تا حالا شده واستون سوال پیش بیاد که خدایا چرا من؟ چرا من ازدواج نکردم؟ چرا این همه مصیبت برای من؟ چرا من فقط باید .... ؟ ها؟ شده؟ چراکه نه... به نظرتون چطور میشه ازین افکار رها شد؟
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1790  بازدید

سلام، 6 ساله پدر مادرم از هم جدا شدن منو داداشم بابام هستیم مربی رقصم اما خیلی‌ مشکلات باعث شده که من زود رنجو حساس بشم و حتا فکر خودکشی‌ بزنه به سرم و همینطورم شد که سعی هم کردم!

الان ازدواج کردم همسرمو خیلی دوست دارم اما من سنم کمه احتیاج به توجه دارم اونم خیلی‌ دستم داره اما همش سرش به کار گرم من نمیدونم خودمو چجوری خالی‌ کنم احساس تنهائی میکنم می‌شه کمکم کنید
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1580  بازدید

سلام. من اعتماد به نفس زیادی ندارم چیکار کنم واسه کار کردن واسه کسب درآمد اصلا اعتماد به نفس ندارم چیکار کنم سی سالمونم شده هنوز زن نگرفتیم 🙄🙄😥😥😭😭
از گروه : سلامت روحی و جسمی 65  بازدید

آیااستفاده از کتیرا یا ژل موی سر برای مو و پوست مو ضرر داره؟
از گروه : سلامت روحی و جسمی 4659  بازدید

تحلیل شخصیتی میزان گرایش به احساس شرم و گناه و آزمون GASP گسپ چیست؟
از گروه : سلامت روحی و جسمی 284  بازدید

جدیدترین سوالات

با سلام خدمت مشاورین محترم.چند ماهی هست فکر کسی ذهنمو بشدت به خودش مشغول کرده و هر کاری میکنم در طی روز فکرش از ذهنم نمیره.راستیتش حدود 6 ماه پیش من با یه پسر 28 ساله تقریبا 3 ماه در ارتباط بودم از هر نظر همدیگرو پسندیده بودیم و همو قبول داشتیم و از اول هم قصد هردومون ازدواج بود و همیشه بحثمون در همین مورد بود و تقریبا خانواده ی هردومون اطلاع داشتن خیلی اصرار بر این داشت که بیاد خواستگاریم اما چون شرایطشو از نظر مالی نداشتم و دو خواهر قبل خودم هنوز مجرد بودن پیشنهادشو رد می کردم تو این مدت خیلی به هم وابسته شدیم! اما بعد از یه مدت گفت که ورشکست شده و داره می ره خارج . دیگه زیاد با هم در ارتباط نبودیم.در اخر هم پیام فرستاد که داره میره و اگه ما همدیگه رو برای زندگی بخواییم حتما خدا مارو به هم می رسونه ,منم چون خیلی ناراحت بودم گفتم باشه پس راه زندگی ما دوتا از هم جداس واسه همیشه بای, اما اون پیام خدافظی نفرستاد. از اونجایی که مغرورم شماره خودشو اشناهاشو پاک کردم چون دوس نداشتم یه جورایی آویزونش بشم از نظر ظاهری همه چی تموم شد اما بعد اون قضیه نه علاقم بهش کم شده و روزی نیس که فکرش تو ذهنم نباشه و خاطره هاش هی تو فکرو قلبم مرور میشه هر روز با خودم میگم یعنی همه حرفاش همه قولاش ... دروغ بوده و اونوقته که چشام پر اشک میشه....! باورش سخته نمیتونم قضاوت کنم.باور کنید خیلی واسم سخته کاری نمیتونم بکنم مثل دخترایه امروزی هم نیستم که بگم این نشد یکی دیگه .هم خواستگار داشتم هم چند نفر بهم پیشنهاد دادن اما تمایلی به این چیزا ندارم.تا الان که فکر میکنم میبینم کارام عقلانی بوده از روی احساس عمل نکردم اما در حال حاظر جنگ بین قلبو عقلم , که یکی میگه برمیگرده و هنوز دوستت داره اون یکی میگه احمق نباش اون الان دنبال کارایه خودشه و شاید کسه دیگه رو دوس داره اصلا به فکر تو نیس!!هم از نظر روحی به هم رختم هم جسمی حالم خیلی بده.من مقیدم به دین و مذهبم تو اون مدت هیچ خطایی ازم سر نزد و در همه حال به خدا توکل کرده بودم.ا
تورو خدا یه راهکاری-پیشنهادی بدین بدجور گیر کردم نمی دونم چی کار کنم؟؟؟؟
ببخشید اگه طولانی شد همه چیو توضیح دادم که جایه سوالی نباشه
خواهشا کمک کنید خیلی سخته واسم, ممنون میشم که زود جواب بدید
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1616  بازدید

تا حالا شده واستون سوال پیش بیاد که خدایا چرا من؟ چرا من ازدواج نکردم؟ چرا این همه مصیبت برای من؟ چرا من فقط باید .... ؟ ها؟ شده؟ چراکه نه... به نظرتون چطور میشه ازین افکار رها شد؟
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1790  بازدید

سلام دوستان
زنی 45 ساله و معلم هستم. همسرم 55 سال دارد و امسال بازنشست می شود. متاسفانه همسرم فردی بسیار حسود است و از زمانی که بازنشست شده است به رفتن من سرکار حسادت می کند و از طرفی او فردی بدبین است و الان که تابستان است تمی گذارد من از خانه خارج شوم. این تفکر در او حالت روانی ایجاد کرده و حتی بمن گفته طلاق بگیریم ولی بخاطر دو دخترم نمیخواهم طلاق بگیرم کمکم کنید خواهش میکنم
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1339  بازدید

من نمیتونم با تلفن صحبت کنم نمیدونم مربوط به اعتماد به نفس یا خجالتی بودن .لطفا کمکم کنید.
از گروه : سلامت روحی و جسمی 5104  بازدید

سلام من تازه عضو شدم و زياد با شيوه كارش اطلاعي ندارم. ولي سوالات زيادي دارم چند تاش رو مطرح ميكنم .
1=براي من گه گداري در ماه يا سال از يك روز گرفته تا يك ماه پشت سر هم بد بياري ميارم
2=گاهي قدرت اراده و قدرت تصميم گيري رو ازدستم ميدم و قادر به هيچ گونه كاري نيستم
3=قدرت ريسك پذيري ندارم
4= به تازه گي فكرم خيلي مشغول هست و اين از همه برام مهم تره احساس ميكنم اتفاق خاصي خواهد افتاد همش فكر ميكنم ذهنم بزرگتر از خيلي چيز ها هست مسائلي براي من خيلي كوچيك و گاهي كوچكترين مسائل برام خيلي بزرگ مياد و خيلي چيز ها كه بايد طي يگ گفت و گو بايد بيان بشه ممنون
از گروه : سلامت روحی و جسمی 1407  بازدید
جستجو در بانک سوالات
در این قسمت می توانید بخشی از متن سوال را وارد نموده و به دنبال سوال مورد نظر خود بگردید:

گروه سوال:

بخشی از متن سوال:

اعتماد به نفسم کم است می ترسم

سلام و خسته نباشید
دختری 26 ساله هستم از نظر عاطفی و احساس امنیت بسیار وابسته به والدینم می باشم.این مسئله از دوران کودکی با من بوده من بدون پدر مادرم هیجا نمی رفتم و شب را هیج جا نمی ماندم یعنی نمی توانستم بمانم دلدرد شدیدی پیدا میکردم این روند رفته رفته کمتر شد تا اینکه بعد از یه مزاحمت خیابانی که باعث ترس شدید من شد پدرم مرا به دانشگاه میبرد و این باعث از دست رفتن اعتماد به نقسم شد به طوریکه وقتی 22 ساله بودم و دانشگاه شهر دیگری قبول شده بودم انصراف داده و مجددا در آزمون شرکت کردم تا در شهر خودم قبول شوم . اما در شهر خودم سعی کردم بیشتر روی پای خود بایستم و با این مشکل بجنگم جنگیدم و موفق شدم حالا دختری که در شهر خود به هیج جایی تنها نمی رفت همه جا تنها میرود. اما حالا...
چندی پیش در مقطع ارشد دانشگاه تهران پذیرفته شدم و باید در هفته 2 روز به تهران سفر کنم.و دوباره همان استرس و دلهره به سراغم آمده با اینکه تا به حال پدر مادرم مرا تنها نگذاشته و همراهم بودند اما در هر سری رفتن دچار استرس شدید میشوم.مدام ذهنم درگیر جزئیات است اگر ماشین خراب شود، اگر در راه ماندم ،اگر خانوادم همراهم نیایند و اگرهای بسیار دیگر.البته وقتی شهر خود هستم بسیار راحت به هرجایی می روم اما در شهر دیگر خیلی میترسم این استرس و دلهره عذابم میدهد خواب و خوراک را ازم گرفته.حتی با وجود اینکه میدانم مادرم همراهم خواهم آمد اما باز استرس دارم و متاسفانه وقتی دچار دلهره میشوم دلدرد شدید میگیرم کل مغزم معطوف به استرسم میشود و نمیتوانم به درسم برسم اصلا متوجه حرفهای استاد نمی شوم و فقط میخواهم به شهرم برگردم.
میخواهم کمکم کنید این شرایط مرا عذاب میدهد.ترسم از این است که در هنگام تشکیل زندگی این مسئله به معزلی بزرگ تبدیل شود.



0
امتیاز

جواب های موجود برای این سوال:


ازین پس می توانید به کاربرانی که دوست دارید هدیه بدهید! کافیست بر روی علامت    در کنار تصویر آنها کلیک کنید!

3


جواب برای این سوال ثبت شده است!

تازه ترین


جواب ها رو اول نشون بده

پرامتیاز ترین


جواب ها رو اول نشون بده



4577
7569
14411

Guest

سلام
قصد من از این جواب ها فظولی نیست فقط کمک هست . اتفاق ممکنه برای هر کسی پیش بیاد فرقی نمیکنه اتفاق خوب یا بد مهم عکس العمل هستش که موقع بروز اتفاق باید بکنی . شما هم اولن به چیز های خوبی فکر کنید و دومن در موقع بروز سانحه سعی کنید با دور اندیشی و در نظر گرفتن عواقب کار ها رو به طور دلخوا در بیاورید. ممنون
0
امتیاز


4577
7569
14411

Guest


ضمنا هرچند مهمترین مسئله اینه که با خودت کنار بیای، اما پیشنهاد اکید من اینه که یه سر هم به مشاورین دانشگاه تهران بزنی، در خیابان 16 آذر مستقر هستند و می تونن قدم به قدم همراهیت کنن. مسئله اصلی شناخت مشکلت بوده که موفق به انجامش شدی، حل کردنش مورد نگران کننده ای نیست :)

بمون خبر بده که چه کردی
0
امتیاز


4577
7569
14411

Guest

سلام دوست عزیز؛


از اینکه مشکلی که داشتی رو به خوبی تحلیل کردی و تونستی به رشته تحریر در بیاری، معلوم قدرت منطق و استدلال بالایی داری؛ یکی از راهکارهایی که در این موارد پیشنهاد می شه اینه که با ترسیت رو به رو شی... تا به حال شده توی جاده بمونی؟ به نظرت عاقلانست که به خاطر یه اتفاق نیوفتاده، خودت رو مجازات کنی؟ تا به حال شنیدی کسی به خاطر در راه موندن، از بین بره؟ تا حالا کسی تو راه نمونده و مشکلش حل بشه؟ بنابراین دلیلی نداره خودت رو بی مورد نگران کنی. اما حالا که نگران می شی، با خودت تمرین کن... از خودت همین سوالات رو بپرس و جواب هایی که می دی روت اثر گذاره مسلما...
بهتره به جای ترس از خطر، همیشه راهکارهای مناسب رو دنبال کنیم... مثلا به جای نگرانی از گرسنگی به فکر همراه داشتن کمی تغذیه مناسب باشیم...
0
امتیاز




جواب تو چیه؟

کاربر میهمان
     




2000 تومان هدیه بهترین جواب


می تونی به این سوال ها جواب بدی؟

































پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات