من مشکل عجیبی دارم ، هر شب در خواب خودارضایی میکنم . این عمل با هوشیاری کم اتفاق میوفته و من تقریبا نقشی در این عمل ندارم
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 64  بازدید

سلام من عاشق یک نفری هستم اون میگه دوستم داره ولی نسبت بهم خیلی بی اهمیته از تابستون تا حالا دارم بهش پیام میدم ولی یا خاموشه یا جواب نمیده من خیلی دوستش دارم چند بار سعی کردم فراموشش کنم ولی نشده چی کار کنم تا حداقل جوابم را بده همه ی زندیگم رو بهش فکر کردم 1000 تا بیشتر صلوات فرستادم تا جوابمو بده ولی نداده لطفا برام دعا کنید خیلی حس بدی دارم احساس می کنم هیچ کس دوستم نداره دلم میخواداصلا به دنیا نیومده بودم احساس میکنم مزاحم همه هستم ممنون از سایت خوبتون
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 935  بازدید

سلام من دختر۱۵ ساله هستم
من فردا به تولد دوستم که صمیمی نیستیم ولی برام خاصه دعوتم
خیییلی دوست دارم برم
اما اون بعضی ها رو دعوت کرده و من حس می کنم اونجا میشم نخود
چی کار کنم؟
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 90  بازدید

سلام
من تقریبا از مادرم متنفرم 27 سال سن دارم و شاغلم. اینقدر که اصلا دووست ندارم برم خونه و ترجیح می دم که اصلا خونه نرم یا فقط برم و بخوابم. چی کار کنم؟
لطفا از این حرفایی که اون مادره باید .... جوابم رو ندین که زیاد شنیدم (این رو دال بر بی ادبی و یا پر رویی من نذارین واقعا خسته شدم)
مرسی
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 28365  بازدید

ایا پسری هست که زن تپل دوست داشته باشه؟
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 47  بازدید

جدیدترین سوالات

سلام یه فیلم سینمایی خارجی هست دو سال پیش شبکه نمایش نشون داده دو تا خواهر و یه برادرن که پدر مادرشون رو از دست دادن بعد دپار مشکلاتی میشن میرن پیش عمشون اسم دختر کوپیکه ثانی یه و این سه تا خیلی با هوشن و کتاب زیاد خوندن و .....
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 134  بازدید

من 19 سالمه وامسال کنکور دارم ولی عاشق یک نفر شدم که خیلی ازم دوره از نظر مسافت و اصلا از احساس من به خودش خبر نداره . این احساسم خیلی روی درسم و روابطم با خونوادم تاثیر گذاشته اصلا نمیتونم با این وضعیت ادامه بدم . میدونم که احساسم واقعا عشقه و یک احساس زودگذرنیست . لطفا کمکم کنیدداره روی آینده و همه زندگیم تاثیر منفی میذاره .
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 60  بازدید

پیشنهاداتون برای متن روی کیک تولد شوهر چیه؟
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 143  بازدید

با سلام حدود یک سال است که عقد کردم همسرم بردارزاده ای دارد که از 15 روز بعد از تولد از مادرش جدا شده ، علت جدایی مادر این پسر علاقه نداشتن به همسرش یعنی برادر شوهر من بوده و حدود یک سال بعد برادر شوهر من با خانم دیگری ازدواج می کند علارغم این که این خانم قبول کرده بود بچه را بزرگ کند ولی زیر قول خود زد و تا امروز که 5 سال از تولد بچه میگذرد او نزد خانواده شوهر من زندگی میکند و به شدت مورد توجه آنان است . همسر من به این بچه بسیار علاقه دارد و در مقابل بچه هم به همسر من بسیار وابسته است و همسرم وقت زیادی برای او می گذارد و بسیار به او محبت میکند.مشکل من وابستگی این بچه به همسرم و همچنین مشکلات احتمالی بعد از آن است لطفا راهنمایی کنید باتشکر
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 1112  بازدید

سلام من زن سی وشش ساله هستم درای سه فرزند همسر من بسیاربدهن است وحرفهای رکیک وزشت می زند همسرم مطیع مادرش است وهمیشه در مسایل زندگی ما دخالت می کند حتی باعث می شود تا مدت ها نتوانم با خانواده ام رفت وامد داشته باشم و بدون هیچ حرمتی به خانواده ام توهین می کند من هم نمی توانم برای حرمت سنش وترس از بهم پاشیدن زندگیم جوابش بدهم فورا به خانه مان میاید وبه شوهرم می گوید شوهرم بعد هشت سال فهمیدم اعتیاد دارد وبرای اینکه من نفهمم اعتیاد دارد به خانواد هاش باج می داد وقتی فهمیدم با تهدید طلاق از اعتیاد دست برداشت ولی بعد از چهار سال از احتیاطش باز فهمیدم مشروب می خورد ودو باری هم فهمیدم بهم خیانت کرده باز بخاطر بچه هایم ماندم ولی مدتیه دچار افسردگی وقلب درد وگردن وسردرد شده ام وگریه می کنم چند روز است بخاطر اینکه در مهمانی پیش مادرش ننشسته ام بسیا حرفهای زشتی زد ومن رو از خونه بیرون انداخته تو رو بخدا بگید چکار کنم دیگر خسته شدم راهنمایی کنید چون باره قهر کردهام مدتی خوب میشد یک ماه نشده باز همان میشد
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 413  بازدید
جستجو در بانک سوالات
در این قسمت می توانید بخشی از متن سوال را وارد نموده و به دنبال سوال مورد نظر خود بگردید:

گروه سوال:

بخشی از متن سوال:

عشق

با سلام
نمیدونم چرا جدیدا شعارم شده: زندگی میکنم برای مرگ...
من دوست دارم دانشگاه برم،آدم موفقی تو رشته ام بشم، دور دنیا رو بگردم و ....
ولی هیچکد.وم از اینا واسه من هدف بزرگی نیستند تا بخوام بخاطرشون زندگی کنم
هر شب کارم اینه که از خدا بخوام منو ببره از این دنیا
این که نشونه افسردگی نیست؟؟؟
البته باید اینو اضافه کنم که من دختر شادی هستم و اصلا نا امید نیستم تو هیچ زمینه ای
ولی نمیدونم چرا این دنیا و آدماش واسم جالب و قشنگ نیستن...


0
امتیاز

جواب های موجود برای این سوال:


ازین پس می توانید به کاربرانی که دوست دارید هدیه بدهید! کافیست بر روی علامت    در کنار تصویر آنها کلیک کنید!

5


جواب برای این سوال ثبت شده است!

تازه ترین


جواب ها رو اول نشون بده

پرامتیاز ترین


جواب ها رو اول نشون بده




3
26
30

aminshokri77
دوستان من خودم هم مثل شمام و از وقتی هم فهمیدم داستان این دنیا چیه به میزان افسرگی و پوچیم بیشتر شده و تنها راهی که انتخاب کردم اینه که از زندگی لذت بیشتری ببرم . مخصوصا که مشکل مالی هم ندارم و در سن 35 سالگی همه اون کارهایی که برام آرزو بود رو انجام دادم . ولی یه روز یه دختری یه چیزی برام تعریف کرد که می خوام برای شما تعریف کنم . گفتش پسرخاله ای داشته که از بچگی فقط میگفته ای کاش بمیره و این زندگی بی معنیه و دقیقا چیزهایی که ما بعضا تو دل میگیم . تا اینکه یک روز خواسته اش اجابت میشه و در دوران جوانی سرطان می گیره و دکتر میگه که تا دو سه ماه میمیره . از اون لحظه بوده که این پسر تنها حرفش به بقیه این میشه که من می خوام زنده بمونم و نمی خوام بمیرم و خدایا میشه یه روز بیشتر زندگی کنم و ... که نهایتا اون سه ماه هم می گذره و پسره میمیره . خلاصه اینو می خوام بگم که سعی کنید نخواید که از این دنیا برید چون واقعا با یک بیماری مثل سرطان ، خواسته تون اتفاق می افته که اونوقت حسرت لحظه به لحظه زندگی کردن رو می کنید . این خاصیت انسانه .
0
امتیاز


4160
7419
12197

Guest
منم مثه شمام، با این تفاوت که لیسانسم رو گرفتم ، شغله خوبی دارم . ولی بازم دنیا واسم بی فایدست و پوچ ... میگذرونم تا پیر شم... منتظر جواب هاتونم
0
امتیاز


4160
7419
12197

Guest
چگونه یک بازیکن دربیرون زمین است گل می زند گل بازیکن حساب می شود
0
امتیاز


4160
7419
12197

Guest
دوست من احتمال داره موضوعی، استرس پنهانی، فکر ناآگاهانه ای چیزی و یا حتی فراغت خاطر بیش از حد! اذیتت می کنه... اونا هرچند اهداف بزرگی نیستن اما پله های رشد و ترقی تو خواهند بود. معمولا اهدافی که گفتی در درجه اهداف اولیه توی زندگی می گنجن.. اهداف مثل انسان آزاده و مفید برای جامعه شدن، پاک سرشت بودن و کمک به هم نوعان، رشد هماهنگ جنبه های مختلف شخصیتی همچون آگاه به مسائل فرهنگی، تاریخی، سیاسی، ورزشی و هنرورزی می تونه توی بالا بردن کیفیت زندگیت موثر باشه...

فقط یک لحظه به این فک کن چه کارایی می تونی انجام بدی ، تواناییش رو داری تا ببینی چقد باید عزمت رو جمع کنی و به این اهداف برسی... ببینم اگر دور از جونت تیکه کوچیکی از سلامتیت از دست بره، می گی اگه سالم بودم فلان و بیسار می کردم... الان خداروشکر 4 ستون بدنت سالمه... اون کارا رو بکن و شاد زندگی کن و اطرافیات رو هم از افکار مثبتت بهره مند کن :)
0
امتیاز


4160
7419
12197

Guest
این حس پوچی معمولا تو یه سنی طبیعیه . ولی نباید بزاری ادامه پیدا کنه . سعی کن یه دوست صمیمی پیدا کنی . واسه خودت تو زندگی هدف های بیشتر و کوتاه مدت تر بزار . مثلا یه کلاس ورزشی یا چیز دیگه برو ، بعد با خودت شرط کن که مثلا تو یه ماه به یه حد مشخصی برسی . هدف های بلند واسه ادم خوبه . مسیر رو نشون میده اما هدف های دم دست تر و نزدیک تر هم به وضعیت حال حاضر ما شکل میده . شما برای رفتن به دانشگاه به یک سال درس خوندن نیاز داری ، اما واقعا همه این یک سال رو درس میخونی ؟ مطمئنا زمان های اضافی زیادی داری که باید واسه خودت پرشون کنی . بیشتر زندگی کن
0
امتیاز





کاربر میهمان
     






می تونی به این سوال ها جواب بدی؟


اسم این فیلم چیه؟   ( 1173 بازدید)

سلام.بیشتر از پنج ساله دنباله یه فیلمی میگردم ولی اسمشو نمیدونم انصافا اگه اسمشو میدونید بگید.یه تیکه های درهم و اشفته ای از فیلم یادمه.یه دختربچه ای بود مادرش مریض بود و دختره فک کنم یه ناپدری داشت.دختره نمیدونم از کجا با یه غولی اشنا میشه غوله بهش یه تیکه گچ میده که اگر با گچه یه دریچه روی زمین میکشیده میتونسته دریچه رو باز کنه و توی یه مکانی خارج از این دنیا بره.غوله بهش میگه برو از فلان جا توی اون مکان فلان دارو رو برای مادرت پیدا کن اما هرجور خوراکی که دیدی اصلا نخور.دختره میره یه جا یه میزی بوده روش پر از خوراکی بوده اول میز هم یه موجود مرده بوده که چشماش توی بشقاب جلوش بودن.دختره دارو رو برمیداره اما یه انگور از روی میز میخوره.یدفه اون موجوده زنده میشه چشماشو از رو بشقاب برمیداره میچسبونه کف دستش و میدوه سمت دختره اما دختره فرار میکنه و برمیگرده به دنیای خودش و اتاق خودش.وقتی غوله میفهمه که دختره چیزی خورده خیلی باهاش جروبحث میکنه.خلاصه دختره اون دارو رو میذاره زیر تخت مادرش و واسه اینکه زنده بمونه روزی یه قطره خون به داروهه میده.مادرش داشته کم کم خوب میشده که ناپدریه میفهمه و اون دارو رو که شبیه یه گیاه بوده میندازه تو شومینه و اتیشش میزنه بعدم فک کنم مادره حالش بد میشه و میمیره.داستانش تا جایی که یادمه خیلی قشنگ بود و منم الان دربه در دنبال فیلمشم لطفا اگه اسمشو میدونید بهم بگید.اینم شمارم توی واتساپ تلگرامم هستم ممنون میشم اگه کمکم کنید
































پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات