خودتو بیشتر بشناس:       آزمون شخصیت شناسی MBTI

سوالات با برچسب جنگ


08

سوال


12

جواب

با سلام واحترام
من 31ساله مهندس ساختمان استخدام رسمی با درآمد ماهانه1200000تومان حدود9ساله پیش با همسرم آشنا شدم ،ایشان تازه دیپلم هنرستان دررشته معماری گرفته بودنند.درنهایت هر دو خانواده بعد از گذشت 3ماه ازآشنایی ما درجریان قرار گرفتند و دراین فاصله ایشان را تشویق به ادامه تحصیل نمودم وبردم کلاس کنکورثبت نام کردم تااینکه درمقطع کاردانی دررشته معماری پذیرفته شدوبعد ازدوسال بعد ازتثیبت شرایط کاری وشروع به تحصیل من وهچنین ترم آخر کاردانی ایشان زمینه ازدواج فرآهم شد.دوره 2ساله دوستی ما رابطه گاهی خوب وبدی داشتیم ومشکل از جانب من بخاطر نوع تفکرات خشک وپوسیده وعدم برخورد صحیح با جنس مخالف بودبطوریکه رابطه دستوری حاکم شدوایشان بدلیل (سن17ساله )کمی که داشتندتحت تاثیر قرارگرفته وعلی رغم میل باطنی کرنش نشان میدادندومواردی که به ایشان تکلیف میکردم مثلا آرایش نکن ،حق بیرون رفتن با خواهررو نداری بیرون میری باید اطلاع بدی چه ساعتی میری وبرمیگردی و... که این مسائل متاثرازشرایط خانوادگی من بود.تا اینکه با مشکلاتی بیان آن خارج ازحوصله است ازدواج کردیم ومن هم تحصیل میکردم وهم کاروبه اصرارمن مجددادرکنکورسراسری شرکت کردند و دررشته مهندسی معماری پذیرفته شدندودرنهایت فارغ تحصیل گردیدند.ازابتدا به دیلل نحوه برخوردپدر وبویژه مادرمن تنش های درهمان ابتدا زندگی ما بوجود آمدواین برخورد ها ناشی ازعدم آگاهی ومدیریت پدر وبویژه مادرم بود که بخاطرفقرفرهنگ خانوادگی آنها ایجاد شد.شاید هم بعضی از حرفها ورفتارهای آنها تعمدی نباشدواین موضوع را من بارها به همسرم میگفتم ولی ایشان اصراربه اینکه من مدافع آنها هستم محکوم میکردودراین میان اصطکاک بین ما زیاد میشد وبه مشاجره ودعوا فیزیکی ختم میشدکه دوبارمادر وخواهر ایشان با تماسی که من گرفتم حضور پیدا کردن ولی متاسفانه ضعف مدیریت و عدم آگاهی آنها برای حل وفصل این موضوعات بی اساس منجر به شعله ورشدن دعوا میشد.واز آن ابتدا یکسری حرمت ها بین ما شکسته شدوسعی کردم ترمیم کنم ولی با یک تلنگرمجددمسائل دامن زده میشد،وتصمیم گرفتم با 2تا خواهر ایشان خیلی رسمی وسرد برخورد کنم.واین روند ادامه داشت تا سال90که گاهی روابط خوبی با همسرم داشتم وگاهی روابط سردی که ایشان پیشنهاد بچه دارشدن دادن ومن نمیپذیرفتم،ویک سال شانه خالی کردم وبالاخره سال 91با اصرار ایشان ومرافه ومراجعه به پزشک وتوصیه پزشک مبنی براینکه ایشان مدت طولانی ازدواج کردن وباردارنشدن مصلحت به اینکه باردار شوند.علی رغم میل باطنی من تصمیم گرفتیم بچه دار شویم.اسفند 92فرزندم به دنیا آمدوبعداز گذشت چند ماه کوران اختلاف همسرم با مادرم تا الان شعله وراست.حس عجیبی دارم نه علاقه ای به همسرم دارم نه به فرزندم دارم.زندگی سخت وکلیشه ای شده،دوستانم رنج سنی 50تا60ساله ازمهندسین همکارهستنند با روحیه های بالا واهل تفریح های سالم کوه ،جنگل وموسیقس دوسالی هست با اینها ارتباط دارم وبصورت هفتگی برنامه میذاریم ویا دورهم جمع میشویم اهل موسیقی وشعر هستنندلحظات شادی را باهم داریم،واقعا حوصله خونه رفتن ندارم هیچ جذابیتی برام نداره ،احساس میکنم فرزند 6ماه ام را دوست ندارم حوصله گریه کردنشم ندارکم،احساس میکنم با همسرم نمیتونم ارتباط بگیرم دیگه دوستش ندارم،ارتباط همسرم باخانواده اش معمولی است ایشان هم ابراز میکند زندگیش تباه شده واززندگی وازدواجش راضی نیست ومشکل اساسیش به یاد آوردن خاطرات تلخ گذشته است ،سردی بدی حبه زندگی ما حاکم شده،واقعا نمیدونم چی باید کنم.
توضیح اینکه ازلحاظ مالی وفرهنگی تقریبا هردوخانواده دریک سطح اند
از گروه : طلاق 653  بازديد
آیا قحطی و مرگ 10 میلیون ایرانی در سال 1917 صحت داره؟
از گروه : سوالات گوناگون 500  بازديد
تمامي افرادي كه درباره جنگ شنيده باشند بي گمان آدولف هيتلر رهبر آلمان ها و آغازگر جنگ جهاني دوم را مي شناسند. كسي كه باعث شد كشورهاي دنيا در حدود چهار سال با هم به جنگ بپردازند و خسارات جاني و مالي بي شماري برجاي گذارند. برخي اعتقاد دارند اين كار هيتلر باعث شد كه آلمان اكنون يكي از بزرگترين قدرت هاي نظامي و اقتصادي دنيا گردد و به يكي از كشورهاي پيشرفته دنيا تبديل گردد. شما با آدولف هيتلر موافق هستيد يا مخالف وي مي باشيد؟
از گروه : سوالات گوناگون 577  بازديد
پربازدید ترین های این برچسب
سلام و خسته نباشید
دختری 26 ساله هستم از نظر عاطفی و احساس امنیت بسیار وابسته به والدینم می باشم.این مسئله از دوران کودکی با من بوده من بدون پدر مادرم هیجا نمی رفتم و شب را هیج جا نمی ماندم یعنی نمی توانستم بمانم دلدرد شدیدی پیدا میکردم این روند رفته رفته کمتر شد تا اینکه بعد از یه مزاحمت خیابانی که باعث ترس شدید من شد پدرم مرا به دانشگاه میبرد و این باعث از دست رفتن اعتماد به نقسم شد به طوریکه وقتی 22 ساله بودم و دانشگاه شهر دیگری قبول شده بودم انصراف داده و مجددا در آزمون شرکت کردم تا در شهر خودم قبول شوم . اما در شهر خودم سعی کردم بیشتر روی پای خود بایستم و با این مشکل بجنگم جنگیدم و موفق شدم حالا دختری که در شهر خود به هیج جایی تنها نمی رفت همه جا تنها میرود. اما حالا...
چندی پیش در مقطع ارشد دانشگاه تهران پذیرفته شدم و باید در هفته 2 روز به تهران سفر کنم.و دوباره همان استرس و دلهره به سراغم آمده با اینکه تا به حال پدر مادرم مرا تنها نگذاشته و همراهم بودند اما در هر سری رفتن دچار استرس شدید میشوم.مدام ذهنم درگیر جزئیات است اگر ماشین خراب شود، اگر در راه ماندم ،اگر خانوادم همراهم نیایند و اگرهای بسیار دیگر.البته وقتی شهر خود هستم بسیار راحت به هرجایی می روم اما در شهر دیگر خیلی میترسم این استرس و دلهره عذابم میدهد خواب و خوراک را ازم گرفته.حتی با وجود اینکه میدانم مادرم همراهم خواهم آمد اما باز استرس دارم و متاسفانه وقتی دچار دلهره میشوم دلدرد شدید میگیرم کل مغزم معطوف به استرسم میشود و نمیتوانم به درسم برسم اصلا متوجه حرفهای استاد نمی شوم و فقط میخواهم به شهرم برگردم.
میخواهم کمکم کنید این شرایط مرا عذاب میدهد.ترسم از این است که در هنگام تشکیل زندگی این مسئله به معزلی بزرگ تبدیل شود.
از گروه : سلامت روحی و جسمی 914  بازديد
سلام
کتاب جنگ و صلح، تولستوی را تازه به اتمام رسانده ام. خوشحال می شوم نظرات شما را در باب این کتاب بدانم. کتاب های رمان دیگری که قابلیت مطالعه داشته باشد را نیز معرفی کنید. در ضمن اگر سایتی وجود دارد که بتوان کتاب رمان یا هر کتاب دیگری به صورت رایگان دانلود کرد معرفی کنید.

با سپاس
از گروه : کتاب و کتابخوانی 661  بازديد
با سلام واحترام
من 31ساله مهندس ساختمان استخدام رسمی با درآمد ماهانه1200000تومان حدود9ساله پیش با همسرم آشنا شدم ،ایشان تازه دیپلم هنرستان دررشته معماری گرفته بودنند.درنهایت هر دو خانواده بعد از گذشت 3ماه ازآشنایی ما درجریان قرار گرفتند و دراین فاصله ایشان را تشویق به ادامه تحصیل نمودم وبردم کلاس کنکورثبت نام کردم تااینکه درمقطع کاردانی دررشته معماری پذیرفته شدوبعد ازدوسال بعد ازتثیبت شرایط کاری وشروع به تحصیل من وهچنین ترم آخر کاردانی ایشان زمینه ازدواج فرآهم شد.دوره 2ساله دوستی ما رابطه گاهی خوب وبدی داشتیم ومشکل از جانب من بخاطر نوع تفکرات خشک وپوسیده وعدم برخورد صحیح با جنس مخالف بودبطوریکه رابطه دستوری حاکم شدوایشان بدلیل (سن17ساله )کمی که داشتندتحت تاثیر قرارگرفته وعلی رغم میل باطنی کرنش نشان میدادندومواردی که به ایشان تکلیف میکردم مثلا آرایش نکن ،حق بیرون رفتن با خواهررو نداری بیرون میری باید اطلاع بدی چه ساعتی میری وبرمیگردی و... که این مسائل متاثرازشرایط خانوادگی من بود.تا اینکه با مشکلاتی بیان آن خارج ازحوصله است ازدواج کردیم ومن هم تحصیل میکردم وهم کاروبه اصرارمن مجددادرکنکورسراسری شرکت کردند و دررشته مهندسی معماری پذیرفته شدندودرنهایت فارغ تحصیل گردیدند.ازابتدا به دیلل نحوه برخوردپدر وبویژه مادرمن تنش های درهمان ابتدا زندگی ما بوجود آمدواین برخورد ها ناشی ازعدم آگاهی ومدیریت پدر وبویژه مادرم بود که بخاطرفقرفرهنگ خانوادگی آنها ایجاد شد.شاید هم بعضی از حرفها ورفتارهای آنها تعمدی نباشدواین موضوع را من بارها به همسرم میگفتم ولی ایشان اصراربه اینکه من مدافع آنها هستم محکوم میکردودراین میان اصطکاک بین ما زیاد میشد وبه مشاجره ودعوا فیزیکی ختم میشدکه دوبارمادر وخواهر ایشان با تماسی که من گرفتم حضور پیدا کردن ولی متاسفانه ضعف مدیریت و عدم آگاهی آنها برای حل وفصل این موضوعات بی اساس منجر به شعله ورشدن دعوا میشد.واز آن ابتدا یکسری حرمت ها بین ما شکسته شدوسعی کردم ترمیم کنم ولی با یک تلنگرمجددمسائل دامن زده میشد،وتصمیم گرفتم با 2تا خواهر ایشان خیلی رسمی وسرد برخورد کنم.واین روند ادامه داشت تا سال90که گاهی روابط خوبی با همسرم داشتم وگاهی روابط سردی که ایشان پیشنهاد بچه دارشدن دادن ومن نمیپذیرفتم،ویک سال شانه خالی کردم وبالاخره سال 91با اصرار ایشان ومرافه ومراجعه به پزشک وتوصیه پزشک مبنی براینکه ایشان مدت طولانی ازدواج کردن وباردارنشدن مصلحت به اینکه باردار شوند.علی رغم میل باطنی من تصمیم گرفتیم بچه دار شویم.اسفند 92فرزندم به دنیا آمدوبعداز گذشت چند ماه کوران اختلاف همسرم با مادرم تا الان شعله وراست.حس عجیبی دارم نه علاقه ای به همسرم دارم نه به فرزندم دارم.زندگی سخت وکلیشه ای شده،دوستانم رنج سنی 50تا60ساله ازمهندسین همکارهستنند با روحیه های بالا واهل تفریح های سالم کوه ،جنگل وموسیقس دوسالی هست با اینها ارتباط دارم وبصورت هفتگی برنامه میذاریم ویا دورهم جمع میشویم اهل موسیقی وشعر هستنندلحظات شادی را باهم داریم،واقعا حوصله خونه رفتن ندارم هیچ جذابیتی برام نداره ،احساس میکنم فرزند 6ماه ام را دوست ندارم حوصله گریه کردنشم ندارکم،احساس میکنم با همسرم نمیتونم ارتباط بگیرم دیگه دوستش ندارم،ارتباط همسرم باخانواده اش معمولی است ایشان هم ابراز میکند زندگیش تباه شده واززندگی وازدواجش راضی نیست ومشکل اساسیش به یاد آوردن خاطرات تلخ گذشته است ،سردی بدی حبه زندگی ما حاکم شده،واقعا نمیدونم چی باید کنم.
توضیح اینکه ازلحاظ مالی وفرهنگی تقریبا هردوخانواده دریک سطح اند
از گروه : طلاق 653  بازديد
آخرین جواب ها با این برچسب
بله .واقعیت داره و بزرگترین هولوکاست تاریخ توی همین سرزمین رخ داده. تازگی ها کتاب آقای مجد که از نوشته های کتب منتشر شده انگلیسی جمع آوری شده به همراه تصاویر و داستانهاش روح آدمو درگیر این واقعیت می کنه.چکیده کتابش رو می تونید از این آدرس دانلود کنید. دانلود کتاب قحطی سال 1917
از گروه : سوالات گوناگون زمان : 19 بهمن ماه 1393 ساعت: 8:4:13  
در اینکه هولوکاست وجود داشته یا نداشته بحثی نیست اگرچه شواهد بسیاری از وقوع چنین حادثه ای نه با این ابعادی که در رابطه با آن صحبت می شود وجود دارد اما صحبت از این است که این موضوع چه ارتباطی با اسرائیل و تفکر صهیونیسم دارد؟ ایا کشته شدن عده ای یهودی در آلمان دلیل می شود جامعه ی صهیونیستی مدعی احقاق حقوق از دست رفته خود از دوران باستان شوند؟
از گروه : سوالات گوناگون زمان : 19 بهمن ماه 1393 ساعت: 7:56:22  
هیتلر هرگز خواستار جنگ نبود و حمله او به لهستان برای توقف کشتار آلمانی های لهستان بود و او مردی بزرگ و صلح طلب بود و هدفی جز سعادت و پیشرفت کشورش نداشت و به این هدف رسید و آلمان اکنون برترین اقتصاد اروپاست
از گروه : سوالات گوناگون زمان : 6 آذر ماه 1393 ساعت: 6:5:30  
پربازدید ترین ها

سوال و جواب ها با برچسب جنگ


جَنگ[۱] به درگیری سازمان‌یافته، مسلّحانه و غالباً طولانی‌مدتی گفته می‌شود که بین دولت‌ها، ملت‌ها یا گروه‌های دیگر انجام شده و با خشونت شدید، گسیختگی اجتماعی و تلفات جانی و مالی زیاد همراه است. از آن‌جا که جنگ یک درگیری مسلحانهٔ واقعی، ارادی و گسترده بین جوامع سیاسی است می‌توان آن را نوعی خشونت سیاسی تلقی کرد.[۲] هنگامی که جنگ (و دیگر گونه‌های خشونت) در جریان نباشند وضعیت صلح برقرار است. صفحه « جنگ » در ویکیپدیا


سلام من حسين ٢١ ساله هستم حدود ٦ ساله كه خواب ميديدم وسط جنگ ام يا از آسمون مي افتم و يك سنگ يا يه چيز بزرگ داره روم مي افته ولي اين حدودا ٣ ساله كه در بيداري اين اتفاق داره روم مي افته كه گيجم و انگار يكي تو سرمه و ترس دارم كه انگار ميخوام بميرم قبلا هر ٢ ماه يك بار اينجوري ميشم ولي الان ٢ يا ٣ بار در يك ماه اين حالت بهم دست ميده منتظر جوابتون هستم
متشكرم
از گروه : سایر سوال و جواب های پزشکی 10  بازديد
آیا هنوزم جادوگر وجود دارد؟
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 33  بازديد

سلام من حسين ٢١ ساله هستم حدود ٦ ساله كه خواب ميديدم وسط جنگ ام يا از آسمون مي افتم و يك سنگ يا يه چيز بزرگ داره روم مي افته ولي اين حدودا ٣ ساله كه در بيداري اين اتفاق داره روم مي افته كه گيجم و انگار يكي تو سرمه و ترس دارم كه انگار ميخوام بميرم قبلا هر ٢ ماه يك بار اينجوري ميشم ولي الان ٢ يا ٣ بار در يك ماه اين حالت بهم دست ميده منتظر جوابتون هستم
متشكرم
از گروه : سایر سوال و جواب های پزشکی 10  بازديد
آیا هنوزم جادوگر وجود دارد؟
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 33  بازديد
آیا هنوزم جادوگر وجود دارد؟
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 33  بازديد
سلام من حسين ٢١ ساله هستم حدود ٦ ساله كه خواب ميديدم وسط جنگ ام يا از آسمون مي افتم و يك سنگ يا يه چيز بزرگ داره روم مي افته ولي اين حدودا ٣ ساله كه در بيداري اين اتفاق داره روم مي افته كه گيجم و انگار يكي تو سرمه و ترس دارم كه انگار ميخوام بميرم قبلا هر ٢ ماه يك بار اينجوري ميشم ولي الان ٢ يا ٣ بار در يك ماه اين حالت بهم دست ميده منتظر جوابتون هستم
متشكرم
از گروه : سایر سوال و جواب های پزشکی 10  بازديد
با سلام واحترام
من 31ساله مهندس ساختمان استخدام رسمی با درآمد ماهانه1200000تومان حدود9ساله پیش با همسرم آشنا شدم ،ایشان تازه دیپلم هنرستان دررشته معماری گرفته بودنند.درنهایت هر دو خانواده بعد از گذشت 3ماه ازآشنایی ما درجریان قرار گرفتند و دراین فاصله ایشان را تشویق به ادامه تحصیل نمودم وبردم کلاس کنکورثبت نام کردم تااینکه درمقطع کاردانی دررشته معماری پذیرفته شدوبعد ازدوسال بعد ازتثیبت شرایط کاری وشروع به تحصیل من وهچنین ترم آخر کاردانی ایشان زمینه ازدواج فرآهم شد.دوره 2ساله دوستی ما رابطه گاهی خوب وبدی داشتیم ومشکل از جانب من بخاطر نوع تفکرات خشک وپوسیده وعدم برخورد صحیح با جنس مخالف بودبطوریکه رابطه دستوری حاکم شدوایشان بدلیل (سن17ساله )کمی که داشتندتحت تاثیر قرارگرفته وعلی رغم میل باطنی کرنش نشان میدادندومواردی که به ایشان تکلیف میکردم مثلا آرایش نکن ،حق بیرون رفتن با خواهررو نداری بیرون میری باید اطلاع بدی چه ساعتی میری وبرمیگردی و... که این مسائل متاثرازشرایط خانوادگی من بود.تا اینکه با مشکلاتی بیان آن خارج ازحوصله است ازدواج کردیم ومن هم تحصیل میکردم وهم کاروبه اصرارمن مجددادرکنکورسراسری شرکت کردند و دررشته مهندسی معماری پذیرفته شدندودرنهایت فارغ تحصیل گردیدند.ازابتدا به دیلل نحوه برخوردپدر وبویژه مادرمن تنش های درهمان ابتدا زندگی ما بوجود آمدواین برخورد ها ناشی ازعدم آگاهی ومدیریت پدر وبویژه مادرم بود که بخاطرفقرفرهنگ خانوادگی آنها ایجاد شد.شاید هم بعضی از حرفها ورفتارهای آنها تعمدی نباشدواین موضوع را من بارها به همسرم میگفتم ولی ایشان اصراربه اینکه من مدافع آنها هستم محکوم میکردودراین میان اصطکاک بین ما زیاد میشد وبه مشاجره ودعوا فیزیکی ختم میشدکه دوبارمادر وخواهر ایشان با تماسی که من گرفتم حضور پیدا کردن ولی متاسفانه ضعف مدیریت و عدم آگاهی آنها برای حل وفصل این موضوعات بی اساس منجر به شعله ورشدن دعوا میشد.واز آن ابتدا یکسری حرمت ها بین ما شکسته شدوسعی کردم ترمیم کنم ولی با یک تلنگرمجددمسائل دامن زده میشد،وتصمیم گرفتم با 2تا خواهر ایشان خیلی رسمی وسرد برخورد کنم.واین روند ادامه داشت تا سال90که گاهی روابط خوبی با همسرم داشتم وگاهی روابط سردی که ایشان پیشنهاد بچه دارشدن دادن ومن نمیپذیرفتم،ویک سال شانه خالی کردم وبالاخره سال 91با اصرار ایشان ومرافه ومراجعه به پزشک وتوصیه پزشک مبنی براینکه ایشان مدت طولانی ازدواج کردن وباردارنشدن مصلحت به اینکه باردار شوند.علی رغم میل باطنی من تصمیم گرفتیم بچه دار شویم.اسفند 92فرزندم به دنیا آمدوبعداز گذشت چند ماه کوران اختلاف همسرم با مادرم تا الان شعله وراست.حس عجیبی دارم نه علاقه ای به همسرم دارم نه به فرزندم دارم.زندگی سخت وکلیشه ای شده،دوستانم رنج سنی 50تا60ساله ازمهندسین همکارهستنند با روحیه های بالا واهل تفریح های سالم کوه ،جنگل وموسیقس دوسالی هست با اینها ارتباط دارم وبصورت هفتگی برنامه میذاریم ویا دورهم جمع میشویم اهل موسیقی وشعر هستنندلحظات شادی را باهم داریم،واقعا حوصله خونه رفتن ندارم هیچ جذابیتی برام نداره ،احساس میکنم فرزند 6ماه ام را دوست ندارم حوصله گریه کردنشم ندارکم،احساس میکنم با همسرم نمیتونم ارتباط بگیرم دیگه دوستش ندارم،ارتباط همسرم باخانواده اش معمولی است ایشان هم ابراز میکند زندگیش تباه شده واززندگی وازدواجش راضی نیست ومشکل اساسیش به یاد آوردن خاطرات تلخ گذشته است ،سردی بدی حبه زندگی ما حاکم شده،واقعا نمیدونم چی باید کنم.
توضیح اینکه ازلحاظ مالی وفرهنگی تقریبا هردوخانواده دریک سطح اند
از گروه : طلاق 653  بازديد
آیا هنوزم جادوگر وجود دارد؟
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 33  بازديد
نظر شما درباره هولوکاست چیست ؟ آیا واقعا در هولوکاست 6 میلیون یهودی کشته شد ؟ نظر شما چیست ؟ نظر بنده خیر ، این یک دروغ ساده لوحانه است
از گروه : سوالات گوناگون 468  بازديد
آیا قحطی و مرگ 10 میلیون ایرانی در سال 1917 صحت داره؟
از گروه : سوالات گوناگون 500  بازديد
سلام و خسته نباشید
دختری 26 ساله هستم از نظر عاطفی و احساس امنیت بسیار وابسته به والدینم می باشم.این مسئله از دوران کودکی با من بوده من بدون پدر مادرم هیجا نمی رفتم و شب را هیج جا نمی ماندم یعنی نمی توانستم بمانم دلدرد شدیدی پیدا میکردم این روند رفته رفته کمتر شد تا اینکه بعد از یه مزاحمت خیابانی که باعث ترس شدید من شد پدرم مرا به دانشگاه میبرد و این باعث از دست رفتن اعتماد به نقسم شد به طوریکه وقتی 22 ساله بودم و دانشگاه شهر دیگری قبول شده بودم انصراف داده و مجددا در آزمون شرکت کردم تا در شهر خودم قبول شوم . اما در شهر خودم سعی کردم بیشتر روی پای خود بایستم و با این مشکل بجنگم جنگیدم و موفق شدم حالا دختری که در شهر خود به هیج جایی تنها نمی رفت همه جا تنها میرود. اما حالا...
چندی پیش در مقطع ارشد دانشگاه تهران پذیرفته شدم و باید در هفته 2 روز به تهران سفر کنم.و دوباره همان استرس و دلهره به سراغم آمده با اینکه تا به حال پدر مادرم مرا تنها نگذاشته و همراهم بودند اما در هر سری رفتن دچار استرس شدید میشوم.مدام ذهنم درگیر جزئیات است اگر ماشین خراب شود، اگر در راه ماندم ،اگر خانوادم همراهم نیایند و اگرهای بسیار دیگر.البته وقتی شهر خود هستم بسیار راحت به هرجایی می روم اما در شهر دیگر خیلی میترسم این استرس و دلهره عذابم میدهد خواب و خوراک را ازم گرفته.حتی با وجود اینکه میدانم مادرم همراهم خواهم آمد اما باز استرس دارم و متاسفانه وقتی دچار دلهره میشوم دلدرد شدید میگیرم کل مغزم معطوف به استرسم میشود و نمیتوانم به درسم برسم اصلا متوجه حرفهای استاد نمی شوم و فقط میخواهم به شهرم برگردم.
میخواهم کمکم کنید این شرایط مرا عذاب میدهد.ترسم از این است که در هنگام تشکیل زندگی این مسئله به معزلی بزرگ تبدیل شود.
از گروه : سلامت روحی و جسمی 914  بازديد
سلام
کتاب جنگ و صلح، تولستوی را تازه به اتمام رسانده ام. خوشحال می شوم نظرات شما را در باب این کتاب بدانم. کتاب های رمان دیگری که قابلیت مطالعه داشته باشد را نیز معرفی کنید. در ضمن اگر سایتی وجود دارد که بتوان کتاب رمان یا هر کتاب دیگری به صورت رایگان دانلود کرد معرفی کنید.

با سپاس
از گروه : کتاب و کتابخوانی 661  بازديد
سلام من حسين ٢١ ساله هستم حدود ٦ ساله كه خواب ميديدم وسط جنگ ام يا از آسمون مي افتم و يك سنگ يا يه چيز بزرگ داره روم مي افته ولي اين حدودا ٣ ساله كه در بيداري اين اتفاق داره روم مي افته كه گيجم و انگار يكي تو سرمه و ترس دارم كه انگار ميخوام بميرم قبلا هر ٢ ماه يك بار اينجوري ميشم ولي الان ٢ يا ٣ بار در يك ماه اين حالت بهم دست ميده منتظر جوابتون هستم
متشكرم
از گروه : سایر سوال و جواب های پزشکی 10  بازديد
سلام و خسته نباشید
دختری 26 ساله هستم از نظر عاطفی و احساس امنیت بسیار وابسته به والدینم می باشم.این مسئله از دوران کودکی با من بوده من بدون پدر مادرم هیجا نمی رفتم و شب را هیج جا نمی ماندم یعنی نمی توانستم بمانم دلدرد شدیدی پیدا میکردم این روند رفته رفته کمتر شد تا اینکه بعد از یه مزاحمت خیابانی که باعث ترس شدید من شد پدرم مرا به دانشگاه میبرد و این باعث از دست رفتن اعتماد به نقسم شد به طوریکه وقتی 22 ساله بودم و دانشگاه شهر دیگری قبول شده بودم انصراف داده و مجددا در آزمون شرکت کردم تا در شهر خودم قبول شوم . اما در شهر خودم سعی کردم بیشتر روی پای خود بایستم و با این مشکل بجنگم جنگیدم و موفق شدم حالا دختری که در شهر خود به هیج جایی تنها نمی رفت همه جا تنها میرود. اما حالا...
چندی پیش در مقطع ارشد دانشگاه تهران پذیرفته شدم و باید در هفته 2 روز به تهران سفر کنم.و دوباره همان استرس و دلهره به سراغم آمده با اینکه تا به حال پدر مادرم مرا تنها نگذاشته و همراهم بودند اما در هر سری رفتن دچار استرس شدید میشوم.مدام ذهنم درگیر جزئیات است اگر ماشین خراب شود، اگر در راه ماندم ،اگر خانوادم همراهم نیایند و اگرهای بسیار دیگر.البته وقتی شهر خود هستم بسیار راحت به هرجایی می روم اما در شهر دیگر خیلی میترسم این استرس و دلهره عذابم میدهد خواب و خوراک را ازم گرفته.حتی با وجود اینکه میدانم مادرم همراهم خواهم آمد اما باز استرس دارم و متاسفانه وقتی دچار دلهره میشوم دلدرد شدید میگیرم کل مغزم معطوف به استرسم میشود و نمیتوانم به درسم برسم اصلا متوجه حرفهای استاد نمی شوم و فقط میخواهم به شهرم برگردم.
میخواهم کمکم کنید این شرایط مرا عذاب میدهد.ترسم از این است که در هنگام تشکیل زندگی این مسئله به معزلی بزرگ تبدیل شود.
از گروه : سلامت روحی و جسمی 914  بازديد
سلام
کتاب جنگ و صلح، تولستوی را تازه به اتمام رسانده ام. خوشحال می شوم نظرات شما را در باب این کتاب بدانم. کتاب های رمان دیگری که قابلیت مطالعه داشته باشد را نیز معرفی کنید. در ضمن اگر سایتی وجود دارد که بتوان کتاب رمان یا هر کتاب دیگری به صورت رایگان دانلود کرد معرفی کنید.

با سپاس
از گروه : کتاب و کتابخوانی 661  بازديد
با سلام واحترام
من 31ساله مهندس ساختمان استخدام رسمی با درآمد ماهانه1200000تومان حدود9ساله پیش با همسرم آشنا شدم ،ایشان تازه دیپلم هنرستان دررشته معماری گرفته بودنند.درنهایت هر دو خانواده بعد از گذشت 3ماه ازآشنایی ما درجریان قرار گرفتند و دراین فاصله ایشان را تشویق به ادامه تحصیل نمودم وبردم کلاس کنکورثبت نام کردم تااینکه درمقطع کاردانی دررشته معماری پذیرفته شدوبعد ازدوسال بعد ازتثیبت شرایط کاری وشروع به تحصیل من وهچنین ترم آخر کاردانی ایشان زمینه ازدواج فرآهم شد.دوره 2ساله دوستی ما رابطه گاهی خوب وبدی داشتیم ومشکل از جانب من بخاطر نوع تفکرات خشک وپوسیده وعدم برخورد صحیح با جنس مخالف بودبطوریکه رابطه دستوری حاکم شدوایشان بدلیل (سن17ساله )کمی که داشتندتحت تاثیر قرارگرفته وعلی رغم میل باطنی کرنش نشان میدادندومواردی که به ایشان تکلیف میکردم مثلا آرایش نکن ،حق بیرون رفتن با خواهررو نداری بیرون میری باید اطلاع بدی چه ساعتی میری وبرمیگردی و... که این مسائل متاثرازشرایط خانوادگی من بود.تا اینکه با مشکلاتی بیان آن خارج ازحوصله است ازدواج کردیم ومن هم تحصیل میکردم وهم کاروبه اصرارمن مجددادرکنکورسراسری شرکت کردند و دررشته مهندسی معماری پذیرفته شدندودرنهایت فارغ تحصیل گردیدند.ازابتدا به دیلل نحوه برخوردپدر وبویژه مادرمن تنش های درهمان ابتدا زندگی ما بوجود آمدواین برخورد ها ناشی ازعدم آگاهی ومدیریت پدر وبویژه مادرم بود که بخاطرفقرفرهنگ خانوادگی آنها ایجاد شد.شاید هم بعضی از حرفها ورفتارهای آنها تعمدی نباشدواین موضوع را من بارها به همسرم میگفتم ولی ایشان اصراربه اینکه من مدافع آنها هستم محکوم میکردودراین میان اصطکاک بین ما زیاد میشد وبه مشاجره ودعوا فیزیکی ختم میشدکه دوبارمادر وخواهر ایشان با تماسی که من گرفتم حضور پیدا کردن ولی متاسفانه ضعف مدیریت و عدم آگاهی آنها برای حل وفصل این موضوعات بی اساس منجر به شعله ورشدن دعوا میشد.واز آن ابتدا یکسری حرمت ها بین ما شکسته شدوسعی کردم ترمیم کنم ولی با یک تلنگرمجددمسائل دامن زده میشد،وتصمیم گرفتم با 2تا خواهر ایشان خیلی رسمی وسرد برخورد کنم.واین روند ادامه داشت تا سال90که گاهی روابط خوبی با همسرم داشتم وگاهی روابط سردی که ایشان پیشنهاد بچه دارشدن دادن ومن نمیپذیرفتم،ویک سال شانه خالی کردم وبالاخره سال 91با اصرار ایشان ومرافه ومراجعه به پزشک وتوصیه پزشک مبنی براینکه ایشان مدت طولانی ازدواج کردن وباردارنشدن مصلحت به اینکه باردار شوند.علی رغم میل باطنی من تصمیم گرفتیم بچه دار شویم.اسفند 92فرزندم به دنیا آمدوبعداز گذشت چند ماه کوران اختلاف همسرم با مادرم تا الان شعله وراست.حس عجیبی دارم نه علاقه ای به همسرم دارم نه به فرزندم دارم.زندگی سخت وکلیشه ای شده،دوستانم رنج سنی 50تا60ساله ازمهندسین همکارهستنند با روحیه های بالا واهل تفریح های سالم کوه ،جنگل وموسیقس دوسالی هست با اینها ارتباط دارم وبصورت هفتگی برنامه میذاریم ویا دورهم جمع میشویم اهل موسیقی وشعر هستنندلحظات شادی را باهم داریم،واقعا حوصله خونه رفتن ندارم هیچ جذابیتی برام نداره ،احساس میکنم فرزند 6ماه ام را دوست ندارم حوصله گریه کردنشم ندارکم،احساس میکنم با همسرم نمیتونم ارتباط بگیرم دیگه دوستش ندارم،ارتباط همسرم باخانواده اش معمولی است ایشان هم ابراز میکند زندگیش تباه شده واززندگی وازدواجش راضی نیست ومشکل اساسیش به یاد آوردن خاطرات تلخ گذشته است ،سردی بدی حبه زندگی ما حاکم شده،واقعا نمیدونم چی باید کنم.
توضیح اینکه ازلحاظ مالی وفرهنگی تقریبا هردوخانواده دریک سطح اند
از گروه : طلاق 653  بازديد
تمامي افرادي كه درباره جنگ شنيده باشند بي گمان آدولف هيتلر رهبر آلمان ها و آغازگر جنگ جهاني دوم را مي شناسند. كسي كه باعث شد كشورهاي دنيا در حدود چهار سال با هم به جنگ بپردازند و خسارات جاني و مالي بي شماري برجاي گذارند. برخي اعتقاد دارند اين كار هيتلر باعث شد كه آلمان اكنون يكي از بزرگترين قدرت هاي نظامي و اقتصادي دنيا گردد و به يكي از كشورهاي پيشرفته دنيا تبديل گردد. شما با آدولف هيتلر موافق هستيد يا مخالف وي مي باشيد؟
از گروه : سوالات گوناگون 577  بازديد
آیا قحطی و مرگ 10 میلیون ایرانی در سال 1917 صحت داره؟
از گروه : سوالات گوناگون 500  بازديد
نظر شما درباره هولوکاست چیست ؟ آیا واقعا در هولوکاست 6 میلیون یهودی کشته شد ؟ نظر شما چیست ؟ نظر بنده خیر ، این یک دروغ ساده لوحانه است
از گروه : سوالات گوناگون 468  بازديد
آیا هنوزم جادوگر وجود دارد؟
از گروه : سایر سوال و جواب های زندگی 33  بازديد
سلام من حسين ٢١ ساله هستم حدود ٦ ساله كه خواب ميديدم وسط جنگ ام يا از آسمون مي افتم و يك سنگ يا يه چيز بزرگ داره روم مي افته ولي اين حدودا ٣ ساله كه در بيداري اين اتفاق داره روم مي افته كه گيجم و انگار يكي تو سرمه و ترس دارم كه انگار ميخوام بميرم قبلا هر ٢ ماه يك بار اينجوري ميشم ولي الان ٢ يا ٣ بار در يك ماه اين حالت بهم دست ميده منتظر جوابتون هستم
متشكرم
از گروه : سایر سوال و جواب های پزشکی 10  بازديد


چند سوال تصادفی

كسي ميتونه منو راهنمايي كنه كه چطور ميتونم افزونه هاي فايرفاكس براي دانلود فيلم از سايت هايي مثل يوتيوب رو پيدا و دانلود كنم؟ كدوم افزونه از همش بهتره؟
از گروه : سوالات گوناگون 487  بازدید
با سلام داداش من کارت پایان خدمت نداره و الان که ازدواج کرده خیلی مشکل داره از لحاظ بیمه و کارهای دولتی ، البته رفته خدمت سربازی ولی همه اش پشت سر هم نبوده مثلا در 3 سال 18 ماه خدمت کرده الان که پیگیری کرده میگن کارت المثنی براش صادر شده و شماره کارت هم پلیس +10 بهش داده ولی میترسه پیگیری کنه لطفا راهنمایی کنیدتا من بهش بگم چیکار کنه راستی داداشم متولد 1357 هستش
از گروه : سایر سوال و جواب های حقوقی 1866  بازدید
نام اولین کسی که اینتر نت را راه ادازی نمودچیست؟
از گروه : اینترنت و سایت ها 1527  بازدید
اگر در برف گیر کردیم چطور از آن مکان با اتومبیل خارج شویم؟
از گروه : اتومبیل - موتور 1915  بازدید
سلام دوستان میخوام از سایت دی جی کالا خرید کنم به نظرتون معتبره؟
چند روزه میرسه دستم/
قیمتاش چطوره؟
تشکر
از گروه : خرید موبایل 1108  بازدید
سلام.من مشکل گوارشی در قسمت معده و مری دارم. چند تا دکتر رفتم گفتن مشکل عصبی هست.حالا من موندم چه دکتری برم؟ دکتر اعصاب یا روانپزشک یا روانشناس؟
از گروه : مسایل روحی 509  بازدید
سلام.من یک مودم TP-Link td 8817دارم که این مودم ثابت هست یعنی انتن نداره و فقط adsl داره و کامپیوترم بهش وصله.ایا می توانم با خرید کارت شبکه بی سیم کاری کنم که اینترنتمون وای فای بشه و لپ تاپمو هم به اینترنت وصل کنم.و یا نیاز به خرید مودم انتن دار هستم؟
از گروه : خرید سخت افزار 288  بازدید
چگونه می توان جهت واردات و صادرات کارت بازرگانی گرفت
از گروه : قانون و حقوق 3248  بازدید
ثواب یا صواب؟ کدام یک درست است؟
از گروه : دانستنی ها 28  بازدید
فضای سه بعدی رو با بردارهای معمول تجسم کنید. با استفاده از مختصات سه نقطه، یک صفحه در این فضا ترسیم کردیم. این صفحه جهت داره.
چگونه میتونیم بفهمیم که این صفحه رو حول چه محورهایی و چقدر بچرخونیم تا روی صفحه نرمال بشینه؟ صفحه نرمال صفحه ایه که در راستای محورهای x و y گسترده شده و ارتفاعی در محور z ندارد.
از گروه : دروس عمومی دانشگاه 1469  بازدید
سلام. بهترین مکمل بدنسازی برای افزایش وزن مبتی ها چیه؟
خواهشا چیزی که امتحان شده باشه معرفی کنید.
از گروه : سایر سوال و جواب های ورزشی 1238  بازدید
بین تست سنترهای (Test Center) های برگزار کننده آزمون تافل، کدوم از همه بهتره؟
از گروه : آزمون تافل (Toefl) 1840  بازدید
با سلام و احترام
لپ تاپ من asus Eee pc 1015pxوقتی روشن میکنم در همان صفحه اول قبل از بوت شدن تبلیغ دستگاه پوز بانک ملت میاد چه طوری میشه این را حذف کرد تا اول همان صفحه بوت بیاد
باتشکرفراوان
از گروه : مشکلات سخت افزار 3187  بازدید
آيا بعد از مرگ انسان‏ها همديگر را مي‏بينند؟
از گروه : مذهب 1941  بازدید
چگونه می توان يادداشت برداري کرد بدون اینکه حواست پرت بشود و مطالب از دستت در نرود؟
از گروه : تحصیلات 1496  بازدید



پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات