مادر من کمبودای زیادی تو زندگیش داره،پدرم معلوله و مرد خوبی نبوده براش
اما پدربزرگم همیشه پشتمون بوده و حتی دانشگاه و هزینه ازدواج منو تقبل کرده،اما مادر من به قدری منو از بچگی تاالان آزار داده و جدیدا شعارش این شده که من از زندگیم لذت نبردم و من باید به فکر خودم باشم و حتی من فهمیدم که با مردای دیگه هم رابطه داره
اون زندگیمو جهنم کرده الان که من نامزد کردم شوهرم که میاد خونمون حتی مراقب حرف زدنش نیس و من باید انقد هرجوری هس اوضاع رو درست کنم تا شوهرم تصویر بدی ازش پیدا نکنه،قبلا باهاش راجع به کاراش حرف میزدم ولی همیشه مقاومت میکرد و تهشم میگفت من نمیتونم زندگیمو پای بچه هام بذارم
من دیگه ازش گذشتم انتظاریم ندارم ولی نمیتونم رفتاراشو تحمل کنم مثلا وقتی میریم دنبال خرید جهیزیه همش آه میکشه که کاش میتونستم واسه خودم اینارو بخرم اما بقیه مادرا با ذوق واسه دختراشون خرید میکنن
همش خودشو با اینو اون مقایسه میکنه به پدرم مهری نداره خونمون مثه جهنمه و حتی من که میرم خونه شوهرم همش بهونه میگیره و زنگ میزنه که برگرد،شادیو به من حروم کرده افسردم کرده،کاری کرده که مادرشوهرم اینا هم ازش بدشون میاد
فک میکنه من و شوهرم باید در اختیارش باشیم و کمبودای بابامو شوهر من واسش جبران کنه
فقط بهم بگین تا عروسی چه جوری تحملش کنم؟چه جوری بی تفاوت باشم؟
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 1993  بازدید

سلام یه فیلم سینمایی خارجی هست دو سال پیش شبکه نمایش نشون داده دو تا خواهر و یه برادرن که پدر مادرشون رو از دست دادن بعد دپار مشکلاتی میشن میرن پیش عمشون اسم دختر کوپیکه ثانی یه و این سه تا خیلی با هوشن و کتاب زیاد خوندن و ....
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 247  بازدید

سلام دانش آموز سال دهم هستم. برای روز معلم جشن گرفتیم و متاسفانه یکسری از بچه ها برف شادی و فشفشه زدند و به دلیل حقارت بعضی ها که مشخص نشد چه کسایی بودند معلم دچار حریق شد .. اطلاعات زیادی در مورد وضعیت معلم نداریم ولی به ما گفتن منتقل شد به بیمارستان و کنی سوختگی داشته و چشم سمت راستش هم اشکال پیدا کرده . با توجه به اینکه مقصر اصلی هنوز پیدا نشده اگر معلم دست به شکایت بزنه چه اتفاقی میوفته و حکم چیه ؟ اگر هم مقصر پیدا بشه و اعتراف کنه حکم چیه ممنون میشم به این دو سوال جواب بدید
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 171  بازدید

سلام من30سالم است و 4 سال عروسی کردم و در خانه مادر شوهرم زندگی می کنم با هزار وام تونستیم یک خانه 60متری بخریم ولی این خونه جای وسایل من را نداره قرار بفروشیم وبا پولش کاری بزنیم اگر کار بزنیم نمی تونیم خانه اجاره کنیم ولی من نمیخوام دیگه خونه مادر شوهرم بچه دار بشم (چون خونه مادرشوهرم در به حیاط وما و جاریم طبقه بالا زندگی می کنیم و هروز هر دو خواهر شوهرام اونجا هستند در واقع یک پایگاه) اگه تا حالا زندگی کردم چون تا ساعت 6 سرکارم و اگر بچه دار شوم نمی تونم سر کار برم میترسم برای بچه دار شدن دیر بشه من اصلا نمی دونم باید چی کار کنم تو را خدا یک راه حل بهم بگید
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 1309  بازدید

ممنن مشكل دارم كمكم كنيد مشاوري
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 123  بازدید

جدیدترین سوالات

ا وا یعنی چی آقا منمسخره خون کردی با هم ب و چجوری به یه بنده خدایی بگم دوسش دارم؟
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 143  بازدید

من یه دختر ۱۶سالمه که با یه پسر هم سنم تو فضای مجازی اشنا شدم من خیلی عاشق اون پسرم اونم خیلی خیلی عاشقمه دوست داریم که ما بهم برسیم باهم ازدواج کنیم ولی ما که اولن سنمون خیلی کمه دوم که من تو یه شهر زندگی میکنم اونم یه شهر دیگه که فاصله خیلی بینمون زیاده سوم که من عربم ولی اون فارسه من نمیدونم باید چکار کنم خیلی دوسش دارم دوست دارم که به عشقم برسم.
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 2  بازدید

یه برنامه یه امید یه نشونه که بتونم به ارزوم که روان شناسبه برسم تو درس زبان و ریاضی و قواعد عربی مخصوصا نمیه ی دومی افتضاح شدم لطفا کمکم
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 140  بازدید

من 5 ماهه با یه پسری دوستم و میترسم که خانوادم بفهمه و ناراحتی پیش بیاد.میخوام این موضوع رو به مامانم بگم ولی نمیدونم عکس العملش چیه.میترسم از گفتنش.میترسم نزاره دوستیمون ادامه پیدا کنه.میشه لطفا کمکم کنین
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 1027  بازدید

سلام من ی وسواس فکری پیداکردم میشه بم کمک کنید!وقتی ی نفرمیمیره دایم توفکرم میگم دورازجون این واون و...خیلی اعصابموریخته ب هم دست خودم نیس قابل کنترلم نیس جوریم شده ک هم خودم میگم هم توذهنمه چیکارکنم!؟توروخداکمک کنید
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 128  بازدید

سوال های تصادفی

سلام
یه دوستی دارم 26 ساله تمام علایم افسردگی رو داره.از خانواده زده شده و میگه نمیخواد بره خونه. حتی منو هم دیگه نمیخواد ببینه . مرکز مشاوره هم نمیاد . میگه دوست ندارم مشکلاتمو حل کنم . لطفا بگین چه کاری از دستم برمیاد
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 228  بازدید

در فیس بوک چه نام‌هایی در فیس‌بوک مجاز هستند؟
از گروه : سوالات متداول در مورد فیس بوک 274  بازدید

چرا جوانان ما دین گریز شده اند
از گروه : مذهب 3203  بازدید

ضرورت آمدن به مدرسه چيست؟
اين موضوع تحقيق در مشاوره منه!
بعد يكم سرش فكر كردم و تازه متوجه شدم كه هيچ دليلي براي اين كار ندارم
حالا ميشه شما بگين كه :
ضرورت آمدن به مدرسه چيست؟؟!!
حد اقل 2 بند
از گروه : دبیرستان 1332  بازدید

با سلام و خسته نباشید
مدتی هست سوالی ذهنمو درگیر کرده
بارها شده از فردی خوشم اومده و بی صبرانه متنظر بودم که به من ابراز علاقه کنه..همیشه خیال پردازی میکردم که میاد و به من ابراز علاقه میکنه.اما وقتی زمانش میرسید و اون فرد به من ابراز علاقه میکرد،از تمامِ عالم و آدم متنفر میشدم و اون فرد رو از خودم میروندم و تا ماهها ذهنم درگیر میموند..نمیدونم با این جریان چیکار کنم..ادم احساساتی هستم و این موضوع من رو رنج میده.وقتی فرد مورد علاقم بعد از مدتها به من برای اولین ابراز علاقه میکنه جذابیتش رو برام از دست میده.حسِ احمق بودن بهم دست میده.لطفا راهنماییم کنید
از گروه : جوانان و ارتباطات 1751  بازدید
جستجو در بانک سوالات
در این قسمت می توانید بخشی از متن سوال را وارد نموده و به دنبال سوال مورد نظر خود بگردید:

گروه سوال:

بخشی از متن سوال:

عشق

با سلام
نمیدونم چرا جدیدا شعارم شده: زندگی میکنم برای مرگ...
من دوست دارم دانشگاه برم،آدم موفقی تو رشته ام بشم، دور دنیا رو بگردم و ....
ولی هیچکد.وم از اینا واسه من هدف بزرگی نیستند تا بخوام بخاطرشون زندگی کنم
هر شب کارم اینه که از خدا بخوام منو ببره از این دنیا
این که نشونه افسردگی نیست؟؟؟
البته باید اینو اضافه کنم که من دختر شادی هستم و اصلا نا امید نیستم تو هیچ زمینه ای
ولی نمیدونم چرا این دنیا و آدماش واسم جالب و قشنگ نیستن...



0
امتیاز

جواب های موجود برای این سوال:


ازین پس می توانید به کاربرانی که دوست دارید هدیه بدهید! کافیست بر روی علامت    در کنار تصویر آنها کلیک کنید!

5


جواب برای این سوال ثبت شده است!

تازه ترین


جواب ها رو اول نشون بده

پرامتیاز ترین


جواب ها رو اول نشون بده



3
26
30

aminshokri77

دوستان من خودم هم مثل شمام و از وقتی هم فهمیدم داستان این دنیا چیه به میزان افسرگی و پوچیم بیشتر شده و تنها راهی که انتخاب کردم اینه که از زندگی لذت بیشتری ببرم . مخصوصا که مشکل مالی هم ندارم و در سن 35 سالگی همه اون کارهایی که برام آرزو بود رو انجام دادم . ولی یه روز یه دختری یه چیزی برام تعریف کرد که می خوام برای شما تعریف کنم . گفتش پسرخاله ای داشته که از بچگی فقط میگفته ای کاش بمیره و این زندگی بی معنیه و دقیقا چیزهایی که ما بعضا تو دل میگیم . تا اینکه یک روز خواسته اش اجابت میشه و در دوران جوانی سرطان می گیره و دکتر میگه که تا دو سه ماه میمیره . از اون لحظه بوده که این پسر تنها حرفش به بقیه این میشه که من می خوام زنده بمونم و نمی خوام بمیرم و خدایا میشه یه روز بیشتر زندگی کنم و ... که نهایتا اون سه ماه هم می گذره و پسره میمیره . خلاصه اینو می خوام بگم که سعی کنید نخواید که از این دنیا برید چون واقعا با یک بیماری مثل سرطان ، خواسته تون اتفاق می افته که اونوقت حسرت لحظه به لحظه زندگی کردن رو می کنید . این خاصیت انسانه .
0
امتیاز


4468
7521
13949

Guest

منم مثه شمام، با این تفاوت که لیسانسم رو گرفتم ، شغله خوبی دارم . ولی بازم دنیا واسم بی فایدست و پوچ ... میگذرونم تا پیر شم... منتظر جواب هاتونم
0
امتیاز


4468
7521
13949

Guest

چگونه یک بازیکن دربیرون زمین است گل می زند گل بازیکن حساب می شود
0
امتیاز


4468
7521
13949

Guest

دوست من احتمال داره موضوعی، استرس پنهانی، فکر ناآگاهانه ای چیزی و یا حتی فراغت خاطر بیش از حد! اذیتت می کنه... اونا هرچند اهداف بزرگی نیستن اما پله های رشد و ترقی تو خواهند بود. معمولا اهدافی که گفتی در درجه اهداف اولیه توی زندگی می گنجن.. اهداف مثل انسان آزاده و مفید برای جامعه شدن، پاک سرشت بودن و کمک به هم نوعان، رشد هماهنگ جنبه های مختلف شخصیتی همچون آگاه به مسائل فرهنگی، تاریخی، سیاسی، ورزشی و هنرورزی می تونه توی بالا بردن کیفیت زندگیت موثر باشه...

فقط یک لحظه به این فک کن چه کارایی می تونی انجام بدی ، تواناییش رو داری تا ببینی چقد باید عزمت رو جمع کنی و به این اهداف برسی... ببینم اگر دور از جونت تیکه کوچیکی از سلامتیت از دست بره، می گی اگه سالم بودم فلان و بیسار می کردم... الان خداروشکر 4 ستون بدنت سالمه... اون کارا رو بکن و شاد زندگی کن و اطرافیات رو هم از افکار مثبتت بهره مند کن :)
0
امتیاز


4468
7521
13949

Guest

این حس پوچی معمولا تو یه سنی طبیعیه . ولی نباید بزاری ادامه پیدا کنه . سعی کن یه دوست صمیمی پیدا کنی . واسه خودت تو زندگی هدف های بیشتر و کوتاه مدت تر بزار . مثلا یه کلاس ورزشی یا چیز دیگه برو ، بعد با خودت شرط کن که مثلا تو یه ماه به یه حد مشخصی برسی . هدف های بلند واسه ادم خوبه . مسیر رو نشون میده اما هدف های دم دست تر و نزدیک تر هم به وضعیت حال حاضر ما شکل میده . شما برای رفتن به دانشگاه به یک سال درس خوندن نیاز داری ، اما واقعا همه این یک سال رو درس میخونی ؟ مطمئنا زمان های اضافی زیادی داری که باید واسه خودت پرشون کنی . بیشتر زندگی کن
0
امتیاز




جواب تو چیه؟

کاربر میهمان
     

می تونی به این سوال ها جواب بدی؟

































پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات