جدیدترین سوالات



من 30 ساله هستم و حدود 6 سال است ازدواج کرده ام . من از ابتدای زندگی مشکل شکاکیت همسرم را دارم و این موضو ع تاثیر فراوانی در رابطه ما گذاشته است . من در زندگی خیلی کار کرده ام و هیچ وقت اجازه ندادم همسرم و فرزندم هیچ سختی تحمل کنند و تمام تلاشم را کرده ام . با پزشکی صحبت کرده ام و ایشان فرمودند مقصر تویی چون خواسته ای تمام بار زندگی را به تنهایی به دوش بکشی همسر تو در خانه با فرزندت با هیچ آسیبی اجتماعی و سختی روبه رو نبوده اند و این باعث شده است که ایشان اعتماد به نفس خود را از دست بدهد که حتی کوچکترین کارهای بیرون از منزل را نیز برای ایشان شما برایش انجام می دهید . و این موضوع باعث ایجاد ذهنیت در همسر شما شده است . شما باید کاری کنید که ایشان در زندگی سختی بکشند مدتی بار زندگی را به دوش ایشان بیاندازید و از ایشان بخواهید که حتما جایی مشغول به کار شود و زندگی را ایشان اداره کنند . کاری کنید که ناملایمات زندگی در اولویت بر ناملایمات روحی و فکری باشند . این آخرین راه است . می خواستم ببینم پیشنهاد مشاور سایت چیست ؟


سوال های تصادفی





جستجو در بانک سوالات
در این قسمت می توانید بخشی از متن سوال را وارد نموده و به دنبال سوال مورد نظر خود بگردید:

گروه سوال:

بخشی از متن سوال:

بی انگیزگی

سلام...
من مدتیه که خیلی بی انگیزه شدم و هیچ دلیلی واسه زندگی کردن ندارم...یعنی دلیل دارم ولی اونقدر جالب نیست که بتونه منو امیدوار کنه....من قبلا دختر با اراده و سخت کوشی بودم و برای رسیدن به خواسته هام همیشه تلاش میکردم و تا بهشون نمی رسیدم دست از تلاش نمی کشیدم...ولی مدتیه که دیگه نمیخوام بر خلاف جهت آب شنا کنم و خودمو رها کردم تا زندگی برام تصمیم بگیره...البته این حس همینجوری در من بوجود نیومده...من تو یه مدت کوتاهی تقریبا همه باور هام و از دست دادم و نسبت به نزدیکانم بدبین شدم و حس میکنم دیگه چیزی واسه از دست دادن ندارم...این که یک دختر 18 ساله یه همچین تفکری داره منو میترسونه...شدیدا حس میکنم که به یه دلیل محکم احتیاج دارم که تلاشمو از سر بگیرم...لطفا کمکم کنین



3
امتیاز

جواب های موجود برای این سوال:

ازین پس می توانید به کاربرانی که دوست دارید هدیه بدهید! کافیست بر روی علامت    در کنار تصویر آنها کلیک کنید!

3


جواب برای این سوال ثبت شده است!

تازه ترین


جواب ها رو اول نشون بده

پرامتیاز ترین


جواب ها رو اول نشون بده



5588
8389
16411

Guest

عادت میکنی من هم همینجوری بودم . مشکلی نداره فقط بهش فکر نکن . فکر کنی دیوونه میشی یه روز مثل من رگ ت رو میزنی حالا من رو خدا رو شکر به موقع رسوندن . ولی بهش فکر نکــــن !!!!
0
امتیاز


5588
8389
16411

Guest

من جواب سوالتو نمی دونم ولی باید بگم که منم دقیقا دقیقا همین حس رو دارم و 18 سالمم هست و 4 -5 اینجوریم ولی خب الان که دیدمت احساس کردم تنها نیستم و شاید بقیه راست میگن شاید این طبیعیه و از بین بره
0
امتیاز


5588
8389
16411

Guest

مثه این آدمایی که می گن همه چی درست میشه و اینا نمی خوام باشم، اما یه مقطع هایی از زندگی این حس رو به آدم میده... مثه قله های یه مسیر... تغییر نقش ها از دختر کوچولو به یه دختر جوون، یه دختر به همسر، یه محصل به دانشجو، تغییر عقاید و بینش ها... اینا همه آدم و احساساتشو زیر و رو می کنه... مهم اینه که توی این شرایط بینابینی که احساسات و هرمون ها و مغز و بدن دارن پوست میندازن، تصمیم و تغییر رویه ی شتابزده ای نداشته باشی... یه کم که بگذره بهونه واسه امیدواریارو می بینی... همون چیزایی که همین الانم هستن، اما به خاطر شرایط فعلیت نمی بینیشون...


شاد باشی همیشه
0
امتیاز


جواب تو چیه؟

کاربر میهمان
     





2000 تومان هدیه بهترین جواب



















پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات