر تو هم رابطه داشته باشه . حتما ازش فاصله بگیر . این دفعه که زنگ زد کجا رفتی همونجا باهاش بحث کن و قهر کن و به شوهرت هم بگو که چیزی نیست و فقط با مادرت قهر کردی . به فکر خودت و شوهرت باش و بدون اینکه اجازه بدین مادرت کنارتون باشه خودتون برید به گردش و تفریحاتتون برسید .
0
امتیاز


4167
7419
12225

Guest
با سلام،فراموش نكنين اين مادر شمارو ٩ ماه تو شيكمش با كلى درد تحمل كرده و شير داده و بزرگتون كرده و تروخشكتون كرده،ما انسانها چرا انقدر بيوفاييم،قطعا رفتاراى ايشون غلط و غير قابل تحمل هست ،اما فراموش نكنين كه مادرتونه،از مادر عزيزتر تو دنيا نيست هر چه قدرم كه بد باشه،هرچند مادر شما اونقدرها هم بد نبوده كه براى خريد جهيزيه همراهتون ميومده،در ضمن اگه دلواپس همسر و خانوادش هستين در جواب بگم كه اگه قرار باشه همسر شما به خاطر رفتارهاى مادرتون شمارو ترك كنه ،همون بهتر كه بره ،مردى كه زنشو بخواد همه جوره پاش وايميسته،چون زندگى فراز و نشيب زياد داره ،توصيه من به شما براى بهبوديه مشكلتون اينه كه كافيه قبل اينكه خشم در جواب رفتاراى ناپسند مادرتون داشته باشين ،١٠ ثانيه به اين فكر كنين كه اين زن با تمام بدياش شنارو به دنيا اورد و تر و خشكتون كرد،اينجورى باعث ميشه باهاشون منطقى برخورد كنين،جسارتا از اين به شما واسش مادرى كن ،فكر كنين دخترتونه و به اصولى ترين شكل تربيتشون كنين و جلوى كارهاى زشتشو بگيرين ،شك نكنين با كمك خدا مشكلتون به مراتب به حداقل ميرسه،يا على
0
امتیاز


4167
7419
12225

Guest
سلام/
سوال تان را در این سایت بپرسید. حتما به شما کمک خواهند کرد.
( لینک )
توکل تان به خدا باشد.
0
امتیاز





کاربر میهمان
     






می تونی به این سوال ها جواب بدی؟













سلام من 25 سالمه و دانشجو هستم ، سال پيش بواسطه يكي از دوستام آقايي رو به من براي ازدواج معرفي كردن. اين آقا اول به همراه پدرشوون اومدن خونه ما ( ايشوون در يكي از شهرهاي استان چهارمحال زندگي مي كنن) همونجا پدرشوون گفتن كه براي زندگي حتما پسرم مياد تهران و با وجود مخالفت خانوادم من از اين آقا خوشم اومد و قرار شد براي شناخت بيشتر با هم در ارتباط باشيم ، اما اتفاقاتي كه افتاد
1- ايشوون به عناوين مختلف مبلغي حدود 6 ميليون از من گرفتن
2- يكباره سرد شدن و وقتي من اعتراض كردم جواب قانع كننده اي نگرفتم و پاسخ هايي از قبيل من گرفتاري مالي دارم ، ذهنم درگير يا حتي فكر كردن به عشق سابقشوون و در نهاين جمله همينه كه هست
3-اين اواخر هم فقط وقتي اس ام اس مي دادن كه پول مي خواستن
قبل از عيد به من گفتن من دارم ميام تهران ببينمت منم كه حسابي كفري بودم نرفتم ديدنش و تقريبا الان نزديك 2 ماهه كاملا ازش بيخبرم و حتي ايشوون يك پيام هم نداده
چيزي كه منو ناراحت مي كنه اينه نمي تونم باور كنم اين آدم كلاهبردار بوده چيكار كنم بپذيرم
همش منتظرم برگرده حالشئ بگيرم






لطفا نخونده قضاوت نکنید . چند سال پیش که خیلی بی پول و فقیر بودم با زن خوشگلی دوست شدم که زود فهمیدم به مبلغ ناچیزی صیغه یه مرد پولدار و زن و بچه داره . بخاطر شرایط مالی خودم و اینکه فکر می کردم بعد چند ماه این زنو هم مثل قبلی ها ول میکنم خودم راضی نشدم که ازین مرد جدا شه . مرد پولدار که سردی این زن (شیوا) رو به خودش حس کرده بود شروع کرد به خرج کردن بیشتر و برای شیوا خونه و ماشین خرید و خیلی چیزها. از اینور من و شیوا هم به شدت وابسته و عاشق هم شدیم و هرچی ما بیشتر وابسته تر شدیم اون مرده هم بیشتر پول خرج کرد و بیشتر وابسته شیوا شد و قول داد زنشو طلاق بده و شیوا رو بگیره . بعد مدتی من هم پولدار و صاحب خونه و ماشینهای لوکس شدم . من و شیوا می خواستیم بهم برسیم برای همین شیوا خودش (مخفیانه) زن مرد رو مطلع کرد که شوهرش باهاش رابطه داره و اون زن طوفانی به راه انداخت و مرده مثل موش دنبال سوراخ می گشت و چنان با سرعتی گذاشت و رفت که ما فکرشم نمی کردیم انقد بی عرضه باشه . شیوا گفت بیا منو بردار بریم یه جای دیگه که الان فرصته ولی من این دست اون دست کردم تا اینکه اون مرده بعد از یه هفته پیداش شد و بعد یک ماه التماس و وعده های مریخی به زور خودشو دوباره چپوند به شیوا . شیوا هم که سستی و تعلل منو دید دیگه تسلیم شد و قبول کرد که تقدیرش همونه و ما هیچوقت بهم نمی رسیم . بهش میگم زن مرده رو دوباره مطلع کنه که میگه اولا دیگه بهش دسترسی نداره و درضمن اگه بمیره هم دوباره به اون استرس و جنگ و دعوا برنمی گرده . موندم خودم برم به زنه بگم که شوهرت باز برگرشته به شیوا که اونوقت راز من برملا میشه که اونیکه این سالها رابطه مخفی داشته من بودم و شیوا در حد مرگ از من متنفر میشه . از طرفی اخیرا تازه به قدرت پول پی بردم . زنهایی که ماه ها مخشونو می خواستم بزنم و بهم رو نمیدادن حالا با پیشنهاد یه مبلغ ناچیزی در ماه ، از صبح میزنن بیرون برای اپیلاسیون و اماده شدن که شب بیان با من باشن . در واقع با این موقعیت مالیم میتونم یه زندگی پر از عشق و حال جور کنم ولی میدونم بعد یک سال باز برمی گردم شیوا رو پیدا کنم . حالا سوالم اینه به نظر شما چجوری میتونم کاری کنم اون مرد بره سراغ زن و بچه خودش تا من به شیوا برسم ؟ درضمن زن اون مرده که همیشه حس کرده شوهرش با زن دیگه ای رابطه داره الان نیمه روانی شده . ممنون میشم اگر راهی بلد باشید بهم بگید و یا اگر مورد مشابهی دیده باشید .


















پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات