سلام. من اعتماد به نفس زیادی ندارم چیکار کنم واسه کار کردن واسه کسب درآمد اصلا اعتماد به نفس ندارم چیکار کنم سی سالمونم شده هنوز زن نگرفتیم 🙄🙄😥😥😭😭
از گروه : سلامت روحی و جسمی 126  بازدید

سلام. من اعتماد به نفس ندارم چیکار کنم واسه کار کردن واسه کسب درآمد اصلا اعتماد به نفس ندارم چیکار کنم سی سالمونم شده هنوز زن نگرفتیم 🙄🙄😥😥😭😭
از گروه : سلامت روحی و جسمی 104  بازدید

من 30 ساله هستم و حدود 6 سال است ازدواج کرده ام . من از ابتدای زندگی مشکل شکاکیت همسرم را دارم و این موضو ع تاثیر فراوانی در رابطه ما گذاشته است . من در زندگی خیلی کار کرده ام و هیچ وقت اجازه ندادم همسرم و فرزندم هیچ سختی تحمل کنند و تمام تلاشم را کرده ام . با پزشکی صحبت کرده ام و ایشان فرمودند مقصر تویی چون خواسته ای تمام بار زندگی را به تنهایی به دوش بکشی همسر تو در خانه با فرزندت با هیچ آسیبی اجتماعی و سختی روبه رو نبوده اند و این باعث شده است که ایشان اعتماد به نفس خود را از دست بدهد که حتی کوچکترین کارهای بیرون از منزل را نیز برای ایشان شما برایش انجام می دهید . و این موضوع باعث ایجاد ذهنیت در همسر شما شده است . شما باید کاری کنید که ایشان در زندگی سختی بکشند مدتی بار زندگی را به دوش ایشان بیاندازید و از ایشان بخواهید که حتما جایی مشغول به کار شود و زندگی را ایشان اداره کنند . کاری کنید که ناملایمات زندگی در اولویت بر ناملایمات روحی و فکری باشند . این آخرین راه است . می خواستم ببینم پیشنهاد مشاور سایت چیست ؟
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1654  بازدید

سلام، 6 ساله پدر مادرم از هم جدا شدن منو داداشم بابام هستیم مربی رقصم اما خیلی‌ مشکلات باعث شده که من زود رنجو حساس بشم و حتا فکر خودکشی‌ بزنه به سرم و همینطورم شد که سعی هم کردم!

الان ازدواج کردم همسرمو خیلی دوست دارم اما من سنم کمه احتیاج به توجه دارم اونم خیلی‌ دستم داره اما همش سرش به کار گرم من نمیدونم خودمو چجوری خالی‌ کنم احساس تنهائی میکنم می‌شه کمکم کنید
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1636  بازدید

سلام من تازه عضو شدم و زياد با شيوه كارش اطلاعي ندارم. ولي سوالات زيادي دارم چند تاش رو مطرح ميكنم .
1=براي من گه گداري در ماه يا سال از يك روز گرفته تا يك ماه پشت سر هم بد بياري ميارم
2=گاهي قدرت اراده و قدرت تصميم گيري رو ازدستم ميدم و قادر به هيچ گونه كاري نيستم
3=قدرت ريسك پذيري ندارم
4= به تازه گي فكرم خيلي مشغول هست و اين از همه برام مهم تره احساس ميكنم اتفاق خاصي خواهد افتاد همش فكر ميكنم ذهنم بزرگتر از خيلي چيز ها هست مسائلي براي من خيلي كوچيك و گاهي كوچكترين مسائل برام خيلي بزرگ مياد و خيلي چيز ها كه بايد طي يگ گفت و گو بايد بيان بشه ممنون
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1450  بازدید

جدیدترین سوالات

به نام خداوند بیننده از انجا شروع کنم که بنده در سال اول دانشگاه به علت مشکلات عدیده که هر شخصی گرفتار ان نمیشود احساس تنهایی و رخوت میکردم انگار هیچکس در این دنیا مرا نمیفهمد و احساساتی از این دست که افراد زیادی با شدت خیلی کم و روزمره تا خیلی زیاد دچار ان میشوند .به فکر افتادم سر کار برم که دغدغه هایی که با فکر درست نمیشدند از یادم برود اما به هر دری زدم کار نبود که نبود .به فکر کارگری افتاده بودم که هیچ جا با شرایط دانشگاهم کنار نیامدند .به یکی سپرده بودم که بالاخره با معرفی او به یک مغازه انتشارات مشغول شدم .خیلی خوب بود و حالم خیلی بهتر شده بود که با همسایه که مغازه ای عطاری بود رفیق شدم .مشتریان زیادی داشت و این تعجب مرا برانگیخته بود که باعث شدم بفهمم انواع مخدرجات در این عطاری به فروش میرسد که به هوس افتادم امتحان کنم که خیلی خیلی حس خوبی گرفتم و خیلی دیر به دیر یکسال با کپسول و قرص های دراگون حال میکردم تا اینکه فهمیدم در خانه برادرم از این ها استفاده میکرده و در خانه است و این در خانه بودن همان و مستمر شدن همان .سال دوم دانشگاه بود که با دختری که پیشنهاد از طرف او صورت گرفت و من حس خیلی خوبی پیدا کردم . به نوعی دلبسته و وابسته اش شدم و دیری نپایید که با این حال خوب شروع به بهبود کردم و تا سه ماه هیچ چیز مصرف نمیکردم تا اینکه او بعد از یک سال حرف از جدایی زد و حس بد من بعد از ماه ها حال خوش شروع شد و مصرف عود کرد که با تفکر به این نتیجه رسیدم که اسیب به خود چیزی را درست نمیکند و به تدریج درمان من شروع شد و ادامه دارد.با این حال زندگی در این شرایط به شدت سخت شده و موج ناامیدی و افسردگی در جامعه امروز ما قبل از نیاز به روانشناس نیاز به افراد صالح برای حکومت و معیشت مردم دارد. پس میتوان نتیجه گرفت عامل محیطی از عامل فیزیولوژیک خیلی قوی تر عمل میکند و این شرایط محیطی کشور ایران و ترانزیت مخدر که از پرسودترین تجارت های جهان است باعث شد افرادی فقط به علت بودن این مواد در کشور گرفتار شوند که عده ای از سران کشور سود های کلان عایدشان شود .وقتی این شرایط که روز به روز بدتر میشود مشاهده میشود و موجی از افسردگی و نا امیدی را در جامعه میبینی دیگر امیدی برای بهبود خود و دیگری نمیتوان یافت اگرچه این گرفتاری درمانش مخدر نیست اما دور بودن از جهانی که در این کشور برایمان ساخته شده ذره ای از درد های افراد میکاهد گرچه درمان اعتیاد بعد های دیگری میخواهد که درونی است اما ریشه ی بیرونی جامعه پررنگ تر عمل میکند . به امید بهبود سیاست های بیمار و انسان های بیمار گشته... الله اعلم
از گروه : سلامت روحی و جسمی 162  بازدید

سلام من گاهی اوقات بی دلیل دلم میگره دلم میخواد گریه کنم چیکار کنم این حس ازم دور شه؟
از گروه : سلامت روحی و جسمی 88  بازدید

سلام من الهامم20سالمه و 4ماه عقدکردم و با شوهرم قبل از عقد دوست نبودم. بعداز عقدم خیلی تو خودمم و وزن کم کردم و همیشه میخوام تنها باشم تو خونه بیرون کلا تنهایی و ترجیح میدم و اصلا حافظم خیلی بد شده حرفی رو که میخوام بزنم یادم میره اصلا تمرکز ندارم حوصله هیچ کاریم ندارم ولی دردی هم ندارم احساس میکنم خیلی برای ازدواج عجله کردم و باید بیشتر فکر میکردم قبلا دعوا میکردم و صدامو بالا میبردم ولی الان حوصله ی اونم ندارم و ساکت میشم بعضی وقتا حالم خوبه ولی زیاد طول نمیکشه و خیلی هم کم گریه میکنم ولی دلم زود پر میشه فقط بعضی وقتا میخوام مامانم کنارم باشه ولی هیچی نگه ازم سوال نپرسه فقط باشه چون ازش ارامش خاصی میگرم و خواب خوبی هم دارم ولی بیدارمیشم و زود باز خوابم میبره به نظر شما من افسرده شدم ؟و باید درمان بشم؟
از گروه : سلامت روحی و جسمی 374  بازدید

سلام، 6 ساله پدر مادرم از هم جدا شدن منو داداشم بابام هستیم مربی رقصم اما خیلی‌ مشکلات باعث شده که من زود رنجو حساس بشم و حتا فکر خودکشی‌ بزنه به سرم و همینطورم شد که سعی هم کردم!

الان ازدواج کردم همسرمو خیلی دوست دارم اما من سنم کمه احتیاج به توجه دارم اونم خیلی‌ دستم داره اما همش سرش به کار گرم من نمیدونم خودمو چجوری خالی‌ کنم احساس تنهائی میکنم می‌شه کمکم کنید
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1636  بازدید

من نمیتونم با تلفن صحبت کنم نمیدونم مربوط به اعتماد به نفس یا خجالتی بودن .لطفا کمکم کنید.
از گروه : سلامت روحی و جسمی 5200  بازدید

سوال های تصادفی

چطوری میشه اعتماد به نفس از دست رفته رو دوباره بدست آورد؟
از گروه : سایر سوال و جواب های اجتماعی 1348  بازدید

سلام من یه دختر 2 سال و 4 ماهه دارم مدتیه به هیچ عنوان غذا و میوه نمی خوره فقط آب خیلی زیادی می خوره- صبح که از خواب بلند میشه اول باید یه لیوان آب بخوره می خوام بدونم با این بی اشتهاییش چی کار کنم و آیا شربت های تقویتی خارجی مناسب هستند یا نه برای افزایش اشتها؟
از گروه : سلامت کودکان 3002  بازدید

در مورد random generator (مربوط میشه به برنامه C ) اگه اطلاعاتی دارید، واسم بفرستید. ممنون
از گروه : کامپیوتر 2403  بازدید

سلام
من متاهلم وعمران خوندم.اقای متاهلی که امورمالی نظام مهندسی شهرمون کارمیکردن وخانومشون معماری میخونن ادعا کردن که برا کار کمکم میکنن حتی قراربود باشوهرم بریم خونشون ورابطه خانوادگی داشته باشیم ولی تماس میگرفتن یا پیام میدادن خیلی راحت بودن ومن چندبار تذکرشون دادم ولی فایده نداشت اصلا نمیتونم بفهمم قصدش کمک کردن بود یانه یه شب درحین پیامک کاری دادن پرسید شوهرت هست یانه میخوام زنگت بزنم منم عصبانی شدم گفتم من باشما فقط صحبت کاری دارم وبس بعدشم از اونجایی که شما بیجنبه تشریف دارید اگه صحبت کاری هست باشوهرم تماس بگیرید وگرنه شماروبخیر ومارو بسلامت.نمیدونم تند رفتم یانه چجوری باید برخورد میکردم ولی واقعا یه شانس بزرگ توزندگیم رو ازدست دادم برای منی که توروستا زندگی میکنم.حتی جواب هم نداد.میخواستم شما برام ماجرا روتحلیل کنید و درست وغلطو بهم بگید واینکه چیکار باید میکردم وچکار باید بکنم؟؟؟؟
از گروه : شناخت روابط 454  بازدید

من دارای موبایل samsung c3200 montebar هستم این موبایل نرم افزارها وبازی های بالا 700کیلوبایت رااجرانمیکند دوستان 2روش گفتند ولی هیچکدام جواب نداد پس من الان بایدچکارکنم؟
از گروه : ترفند های موبایل 1911  بازدید
جستجو در بانک سوالات
در این قسمت می توانید بخشی از متن سوال را وارد نموده و به دنبال سوال مورد نظر خود بگردید:

گروه سوال:

بخشی از متن سوال:

اعتماد به نفسم کم است می ترسم

سلام و خسته نباشید
دختری 26 ساله هستم از نظر عاطفی و احساس امنیت بسیار وابسته به والدینم می باشم.این مسئله از دوران کودکی با من بوده من بدون پدر مادرم هیجا نمی رفتم و شب را هیج جا نمی ماندم یعنی نمی توانستم بمانم دلدرد شدیدی پیدا میکردم این روند رفته رفته کمتر شد تا اینکه بعد از یه مزاحمت خیابانی که باعث ترس شدید من شد پدرم مرا به دانشگاه میبرد و این باعث از دست رفتن اعتماد به نقسم شد به طوریکه وقتی 22 ساله بودم و دانشگاه شهر دیگری قبول شده بودم انصراف داده و مجددا در آزمون شرکت کردم تا در شهر خودم قبول شوم . اما در شهر خودم سعی کردم بیشتر روی پای خود بایستم و با این مشکل بجنگم جنگیدم و موفق شدم حالا دختری که در شهر خود به هیج جایی تنها نمی رفت همه جا تنها میرود. اما حالا...
چندی پیش در مقطع ارشد دانشگاه تهران پذیرفته شدم و باید در هفته 2 روز به تهران سفر کنم.و دوباره همان استرس و دلهره به سراغم آمده با اینکه تا به حال پدر مادرم مرا تنها نگذاشته و همراهم بودند اما در هر سری رفتن دچار استرس شدید میشوم.مدام ذهنم درگیر جزئیات است اگر ماشین خراب شود، اگر در راه ماندم ،اگر خانوادم همراهم نیایند و اگرهای بسیار دیگر.البته وقتی شهر خود هستم بسیار راحت به هرجایی می روم اما در شهر دیگر خیلی میترسم این استرس و دلهره عذابم میدهد خواب و خوراک را ازم گرفته.حتی با وجود اینکه میدانم مادرم همراهم خواهم آمد اما باز استرس دارم و متاسفانه وقتی دچار دلهره میشوم دلدرد شدید میگیرم کل مغزم معطوف به استرسم میشود و نمیتوانم به درسم برسم اصلا متوجه حرفهای استاد نمی شوم و فقط میخواهم به شهرم برگردم.
میخواهم کمکم کنید این شرایط مرا عذاب میدهد.ترسم از این است که در هنگام تشکیل زندگی این مسئله به معزلی بزرگ تبدیل شود.



0
امتیاز

جواب های موجود برای این سوال:


ازین پس می توانید به کاربرانی که دوست دارید هدیه بدهید! کافیست بر روی علامت    در کنار تصویر آنها کلیک کنید!

3


جواب برای این سوال ثبت شده است!

تازه ترین


جواب ها رو اول نشون بده

پرامتیاز ترین


جواب ها رو اول نشون بده



4765
7632
15162

Guest

سلام
قصد من از این جواب ها فظولی نیست فقط کمک هست . اتفاق ممکنه برای هر کسی پیش بیاد فرقی نمیکنه اتفاق خوب یا بد مهم عکس العمل هستش که موقع بروز اتفاق باید بکنی . شما هم اولن به چیز های خوبی فکر کنید و دومن در موقع بروز سانحه سعی کنید با دور اندیشی و در نظر گرفتن عواقب کار ها رو به طور دلخوا در بیاورید. ممنون
0
امتیاز


4765
7632
15162

Guest


ضمنا هرچند مهمترین مسئله اینه که با خودت کنار بیای، اما پیشنهاد اکید من اینه که یه سر هم به مشاورین دانشگاه تهران بزنی، در خیابان 16 آذر مستقر هستند و می تونن قدم به قدم همراهیت کنن. مسئله اصلی شناخت مشکلت بوده که موفق به انجامش شدی، حل کردنش مورد نگران کننده ای نیست :)

بمون خبر بده که چه کردی
0
امتیاز


4765
7632
15162

Guest

سلام دوست عزیز؛


از اینکه مشکلی که داشتی رو به خوبی تحلیل کردی و تونستی به رشته تحریر در بیاری، معلوم قدرت منطق و استدلال بالایی داری؛ یکی از راهکارهایی که در این موارد پیشنهاد می شه اینه که با ترسیت رو به رو شی... تا به حال شده توی جاده بمونی؟ به نظرت عاقلانست که به خاطر یه اتفاق نیوفتاده، خودت رو مجازات کنی؟ تا به حال شنیدی کسی به خاطر در راه موندن، از بین بره؟ تا حالا کسی تو راه نمونده و مشکلش حل بشه؟ بنابراین دلیلی نداره خودت رو بی مورد نگران کنی. اما حالا که نگران می شی، با خودت تمرین کن... از خودت همین سوالات رو بپرس و جواب هایی که می دی روت اثر گذاره مسلما...
بهتره به جای ترس از خطر، همیشه راهکارهای مناسب رو دنبال کنیم... مثلا به جای نگرانی از گرسنگی به فکر همراه داشتن کمی تغذیه مناسب باشیم...
0
امتیاز




جواب تو چیه؟

کاربر میهمان
     




2000 تومان هدیه بهترین جواب


می تونی به این سوال ها جواب بدی؟












حیف....   ( 177 بازدید)

سلام من الان دو ماه دیگه میشم 26 سال..من الان مشکلم اینه که دارم حسرت گذشته و زمانی که 18 سالم بود تا الان رو میخورم که خوب استفاده نکردم و خیلی کارها میتونستم استفاده کنم و الان در موقعیت اجتماعی و شغلی و ... خیلی بالایی میتونستم باشم که استفاده نکردم و یه مهندسی به درد نخور خوندم و همین در صورتی که خیلی کارهای بهتری میتونستم بکنم و الان سه سال تو یه فست فودی بودم و به امید اینکه یه فامیلی بهم قول داده بود برام کاری کنه و تا الانم هیچکاری نکرده و همینطور گذشت و الان از رو اعصاب خوردی از اونجا هم درومدم....البته الان شاید بتونم مثلا برم یه کار فنی یاد بگیرم نهایتش اما وقتی پیش خودم فک میکنم تو اون سال ها چه کارها که نمیتونستم بکنم مثلا زمان کنکور یه سال بیشتر کنکور میدادم و رشته به درد بخورتری میرفتم و زمان دانشگاه یه سابقه کار خوب با بیمه میداشتم و بعدش میرفتم اروپا یا کلا موقعیت خیلی بالاتری میداشتم و کیفیت این چیزا کجا و الان بخوام کاری کنم کجا و چه اینکه الان باید از صفر شروع کنم و برای 30 سالگی ب بعد برنامه ریزی کنم و خیلی احساس ناراحتی و بغض و حسرت بهم بدست میده طوری که شبا خیلی بغض میگیرم و بعضی وقتا گریه



یه سوال مهم   ( 1405 بازدید)

بچه ها سلام. من یه مسئله ی مهمی داشتم که از شمایی که در ساز ویلون تجربه دارید بپرسم.
من 19 سال سن دارم و می خوام که موسیقی رو شروع کنم و مطالعه ها ی زیادی هم درباره ی ان کردم و فکر کنم که بخش هایی مثل نت ها یا مقدمات دیگری را می دونم. من بیشتر دوست دارم که از ساز ویلون شروع کنم.(البته ساز های دیگر رو مثل پیانو و یا گیتار رو هم دوست دارم)که بعد از یادگیری این ساز در حد متوسط و رو به بالا سازهای دیگر هم کار می کنم . و در واقع چیزی که این چند ماهه من رو خیلی بهم ریخته اینکه من هدف اصلی اینه که یک اواز خوان یا همان خواننده بشوم. ( چون به نظرم صدای خوبی دارم) اما چون دوست دارم در کنار ان ساز ها رو هم یاد بکیرم و اصولی یاد بگیرم مثل شادمهر.
اما من بعد از تحقیق هایی که در سایت ها انجام دادم دیدم که ساز ویلون به نسبت از پیانو و مخصوصا گیتار وقت بیشتری میگیرد. حالا با توجه به این چیزهایی که گفتم و هدفی که دارم . (خوانندگی) به نظر شما با این سنی که من دارم . شروع کردن با ویولن خوب است. یا بهتر ه که با ساز دیگری مثل گیتار کار کنم.




















پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات